Saturday, May 16, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 16

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام
انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


مشروعیت زدایی از حاکمیت در قبلی و مشروعیت بخشی به حاکمیت جدید

می‌دانیم: هر رژیم جدیدی که به روی کار می آید، باید کارنامه رژیم و رهبران رژیم قبلی را سیاه جلوه بدهد تا برای استقرار و مشروعیت خود، دلایلی جامعه (نه عقلانی) پسند دست و پا بکند والا امکان استقرار و کسب مشروعیت نخواهد داشت. برای همین هم، در اوایل انقلاب 1357، امثال زیباکلام ها باید پهلوی ها را تا آن جا که ممکن بود و است، سیاه می‌کردند تا حاکمیت از آن دو، سلب مشروعیت کرده و مشروعیت حاکمیت را به رژیمی که حالا و در راستای منافع جدیدشان است، بدهند. اگر رژیم جدید مشروعیت نمی گرفت، نمی‌توانست استقرار یافته با دشمنان داخلی و احتمالاً با دشمنان خارجی بجنگد. نمی‌توانست چنان اعدام های گسترده ای را در اوایل استقرارش در بعد از انقلاب انجام بدهد. این مشروعیت است که به رژیم، امکان آن همه اعدام ها، زندان ها و شکنجه ها را داده بوده است. یعنی، سلب مشروعیت از حاکمان و رژیم قبلی، مشروعیت اعدام و مصادره اموال عوامل رژیم قبلی را به رژیم جدید می‌داده است.
در راستای مشروعیت بخشیدن به رژیم جدید و مشروعیت زدایی از رژیم قبلی است که بازار تحریف، دروغ سازی و قبولاندن دروغ‌های احمقانه، سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژیک، دوباره داغ می شوند. یعنی جامعه چنان داغ و هیجانی شده است که قوه تعقل خود را از دست داده است. شاید هم رژیم جدید نیازی به قوه تعقل در مردمان ندارد. چون قوه تعقل، می‌تواند مشروعیت اعمال زور و خشونت علیه شهروندان را از رژیم جدید هم سلب بکند.
افراد داغ هیجان‌زده و احساساتی، همه چیز را ایدئولوژیک، هیجانی، ساده و سطحی کرده، در قد و قواره مغزی، ذهنی و اندیشه‌ای خودشان، قالب بندی می کنند. یعنی، بالا و پایین جامعه را هم به اندازه قد و قواره فکری و نیازهای خودشان، قیچی می‌کنند و به آن‌ها سر و سامان می دهند. یعنی افراد داغ و هیجانی، خودشان را به عنوان مرجع والگو به جامعه تحمیل می کنند. عامه مردم یا توده ها به علت ناآگاهی، هیچ خبری از این مسایل و روند بازی های روانی-تحریفی رژیم جدید ندارد. در نتیجه بی‌گناه هستند اما این گروه‌های مرجع و انقلابی و هیجان زده هستند که تحریف و دروغ را به خورد جامعه هیجان‌زده می دهند.
آیا مشروعیت زدایی در ایران معاصر، فقط در دوره سلب مشروعیت از سلطنت پهلوی ها رخ داده است یا خود پهلوی ها هم پروسه مشروعیت زدایی را در باره قاجارها و تورک ها هم طی کرده بوده‌اند؟ و رژیم جدید بعد از پهلوی ها هم از همان سیاست‌ها و تجربه‌های تاریخی مشروعیت زدایانه رضاشاهی و محمدرضاشاهی بهره برده و توانسته است، بسرعت همه چیزها را مطابق تجربه‌های قبلی اما بر اساس خواست، اراده و ایدئولوژی خود سازماندهی بکند؟
آیا وقتی رضاشاه و پانفارسیسم، بر علیه قاجاریه و تورک ها کودتا کردند، برای مشروعیت دادن به رژیم خودشان، از قاجارها، مشروطیت زدایی نکردند؟ آیا همان ها، مشروعیت قانون اساسی مشروطه را از بین نبردند؟ آیا از آزادی ها، حقوق اساسی مردم و ملل مشروعیت زدایی نکردند؟ آیا از مجلس مشروطه مشروعیت زدایی نکردند؟ و آیا … مشروعیت زدایی نکردند؟
آیا همه آنچه که در ذهن ایرانیان زشت،؛ قبیح، نادرست، غیر انسانی، غیر اخلاقی، دنیایی، مال و پول پرستی، زن بارگی، عیاسی، قماربازی، شرابخواری، خیانت و خائن، ترسو و بز دل، بی عقل و بی تدبیر، بی سیاست و کیاست، ضد ایران و ایرانی، ضد وطنپرستی و وشن پرستان و … هستند را به منظور مشروعیت زدایی از قاجارها و تورک ها، به قاجارها و تورک ها نسبت ندادند؟
آیا در سایه همین داستان‌های مزخرفی که استادان دانشگاهی، محققان، تاریخ نویسان، سیاستمداران، روزنامه نگاران، شاعران و … نوشته و به جامعه تزریق کردند، از قاجارها و تورک ها مشروعیت زدایی نکردند؟
آیا همه آن دروغ‌ها و صفات منفی که به تورک ها و قاجارها نسبت می دادند، در اثر تکرار در جامعه، به عنوان حقیقت و واقعیت تاریخی به مردمان و ملل تلقین نکردند؟ و آیا نه تنها توده ها و خلق ها را بلکه روشنفکران و دانشگاهیان را هم با نوعی هیپنوتیزم آموزشی، به آن حد از باور نرساندند که در اثر آن دروغ‌های پهلوی ساخته، قاجارها و تورک ها فاقد مشروعیت لازم برای ادامه حاکمیت بر ایران بوده، هستند و خواهند بود؟
آیا پانفارسیزم و پهلوی ها در سایه مشروعیت زدایی از تورک ها و قاجارها، دارای مشروعیت اعمال قدرت و سرکوب نشدند؟ آیا همین سلب مشروعیت از قاجاریه و تورک ها، به پهلوی ها و پانفارسیسم مشروعیت نداد تا قانون اساسی مشروطیت را تعطیل بکنند؟ علیه دولت قانونی و دموکراتیک وقت کودتا بکنند؟ نویسندگان، شعرا، نمایندگان شجاع و مخالف مشروعیت کودتا را اعدام کرده یا آتش زده و یا شقه شقه کرده و یا به آخور حیوانات بسته و برایشان یونجه بریزند؟ آیا همین سلب مشروعیت از قاجار نبود که مشروعیت را از دموکراسی سلب کرده و به دیکتاتوری مشروعیت اعمال دیکتاتوری و تاسیس سیستم پانفارسیسم مرکزگرا به جای ایالت و ولایت ها را داد؟
نویسندگان آن تاریخ های دروغ بر ضد قاجار، تورک ها و عرب‌ها چه کسانی بوده‌اند که با داستان‌ها ساده، سطحی، احمقانه، ایدئولوژیک و دایی جان ناپلئونی، ذهن، شعور، اندیشه مردمان و گروه‌های مرجع علمی، تاریخی و … جامعه را تخریب کردند؟ با هویت، تاریخ و زبان مردمان و سرزمین هایشان بازی کردند و از بسیاری از مردمان و ملل در ایران، بخاطر فارس نبودن، مشروعیت ایرانی بودن را سلب کردند؟
سؤال اساسی این است که چرا دکتر زیباکلام پی نبرده است که می‌توان همزمان، چندین سیستم فکری، سیاسی و رفتاری داشت و لازم نیست تا ازهمه گذشته ها، همه رژیم ها، همه افراد، همه هویت ها، همه تاریخ ها وهمه ملل و ... مشروعیت زدایی بشود تا به یک سیستم فکری واحد، افراد، تاریخ و هویت مورد نظر، به نام ملت ایران مشروعیت داده بشود؟
زیباکلام متوجه شده‌ که رژیم و حاکمیت بعد از انقلاب، مشروعیت را از رضاشاه، محمدرضاشاه، خانواده اش و نزدیکان آن ها گرفته و به رهبرانی همچون خمینی و خانواده اش و همراهان او داده است ولی متوجه نشده است که آیا فقط رژیم سلطنتی پهلوی در هدف تحریف تاریخی و مشروعیت زدایی بعد از انقلاب بوده است؟ در حالی که این مشروعیت زدایی است که به رژیم جدید اجازه می‌دهد تا تمامی ساختارهای رژیم قبلی را انکار و متهم به خیانت به کشور و ملت بکند یا در صورت اجبار به پذیرش ساختارهای قبلی، به آن‌ها انواع مهرهای خیانت، عامل دشمن، وابسته رژیم قبلی و … ناکارآمدن بودن بزند تا بتواند آن‌ها را در اختیار اهداف مورد نظر خود، بکار بگیرد.
پس، طبیعی است که رژیم و حاکمیت جمهوری اسلامی، با تحریف ها و دروغ سازی ها، سطحی نگری ها، ساده انگاری ها و ایدئولوژیک کردن هایش، چهره سران و رهبران رژیم سلطنتی پهلوی ها را تخریب بکند. این رفتار، حکایتی تکراری در تاریخ ایران بوده است. این رژیم با تلقین این نوع نگاه به جامعه و مشروعیت بخشیدن به این نوع نگرش، خواست تا آن‌ها را علمی، تاریخی و واقعی نشان بدهد. این نوع نگرش، بر تحریف و دروغ بنا شده است و باعث نابودی نگرش علمی، منطقی، واقعی به همه مسایل در جامعه می شود. یعنی، مشروعیت زدایی از رژیم قبلی و تلاش برای ماندن رژیم جدید، تنها به دروغ سازی ها و تحریف چهره پهلوی ها و هویداها و … صدمه نزده و نمی‌زند، بلکه قربانی اصلی مشروعیت زدایی، تفکر، منطق و قوه تعقل انسانی در جوامع داخل ایران است.

متشکرم

انصافعلی هدایت
شانزدهم (16) می 2020
تورنتو – کانادا

Friday, May 15, 2020

منطق که اثر نکرد، دل سرد شدن تنهاترین انتخاب است

مدت هاست که نوشته ها و گفتگوهایش را تعقیب می کردم. یکی دو بار هم با هم گپی داشتیم. هایده خانم ترابی، انسانی علمی و علم اندیش است. او می خواست تا با من مصاحبه نکند تا بلکه مثل من و دیگران متهم‌به تجزیه طلبی و حق خواهی نشود تا شاید گوش هایی صدای علم و نقد علمی را از زبان او بشنوند. اما می بینم که او هم‌مانند هزاران و میلیون ها انسان، از این که پانفارسیسم  گوشش را باز کرده و صدا و حقوق دیگران غیر فارس را بشنود و ببیند، مایوس شده است و راهش را به مسیر مستقیم کشانده است. راهی که نه ده ها ک ثدها و هزاران نفر بلکه میلیون ها انسان آزموده و نتیجه نگرفته اند. 
زبان و قلم و فکرتان تیزتر باد!
برای شما سربلندی و آزادی و خوشبختی در وطن تان آرزو می کنم
انصافعلی هدایت
تورنتو -کانادا
پانزدهم (15) می 2020
hedayat222@yahoo.com

ریشه یابی سکوت روشنفکر ایرانی در مقابل قتل عام های نژادی- افغان ها



قتل عام 45 افغان و سکوت ایرانیان: چرا؟
خبر دردناک قتل عام آگاهانه 45 افغانی توسط نیروهای مرزبانی ایران، وجدان خاموش روشنفکر ایرانی و شورش آن ها به تبعیض علیه انسان های غیر فارس را روشن نکرد.
نیروهای مرزبانی ایران، خودشان را بعلت ایرانی-فارس بودن، محق می دانستند تا افغانی ها را تنها به جرم افغانی و مهاجر بودن، مورد توهین و شکنجه قرار داده و بقتل برسانند.
نیروهای مرزی ایران، 45 تن از 57 افغانی را تنها یک روز پس از دستگیری و آگاهانیدن مسئولان ایرانی، در آب های خروشان "هریرود" مجبور به غرق شدن کرده اند.
چرا ایرانیان این همه نسبت به حقوق انسانی افراد بی تفاوت هستند؟
آیا ایرانی و فارس نبودن، از انسانیت انسان ها و افراد می کاهد؟
چرا و چگونه ایرانیان روشنفکر می توانند، این همه قسی و شقی و جنایتکار باشند؟
چه نوع فکر و جهان بینی، ایرانیان را محق به اعمال تبعیض بر علیه همه کسانی که همفکر، همزبان و همنژاد و حتی هم‌مرام آن ها نیستند، می کند؟
ایرانیان خودشان و کوروش را صاحبان اولیه حقوق بشر می دانند ولی چرا نمی توانند به حقوق بشر احترام بگذارند؟
آیا حقوق بشر در ذهن ایرانیان با حقوق بشر جهانی متفاوت است؟
چرا فرهنگ و تمدن ایرانی با تبعیض عجین شده است؟
آیا رهایی ایرانیان از مرداب تبعیض ممکن است؟
در چه شرایطی ایرانی ها، واقعا به حقوق بشر معتقد خواهند شد؟
آیا حقوق بشر مهم است یا سرزمین و نژاد و حاکمیت؟
سوال هایی که حمیدرضا جلایی پور هم‌پرسیده است، به قرار زیر هستند:
ماجرا چنان تکان‌دهنده است که باید پرسید: چرا با گذشت ۱۰ روز هنوز رئیس جمهور ایران در این زمینه پیام تسلیتی منتشر نکرده و نتایج بررسی و تفحص کمیتهٔ حقیقت‌یابی منتشر نشده؟
چرا هیچ نمایندهٔ مجلسی درخواست تحقیق و تفحص در این زمینه نداده‌؟
چرا جز یک توییت از مصطفی تاجزاده، هیچ سیاستمدار شاخصی - اعم از اصولگرا و اصلاح‌طلب - در این زمینه حتی در حد یک توییت یا مصاحبه یا نوشته واکنشی نشان نداده‌؟
چرا هیچ حزب اصلاح‌طلب یا اصولگرایی در این زمینه بیانیه‌ای منتشر نکرده‌؟
چرا هیچ رسانهٔ داخل ایران این خبر را تیتر یک نکرده و گزارش دقیق و مستقلی در این زمینه منتشر نکرده است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
پانزدهم (15) می 2020
hedayat222@yahoo.com

Wednesday, May 13, 2020

آیا خامنه ای در حال صلح با معاویه است؟

خامنه ای برای اولین بار در تاریخ تشیع شعوبیه فارسیه، تسلیم امام حسن به معاویه را ستوده و امام حسن را شجاعترین فرد در تاریخ اسلام دانسته است.

Image may contain: one or more people and text
حال سوال این است که
آیا خامنه ای می خواهد با آمریکا صلح بکند و تسلیم بشود؟ 
آیا خامنه ای برای صلح با آمریکا زمینه چینی می کند؟
آیا خامنه ای می خواهد نام خودش را فدای مصلحتی دیگر و صلح بکند؟
آیا خامنه ای می خواهد با معاویه (ترامپ، یا هر کس و هر جناج دیگر) صلح کرده و حکومت ولایت فقیه را همچون امام حسن که امامت را (در نظر شیعه شعوبیه واگذار کرد)، به معاویه واگذار بکند؟
معاویه بعدی کیست؟
خامنه ای با چه کس یا کسانی در حال مذاکره است؟
بزرگترین جسارت خامنه ای چه خواهد بود؟
آیا مقصود خامنه ای از معاویه، ترامپ است یا جناح ها یا افرادی در ایران یا فرزند خودش؟
شرط امام حسن برای واگذاری حکومت به معاویه، حقوق کلان سالانه و ده ها دختر و زن جوان و ...، برای خدمت به عیش و نوش او بود. خامنه ای کدام شرایط را برای صلح با معاویه روی میز دارد؟
آیا یکی از شروط خامنه ای، عدم محاکمه او در دوران پس از استعفا و صلح با معاویه نخواهد بود؟
مایلم بدانم که در سر خامنه ای چه می گذرد و چرا می خواهد پا در جای پای امام حسن گذاشته و از خود نام نیکی بر جای بگذارد؟
انصافعلی هدایت
تورتنو - کانادا
چهاردهم (14) می 2020
hedayat222@yahoo.com

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 15

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


3سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده

اگردر پی داستان «ماهی سیاه کوچولو»ی مرحوم صمد بهرنگی، دوباره بر سر نظرات سیاسی زیباکلام برگردیم، خواهیم دید که او به هنگام سفر به انگلستان و خروج ازاقیانوس آلودگی‌ها و «دروغ‌های ایرانی» استادان، محققان و مزدوران دولت ساخته، سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده، حدود سی و شش سال (36) داشته است.
البته اگر به زندگی او در گوگل نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که او تقریباً، همه دوران تحصیلات دانشگاهیش را در خارج از ایران گذرانده بوده است. چرا که وقتی دیپلم دبیرستان را می‌گیرد و می‌خواهد در سال 1345 به دانشگاه تهران برود، پدرش او را به اطریش می فرستد. پس از دو سال، به انگلستان می‌رود و شیمی می خواند. در هنگام تحصیل دکترای شیمی، به ایران بر می‌گردد و تا سال 1363 نمی‌تواند به تحصیل خودش در انگلستان ادامه بدهد. وقتی برای ادامه تحصیل در 36 سالگی به انگلستان برمی گردد، علوم سیاسی را در سطح دکترا می خواند.
پس چرا او در همه این سال‌هایی که در اتریش و انگلستان بوده است، به عمق سطحی بودگی، ساده انگارگی، ایدئولوژی زدگی خود، جامعه و کتاب‌هایی که در ایران خوانده بوده است، پی نبرده بود؟
آیا تا آن زمان، جمهوری اسلامی، فرصت کافی برای تحریف کردن، سطحی زدگی، ساده انگاری و ایدئولوژیک کردن کتاب‌ها و تاریخ داشته است؟
او و همسن و سال هایش، انقلاب 1356 را براه انداخته و شاه را بیرون کردند تا جمهوری اسلامی که آرمان نسلامثال او بوده را مستقر بکنند. جمهوری ای که درگیر انقلاب، گروگانگیری، تحریم، صدور انقلاب، اعدام های عوامل رژیم پهلوی ها، اعدام های گروه‌های چپی و راستی و مجاهدین خلق و … و جنگ با عراق بوده است و مشروعیت این کشتار ها را از امثال او گرفته بود..
آیا رهبران حاکمیت و حکومت در ایران، فرصت و زمان لازم برای تحریف تاریخ در همه زمینه‌ها را داشته اند؟ اگر داشته اند، چه کسانی ابزار تحریف تاریخ بوده و تاریخ دروغ را می نوشته یا تدریس می کرده است؟


متشکرم

انصافعلی هدایت
سیزدهم (13) می 2020
تورنتو – کانادا

Tuesday, May 12, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 14


نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام


انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک

2سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده

در اینجا، باید به داستان «ماهی سیاه کوچولو»ی صمد بهرنگی اشاره کرد. وقتی ماهی‌ها، چه بزرگ و چه ریز، در تنگ یا حوض یا برکه یا دریاچه یا اقیانوسی از انواع آلودگی‌ها و دروغ زندگی می کنند، در اثر تلقین و تکرار، دروغ‌های مصلحتی اما بظاهر «میهن پرستانه» را به عنوان یک واقعیت و حقیقت می پذیرند. دروغ‌ها توسط خانواده، جامعه، دوستانه، «بزرگان»، افراد سرشناس و گروه‌های مرجع اجتماعی و رهبرانشانساخته و تکرار می شوند. واقعیت آن است که اگر دروغ را تکرار بکنند، ذهن انسان فریب می‌خورد . به عنوان حقیقت می پذیرد. قربانیان این دروغ‌ها و تکرارها، به چنان باور و ایمانی می رسیند که آن‌ چرکینی ها را، آلودگی‌ها را، و دروغ را نه می بینند، نه چیزی در مخالفت با آن‌ها را می شنوند و نه نظرات مخالف را می پذیرند.
در نظر آن ماهی ها، راستی و واقعیت همان است که به آن‌ها و با صدها معنا و از صدها مرجع گفته شده و آن ها در آن شنیده هایشان زندگی را تجربه کرده اند. آن چه در بیرون از آن تنگ، حوض، برکه و … موجود است، واقعیت‌هایی دروغینی برای ایجاد چند دستگی در میان این برکه ای هاساخته شده اند. آن‌ها، شنیده ها، تلقین‌ها و ساخته‌های دروغین بزرگسالانشان را به عنوان واقعیت‌های غیر قابل تشکیک پذیرفته و تسلیم آن باور شده‌اند تا احساس خوشبختی بکنند. مخالفت با آن باورها، خوشبختب این‌ها را نابود می کند. آن‌ها در اثر تبلیغاتی که میلیون‌ها بار و از دهان میلیون‌ها تن شنیده‌اند، باور کرده‌اند که دیگرانی در خارج از تنگ، حوض، برکه یا دریاجه و ... هستند که خوشبختی آن‌ها را نمی‌خواهند و از همین روست که آن خارجی ها تلاش می‌کنند تا به آن‌ها بفهمانند که در لجنزاری از آلودگی ها و دروغ‌ها زیست می‌کنند اما آن‌ها به این سخنان گوش نمی دهند.
بخصوص و اگر، زندگی و درآمدشان، از همین راه دامن زدن به آن دروغ‌ها تأمین می‌شده است، اعتقادشان به آن دروغ ها عمیق‌تر هم می شود. چون برای کسب درآمد و یا موقعیت برتر اجتماعی، افکارشان و شیوه زندگیشان را عمداً تغییر داده و خودشان را به آن باور رسیده اند. یعنی خودشان را فریفته اند. به فریب‌های خودشان باور کرده و بر اساس آن‌ها زندگی کرده‌اند و زندگی می کنند. گر چه آگاهی آن‌ها بر اساس دروغ شکل گرفته است اما همان دروغ‌ها، جایگاه اجتماعی ی آن‌ها را شکل داده تعیین کرده است.
اگر، آن‌ها مجبور شوند تا به دروغ بودن و آلودگی آنچه گفته‌اند و نوشته‌اند و تبلیغ کرده اند، اعتراف بکنند، خودشان، بعد از آن همه سال تحصیل، آن همه کتاب خواندن، کتاب نوشتن و سخنرانی کردن، دانشگاه رفتن، درس دادن و … به افرادی بیسواد، جاهل و سمبل جهالت تبدل خواهند شد. مدارک دانشگاهیشان بی ارج و قیمت خواهند شد. سواد و تجربه یشان بر باد خواهد رفت. در یک لحظه کوتاه، خالی ازآن همه پر بودن از دروغ خواهند شد. ازآن همه ثروت و نعمات آن تهی خواهند شد. شهرتشات خواهد رفت و نکره و ناشناس خواهند شد. آیا اعتراف، ارزش از دست دادن این همه را دارد؟ اعتراف شهامت، آزادگی، جسارت می‌خواهد. کمتر کسانی هستند که جسارت و ریسک از دست دادن همه چیزشان را دارا باشند تا به آزادگی، انسانیت دست یابند.
در نتیجه، ناچار هستند تا به آن چه تکرار کرده اند، ادامه بدهند تا منافع خودشان را تأمین بکنند. برای آن ها مهم این نیست که جامعه را و روند توسعه جامعه را منحرف کرده‌اند و با دروغ هایشان اجازه نمی‌دهند تا جامعه به راه خود برگشته و به سوی توسعه حرکت بکند.
متشکرم

انصافعلی هدایت
دهم (10) می 2020
تورنتو – کانادا

Sunday, May 10, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 13



نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام


انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده


دکتر زیباکلام در صفحه یازدهم کتاب، در همان پاراگراف اول می نویسد: «متوجه شدم صدر و ذیل معلوماتم در مورد ایران آن دوران چقدر سطحی، ساده انگارانه و ایدئولوژی زده است، به صورتی که خلاصه می‌شود در مشتی توطئه و فرضیه های دایی جان ناپلئون
این توجه و التفات زیباکلام در چه تاریخی و در کجا اتفاق می افتد؟ زیباکلام در صفحه قبلی اعلام کرد که در بین سال‌های 1363 تا 1370 برای تحصیل به انگلستان رفت و در آن جا بود که با چنین فاجعه عظیمی رو به رو شد. یعنی، او تا 1363 که در اتمسفر ایران زندگی می کرد، متوجه آن «فاجعه عظیم» نشده بود که در اقیانوسی از سطحی نگری، ساده انگاری و ایدئولوژی تنفس علمی(!) می کرد. پس اگر، او به انگلستان نمی رفت، شاید غیر ممکن می‌شد که متوجه بشود، در اقیانوسی از دروغ‌های حاکمیت بافته و حاکمیت ساخته غوطه ور است و آن دروغ‌ها که از دهان هایی و کتاب‌هایی و دانشگاه‌هایی و مراکز تحقیقاتی و استراتژیک و … می‌آمدند و تکرار و تکرار و تکرار می‌شدند و از هر سویی می‌آمدند و او در احاطه دروغ‌ها محصور و زندانی شده بود، او هم مثل اغلب مردم، آن دروغ‌های حاکمیت ساخته را واقعیت‌های بدون چون و چرا و بدون شک و تردید می دانست.
آیا چنان فرصتی برای همه ایرانیان پیش می‌آید که از اقیانوس دروغ، بیرون بیفتند و با واقعیت‌های دروغین تحمیل شده به جامعه خود و جهان از نو، آشنایی پیدا بکنند؟
سؤال این است که چرا زیباکلام، وقتی در ایران بود، نتوانست پی ببرد که همه شنیده ها، دیده ها، خوانده هایش ایدئولوژی زده، دولت ساخته و مصنوعی هستند؟ مگر او در ایران چه کتاب‌هایی را می‌خوانده است که علمی نبوده و مشحون از دروغ و دولت بافته های ایدئولوژیک بوده‌اند که دیگران آن‌ها را نمی خوانند؟
آیا او جز کتاب‌های منتشر شده در ایران، کتاب‌های دیگری هم می‌خوانده است که آن‌ها دروغ‌ها را بافته و به جامعه علمی (!) و عالمان (!) و دانشگاهیان(!) و دانشجویان (قربانیان) تحمیل می‌کرده اند؟ یا آنکه آن کتاب‌ها انباشته از دروغ‌ها را خود استاتید، روشنفکران، محققان و صاحبان قلم ایرانی بافته بودند و به نام تاریخ و هویت ایرانی و ایرانیان به جامعه تزریق و تلقین می‌کرده اند و می کنند؟
پس چرا دیگر ایرانیان متوجه این همه دروغ‌هایی که در این کتاب‌ها نوشته شده اند، نشده‌اند و نمی‌شوند و مانند زیباکلام، علیه تاریخ دروغ و دولت بافته ای که اساتیدی همچون او و دارای نام، شهرت و جایگاه رفیع، شورش نمی کنند؟ شورش او، حتی در این مورد خاص هم مفید است و شاید او را به تجدید نظر در کل تاریخ ایران هم وادارد.
چون، وقتی یک دروغ را یک استاد دانشگاه، محقق و … دارای وجهه علمی جعل بکند و به عنوان واقعیتی در جهان خارج از ذهن خودش، به جامعه، عالمان، دانشگاهیان و دانشجویان تزریق بکند، بخاطر آن که جامعه علمی، روشنفکری، دانشگاهی و تحقیقی به نام و جایگاه رفیع شخصیت علمی(!) اعتماد دارند، او و نوشته هایش را به زیر سؤال نمی برند. جامعه هم نمی‌خواهد و هم نمی‌تواند در آثار قلمی افرادی که بصورا مصنوعی مشهور شده اند شک بکند و گمان ببرد که ممکن است این نویسنده، استاد دانشگاهی، محقق آزاد و …هم، جیره خوار دولت، حاکمیت و یا مزدور یک ایدئولوژی حاکم باشد و برای تأمین منافع بزرگی که در ذهن دارد یا از او خواسته شده، دروغ‌گویی و جعل را مباح بداند و بر اساس دروغ تاریخی نوین و ایدئولوژیک بسازد.
چنان استاد، نویسنده و محققی هم بخاطر نام و جایگاهش در میان گروه‌های مرجع اجتماعی، مطمئن است که دیگران نوشته، ترجمه ها و استنادات او را به زیر تیغ سؤال و نقد نخواهند برد. نوشته‌های او از دروازه «راستی آزمایی» دیگران و خوانندگان نخواهد گذشت. در حقیقت، نویسندگان، محققان، تاریخ نویسان و استادان دانشگاهی، آگاهانه، تاریخ همه ملل، از جمله ملت فارس در ایران را به همان شکلی جعل کردنده اند که می‌خواسته اند یا از آن‌ها خواسته شده بوده است و آن‌ متفکرانی که مشهورتر و مورد احترام تر بوده اند، از آن موقعیت خود در میان گروه‌های مرجع اجتماعی، بیشتر و گسترده‌تر از دیگران سوء استفاده کرده‌اند و مردمان را فریفته اند؟ عجیب است که نه دادگاهی و نه افکار عمومی آن‌ها را مجازات نکرده است.
می‌بینیم که عده‌ای در دولت، به منابع مالی و رانت هایی دسترسی داشته‌اند و دارند. آن‌ها به علت منافع همان رانت ها، می‌توانند از جایگاه اداری-سیاسی و حقوقیشان، از اعتماد عومی، برای تامین منافع شخصی، فکری، ایدئولوژیک و گروهی خودشان بهره برداری و سوء استفاده بکنند.
این نوع از سوء‌استفاده های رانتی، تا حدودی قابل جبران و خساراتشان محدود است اما خساراتی در سایه چنان رانت هایی، به جعل تاریخ، دروغ نویسی و تحریف تاریخ و هویت ملل در ایران منجر شده اند، بسیار عمیق‌تر و گسترده‌تر هستند و جبران آن‌ها ممکن است نه تنها چندین دهه، بلکه قرن‌ها طول بکشد.
چرا استادان دانشگاهی از سوء‌استفاده و رانت خواری همدیگر باخبر نمی‌شوند، اگر هم با خبر می شوند، چرا جامعه را در جریان قرار نمی دهند؟ مسئولیت آن‌ها در قبال جامعه و ملل و تاریخ چیست؟

متشکرم

انصافعلی هدایت
دهم (10) می 2020
تورنتو – کانادا

Saturday, May 9, 2020

چرا قهرمانان ملی ملل در ایران تخریب می کنند؟


چرا قهرمانان ملی ملل در ایران تخریب می کنند؟

همان طور که در تصویر بالا ملاحظه می فرمایید، فرزندان ملت تورک در شهر قزوین، مجسمه فردوسی ضد تورک و عرب را تخریب کرده اند.
لذا می خواهم در این برنامه به این سوال اساسی پاسخ بدهیم که
چرا قهرمانان ملی ملل در ایران را تخریب می کنند؟
چرا تورک های قزوین مجسمه فردوسی را تخریب کرده اند؟
 تورک ها برای تخریب مجسمه فردوسی چه دلایلی دارند؟
آیا ملت تورک در ایران، همان حق ملت فارس را دارد که مجسمه افراد مشهور تاریخی، قهرمانان و سرشناس ادبی خودش را در میدان های اصلی شهرهای فارس نشین نصب کرده و نام شهرک، خیابان یا میدان را هم به نام همان شخصیت تورک نامگذاری بکنند؟
آیا تورک‌ها حق دارند که نام‌ و مجسمه های شخصیت های تاریخی و ادبی تورک را در وطن خودشان، برای نامیدن شهرها، شهرک ها، خیابان ها و محله ها و ... بگذارند؟
چرا شهرهای تورک خالی از مجسمه ها و نام های شخصیت های تاریخی، قهرمانان و ادیبان و فیلسوفان تورک است؟
اگر همه ملل و افراد هم ایرانی و هم شهروندان این کشور با حقوق فردی و ملی برابر هستند، چرا عدالت در نامیدن شهرها، شهرکها، خیابان ها، میدانها، محله ها به نام شخصیت های فارس و تور و ... مراعات نمی شود؟
چرا فارس ها اصرار می ورزند که نام فارس، پارس و مشتقات این اسامی و نام و مجسمه فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و ... در همه شهرهای غیر فارس دیده بشوند ولی نام و مجسمه شخصیت های متعلق به ملل غیر فارس در سرزمین های خودشان و سرزمین های فرس ها دیده نشوند؟
آیا جنگی به نام جنگ مجسمه ها و نام در ایران وجود دارد؟
آیا نام های شخصیت های ملت فارس و مجسمه هایشان، در جهت اسطوره سازی و ترویج نام های فارسی و جایگزینی نام‌های فارسی با نام های ملی و فرهنگی متعلق به ملل غیر فارس نیست؟
اصل مذهبی عدالت و اصل حقوقی رعایت عدل در این مورد چگونه عمل می کند؟
آیا تخریب مجسمه های شخصیت های فارس در مناطقی که ملل غیر فارس ساکن هستند، جزو حقوق فرزندان ملل غیر فارس است؟

چرا فرزندان ملل غیر فارس، نهضتی برای تخریب همه مجسمه های شخصیت های فارس در وطنشان و از بین بردن تابلوهای اسامی فارس، برده نینداخته اند؟
آیا ارزش ندارد که با تخریب آثار و مصنوعات که فرهنگ و تاریخ ملل غیر فارس را تخریب کرده و بر آسیمیلاسیون فرزندان این ملل تاکید می کنند، به قهرمان ملی تبدیل شده و حتی زندانی بشوند؟
آیا تحمل زندان در مبارزه و تلاش بخاطر تلاش حذف نمادها و اسطوره های آسیمیلاسیون و از خود بیخود شدن توسط ملتی که شما را دشمن می داند، ارزشی بیش از راهپیمایی و حتی کشتن فرماندهان نیروی دشمن ندارد؟
آیا ملت فارس، ملل غیر فارس، زبان، تاریخ و تمدن آن ها را در همه زمینه ها، دشمن خودش تصور کرده و با آن دشمن خود بطور علنی و در جامعه و زندگی روز مره جنگ نمی کند؟
آیا نباید در هر جنگی، سلاح های تهاجمی دشمن را از بین برد تا دشمن ملت شما نتواند بر شما ضرر و زیان زیادی وارد بکند؟
چگونه می توان بر این دشمنی و جنگ فرهنگی، زبانی، تاریخی اما نابرابر میان فارس-تورک، فارس-عرب، فارس-تورکمن، فارس-بلوچ، فارس-لور، فارس-قشقایی،  فارس-کرد و ... پایان داد؟
آیا می توان در ایران بین فارس با هر کدام از ملل غیر فارس توازن قوا، توازن وحشت، و ... ایجاد کرد تا از حمله دشمن بر هر ملتی جلوگیری بشود و بداند که در صورت هر حمله، حمله متقابلی را دریافت خواهد کرد؟
مایلم در این برنامه به این قبیل از سوال ها پاسخ بدهیم.

مهمانان:
جناب فرامرزخان بختیار؛ خان لورستانات و بختیاری و رهبر تنها حزب این ملت

جناب شاکر شهریاری؛ محقق و روشنفکر تورک

 جناب فرشاد دوستی پور؛ دانشجو و فعال سیاسی سابق، کرد 

Wednesday, May 6, 2020

به بهانه تخریب مجسمه فردوسی در قزوین تورک



چرا قهرمانان ملی ملل در ایران تخریب می کنند؟

همان طور که در تصویر بالا ملاحظه می فرمایید، فرزندان ملت تورک در شهر قزوین، مجسمه فردوسی ضد تورک و عرب را تخریب کرده اند.

لذا می خواهم در این برنامه به این سوال اساسی پاسخ بدهیم که 

چرا قهرمانان ملی ملل در ایران را تخریب می کنند؟

چرا تورک های قزوین مجسمه فردوسی را تخریب کرده اند؟

 تورک ها برای تخریب مجسمه فردوسی چه دلایلی دارند؟

آیا ملت تورک در ایران، همان حق ملت فارس را دارد که مجسمه افراد مشهور تاریخی، قهرمانان و سرشناس ادبی خودش را در میدان های اصلی شهرهای فارس نشین نصب کرده و نام شهرک، خیابان یا میدان را هم به نام همان شخصیت تورک نامگذاری بکنند؟

آیا تورک‌ها حق دارند که نام‌ و مجسمه های شخصیت های تاریخی و ادبی تورک را در وطن خودشان، برای نامیدن شهرها، شهرک ها، خیابان ها و محله ها و ... بگذارند؟

چرا شهرهای تورک خالی از مجسمه ها و نام های شخصیت های تاریخی، قهرمانان و ادیبان و فیلسوفان تورک است؟

اگر همه ملل و افراد هم ایرانی و هم شهروندان این کشور با حقوق فردی و ملی برابر هستند، چرا عدالت در نامیدن شهرها، شهرکها، خیابان ها، میدانها، محله ها به نام شخصیت های فارس و تور و ... مراعات نمی شود؟

چرا فارس ها اصرار می ورزند که نام فارس، پارس و مشتقات این اسامی و نام و مجسمه فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و ... در همه شهرهای غیر فارس دیده بشوند ولی نام و مجسمه شخصیت های متعلق به ملل غیر فارس در سرزمین های خودشان و سرزمین های فرس ها دیده نشوند؟

آیا جنگی به نام جنگ مجسمه ها و نام در ایران وجود دارد؟

آیا نام های شخصیت های ملت فارس و مجسمه هایشان، در جهت اسطوره سازی و ترویج نام های فارسی و جایگزینی نام‌های فارسی با نام های ملی و فرهنگی متعلق به ملل غیر فارس نیست؟

اصل مذهبی عدالت و اصل حقوقی رعایت عدل در این مورد چگونه عمل می کند؟
آیا تخریب مجسمه های شخصیت های فارس در مناطقی که ملل غیر فارس ساکن هستند، جزو حقوق فرزندان ملل غیر فارس است؟

چرا فرزندان ملل غیر فارس، نهضتی برای تخریب همه مجسمه های شخصیت های فارس در وطنشان و از بین بردن تابلوهای اسامی فارس، برده نینداخته اند؟

آیا ارزش ندارد که با تخریب آثار و مصنوعات که فرهنگ و تاریخ ملل غیر فارس را تخریب کرده و بر آسیمیلاسیون فرزندان این ملل تاکید می کنند، به قهرمان ملی تبدیل شده و حتی زندانی بشوند؟

آیا تحمل زندان در مبارزه و تلاش بخاطر تلاش حذف نمادها و اسطوره های آسیمیلاسیون و از خود بیخود شدن توسط ملتی که شما را دشمن می داند، ارزشی بیش از راهپیمایی و حتی کشتن فرماندهان نیروی دشمن ندارد؟

آیا ملت فارس، ملل غیر فارس، زبان، تاریخ و تمدن آن ها را در همه زمینه ها، دشمن خودش تصور کرده و با آن دشمن خود بطور علنی و در جامعه و زندگی روز مره جنگ نمی کند؟

آیا نباید در هر جنگی، سلاح های تهاجمی دشمن را از بین برد تا دشمن ملت شما نتواند بر شما ضرر و زیان زیادی وارد بکند؟

چگونه می توان بر این دشمنی و جنگ فرهنگی، زبانی، تاریخی اما نابرابر میان فارس-تورک، فارس-عرب، فارس-تورکمن، فارس-بلوچ، فارس-لور، فارس-قشقایی،  فارس-کرد و ... پایان داد؟

آیا می توان در ایران بین فارس با هر کدام از ملل غیر فارس توازن قوا، توازن وحشت، و ... ایجاد کرد تا از حمله دشمن بر هر ملتی جلوگیری بشود و بداند که در صورت هر حمله، حمله متقابلی را دریافت خواهد کرد؟

مایلم در این برنامه به این قبیل از سوال ها پاسخ بدهیم.

Saturday, May 2, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 12

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


گنگی مفاهیم ملی، فارس و فارسی


برای بررسی این مسئله، به سراغ کلمه «فارسی» می‌رویم تا بیابیم که عدم تعریف دقیق کلمه «فارسی» و «ملی» چه مشکلاتی را فقط در محیط «فارسی» بوجود می آورد.
فارسی چیست؟ فارسی و فارس به کدام معانی و مفاهیم اطلاق می شود؟ آیا فارسی یک زبان است؟ یک نژاد است؟ یک سرزمین است؟ یک قوم است؟ یک ملت است؟ یک سیاست است؟ یک فرهنگ است؟ یک تاریخ است؟ یک امپراتوری است؟ یک دین است؟ یک جهان بینی است؟ یک ایدئولوژی است؟
اگر فارسی یک زبان است، چه نوع زبانی است؟ زبانی قومی است؟ یا زبانی رسمی است؟ یا زبان اجباری است؟ یا زبان علمی است؟ یا زبان علوم و تکنولوژی ها است؟ یا زبان شعر و ادب است؟ یا زبان فلسفه و منطق است؟ یا زبان ریاضیات و هندسه و جبر و مثلثات و … است؟ یا زبان فقه، اصول و حقوق است؟
آیا فارسی زبان ملی است؟ چرا؟ باید روشن کرد که کدام شرایط و چه ویژگی‌هایی فارسی را زبان ملی کرده است؟ باید روشن بشود که چرا دیگر زبان‌های موجود در ایران و بموازات زبان فارسی، فاقد صفات ملی شناخته شده اند؟
آیا اینکه فردوسی، حافظ، سعدی، رودکی، مولانا یا شهریار و ...، اشعارشان را به فارسی سروده اند، به آن زبان، صفت ملی می دهد؟ یا تحمیل اجباری زبان فارسی در مدارس، به فرزندان دیگر ملل، فارسی را واجد شرایط ملی شدن کرده است؟ یا اداری بودنش آن را ملی کرده است؟ یا سیاسی شدنش آن را ملی کرده است؟
چرا زبان تورکی یا زبانی عربی، زبان ملی نیستند؟ آیا در این زبان ها، شعر و شاعران کمتر از زبان فارسی بوده‌اند؟ مگر در زمانه فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا و … بیش از نود و نه (99) درصد نوشته‌های مسلمانان، به زبان‌هایی غیر از فارسی و بخصوص به زبان عربی و تورکی نوشته نمی شده اند؟
اگر بنای «ملی» بودن، نوشته شدن چند کتاب، آن هم کتاب شعر است، تمامی زبان‌ها دارای شاعر و شعر هستند. آیا شعر و شاعر، کدام اثرات مهمی در تاریخ فکر و اندیشه بشر داشته اند؟ آیا محتوای اغلب شعرها، در طول اعصار، چه فرق هایی با همدیگر داشته اند؟ فرق اشعار و شاعران با هم، در چند قرن گذشته، در چه بوده است؟ آیا کار شاعران جز تکرار و باز آفرینی یک مفهوم، معنا و تکرار مجدد آن معنا و مفهوم در چینش جدیدی از کلمات متفاوت، چیز دیگری بوده است؟ شاعران و شعر فارسی، چه مفاهیمی را عرضه و رایج و عمومی کرده اند؟
متأسفانه، جز تکرار چند مفهوم رایج در اشعار شاعران هزار سال اخیر فارسی گو، بار معنایی جدیدی بر فرهنگ بشریت نیفزوده اند. مگر چند کتاب تاریخ، فقه، حکایت، فلسفه، عرفان، تفسیر، کتاب‌های علم، فنون، سیاحتنامه ها، ریاضیات، مثلثات، جبر، هندسه، منطق، معماری، پزشکی، دارو و درمان، و... همه کتاب‌های علمی و تاریخی به یادگار مانده از گذشتگان، به عربی نبوده اند؟
مگر چند درصد کتاب‌هایی که تاریخ و زندگی بشریت را عوض کرده اند، توسط شاعران، شعر و بخصوص شعر فارسی بوده است؟ اگر مجموعه شعرهای شاعران فارسی در تاریخ را جمع بکنیم، به اندازه چند درصد اشعار و شاعران عرب یا عربی سروده، تورک یا تورکی سروده می شود؟ آیا زبان و شاعران فارسی، بمانند لیوانی حقیر، در مقابل اقیانوس عربی و تورکی جلوگر نخواهد شد؟
مگر در زبان تورکی، اشعار و کتاب‌های علمی، چه در گذشته و چه در حال، نسبت به فارسی، کمتر نوشته شده است؟ هان! ندانستن ایرانیان و بخصوص ایرانیان نویسنده، استاد دانشگاه و جاهل بودنشان به وجود آن همه کتاب در زبان‌های دیگری همچون عربی و تورکی، به معنی نبودن آن همه کتاب، در آن زبان ها نیست، بلکه دال بر جهل دانشگاهیان، استادان و محققان ایرانی است که متأسفانه عناوین علمی هم بر جهل خودشان گذاشته اند.
اگر نمی‌دانید که در عصر فردوسی، حافظ، سعدی و … اکثر نویسندگان جوامع مسلمان، کتاب‌هایشان را به زبان عربی و به تورکی و البته به زبان‌های دیگر و ملی خودشان می نوشته اند، جاهل هستید. اگر نمی توانید به این واقعیت‌های عریان اعتراف بکنید، هم تحقیق نکرده‌اید و هم بر اساس عصبیت قومی-ملی-زبانی خود، تصمیم گرفته‌اید تا جهان خارج از ذهن و باورهای متعصبانه جامعه پروپاگاندا زده خودتان را باور نکنید که خود این هم بر خلاف روش علمی است.
اگر معیار ملی بودن زبان فارسی، تاریخی بودن آن است، مگر زبان عربی یا زبان تورکی، تاریخ کمتر، آثار فرهنگی، تمدنی و سیاسی کمتری از زبان فارسی داشته اند؟
اگر ملاک ملی بودن زبان فارسی، تعداد و آمار جمعیت متکلم یا نویسنده به زبان فارسی است، آیا نفوس فارسی زبانان وفارسی نویسان، از آمار و نفوس عرب ها، عربی نویسان، تورک ها و تورکی نویسان کمتر نبوده و نیست؟
اگر عیار ملی بودن زبان فارسی، تعداد کشورها و دولت هایی است که زبانشان یا زبان بخشی از ملل شان فارسی است، آیا تعداد دولت های عربی یا ملل و دولت های تورک، چندین برابر دولت های فارس زبان نیستند؟
بزرگترین کشور فارسی زبان ادعایی شما، ایران خواهد بود که اگر از حدود هشتاد میلیون جمعیت آن، تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها را کم کنیم، کمتر از 20 میلیون فارس زبان اصیل خواهند ماند. در افغانستان و تاجیکستان هم تعداد فارسی زبان‌ها از ایران هم بسیار کمتر هستند.
آیا تعداد کشورهای فارس زبان‌ با تعداد کشورهایی که زبان رسمیشان تورکی است، قابل مقایسه هستند؟
البته که تعداد کشورهای با زبان رسمی فارسی، با تعداد کشورهای با زبان رسمی تورکی قابل مقایسه نیستند. جمهوری تورکییه، جمهوری آزربایجان شمالی، تورکمنستان، ازبکستان، قرقیزستان، جمهوری تورک قبرس شمالی، قزاقستان، باشقیرستان، تاتارستان، تووا، جمهوری آلتایی، چواشستان، خاکاسیا، سین کیانگ، شوتهوا سالار، کاراچای-چرکسیا، قره قالپاقستان، گاگائوزیا، نخجوان و یاقوتستان از جمله کشورهای و مناطق و ملل تورک هستند.
علاوه بر آن‌ها، تورک های آزربایجان جنوبی، تورکمنستان جنوبی، قشقائی ها، خلج ها، تورکان خراسان و … از جمله تورکان ساکن ایران هستند.
اگر منظور از «ملی» بودن زبان فارسی، در حاکمیت بودن فارسی زبان‌ها است یا زبان فارسی، زبان حاکمیت است، باید گفت که زبان فارسی یارای مقابله با زبان‌های عربی و تورکی در حاکمیت های تاریخ گذشته و عصر ما را ندارد. چرا که فارسی، در اغلب ازمنه تاریخی، زبان قدرت، سیاست، دربار و نیروهای نظامی نبوده است و اکنون هم در بیشتر کشورهای مسلمان، زبان عربی و تورکی در اکثریت هستند.
البته راست است که گاهی و در ازمنه های کوتاهی از تاریخ، زبان فارسی، زبان شعر و بزله گویی در دربار بوده است. گاهی هم تعداد انگشت شماری کارمند دون پایه دیوانی یا اداری، به زبان فارسی فعالیت می‌کرده اند اما زبان اصلی؛ علمی، فلسفی، سیاسی، حقوقی، دینی، اخلاقی و ... حداقل در یک هزار و چهارصد سال گذشته، زبان‌های عربی، تورکی و گاهی هم فارسی بوده اند.
اگر منظور از ملی بودن زبان فارسی، تعداد کتاب‌های فارسی در ایران و در کتابخانه‌های ایران است، این کتاب‌ها و کتابخانه‌ها در یک‌صد سال اخیر و با سرکوب نظامی-اداری، قانونی-حقوقی زبان‌های رقیب تاریخی زبان فارسی، تاسیس و جمع آوری و نوشته شده اند. این کتاب‌ها و کتابخانه ها، حاصل یک رقابت آزاد در بین زبان ها نبوده و نیست. نمی‌توان با توجه به این فاکتور، به توانایی یک زبان و ناتوانی یک زبان دیگر پی برد.
مقایسه همین چند فاکتورها در رابطه با «ملی بودن زبان فارسی» نشان می‌دهد که چرا رسمیت اداری، آموزشی و حقوقی زبان های تورکی و عربی در ممالک محروسه، تهدیدی علنی برای حیات و زیست زبان فارسی تلقی می شود. چرا که در این یک‌صد سال، همه امکانات مالی، فکری- اداری، سیاسی و حقوقی همه ملل و زبان‌های رایج در ایران و منابع و معادن آن ملل، صرف تولید کتاب در زبان فارسی شده است و آن زبان‌ها و ملل از اختصاص چنان بودجه های هنگفت و غیر قابل تصوری، محروم بوده‌اند و محروم هستند.
در مقابل، صفر درثد از میلیاردها دلاری که صرف توسعه زبان فارسی و تحمیل آن به همه افراد و تبدیل فارسی به زبان همه(!) در ایران شده، صرف توسعه و آموزش زبان‌های تورکی و عربی و دیگر زبان‌ها شده است.
آیا می‌توان میزان و مجموعه کتاب‌های فارسی در دنیای فارسی زبان را با مجموعه کتاب‌های تورکی در دنیای تورک زبان و یا با مجموعه کتاب‌های عربی در دنیای عرب زبان مقایسه کرد؟ نه. نمی‌توان مقایسه کرد. اقیانوس را با لیوان مقایسه نمی کنند.
مطمئنا، شکست زبان فارسی در یک رقابت آزاد، در میان زبان‌ها در ایران حتمی است. همان‌طور که نمی‌توان مجموعه کتاب‌های انگلیسی یا روسی منتشر شده در ایران را با مجموعه کتاب‌های روسی و انگلیسی منتشره در دنیا مقایسه کرد. چون در ایران، جا و فضای فرهنگی، اجتماعی و قانونی چندانی برای انتشار زبان‌های غیر فارسی موجود نبوده است
معیار تعداد کتاب و کتابخانه در ایران برای زبان فارسی، معیار گمراه‌کننده ای بیش نیست. همان‌طور که نشانه ای ازقدرت زبان فارسی هم نیست. بلکه نشان دهنده ضعف زبان فارسی در مقابل دیگر زبان ها است. رابطه و معادله میان زبان‌ها در ایران، نشان می‌دهد که در یک مسابقه میان زبان ها، زبان تورکی و عربی و … در ایران را به زنجیر کشیده و در قفس حبس کرده‌اند و اجازه شرکت آزاد مسابقه‌ای عادلانه و در فضای آزاد، به این زبان های زندانی نمی دهند اما و در مقابل، زبان فارسی را به آخرین وسیله های سریع حمل و نقل برای پیروزی در همان مسابقه با زندانیان مسلح کرده اند.
اگر همه زبان‌ها از قفس آزاد بشوند و به یک میزان از امکانات مالی-مادی، قانونی، اداری و حقوقی بهره مند بشوند، می‌توان بعد از حدود 20 سال، نتیجه مسابقه میان این همه زبان با همدیگر را دید و متوجه شد که کدام زبان در حال زوال و کدام زبان در حال سعود و پرواز است. مسابقه در میان دو فرد یا دو اجتماع یا دو فرهنگ و دو زبان، باید در شرایط مساوی و عادلانه برقرار باشد تا بتوان قضاوتی درست کرد. در شرایط ناعادلانه، نتایج هم ناعادلانه و غیر علمی، غیر انسانی و غیر اخلاقی خواهند بود.
اگر مقیاس ملی بودن زبان فارسی را انباشتگی و خلوص واژگان متعلق به زبان فارسی بگیریم، ماجرا هیجان بیشتری خواهد گرفت.
گفته می‌شود که حداقل، 60 تا 65 درصد کلمات رایج در زبان فارسی، در شعر و ادب، مکالمات روز مره، نشر و نثر (نه در علوم، فلسفه، منطق، ریاضیات، مثلثات، هندسه، جبر و …) را لغات عربی تشکیل می دهند. یعنی کلمه های فارسی در زبان ملی فارسی(!)، یک مجموعه اقلیت از کلمات، در محاصره انبوهی از کلمات با اکثریت عربی هستند.
حدود چند درصد کلمات داخل زبان فارسی را هم واژه‌های تورکی، روسی، فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و … تشکیل می دهند. اگر دقت کرده باشیم، حداقل، حدود 70 تا 75 درصد کلمات زبان فارسی، فارسی نیستند. یعنی، معدل خلوص زبان ملی فارسی(!) کمتر از 30 درصد است.
آیا می‌توان زبانی را ملی خواند که خلوصش، کمتر از لغات خارجی مستعمل در آن زبان است؟ آیا اگر یک شاگرد مدرسه در سیستم آموزشی زبان فارسی، نمره ای در حدود سی درصد نمره کامل را بگیرد، قبول می شود؟
البته این که یک زبان، چنان زنده و پوینده باشد که بتواند براحتی، بدون تعصب و مقاومت، کمبودهایش را از دیگر زبان‌ها وام بگیرد، هیچ اشکالی ندارد و این، پویایی آن زبان را نشان می‌دهد. می‌توان ادعا کرد که همه زبان ها، توانایی استفاده از مفاهیم جدید و رایج در دیگر زبان‌ها را دارند و این توانایی، آن‌ زبان ها را قدرتمندتر از قبل می کند. همان‌طور که بعضی از ملل توانایی جذب مهاجر و تقویت خود در همه جوانب حیات بشری، از طریق مهاجران را دارند و این توان، نقیصه نیست، امتیاز است. این ویژگی، نه نقص و نقصانی برای زبان ها، نه برای فرهنگ ها، نه برای ملت ها، نه برای کشورها و نه برای تاریخ ها است، بلکه توانایی استفاده از پتانسیل های دیگران در راستای هر چه تواناتر کردن خود در مقابل دیگران است.
همین ویژگی ها، زمانی به عیب و نقصان بدل می‌شوند که «خلوص» زبانی را ملاک ملی بودن قرار بدهیم. در این جاست که باید دید، خلوص زبانی در زبان تورکی و عربی بیشتر است یا در زبان فارسی تا بتوان بر اساس ملاک خلوص زبانی، یک زبان را زبان ملی نامید؟
اگر ملاک ملی شدن یک زبان، عید و مراسم های متنوع آخر سال و اول سال است، که رنگ زیادی در زندگی 365 روزه همه ملل غیر فارس در ایران هم ندارند، باز هم با مشکل رو برو می شویم.
بخش مهمی از این آداب و رسوم، مربوط به چهارشنبه و عید اول سال و … هستند. این‌ آداب و رسوم هم در همین یک‌صد سال اخیر و در زیر پروپاگاندای دولتی و بخصوص با تفوق رادیو و تلویزیون‌های دولتی بر زندگی مردم، به همه ملل تحمیل، تزریق و تلقین شده است.
مثلاً تورک های آزربایجان، زیاد با ماهی و غذاهای ماهی دار آشنا نبوده‌اند که در سر سفری سالشان، ماهی باشد. یا هفت سین در زبان‌های غیر فارسی، بی‌معنا و مزخرف جلوه می کند. به عنوان مثال، هفت سین فارسی، نه تنها «هفت سین» نیست بلکه در خود فارسی هم نه (9) سین است (سکه، سیب، سنجد، سمنو، سیر، سبزه، سرکه، سماق و سنبل). اگر فرض بکنیم که واقعاً و در تاریخ، هفت سین مورد قبول و احترام تورک ها بوده است، در آن صورت هم «هفت سین فارسی» در سر سفره عید تورک ها، به این شکل خنده‌دار جلوه گر خواهد شد: پول، آلما، اییده، سمه نی، سارئمساق، گئوی، سیرکه، سوماق و سونبول.
باید یادآوری کرد که بسیاری از این سین های سفره عید، در بعضی از مناطق و در تاریخ گذشته که حمل و نقل سریع وجود نداشت، قابل دستیابی نبوده‌اند و دستیابی به آن ها، به تغییر فصول وابسته بوده اند.
اما این‌ها همه ایرادات آداب و رسوم عید نیستند، بلکه با مسایل دیگر و غیر قابل حلی در رابطه با سفره هفت سین رو برو می‌شویم که ملی بودن آن اداب و روسم را نفی می کنند. بعنوان مثال، در همان سفره هفت سین، با آب، ماهی، قرآن، آرد، نمک، شیرینیجات، آینه، عکس متوفا یا فرد در غربت و … مواجه می شویم. تازه این ها، از شهری به شهری، از روستایی به روستایی، از ملت و سرزمینی به ملت و سرزمین دیگر؛ آن هم در داخل ایران متفاوت بوده‌اند و هستند. بعضی‌ها هم آن را به روز امامت علی یا … نسبت می‌دهند که حال و هوای دینی یا مذهبی بخود می‌گیرد و ملی نمی شوند. یعنی، صفت ملی را از دست داده و صفت مذهبی را بخود می گیرند.

متشکرم

انصافعلی هدایت
دوم (02) می 2020
تورنتو – کانادا

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 376 https://youtube.com/live/S3KuczklAS8