Friday, October 30, 2020

بررسی نقش پانفارسیسم در تحمیل تجزیه به ملل در ایران

تجزیه هر امپراطوری، در اثر ظلم و ستم به ملل تحت اشغال و جان به لب رسیدن ملت ها رخ می دهد. 

به عقیده من، کلید تجزیه طلبی در هر امپراطوری، ابتدا از طرف حاکمان و قوم یا ملت حاکم زده می شود. قوم حاکم، به خاطر غلبه بر ملل دیگر، خودش را از نظر روانی و هژمونیک دررتبه ای بالاتر از دیگر ملل می بیند. 

همین نگرش، هر امپراطوری را به دو دسته "برترها و زیر دست ها" تقسیم می کند. همین تقسیم بندی اعلام نشده هم، سنگ های بنیانی تجزیه را می چیند. 

در ادامه این روند، در سیستم های اداره امپراطوری، سیاست های حقوقی، اجرایی، اداری، تجاری و اقتصادی، بانکی و پولی، سیاسی و حزبی، درسی و آموزشی و تاریخی، هویتی، تمدنی و ... خودش را به ملل تحت اشغال تحمیل می کند.

هر چقدر قوم حاکم بر گسترش برتری ها و امتیازات خود بر دیگرملل، اصرار بورزد، به همان میزان، از هر نوع احتمال تداوم اتحاد دینی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیایی، احساسی و ملی-آئینی در بین آن ها بیشتر کاسته می شود و بر انشقاق و جدایی ها در میان آن ها افزوده می شود.

آیا این روند در امپراطوری شعوبی پانفارسیسم اتفاق افتاده است؟ آیا پانفارسیسم با اصرار بر گسترش برتری های خود ساخته اش، کلید تجزیه ملل و سرزمین ها در ایران را زده است؟ آیا نوع نگرش دینی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، بهره کشی، استعماری، تاریخی، تمدنی، هنری، آموزشی، حزبی، سلب اختیارات زبانی به نفع زبان فارسی و فربه سازی پانفارسیسم و قوم مسلط،و ... تجزیه را ابتدا در ذهن پانفارس ها و سپس در اذهان دیگر ملل زده است؟ آیا می توان از این روند جلوگیری کرد؟ یعنی: 

تجزیه چیست؟

در تجزیه، چه اتفاقی در فکر و چه اتفاقی هایی در عمل رخ می دهد؟

آیا تجزیه کشورها و امپراطوری ها، ابتدا در اذهان انسان ها اتفاق می افتد و سپس به عمل در می آید یا ابتدا در عمل خودش را نشان می دهد؟

آیا تجزیه ایران در اذهان ایرانیان اتفاق افتاده است؟

از چه زمانی، تجزیه ایران، در افکار و اندیشه ها آغاز شد؟

چه کسانی فتیله تجزیه ایران را آتش زدند؟

آیا پانفارسیسم، آگاهانه و عامدانه دست به تجزیه ایران زد؟

 تجزیه ایران بیشتر به ضرر کدام قوم یا ملت خواهد بود؟

آیا ملل تورک، تورکمن، قشقایی، غرب، بلوچ، لور، و ... ازتجزیه ایران متضرر خواهند شد؟

اگر امپراطوری ایران تجزیه بشود، احتمال می رود فارس ها از کدام منافع بهره مند بشوند؟

آیا اگر شما ملت های درون امپراطوری را خارجی و مهاجر و مستاجر بنامید و زبان و منافع و هویت و ملیت آن ها را را تهدیدی برای خود و در صدد کشتار دسته جمعس آن ها یا آسیمیله کردن آن ها باشید، تجزیه در چه مرحیه ای است؟

اگر ملتی، به خواست ها، حقوق و احساسات ملی و برادرانه بخشی از ملل و سرزمین هایش با همسایه هایش دهن کجی کرده و با دشمنان آن ها علیه همان ملت در بخش دیگری از همان چغرافیا متحد شود، احتمال تداوم سیاسی آن امپراطوری چقدر است؟

پانفارسیسم دایما تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، لورها و ... دیگر ملل را تهدیدی علیه فرهنگ، تاریخ، زبان و هویت و منافع ملی و اقتصادی خود می داند و آن ملل را به اخراج از وطنشان که اشغال کرده است، تهدید می کند، آیا تجزیه اتفاق افتاده است؟ عامل تجزیه کدام طرف است؟ آیا بهتر است چنین مجدوده جغرافیایی سیاسی تجزیه بشود یا تداوم آن نوعی از سود و منافعی برای همه ملل تشکیل دهنده آن را دارد؟

در شانزده سال گذشته و در چهار دوره از مجلس، نمایندگان برگزیده حاکمیت، دم از حقوق ملی و زبانی ملل تورک، تورکمن؟، عرب، بلوچ و ... زده اند اما همان نمایندگان هیچ لایحه ای را به مجلس برده و بتصویب نرسانده اند. آیا این سیاست ضد و نقیض و دوگانه حاکمیت، دلیلی بر تلاش حاکمیت و قوم مسلط برای فریب ملل و تداوم حالت بلاتکلیفی و به عقب انداختن تجزیه عملی ایران نیست؟

برای بررسی نقش پانفارسیسم در تحمیل تجزیه به ملل در ایران، سه مهمان از سه ملت تورک، عرب، ولور در برنامه این هفته "دیالوگ" شرکت کرده و دیدگاه هایشان را بیان خواهند کرد.

 فرامرزخان بختیار؛ خان و رهبر حزب اتحاد لورستانات و بختیاری

جناب احمد هاشمی؛ تحلیل گر و کارشناس سابق وزارت خارجه ایران

جناب محمد المدحجی الاحوازی؛ تحلیلگر مسایل عرب الاحواز

انصافعلی هدایت

تورنتو -کانادا

سیم (30) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Friday, October 23, 2020

آیا یک دلیل برای عدم استقلال ملل غیر فارس از ایران وجود دارد؟

  بسیاری از پان ایرانیست های پانفارس قبول ندارند که ایران کشوری کثیرالمله است.  آن ها ایران را کشوری موزائیکی در زیر پای قوم فارس می دانند. آن ها ایران را یک کشور با یک ملت ایرانی می دانند. مرداشان از "ایرانیت" هم، یک ملت با زبان و تمدن فارسی است. 

آن پان ایرانیست های پانفارسی هم که واقعیت تکثر را می پذیرند، به تساوی حقوقی ملل موجود در این سرزمین ها سر خم نمی کنند. آن ها به هر دلیلی دست می یازند تا نشان بدهند که رعایت عملی حقوق صددرصد برابر همه ملل در ایران ان ها غیر ممکن است و نمی توان آن را اجرایی کرد. چرا که از منافع آن ها کاسته می شود.

پانفارس های پان ایرانیست، نه تنها به تساوی حقوقی ملل احترام نمی گذارند، بلکه به خواست ها و حقوق ملل هم احترام هم نمی گذارند و بطور علنی با احساسات و حقوق آن ملل مخالفت کرده، آن ها را سرکوب می کنند.

یک نمونه آشکار و غیر قابل انکار چنان بینشی در ایران، در جریان است. تمامی سیستم های سیاسی، حقوقی، رسانه ای، اقتصادی، ملی و بانکی پانفارسیسم در خدمت حمایت از ارمنستان در مقابل آزربایجان قرار گرفته است. آن ها تا آن جا که ممکن است، با تورک دشمنی می کنند، در مقابل احساسات ملی و منافع ملی تورک های آزربایجان ایستاده اند، از ارمنی ها، رد همه زمینه های نظامی، لجستیکی، خوراکی، دارو و درمان، سوخت رسانی، برق رسانی، نفت و گاز رسانی و ... حمایت کرده اند.

 در ایران تحت کنترل پانفارس های پان ایرانیست، ارمنی هایی که جمعیتشان کمتر از 130 هزار نفر است، دارای حقوقی هستند که ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، و ... فاقد آن حقوق هستند.

پانفارس های پان ایرانیست در مقابل حمایت مردم تورک در جنوب آزربایجان، از برادران و خواهران خودشان در شمال آزربایجان، نه تنها ایستادند بلکه صدها تن از این افراد را بخاطر ابراز عقیده و حمایت از برادرانشان در شمال و حمایت از آزادی سرزمین های تحت اشغال ارمنی ها، دستگیر و زندانی کرده اند. پانفارس ها از ادامه اشغال وطن و سرزمین های متعلق به تورک ها حمایت می کنند.

در حالی که طبق اصول متعدد قانون اساسی ایران، همه ملل در داخل ایران از حقوق مساوی برخوردارند. همچنین احاد ملت حق دارند بدون حمل سلاح به راهپیمایی مسالمت آمیز بر علیه دولت و سیاست های آن دست بزنند. همچنین 

طبق اصل نهم

در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.

اصل یازدهم

به حکم آیه کریمه «ان هذه امتکم امة واحدة و أنا ربکم فاعبدون» همه مسلمانان یک امت‌اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ایتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.

اصل نوزدهم

مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

اصل بیست و هفتم

تشکیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است. ‏

 اما این حقوق از آن ها دریغ می شود.

وقتی پانفارسیسم به اصول متعدد قانون اساسی خود عمل نمی کند، وقتی پانفارسیسم خودش را برتر از دیگر ملل می بیند، وقتی سیاست های فارسیسزم محو ملل غیر فارس یا آسیمیله کردن آنان است، وقتی به حقوق ملی ملل  تن نمی دهند، وقتی برابری حقوقی وجود ندارد، وقتی به خواست ها و احساسات ملل غیر فارس در ایران، نه تنها بی توجهی می کند، بلکه به آن احساسات ملی دهن کجی هم می کند، وقتی چند هزار ارمنی را بر میلیون ها تورک ترجیح می دهند، وقتی اتحاد و همبستگی با ارمنی ها و ارمنستان را بر منافع تورک های شمال و جنوب آزربایجان، تورکیه و جهان تورک ترجیح می دهد، وقتی حقوق زبانی و فرهنگی ارمنی ها در ایران هزاران برابر بیشتر از ده ها میلیون تورک است، وقتی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، و ... از منابع طبیعی خودشان بهره مند نمی شوند، وقتی ثروت ملل غیر فارس توسط مرکزنشینان به غارت می رود و آن ها در بیکاری و فقر مطلق زیست می کنند، وقتی رابطه ملل غیر فارس با فارس ها رابطه مستعمرگی و استعمار است، چرا باید ملل غیر فارس در چهارچوب مرزهای ایران بمانند؟ چرا نباید ملل غیر فارس برای دست یابی به استقلال خودشان از ایران همت نکنند؟ چرا نباید با هم برای از بین بردن مرزهای ایران همکاری نکنند؟

آیا یک دلیل برای عدم استقلال ملل غیر فارس از ایران وجود دارد؟

چرا همه دلایلی که برای حفظ مرزهای ایران ارائه می شوند، تنها منافع قوم فارس را تامین می کنند؟

آیا ایران کنونی، منافع ملل غیر فارس هم  به اندازه منافع فارس ها تامین بکند؟

چرا ایران منافع ملل غیر فارس را تامین نمی کند؟

در چهارچوب سیاسی که منافع ملل غیر فارس تامین نمی شود، چرا باید در آن چهارچوب بمانند؟

دلایل استقلال ملل غیر فارس از ایران چیست؟

آیا استقلال ملل غیر فارس از ایران، به منافع کنونی آن ملل در چهارچوب ایران لطمه خواهد زد؟

چرا متفکران و روشنفکرانی، با پیله و وصله هزار وصله ناجور به هم، می خواهند ثابت بکنند که حفظ مرزهای این و عدم استقلال ملل غیر فارس از ایران، منافع همه ملل را تامین می کند؟

آیا این ملل غیر فارس بوده و هستند که فتیله جدایی ملل داخل آن را آتش زده اند یا سیاست های تک بعدی پانفارسیسم و پان ایرانیسم تجزیه را به ایران و استقلال ره به ملل غیر فارس تحمیل کرده است؟

آیا کشورهایی که به مراتب کوچکتر از هر یک از ملل داخل ایران هستند ولی دارای استقلال هستند، وضع بهتری نسبت به ملل غیر فارس در ایران ندارند؟

اگر عرب های الاحواز، یا بلوچ ها، یا لورها، یا تورکمن ها و یا تورک ها از ایران کنونی مستقل بشوند، کدام منافع را از دست داده و متضرر خواهند شد؟


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

بیست و سوم (23) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Wednesday, October 21, 2020

لماذا تقف ایران مع ارمینیا المسیحیه ضد آزربایجان؟


لماذا تقف ایران مع ارمینیا المسیحیه ضد آزربایجان؟

چون فارس ها فکر می کنند که اگر آزربایجان بر ارمنستان پیروز بشود، روحیه تورک های جنوب آزربایجان که در اشغال ایران هستند، غلیان خواهد کرد و حرکت های استقلال خواهانه تورک ها اوج بیشتری خواهد رفته و استراتژی حفظ مرزهای ایران از طرف فارس ها ظربه خواهد خورد. چرا که اگر تورک ها که بیشترین نفوس جمعیتی در ایران را دارا هستند، از رژیم پانفارس شیعه جدا بشوند، فارس ها به تنهایی نمی توانند هم در مقابل تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، لورها، کردها و ... بایستند و تجزیه ایران حتمی خواهدشد.

ایران فارسی یا پارسی در طول تاریخ، خودش را مجزا و نژاد برتر از مردمان این منطقه می دانسته اند و دیگران را مهاجر فرض می کرده اند. در حالی که ایران کنونی متشکل از ملل مختلف تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد، لیلک، مازنی و فارس ها هستند.

فارس ها، تورک ها و عرب ها را دشمن هویت، تاریخ و سرزمین خودشان می دانند. چرا که این دو ملت، در برهه هایی از زمان، سرزمین های آن ها را تحت بیرق حکومت های عرب و تورک در آو.رده اند/ ایرانی ها احتمال می دهند که روزی، تورک ها و عرب ها بتوانند، دوباره ایران را از دست فارس ها بیرون بیاورند و یا توانایی استقلال سرزمین های خودشان از استعمار امپراطوری فارس را دارند.و لی ارمنستان را از نظر نژادی و قومی "آریایی" و متحد دیرینه خودشان در این منطقه می دانند. برای این که هم فارس ها و هم ارمنی ها در این جغرافیای وسیع در اقلیت هستند. فارس ها و ارمنی ها در تاریخ متحد هم بوده اند. برای همین است که ارمنی ها در ایران از حقوق زبانی و فرهنگی در کنار زبان فارسی برخوردارند ولی تورک ها و عرب ها از چنان حقوقی محروم هستند.

سوال الثانی:

هل تقدم ایران مصالحها القومیه علی مصالحها الشیعیه؟

بله. از قدیم معلوم بوده است و نویسندگان عرب و مسلمان منطقه، ایرانی ها را "شعوبیه" یا ناسیونالیست می نامیده اند. حتی ایرانی ها مذهب شیعه را هم بر اساس قومیت و نه بر اساس دین و قران محمد ساخته اند تا ایدئولوژی دینی و ناسیونالیستی خودشان را در میان مسلمانان به پیش ببرند. در اصل، ایرانی ها به اسلام اعتقادی ندارند و در هر فرصتی با اسلام و مسلمانان ضدیتشان را نشان می دهند. آیا ایرانی ها از اشغال خارک شیعیان تورک توسط ارمنی مخالفت کرده اند؟ آیا در مقابل کشتار چچن های مسلمان به روسیه اعرتاض کرده اند؟ آیا در مقابل اشغال کریمه مسلمان توسط روس ها مخالفتی نشان داده اند؟ آیا در مقابل کشتار و قتل عام مسلمانان روهینگینیا عکس العملی نشان داده اند؟

آن ها مدت هاست که به نام اسلام در حال تسخیر کشورهای مسلمان عربی و کشتار مسلمانان هستند ولی یک سرباز اسرائیلی را هم نکشته اند. برای همین است که می گویم و معتقد هستم که مصالح و مناقع ملی و قومی فارس ها بر حول محور فریب دینی استوار است و با تورک ها و عرب ها دشمن هستند. شیعهگری برای آن ها یکی از سلاح های لازم برای کشتار و ایجاد تفرقه در میان مسلمانان بوده و است. ما تورک ها هم در مقطعی از تاریخ، فریب دینی فارس ها را خورده ایم. شیعه شده ایم . همین باعث شده است تا مستعمره فارس ها بشویم.

سوال بعدی:

این ذهبت شعارات "نصره المستضعفین" التی یتغنی بها نظام املالی منذ اربعه عقود؟


شعار حمایت از مستضعفین، بزرگترین شعار فریب در این قرن بوده است. خمینی با آن خدعه کرده بوده است تا طبقاتی را که مستضعف می نامیده اند، حول رهبری خودش جمع بکند. وقتی حکومت را در دست گرفت، پشت به همه طبقات اجتماعی ضعیف کرده و حقوق آن ها را بیش از گذشته نادیده گرفت و از بین برد. اخیرا هم خامنه ای از مستضعفان معنای دیگری و ضد معنای ضعیف، فقیر، تحت ظلم و ستم حاکمان ارائه داده و آن را رهبران جامعه که باید شناخته شده و مطیعشان بشویم، تعریف کرد.


سوال:

الا یودی انتصار ازربایجان لاعلاء نزعه النفصال لدی آزیی ایران؟

 ملت تورک آزربایجان، آزری نیستند. تورک هستند. فارس ها با ابداء این مفهوم، می خواهند تورک های آزربایجان جنوبی و مستعمره ایران را از جهان اسلام و تورک تجزیه بکنند ولی تورک ها در یکصد سال اخیر به این تئوطئه فارس ها آگاه شده اند و بارها برای رسیدن به استقلال سیاسی و رهایی از استعمار فارس ها حکومت های خودشان را تاسیس کرده اند اما قتل عام شده و دباره اشغال شده اند. تورک های آزربایجان در انتظار آن هستند تا در فرصتی تاریخی، از ایران جدا شده و به استقلال برسند. برای همین است که هیچ شعاری در مورد تداوم رابطه تورک های آزربایجان یا تداوم حضور سیاسی آزربایجان در متن ایران دیده نمی شود. تورک ها در شعارهای خود در شهرها و روستاها، خودشان را مستقل از ایران و در نوعی اتحاد با جهان تورک می بینند. فارس ها هم با این خواسته تورک ها بسیار آشنا هستند و می دانند که بزرگترین خطر برای ثبات سیاسی ایران، تورک ها هستند. با غلبه روزانه تورک ها بر ارمنی در قره باغ مسلمان، روحیه جدایی و استقلالخواهی تورک ها افزونتر از روز قبل می شود . امیدوار هستند که به آزادی جنوب ازربایجان از اشغال ایران و فارس منجر بشود. این هم خواهد شد. اما دیر یا زود دارد.

سوال:

الیس من حق طهران الحفاظ علی مصالحها الاستراتیجیه؟

مهمترین استراتژی ایران جلوگیری از استقلال ملل تورک، عرب، بلوچ و ... از ایران است. تمامی تلاش آن ها بر آن است که مرزهای ایران از هم نپاشد. چرا که می دانند، این ملل دارای حقوق انسان و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ملی هستند که ایران آن حقوق را برای یک قرن از آن ملل دریغ کرده است. این ملل در خیابان ها و بطور علنی آن حقوق ملی را خواستار هستند. برای کسب آن حقوق مکبارزه می کنندو زندان می روند و شکنجه می شوند و به قتل می رسند آما دست از طلب آن حقوقششان برنمی دارند. اکر من هم به جای فارس ها بودم، همین استراتژی را با اندکی تغییر در آن اعمال می کردم. همه حقوق این ملل را در قالب نوعی از کنفدراسیون به آن ها می دادم تا به جای اسقلال صد درصدی از ایران، با آن بمانند ولی ایرانی ها در تله و دام برتری نژادی وجمود ذهنی حاصل از خیالات منتج آن گرفتار شده اند. آن استراتژی منجر به تجزیه ایران خواهد شدو برای این که خود فارس ها در افکار و اعمال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... ایران را تجزیه کرده اندو. در فکر فارس ها، همه ایرانی ها یا فارس هیتند و یا ایرانی نیستند و این یعنی ذعنیت فارس ایران را تجزیه کرده و حقوق غیر فارس ها را به عنوان انسان و شهروند برسمیت نمی شناسند.


امروز، یک قصبه و سیزده روستای دیگر از توابع استان زنگیلان، از اشغال ارمنی ها آزاد شدند

 Bu gün bir qəsəbə və 13 kəndimiz Erməni işğalından azad oldu

lham Əliyev, Azərbaycan Cumhur başkanı Tweeter,də yazıblar:

Rəşadətli Azərbaycan Ordusu Zəngilan rayonunun Mincivan qəsəbəsi, Xurama, Xumarlı, Sarıl, Babaylı, Üçüncü Ağalı, Hacallı, Qırax Müşlan, Üdgün,

Turabad, İçəri Müşlan, Məlikli, Cahangirbəyli, Baharlı kəndlərini işğaldan azad etmişdir. Eşq olsun Azərbaycan Ordusuna! Qarabağ Azərbaycandır!


امروز، یک قصبه و سیزده روستای دیگر از توابع استان زنگیلان، از اشغال ارمنی ها آزاد شدند


  رئیس جمهور آزربایجان؛ جناب الهام علی‌یف در توئیتی نوشت:

نیروهای توانمند آزربایجان در استان "زنگیلان" قصبه مین‌جیوان و روستاهای خورامان، خومارلی، سارئل، بابایلی، اوچونجو آغالی، حاجاللی، قئراخ موشلان، ائودگون، تورآباد، ایچه‌ری‌موشلان، ملیکلی، جاهانگیربیلی، و باهارلی کندی را از اشغال تجاوزگران آزاد کرده است. 

عشق اولسون آزربایجان اوردوسونا!!

قاراباغ آزربایجان دیر!!


آزادی تبریز از دیشب نزدیکتر است

انصافعلی هدایت



Thursday, October 15, 2020

بررسی مسئولیت اجتماعی افراد و مسئولیت تورک ها در قبال آزادی قره باغ از اشغال

 مسئولیت چیست؟


آیا تک تک افراد، فارغ از جنسیت و سطح سوادشان، در قبال جامعه و دولت مسئول هستند؟

چرا در ایران، بیشتر افراد از سیاست، و در نتیجه، از بر دوش گرفتن مسئولیت اجتماعی در قبال جامعه و ملت خودشان و در قبال سیاست های دولت حاکم دوری می کنند؟

ریشه های مسئولیت گریزی افراد و سازمان های و تشکل ها ،در ایران چیست؟

آیا تک تک افراد ملل غیر فارس، باید در مقابل سرنوشت جامعه و ملت خودشان مسئولیت احساس بکنند؟

آیا احساس مسئولیت ملی و اجتماعی افراد در جوامع ملل تحت ستم در ایران، باید نسبت به دیگر مللی که سرنوشت خودشان را در دستان رهبران ملی خودشان هستند، بیشتر باشد؟

چرا دختران، پسران، زنان و مردان جوامع ملل غیر فارس در ایران باید مسئولیت های اجتماعی را بر عهده بگیرند؟

مسئولیت افراد جوامع و ملل غیر فارس در ایران در قبال مردم ملل خود و رفتارهای سیاسی-اجتماعی دولت های حاکم چگونه باید باشد؟

عکس العمل و رفتار ابتکاری افراد (نه انفعالی) جوامعی مانند تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها و دیگر تورک ها در قبال اشغال سرزمین هایشان توسط دشمن ها چه باید باشد؟

در مرحله ای که هموطنان و برادران تورک ها در سمت شمالی آزربایجان، به جنگ با اشغالگران سرزمین هایشان پرداخته اند، مسئولیت اجتماعی برادرانشان و خواهرانشان در سمت جنوبی و در ایران چگونه باید باشد؟

چرا تعدادی از تورک ها در ایران، در قبال مسایل سیاسی-اجتماعی و حقوقی ملت تورک بی تفاوت شده اند و احساس مسئولیت نمی کنند؟

آیا طبیعی، اخلاقی، حقوقی و انسانی است که تورک های ایران و ملل غیر فارس دیگر، باید در قبال آزادی وطن تورک های آزربایجان از اشغال ارمنستان احساس مسئولیت بکنند؟

احساس مسئولیت، چه پیامدهایی و علایمی دارد و افراد را به چه نوع رفتارهای اجتماعی سوق می دهد؟

آیا ترسیدن از دستگیری و زندانی شدن توسط رژیم استعماری و حاکم بر ملل غیر فارس، و رفتار مبتنی بر نقیه، می تواند گریز از مسئولیت ملی و اجتماعی را از گردن ما افراد بیندازد؟

برای این که به مسئولیت های ملی و اجتماعی خودمان در قبلا .طن، مردم و ملت خودمان عمل بکنیم، آیا باید منتظر رفتار دیگران باشیم یا باید ما حرکت بکنیم و دیگران را به حرکت وادار بسازیم؟

آیا ما حق داریم که همرنگ جماعتی باشیم که در قبال جامعه و ملت خودشان احساس مسئولیت نمی کنند یا می هراسند و مسئولیت را بر عهده نمی گیرند و به دیگران حواله می کنند؟

آیا ادای مسئولیت اجتماعی و ملی را می توان تعطیل کرد و بر عهده دیگران گذاشت؟

تورک ها (بخصوص تورک هایی که در ایران هستند) در قبال جنگ آزادیبخش قره باغ چه مسئولیتی هایی را بر عهده یشان دارند؟

اگر رژیم پانفارس با دشمنان تورک ها در ادامه اشغال وطن تاریخی تورک ها همکاری می کند، تورک ها حق استفاده از چه ابزارها و امکاناتی برای ضربه زدن به حاکمیت پانفارس در ایران و همچنین به ارمنستان را دارند؟

آیا تورک ها حق دارند تا راه ها، منابع، خطوط لوله نفت، گاز، برق، کامیون ها و تریلر های نظامی و غیر نظامی و بخش خصوصی که به دشمن تورک ها خدماتی را ارائه می دهند را نابود کرده یا از کار بیندازند؟

برای ادای مسئولیت های ملی، چه ریسک هایی را باید به تن خرید و کدامین فداکاری ها را باید انجام داد؟

برای پاسخ به این قبیل از سوال ها، سه مهمان از سه ملت، در برنامه این هفته "دیالوگ" حضور خواهند داشت.

جناب دکتر محمدحسین یحیایی، نویسنده و اقتصاددان تورک

 جناب صلاح ابوشریف الاحوازی، سیاستمدار و مسئول روابط خارجی جبهه ملل برای حق تعیین سرنوشت

جناب دکتر محمدحسن حسین بر؛ سیاستمدار و حقوقدان آمریکایی- بلوچ

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

پانزدهم (15) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Friday, October 9, 2020

بررسی پیامدهای روانی-اجتماعی آزادسازی قره باغ اشغالی بر تورک ها در ایران

می دانیم که حرکت های سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصاد، در هر کجای دنیا رخ بدهد، بر شیوه نگرش، رفتار  سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دیگر انسان ها در دورترین نقاط دنیا هم تاثیر می گذارد. 

با چشم پوشی از این که عاقبت جنگ آزاد سازی قره باغ اشغالی چگونه رقم خواهد خورد، نمی توان از تاثیرات آن بر ملل غیر فارس در ایران و بخصوص بر ملت تورک و بالاخص بر تورک های آزربایجان جنوبی سخنی نگفت و آن را مورد بررسی قرار نداد.

اگر در پی این جنگ و فداکاری ها، قره باغ اشغالی آزاد بشود، طبیعتا، روحیه ملت تورک در دنیا بشدت تغییر خواهد کرد. اعتماد بنفس ملی و عمومی در ملت تورک بشدت افزایش خواهد یافت. موقعیت سیاسی-اجتماعی، روانی-فرهنگی تورک ها در منطقه و جهان تغییر یافته و تحکیم خواهد شد. غرور ملی در وجود، روان، خون و پوست تک تک تورک ها غلیان خواهد یافت. احساسات وطن پرستانه و ملی شکوفا خواهد شد. 

علاقه و تمایل به تشکیل اتحادیه های مختلف، در زمینه های مختلف، در میان کشورها و ملت جدا از هم تورک ها اوج خواهد گرفت. پیمان های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی، آموزشی، هنری، تجاری، بانکی، نظامی، الی، پولی، رسانه ای و ... در میان کشورهای تورک بیش از گذشته اهمیت خواهد یافت. شکوفایی اقتصادی تورک ها بیشتر از گذشته  رونق خواهد گرفت و احتمالا، موجب پیدایش قطب جدید سیاسی، نظامی-امنیتی و اقتصادی جدیدی در جهان خواهد گشت.

در مقابل، دشمنان و مخالفان تورک ها در منطقه و جهان، مجبور به عقب نشینی خواهند شد. اعتماد بنفس دشمنان و مخالفان تورک ها بشدت افت خواهد کرد. امتیازهای سیاسی، اقتصادی، و .. به ملت تورک و دولت هایی که با هم اتحادیه هایی را تشکیل داده اند، خواهند داد و احتمالا پول جدید و معتبری که در میان همه تورک ها معتبر خواهد بود، به میدان خواهد آمد.

همه این اتفاقات، با اندگی شدت و ضعف، در درون ملت تورک در ایران هم رخ خواهد داد. تورک هایی که با اسامی مختلف و در یکصد سال گذشته و با تبلیغات زهرآگین پهلوی ها و ملاها از هم جدا شده بوده اند و نسبت به هم بی تفاوت شده بوده اند، به هم گرایش خواهند یافت. اتحاد ملی در بین آن تورک های جدا از هم ایجاد خواهد شد. به رابطه خونی و زبانی و فرهنگی و برادری در میان خودشان و دیگر تورک های در دنیا، بیش از گذشته پی خواهند برد. 

روحیه و توان روانی تورک ها در مقابل زور و هژمونی سیاسی-امنیتی پانفارسیسم بیشتر خواهد شد. اعتماد بنفس عموم تورک ها رشد خواهد کرد. به توان جمعی و ملی خودشان در مقابله با دشمنی به نام پانفارسیسم ایمان خواهند آورد. با تورک های خارج از مرزهای ایران، روابط زبانی، تاریخی، فرهنگی، آموزشی و ... بیشتری برقرار خواهند کرد. در راه تحقق همه حقوق ملی خودشان و رهایی از سیطره قوم مسلط فارس، کوشاتر از گذشته خواهند شد. برای کسب تمامی حقوق ملی که در یکصد سال گذشته از تورک ها و دیگر ملل غصب شده است، جسارت بیشتری خواهند یافت. در مبارزه با پانفارسیسم، از تقیه خارج شده، خود را سازماندهی سیاسی خواهند کرد. تشکیلات سیاسی و اجتماعی مختلفی در بین تورک ها بوجود خواهد آمد. تورک ها در ایران بیش از گذشته متوجه خواهند شد که فارس ها دوست و برادر یا همشهروند آن ها در ایران نیستند، بلکه دشمنی هستند که یکصد سال آن ها را وادار و مجبور به زندان و تبعید زبانی، تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، مالی و پولی و ... در وطن خودشان کرده و با تمام توان، در محو و نابودی تاریخی و سرزمینی تورک ها کوشیده است.

این خود آگاهی تاریخی، اکنون هم وجود دارد اما با آزادسازی و حتی در صورت ادامه اشغال قره باغ توسط دشمنی به نام ارمنی ها هم، عمق این فاصله در میان تورک و فارس در ایران بیش از گذشته عمیق تر شده و  دشمنی ها علنی تر خواهند شد. آثار دشمنی پانفارسیسم با تورک ها خودش را بیشتر از گذشته نشان خواهد داد. 

در این صورت، یا هژمونی روانی تورک ها، پانفارسیسم را به عقب نشینی مجبور خواهد کرد. همان طور که هژمونی تورک های ایران، در هفته گذشته باعث شد تا ایران ارسال تجهیزات نظامی، دارویی، خوراک و حمایت های لجستیگی به ارمنستان را متوقف کرده و موضعگیری رسمی و سیاسی ایران را، حداقل در ظاهر هم که شده، تغییر داد. یا ایران به سمت جنگ داخلی، کشتار و ویرانی خواهد رفت. انتخاب با پانفارسیسم خواهد بود.

چرا که نه تنها تورک ها که پانفارسیسم هم با حقیقت جدید در منطقه روبر شده است. پانفارسیسم هم با با هژمونی روانی تورک های در ایران، در دوره پسا جنگ آزاد سازی قره باغ روبرو شده است. 

در مقابل پانفارسیسم مسلط، بیش از دو راه وجود ندارد. یا باید به دشمنی و ضدیت یکصد ساله با تورک ها ادامه بدهد و یا با رشد فزاینده احساسات تورک ها بطور عقلانی مقابله کرده و برای آرام کردن تورک ها، به بخش اعظمی از حقوق و خواست های سیاسی، آموزشی، تاریخی، اقتصادی، بانکی و پولی و سرزمینی تورک ها تن بدهد. 

این امر ممکن نخواهد بود الا آن که پانفارسیسم به حداقل های مورد درخواست تورک ها که عبارت از برقراری فدرالیسم است، تن بدهد. در غیر این صورت، تشکیل کشور مستقل آزربایجان جنوبی  از طریق جنگ داخلی غیر قابل اجتناب خواهد بود.

چه پانفارس ها به این حقوق و خواست های تورک ها، تن بدهند یا ندهند، اعتماد بنفس و خودآگاهی عمیق تورک ها و آگاهی تورک ها به دشمنی پانفارسیسم با تورک ها، به اتحاد و آگاهی ملل غیر فارس در ایران با تورک ها و متاثر شدن آن ها از تورک ها  خواهد انجامید و ایران را با یک بحران و مشکل سیاسی روبرو خواهد کرد.

جنگ آزادسازی قره باغ چه تاثیرات سیاسی، اجتماعی، روانی، حقوقی، مالی، پولی، اقتصادی و تقسیم قدرت در ایران خواهد گذاشت؟

آیا تورک ها همچنان نادیده گرفته خواهند شد؟

آیا ایران در آستانه یک جنگ ویرانگر داخلی قرار خواهد گرفت؟

انتخاب های عقلانی ایران برای پرهیز از چنین بحرانی چیست؟

آیا تورک ها بر تداوم ظلم و ستم تاریخی بر خودشات از طرف پانفارسیسم ساکت خواهند ماند؟

ایران در مقابل تورک ها تا کجا می تواند عقب نشینی بکند؟

عقب نشینی پانفارسیسم در مقابل تورک ها، چه تاثیری بر دیگر ملل تحت اشغال و ستم پانفارسیسم خواهد گذاشت؟

ایران برای گذار از این مرحله چگونه رفتار خواهد کرد؟ 

سوال هایی هستند که پاسخ ایران به آن ها در آینده نه چندان دور رونمایی خواهد شد. ولی ما برای بررسی ابعاد این تاثیرات، با چند فعال سیاسی از ملل مختلف در ایران گفتگو خواهیم کرد.

جناب دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ از محققان، نویسندگان و فدرالیست های تورک

جناب صلاح ابوشریف الاحوازی؛ از رهبران ملت تحت اشغال عربستان 

جناب مهیم سرخوش؛ از رهبران ملت بلوچ

جناب احمد هاشمی؛ از تحلیگران و فعالان سیاسی تورک


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

نهم (09) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Tuesday, September 29, 2020

بازنده اصلی نه ارمنستان که ایران خواهد بود

 آزربایجان وطن من است!1

وطن، شمال و جنوب ندارد!1

وطن، شرق و غرب ندارد!1

وطن، یا در اشغال دشمن است و یا دارای آزادی و استقلال است!1 

در این مفهوم، وطن من سه پارچه شده است. دو پاره از وطن من در اشغال دشمن است.

پاره ای در اشغال پانفارسیست-پان ایرانیست است و سیاستمداران آن را "آزربایجان جنوبی" می نامند. تا کنون خیلی ها متوجه این اشغال و دشمنی نشده بودند.

بخش دیگری از وطن من، در اشغال ارمنستان است و نام آن "قره باغ" اشغالی است. 

بخش دیگر وطن من، دارای دولت مستقل، آزاده، سرفراز، نیروی مسلح و ... دارای پرچم سه رنگ، با ماه و ستاره است. 

افتخار می کنم که این پرچم، پرچم وطن من است. باکو، پایتخت وطن آزاد و مستقل من است. 

 در نتیجه، ایران، وطن من نیست. دولت ایران، دولت من نیست. نیروهای مسلح ایران،  نیروی مسلح وطن من نیست. آن ها مدافع منافع، وطن و ملت من نیستند. نیروهای مسلح ایران، تروریست هایی هستند که با دشمن من، برای ادامه اشغال وطن من، همراهی و همگامی می کنند. 

تروریست های ایرانی، من را به جرم همراهی و همصدایی با سربازان وطنم، دستگیر و زندانی می کنند. دادگاه های ایران، من را به جرم حمایت از آزادی وطنم از اشغال محاکمه و محکومم خواهند کرد. 

اگر، ایران، وطن من بود، با من، برای آزادی وطنم همراهی می کرد یا در جبهه دشمن من و وطنم بوده و با من مقابله می کرد؟ و برای کشتن سربازان وطن من، به دشمن وطن و ملت من، غذا، مهمات،  وسایل نقلیه، سوخت، و ... می داد تا دشمن در ادامه اشغال وطن من، توانا باشد و بتواند سربازان وطن من را بکشد؟

آیا ایران دشمن من و وطنم نیست؟ اگر نیست، دشمن چه می کند که ایران و ایرانی با ما و وطنمان نمی کند؟

در جنگ آزادی وطن از اشغال، این وطن، جز آزادی راهی ندارد. یا آزاد می شود و یا آزاد می شود. چرا که دیر یا زود، از اشغال آزاد خواهد شد. آزادی وطن حتمی است.

در این نبرد برای آزادی وطن، ارمنستان مجبور به عقب نشینی خواهد بود. دیر و زود دارد اما عقب نشینی از سرزمین های من حتمی است. 

قره باغ از اشغال آزاد خواهد شد. این هم حتمی است. قره باغ متعلق به ارمنستان نبوده و نخواهد بود. ارمنستان، چیزی را از دست خواهد داد که متعلق به ارمنستان نبوده است. پس، زیاد هم بازنده نخواهد بود.

بازنده اصلی، ایران و پان ایرانیست ها و پان فارسیست ها خواهند بود. آن ها با حمایت از دشمن من و وطنم، با کمک به دشمن ملت تورک، دشمنی خودشان با ملت تورک را آشکارتر و علنی تر کرده اند. صف های دوست و دشمن، آشکاتر شده است.

همه ما متوجه شده ایم که ایران، وطن ما نبوده و نیست. ما در یک اشتباه تاریخی، ایران را وطن و ایرانی را هموطن می دانسته ایم. اشتباه می کرده ایم.

الآن، متوجه شده ایم که ما تورک ها در اشغال ایران پانفارس هستیم. متوجه شده ایم که باید برای آزادیمان از اشغال، با ایران بجنگیم. 

چون ایرانی ها و پانفارس ها با ما می جنگند. آن ها ما را می کشند. با وطن و ملت ما دشمنی می کنند. 

چرا ما باید ایران و پانفارس ها را هموطن بدانیم؟ چرا باید با آن ها همراهی بکنیم؟ چرا نباید در مقابل دشمنی آن ها با ما، ما با آن ها دشمن باشیم؟ چرا نباید آن ها را شکار نکنیم؟

ایران، می توانست، مانند گذشته ها، با انتخاب استراتژی "فریب"، از آزادی قره باغ اشغالی حمایت بکند. بجای کمک به ارمنستان و تسلیح ارمنستان، انتقال سلاح، مهمات و ادوات جنگی به ارمنستان، آن ها را به آزربایجان بدهد و یا حداقل، بی طرف بماند ولی ایران این بار عجله کرده، یک اشتباه در انتخاب استراتژی انجام داد و چهره دشمنانه خود با ما تورک ها را بطور علنی به نمایش گذاشت.

قره باغ آزاد خواهد شد و ارمنستان به خاک های خودش برخواهد گشت و ممکن است، به همسایه ای خوب برای همه تورک ها بدل شود.

اما ایران، خواهد باخت. به ما تورک های در اشغال ایران خواهد باخت. همان طور که در این چند روز، ما را باخته است. در آینده نه چندان دور هم، وطن ما را خواهد باخت و ملت تورک، به آزادی وطنش از اشغال ایران و پانفارس؛ به استقلال و آزادی خواهد رسید و رابطه ما با ایران و پانفارسیم، هرگز رابطه ای دوستانه نخواهد بود.

برای بررسی این مسئله، موضوع دیالوگ شنبه آینده:

در جنگ آزادی وطن از اشغال: ایران دو سر بازنده است

برنامه این هفته دیالوگ را به "در جنگ آزادی وطن از اشغال: ایران دو سر بازنده است" خواهد بود.
یعنی، بخاطر حمایت علنی و پنهان ایران از ارمنستان، در جنگی که تورک ها برای آزادسازی سرزمین های اشغالی خودشان وارد جنگ شده اند، ایران نه تنها دوستی و اعتماد کشورهای تورک را از دست خواهد داد، بلکه دوستی و همراهی و اعتماد اندک تورک های داخل ایران را هم از دست خواهد داد و رابطه بین تورک و فارس از وضعیت موجود خارج شده و به دشمنی آشکار خواهد گرایید.
به عقیده من، نه تنها محاسبات سیاسی -استراتژیک ایران در صحنه سیاست منطه ای غلط است بلکه استراتژی داخلی ایران در نادیده گرفتن خواست ملل تورک، تورکمن و قشقایی و دیگر تورکان هم اشتباه سنگین استراتژیک است.
در هر صورت، در جنگ آزادی وطن از اشغال، ایران از هر طرف بازنده خواهد بود.
با احترام
انصافعلی هدایت
Aysha Baloch
Like
Comment
Share

Comments

Saturday, September 26, 2020

چرا خانم براندا شیفر دموکراسی را برای ایران غیر ممکن می داند؟

 

دیالوگ 26 سپتامبر 2020

خانم شیفر در مقاله ای که اخیرا منتشر کرده است، تئوری "عدم امکان تداوم امپراتوری ایران و دستیابی به دموکراسی در ایران" را برجسته کرده است. گر چه مقاله کوتاه است اما بدون طرفداری از یکی از طرف ها در ایران، وضعیت ایران کنونی را از جنبه های مختلف بررسی کرده است و برای خروج از آن بحران راه حل هایی را نشان داده است.

او به سوالات زیر پاسخ داده است و من به اتفاق دو مهمان در دیالوگ این هفته به بررسی آن ها از زاویه نگرش دو ملت فارس و تورک خواهیم پرداخت.

نظزیه و تئوری خانم پرفسور براندا شیفر در رابطه با ایران دموکراتیک چیست؟

آیا این نظریه، بر اساس تحقیق علمی و دانشگاهی بدست آمده است؟

چرا خانم شیفر بحث خودش را از پایان امپراتوری ها در جهان آغاز کرده است؟

مشخصات یک امپراتوری چیستند؟

آیا ایران یک امپراتوری چند میلیتی بوده و است؟

اگر قرن بیستم، پایان امپراتوری ها بوده است، چرا امپراتوری فارسی یا ایرانی مانده است و نپاشیده است؟

چگونه می‌توان در بین ترس از فرو پاشی امپراتوری و عدم استقرار دموکراسی و تن دادن به دموکراسی رابطه ایجاد کرد؟

بر اساس چه دلایلی پروفسور شیفر آمریکایی-اسرائیلی معتقد است که ایران و فارس ها دموکراتیک نخواهد شد؟

ریسک های لازم برای دموکراتیک شدن ایران چیست؟

نظریه «امپراتوری ایرانی و غیر ممکن بودن دموکراسی در ایران» در باره تمایل ملل غیر فارس به استقلال و فرصت هایی که نبود دموکراسی و سیستم امپراتوری برای آن ملل می سازد، چه می گوید؟


این پروفسور آمریکایی، در باره غیر اصلاح پذیر بودن امپراتوری ها چه می گوید؟

نظریه شیفر در باره رفتارهای رژیم پهلوی ها و آیت الله ها با ملل غیر فارس در یک‌صد سال اخیر و در امپراتوری ایرانی چه می گوید؟

تئوری شیفر برای اثبات بحث‌های تئوریک خود، شواهدی از وضعیت موجود در ایران می‌آورد و اعتراضات دو سال اخیر در ایران را متفاوت از گذشته می داند. این تفاوت‌ها در چه چیزهایی دیده می شوند؟

این استاد دانشگاه معتقد است که در چند ماه اخیر توقفی در اعتراض های ملل غیر فارس در ایران رخ داده است.. دلیل این توقف چیست؟ و آیا اعتراض ها از نو آغاز خواهد شد؟

یکی از بحث‌های پایه‌ای در تأیید مباحث تئوری و فروپاشی امپراتوری ها، مسأله فرو پاشی اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی است. اگر وضعیت امپراتوری ایرانی را با روسیه سوسیالیستی مقایسه بکنیم، نشانه‌های ضعف امپراتوری در ایران چیستند؟

چرا بحث فروپاشی امپراتوری ایرانی، باعث نزدیکی اپوزیسیون ایرانی به رژیم آیت ها شده است؟

در تئوری خانم براندا شیفر، علت‌العلل همسویی رژیم و اپوزیسیون در مخالفت با حقوق ملی ملل غیر فارس در ترس آن‌ها از فروپاشی امپراتوری ایرانی نهفته است. آیا رژیم از ترس اپوزیسیون بهره برداری می کند؟

چرا اپوزیسیون و مخالفان رژیم آیت الله ها هم با حقوق ملی ملل غیر فارس بشدن مخالف هستند؟

چرا رژیم آیت الله ها و اساتید مشهور ایرانی، تکرار می‌کنند که همه اقوام در ایران نه تنها ایرانی هستند بلکه از ایرانی بودن استقبال هم می‌کنند و ایران را یک مجموعه موزائیگ رانگارنگ می دانند؟


در نظریه خانم شیفر، دو عامل اصلی، در تداوم امپراتوری ایرانی نقش دارند. نعش هر کدام از آن دو عامل چقدر است؟

چرا امپراتوری ایران به افرادی که به حقوق ملی ملل خود پشت کرده و در خدمت استقرار و تقویت امپراتوری ایرانی در آمده اند، امان زشد در سلسله مراتب سیاسی را می دهد؟

آیا تورک هایی که در خدمت امپراتوری ایرانی هستند، در این روزگار، در جایگاه سیاسی مناسبی قرار دارند؟

در تئوری اپراتوری ایرانی و غیر ممکن بو.دن دموکراسی در آن، چند فاکتور سیاسی-اجتماعی به تقویت تداوم امپراتوری کمک خواهند کرد. آن فاکتورها چیستند و چه نقشی در تداوم امپراتوری دارند؟


آیا، اینکه مجموعه ملل غیر فارس در امپراتوری ایران در فاصله دورتر از خاک اصلی امپراتوری نیستند و به آن چسبیده اند، می‌تواند نقشی در تداوم امپراتوری داشته باشد؟

خانم شیفر معتقد است که در میان خود ملل غیر فارس در امپراتوری ایران مسایل و مشکلاتی هست که مانعی بزرگی بر سر سقوط امپراتوری هستند. آن موانع چه‌چه چیزهایی هستند؟

آیا رژیم ملاها می‌تواند بطور استراتژیکی از اختلافات در منیان ملل در ایران استفاده بکند و یا به آن اختلاف‌ها دامن بزند؟

آیا در تئوری خانم شیفر، تبعیضات اقتصادی و آموزشی و اداری به ضرر ملل غیر فارس در امپراتوری ایرانی، چه جایگاهی دارند؟

خیلی‌ها بر نبود شکاف اقتصادی بین مناطق فارسی نشین و ملل غیر فارس تأکید می کنند. خانم شیفر در این باره چه می اندیشد؟

خانم شیفر یکی از عوامل احتمال سقوط امپراتوری در ایران و استقرارا دموکراسی در ایران را تغییراتی جمعیتی و رشد نل جدید از جوانان می داند. پروفسور شیفر این بحث را چگونه تئوریزه می کند؟

در تغییر نگرش نسل جدید در امپراتوری ایرانی نقش رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی چقد است؟


خانم شیفر از تأثیر مثبت تبلیغات منفی و ضد حقوق ملی ملل غیر فارس در رسانه‌های دولتی و اپوزیسیون ایرانی سخن می گوید، آن پروپاگانداها و تبلیغات چه چیزهایی هستند؟

آیا در نظریه خانم شیفر، رسانه‌های مللی و متعلق به ملل غیر فارس و شبکه‌های اجتماعی در بیداری و هویت گرایی ملل غیر فارس تأثیر دارند؟

سفر به کشورهای همزبان و هم نژاد چه تأثیری بر ملل غیر فارس در ایران می گذارد؟

آیا ایرانی‌ها مجبور هستند یا به امپراتوری ادامه بدهند و یا دموکراتیک بشوند؟

آیا ایران می‌تواند بر اساس امپراتوری به حیات سیاسی خودش ادامه بدهد؟

اگر ایران بخواهد دموکراتیک بشود، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

آیا فارس ها از دموکراتیک شدن ایران نمی هراستند؟

خانم شیفر، برای رهایی ایران از بحران تمایل به دموکراسی و سقوط امپراتوری ایرانی چه پیشنهادهایی دارد؟

در زیر اصل مقاله پرفسور برندا شیفر را هم ملاحظه می فرمایید.

Dr. Brenda Shaffer is Senior Advisor for Energy at the Foundation for Defense of Democracies, a nonpartisan think tank focused on national security issues. Follow her on twitter @ProfBShaffer

The twentieth century was not kind to multiethnic empires. During that time, most of the world’s population transitioned from subjects to citizens. And, in most of the empires where a non-majority group ruled over other ethnic groups, the second tier ethnic groups seceded from central control. One of the few outliers is Iran. Iran has been immune to the waves of democracy that swept over most of the world during the twentieth century and has sustained control over vast territories and minority populations that do not enjoy the same rights as the Persian core. Over half of the population of Iran is comprised of non-Persian ethnic minorities: Azerbaijanis, Kurds, Arabs, Turkmen, Baluch and more. Most of Iran’s border provinces are populated by these non-Persian ethnic groups, which share ties with co-ethnics in bordering states. Tehran’s fear of losing its internal empire constrains Iran’s movement toward democracy. Like other multi-ethnic empires, Iran faces the democracy conundrum: in multi-ethnic states where one non-majority group prevails over others, democratization entails the risk of loss of empire.


Violent repression deters and inhibits ethnic groups from seeking self-rule. With reform and democratization processes, and thus the removal of the threat of death, imprisonment and torture, groups that have been dominated by others often seek independence. Civil war during a regime change or regime collapse also creates opportunity to attain self-rule, with the ruling elite weakened by internal battles, and even groups that did not have strong independence movements often seize the moment and breakaway from the ruling center. Thus, the trends of democratization and loss of empire are connected.



Violent repression deters and inhibits ethnic groups from seeking self-rule. With reform and democratization processes, and thus the removal of the threat of death, imprisonment and torture, groups that have been dominated by others often seek independence. Civil war during a regime change or regime collapse also creates opportunity to attain self-rule, with the ruling elite weakened by internal battles, and even groups that did not have strong independence movements often seize the moment and breakaway from the ruling center. Thus, the trends of democratization and loss of empire are connected.

Due to this connection, the threat of the loss of empire has often squashed reform programs of various multi-ethnic empires and states. Each time the USSR initiated serious domestic reforms after World War II, powerful protest movements broke out in Eastern Europe hoping to take advantage of Moscow’s new openness to regain their freedom. Moscow violently suppressed these challenges to its control of Eastern Europe, and subsequently ended the domestic reforms that had catalyzed the anti-Soviet activity. In contrast, in the late 1980s, Moscow did not suppress the challenge to its rule in Eastern Europe that emerged during the Gorbachev period and maintained its reforms; subsequently, Russia ended up losing its domestic empire, including territories where Russians had prevailed for hundreds of years.

Both the governing systems that have ruled Iran in the twentieth century—the Pahlavi Monarchy and the Islamic Republic—have suppressed Iran’s ethnic minorities and not allowed them to use their languages in schools and government institutions. Despite possessing vastly different ideological and strategic orientations, the two regimes have given dominance to Persians, including exclusive use of the Persian language.

In the past two and a half years, widespread demonstrations and anti-regime activity have been taking place in Iran. These demonstrations are exceptional in the history of the Islamic Republic, as they encompass all economic classes, multiple professional sectors and almost all provinces and major cities in Iran. The demands of these protests are different from previous ones directed at the Islamic Republic—they are not calling for a change in policy or protesting an election outcome, but are directed against the system itself and calling for its end. Due to the Covid-19 threat which has hit Iran particularly hard, the anti-regime protests have abated. However, once the health danger subsides, they are likely to flare up again. The regime’s recent blunders—shooting down a commercial plane, firing on its own naval ships, mismanagement of the coronavirus—are reminiscent of the types of mishaps witnessed in the last years of the USSR, and seem to be signs of regime weakness.



However, fear of loss of empire constrains the democracy movement in Iran. Most of the mainstream Iranian opposition groups join the ruling regime in wanting to preserve the Persians’ dominance and the Persian language in Iran. The regime skillfully uses this fact to its advantage, warning opposition groups that regime change risks losing Iran’s domestic empire. Both the mainstream opposition and the regime seem to be aware that democratization can lead to loss of Iran’s domestic empire, as has happened in many places. And, in fact, it would be hard for a democratic government in Iran to explain why it allows various freedoms, such as gender freedom and religious freedom, but does not allow cultural and linguistic freedom to half of the population. If a new regime did not allow these freedoms, it would most likely need to violently suppress minorities, and effectively end democracy.



The ruling regime in Iran and mainstream scholarship claims that indeed Iran is an outlier and unified as one big happy mosaic where most of Iran’s ethnic minorities strongly identify as Iranians. They point to the large numbers of ethnically mixed families and also to the fact that most of Iran’s population is united under Shia identity. In addition, the Islamic Republic does allow members of the ethnic minorities access to power if they are willing to give up their native culture. In fact, Iran’s leader Ali Khamenei himself hails from an ethnically mixed family and speaks Azerbaijani, while Iran’s military chief Ali Shamkhani is an ethnic Arab, indicating that individual members of ethnic minorities can rise high in the regime.



Other factors working in Iran’s favor in holding the country together is that the Islamic Republic is not a federation or confederation, nor are the ethnic groups concentrated in overseas territories. These structures often facilitate empire disintegration. In addition, most of Iran’s neighbors do not support a change in its borders, and some, such as Turkey and Iraq, actively work to oppose it through coordinated attacks with Tehran on Kurds. As an additional protection, the ruling regime in Iran usually appoints governors and heads of local security services that are not native to the regions they govern, who also usually do not speak the local languages. Thus, unlike during the Soviet and Yugoslavia breakups, there are few local leaders in place with an interest to break from the center. In addition, many of the minority groups infight over control of land and other resources in shared regions, such as Kurds and Azerbaijanis in Iran’s West Azerbaijan Province. Tehran is quite skilled in exacerbating these conflicts.



At the same time, ethnic-based movements are carrying out regular violent attacks on the regime and its institutions. Economic disparities among ethnic groups also pull Iran apart. The ethnic minority populated provinces are poorer, have lower levels of government services and lower quality infrastructure than the Persian center. Even water supplies are unstable in the areas populated by Arabs, Kurds and Baluch. Also, while ethnically mixed families in Iran may be common in the central cities, this is not the case in the provinces, where local languages and cultures prevail. Furthermore, social and other mass media are fostering revivals of ethnic-linguistic identity. Most of the minority populations in Iran watch television and receive their news in their native languages by satellite TV or internet, and not from Tehran’s government-controlled Persian media. Through the foreign media, traveling to neighboring countries, and interactions on social media, many are gaining ethnic awareness and pride. Iranian official media in contrast, often presents very negative images of members of the ethnic groups, based on widely held stereotypes. Previous generations in Iran had by and large internalized the messages of the Pahlavi regime that the ethnic minorities are inferior to the great Persian nation that rules them. No longer.



In the last two years, faced with growing opposition, some of it violent, the ruling regime in Iran has turned to fostering Persian nationalist messages as a way to bolster support among Iran’s core ethnic group. This is reminiscent of Stalin’s use of the Russian Orthodox Church and Russian nationalism to galvanize Soviet subjects to fight during World War II. While this may be a useful tool to galvanize the Persians to stick with the ruling Islamic Republic, it is further isolating and inciting Iran’s ethnic minorities.



The Islamic Republic of Iran might be stuck in the democracy conundrum of multiethnic empires, with no clear path to democratize without risk of losing part or all of its domestic empire. Iranian democracy advocates are likely thinking hard how to manage a democratic transition while keeping Iran intact. Economic equity for the minorities in the provinces might help, as would viewing language rights not as a threat to the unity of the state, but as a potential tool for preserving the state’s unity, as in Canada. Some might even decide that democracy is more important than continued rule over all of Iran’s border provinces and take the risk of losing empire in order to have freedom.

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

بیست و ششم (26) سپتامبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Monday, September 21, 2020

نگاهی دیگر به خیانت های چهار حاکم صد سال اخیر ایران و مقایسه آن ها با قاجارها

در این نوشتارهایی که در دفاع از قاجارها و افشایی رضا کودتاچی و محمدرضا کودتاچی، خمینی و خامنه ای، نوشته می شوند،  دست روی نکات بسیار ریزی گذاشته می شود که به عقیده من چندان هم مهم نیستند. دوستان، با تاکید بر این نکات، خیانت های اصلی و اساسی آن چهار شاه و رهبر، در پس پرده مستور می ماند. در اصل، زمینه های تبرئه آن ها فراهم می شود.

اختلاس صدها میلیار دلاری، مصادره زمین های هزاران روستا، و ... نکته های مهمی هستند اما با آن که مهم هستند اما قابل جبران هم هستند و نمی توانند ما را در باتلاقی تاریخی، فکری و عدم زایش فرو ببرند. 

می شود آن ها را از نوع ساخت یا جبران کرد. اما رضا شاه ضد قانون و ضد آزادی و ضد حقوق ملل و ضد حقوق شهروندی و ضد دموکراسی و ... راهی را برای حاکمان بعد از خودش گشود که در یک صد سال بعدی ادامه یافت و خسارت هایی را به ملل ساکن در ایران فعلی وارد کردند که نه تنها در یک صد سال گذشته و با درآمد دلاری صدها و هزاران چاه نفت و میلیاردها دلار تامین و جبرا نشده اند، بلکه هر روز هم بر عمق فاجعه افزوده شده است و ممکن است تا چند صد سال آینده هم نتوانیم خودمان را از زیر این میراث های شوم آوار شده بر سر و کولمان و عقب نگهدارنده ذهنی- روانی و عقلی جامعه خارج سازیم.

 اگر خیانت های آن ها به مصادره اموال، زمین ها و اختلاس و دزدی ها و ... از این دست ختم ‌می شد، شاید ما هم مانند ژاپنی ها، آلمانی ها و دیگر ملل می توانستیم از زیر سوخته هایمان و از زیر ویراته‌هایمان برحاسته و وطن‌هایمان را بهتر و پیشرفته‌تر از گذشته بسازیم ولی این چهار شاه و رهبر کاری با روح و روان ملل ما کرده اند که ما، به این زودی ها نمی توانیم از مستی دروغ ها و پروپاگانداهای رسمی و آموزسی صد ساله بیدار شده، به خود آمده و از ویرانه های به جا مانده، وطنی آباد و آزاد و مرفه، دموکراتیک با حقوق نامحدود شهروندی بسازیم.

 نویسندگان مدافع قاجارهای تورک و تورک ها و افشاگران چها حاکم پانفارس ضد تورک ضد حقوق شهروندی افراد و ملل، نمی دانسته و نمی دانند که قاجارها، بانیان اصلاحات در همه زمینه ها بوده اند و توسعه همه جانبه، بخصوص توسعه فکری و یا بهتر بگوئیم انقلاب فکری، در دوران قاجارها آغاز شده بوده است. 

نویسندگان نمی دانسته اند و نمی دانند که بزرگترین خیانت رضا و محمدرضا پهلوی و خمینی و خامنه ای به همه ملل در ایران چه بوده و چه تاثیراتی بر جامعه، افراد، سنت روشنفکری، فلسفی و جهان بینی، سیستم حقوقی، سیستم فکری-سیاسی-اداری و آموزشی گذاشته است.

من به چند نمونه از همکاران و های غیر قابل جبران در چند صد سال آینده اشاره می کنم تا راه بر شما بر باز شود و تا بر تعداد خیانت های غیر قابل جبران و غیر قابلدتامین بیفزایید.

۱.  رضا کودتاچی با کودتایش:و با استقرار حاکمیت پانفارسیسم و پان ایرانیسم در مقابل اصلاحات همه جانبه قاجارها سد و دیواری ایجاد کرده و سپس آن تلاش های آغازین برای توسعه ممالک و ملل در ایران را دور از دسترس ملل، خشکاند.

 ۲. تمامی دستاوردهای سیاسی، اصلاحاتی، اداری، حقوقی، روشنفکرانه، فلسفی، دموکراتیک، آموزشی، تولیدی، بومی سازی، و ... جنبش اصلاحی مشروطیت را منهدم کردند. ممالک‌محروسه را که به قافله تمدن توسعه یافته نزدیک می شدند را به دوران دیکتاتوری و عقب ماندگی کوروش و داریوش و به عمق تاریک تاریخ بردند. همه ملل را از زمانه و نیازهای بریدند و به چاه تاریخ انداختند تا هیچ‌چیزی جز آن چه آن ها در بیرون تاریخ برای درونیان‌نمایش می دهند، دیده و باور نشود.

 ۳. اصلاحات سیاسی، حقوقی، اداری، اجتماعی، آموزشی، کادرسازی، فلسفی و جهان بینی قاجارها داشتند نتایج و میوه هایی مانند مجلس، انتخابات، قانون اساسی و قوانین عادی، اداره علمی تر ممالک و ... را می دادند ولی رضا کودتاچی مجلس و اراده ملل در ایران را به طویله و نمایندگان را به گاو و خر و بله قربان گو کاهش داد. از آن به بعد، مجلس و نمایندگان، نقش مجلس و نمایندگی را ارائه نکردند و به بخشی از سیستم کارمندی دولت و امربر و بله قربان‌گو بدل شدند.

 ۴. قاجارها بر طبق یک برنامه ریزی و در مدتی قابل قبول، سیستم انتقاد را به یک‌روش فکری در جامعه و در میان روشنفکران بدل کرده بودند. مردمان و روشنفکران "توجیه" نمی شدند. قبول نمی کردند و فرمان نمی بردند. شورشی شده بودند. ولی رضا شاه و سه شاه و رهبر بعدی، آن توانایی و پتانسیل را نابود کردند. جامعه از روشنفکر دارای توانایی انتقاد و افرادی که توانایی شنیدن انتقاد و تغییر رفتارشان را داشتند، خالی و پاستوریزه شدند.‌ در حقیقت، رضاشاه و مشاوران از اروپای ناسیونالیست برگشته او، روشنفکری و توانایی انتقاد را مانند میکروب در شیر می دیدند که برای حکومت و سیستم فکری-سیاسی و نژادپرستانه آن ها مضر هستند و باید با شیوه پاستوریزاسیون جامعه، آن عوامل بیماری زا نابود شوند.

 ۵. در دوران قاجاریه، با آن که تعداد باسوادان، در نتیجه نویسندگان و خوانندگان بسیار بسیار کم تعداد بودند اما در همان دوران صدها نشریه علنی و شبنامه نوشته و پخش می شد و افکار عمومی را جهت می داد و بسیج می کرد. رضا شاه با بستن و از بین‌ بردن مطبوعات آزاد و مستقلی که در دوران قاجار رشد کرده و به بلوغ رسیده بودند، از ادامه و از انتقال آن سنت روشنفکرانه و رسانه ای به نسل های بعدی جلوگیری کردند.

 ۶. یکی دیگر از کارهای رضا شاه و سه حاکم‌ پانفارس بعدی، ریشه کنی و معدوم ساختن روشنفکری اصولگرایانه بود که در دوران قاجار رشد کرده و در تار و پود جامعه ریشه دوانده بودند. قاجار با آن سنت روشنفکری فرصت و مجال تبدیل شدن به نوجوانی جسور را داده بودند ولی رضا خان بیسواد نا آشنا با سیاست و جهان اطراف، توانایی تحمل چنان سنت روشنفکری را نداشتند و آن ها را از بین بردند. برای همین است که در یکصد سال گذشته، ملل در ایران، هنوز نتوانسته اند یک سنت روشنفکری با ویژگی های خاص ملل در ایران کنونی را تاسیس بکنند. 

در ادامه سیاست های رضا کودتاچی بدون فکر و اندیشه، در صد سال گذشته، پروژه های عقیم سازی و نابارور سازی سنت روشنفکری که در دوران قاجار پدید آمده بود، در اشکال متفاوت و جدید ادامه یافت تا جامعه فرصتی برای دستیابی به سنتی جدید و ماندگار در روشنفکری نداشته باشد.

 ۷. آزادی فکر و عقیده و بیانی که در دوره و تحت حمایت و صبوری قاجار به جوانی رشید بدل شده بود، چنان از بین رفت که در صد سال گذشته نتوانسته ایم به آزادی عقیده و بیان در قبل از مشروطه و در دوران قاجار، حتی نزدیک بشویم.

 ۸. در دوران قاجار، دموکراسی تمرین شده بود و می شد که می توانست راه برود و راه آینده را نشان بدهد. با بر سر کار آمدن رضا کودتاچی به دور از عالم سیاست و سیاستمداران، به چنان وضعی در آمد که اکنون و با وجود میلیون‌ها دانشگاهی، تصور و تعریفی روشن از دموکراسی نداریم. برای همین هم ‌نمی توانیم کشتی ملل را به ساحل دموکراتیک ببریم. در دریای طوفانی استبداد غوطه وریم.

۹ . نه‌ تنها خود مطبوعات و رسانه ها در دوره قاجار تاسیس شده بودند و با آن که مردمان با فرهنگ روزنامه نویسی آشنا نبودند اما قاجارها، نیش و توهین‌های آن ها را به جان می خریدند تا مطبوعات، بسان فرزندان چموش و جاهل خانواده و  پدر و مادر،  زندگی رسانه ای را در آزادی زیست و تجربه بکنند. با تجربه ها بزرگتر که بشوند، مودبانه تر رفتار خواهند کرد. 

بر عکس قاجارهای دموکرات و آشنا با مفهوم‌ توسعه و پیشرفت ‌در جهان، رضا کودتاچی هیچ صبر و توان تحمل مخالف و سر و صداهای عجیب و غریب غیرملموس برای خودش و مشاورانش را نداشت. در نتیجه، از همان‌لحظه اول، با آزادی مطبوعات و رسانه ها مخالفت کرده، آن ها را چنان سرکوب کرد که در نبود تجربه تاریخی از آزادی رسانه ای، ما امروز نمی دانیم‌ که مفهوم آزادی سانه ای چیست.

 ۱۰. تنها در دوران قاجاریه متهم به استبداد، نبود سانسور را تجربه کرده بودیم. بعد از آن هست که در حسرت آزادی رسانه ای و نبود سانسور می سوزیم. سانسور هم چکمه های سیاه رضا مسلسلچی وارد فضای زنده رسانه شده و در کوتاه مدتی به سان زهری، تن رسانه ها را از رمق انداخت. سانسور با رضا قمچه بدست بود که در همه جا رسمیت یافت و همه هم حقیقتی به نام‌ سانسور رضاشاهی را پذیرفتند. چیزی که در دوره قاجار سابقه نداشت یا مصداق بسیار اندکی داشت.

 ۱۱. اصلاحات تدریجی و قدم‌ به قدم در دوره قاجار، توانایی اعمال استبداد را از حاکمان در دوره قاجار گرفته بود. حاکمیت شرایط را طوری چیده بود که اگر هم‌می خواست که نمی خواست، نمی توانست استبداد را اعمال بکند. 

مثلا محمدعلی شاه به اعمال استبداد در حاکمیت متهم است ولی گفته نمی شود که او نه تنها "مشروطیت" را قانونی کرد بلکه تا چند سال بعد که. برای ترور او، بارها اقدام‌کردند و در کالسکه او بمب دستی انداختند و همراهان او را کشتند، او همراه و حامی مشروطه و مشروطه طلبان بود. 

با این‌همه اگر بپذیریم‌که او مستبد بوده است، پیش زمینه هایی که قاجارها ساخته بودند، جامعه و مردمان را به حالتی در آورده بود که مردم‌، در سایه آزادی ها، دموکراسی، روشنفکری، مطبوعات مستقل، انتشارات آزاد و بدون سانسور و ... به چنان رشد سیاسی و بلوغ فکری رسیده بودند که محمدعلی شاه را از تخت به زیر کشیدند و تبعیدش کردند. 

چنان شرایطی، در دوران حاکمیت رضا، محمدرضا، خمینی و خامنه ای به هیچ عنوان و هرگز مهیا نشده است که مردم بتوانند و بخواهند مسلح شده و با استبداد مقابله بکنند.  

چرا که رضا، محمدرضا، خمینی و خامنه ای مردم را نه به دموکراسی، آزادی، آزادی بیان و افکار و آزادی انتشارات و رسانه های مستقل و روحیه جنگیدن با استبداد را عادت ندادند. این ها مردم را به زیستن در استبداد خو داده اند و استبداد به یکی از جنبه های زیستی- روانی-اجتماعی و جهان بینی همه ملل و مردمان در ایران بدل شده است. شاید ما نتوانیم در جهانی خارج از استبداد زیست بکنیم. برای مثال، میلیون‌ها ایرانی تربیت یافته در مکتب استبدادی پهلوی و خمینی و خامنه ای که در خارج از ایران، دموکراسی و حقوق انسانی را در غرب زیست می کنند، به هم‌که می رسند، مستبد ایرانی می شوند و از حقوق و دموکراسی و ... چیزی نمی ماند. همه مستبد هستند.

۱۲. دولت، در دوره قاجار به انتخاب غیر مستقیم مردمان ‌و توسط نمایندگان صورت می گرفت. ولی رضا، محمدرضا، خمینی و خامنه ای نه تنها دولت بلکه حتی نمایندگان را هم‌ بطور مستقیم و با فرمانی نظامی یا حکم حکومتی انتصاب می کردند. 

۱۳. در دوره میانی (اواسط) اصلاحات در دوره قاجار، شاه حکومت می کرد و قدرتی در مقابل ملت نداشت. در دادگاه، به یک شهروند دیگر همسطح دیده می شد ولی رضا، محمدرضا، خمینی و خامنه ای قدرت را از دستان مردم کشیده، به اختیار خودشان به عنوان یک فرد و "سمبل ملت" در آوردند. مردم هم از شاه و ملا، دیکتاتوری تمام عیار ساختند.

 ۱۴. گر چه در دوره قاجارها هم قانون اعدام انسان ها وجود داشت اما مجموعه اعدام های قانونی و فرا قانونی دوران قاجار، به اندازه دوره رضا پهلوی نبوده است. گر چه خمینی و خامنه ای با خونریزی ها و گفتارشان روی سیاه رضا مسلسلچی و محمد رضایی که دو بار ملت او را از ایران اخراج کرده بودند و او با کودتا برگشته است، سفید کرده اند.

  ۱۵.  در دوره قاجار و در راهپیمایی ها و اعتراضات هیچ فردی دستگیر، زندانی، شکنجه و اعدام‌ نشده است. قاجارها، اعتراض و اعتصاب را حق طبیعی مردم‌می دانستند که باید بر آن حق عمومی احترام‌گذاشت.

مثلا؛ در جنبش اصلاح طلبانه مشروطه، حتی خون هم از دماغ کسی نیامده است ولی در دوره رضا، محمدرضا، خمینی و خامنه ای، در هیچ اعتراضی اجازه نمی دا ند که بدون خونریزی و کشتار، اجتماعی اعتراضی به مدیر یو جایی، کارخانه ای و ... به پایان برسد. در دوره این چهار شاه و شیخ، در اعتراض ها از کشته ها پشته می ساختند. این ها اعتراض را رفتاری بر ضد فرد خودشان می دانستند و اعتراض را تحمل نمی کردند. در نتیجه، اعتراض و تحصن حق طبیعی و حقوق مردم تلقی نمی شده است.

 ۱۶. در  دوره قاجار، بست نشینی در بعضی از مکان های عمومی و خصوصی، نه تنها آزاد بود. بلکه دولت قاجار امنیت و خوراک و نیازهای متحصنان یا معترضان را هم ‌تامین می کرد. از جمله این مکان‌های امن برای تحصن آزاد و اعتراض فردی یا جمعی می توان به تلگرافخانه ها که اخبار تحصن ها را در همان‌ لحظه پخش می کردند، مساجد، تکایا، زیارتگاه ها، سفارتخانه های خارجی در شهر، سقاخانه ها و ... محل اعتصاب فردی یا جمعی بودند و دولت خود را مسئول مخالفت با اعتراض ها نمی دانست. بلکه آن اعتراض ها را محمل و فرصتی برای گسترش عدالت و تطهیر وجهه خود در میان عموم می دید. به  تامین نیازهای معترضان و امنیت جانی و مالی معترضان و متحصنان همیت می گماشت. دولت، در قبال مردم و معترضان احساس  این امتیازی نبود که قاجاریه به مردمان داده بود بلکه یک حق عمومی تاریخی را برسمیت شناخته و بر اساس آن رفتار حقوقیش را سازمان‌می داد.

۱۷. در دوران قاجار پناهنده شدن به سفارتخانه های خارجی و یا اعتصاب در سفارتخانه های خارجی یا تلگرافخانه ها در شهرها، جاسوسی به دول خارجی تعبیر و تفسیر نمی شد و افراد یا معترضان به خاطر تحصن در سفارتخانه های خارجی، به جاسوسی و خیانت متهم نمی شدند. محاکمه نمی شدند و مجازات نمی شدند. این قاعده حقوقی و حق تاریخی و مصونیت مردم از دست دولت، با به روی کار آمدن رضا خان، محمدرضا، خمینی و خامنه ای درهم شکست. در صد سال گذشته، هیچ مکانی برای معترضان و اعتراضات مطالمت آمیزشان به رسمیت شناخته نشده است. اصولا، از رضاشاه به بعد، حق و حقوق اعتراض و تحصن عمومی یا فردی از مردم و شهروندان سلب شد.   از این‌دوره به بعد است که می بینیم شهروندان به تنهایی یا مجتمع، حق اعتراض، بست نشینی یا تحصن ندارند. اگر هم شهروندی جسارت می کرد و برای تحصن یه سفارتخانه ای سر می زد یا به سفارتخانه ای رفت و آمد داشت،  دولت رضا کودتاچی، محمدرضا کودتاچی، خمینی و خامنه ای او یا آن ها را به انواع اتهام‌های جاسوسی، خیانت متهم کرده و شدیدترین مجازات ها را به آن فرد یا جمع تحمیل می کردند و می کنند.

 ۱۸ در دوره قاجار، هر شهروندی، به خاطر حق انتخاب فردی و شخصی خودش، می توانست بدون‌چکن و چرا  نام و تابعیت کشوری خودش را انتخاب و  شهروندی خودش را تغییر بدهد. این حق چنان طبیعی بود که افراد نیازی به اخذ اجازه از مقام‌های دولتی نمی دیدند. هر فرد می توانست با مراجعه به سفارتخانه های خارجی در شهر خود، تبعیت و شهروندی کشور و دولت دیگری را هم بر اساس آراده آزاد خود دریافت بکند و دولت نمی توانست در مقابل رزاده  و خواست آزاد و حق انتخاب شهروندان یا افراد مقاومت بکند. دولت هم با احترام به این حق مردمی، نمی خواست این حق را از آن ها سلب بکند.

 ۱۹. در دوره حاکمیت خاندان‌تورک قاجاریه بر ممالک محروسه، و بخصوص با به ثمر نشستن جنبش اصلاحی مشروطیت، حق انتخاب کردن و حق انتخاب شدن جزو حقوق ذاتی افراد تلقی می شد و دولت نمی توانست برای این حق، حد و حدود و مرز و مقررات تعیین بکند.

فلسفه این‌بود که مردم خیر خودشان را بهتر از دولت یا چند نماینده، تشخیص می دهند. به مردم اعتماد داشتند. دولت حق تشخیص مصلحت مردم را در انتخاب کردن و انتخاب شدن نداشت. این جهان بینی را وارد قانون اساسی هم ‌کرده بودند ولی در صد سال گذشته، دولت های رضا کودتاچی، محمدرضا فراری، خمینی جلاد و خامنه ای دیکتاتور، همه حقوق اجتماعی و مصونیتی شهروندان و انسان ها در انتخاب کردن و انتخاب شدن، در ترک یا قبول شهروندی یک کشور و ... را هر روز محدودتر از روز قبل کرده‌اند. دولت های پانفارس، هر روز نسبت به روز قبل از میزان حقوق شهروندی افراد کاسته و بر حیطه اعمال قدرت خود در زندگی جمعی و  فردی افراد افزوده است. در این یکصد سال، بجای این که قدرت مردم در مقابل حاکمیت و حاکمان افزایش یافته و بر رفتار آن ها نظارت داشته و از آن ها در رابطه با اعمالشان پاسخ بخواهد، این دولت بوده که پاسخگو نبوده بلکه ظرفی است که می تواند پاسخ بخواهد و متهم کرده و مجازات بکند و نیازی هم‌نمی بیند که دلیلی بر اثبات ادعای خودش ارائه بدهد. فلسفه این است که چون دولت است، حق دارد و می تواند حقش را اعمال بکند.

 ۱۹.  بعد از یکصد سال، تازه ملل و مردمان به نقطه ای رسیده اند که می خواهند با محدود کردن اختیارات دولت، بخشی از حقوق شهروندی خودشان را از دولت پانفارس و پان‌ایرانیست ضد حقوق ملل غیر فارس بگیرند اما زورشان به دولت نمی رسد. دولت نمی خواهد آن چه را از حقوق مردم گرفته و به حقوق خودش افزوده را از دست بدهد و حیطه اعمال حاکمیتش را از زندگی خصوصی و عمومی افراد و جامعه کنار بکشد. برای رسیدن به این آرزو، در بیش از بیست سال گذشته،  بارها جنگ زرگری برده انداخته اند ولی این دعواهای سرگرم‌کننده و لق قله دهان بخشی از مطبوعات فرمانبردار، هیچ دستاوردی جز جنگ تبلیغاتی در حطیه حقوق شهروندی بدست نیاورده است‌.

 ۲۱.  در دوره قاجار، برای محافظت از حقوق شهروندان در مقابل دست دارازی دولت در حقوق مردم، قانون اساسی نوشته شد و قاجاریه تماما بر رعایت آن همت گماشت اما با بروی کار آمدن رضا و سپس محمدرضا، خمینی و خامنه ای، مفهوم قانون اساسی و جایگاه قوانین به حیطه آراده همایونی و رهبر سقوط کردند. یعنی، چیزی به نام قانون اساسی و قوانین عادی نداریم. بلکه آن چه هست، اراده و منویات رضا کودتاچی، محمدرضا فراری، خمینی خون‌آشام و خامنه ای مستبد است. مجالس مختلف نشسته اند تا طبق دستو و حکم حاکم، به آن ها رنگ قانون بچسبانند. در نتیجه، حقوق و خواست مردم به قانون تبدیل نمی شود بلکه منویات شاه و رهبر است که برای اجرا به طویله ای به نام‌ مجلس برده می شوند و حیواناتی به نام نمایندگان، بر اساس دستور و اراده شاه یا رهبر، آن را برای اجرا بشکل قانون در می آورند. این وضع در دوره قاجاریه وجود نداشته است و دولت برای تصویب یک قانونی، در مجلس مجدد به می کرده است.

 ۲۲. توسعه و اصلاحات دوره قاجار و صنعتی یا مدرنیزاسیون ممالک ‌محروسه، بر اساس شرایط و نیازهای داخلی طراحی و اجرا می شد تا هر عمل و اقدامی، پله ای برای عمل و اقدام ‌بعدی برای تامین ‌منافع مردمان منطقه باشد ولی با آمدن بیسوادهای سیاسی و جاهلان به انواع استراتژی به روی کار در یک صد سال گذشته، مدرسه، دانشگاه، کارخانه ها، کتاب ها، فکر و تولید هنری و ... به تقلید و کپی برداری از روی غربی ها و در جهت تامین نیازهای مالی سیاسی غربی ها و شرقی ها طراحی و اجرا شد. برای همین‌است که در یکصد سال گذشته و با وجود میلیون‌ها کارشناس، به توسعه کیفی دوران جنبش اصلاحی مشروطه نرسیده این.

 ۲۳. در دوره قاجار و با تاسیس چند مدرسه و چند دانشگاه و چند نشریه، ترجمه چند کتاب که امروزه هم ناشران و مترجمان جسارت ترجمه و نشر آزاد آن‌ها را ندارند، به نیازهای جامعه پاسخ داده می شد. یعنی شاه و سیستم‌سیاسی او درکی جامعه شناسانه از ملل و سرزمین‌های تحت حاکمیتش داشتند. آن‌ها در هر کاری و اقدامی، هدفی برای کاری بزرگتر بعدی را تعقیب می کردند. یعنی، به نظر می رسد که قاجاریه، هیچ کاری را بدون داشتن نقشه و طرح راه و ‌استراتژی انجام‌ نمی داده‌اند. ان طور که در صد سال گذشته به مت تلقیت کرده اند و ما پذیرفته ایم، قاجارهای تورک، در پی تامین منافع خارجی ها نبوده‌اند. 

هدف اصلی قاجاریه تورک و سیاستمدار، تامین‌ منافع ملل در داخل ممالک ‌محروسه بوده است. در نتیجه، کپی کاری و تقلید و مشق از روی دست خارجی ها را نمی پذیرفته اند.

 ۲۴.  در دوره قاجار، ممالک محروسه قاجاریه، بسیار گسترده تر از ایران ‌امروزی بوده است. رضا کودتاچی، محمدرضا کودتاچی، خمینی فریبکار و خامنه ای مستبد بخش هایی از آن‌ میراث پدران تورک را بدون ‌جنگ از دست داده‌اند ولی این‌باخت ها را از افکار عمومی پنهان کرده‌اند و در عوض بخش هایی که در دوره قاجار از سیطره قاجار و در پی بیش از یک و نیم دهه جنگ از دست داده بودند را پر رنگتر و  بزرگتر کرده اند تا خیانت ها و تسلیم شدن‌های خودشان را پنهان‌بکنند.

 ۲۵. در دوره قاجار، ممالک و ملل در زیر بیرق ممالک‌محروسه قاجاریه، دارای هویت های سیاسی، حکومتی، زبانی، اداری، مالی، پولی، نظامی، خارجی و داخلی، اقتصادی، آموزشی و ... مستقل از قاجار و پایتخت بوده‌اند. امروز از چنان‌سیستمی با عنوان فدرالیسم‌نامیده می شود ولی در آن زمان به آن سیستم، سیستم ایالتی و ولایتی گفته می شد که قدرت سیاسی، نظامی، پولی هم داشت که دول فدرال کنونی فاقد آن توانایی ها هستند.

 آن دول، واحد پول مخصوص سرزمین‌ خودشان را داشتند. دولت ملی خودشان را داشتند. نیروی نظامی خودشان را داشتند. هویت ملی – تاریخی و سرزمینی و زبانی و دینی و اقتصادی خودشان را هم داشتند.  این دولت های ملی با هویت های متفاوت و ملی، با آمدن رضا کودتاچی مسلساچی، محمدرضا کودتاچی، خمینی دروغگو و خامنه ای فریبکار و بچه کش از ملل دریغ شدند. تمامی آزادی ها، حقوق و هویت های ملی ملل از آن‌ها گرفته شد و به پایتخت و مرکزنشینان سپرده شد. یعنی حقوق ملی، تاریخی، طبیعی ملل غیر فارس بشدت در دستان مرکز متمرکز گشت.

در حالی که در دوره قاجاریه، هویت ها و حکومت های متفاوت و ملی هر ملتی نه تنها برسمیت شناخته می شد، بلکه با تصویب ماده ای، در قانون اساسی مشروطه هم گنجانده شد تا دولت ها نتوانند با تمرکز قدرت در مرکز، آن حقوق ذاتی و تاریخی و ملی را از ملل ساکن در ممالک ‌محروسه قاجاریه سلب بکنند. این اصل حقوقی، آن اصل تاریخی و ملی را به قانون بدل کرد و سیستم جدید اما قانونی-حقوقی انجمن های ایالتی و ولایتی را تثبیت کرد. 

رضا کودتاچی به عنوان دشت نشانده خارجی، محمدرضا کودتاچی و دستنشانده خارجی، خمینی تحمیل شده خارجی و خامنه ای جلاد کودکان و ضد قانون‌ و قانون اساسی و حقوق ملل هم در از بین ‌بردن هر چه بیشتر و عمیق تر حق حاکمیت ملی ملل در ایران، از همه توان و قدرت نیروی نظامی و سرکوب استفاده کردند و می کنند.

  ۲۶.  به عقیده من، قاجارها هیچ مخالفتی با قانون، کپی برداری از قوانین کشورهای توسعه یافته و بومی سازی و اجرای آن‌ها در ممالک‌ محروسه نداشتند بلکه از مدرنیزاسیون قوانین هم استقبال می کردند. اما رضا، محمدرضا و خمینی و خامنه ای، نه‌ تنها ضد قانون ‌بودند و هستند، بلکه با قوانین‌ و حقوق بین‌الملل هم ضدیت داشتند و دارند.

 این‌ها به حقوق بشر که مورد قبول همه کشورهاست و دیگر حقوق و کنوانسیون‌های بین‌المللی تن نمی دهند و آن حقوق را با ابداعات ارتجاعی  خودشان در قالب حقوق بشر اسلامی و ... محدود می کنند. در مقابل، آزادی و اختیارات استبدادی خودشان را گسترده ت از گذشته ‌می کنند. هر چیز ناچسبی را به هم ‌می بافند تا نه تنها حقوق  که هیچ چیزی در ممالک‌محروسه مدرن نشود و ملل در ایران ‌به مانند جزایری دور از کره زمین و دور از کشورها و ملل پیشرفته و توسعه یافته، در عقب ماندگی های همه جانبه خودشان غرق بمانند.

من تصور می کنم که آن چه به عنوان‌خیانت های رضاشاه، محمدرضاشاه، خمینی و خامنه ای گفته و نوشته می شوند، در مقابل این خیانت ها، مشتلوقی بیش نیستند. آن ها چرخه توسعه یابندگی، نیروی زایندگی، توانایی و پتانسیل زایش و حرکت و ساخت و ساز را از همه ملل در ایران و با اعمال استبداد در لفافه قانون سلب کرده‌اند. اراده مردمان ‌برای بهتر زیستن را در درون آن ها کشته‌اند. مفاهیمی اصلی و کلیدی را ابتر کرده یا بر ضد خودشان تاویل و تفسیر و تبدیل کردند. 

برای همین، در صد سال گذشته، نوعی از فرهنگ‌ خاصی در میان‌ همه ملل ساکن‌در ایران، حتی در میان فارس ها پدیدار شده است ‌که باز تولید کننده عقب ماندگی، خیانت در همه زمینه ها، فرار از کارهای جمعی که در راستای تامین منافع جمعی و ملی است، تامین حداکثر منافع شخصی در کوتاهترین زمان ‌ممکن از طریق چپاول و غارت و دزدی و ارتشاء و اختلاس و ... است.

 قانون ‌و مسئولیت، چیزهایی جز سخنان تو خالی برای سر کیسه کردن‌ مردمان ‌نیستند. هیچ کس بطور واقعی طرفدار حقوق ملی و حقوق شهروندی فردی و جمعی افراد و ملل نیست. منافع و خواست فردی بر منافع و اراده جمعی ترجیح داده می شوند. 

این‌ها میراث رضاشاه کبیر، محمدرضاشاه نظر کرده خدا، خمینی آیت خدا در زمین و خامنه ای رهبر مسلمین بوده و هستند. این ها غرق شدن در عقب ماندگی را برای انسان‌ها به ارمغان آورده اند. این ها نسل و  زایش روشنفکری و سنت و سیستم روشنفکری را سترون کرده اند.


انصافعلی هدایت

تورنتو-کانادا

بیست و یکم (21) سپتامبر 2020

Hedayat222@yahoo.com 



بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs