Wednesday, May 27, 2009

زندانيان سياسی تبريز به اتهام ارتداد محاکمه می شوند






انصافعلي هدايت- روزنامه نگار در تبريز

Hedayat222@yahoo.com
00984112814138
00989134122384


زندانيان سياسی تبریز ؛ اعم از دانشجویان ، جوانان و اساتید دانشگاه تبریز به زودی به اتهام ارتداد در دادگاه عمومی تبریز محاکمه می شوند . این محاکمات از دوشنبه هفته آینده آغاز خواهد شد .


تاکنون هيچ سخن و مدرکی در مورد چرايی انتساب ارتداد به این زندانیان سیاسی که در خرداد و تیر ماه امسال در اغتشاشات دانشگاه تبریز دستگیر شده بودند ، به بیرون درز نکرده است .


در حوادث خرداد و تیر ماه امسال ، از حدود 300 نفری که در تبریز دستگیر شده بودند ، حدود 70 تن مدت ها در زندان ماندند . نام و مشخصات بیش از 65 زندانی در اینترنت منتشر شده است . اما خبرهای جدید از آن حکایت دارد که تعداد زندانیان تبریز به همان 65 ( و با من 66 نفر ) محدود نمی شده است . بلکه تعداد دیگری هم در محل های ناشناسی زندانی بودند و هستند .


مقام های سیاسی و قضایی آذربایجان شرقی از تیر ماه تاکنون مدعی بودند که همه دستگیرشدگان ، آزاد شده اند و کسی در زندان نمانده است.


من به شعبه اول دادگاه انقلاب تبریز مراجعه کردم تا از زمان آغاز محاکمات مطلع شوم . به من گفته شد : محاکمات از دی ماه شروع خواهد شد .


اما بتدریج خبر اعتصاب غذای زندانیان سیاسی تبریز به بیرون رخنه کرد .در ابتدا ، خبرها از اعتصاب غذای یک نفر حاکی بود ولی چندی نگذشته بود که شایعه ها اوج کرفت . خانواده ها و دوستان آنان با خبرنگاران و با من تماس گرفتند و از ماجراهای درون زندان ،داستان ها گفتند .


بنا به اطلاعات و اخبار منابع بسیار موثق ، اکنون ، حداقل 9 جوان در زندان تبریز زندانی هستند . 2 تن از این زندانیان به تازگی و در زندان 18 ساله سده اند و محصل دبیرستان هستند . همچنین 2 تن دیگر استاد دانشگاه هستند اما هنوز معلوم نیست که در اختیار چه نهاد و ارگانی بوده و در کجا زندانی هستند ؟ از طرف دیگر ، همه دانشگاه های تبریز : دانشگاه تبریز ، دانشگاه علوم پزشکی تبریز ، دانشگاه سهند ، دانشگاه تربیت معلم تبریز٫ دانشگاه آزاد در رد یا قبول این موضوع سکوت کرده اند .


اخبار موثق حاکی است : 8 تن از زندانیان سیاسی تبریز ، دست به اعتصاب غذاى خشک زده اند و دو هفته از خوردن و آشامیدن هر چیزی خودداری کرده اند .


وقتی حال عمومی این زندانیان سیاسی در اثر اعتصاب غذای خشک و طولانی ، وخیم شده است و به حال مرگ افتاده اند ، آنان را به بهداری زندان منتقل کرده اند .


تعدادی از این زندانیان سیاسی ، در بهداری نیز به اعتصاب غذای خود ادامه دادند و اجازه ندادند تا به آنان سرم های قندی و غذایی تزریق شود . تا این که قاضی زندان در بالین آنان حاضر شده و اعلام کرده است : اگر این ها می خواهند بمیرند ، قبل از مرگشان به آن ها سرم تزریق کنید .


طبق همین اطلاعات ، مقام های سیاسی و قضایی به مذاکره با زندانیان پرداخته اند و به زندانیان قول مساعدت و یاری داده اند . اما کمی بعد ، برای این که این زندانیان دور هم نباشند ، تا نتوانند به طور دسته جمعی کاری نکنند و برای تنبیه به خاطر اعتصاب غذایشان ، این زندانیان را از بند روان درمانی به بندهای دیگر منتقل کرده اند .


در این میان ، 2 جوان 17 ساله را به بند سه گانه منتقل کرده اند .در این بند ، قاتل ها ، قاچاقچی ها و دزدها نگهداری می شوند .این در حالی است که طبق قوانین موجود و قانون زندان ها ، باید افراد زیر 22 سال به بند جوانان و کمتر از 18 ساله ها به بند کودکان منتقل شوند . بقیه این زندانیان هم به بندهای مالی ، 9 و بند جوانان تقسیم شده اند .


از طرف دیگر ،در پی اعتصاب غذای طولانی مدت ، مقام های قضایی استان با شرایط سخت و ویژه ، به بعضی از زندانیان اجازه دادند تا از مرخصی زندان استفاده کنند .


یکی از این زندانیان احمد سید سراجی است که در اعتصاب غذای طولانی مدت خود تا پای مرگ پیش رفت . در نهایت ،قاضی شعبه سوم دادگاه انقلاب با مرخصی از زندان وی موافقت کرد . قاضی زندان با اخذ وثیقه 100 میلیون تومانی و کفالت مادرش ، به او اجازه مرخصی داد .


در عین حال ، قاضی قرار گذاشت تا محاکمه او ( و به احتمال زیاد دیگر زندانیان سیاسی نیز ) به اتهام ارتداد از دوشنبه هفته آینده آغاز شود . رسیدگی به این اتهام بعد از حدود 5 ماه و در دادگاه عمومی ، انجام خواهد کرفت . دادگاه انقلاب صلاحیت رسیدگی به این اتهام را از خود سلب کرده و به دادگاه عمومی سپرده است .


این اخبار در حالی به خارج از زندان درز کرده که مقام های قضایی و سیاسی از آزادی همه زندانیان سیاسی سخن می گفتند و اعلام می کردند : هیچ فردی از دستگیر شدگان خرداد و تیر ماه امسال محاکمه نشده اند اما فتوکپی احکام صادر شده ، گفته آنان را نقض می کند . اتهام آنان اقدام علیه امنیت داخلی کشور بوده است . قاضی شعبه سوم دادگاه انقلاب ، برای این اتهام ، حداقل 6 ماه زندان داده است .


بیش از 4 ماه از زندان آنان سپری شده است . در نتیجه مشمول عفو و آزادی مشروط شده اند . خبر آزادی مشروط تعدادی از آنان به خانواده هایشان داده شده است اما قاضی در مواجهه با خانواده های زندانیان ، نه تنها این موضوع را رد کرده بود ، بلکه از آغاز دور جدید محاکمات به اتهام ارتداد سخن گفته بود .


طبق آخرین اطلاعات ، قاضی زندان و قاضی دادگاه با زندانیان سیاسی که مشمول عفو شده اند اما چون این زندانیان اظهار ندامت و پشیمانی نکرده اند ، در نتیجه عفو مشروط شامل حال این دسته نشده اند .


این در حالی است که عفو مشروط پس از سپری شدن یک سوم از مدت حبس ، بنا به نظر مساعد مسئولان زندان و با توجه به اعمال و رفتار زندانی، به اجرا در می آید .


اخباری که از زندان به بیرون درز کرده ، حاکی است که مقام های زندان از اعمال و رفتار این زندانیان راضی بوده اند و وظایف قانونی خود را برای شمول عفو مشروط به این زندانیان سیاسی انجام داده اند اما قاضی دادگاه ، زیر بار این پیشنهاد نرفته است .


یکی از بستگان یکی از زندانیان سیاسی ، این مطلب تازه را با من در میان گذاشت : قاضی دادگاه انقلاب ، شمول آزادی مشروط به زندانیان سیاسی را به دادگاه تجدید نظر استان آذربایجان شرقی فرستاده است .تا در صورت موافقت آن دادگاه ، آزادی مشروط به اجرا در آید .


گفتنی است ؛ هیچ کدام از این زندانیان سیاسی به آزادی مشروط خود اعتراض نکرده اند تا نیازی برای ارسال به دادگاه تجدید نظر داشته باشد .از این موضوع باید چنین نتیجه گرفت که قاضی دادگاه انقلاب ، قاضی زندان ، مقام های زندان یا مدعی العموم ( دادستان ) به آزادی مشروط این زندانیان سیاسی اعتراض کرده اند تا پرونده را به تجدید نظر بفرستند .


این در حالی است که زندانیان سیاسی تبریز ، به احکام زندان خود اعتراض کرده اند . این احکام را آقای محمود نسب صادر کرده بود .محمود نسب ، اعتراض زندانیان را به شعبه ششم دادگاه تجدید نظر ارسال کرده است . قاضی این شعبه نیز ضمن رد اعتراض ، احکام دادگاه انقلاب را تایید کرده است .


یاد آوری می کنم : بنا به اطلاعات منابع موثق ، تعدادی از دستگیرشدگان یکی دو هفته بعد از حوادث خرداد و تیر ماه را از خانه هایشان دستگیر و در محل های ناشناسی زندانی کرده اند .


این افراد را در زیر شکنجه های طاقت فرسا قرار داده اند تا اقرار کنند . یا اظهار ندامت کنند و دوستان خود را که در اغتشاشات حضور داشتند را به ماموران معرفی کنند .


تعدادی از جوانان در زیر شکنجه ها ، تاب و تحمل خود را از دست داده و با ماموران همکاری کرده اند . یکی از این افراد ، در اثر ضرباتی که به او خورده است ، کنترلش را بر اعصاب ، اعمال و رفتار خود از دست داده و دیوانه شده است .


گر چه این نوجوان حسین جودی را به خانواده اش تحویل داده اند اما چون رفتار این نوجوان قابل پیش بینی و کنترل نبوده و بارها جان اعضای خانواده خود را به خطر انداخته است ، در بیمارستان روانی رازی بستری شده تا شاید مداوا شود .


در این حال ، رهبران و مسئولان مذهبی و سیاسی کشور از رسیدگی به شکایات مردم و عطوفت اسلامی سخن می گویند .


در پایان این گزارش ، نام چند تن از زندانیان سیاسی خرداد و تیر ماه امسال را که اکنون در زندان هستند ، می آورم . این افراد 6 ماه یا بیشتر از آن به زندان محکوم شده اند و در حال سپری کردن دوران زندان خود هستند . اغلب این افراد در اعتصاب غذای خشک شرکت کرده بودند :


1 – احمد سید سراجی
2 - زیقام ابراهیمی
3 - رحیم محمد پورمزرعه
4 -ایوب اوجانی
5 - جعفر پوردرگاهی
6 -محمد داوری امین
7 -محمد حاجی زاده
8 - آراز آبرومند ( 17 ساله )
9 -محمود هاشمی ( 17 ساله )


یکی از این زندانیان در نامه ای که به خارج از زندان فرستاده و خود را با نام مستعار آریو معرفی کرده است .او در این نامه خطاب به مردم ایران و جهان نوشته است : تو را به خدا به داد ما برسید . ما بد جوری در حال جان کندن هستیم !!



Tuesday, October 28, 2003

گزارش انصافعلي هدايت از بم


/ Jan 1, 2004
راديو فردا

گزارش انصافعلي هدايت از بم


مشاهدات يک خبرنگار از شهر زلزله زده بم: گسترش ناامني، ناکارآيي امدادگران ايراني و شايعه رواج بيماري در شهر


انصافعلي هدايت (روزنامه نگار تبريزي، بم): الان که من دارم با شما صحبت مي کنم، بيش از 150 خبرنگار مطبوعات داخلي و حدود 100 خبرنگار خارجي، به همراه تيم هاي مختلفي از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران در شهر بم استقرار يافته اند و به پوشش خبر مشغول هستند، اما متاسفانه اينها نمي توانند شب ها به خيابان ها بروند، و مردم را ببينند، چرا که در شهر ناامني برقرار است و اينها مشکل دارند، چرا که به چند پزشک و غير پزشک هم حمله شده. از طرف ديگر گفته مي شود که سرقت بسيار در شهر شيوع پيدا کرده است و براي همين هم پليس الان اجازه نمي دهد که هر کسي بار را از شهر بيرون ببرد. با آنکه گفته مي شود که بيش از 80 درصد شهر يا مجروح شدند و يا از بين رفتند، مردند، اما شهر پر از جمعيتي است که ظاهرا چهره بم را ندارند و از قوم هاي مختلف هستند که به اينجا آمده اند و براي همين هم نا امني بيشتر است و مشکل هم زياد است. از طرف ديگر کساني که براي کمک آمده اند، اغلب افرادي هستند اينجا، بيکار، که نمي توانند کاري بکنند، براي همين هم گفته مي شود که گروه هاي امدادگر ايراني، کار چنداني را پيش نبردند و حتي در کشف زنده ها و مرده ها از زير آوار هم ناکام هستند، و به اندازه يک تيم ژاپني هم نمي توانند فعاليت بکنند. در حالي که تيم هاي خارجي بسيار خوب و با امکانات خودشان کار مي کنند و هيچ نيازي، حتي از نظر دارويي هم به اينجا ندارند، در حاليکه کساني که در اينجا، ايراني هايي که دارند امدادرساني مي کنند، حتي براي آب توالت خود نيز مشکل دارند. فقط آب نوشيدن هست که در دسترس هست. شب و روز هم تيم ها به دو دسته تقسيم شده اند، شب و روز کار مي کنند، يک تيم شب کار مي کند، يک تيم روز. و ايراني ها که با نوع کار اينها ناآشنا هستند و براي ايشان خيلي تعجب آور است، براي تماشاي موضوع مي آيند دور آنها جمع مي شوند و همين باعث مي شود که سگ هاي آموزش ديده نتوانند کار خود را انجام دهند و گاهي گيجي مي خورند، اگرچه مترجم ها از مردم مي خواهند که پراکنده شوند و دورتر بروند، تا بتوانند کشف اجساد بکنند يا زنده ها را بيرون بياورند، متاسفانه مردم همين تعجب شان باعث مي شود که دور نشوند و بيشتر کنجکاوي بکنند.


جمشيد زند (راديوفردا): در يکي دو روز اخير گفته مي شد که وضعيت بهداشتي در شهر چندان مناسب نيست.


انصافعلي هدايت: از امروز شايع شده که بيماري هاي بسياري در شهر رواج دارد پيدا مي کند، براي همين از خبرنگاران هم خواسته شده که امروز را واکسن بزنند و يا اينکه در قرنطينه بمانند و سه چهار روز نتوانند از شهر خارج شوند، براي همين اين نشان مي دهد که بيماري واقعا در شهر دارد گسترش پيدا مي کند، اما آمار و ارقامي از اينکه آيا تعدادي که بيمار شدند، به بيمارستان ها مراجعه کردند در دست هست يا نه، چنين آماري وجود ندارد و اصلا جايي نيست که بتوان آمار و ارقام را از ايشان بگيريم. شهر بسيار بسيار تخريب شده، حتي ادارات هم تخريب شدند، اغلب ادارات، و جايي نيست که بشود از آنجا آمار گرفت، چرا که سردرگمي به طور عجيبي هم در بين مسئولين هست. براي همين اگر چه انبوه کمک ها در شهر انباشته شده، اما ظاهرا به بخشي از مرد که در شهر مستقر هستند يا در روستاهاي اطراف، کمک ها نرسيده.


ج.ز.: از بازماندگان زلزله چقدرشان در شهر بم ماندند؟


انصافعلي هدايت: ظاهرا گفته مي شود که بيش از 80 درصد مردم يا کشته شدند يا مجروح هستند که اغلب آنها، يعني آنجوري که آماري که ما از امدادگراني که خودشان درگير در آوردند جسدها از زير آوار هستند پرسيديم، مي گويند که بيش از 60% آنهايي که زير آوار ماندند مردند. به نظر مي آيد که آنهايي که توانستند جان سالم به در ببرند، يا در زير آوار نماندند، اينها شهر را ترک مي کنند و به شهر هاي اطراف مي روند.

جمشيد زند، مصاحبه با انصافعلي هدايت (بم)


Thursday, December 18, 2003


ارزيابی نخستين اجلاس اتحاد جمهوريخواهان ايران از نگاه انصافعلی هدايت


* اين جريان نوع و چگونگی ارتباط ميان ايرانيان درون و برون مشخص نكرده است


اين تشكيلات ضروری و لازم بود كه جای خالی آن سال‌های سال احساس می‌شد. اگر فعال و پيشرو باشد شايد بتواند به آلترناتيو تبديل شود. اما روند اين سه روز نشان داد كه اولين گردهمايی اعضای اتحاد جمهوريخواهان گرهی از مردم ايران را حل نخواهد كرد. چرا كه هدف كنونی آن اعتمادسازی ميان احزاب ، افراد و جمعيت ها نسبت به هم است تا از هم نپاشد.1


اين نوع عمل قابل درك و فهم است اما اين جريان نوع و چگونگی ارتباط ميان ايرانيان درون و برون را مشخص نكرده است. از طرف ديگر اساسنامه آن ، «قانون اساسي» مورد قبول اعضای آن است اما اين اساسنامه در مورد بسياری از مسايل ايران و ايرانيان موضعگيری نكرده است. البته موادی را تصويب كرده‌اند كه مترقی است اما چنان اندك كه بخش جزيی زندگی اجتماعی ايرانيان و روابط سياسی ، فرهنگی ريا، اقتصادی ، ملی و بين‌المللی ، حقوقی و قضايی و ... آنان را شامل می‌شود.1


اميد است از مردم دورن كشور عقب نمانند و پيشرو باشند. از طرف ديگر ، بايد سياست‌های مربوط به رابطه ميان دورن و برون ايران را طراحی و امكانات لازم برای اجرای آنها را مهيا سازند و گرنه از جامعه ايران دور خواهند ماند.1


در حال حاضر ، اين اتحاد می‌تواند به بلندگوی جمهوريخواهان ايران و مدافع ايرانيان تبديل شود.1

مردم در ايران خيلی جلوترند


مصاحبهء نسرين بصيری با انصافعلی هدايت - دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۸۲


آقای هدايت شما عضو اتحاد جمهوريخواهان هستيد؟


نه من يک خبرنگار هستم. فقط بخاطر کنجکاوی خبری اينجا آمدم.1


چرا عضو نيستيد؟


من يک خبرنگارم، نبايد عضو يک تشکيلات سياسی بشوم. برای اين که به من مارک طرفداری از آن تشکيلات می‌خورد. بخصوص در ايران ، چون من در داخل کشور کار می‌کنم، اگر مارک بخورم، بلافاصله می‌توانند محاکمه‌ام کنند.1


بنظر شما همايش جمهوريخواهان موفق بوده؟


ببينيد ، من به عنوان کسی که از ايران به اينجا آمدم و با فضا و آتمسفر خارج کشور آشنايی نداشتم... نظر من در مورد موفقيت يا ناموفق بودن اين سمينار بستگی دارد به داوری‌های من در داخل کشور. من در مقايسه با داخل کشور می‌گويم که...خوب... موضوعات سطح پائين بود. ولي... اساسنامه داشتند طراحی می‌کردند، خوب پيش رفتند، مشكلی پيش نيامد... از هم نپاشيد. من فکر نمی‌کردم اينهمه طيف‌های مختلف بتوانند زير يک سقف جمع شوند و بتوانند با هم تا به آخر پيش بروند. ولی خيلی خوب جلو آمدند. البته ايراداتی هم وارد است. مثلا در مورد خيلی از مسائل اجتماعی ، زندگی مردم ، اصلا موضع گيری نشد. يعنی در حقيقت اينها می‌خواستند يک اساسنامه را که قانون اساسی اين حرکت است برای خودشان بنويسند و خيلی از موضوعات و صحنه‌های زندگی فراموش را کردند؛ زندگی سياسی را ، زندگی اقتصادی را ، زندگی خانوادگی را ، تامين اجتماعی را و خيلی چيز‌های ديگرکه می‌توانستند به مردم بگويند چکار می‌خواهند بکنند، اين را اعلام نکردند.1


در حقيقت جمهوريخواهان می‌خواستند قوانين بازی را تعيين کنند. گروه بسيار متنوع است و نظرات گوناگون. می‌خواستند بگويند چطور دور هم بنشينند و بيشتر بحث‌ها آئين نامه‌ای بود و اسنادی را در راستای هماهنگی ديدگاه‌ها طرح کردند و روی آن نظر دادند. اما چرا شما فکر می‌کنيد اينهااز ايران عقب مانده تر بودند؟ دليل تان چيست؟


تو ايران بحث‌ها بسيار تندتر از اينجاست. اگر جمعی بخواهد برای ايرانيانی که در ايران هستند برنامه ريزی کند ، بايد موقعييت آنها را ، نياز‌های آنها را، خواست‌های آنها را در نظر بگيرد و برای آنجا برنامه ريزی بکند. من نظرم اين بود که اينها نمی‌دانستند ايرانی‌ها در چه سطحی هستند. برای يک سطح ديگری داشتند برنامه ريزی می‌کردند. انگار مثلا برنامه مال بيست سال پيش است. چون فکر می‌کنم اغلب اينها بيست سال پيش آمدند بيرون. برای بيست سال پيش داشتند برنامه ريزی می‌کردند، در حالی که ايران آتمسفر فرق کرده. من که از آنجا آمدم اينجا ، برايم کسل کننده بود. خسته می‌شدم ، می‌آمدم بيرون ، در حالی که تو ايران ، ما يک جلسه‌ای که باشد ، مال احزاب باشد ، می‌رويم آنجا ، تا آخرش موی سرمان سيخ وای می‌ايستد که الان چه چيز جديدی می‌گويند، چه اتفاقی می‌افتد. اينجا من هيچ چيز نديدم، يعنی در حقيقت می‌شود گفت که احزاب ما اساسنامه‌هايی که دارند در آنجا طراحی می‌کنند بسيار پيشرفته‌تر از اين چيزی است که من اينجا ديدم. البته اين را باز هم می‌گويم، اينها در خارج کشور قرار دارند، گروه‌های مختلف را می‌خواستند زير يک چتر بياورند، اين خيلی مهم بود ، در ايران اين اتفاق نيفتاده که گروه‌های مختلف را بياورند ، اگر هم آوردند ، بخاطر منافع مالی بوده، نه به خاطر هدف‌های کلان آينده نگرانه. اينها کلان نگر و آينده نگر بودند، می‌توانم بگويم که می‌توانند برای آينده اثر گذار باشند... اگر بخواهند و اگر حرکت بکنند ، دير بجنبند نه!1


مثلا اگر اينها تحريم می‌کردند، يا تحريم نمی‌کردند هيچ تاثيری تو ايران نداشت، چرا؟ چون ايرانی‌ها تحريم کردند! يعنی مردم بطور اتوماتيک... همه شان گذاشتند کنار، اينجا زياد تاثيری نمی‌گذاشت ، برای همين اينها بايد موضوعاتی را بر بگزينند که چند متر از مردم جلو تر باشد ، از مردم داخل کشور جلوتر باشد، تا اينها را به سوی خودشان جلب کنند. البته ظاهرا ديروز تو کنفرانس خبری هم اعلام کردند که قصد ندارند تبديل به آلترناتيوی بشوند... فقط آلترناتيو فکري... ولي... اگر بنا بر ليبراليسم اقتصادی باشد که در مورد اقتصاد اصلا تصميم گيری نشد ، در مورد سکولاريسم و مذهب باشد... در ايران سکولاريسم ديگر رواج پيدا کرده ، نه جوان‌ها باور دارند، نه من باور دارم ، نه هم سن‌های من باور دارند ، يک کم از ما پير تر‌ها، مثلا شصت ساله‌ها ، پنجاه ساله‌ها اينها ممکن است يک مقدار عقايد مذهبی داشته باشند که بخواهند تو سياست دخالت بدهند. من ممکن است عقايد مذهبی داشته باشم ، ولی ديگر تقريبا می‌شود گفت داوطلبانه همه چيز را گذاشتيم کنار، نه، اين وجود ندارد. به نظر من اينجا با آنجا خيلی فرق می‌کند.
1





جواد طالعي ــ دفتر اروپايي شهروند
اشاره: 1


انصافعلي هدايت، روزنامه نگار آزاد ايراني كه در سال هاي اخير علاوه بر نشريات داخل كشور با راديو فردا نيز همكاري داشته است، يكي از ميهمانان همايش اتحاد جمهوري خواهان ايران بود.
او، بلافاصله پس از بازگشت به ايران، در خانه اش دستگير شد. به روايت فاطمه هدايت دختر روزنامه نگار، سه ماموري كه براي بازداشت انصافعلي هدايت به خانه وي مراجعه كردند، تمام يادداشت ها، نوارها، ديسكت هاي كامپيوتر وي و فرزندانش را ضبط كردند.1


خبر بازداشت هدايت، روز جمعه هفته گذشته به خارج از كشور رسيد. غروب روز شنبه، فاطمه هدايت، در اين تماس كه از راديو صداي آلمان با وي گرفته شد، گفت: "پدرم حدود ساعت شش بعد از ظهر به وقت محلي به ما تلفن زد و اطلاع داد كه او را براي بازجوئي به شعبه اول دادگاه انقلاب تبريز برده اند. او از ما خواست كه با وكيلش تماس بگيريم و خواهش كنيم كه براي نظارت در بازجوئي به دادستاني انقلاب برود".1


فاطمه هدايت ، درباره اتهامي كه به پدرش زده اند گفت:"به صورت غير رسمي او را به جاسوسي و توهين به مقام رهبري متهم ساخته اند". 1

هنگامي كه انصافعلي هدايت را براي نخستين بار چند روز پيش از دستگيري او در برلين ديدم، اين كه او بتواند به عنوان يك روزنامه نگار آزاد در جامعه بسته كار كند، براي راديوئي وابسته به دولت آمريكا بنويسد، در همايش مخالفين حكومت شركت كند و جرات بازگشت به ايران و ادامه كارش را نيز داشته باشد، براي من يك معماي بزرگ بود. در گوشه اي، به سراغش رفتم و از او خواستم كه گپي با هم بزنيم. او، اين پيشنهاد را با خوشروئي تمام پذيرفت. از گفت و گوي صميمي ما، چيزي بيرون تراويد كه انتظارش را نداشتم:1


در اين جهان، كشوري هست، كه در آن ممكن است آدم مجبور شود ميان مرگ ناشي از گرسنگي و روزنامه نگاري يكي را انتخاب كند! يعني شغلي كه در زير سلطه استبداد همزاد هميشه مرگ است.1


انصافعلي هدايت، با كارهاي بعضا جنجالي خود، صاحب اسم و رسمي شده است. اما هنوز بايد با همسر و چهار فرزندش در يك اتاق خانه پدري زندگي كند. مي گويد: "چون اجاره خانه نمي پردازم، مي توانم زندگي بچه هايم را تامين كنم. چهار سال است هيچ ميهماني نداشته ام، چون جا و امكاني براي دعوت از ميهمان ندارم!"1


روزنامه نگاري، بازي با دم شير است. به شرطي كه شيران مسند قدرت باشند. در ايران اما، روزنامه نگاري بازي با پوزه كفتاران است. و كفتاران، چنان حقيرند كه براي سفره كودكان تو نيز ناني باقي نمي گذارند.1


بگذريم. روايت رنج روزنامه نگار آزاد جامعه بسته را، كه حالا اسير چنگال دشمنان آزادي شده است، با هم بخوانيم:
ج. ط


آقاي انصافعلي هدايت! شما به عنوان روزنامه نگار آزادي كه در ايران زندگي و كار مي كند، صرفا براي تهيه گزارش در اين همايش شركت كرده ايد يا علائق شخصي و سياسي هم نسبت به اين حركت داريد؟

- من، روزنامه نگار هستم. طبعا يك روزنامه نگار خالي از ذهنيت سياسي و آرمان هم نيست، اما حق ندارد اين ذهنيت شخصي را در كار خبر دخالت بدهد. من، سال ها است خود را جمهوري خواه مي دانم. اما به عنوان يك روزنامه نگار به اين جمع دعوت شده ام. منشور اتحاد جمهوري خواهان را امضا نكرده ام و امضا هم نخواهم كرد، چون در اين صورت عضو يك سازمان سياسي خواهم بود. اين كار، استقلال مرا به عنوان خبرنگار از من مي گيرد. در عين حال، چون لازم است كه از جريانات اجتماعي آگاهي كسب كنم، حضور در اين همايش را فرصتي بسيار مغتنم براي آشنائي با جرياني مي دانم كه در حال شكل گرفتن است.1


قصد داريد گزارش همايش را در نشريات داخل كشور منتشر كنيد؟

فعلا اين جسارت را در خودم نمي بينم. اصولا نمي دانم واكنش جمهوري اسلامي چه خواهد بود. جمهوري اسلامي، در همين چند روزه هم واكنش هائي نشان داده است، اما با گزينش شوراي هماهنگي و هيئت اجرائي، تصور مي كنم واكنش ها تيزتر شود. بخش فارسي راديوهاي خارجي همايش را به خوبي پوشش داده اند. بنابر اين چيزي نمي ماند كه من بتوانم با خودم به ايران ببرم.1


فكر مي كنيد اتحاد جمهوري خواهان با موفقيت در برگزاري همايش، شانس اثرگذاري بر جنبش دموكراسي خواهي و سكولار را در ايران خواهد يافت؟ اصولا اين حركت چه استراتژي را بايد در پيش بگيرد كه بتواند شانس خود را در اين عرصه افزايش بدهد؟

- من، سندهائي را كه به عنوان پيش نويس ارائه شده و بايد در اين همايش تصويب شود خوانده ام. به مسئولين همايش هم گفته ام كه اين ها در سطح خواست هاي عمومي مردم ايران است و به سطحي فراتر از آن نمي رود. در جاهائي، حتي ضعيف تر از سطح اين خواست ها است. ماده هشتم يكي از اين اسناد، حقوق اقوام ساكن ايران را مورد توجه و تاكيد قرار مي داد كه متاسفانه امروز حذف شد. با اين اتفاق، اتحاد جمهوري خواهان، حقوق هشتاد درصد مردم ايران را ناديده مي گيرد. با اين حال، اگر اتحاد جمهوري خواهان واقعا فعال باشد، ممكن است بتواند با جنبش درون ايران گره بخورد. اما حتي خود من به عنوان يك روزنامه نگار در ايران از هيچكس نشنيدم كه درباره تشكيل همايش و هدف هاي آن چيزي شنيده باشد.1


اما شما الان اينجا حضور داريد. 1

- من، از طريق ارتباطات شخصي و تماس هاي اينترنتي توانستم از روند ماجرا مطلع شوم. به نظر من، بيش از 99 درصد ايراني ها اصلا از چنين تشكل و تلاشي خبر ندارند. مردم ايران، از جناح هاي چپ و راست حكومت بريده اند. به همين دليل است كه مي بينيم اصلاح طلبان شبانه روز براي كشاندن مردم به پاي صندوق هاي راي تلاش مي كنند، اما مردم به سمت تحريم مي روند. به اين ترتيب، جمهوري خواهان خارج از كشور هم، اگر مردم را ناديده بگيرند، مثل جناح هاي چپ و راست داخل كشور، كنار نهاده خواهند شد و اگر بيانگر خواست هاي مردم باشند، به يكي از آلترناتيو ها تبديل خواهند شد.1


آن ها چطور بايد خودشان را به مردم ايران بشناسانند؟

پاسخ اين پرسش را من نمي توانم بدهم. اين سياستي است كه آن ها بايد بيابند و اعمال كنند. فقط به عنوان يك روزنامه نگار مي توانم بگويم كه آن ها بايد وسايل ارتباطي خودشان را گسترش بدهند. راديو، تلويزيون و روزنامه در اين جا اهميت پيدا مي كند. ارتباط ها تنها از طريق اينترنت برقرار است كه به نظر من كفايت نمي كند. فكر مي كنم اتحاد جمهوري خواهان، با تلاش گسترده در زمينه هائي كه به سرنوشت روز مردم ايران مربوط است، بتواند در داخل كشور مطرح شود. مثل فشار براي آزادي زندانيان سياسي، ترغيب سازمان هاي غير دولتي مدافع حقوق بشر به نظارت دائمي بر شرايط ايران و فشار آن ها براي برگزاري رفراندوم.1


فكر مي كنيد اصولا اتحاد جمهوري خواهان مايل است به آلترناتيو حكومت فعلي تبديل شود؟

نه. گمان مي كنم آن ها مي خواهند يك آلترناتيو فكري ايجاد كنند. مثلا تاكيد آن ها بر جدائي دولت از دين. اين درست است. من در مقاله اي نوشتم كه مردم ايران، بر خلاف مردم كشورهاي مسلماني مثل تركيه و مصر، نه به زور، كه به صورت داوطلبانه به سوي لائيسيته مي روند. مردم ما، بخصوص زير چهل ساله ها، همه شان خواستار جدائي دين و دولت هستند و افكارشان را در اين زمينه به صراحت كامل بيان مي كنند. مي خواهم به اين نتيجه برسم كه اگر اتحاد جمهوري خواهان بر جدائي دين و دولت تاكيد مي ورزد، كاري فراتر از انعكاس خواست اكثريت مردم ايران نكرده است.1


اشاره اي گذرا به انتخابات دوره هفتم داشتيد. شما، با توجه به فضائي كه اكنون بر ايران حاكم است، فكر مي كنيد اين انتخابات چه روندي را طي خواهد كرد؟


من و خانواده ام انتخابات را تحريم كرده ايم. اما ديگران را به عنوان روزنامه نگار تشويق به تحريم نكرده ام و نمي كنم. در ايران دو جريان وجود دارد. يكي جريان حكومت كه شامل جناح هاي مختلف است و يكي هم مردم. اين ها به موازات هم حركت نمي كنند. زاويه هم گرا هم ندارند كه فكر كنيم در جائي به يكديگر خواهند رسيد. حكومت و مردم، در دو مسير كاملا متضاد حركت مي كنند. به نظر مي رسد كه مردم انتخابات را تحريم كرده اند و پيش بيني مي شود كه كمتر از ده درصد در آن شركت خواهند كرد. حتي آمارها اعلام كرده اند كه فقط حدود 4 درصد شركت خواهند كرد.1


كدام آمارها؟

در دانشگاه هاي مختلف از ميان دانشجويان نظرسنجي مي شود. مثلا، اگر اشتباه نكنم، هفتاد و شش درصد دانشجويان زنجان گفته اند كه انتخابات را تحريم كرده اند.1


اما دانشجويان فقط بخشي از جامعه هستند. نظرسنجي هائي را مي توان جدي گرفت كه در سطح كل جامعه صورت مي گيرند. مثل نظر سنجي مركز مطالعات و تحقيقات دانشگاه تهران، يا نظرسنجي جامعه روحانيت مبارز در استان خراسان. اين نظرسنجي ها كه نتايج آن ها اوائل ژانويه انتشار يافت، نشان مي دهند كه فقط حدود بيست و چهار درصد مردم انتخابات را تحريم كرده اند، حدود سي درصد مردد هستند و بقيه گفته اند كه در انتخابات شركت مي كنند.

ببينيد، دانشجويان در ايران وضعيتي پيدا كرده اند كه مي توان آن ها را مرجع مردم قلمداد كرد. مردم به حرف من كه روزنامه نگار هستم و تحصيلات دانشگاهي ام را هم پشت سر نهاده ام، گوش نمي دهند. اما به حرف هاي يك دانشجوي سال اول گوش مي سپارند. من مطمئن هستم كه اگر دانشجويان راي ندهند، مردم هم راي نخواهند داد. انتخابات شوراها هم اين را نشان داد. در عين حال، نظرسنجي جناح راست حكومت، چندي پيش تاكيد كرد كه تنها حدود 4 درصد مردم به آن ها راي خواهند داد. مردم ما، بسيار باهوش اند. آن ها، خودشان را به خطر نمي اندازند. آن ها، ممكن است بگويند كه در انتخابات شركت مي كنند، اما راي ندهند. براي دست يابي به حقيقت بايد منتظر ماند.1


من، در سال هاي دهه پنجاه و شصت به عنوان روزنامه نگار در ايران كار مي كردم. در آن دوران چيزي به عنوان "روزنامه نگار آزاد" وجود نداشت. اصولا براي من عجيب است كه كسي بتواند به عنوان روزنامه نگار آزاد در جامعه بسته اي كار كند كه هيچ نهادي براي پشتيباني از حقوق وي ندارد. از شما، كه كارفرماي ثابت نداريد و با راديوهاي نامطلوب[از نگاه رژيم] خارجي هم همكاري مي كنيد، آنگاه كه دچار مشكل شويد، چه كسي حمايت خواهد كرد؟

داستاني را برايتان تعريف مي كنم تا دريابيد ما در چه شرايطي كار مي كنيم. من، آبانماه سال 1375 گزارشي را در روزنامه سلام منتشر كردم كه باب طبع جناح راست حكومت نبود. آن ها، در سراسر كشور راه پيمائي هائي را عليه من سازمان دادند. تنها كسي كه آن زمان از من حمايت كرد فرج سركوهي بود كه خودش سه روز بعد دستگير شد. بعد از آن ماجرا، هيچكس در ايران به من كار نداد. نه جناح راست و نه جناح چپ. آنقدر بيكاري كشيدم كه ناچار شدم خانه ام را در تهران بفروشم و پول آن را بخورم و بعد به تبريز بروم و در يك اتاق بيست متري خانه پدرم زندگي كنم.1


همسر و فرزند هم داريد؟

بله. چهارتا بچه دارم.


و با همه آن ها در يك اتاق؟

بله. اما من فارغ التحصيل رشته روزنامه نگاري هستم و جز روزنامه نگاري كار ديگري بلد نيستم. وقتي به تبريز بازگشتم، به هر دري زدم، كسي به من كار نداد. سرانجام فكر كردم مدركي دارم كه به من اجازه روزنامه نگاري مي دهد. اين بود كه به عنوان روزنامه نگار آزاد شروع به همكاري با روزنامه هاي داخل كشور و راديوهاي خارجي كردم. در تحريريه بسياري از روزنامه ها دوستاني دارم كه از خبرهايم استقبال مي كنند. درآمدم بد نيست و زندگي ام را تامين مي كند. البته چون اجاره خانه نمي دهم. 1


يعني همچنان با چهار بچه در اتاق خانه پدري؟

بله. باور كنيد چهار سال است يك ميهمان نداشته ام. چون جائي و امكاني براي ميهمان ندارم! در هر حال، چون هيچ كار ديگري بلد نبودم، مي بايست ميان ادامه كار پرخطر روزنامه نگاري آزاد و مرگ يكي را انتخاب مي كردم. من اولي را برگزيدم. مرا عنصر نامطلوب مي دانند، به جلسات خبر راهم نمي دهند، حق ورود به جلسات استانداري را ندارم و دهها مشكل ديگر برايم ايجاد كرده اند. اما ماهم در ايران خبرنگاريم، انجمن صنفي روزنامه نگاران را داريم و دوستاني كه از ما حمايت مي كنند. من خودم را در يك نزاع دائمي با حكومت و زندگي مي بينم. يا بايد براي نجات بچه هايم از گرسنگي كار كنم يا بميرم. و من كار مي كنم. همه ايران دارند مي جنگند و زندگي مي كنند. ايران پر از تناقض است. شايد تناقض هاي من بيشتر باشد، اما يگانه نيست.1


چقدر اميد داريد كه مبارزات مردم سرانجام به نتيجه برسد؟

- من بسيار خوشبين هستم. آينده ايران را بسيار درخشان مي بينم و اطمينان دارم كه جمهوري اسلامي خواهد رفت. زيرا نمي تواند با مردم بسازد. جمهوري اسلامي، تنها در صورتي خواهد ماند كه مردم به سمتش بازگردند و به آن اعتماد كنند. اما سيستم توانائي فراهم ساختن اين زمينه را از دست داده است.1


اخيرا آقاي اكبر اعلمي نماينده تبريز در مجلس شوراي اسلامي، به آماري درباره اعتياد اشاره كرده كه هرچند پائين به نظر مي رسد، بازهم بسيار تكان دهنده است. او گفته است كه در سال هاي 1377 تا 1381 هرسال دو تا سه ميليون نفر به مصرف مواد مخدر پرداخته اند. نماينده مجلس، پيش بيني كرده است كه تا سال 1400 ده درصد جمعيت كشور معتاد خواهند بود. خبرهائي كه از ايران به ما مي رسد نشان مي دهد كه همين حالا، تعداد معتادان بيشتر از اين ها است. شما در اين زمينه اطلاعاتي داريد؟


- ما هيچ آمار دقيقي نداريم. زيرا برخي آمارها در ايران محرمانه تلقي مي شوند. اما مي دانيم كه مواد مخدر در جامعه ما به نقل و نبات تبديل شده است. مواد مخدر را در كوچه و خيابان دست همه مي بينيد. پليس هم توانائي كنترل آن را ندارد. در ايران بيشتر از يك شبكه پخش مواد مخدر وجود ندارد. آن ها كه دستگير مي شوند، كوچولوهائي هستند كه خارج از اين شبكه قرار دارند و رقيب محسوب مي شوند. شبكه اصلي از آن ها انتقام مي گيرد. دليل اين ادعاي من آن است كه نرخ هروئين پائين تر از ترياك است. اگر اين ها دو شبكه بودند، رقابت مي كردند تا بتوانند نرخ ها را متوازن كنند. اين نشان مي دهد كه به احتمال زياد سازمان هاي بسيار پيچيده اي وجود دارند كه مورد حمايت بخش هائي از حكومت هم هستند. با توجه به اين شرايط، درصد معتادان زيادتر از آن خواهد شد كه آقاي اعلمي پيش بيني مي كند. خود سازمان بهزيستي اعلام كرده است كه حدود 3 ميليون و 600 هزار نفر معتاد داريم. اين، آمار معتادان دائمي است. تعداد كساني كه "تفنني" خوانده مي شوند خيلي بيش از اين ها است. يعني كساني كه ظاهرا معتاد نيستند، اما گهگاه مواد مخدر مصرف مي كنند. اين گروه، خواه ناخواه، روزي به معتاد دائمي تبديل خواهند شد.1


مهمترين عامل رويكرد مردم به مواد مخدر چيست؟

بيش از هرچيز بيكاري. آدم بيكار نمي داند چگونه بايد خودش را سرگرم كند و دشواري هايش را به فراموشي بسپارد. بيكاران، كه توانائي تامين زندگي خانواده خود را ندارند و يا اصلا توانائي تشكيل خانواده ندارند، با پناه بردن به مواد مخدر، دردهايشان را تسكين مي دهند. متاسفانه آينده ايران از اين نظر تاريك است.1


آيا همين مسئله به من حق نمي دهد كه آرزوهاي شما را براي يك آينده سياسي روشن در ايران خوشبينانه تلقي كنم؟

نه. جوانان ما دو دسته اند. دسته اي كه اصولا كاري به مسائل سياسي ندارند و دسته اي كه بسيار نخبه اند، به آينده مي انديشند و به لحاظ سياسي فعال اند. دسته دوم، از هر پديده اي كه سلامت جسمي و روحي آنان را به خطر بياندازد، دوري مي كنند. ما الان در ايران نهضتي داريم كه چاي نوشيدن را نيز، با اين اعتقاد كه سبب عادت مي شود نفي مي كند. اين دسته، به دام اعتياد نمي افتند. ما، در ايران قصد انقلاب كردن نداريم. نيازمند افرادي هستيم كه انديشه ورز باشند و به آينده بيانديشند. از اين نوع افراد هم به اندازه كافي داريم. اما اين افراد بايد به فكر دسته ديگر هم باشند و براي نجات آن ها اقدام كنند. آن ها، هنوز يا در دانشگاه ها و مدارس هستند، يا تازه فارغ التحصيل شده اند و كاري دستشان نيست كه بتوانند نقش مثبت خود را ايفا كنند. با اين همه تصور مي كنم مردم ايران راه حل اين مشكل را هم در آينده پيدا خواهند كرد.1


به خاطر اين گفت و گو از شما سپاسگزارم.



نامه سرگشاده: فاطمه هدايت








بسم الله الرحمن الرحيم


فتاده كار با كران گرفته گوش داوران در اين سوكوت بيكران بگو كه را صدا كند
"سيمين بهبها ني"


ملت قهرمان ايران ! مردم درد آشنا


سلام


فاطمه هدايت فرزند انصافعلي هدايت روزنامه نگار تبريزي، بدين وسيله با شما سخن از دردي مي گويم كه در يك هفته اخير بر ما رفته است دردي كه هر خانواده را ياراي تحمل آن نيست.


من امروز در خانه و پدرم در محلي نا مشخص تحت بيشترين فشار روحي قرار داريم. بي آنكه جز بي گناهي جرمي مرتكب شده باشد البته در اين ديار بي گناهي خود،كم گناهي نيست.


من به عنوان فرزند روزنامه نگار باز داشت شده تبريزي، اعلام مي دارم پدر من در تمام طول دوره فعاليت اجتماعي خويش جز براي ملت ايران، براي آزادي و دموكراسي و براي آزادي بيان وانديشه تلاش نكرده است. تلاشي كه جز در پايه قانون نبوده و هيچگاه پاي خود را فراتر از موازين قانون قرار ننهاده است. در اين حيطه شغلي آيا اطلاع رساني جرم محسوب مي شود؟آيا بيان حقيقت در چار چوب قانون نمي گنجد؟


سخن اين است كه داد گاه انقلاب كه مرجع دستگير كننده پدر من است بايد موارد اتهامي وي را بر مبناي منظومه حقوقي نظام جمهوري اسلامي اعلام دارد تا در افكار عمومي روشن شود كه در كجاي فعاليت خود از قانون تخطي كرده است كه امروز بايد اينچنين گرفتار باشد. من از قوه قضائيه جمهوري اسلامي ايران،خواستارم تا بر مبناي آن چيزي كه مدعي است يعني ساختن جامعه اي بر پايه عدالت علوي ، حداقل عدالت قضايي در مورد پدرم به اجرا درآيد . اين حداقل ايجاب مي كند كه پدر من از بازداشت رها شود وآزادانه وبدون ترس از بازداشتهاي مكرر به فعاليتهاي حرفه اي خود ادامه دهد0 چرا كه پدر من جاني وقاتل نيست كه آزادي وي براي جامعه خطري داشته باشد پدر من روشن فكري درد مند ومتعهد است كه از ميان مردم بر خا سته، با مشكلات افت وخيز دا شته وبا درد ورنج آشناي ديرينه دارد و بر درد مردم ايران واقف بوده است چرا كه خود نيز يكي از اولاد اين مملكت است. وي جز به جامعه خويش به چيزي نيا نديشيده و جز براي ملت دردمند ايران قدمي بر نداشته و تمام سعي خود را براي آزادي بيان و عقيده كرده است. من به عنوان فرزند وي شاهد تمامي اين صحنه ها بوده ام.من شاهد بوده ام كه پدرم ساعتها براي مردم اين مرز وبوم، براي عقيده وفكرش به بحث نشسته و تمام زوايا را مورد بررسي قرار داده .


طبق آيين داد رسي كيفري قرار باز داشت حداكثر قرار ممكنه براي يك متهم است قرار بازداشت يعني د ور كردن يك پدر از كانون خانواده وتنها رها كردن خانواده وي در هجوم مصائب اجتماعي، البته قرار باز داشت براي كساني است كه آزادي آنها براي جامعه وامنيت آن خطري جدي بدنبال داشته باشد. حال من خواستارم كه قاضي محترم پرونده، مشخص سازد كه آزادي پدرمن دراين جامعه چه خطري براي مصالح عمومي و امنيت اجتماعي دارد؟ پدرمن تنها به وبه وظيفه شغلي خود عمل كرده ودر اين عمل جز اطلاع رساني وبيان حقايق ناگفته جرمي مرتكب نشده است .


در نهايت سخني با تك تك افراد ملت ايران دارم ، ملتي كه هنوز انسانيت در وجودشان زنده است وهنوز نور حقيقت در دلشان مي تابد هم وطن من ! در طي سالهاي اخير بسياري از پاكترين فرزندان اين ملت براي بوجود آوردن دموكراسي وآزادي ،ترقي و رسيدن به جامعه اي با عدل مولا علي(ع) فقط به خاطر شما قدم در راه بس دشوار نهادند0 رنج زندان، شكنجه ، تهمت وجفاهاي بس عظيم را بر خويش هموار ساخته اند تا شما ونسل ما فارغ از دغدغه هاي سياسي - اجتماعي بتوانند حيات خود را سامان دهند و امروز پدر من يكي ديگر از چهره هاي اين صف طويل است صفي كه به درازي دو سده وسعت دارد.


برشما وما فرض است كه به دفاع از پدرم كه دفاع از هويت ايراني ودفاع از حقوق انساني خويش است، برخيزيم تا بار ديگر صداي مظلومي در گلو خفه نشود و چهره اي ديگر به باد فراموشي سپرده نشود .


ما صداي فرداي اين كشور هستيم بايد صدايي ما را همراهي كند تا ترس از تنهايي مارا به قعر دره سكوت نبرد.


با كمال سپاس : فاطمه هدايت 1/11/82

پنج تن از بزرگان آذربایجان خواستار آزادی هدایت شدند



انصافعـلی هدايتی آزاد ائـدين !


انصافعلی هدايت ، ايرانين آذری کؤکلی روزنامه نگاری بو ايل ژانويه نين 16 سـيندا آلمان سفرينن قاييداننان سورا ، جمهوری اسلامی ايرانين امنيتی پليـسـينين طرفينن توتولدو . هدايت اؤز آلمان سفرينده سورگون ايرانلی لارين بير بؤلومونون ييغينجاغيندا شرکت ائله دی . تا روزنامه نگارعـنوا نيندا جلسه دن ، خبر يازسين . او هئچ واخت بئله بير فرصتی تاپا بيلمه دی . اوجلسه مدتينده ده دانيشمادی . اونا گؤره ده بو جلسه لرين دانيشيقلارینا عاييد اونون نظرينین نه اولدوغوننان هئچ کيمين خبری يوخدور .


انصافعلی هدايت عادی روزنامه نگار دئييل . او اؤزونون متعـدد مقاله لرينده ايرانين ظلم گؤرموش مليت لری اوچون مساوی حاقلار ايسته ييبدير . دئمه لييک کی ، ايرانين يوزده 68 دن آرتيق جمعيتی نی فارس اولمويان خالقلار تشکيل ائدير . آما فارسی ديلی بوتون ايرانين رسمی ديلی آدلانديريلير . بونون نتيجه سينده ايراندا ياشـييان خا لقلارين چوخونون ملی و ديل هويت لری تام شکيلده گؤزدن ايراق ساخلانيلير . ايللر بويو ، ظلم گؤرموش مليت لرين ، مساوی حاقلارا چاتماغی اوچون هرجوره چاليشديقلاری، جمهوری اسلامی ايرانين وسيله سيننن رحمسيزجه سينه تاپدالانيب. انصافعلی هدايت ده چوخلو آذری کؤکلو يازيچی و روشنفکرلرکيمی ، هانسی بير مليتدن ديرسه اومليته مساوی حق قازانماق داليسيجا دير . اوبو ياخينلاردا جمهور رئيسی خاتمييه بير آچيق مکتوب يازیب و اوننان آيدينجاسينا ايسته دی کی ايران مليت لرينين مساوی حاقلارين تامين ائتمک اوچون قدم گؤتورسون . هدايت بشر حقوقونون جهانی اعلامييه سينه آرخالاناراق ، چوخ کسگين لحن و لاغا قويان بير ديلينن ، اؤز فرقلی ياناشماسين ايران مسئله لرينه و دموکراسی موضوعسونا عاييد بيان ائله دی و بوتون ايرا نلی لارين حاق اولان حاقلارينين حاقلانديرماسين ايسته دی . سياسی و حقوق بشر ناظرلری اينانيللار کی ايگيد هدايتی توتماق اوچون تکجه بير دليل اولا بيلر : اونون آذری کؤکلو اولدوغو و تاپدالانميش آذری کؤکلو و آيری مليت لردن ، معروض قالديقلاری ظلمین رفع اولماسينی ، ايستـمـه يی .


بيز؛ بو مکتوبو امضا ائلييه نلر، کی ايرانين همان منطقه سيننن چيخان روشنفکر يازيچی و دانشگاهی لرينننيک ، جمهوری اسلامی ايرانين مقاملاريننان اصرارا ايسـتيريک کی ، بو ايگيد روزنامه نگاری تئزليکنن زنداننان بوراخيب و مليتلرين ، دموکراسی و مساوی حقوقا چاتماغی اوچون مبارزه لرينين اوزون يوللاريندا تؤرنميش ســد لری اورتادان گؤتورسون و بيرده بو کی بوتون سياسی زندانی لرين آزادليغين طلب ائديريک .


دکتر محمد علی فرزانه ( آذربايجانين ديل و ادبيات استادی)


دکتر ضياء صدرالاشرافی ( جامع شناس و فرانسه نين FAO عضوی)

دکتر رضا براهنی (شاعر، يازيچی ادبی نظريه پرداز، کانادانين تورنتو شهري دانشگاهيندا تطبيقی ادبيات استادی)


ناصر مرقاتی ( شاعر و آذربايجان ادبياتی تنقيدچی سی)

دکتر صديقه عدالتی ( جامعه شناس )











انصافعلي هدايت را آزاد کنيد!



انصافعلي هدايت، روزنامه نگار آذري تبار ايراني پس از بازگشت از سفر خود به آلمان در 16 ژانويه سال جاري ، توسط مأموران امنيتي جمهوري اسلامي ايران بازداشت شد. هدايت در سفر خود به آلمان به يکي از جلسات جمعي از ايرانيان تبعيدي رفت تا به عنوان روزنامه نگار گزارشي از جلسه تهيه کند. او هرگزچنين فرصتي را به دست نياورد.1


او در طول جلسه هم حرفي نزد. در نتيجه کسي از نظر او درباره مذاکرات آن جلسه خبري ندارد. ممکن است دلايل ديگري براي بازداشت اين روزنامه نگار روشن بين وجود داشته باشد.1



انصافعلي هدايت روزنامه نگار معمولي نيست. او در مقالات متعدد خود خواستار حقوق مساوي براي مليت هاي ستمزده ايران شده است. گفتني است که بيش از 68 درصد جمعيت ايران را مردمان غيرفارس تشکيل مي دهند. اما زبان فارسي، زبان رسمي سراسر ايران قلمداد ميشود. در نتيجه هويت هاي ملي و زباني اکثريت مردماني که در ايران زندگي مي کنند بکلي ناديده گرفته مي شود. در طول سالها هرگونه کوشش از سوي مليت هاي ستمزده در جهت کسب حقوق مساوي ، توسط جمهوري اسلامي ايران بيرحمانه سرکوب شده است. مثل بسياري از نويسندگان و روشنفکران آذري تبار، انصافعلي هدايت نيزدنبال حقوق مساوي براي مليتي است که بدان تعلق دارد. او در نامه سرگشاده اي که اخيرا خطاب به رييس جمهور خاتمي نوشت به صراحت از او خواست که قدمهايي در جهت تأمين تساوي حقوقي مليت هاي ايران بردارد. هدايت با تکيه بر اعلاميه جهاني حقوق بشر، با لحني بسيار قاطع و زباني طنزآميز، برخورد متفاوت خود با مسايل ايران و موضوع دموکراسي در ايران را بيان داشت و خواستار احقاق حقوق حقه همه ايرانيان شد. ناظران سياسي و حقوق بشرمعتقدند تنها يک دليل براي بازداشت هدايت شجاع وجود دارد: آذري تبار بودن او، و درخواست رفع ستمزدگي که آذري تباران و ساير مليت هاي سرکوب شده، بدان محکوم شده اند.1



ما امضاء کنندگان اين نامه، که از روشنفکران، نويسندگان و دانشگاهيان برخاسته از همان منطقه از ايران هستيم، از مقامات جمهوري اسلامي ايران مصرا مي خواهيم که هرچه زودتر اين روزنامه نگار شجاع را از زندان آزاد کند، و نيز همه موانعي را که بر سر راه مبارزه طولاني مليت هاي ستمزده ايران در جهت احقاق حقوق مساوي و دموکراسي وجود دارد، از سر راه بردارد. و نيز ما خواستار آزادي همه زندانيان سياسي هستيم.1


دکتر محمدعلي فرزانه ( استاد زبان و ادبيات آذربايجاني )

دکتر ضياء صدرالاشرافي ( جامعه شناس و عضو
( FAO فرانسه

دکتر رضا براهني ( شاعر، نويسنده و نظريه پرداز ادبي و استاد ادبيات تطبيقي دانشگاه تورنتو- کانادا )

ناصر مرقاتي ( شاعر و منتقد ادبيات آذربايجاني )

دکتر صديقه عدا لتي ( جامعه شناس)1


فرزندان انصافعلي هدايت: انصاف نيست انصافعلي از ياد برود

بنام حق

با سلام


نمي دانيم به چه مي انديشيد ودر چه افكاري غوطه ور شده ايد .نمي دانيم چرا مهر سكوت بر لب زده ايد و ساكت و خاموش نظاره گر اين حقايق شده ايد . فقط مي دانيم , مي دانيم , كه همه آزادند بينديشند و عقيده ونظر خود را بيان كنند . همه آزادند تا بر مبناي حقايق به قضاوت بنشينند.1


پدرمان , انصافعلي هدايت به عنوان انساني آزاده و خبرنگاري مستقل داراي قدرت انديشه و عقيده است و كسي نبايد جلوي سير افكار وي را بگيرد.1


پدر مهربانمان, انصافعلي هدايت ايراني است كه قلبش براي وطنش مي تپد و حتي خود مي گفت كه حاضر است جانش را در راه رفاه مردم و مملكتش نثار كند. او نمي خواهد قهرمان باشد , زيرا افكار وي وسيعتر از محدوده قهرماني است او مردي آزاده است , مي كوشد تا صلح آورد , بيان مي كند تا انديشه بسازد و فكر مي كند تا زنده بماند.حال چگونه مي توان ايستاد و خيره ماند تا دست سرنوشت ، بيرحمانه از جامعه ، مردي ديگر از مردان اين مرز و بوم را جدا كند .


بياييد از خود بپرسيم ، "آيا حقيقت و راستي در اين دنياي فاني نابود شده است ! آيا جامعه ما بايد به سوگ فضايل اخلاقي بنشيند ؟ " اگر نه ، پس چرا اينگونه مات و مبهوت شده ايم ؟ چرا نميتوانيم دست ياري به حقيقتي در زنجير ، دراز كنيم .


شايد پرده اي از ابهامات و يا صحنه اي دروغين از تصاوير، ما را از حركت بازداشت ، اما ما نه به عنوان فرزندان هدايت ، بلكه به عنوان يكي از فرزندان ايران زمين ، كه پدرش را در بند مي بيند ، از شما خواستاريم تا به درد دلهاي ما گوش فرا دهيد و عادلانه قضاوت كنيد .


پدرعزيزمان ، انصافعلي هدايت خبرنگاري آزاد و مستقل از ايران ، از ميان مردم درد كشيده به پا خاست تا حقايق واقعي را بيان كند . در اين راه مشكلات زيادي وجود داشت ولي همه را به عشق مردم ايران زمين ، اين ديار ديرين به جان خريد 1. در برابر آماج مشكلات ايستادگي كرد ، به همين علت به هيچ قيمت و بهايي حقيقت را نفروخت و دردهاي زيادي را متحمل شد . او مانند بسياري از انسانهاي آزاده ، آزادي و صداقت را با پول و ريا و تزوير عوض نكرد و صاف و صادقانه به تك تك اين مردم خدمت كرد .1


حال افكار جديد پيدا مي شود كه وي را جاسوس مي خوانند ، جاسوسي كه هيچ ثروتي ندارد . چگونه مي توان او را جاسوس پنداشت در حالي كه براي سعادت وطن خود مي كوشيد و با امضا، اسم و نوشته هاي خويش با مردم دنيااز مشكلات موجود در جامعه ما ، سخن مي گويد . چگونه مي توان او را تجزيه طلب دانست در حالي كه براي سعادت مردم جاي جاي ايران چه كرد ، لر ، فارس ، ترك ، بلوچ و چه مسلمان و غير مسلمان تلاش مي كند . چگونه مي توان او را تنها گذاشت در حالي كه او ما را تنها ، در عالم پر از دروغ رها نكرد . او به گروه خاص ، حزب يا ارگاني وابسته نيست و همه او را خبرنگاري آزاد و مستقل مي شناسند .1


مسلم است كه خورشيد حق و راستي در پشت ابرهاي تهمت و دروغ پنهان نخواهد ماند .1




با كمال سپاس : فرزندان انصافعلي هدايت
نامه تازه دختر انصافعلی هدايت خطاب به افکار عمومي




گوش هايم را تيز کرده بودم تا ندای لبيک هموطنانم را به صدايی در گلو مانده ، بشنوم. اما صدای اين ندا ضعيف شده است و به زحمت شنيده می شود. نمی دانم، شايد حقيقت از خاطرمان پاک شده و يا درد دوری فرزند از پدر، درد جدايی مادر از پسر خوب درک نشده. اين درد، نزديک دو ماه است که قلب کوچک خواهرم و قلب پاک مادرم را می فشارد



یکشنبه ٢۴ اسفند ١٣٨٢ – ١۴ مارس ٢٠٠۴

بسم الله الرحمن الرحيم

با سلام به ملت قدرتمند ودرمند ايران


گوش هايم را تيز کرده بودم تا ندای لبيک هموطنانم را به صدايی در گلو مانده ، بشنوم. اما صدای اين ندا ضعيف شده است و به زحمت شنيده می شود. نمی دانم، شايد حقيقت از خاطرمان پاک شده و يا درد دوری فرزند از پدر، درد جدايی مادر از پسر خوب درک نشده. اين درد، نزديک دو ماه است که قلب کوچک خواهرم و قلب پاک مادرم را می فشارد. درد دوری از نفس های حق، درد جدايی از آغوش پر مهر و گرم پدرم. شايد، مشکلات زندگی باعث شده که از انصافعلی هدايت؛ روزنامه نگار آزاد و مستقل که نوشته هايش حق بود و گفته هايش درد، از صفحه ذهنمان پاک شود.

نزديک دو ماه است که قدم در حريم پاک منزل کوچکش نگذاشته و ما عطر نفس های او را کم داريم. من هزاران بار از شما، ملت غيور و وطن پرست ايران، از خودم به عنوان نسل آينده وطنم، اين سئوال را پرسيده ام: "جرم پدرم چيست؟ "


اين سئوال در جای جای ايران زمين، طنين انداز شد ولی جوابی شنيده نشد. شايد جواب را می دانم اما دوست دارم تا از زبان پيرمردی که در روزنامه ها به دنبال واقعيت است و يا از زبان آن کودک خردسال معصومی بشنوم که می تواند صداقت را از چشمان پدرم بخواند. من درد دلم را به روی صفحه روزگار حک می کنم چون می دانم که خوانده خواهد شد، همدردی می شود و بدين وسيله به قلب کوچک خواهرم تسکين داده می شود.1


من به پدرم، به انصافعلی هدايت افتخار می کنم. من به اينکه فرزند يک انسان آزاده و متفکر، شجاع و استوار هستم، می بالم. چرا که اطمينان دارم، پدرم قدرت برخاستن را به خواست شما و قدرت خدا دارد و بالاخره با افتخار برمی خيزد و دست تمامی هموطنانش را می فشارد. من به عنوان يکی از آينده سازان اين مملکت از وی حمايت می کنم چون يقين دارم که شما هم يقين داريد که او پاک است و از پاکی سرشته؛ و اطمينان دارم شما، تک تک اعضای خانواده بزرگ ايران، از اين عضو کوچک خانواده تان حمايت خواهيد کرد و اميد روزی را دارم که پدرم دوباره با افتخار تمام قلم بر می دارد، به من و فرزندان آينده حقيقت را می آموزد.1


درست است که وی در زندان و در بازداشت دو ماهه است ولی راهش ادامه دارد، قلمش می چرخد و همه ما به صداقت و پاکيش ايمان داريم. او متهم به حق گويی است و از حقوق ابتدايی و ساده يک انسان محروم است و آن مراجعه به پزشک برای رفع درد ناشی از تزريق واکسن آلوده، که باعث عفونت سمت راست بدنش شده و حال هم به خونريزی شديد روده هم مبتلا شده ولی کسی را جوابی نيست که چرا و چگونه؟


نزديک عيد سال 1383 است. در همه خانه ها شور و حال خاصی وجود دارد ولی خانه ما با ساير خانه ها تفاوت دارد، از تب و تاب عيد افتاده چون که عيدی بزرگ ما، چلچراغ منزل ما در جايی ديگر، دور از بستر خانواده اش روشن است و چه خوب گفت شيخ ابوسعيد: "مرد آن است که در ميان خلق باشد ولی لحظه ای از خدا غفلت نکند . "
مرد آن است که فردای روز، نزد دادگاه وجدان خويش به هلاکت نرسد.
1


با کمال تشکر از ندای کمکتان
فاطمه هدايت 22/12/82

انتقاد از ساختار تشکیلاتی قوای سه گانه در نامه سرگشاده ای از زندان تبریز



سلام به مردان و زنان آزاد و آزاده !1

سلام به مردان و زناني كه به آنچه ايمان دارند ، عمل مي كنند !1

سلام به انسان هايي كه به آزادي انديشه ، عمل و دمــــــوكـراسي
ايمان دارند و براي رسيدن به آن ارزشها ، از همه چيز خود مي گذرند !1


ســـــــــلام به همـــــــه آزاد زنان و آزاد مــــــــردان دربـنــد !1



در ابتدا ، فرا رسيدن نوروز را به همه تبريك گفته و از كساني كه در بيرون از زندان ، براي اينجانب متحمل زحمــــت شده اند و همچنين از ساير افراد ، تشكر و قدرداني مي كنــم .1

باز هم ، اين منم ! همان روزنامه‌نگار آزاد و مستقل از تبريز ـ ولي اينبار نه در آزادي ام كه در زندانم . من همان انصافعلي هدايت هستم كه بارها خطاب به رئيس جمهور ايران ، نامه سرگشاده نوشتم . من همان روزنامه‌نگارم كه پليس تبريز ، در لباس شخصي و در 26 خرداد همين سال ( 1382 ) مرا در مقابل دانشگاه تبريز به بادكتك گرفت تا 17 ـ 18 لباس شخصي از زدن من خسته شدند . 28 روز در زندان انفرادي ، نگهم داشتند و بعد بدون اين كه دادگاه به دنبال ضاربان من باشد ، با اخذ ضامن و وثيقه سنگين از من ، مرا آزاد كرد تا همان گونه كه به خاتـمي هشدار داده بودم ، شش ماه بعد ، يا بكشندم يا از سرزمينم ، برانندم يا مثل اكنون ...1


جا دارد در همين جا ( اگر چه از خاتمي ؛ رئيس جمهور ايران گله‌مندم ) از خاتمي تشكر كنم . اگر چه او نتوانست به بسياري از شعارهاي خود عمل كند ، اما همين اندازه كه او توانست اداره هاي اطلاعات سراسر كشور را اصلاح كرده و آنان را « تا حدودي » به قانون پايبند كند ، تبريك بگويم . اگر چه ، از اين اداره هم خون خواهم گريست تا شايد ، مثمر ثمرافتد و آيندگان به سرنوشت من مبتلا نشوند ! آمين !1

مشروح جريان را به بعد از آزادي از زندان حواله مي كنم . به شرط آنكه زنده و سالم از بند وارهم . در اين مجال ، به چند نكته عمده اكتفا مي كنم :1


الف ـ در حوزه عمل قوه مجريه :1

یکم - نمي دانم و برايم چون شب تار ، تاريك است كه آيا جناب آقاي خاتمي از وزارت اطلاعات سؤال كرده اند كه چرا و به چه عنوان و با كدام مدارك ، يك خبرنگار را متهم به جاسوسي كرده و او را به مدت 44 ( چهل و چهار ) روز در بازداشت انفرادي نگه داشته‌اند ؟


دوم ـ آيا بعد از اين همه بازجويي‌ها و ادعاهاي رنگارنگ ، دليل و مدركي دال‌بر‌جاسوسي من ، بدست آمده است ؟


سوم ـ نمي دانم ، آيا خاتمي به عنوان حامي حقوق آحاد ( تك ـ تك ) ملت ايران ، به دفاع از حقـــوق يك شهروند روزنامه‌نگار بر آمده يا نه ؟ اگر سؤالي كرده ،نتيجه چه بوده است ؟


چهارم ـ آيا خاتمي و ديگران مي دانند كه بسياري از كاركنان وزارتخانه اطلاعات ، همانند ديگر سازمانها ، به هر كلمه و تفسير ذهني خود دست مي يازند تا به هر طريقي شده ، يك مقاله يا بخشي از آن را « توهين آميز » جلوه دهند تا بتوانند ، نويسنده آن مقاله را به عنوان كسي كه به رهبر كشور يا مقدسات توهين كرده ، معرفي كنند ؟ در حالي كه نويسنده در نهايت ، يك عقيده سياسي يا يك تفكر انتقادي را طبق اصول قانون اساسي مطرح كرده است ، اما چون مأموران مي خواهند به كشف يك پديده نادر و كمياب ، دست يافته و به عنوان بيلان كار خود ، عرضه كنند ، آنچه خودشان در دل دارند و آرزو مي كنند را به زبان و قلم ( در بازجويي ها ) مي آورند و ذهنيات خود را به نويسنده ، نسبت مي دهند . كاري به كلمات واضح و روشن با معناي دقيق لغوي نويسنده ، ندارند .


پنجم ـ نمي دانم آيا خاتمي فرصت كرده تا از عوامل زير فرمان خود بپرسد كه از حدود 350 ( سيصد و پنجاه ) سؤال بازجويي من ، چند سؤال مربوط به مقاله ها و خبرهاي منتشر شده من از راديو ها يا اينترنت نبود ؟


ششم ـ آيا خاتمي كه داعيه دار آزادي انديشه است ، تاكنون از عوامل زير قدرت قانوني خود پرسيده كه چرا براي سركوبي نويسندگان و خبر نگاران و وادار كردن آنان به همكاري با خودشان ، به آنان ( و به من ) اتهامهايي را زده اند كه در راستاي محدود كردن انديشه و عرصه قلم است ؟ ( تصور مي كنم به خاطر اين بند باز هم دستگير شوم يا بازداشتم ادامه يابد.)1


هفتم ـ آيا خاتمي از وزير خود سؤال كرده است كه چرا متهمي سياسي ـ مطبوعاتي همچون من ، نمي تواند در طول بازجويي ها از داشتن كتابهاي حقوقي در سلول انفرادي محروم باشد و حتي با اصرار هم نتوانند ، متن « قانون و مقررات و آيين نامه اجراي سازمان زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي كشور » را هم بدست بياورند ؟ در حالي كه يكي از مواد اين قانون با صراحت از همه ( بدون استثناء ) زندانها و بازداشتگاههاي زير نظر حكومت و نظام ، خواسته است تا به محض ورود زنداني و بازداشتي به محل بازداشتگاه ، اين آيين نامه و قانون را در اختيار او قرار دهند .1


هشتم ـ مي دانم كه رياست جمهوري ايران نمي داند كه بدترين و لاينحل ترين اتهام و جرم در اين كشور ؛ استقلال فكري ، آزادي خواهي ، دموكراسي خواهي ، سكولاريسم خواهي ، فدرال خواهي و واقعيت هاي تلخ را گفتن ( خبر ) است . چرا كه در چهل و چهار روز بازداشتم در سلول انفرادي حدود شش متري اداره اطلاعات ، يك قاچاقچي اسلحه و يك كلاهبردار را براي بازجويي آورده بودند ( تا آنجا كه من متوجه شدم ) اما يكي از آن دو ، هشت و ديگري شش يا هفت روز در بازجويي ماندند اما من ... 1


نهم ـ نمي دانم آيا مسئولان اين كشور در جريان هستند كه سفر يك روزنامه‌نگار و نويسنده به خارج از كشور ، از نظر مأموران امنيتي ـ انتظامي ، عمل « جاسوسانه » است و او نمي تواند يك شهروند عادي باشد بلكه حتماً ! با سرويس هاي جاسوسي ارتباط برقرار كرده است ؟ و بايد اعتراف كند كه با چه كساني ديدار داشته است ؟


دهم ـ آيا خاتمي مي داند كه بايد در دوران حكومت او ، من روزنامه‌نگار يك لاقبا ، پاسخگوي سؤالهاي متعدد مأموران او درباره افرادي كه در سميناري شركت كرده بودند و ممكن بود ، من با آنها تماسي داشته باشم ، بدهم ؟


یازدهم ـ يا من بايد مثل يك سازمان اطلاعاتي تاريخ تولد ، محل زندگي ، نوع كار ، نوع گرايش سياسي و عقيدتي كساني را كه ممكن است در اينترنت با آنها رابطه داشته باشم را بدانم و پاسخگوي اعمال آنان باشم و به‌دنبال آن بروم كه چرا آنان به اخبار ايران يا منطقه زادگاه خودشان ، علاقه‌مند هستند و چرا مايلند بابت بدست آوردن اخباري از كشور و زادگاه خودشان پول بدهند ( مثلاً به من خبرنگار ) ؟


دوازدهم ـ آيا خاتمي مي داند كه خبرنگاران و نويسندگان ايران حق ندارند همانند ديگر شغلهاي رايج كشور ، در ديگر كشور ها حساب بانكي داشته باشند و اگر به اين عمل اقدام كردند بايد به دهها سؤال پاسخ دهند و اگر پولي به حسابشان ( چه در داخل ايران چه خارج ايران ، از طرف افراد علاقه‌مند به مسايل داخلي ايران كه مايل نيستند همه اصول اخلاقي ، حرفه اي و قوانين كپي رايت را زير پا بگذارند ) واريز شود ، از طرف مأموران او به عنوان دليل جاسوسي قلمداد مي شود ؟


سیزدهم ـ آيا خاتمي مي داند كه مأموران او كه بايد حامي حقوق شهروندان باشند ، عطش بازداشت موقت متهمان را دارند و چه تلاشهاي گسترده اي براي تداوم بدون دليل بازداشت موقت متهمان انجام مي دهند ؟ بازداشت موقتي كه بعد از مدتها ، در كنار قرآن ، هر ازگاهي يك كتاب و در هر هفته ، دو سه روزنامه تاريخ گــذشته « جمهوري اســــــلامي » هم به او ( البته در مقابل اصرار فراوان ) مي دهند . البته تشكر از روشن‌كردن راديو را نبايد فراموش كنم . غذاي بسيار گرم ، متنوع و به موقع هم جاي خود را دارد . بي ادبي را شاهد نبودم . اما فشار رواني بخصوص در روزهاي اول ، بسيار شديد بود . شش و نيم ساعت ملاقات حضوري بـــــا خانــــواده هــــــــــم از جمــــله مـــــوارد تـــشكر است .1


چهاردهم ـ نمي دانم ، خاتمي از عوامل خود ، خواسته است كه بدون داشتن سند و مدرك صد در صد مطمئن كننده و اثباتگر، به دستگيري يك شهروند اقدام كنند يا به آنها اجازه داده شده ، فقط به خاطر شك و سوء ظن هم كه شده ، آنان را بازداشت كرده و به بازجويي بپردازند تا شايد در طول بازجويي ها ، چند كلمه و جمله ، از زير زبان متهم بيرون بكشند و با توسل به همان چند جمله ، او را وادار به اعتراف كنند . در مورد من هم ، روند جريان به همان شكل بود كه گفتم اما چون من در دوران انقلاب 13 ـ 14 ساله بودم و با افراد وابسته به گروههاي سياسي و احزاب ، آشنايي نداشتم و از طرف ديگر به هيچ مقام سياسي ، نظامي و امنيتي در كشور دسترسي نداشتم ، چيزي براي تناقض گويي و اعتراف نداشتم .1


پانزدهم ـ نمي دانم آيا نمي داند كه اگر سازمانهاي گسترده امنيتي او ، دليل و مدرك مهم و محكمي در دست دارند ، چرا بايد بدون حضور وكيل متهم ، بازجويي ها ادامه يابد و چرا مدارك خود را به دادگاه عرضه نمي كنند تا دادگاه و قاضي ، بازجويي كنند ؟ در حقيقت ، همان سازماني كه مدعي و شاكي است ، بازجو هم هست . يعني هم عليه كسي شكايت مي كند. هم متهم را از دادگاه تحويل مي گيرد و هم او را بازجويي مي كند و محاكمه را به سمتي سوق مي دهد كه مي خواهد . پس آيا كسي هست كه در همان مدت از حقوق متهم دفاع كرده و براي بطلان مدارك جمع آوري شده ، اطلاعات و مدارك ارائه كند ؟ عجيب است كه در ايران ما ، مقامها به كوچكترين تخلف خلاف نظر خودشان در اروپا جار و جنجال به راه مي اندازند اما به بدترين بي قانوني هاي خود ، توجه نمي كنند و آنها را ناديده مي گيرند .1


اگر داستان را ساده كنم ، چنين مي شود كه شخصي از فرد ديگري شاكي است . قانون كشور ما به شاكي اجازه مي دهد كه به طور قانوني متهم را از دادگاه گرفته و براي اثبات ادعاي خود (شاكي) ، متهم را مدتها در شديد ترين فشار رواني قرار داده ، از او اقرار بگيرد . علاوه بر آن ، همان شاكي حق دارد تا هر وقت كه خود تشخيص مي دهد ، متهم ( كسي كه خود عليه او شكايت كرده ) را در اختيار خود داشته باشد . در اين مدت ، متهم از دنيا ، قطع رابطه شده است . به‌اخباررسانه ها دسترسي ندارد . با وكيلش ديدارنمي‌كند. از دوستا‌ن وخانواده اش بريده است و تنها و تنها در اختيار شاكي است . همان شاكي كه مي خواهد از خود طرف دعوا ، مداركي را بدست آورده و بر اساس همان مدارك و اعترافها ، قاضي را در مسير خودخواسته براند تا « شاكي عنه » ( متهم ) را محكوم كند . آيا اين عادلانه ترين سيستم حكومتي يا اسلامي است ؟ من نمي توانم باور كنم ! شايد هم عين عدالت و اسلام است اما من نمي خواهم باور كنم ؟


شانزدهم ـ آيا خاتمي مي تواند باور كند كه در دوران حكومت قانون ! در اين كشور ، اتهام را چنان سنگين جلوه مي دهند كه خون در رگ همه ( حتي خود متهم ، يخ مي زند ) اما در عمل ، تفتيش عقايد و زاويه نگاه به اخبار و حوادث به بازجويي ها حاكم مي شود . ( در سايه جاسوسي ، فقط در رابطه با اخبار ، مقالات سياسي ـ انتقادي ، دوستان و همشهريان و دوستان اينترنتي و مشتري ها بازجويي مي كردند.)1


ب ـ در حوزه عمل قوه قضائيه :1

اول ـ قضات بايد استقلال داشته باشند . « استقلال »‌به معني داشتن روح آهنين و غير قابل نفوذ در محاكمات و صدور حكم است . اين نفوذ ، مي تواند از طرف ديگر قضات ، كاركنان دادگستري ، رئساي دادگستري و قوه قضائيه باشد يا از ديگر ارگانها و سازمانها مثل ضابطان قوه قضائيه از قبيل پليس ، اداره اطلاعات ، پزشكي قانوني و ... اعمال شود . ولي متأسفانه اغلب قضات جوان ما فاقد روح آهنين در قبال درخواستها و سفارشهاي سياسي مسئولان بالا دست و گزارشهاي پليس ، اداره اطلاعات و ... هستند . بسياري از آنان ( متأسفانه ) گلوله مومي در دست پليس و ... بوده و فاقد استقلالند .1


دوم ـ قاضي نه مي تواند و نه بايد مطيع خواست اطرافيان ، و ضابطان ، باشد اما در نهايت تأسف، اغلب قضات جوان ، چشم بسته ، تسليم گزارشها و خواستهاي پليس و اداره اطلاعات مي شوند و به اجراي خواست آنان فرمان مي دهند . بدون اينكه واقعاً در پي بدست آوردن اسناد و مدارك و يقين پيدا كردن به ضرورت دستگيري ، بازداشت ، زنداني كردن در سلول انفرادي و ... باشند .1


سوم ـ نمي دانم بر اساس كدام اسناد و مدارك واهي ! اداره اطلاعات ، قاضي جوان پرونده مرا واداركرده كه دستور بازداشت من و ضبط هزاران برگ يادداشت ، كارت ويزيت، كامپيوتر ، موبايل ، پاسپورت ، شناسنامه ، كارتهاي شناسايي ، سي دي ها و ... اقدام كند .1


چهارم ـ نمي دانم بر پايه كدام عكس ، سند ، مدرك قاضي جوان را وادار كرده اند كه مرا به جاسوسي متهم كند . در حالي كه براي وارد آوردن چنين اتهامي كه بسيار سنگين است ، بايد ماه ها مدارك جمع آوري شود تا قاضي از مشاهده ده ها عكس ، فيلم و سند ، به وجود روابط مشكوك به جاسوسي ايمان بياورد اما قاضي جوان من كار بسيار عظيم و بي سابقه اي كرده است و صرفاً‌ سفر من به تركيه را دليل جاسوسي اين جانب فرض گرفته و دستور بازداشت يك ماهه ام را صادر كرده است . البته در اين مدت كه بايد خود وي ( بازپرس شعبه اول دادگاه انقلاب تبريز ؛ آقاي نقوي ) به طور مستقيم بازجويي مرا به عهده مي‌گرفت ، به سراغ مهمترين پرونده خود نيامد ( حتي براي يكبار ) او در روز دوم بازداشتم كه حدود ساعت 30/18 در دفتر وي رخ داد ، پنج ـ شش اتهام را متوجه من كرد اما هرچه من اصرار كردم ، از ارائه تنها يك دليل و سند براي جاسوسي من خودداري كرد . يعني چيزي در پرونده من نبود و قرار بود ، آنها در طول بازجويي اسناد و مدارك مورد نياز خود را بدســـــــت آورند !1


با آن كه بيش از يك ماه در سلول انفرادي به سر بردم و به حدود 320 سؤال پاسخ دادم و بازداشت موقت يك ماهه به پايان رسيد ، قاضي جوان بسراغ من نيامد .1

مأموران ناچار بودند تا در مقابل اتهامات سنگيني كه به من وارد كرده و با همان « ادعاها » قاضي را قانع كرده بودند ، به تمديد قرار بازداشت من اقدام كنند . بازهم من را به حضور وي آوردند . حدود يك و نيم ساعت و در حضور مأموري با قاضي به بحث پرداختم . او حتي در جريان نبود كه پرونده من چه سيري را طي كرده است و چه تعداد سؤال از من شــــده است .1


من از وي خواستم ، طبق قانون ،خود وي به بازجويي من اقدام كند . وي در كمال صراحت اين را قبول كرد اما تعداد زياد پرونده هايش را مانع حضور خود در بازجويي ها عنوان نمود . من از وي خواستم ،حتي شب ها ودر ساعات بسيار دير ، به سراغ من‌آمده و بازجويي‌يم كند . اين را در برگه جداگانه اي نوشتم . علاوه بر آن كه در زير دستور تمديد قرار بازداشت و ‌در ادامه اعتراض به حكم بازداشت‌ موقت‌ هم بر حضــــور خود قاضي ‌جوان‌تأكيد كردم . او هم با من هم‌صدا بود كه سيستم قضايي ايران داراي نقص بسيار است اما او ناچار است طبق همان قانون ، به گزارشهاي ضابطان قوه قضائيه ترتيب اثر دهد ! اما به گفته خود وي آن گزارشها گرچه در مراحل دستگيري و بازداشت ، داراي حجيت است اما در مراحل رسيدگي و محاكمه ، داراي آن قطعيت نيست . علاوه بر آن ، بازپرس نقوي با من هم داستان بود كه متهم ( من ) را بدست شاكي مي دهد كه هيچ دليل و سندي عليه من و براي اثبات ادعاهاي خود ندارد تا شاكي از من بازجويي كند تا شايد بتواند در شرايط سلول انفرادي ، ادعاهاي خود را به اثبات برساند .1



علاوه بر آن دو ، اگر پرونده من به شعبه ديگري حواله مي شد ، دوران بازداشت انفرادي من طولاني تر مي شد و من مايل به اين نبودم . او ، من و وكيلم ( عباس جمالي ) را تهديد به مرخصي يكماهه كرد . ما با اين فرض وي هم مخالفت كرديم ولي در عمل ، حدود يك ماه از زمان تمديد قرار بازداشتم مي گذرد و هنوز از نتيجه اعتراض من به تمديد قرار بازداشت ، خبري نيست .1

به همين دليل هم خود وي قانع شد كه او و قانون در حق من روزنامه نگار آزاد و مستقل ظلم كرده اند . براي همين هم تلاش كرد و مي كند تا پرونده را از سر خود بازكرده و به يكي ديگر از قضات دادگاه انقلاب بسپارد اما من با اين شيوه مخالف بودم و هستم . چرا كه او بايد مسئوليت صدور دستور بازداشت موقت اوليه از منزل ( بدون دليل و سند محكمه پسند ) را بدوش داشـــته باشد . از طرف ديگـــــر بايد پاسخگوي مــن و دادگاه ها در آينده هم باشد .1



گرچه من اصرار كرده بودم ؛ او شخصاً در بازجويي هاي بعدي من حضور داشته باشد اما از آن لحظه تا كنون‌كه حدود يك ماه ازآن درخواستم مي‌گذرد ، هنوز او را زيارت‌نكرده ام.1



در همان روز تمديد قرار بازداشتم ، وارد يك « معامله » شديم . او در مقابل اصرار من براي آزاديم ، مقاومت مي كرد و دليل مي آورد كه پس از نقض بازداشت موقت ، نمي تواند مرا جهت بازجويي فرا خواند اما من و وكيلم به او « قول » داديم كه هر وقت بخواهد ، كافي است يك تلفن به من زده و مرا احضار كند . من بدون مقاومت و عذري در محضر وي حضور خواهم يافت اما او نمي توانست در خواست اداره اطلاعات مبني بر تمديد بازداشت مرا رد كند . در نتيجه به مرحله « معامله » وارد شديم و او كه در يكماه بازداشتم ، براي من در دو نوبت ، مرخصي حضوري در منزلم را صادر كرده بود ، ( حدود پنج ساعت و نيم شده بود) شش ساعت مرخصي حضوري داد تا مرا به پيش خانواده ام ببرند اما پرچانگي من و اصرارم به نقض حكم بازداشتم ، كار بدستم داده بود . براي همين آنان مرا به ملاقات با خانواده ام نبردند . بلكه از خانواده ام خواستند تا به ملاقات من در ساختمان ستاد خبري بيايند. در محيط اداري و در حضور مأمور ، يكساعت هم به كندي گذشت و ملاقات به پايان رسيد و بدين سان دستور قضايي بازپرس ، ...1


جناب نقوي به من اجازه دادند تا از دفتر كارشان به منزل تلفن كرده و تمديد قرار بازداشتم را به خانواده اطلاع دهم . ممنونم ! من تمديد يكماهه قرار را به خانواده اطلاع دادم . آقاي نقوي اعتراضي به اين خبر مخابره شده نكرد ولي كمي بعد كه وكيلم وارد دفتر وي شد ، ادامه بازداشـــــت مـــرا ده روز ذكر كرد . اما من چهاده ( 14 ) روز ديگر مانـدم و پــــس از چهــــــل و چهــــــــار روز به زنــــــــدان تـــــبريز منتقـــــــل شـــــــــدم . نمي دانم جناب نقوي جوان كه در ميان انبوه پرونده ها گير افتاده ، با گذشت نه تنها 10 روز ( ده ) و يا 14 روز ( چهارده ) بلكه با گذشت حدود يكماه ، بسراغ پرونده من رفته است يا نه ؟ آيا او از ضابطان قوه قضائيه سؤال كرده كه چرا بايد يك شهروند در زندان بسر برد و چه مداركي براي تداوم بازداشت موقت من وجود دارد ؟



طبيعي است كه زندگي نقوي در بيرون از زندان در جريان است و با مشكلي روبرو نيست و شايد و البته حتماً نگران كساني همچون من هم كه در زندان بسر مي برند ، نيست و اصلاً براي او مهم نيست كه زنداني تحت امر و نظر او ، از نظر جسمي ، رواني ، خانوادگي و شغلي در چه وضعيتي قرار دارد . فكر نمي كنم كه ذره اي احساس مسئوليت در قبال سرنوشت افـــرادي كــــه بـه زنــــــــدان داده است ، احســـــــاس بكنـــد . وضعم در انفرادي اداره اطلاعات از نظر جسمي ، بهداشت ، تغذيه و امكان مطالعه مناسبتر ، از زندان عمومي در بند مالي زندان تبريز بود . در حالي كه قانون صراحت دارد كه تمامي نيازهاي زنداني بايد از طريق زندان بر طرف شود اما جناب نقوي نظارتي بر زنداني بلا تكليف سياسي ـ مطبوعاتي خود نـــــــداشت و ندارد . هر زنداني و من هم مانند ديگران به قرنطينه زندان منتقل شدم . بايد قاشق و بشقاب ، ليوان و ... را خود زنداني بخرد . در زندان از ميوه هيچ خبري نيست و زنداني بايد خـــودش پول تهيه كرده و آنها را خريداري كند . گرچه لباس يكدست زندانيان را حذف كرده اند ( بسيار عالي است ! ) اما به زندانيان اجازه نمي دهند از بيرون لباس زير براي زنداني داده شود . همان طور كه ميوه و خوراكي هم قدغن است وبايد خود زنداني از فروشگاه بند خود بخرد . اما زنداني( چه متهم ، چه محكوم ) چون زنداني است بايد ظلم مضاعف را تحمل كند .« ظلم مضاعف » تحمل قيمتـــــهاي بسيار گران فروشگاه زندان است كه زير نظر زندان و « انجمن حمايت از زندانيان » اداره مي شود .1



طبيعي به نظر مي رسد كه قيمت عمده خري فروشگاه زندان ، ارزانتر از فروشگاههاي بيرون باشد . چرا كه زنداني كار نمي كند و در آمدي ندارد و نمي تواند به سهولت پول بدست آورده و نيازهاي متنوع خود را در مكاني سربسته برآورده سازد اما هرچه در زندان به زندانيان فروخته مي شود ، بنجل ترين اجناس بوده و به گرانترين قيمت ها فروخته مي شود . به عنوان مثال حداقل 30 درصد ( سي ) از قيمت روي كالا و نرخي كه در تابلوي قيمت ها نوشته شده ، گرانتر هستند . هر پالس تلفن پنجاه ريال (50 ) محاسبه مي شود . اگر يك زنداني بخواهد كار كند ، روزانه براي كار تمام وقت خود ، سيصد تومان ( 300 ) دريافت خواهد كرد . هر 15 دقيقه استحمام صد تومان ( 100 ) محاسبه مي شود و گاهي به دويست ( 200 ) تومان هم مي رســــــــــد . از مواد شوينده و بهداشتي خبري نيست و بايد خود زنداني بخرد . براي همين هم زندان محل همه نوع خفت وخواري براي برخي از زندانيان است . غذاي زندان‌تنوع نداشته و يكنواخت است . اغلب آن قدر زود به بند ها آورده مي شود كه زنداني ناچار است ، غذاي يخ زده ميل كند يا اگر پول داشته باشد ، با دادن 30 تومان ( سي ) غذايش را گرم كند . 1

گرچه قوه قضائيه متهمان و مجرمان را به زندان روانه مي كند اما سرعت رسيدگي بسيار كند است . زندانياني هستند كه ماه ها است ، بلاتكليف در زندان بسر مي برند . زنانشان طلاق گرفته اند . كودكانشان بي سرپرست ، رها شده اند . در يك كلمه «‌زندان جاي ظلم مضاعف» است . مدتها است كه عدالت در زندان ها مرده است . همه از كاهش اندكي از ميزان ظلم سخن مي گويند . نه از اجراي عدالت كه عدالت به اسطوره اي تاريخي همچون عنقا ، تبديل شده است . در زندان ، هر كس «‌پول » و « رابطه » داشته باشد ، زندگي مي كند و آنكه محروم است ، از زنده ماندن هم محروم است . يك طفيلي ، يك انگل ، يك بيمار رواني و عقده اي ! زندان دانشگاهي براي آموزش قانون شكني و بي احترامي به اصول اخلاقي و قانوني است . زندان ، دانشگاه تربيت خلافكاران حرفه اي و محل ريزش احساس گناه و خلاف است . زندان محل آشنايي هاي مبتدي ها با حرفه اي ها ،‌زندان محل دسترسي آسان به انواع مواد مخدر و ... است . آيا نمي توان بسياري از متهمان و مجرمان را در خانه يا در شهر يا در كارخانه يا در پارك يا در اداره يا در ... نگهداشت و فقط افراد بسيار خطرناك و جاني را به زندان راهي كرد ؟ شايد ممكن باشد اما مسئولان ما آمادگي چنين اعمالي را ندارند . آنان در گذشته ها اسير شده و يخ زده اند . از اين بگذرم و سخن ها و خاطره هاي بيشمار براي آينده بماند .1


ج ـ در حوزه عمل قوه مقننه :


به نظر مي رسد ، كار اصلي همه اركان قوه مقننه « بايد » حفاظت از حقوق شهروندان كشور باشد . البته تنها تصويب قانون ، كاري از پيش نمي برد . بلكه نظارت بر اجرا و «‌حسن اجرا ي» آن قوانين هم ضروري است . توجه به نيازهاي ضروري مردم هم از وظايف ديگر مجموعه آن نهاد قانونگذار به حساب مي آيد . اين قوه نمي‌تواند خودش را به كري و كوري بزند و اجازه دهد در دورترين نقاط كشور و به نام مصلحت ، چه با نبود قانون يا اجراي بد قانون يا با اعمال نفوذ در اجراي قانون ، به شهروندان ظلم شود . اجزاي قوه قانونگــذاري نمي تواننــد به بهانه اينكــه فرصت و زمان كــافي براي قانونگــذاري ندارند ، از زير بار مسئوليت خود شانه خالي كنند . اينان در هر ظلمي كه به اتباع كشور و با هر بهانه و عنواني وارد آيد ، شريك و مسئولند و نمي توانند خود را دست بسته و ديگران را مانع اقدامات خود عنوان كنند . اگر واقعاً چنان است و آنان واقعاً فرصت و امكان كار حتيٰ در يك مورد را ندارند و احساس مي كنند كه در ظلمي به يك نفر يا جمعي از اعضاي جامعه،شريكند، بايد مجالس قانونگذاري را ترك گويند و به مشروعيت نهادهاي مسلط ، اعتراض كنند تا شريك ظلم ، نباشند .1



من هنوز متوجه نشده ام كه آيا مجلس نمي داند كه ايران ما داراي تعدادي زنداني سياسي است ؟ كه آنان را در ميان ديگر بند ها تقسيم كرده اند تا وجودشان در ميان خيل زندانيان گم و گور شود و بند خاصي به جرايم سياسي و مطبوعاتي اختصاص نداده اند ؟ آيا مجلس در جريان نيست كه دست ضابطان قوه قضائيه را در متهم كردن و بازداشت و زنداني كردن ، صورتجلسه ها و گزارشها چه قدر باز گذاشته است كه گاهي از فراخي و فرجه آزادي عمل خود ، سوء استفاده مي كنند و چه ظلم ها كه به مردم روا نمي دارنـــــد ؟ نمي دانم چرا مجلس به سراغ زندانيان سياسي نمي رود و نمي پرسد كه چه بر سر آنان در بازداشتگاهها آمده و مي آيد ؟ در چه شرايطي نگهداري مي شوند ؟ چه حقوقي دارند ؟ چگونه مي توانند از حقوق يك زنداني عادي ( نه سياسي يا مطبوعاتي و فكري ) استفاده كنند يا چگونه از تحمل ظلمي در زندان و بازداشتگاه ها جلوگيري كنند ؟



چرا مجلس ، دولت را زير سؤال نمي برد كه چرا فلاني را به جرم جاسوسي ، تجزيه‌طلبي ، توهين و ... بازداشت كرده اند ؟ چه دلايلي براي وارد آوردن آن اتهام ها وجود دارد ؟ آيا قوه مجريه و قضائيه ، قوانين را بطور درست ، اجرا مي كنند ؟ آيا شأن و جايگاه زندانيان در زندان مراعات مي شود ؟ آيا تعدادي از زندانيان عادي ( كه در برخي از زندانها به خصوص زندان تبريز ، برخي از موقعيت هاي اداره بندها را به عهده گرفته اند ) به باند ، تبديل نشده و به ديگر زندانيان ظلم نمي كنند ؟



در چه شرايطي زنداني را بازجويي مي كنند و او را در چه شرايطي نگهداري مي كنند . از چه روشهاي رواني يا جسمي براي اخذ « اعتراف » بهره مي گيرند ؟ تا كنون ، هنوز متوجه نشده ام كه چرا مجلسيان درك نكرده اندكه قوانين فعلي جمهوري اسلامي بر اساس « اعتراف »‌متهم ، متكي است و اعتراف ، سند و مدرك اصلي ضابطان قوه قضائيه است . ضابطان مي توانند ،بدون ارائه سند و مدرك ،‌هر ادعايي را بكنند و متهم را تحويل گرفته و براي اثبات ادعاي خود ، با هر شيوه و روشي ، از متهم ، اعتراف بگيرند . آنان مي توانند روند محاكمه را از قبل مشخص كرده و به آن جهت بدهند و متهم را در دادگاه محكوم كنند . آيا وقت آن نرسيده كه مجلس اين شيوه رسيدگي به اتهامات را كنار بگذارد و آن را غير قانوني كرده و هر نوع محاكمه و بازداشت و زندان را مشروط به جمع آوري دلايل و شواهدي ، غير از اعتراف متهم ، قرار دهد ؟



آيا زمان آن نرسيده كه پليس و اطلاعات فقط بر اساس مدارك ، قضات را براي تعقيب ، بازداشت و بازجويي ، ملزم كنند ؟ و هر مقامي كه بر اساس اسناد و مدارك عمل نكرد را مجازات كنند . چرا كه بسياري از مأموران و ضابطان ،‌تحت تأثير عوامل دروني و بيروني ( درون سازماني هم ) به تهيه صورتجلسه ها و گزارشهايي اقدام مي كنند كه از پايه و اساس دروغ و غير قانوني است .1



آيا به نظر مجلس ، هنوز زمان آن نرسيده است كه نهادهاي قضايي ـ‌ امنيتي و نتظامي كشور ما هم مدرن شده و حقوق مردم را محترم بشمارند ؟ و به مردم و متهمان اجازه دهند ،‌ درطول بازداشت‌ از وكيل‌ بهره‌مند ‌‌شوند؟ البته مسايل متنوع و زيادي وجود دارد اما زندان محل مناسبي براي انديشيدن و نوشتن نيست . پيشنهاد مي كنم ، مجلس كميسيوني را جهت نظارت بر حسن اجراي قانون د ر مورد متهمان و مجرمان تشكيل داده و طبق يك قانوني ، به زندانيان اجازه داده شود تا به طور آزادانه با بيرون از زندان و بدون «‌سانسور » از طرف بخش سانسور زندان ، مكاتبه داشته باشند و بتواننــــــد خاطرات روزانه زندان را بنويسند و اجازه داشته ‌‌‌‌‌ باشند، آنها را از زندان خارج سازند . اين در حالي است كه اكنون نامه نگاري با بيرون آزاد نيست و بايد از كانال اداره ( بخش ) سانسور بگذرد يا ...1



به اميد آزادي
انصافعلي هدايت
روزنامه نگار آزاد و مستقل در بند ـ زندان تبريز
23 / 12 / 1382


گرچه « زبان در دهان پاسبان سر است » و « زبان سرخ ، سر سبز مي دهد بر باد » اما من « آنچه شرط بلاغ است با تو مي گويم توخواه پند گير خواه ملال » 1




Monday, March 22, 2004

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs