Monday, April 8, 2013

زیبایی های قره داغ فرصتی تازه برای آبادانی منطقه‎








طبق آماری که مقام های استان آذربایجان شرقی ارائه کردند، 250 هزار تن از مردم، در عید نوروز به دیدار مردم زلزله زده در منطقه قره داغ رفته اند.

قره داغ، یکی از مناطق بکر، سر سبز و جنگلی منطقه خاورمیانه است که خوش رنگ تر و خوش آب و هواتر از مناطق شمالی ایران است. همان چنان که مقام های محیط زیست ایران اعتراف می کنند، قره داغ یکی از 9 بیوسفر ایران و از ذخایر طبیعی جهان بحساب می آید و تحت نظارت یونسکو قرار دارد.

منطقه جنگلی قره داغ بیش از 164000 هکتار وسعت دارد که 148000 هکتار از آن، اراضی مناطق حفاظت شده هستند. در این مناطق بیش از 1072 گونه گیاه و در حدود 100 نوع چوب رشد می کند. جنگل های آن پر از انبوه میوه های وحشی و طبیعی است.

قارا داغ مارالی

 بیش از 215 نوع پرنده در قره داغ زندگی می کنند و 48 گونه جانور وحشی پستاندار در این منطقه ساکن هستند. 29 نوع حیوان خزنده در این منطقه می خزند و قره داغ محل زندگی 5 نوع حیوان دوزیست (آبی - خشکی) است. با این حال، قره داغ، تنها محل زاد و ولد حیوانات خاکزی نیست بلکه در آب های آن بیش از 17 نوع ماهی هم شنا می کنند.

گوناز تی وی به نوبه خود از تک تک این آقایان و خانم ها که در عید امسال به قره داغ سفر کرده اند، تشکر می کند و دست همه آنان را به گرمی و دوستانه می فشارد. مردمی که در لحظه هایی که شاد بودند، هموطنان داغ دیده و آسیب دیده از زلزله را فراموش نکرده اند و به دیدار آن ها رفته و شادیشان را با آنان تقسیم کرده اند.

با آن که آمار باز دید کنندگان از منطقه زلزله زده قره داغ به نظر اندک می آید، اما نشان می دهد که هنوز انسانیت در درون بسیار از مردم و آذربایجانی ها و آنانی که به دیدار زلزله زدگان رفته اند، نمرده است و می توان به آینده امیدوار بود.

ما انتظار داشتیم که مردم آذربایجان با رفتن به این منطقه و دیدن زلزله زدگان، به دولت فشار بیاورند تا ساخت و سازها را در فصل بهار جدی بگیرد تا در زمستان زود رس آینده، از میزان خسارات جانی و مالی هموطنانمان کاسته شود و مقام های دولتی از ارائه آمارهای دروغ و فریبنده، بپرهیزند.

مردم در این سفرها، با عمق ویرانی ها و خرابی های منطقه بیشتر آشنا می شدند و پی می بردند که تا چه میزان می توان به دروغ های حاکمیت دل بست و تا چه اندازه باید به توان خود ملت آذربایجان جنوبی ایمان و باور داشته باشند.

در سایه همین بازدیدهای 250 هزار نفره بود که مقام های دولتی مسئول برای باز سازی مناطق زلزله زده، از نو، به دادن قول و قرارهای تازه پرداخته و گفتند که تا تاریخ فلان (تا سال روز زلزله ورزقان)همه منطقه بازسازی شده و هیچ خانه ای و محلی خرابه نخواهد ماند. ادعایی که چند روز بعد از زلزله وعده دادند اما هنوز به وعده هایشان عمل نکرده اند و مردم به چوپان های دروغ گو اعتماد نمی کنند.

در همین رابطه، فرماندار ورزقان خبر داده است که تا کنون، تنها 2200 واحد ساخته شده، پایان کار گرفته اند.  (اگر ابن بار راست گفته باشند) 

این در حالی است که به گفته خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران: فارس، تنها در مناطق وابسته به شهر ورزقان بیش از 9275 واحد مسکونی و دامی تخریب شده بودند.

گوناز تی وی از همه هموطنان آذربایجانی و دیگر انسان هایی که هنوز به انسانیت می اندیشند، می خواهد تا اگر در سرمای طاقت فرسای زمستان در کنار این مردم داغ دیده نبودند، تابستانشان را در این مناطق سرسبز و خوش آب و هوا سپری کرده و از نزدیک شاهد ساخت و سازها باشند و دولت را تحت فشار قرار دهند تا به وظیفه خود به عنوان دولت عمل کند.

مردم خوش قلب و انسان دوست، می توانند روزهای تعطیل خود را در این مناطق سپری کرده و اندک پولی را که می خواهند برای آرامش و خوشی خود و خانواده یشان هزینه کنند را در این منطقه خرج بکنند تا از همین راه، ده ها کار برای مردم منطقه ایجاد شده و جویبار زندگی و توان مالی اهالی اندکی رونق بگیرد.

جمعه ها را به هر کجا سفر بکنید، مخارجی خواهید داشت که به توان مالی مردم آن منطقه یاری خواهد کرد. چه خوب که قراه داغ را برای این سفرها انتخاب کنید تا صدها هزار مردمی که در زلزله سال گذشته، دارایی هایشان را از دست داده اند، زندگی و کارشان رونق بگیرد و به این وسیله، کمکی هر چند ناچیز به این مردم برسانید.

امید آن که در روزهای بهاری، تابستانی و پاییزی قره داغ، از نظارت و گردش در قره داغ آذربایجان لذت ببرید و هموطنانتان را هم فراموش نکنید. شادی های افزون  ارزانی آنان باد که قره داغ را فراموش نکرده اند.





**    ***   **

Sunday, April 7, 2013

در تعطیلات عید نوروز 1038 تبریزی دستگیر شدند






http://gunaz.tv/?id=2&vmode=1&sID=63206&lang=2#.UWHXToA_cVo.facebook



پلیس تبریز علت دستگیری این همه آدم در شب عید و تعطیلات آن را مواد مخدر اعلام کرده است.

باغبان: رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر گفته است که طرح مبارزه با "معتادان تابلو" از 21 اسفند سال قبل آغاز شده و تا هفتم فروردین 1392 ادامه داشته است. او نگفته است که چرا این مبارزه ادامه نیافته است.

به گفته آقای باغبان؛ در این مدت تنها به  15 خانه حمله شده و آن ها را تفتیش کرده اند. در این بازرسی ها، 18 قاچاقچی و 29 "معتاد تابلو" دستگیر شده اند.  همچنین چند سلاح سرد که احتمالا کارد و چاقوی آشپزخانه بوده است هم کشف و ضبط شده است. 

در سال های نه چندان دور، پلیس و مقام های سیاسی تهران در آذربایجان جنوبی، به پاک و "سفید" بودن مردم و شهرهای این منطقه اعتراف می کردند. آن ها تعجب می کردند که مردم آذربایجان به مواد مخدر آلوده نگشته اند اما رژیم و عوامل آن، همزمان با گسترش آگاهی های مردم در باره حقوق آذربایجان و تبعیض هایی که بر علیه این ملت روا می رود، به ترویج مواد مخدر در این ایالت ها اقدام کرده اند.

به گونه ای که بنا به تماس تلفنی شهروندان از شهرهای مختلف آذربایجان جنوبی با تلویزیون "گوناز تی وی"، در کمتر از 10 سال، تعداد معتادان در سرزمین سفید به بیش از 60 درصد مردان رسیده است و کمتر خانواده ای هست که در آن معتادی وجود نداشته باشد.

این آمارها می توانند نادرست باشند اما اگر "درست" یا "تا حدی" درست باشند، از عمق فاجعه و برنامه ای برای معتاد کردن مردم آذربایجان جنوبی خبر می دهد که در کمتر از 10 سال، این ملت را آلوده کرده اند.

طبیعی است که این آلودگی، منشا سیاسی دارد. چرا که یک  ملت نمی تواند در کمتر از یک دهه، این اندازه تحت تاثیر ملت معتاد و فرهنگ اعتیاد دیگری (فارس ها) قرار گرفته و فرهنگ اعتیاد را درونی کند. تعداد فراوانی به فروش مواد مخدر و صدها هزار جوان هم به مصرف آن روی بیاورند.

ایجاد چنین بازار بزرگی، به تبلیغات، پول، زمان و بستر سازی فرهنگی و آماده کردن ذهن انسان ها در بازار هدف نیاز دارد و این پروسه، زمان بسیار طولانی می طلبد.

این در حالی است و بوده که ارگان های اداری و امنیتی ایران هم ادعا می کنند که با این فرهنگ و مواد مخدر مبارزه می کنند. به گفته آن ها داشتن مواد مخدر، خرید و فروش آن ها و مصرف مواد مخدر جرم است و مجازات دارد.

 بنا بر این، باید گسترش فرهنگ اعتیاد در سرزمین های آذربایجان جنوبی بسختی امکان پذیر باشد و اگر به روش طبیعی و بدون برنامه ریزی دولتی باشد، دهه ها سال طول می کشد تا فرهنگ مردم سفید، به مصرف مواد مخدر تغییر کرده و به فرهنگ دود و سیاه، بدل شود. چرا که در مقابل استعمال مواد مخدر، در خانواده ها، فرهنگ و اجتماع آذربایجانی، مقاومت ذهنی وجود داشته و دارد.

به نظر می رسد که برنامه ها و سیاسیت هایی در کار بوده و است تا ملت آذربایجان را از کار، فعالیت، سیاست و خودآگاهی ملی به ورطه بحران مواد مخدر بکشانند تا این ملت را از درون خنثی کرده و در مقابل مسایل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مربوط به خودشان بی تفاوت بکنند.


در این باره، به خبر خبرگزاری فارس: وابسته به سپاه پاسداران توجه فرمایید:






رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر آذربایجان‌شرقی خبر داد
جمع‌آوری 1020 معتاد در کلانشهر تبریز/ دستگیری 18 توزیع‌کننده مواد مخدر
رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر آذربایجان‌شرقی از جمع‌آوری یک هزار و 20 معتاد طی 17 روز گذشته در این استان خبر داد.
خبرگزاری فارس: جمع‌آوری 1020 معتاد در کلانشهر تبریز/ دستگیری 18 توزیع‌کننده مواد مخدر
به گزارش خبرگزاری فارس از تبریز، حمیدعلی باغبان صبح امروز در گفت‌وگو با خبرنگاران  از اجرای طرح جمع‌آوری معتادان تابلو از سطح کلانشهر تبریز در چند روز اخیر خبر داد.
وی افزود: طرح جمع‌آوری معتادان تابلو و پاکسازی نقاط آلوده شهری از 21 اسفند سال گذشته تا هفتم فروردین امسال در شهر تبریز به اجرا درآمد.
رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر فرماندهی انتظامی آذربایجان‌شرقی ادامه داد: در این طرح، یک هزار و 20 نفر معتاد تابلو جمع‌آوری و به مراکز نگهداری و ترک اعتیاد مجاز معرفی شدند.
باغیان گفت: شهروندان می‌توانند از طریق شماره تلفن‌های 197 و 110 با ارائه پیشنهاد، انتقاد، شکایات و تقدیر خود در خصوص عملکرد پلیس، ما را در تأمین نظم و امنیت بهتر و آسایش بیشتر جامعه یاری کنند. 
اجرای طرح پاکسازی مناطق آلوده در کلانشهر تبریز
رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر فرماندهی انتظامی آذربایجان‌شرقی همچنین از اجرای طرح پاکسازی مناطق آلوده و دستگیری 18 نفر توزیع‌کننده مواد مخدر در کلانشهر تبریز خبر داد.
باغبان ابراز داشت: این طرح روز گذشته و با هماهنگی با مقام قضایی در کلانشهر تبریز اجرا شد که در این راستا تعداد 15 باب از منازل افراد توزیع‌کننده مواد مخدر مورد بازرسی قرار گرفت.
وی در ادامه اذعان داشت: عوامل انتظامی در این طرح موفق شدند، 18 نفر از توزیع‌کنندگان مواد مخدر را دستگیر و تعداد 29 نفر معتاد تابلو را نیز جمع‌آوری کنند.
رئیس پلیس مبارزه با موادمخدر آذربایجان‌شرقی گفت: همچنین در این طرح مقدار قابل توجهی از انواع مواد مخدر، آلات استعمال و چند قبضه سلاح سرد کشف شد.
باغبان در پایان عنوان کرد: این پلیس با تمام توان دستگیری قاچاقچیان و توزیع‌کنندگان مواد مخدر را در دستورکار خود قرار داده است.




در مقابل ایران، نوبت ترکیه و آذربایجان شمالی است



این مطلب متعلق به گوناز تی وی است

http://gunaz.tv/?id=2&vmode=1&sID=63125&lang=2




سال هاست که ایران به طور علنی و عملی در امور داخلی جمهوری آذربایجان دخالت می کند. به این کشور تروریست و جاسوس می فرستد و هزینه های سیاسی، امنیتی و اقتصادی فراوانی را بر آذربایجان شمالی تحمیل می کند اما آذربایجان سکوت می کند و با بازی سیاسی و منطبق بر قوانین بین المللی خود، تلاش می کند تا همسایه مذهبیش را به تن دادن به قوانین بین المللی مقید سازد ولی ایران به هیچ صراطی مستقیم نمی شود.
برای سال های طولانی، ایران و تشکیلات وابسته به حکومتش، در میان مردم فقیر آذربایجان شمالی که تازه مزه استقلال را چشیده بودند، پول توزیع می کردند و در پی اجیر کردن مذهبی ها بودند تا در زمان مناسب، بر حاکمیت این کشور جوان فشار بیاورند.

ایران سال ها بود که با تهدید آشکار و پنهان و دخالت در امور این کشور، اجازه نمی داد تا رسانه های مستقل، احزاب و جمعیت های سیاسی جمهوری آذربایجان و حتی مقام های سیاسی، بر اساس مقتضای آزادی و استقلالی که بدست آورده بودند، رفتار کنند. آنان را مجبور به خودسانسوری در کشور خودشان می کرد. 
ایران، آذربایجان شمالی را به مانند یکی از استان های خود می دید و می بیند و به استقلال آذربایجان شمالی بهایی نمی دهد. بوی این بی ادبی سیاسی در حق ملت و کشور آذربایجان شمالی، در همه مطبوعات وابسته با حاکمیت در ایران به مشام می رسد.

ایران سال ها بود که جمهوری آذربایجان را به خاطر رابطه با اسرائیل تحت فشار قرار داده و بارها در این کشور و علیه یهودیان اقدام مسلحانه انجام داده است که عوامل آن ها، در اغلب موارد، قبل از اجرا لو رفته و دستگیر شده اند.

ایران با نگرش استعماری و برتری طلبانه اش در منطقه خاورمیانه، نه تنها در امور این کشور همسایه که در امور داخلی دیگر کشورها و از جمله ترکیه و کشورهای عربی دخالت می کند. در بحرین و امارت، عربستان سعودی و سوریه و ... به طور آشکار، دخالت نظامی کرده و دخالتش ادامه دارد. به آن ها سلاح می فرستد و طرفدارانش را به قیام مسلحانه و تجریه طلبانه مجبور می کند.
 
ایران این حق را به خودش می دهد که در خاک و امور داخلی همه همسایه ها دخالت کند. روابط آنان با آمریکا و غرب را مختل ساخته و آنان را از رابطه با اسرائیل، آمریکا و ... منع کند اما همان حق را به همسایه ها نمی دهد که به طور متقابل، در امور داخلی ایران اظهار نظر کنند. در غیر این صورت،  بلافاصله، آنان را به "دخالت در امور داخلی" ایران متهم می کند.

عرب ها، ترکیه، جمهوری آذربایجان و ... دیگر کشورهای همسایه، با 34 سال مماشات خود در قبال افزون طلبی های ایران در امور داخلیشان، در رهبران ایران، تصور غلطی از قدرت ایجاد کرده اند و ایران به توهم سیاسی مبتلا شده است .
 
در نتیجه سکوت های کشورهای همسایه، ایران خودش را یکه تاز میدان قدرت در منطقه خاورمیانه می بیند و این را حق خود می داند که در امور داخلی آن ها هر طور که صلاح می داند، دخالت کند.
باید کشورهای منطقه در مقابل افزون طلبی های ایران بایستند و آن را به احترام و رفتار سیاسی متقابل وادار و مجبور سازند.
 
باید با ایران همانگونه رفتار کنند که او با همسایگانش رفتار می کند و رفتار کرده است. زمانی، استراتژی ایران "موشک جواب موشک" بود. باید کشورهای ترک و عرب همسایه از همین سیاست در مقابل ایران استفاده کنند تا آن را سر جای خود بنشانند. چرا که ایران، این زبان (زبان زور) را بهتر از زبان سیاست می فهمد.
 
اگر ایران گروهایی را بر علیه منافع همسایه ها مسلح می کند، آن ها هم باید گروه های ناراضی مذهبی و ملی را در داخل ایران مسلح کنند.
 
اگر ایران علیه ملت های همسایه، ده ها رایو و تلویزیون و به زبان های آن ها براه انداخته است، باید آنان هم در مقابل ایران همین کار را انجام داده و ده ها رادیو و تلویزیون بر علیه ایران براه بیندازند و بر ضد ایران و یکپارچگی آن تبلیغ کنند.
 
اگر ایران به در خانه آن ها لگد می زند، باید بر درش لگد بزنند.

برای یکبار دیگر، موقعیت و شرایط موشک جواب موشک در مقابل ایران، هم اکنون مهیا شده است و تعدادی از مطبوعات وابسته به علی خامنه ای، نمایندگان مجلس فرمایشی و غیر مردمی، در امور داخلی ملت آذربایجان شمالی دخالت کرده اند و به طور صریح و آشکار، خواستار نقض حاکمیت ملی جمهوری آذربایجان و پیوستن آن به ایران شده اند. این دخالت آشکار در امور داخلی آذربایجان و نقض قوانین بین المللی برای از بین بردن استقلال این کشور مستقل است.

با پیشرفت روز افزون اقتصادی جمهوری آذربایجان، طمع ایران به آذربایجان هم افزایش خواهد یافت و در آینده نه چندان دور، دخالت هایش علنی تر و خشن تر هم خواهد شد.

به ایران چه ربطی دارد که ملت آذربایجان شمالی با برادرانش در آذربایجان جنوبی چه نوع رفتار سیاسی دارد؟ در رابطه با جنوبی ها در مطبوعات و رسانه هایش چه می نویسد و چه می گوید؟ چه سمینارهای سیاسی را در حمایت از حقوق جنوبی ها برگزار می کند؟ مگر دیگر ملت ها در رابطه با سمینارهایی که ایران برای تورک ها یا عرب ها در تهران برگزار می کند، اشکال می گیرند که ایران اعتراض می کند؟ مگر این کار دایمی ایران بر علیه دیگر کشورها نیست؟

اجلاس "جبهه آزادی ملی برای آذربایجان جنوبی" در حالی در باکو به پایان رسید که رسانه های وابسته به علی خامنه ای و نمایندگان مجلس خواستار الحاق آذربایجان شمالی به ایران شدند.

یکبار دیگر و با این سخنان، ایران خواسته، نیت و خواست اصلی خود در آذربایجان شمالی را نشان داد و ثابت کرد که اگر ایران به سلاح اتمی مجهز شود، هدف اصلی ایران، اشغال کشورهای کوچک همسایه مانند جمهوری آذربایجان، بحرین، امارات و ... خواهد بود تا با تهدید دنیا با بمب اتم، این کشورها را به زیر سلطه استعماری خود در آورد.

طبیعتا، اگر ایران، بمب اتم داشته باشد، همان گونه که هیتلر به سلاح های سنگین مسلح بود، دنیای غرب در مقابلش کوتاه خواهد آمد و به ایران امتیاز خواهد داد. همان گونه که در مقابل هیتلر کوتاه آمد و در نهایت به جنگ جهانی، ویرانی و کشتار منتهی شد.
 
برای همین هم، ایران افکار عمومی داخلیش و همچنین افکار عمومی طرفداران مسلمان و غیر مسلمانش را آماده می کند که در شمال ایران، کشورهای مستقل وجود ندارند. بلکه کشورهای کوچک و ضعیفی هستند که از ایران جدا شده اند و باید به ایران برگردانده شوند و در گذشته، جزو آران بوده اند.

سیاست مداران ایران مدت هاست، از 17 شهر نام می برند که جزو ایران بوده و باید به ایران برگردانده شوند. یکی از این شهرها: "باکو"؛ پایتخت جمهوری آذربایجان است.
 
سیاستمداران ایران، در سخنان خودشان اشاره هایی کرده اند که باید جوانا این شهرها به پا برخیزند. آیا این سخنان اشاره به طرفداران و اجیر شدگان احتمالی ایران است تا سر بر شورش بردارند یا معنای دیگری هم دارد؟
 
اکنون زمان آن است که ترکیه، جمهوری آذربایجان و همه جمهوری های ترک و همچنین کشورهای عربی در مقابل ایران همپیمان شده و جامعه یا جوامع همپیمان برای دفاع از هم در مقابل تهاجم خارجی و بخصوص در مقابل ایران را شکل دهند و به اعتراض یکپارچه در مقابل دخالت ایران در امور داخلی شان برخیزند.
اولین گام فوری جمهوری ترکیه و جمهوری آذربایجان در مقابل خواست مقام های سیاسی ایران برای نقض حاکمیت آذربایجان شمالی، استراتژی موشک جواب موشک است. این دو کشور باید ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ...  ساکن در ایران کنونی  را برای استقلال از ایران یا برای ملحق شدن به آذربایجان شمالی یا ترکیه یا الحاق به  پاکستان، افغانستان یا کشورهای عربی تشویق کنند.

این ملت های تورک، برای ایستادگی در مقابل ایران، باید این موضوع را به پارلمان هایشان ببرند و به طور آشکارا، از ملت های ساکن ایران بخواهند که برای استقلال از ایران یا ماندن در ایران استعمارگر، در یک رفراندم شرکت کنند.

ملت آذربایجان می تواند راه استقلال یا الحاق به آذربایجان شمالی یا الحاق به ترکیه را انتخاب کند. 
کردها می توانند برای استقلال از ایران یا الحاق به ترکیه یا عراق رای بدهند.
 
بلوچ ها برای استقلال یا الحاق به پاکستان رای بدهند.

ترکمن ها هم استقلال یا الحاق به ترکمنستان یا آذربایجان را در برنامه خود داشته باشند.

 عرب ها در جنوب ایران هم به استقلال یا الحاق به یکی از کشورهای ثروتمند عرب رای بدهند.

همین حمله متقابل به خانه شیشه ای ایران، ایران را به عقب نشینی و عذر خواهی رسمی خواهد کشاند. نباید جمهوری آذربایجان و ترکیه  کوتاه بیایند. در غیر این صورت، در آینده، تاوان سختی را خواهند داد.
خانه شیشه ای ایران بسیار شکننده تر از خانه های فولادی آذربایجان و ترکیه است. ملت های ساکن در ایران فعلی با رژیم نژاد پرست و استعماری ایران در حال مبارزه هستند. اکثر آن ملت ها برای کسب استقلال از ایران، سلاح بدست گرفته اند اما ترکیه در پایان راه خاتمه دادن بر بحرات تروریست های کرد در این کشور است. آذربایجان هم مسئله ای به نام "ملت های ناراضی" ندارد که از طرح این مسئله نگران باشد.

اگر ترکیه، آذربایجان شمالی و کشورهای عرب اکنون بیدار نشوند و در مقابل ایران مقاومت نکنند، فردا که ایران به بمب اتمی مجهز شود، جز تسلیم کامل در مقابل مطامع استعماری ایران، چاره ای نخواهند داشت. ایران مانند هیتلر خواهد بود که کشورهای سازمان نایافته و متحد ناشده همسایه (ترک و عرب) در مقابل آن تسلیم خواهند شد و هر روز بیش از روز قبل به ایران برتری طلب و استعماری، امتیاز خواهند داد.

اکنون نوبت ترک هاست تا موشک را به زمین ایران بفرستند و گر نه، بازی را خواهند باخت.

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا 

تیم ملی آذربایجان جنوبی در چهارشنبه همین هفته با تیم الشباب عربستان سعودی و در تبریز رو به رو خواهد شد



  این مطلب را برای برای گوناز تی وی نوشته ام

http://gunaz.tv/?id=2&vmode=1&sID=63203&lang=2



تیم ملی آذربایجان جنوبی در چهارشنبه همین هفته با تیم الشباب عربستان سعودی و در تبریز رو به رو خواهد شد.
نتیجه بازی (به احتمال زیاد) برد تراختور خواهد بود. اما نتیجه می تواند باخت هم باشد. گر چه پیروزی تراختور آرزوی قلبی ماست و باعث شادی و شعف ملت آذربایجان خواهد شد اما جوانان هویت طلب و انقلابی آذربایجان از این فرصت برای پیروزی مهمتری استفاده خواهند کرد و خواست های سیاسی و فرهنگی ملت خود را فریاد خواهند کرد.
همان طور که فرزندان بابک خرمدین و ستارخان، در بازی قبلی شعار "آذربایجان ایران نیست" را بالا برد، این بار می تواند در کنار آن شعار و خواست ملی، "رفراندم استقلال اوچون" یا "رفراندم برای استقلال" را سر دهند و برای یکبار دیگر، خواست و اراده سیاسی ملت آذربایجان جنوبی را به رخ دولت، پان فارسیست ها و ایرانگرایان کشیده و صدا و خواست ملت را به گوش جهانیان برسانند.
مزه این نوع شعارهای استقلال طلبانه بر طعم پیروزی توپ در زمین بازی خواهد چربید. پیروزی راستین و حقیقی ملت آذربایجان جنوبی را تضمین خواهد کرد و دنیا صدای یک ملت استقلال طلب را خواهد شنید. زمین بازی توپ، به زمین بازی  سیاسی بدل خواهد شد و آن که بازنده است، ناسیونالیت های فارس و ایران خواهند بود.
این گونه شعارهای مردمی، به رژیم ایران، نمایندگان دست نشانده خامنه ای در مجلس شورای اسلامی و روزنامه کیهان نشان خواهند داد که  مردم آذربایجان چه می خواهد.
این رفتار سیاسی ده ها هزار آذربایجانی نشان خواهد داد که اگر مردم آذربایجان جنوبی و شمالی در یک رفراندم آزاد شرکت کنند،  اتحاد سیاسی و حذف مرزهای اجباری در میان دو برادر را خواستار خواهند بود و نشان خواهند داد که ایران برای ملت آذربایجان در دو سوی آراز هیچ اهمیتی ندارد و این ملت تمایلی برای ماندن با ایران ندارد.
اگر این نوع شعارها در مسابقه تراختور - الشباب در تبریز سر داده شود، ما نتیجه بازی را برده ایم. اگر تراختور دروازه "جوانان" عربستان را گلباران کند، شیرینی پیروزی چند برابر خواهد شد اما اگر تراختور در مسابقه "گل و دروازه" بازنده شود، باز هم ملت آذربایجان پیروز این میدان خواهد بود و شادی در دل همه ملت و طرفداران تراختور موج خواهد زد.
همین چهارشنبه در استادیوم سهند تبریز فریاد خواهیم زد: ما استقلال می خواهیم!



به تحلیل خبری فارس: خبرگزاری سپاه در این باره توجه فرمایید:

تا کار و نان سر سفره مردم نبا شد، گدایی خواهد بود



این مطلب برای گوناز تی وی نوشته شده و در آدرس زیر قابل مطالعه است:

http://gunaz.tv/?id=2&vmode=1&sID=63203&lang=2



شهرداری ارومیه از جمع آوری 100 گدا از شهر اورومیه خبر داد. به گفته این مقام شهر اورومیه، این گدایان به مراجع قضایی داده شده اند تا مجازات شوند.

شهرداری اورومیه و مقام های قضایی این ایالت آذربایجان برای رفع بیکاری و ایجاد کار برای خانواده های این فقرا چه اقدامی کرده است که آنان را مجازان می کند؟ آیا این کودکان و پیران کاری داشته اند اما از کار کردن فرار کرده اند و به گدایی رو آورده اند که باید مجازات شوند؟

این وظیفه دولت بوده و است که نیازهای خانواده های بی سرپرست، بد سرپرست، بیکار، پیران و سالمندان را تامین کند تا آنان مجبور به گدایی در کوچه و بازار نشوند. اما دولت دست روی دست گذاشته و هر روز بر عمق فقر و فلاکت در ایران و بخصوص در مناطق آذربایجان جنوبی می افزاید.

همان طور که اکونومیست: یک مجله اقتصادی که در آمریکا منتشر می شود نوشت، خط فقر و فلاکت در ایران در بالاترین نقطه در میان 92 کشوری است که خط فقر و فلاکت در آن ها محاسبه شده است. ایران تنها از ونزوئلا و مقدونیه در میزان فقر و فلاکت بالاتر است اما میزان گسترش فقر عمومی در ایران نسبت به 90 کشور باقی مانده، عمیق تر است. با این حال، اگر میزان فقر را بر اساس ایالت ها در ایران محاسبه می کردند، فقر در آذربایجان جنوبی شدیدتر از ونزوئلا و مقدونیه می شد.

فرمول محاسبه خط فقر و فلاکت، از ضرب بیکاری در تورم بدست می آید (تورم صربدر بیکاری) و این محاسبه بر اساس آمارهای رسمی دولت ایراندر سال 1390 انجام گرفته است. در حالی که از سال 1390 تا 1392 بر میزان تورم و بیکاری بشدت افزوده شده است.

آمار شهرداری ارومیه در حالی از گسترش و عمق فقر و فلاکت در اورومیه خبر می دهد که باید بدانیم، مردم تورک آذربایجان جنوبی، تنبل نبوده و برای پیدا کردن کار آبرومندانه، خانه، کاشانه و وطن خود را رها کرده و به فارسیستان می روند. به علت این که در فارسیستان فارسی را با لهجه تورکی بر زبان می آورند، تحقیر هم می شوند.

این فقر و کوچ اجباری آذربایجانیان از سرزمین هایشان بر اساس برنامه دولت برای تغییر بافت جمعیت آذربایجان به این مردم اعمال می شود. چرا که با کوچ اجباری اما برنامه ریزی شده تورکان به مناظق فارس نشین، مهاجران بیشتر از خود و فرهنگشان بیگانه می شوند و هویت خود و فرزندانش را از دست می دهند و در عین حال، از تورک ها چهره ای فقیر، زمخت در ذهن بیننده تصویر می کند. سرزمین های این محاجران آذربایجان تخلیه می شود. فارس ها و کورد ها می توانند این سرزمین ها را اشغال کنند.

مردم آذربایجان، تجربه مناسبی در تبریز: پایتخت آذربایجان جنوبی داشته اند که می تواند برای مردم همه شهرهای آذربایجان جنوبی الگوی مناسبی باشد. مردم تبریز با کمک بازاریان این شهر،انجمنی با نام "خیریه نوبر" را تاسیس کرده اند که تنها گدایان را جمع آوری نمی کند. بلکه برای آن ها کار و منبع درآمد هم مهیا می کند تا دست نیاز به مرد و نامردان دراز نکنند.

اگر ارومیه هم این تجربه که در دوران رژیم پهلوی پایه گذاری شده و موفق بوده را بکار گیرند، اجازه نخواهند داد که نیازمندان جامعه یشان به علت فقر، هم آبرویشان برود و هم در دادگاه ها محاکمه شده و برایشان پرونده پلیسی تشکیل شود.

در زیر خبر مربوط  به جمع آوری گدایان شهر اورومیه را از خبرگزاری فارس: وابسته به سپاه پاسداران را بخوانید :




مدیر پیشگیری و رفع تخلفات شهری شهرداری ارومیه خبر داد
جمع‌آوری 100 متکدی در ارومیه
مدیر پیشگیری و رفع تخلفات شهری شهرداری ارومیه گفت: 100 متکدی در ارومیه جمع‌آوری و به مراجع قضایی تحویل داده شدند.
خبرگزاری فارس: جمع‌آوری 100 متکدی در ارومیه

مسعود شیخی امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در ارومیه با بیان اینکه ارومیه یکی از شهرهای گردشگرپذیر بوده و هر سال پذیرای مسافران از اقصی نقاط کشور است، اظهار داشت: در گذشته شاهد رواج تکدی‌گری در شهر بودیم که این امر چهره شهر را در اذهان مسافران بد جلوه می‌کرد که با اجرای طرح ضربتی جمع‌آوری متکدیان که از ماه‌های منتهی به پایان سال گذشته آغاز شد، این معضل به صورت چشمگیری کاهش پیدا کرده است.
وی ادامه داد: در این مدت بیش از 100 متکدی جمع‌آوری و تحویل مراجع قضایی شده‌اند.
مدیر پیشگیری و رفع تخلفات شهری شهرداری ارومیه با اشاره به زیباسازی شهر در ایام پایانی سال گذشته، خاطرنشان کرد: با توجه به پیش‌بینی‌های صورت گرفته و هماهنگی‌های به عمل آمده، تمام اکیپ‌های مدیریت پیشگیری در روزهای پایانی سال گذشته در حالت آماده‌باش کامل به سر می‌بردند و تلاش زیادی در راستای کنترل و مقابله با ساخت و سازهای غیرمجاز و سد معبر انجام شد.
شیخی با اشاره به حجم بالای کاری این مدیریت در ایام نوروز، افزود: در هفته پایانی سال بیش از 50 مورد عملیات در این زمینه به ثبت رسیده که اغلب آن‌ها در چهارشنبه آخر سال و لحظه تحویل سال بودند.
وی خاطرنشان کرد: در اغلب این مأموریت‌ها به ویژه در چهارشنبه آخر سال شاهد بودیم که برخی متخلفان با برپایی آتش و پرتاب نارنجک دست‌ساز به سمت مأموران پیشگیری، زمینه مداخله نیروی انتظامی را فراهم کردند.
مدیر پیشگیری و رفع تخلفات شهری شهرداری ارومیه اظهار داشت: هم‌اکنون با هماهنگی دادستانی، در حال تهیه لیستی از پیمانکاران و متخلفان ساخت و سازهای غیرمجاز برای ارائه به دادگاه هستیم.
شیخی ادامه داد: مأموران سد معبر شهرداری با گشت‌زنی‌های مکرر و 24 ساعته در معابر پرتردد شهری برای اولین‌بار اقدام به جمع‌آوری و ساماندهی دست‌فروشان در یکی از پارکینگ‌های خیابان امام کردند که این امر در نوبه خود منجر به تسهیل تردد عابران شده است.



Thursday, April 4, 2013

بوی تاریکی و سیه فکری از روشنفکرانه می آید


تجزیه طلب و انسانیت:
   بوی تاریکی و سیه فکری از روشنفکرانه می آید


انصافعلی هدایت - برای تلویزیون گوناز تی وی


من خانم الهه بقراط را می شناسم و با کارهایش آشنا هستم اما این جمله های زیرینش من را بسیار متعجب ساخت. بخوانید:

"حالا کسانی که می‌خواهند این خاک را با اهالی آن در مرزهای کنونی‌اش حفظ کنند، کار عجیب و غریبی نمی‌کنند. عجیب، سخنان و شعارها و ادعاهای آن کسانی است که به بهانه «انسان» به دنبال جدایی «خاک» و «زبان» خودشان از بقیه هستند و ثابت می‌کنند که «خاک» و «زبان» اتفاقا برایشان مهم‌تر از «انسان» است! آنها به دنبال تجزیه «خاک» هستند، پس خاک برایشان مهم‌تر از انسان است. به دنبال تجزیه «زبان» هستند، پس زبان برایشان مهم‌تر از انسان است. آنها نمی‌خواهند بر «انسان» ساکن این مناطق نام جدیدی بنهند بلکه می‌خواهند بر خاک، نام یک سرزمین مستقل بنهند! پس مرزهایشان برایشان مهم‌تر از انسان است. آنها نمی‌خواهند بر رنج انسان‌هایی که در این محدوده معین از خاک، در مرزهای ایران زندگی می‌کنند، نقطه پایان نهند بلکه می‌خواهند بخشی از این انسان‌ها در خاک معینی که آنها برایشان تعیین می‌کنند و در حکومتی که آنها برایشان تعیین می‌کنند همچنان رنج ببرند و دلشان به این خوش باشد که «خاک» و «زبان» خود را دارند. پس «خاک» و «زبان» و «مرز» برایشان مهم‌تر از «انسان» است. آنها هستند که در مورد بی‌حقی و پایمال شدن حقوق انسانی همه ساکنان ایران به روشنی تبعیض قائل می‌شوند. پس برای آنها «انسان» خودشان از «انسان» دیگر مهم‌تر است."

بله خانم الهه عزیز!  متوجه نشدم که انسانیت در دیدگاه شما با کدام خصیصه ها تعریف و محدود می شود تا جامع و مانع صفات انسانی باشد.

من به عنوان یک تجزیه طلب، کاری به تعاریف علمی انسانیت ندارم. چون مشکلی با آن ها ندارم. مشکل من "زندگی" در عین "انسان بودن" است و "چگونه انسان بودن"، مشکل من تجزیه طلب است. برای همین، من خودم، انسان و انسانیت خودم، به عنوان یک تجزیه طلب را تعریف می کنم تا معنای انسان و انسان تجزیه طلب و رابطه اش با تجزیه طلبی و انسانیت را روشن کنم.

 البته می دانید که این نوشته در ساعت 01:57 دقیقه شب و برای فیس بوک نوشته می شود و اشکال فراوانی خواهد داشت که دیگران آن را تکمیل خواهند کرد.

به عقیده من تجزیه طلب: انصافعلی هدایت، نه تنها انسان که حیوانات هم  در خلاء زندگی نمی کنند. تنها هم نیستند. لال و بی زبان هم نیستند. با همه هم قهر نیستند و با هم سخن می گویند. از شاخه درخت چیده نشده اند و نسل هایی داشته اند و خواهند داشت. حقوقی دارند و وظایفی در مقابل حقوقشان دارند.

من تجریه طلب هم موجود و انسان هستم. در سرزمینی به دنیا آمده ام و وطنی داشته ام. پدر و مادر و قوم و خویشی و هم وطنانی داشته ام و دارم. 
پدارن من در هزاران سال یا حتی در چند دهه ای که در این سرزمین زیسته اند، تمدنی برای من به یادگار گذاشته اند و رفته اند. یکی از آن آثار که انسان بودن من را مشخص می کند، زبانی است که من با آن سخن می گویم و با دیگر انسان های اطرافم رابطه برقرار می سازم.

حال، شما خودتان داوری بفرمایید که وطن من آذربایجان است یا ...؟ تو آذربایجان، یا کویر، بلوچستان یا کردستان یا ترکمن صحرا را دیده ای؟ زبانشان را می دانی؟ اصلان می دانی در کجای این کره خاکی هستند و در چه شرایطی هستند؟ اصلا از آن ها تصوری داری؟
 
به عقیده شما، انسانی که وطنش را از او گرفته باشند، تا چه اندازه انسان است و تا چه اندازه به انسانیت او احترام گذاشته شده است؟
 
به عقیده من، او دیگر انسان نیست. اگر هست، تو چرا از وطنت، ایران و زبان فارسی دفاع می کنی؟ و من را تجزیه طلب می نامی؟ چرا وطن برای تو آن قدر مقدس است که من را تجزیه طلب می نامی و "تجزیه طلبی را "اتهام" و زشت می انگاری. بار منفی به آن می دهی. اگر چنین نیست، بگذار من هم در این گوشه خاک، برای خودم، وطنم را با همه شرایطش داشته باشم تا انسانیتم را بر وفق تعریف خودم، رشد دهم.

 آیا یکی از اصلی ترین شاخصه انسان بودن که حق داشتن وطن است را از من نگرفته اند؟ و شما فکر می کنید که من تورک، اوی کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و کرد حق وطن داشتن داریم؟

 تو می دانی که درد بی وطن بودن چیست؟ آیا می دانی که  وطن داشته باشی اما در اشغال باشد چه دردی است؟ آیا می دانی که اشغالگر وطنت، به تو سرکوفت بزند و بگوید که وطن تو جایی است که من به تو می گویم، چه دردی دارد؟ نه! نمی دانی. چون وطن داری و اشغال نشده است و سرزمین مرا اشغال کرده ای.

ممکن است، ایدئولوژی تو جهان وطنی  شما باشد. ولی این دورغی بیش نیست. چرا که تو باید اول باید وطنی داشته باشی و در آن شکل گرفته باشی تا بخواهی مرزهایش را برداری.
 
این در حالی است که می دانی وطن تو کجاست و چه حقوقی در آن جا داری. آنگاه می توانی در جهانوطنی با دیگران شریک باشی. اگر وطن تو اشغال شده بود و تو بخواهی جهانوطن باشی، انگارسرمایه نداشته، شریک شرکتی می شوی که سهام زیادی دارد و انتظار داری آن ها تو را شریک سرمایه هایشان بکنند.
 
می دانم که شما هم مانند من از ایران نیستید و در کشور دیگری زندگی می کنید. آن جا را وطن گرفته یا انتخاب کرده اید. آیا در همه جا، حتی در ایران، آن حقوق وطن و حس وطن و آن حس تعلق به وطن را داری؟

زبان برای تو مهم نیست؟ با زبان محل سکونتت چقدر راحتی؟ می توانی با هموطنان جدیدت در کارها و در رقابت ها شانه بشانه بروی؟ یا مجبوری برای زیستن، نان زبان اول خودت یا زبان مادریت را بخوری؟

من تورک، من عرب، من بلوچ، من کرد، من ترکمن و ... در ایران تو، حق نداریم به زبان خودمان درس بخوانیم و کار و زندگی بکنیم. برای شما زبان مهم نیست. می دانم. چون زبان تو رسمی است. همه ملت های غیر فارس زبان هم مجبورند زبان تو را یاد بگیرند اما تو مجبور نیستی زبان دیگران را یاد بگیری. 
حال، فرض را عوض می کنیم. از همین امروز زبان رسمی در ایران و کشور اشغال شده من و کشورهای همسایه و کشور فارسیستان نه فارسی که مثلا روسی است که تو هم نمی دانی. به ایران می روی و می بینی همه مجبورند به روسی صحبت کنند (فعلا سخن از نوشتار نمی زنیم که مشکل را صد چندان می کند) آیا در جایی که زاده و بزرگ شده ای، خودت را آنجایی می دانی یا روسی؟ این کلمه های جدید روسی، به تو در رابطه با مادر، بچه، زن، همسر، شوهر، عشق، لانه، خانه، آشیانه، گرمی، امنیت و ... چه کفاهیمی را می رسانند؟ چه تاریخی در پس این مفاهیم نهفته است؟ یا گو این که از آسمان سنگ می بارد بر سرت و تو نمی دانی یعنی چه؟

سرنوشت من و من های دیگر در ایران تو، با تو همسان و مشابه نیست و تو استعمارگر و من مستعمره هستم. زبان تو، زبان غالب است و برای من، در حکم زبان مریخیان است اما مجبورم و ناخواسته مجبورم می کنند تا با آن کار کنم. 
چرا تو، من و بقیه، به جای فارسی، ترکی، عربی، انگلیسی، عبری، روسی یا یکی دیگر از این همه زبان را نخوانیم؟ اگر زبان فارسی از همین امروز برداشته شود و تو نتوانی با آن کار کنی و نان در بیاوری و رابطه برقرار کنی، انگار به کره دیگری می افتی و تازه متوجه می شوی که تجزیه طلب برای این که از انسانیت هموطنانش دفاع کند و حقوق آنان را باز پس بگیرد، مبارزه می کند و تجزیه طلب شده است و حقوق انسانی ندارد و برای بدست آوردن حقوق انسانی برابر با تو، تجزیه طلب شده است. چون راه دیگری برایش باقی نگذاشته اید.  
الهه جان می دانی، من و هموطنانم حق نداریم در سرزمین های خودمان تاریخ و فرهنگ خودمان و نام ها و نشان های خودمان را داشته باشیم. رابطه شما و من رابطه استعمارگ و مستعمره است. مساوی نیست. ما مستعمره ایم و باید نام و نشان فرهنگ و زبان تو را بر خیابان ها و شهرها و روستاها و جاده ها و دره ها و کوه ها و قلعه ها و ... بگذاریم و برای نام گذاری خودمان هم باید اجازه تو را داشته باشیم.
 
چرا؟ چون در انسانیت از نگاه توی استعمارگر، من و تو، از نظر حقوقی و انسانی با هم برابر نیستیم. تو خودت را برتر از من می دانی. برای چه؟ برای این که زبان تو و خواست های تو، بر زبان و خواست های من برتری دارند.
 
همین که تو فارس هستی، حق با تو است. راحت تر استخدام می شوی. تو کمتر از من فعالیت می کنی تا به شغلی که موجود است، دست یابی. جون زبان تو زبان چندم نیست. این را در غرب و در غربت غرب، تجربه کرده ای. نه؟

می دانی، خاک و زبان، زنجیری هستند که دانه های تسبیح تاریخ انسان ها را بهم مرتبط می سازند. تو نام بزرگ مرد تاریخ من: سید جعفر پیشه وری را در کنار لات های بی سر پایت می آوری. در حالی که او قهرمان من و قهرمان تاریخ جامعه من است. چرا؟
 
برای این که من مستعمره توام و داشته های استعمارگر بر مستعمره ارجح بوده و است. تو برده داری و من برده و عجیب است که تو از انسانیتی سخن می گویی که من را از آن محرم کرده ای. من مجبورم برای باز پس گرفتن انسانیتم، آزادیم، سرزمینم، زبانم، تاریخم، و ... را از تو باز پس بگیرم و روی هم تلنبار کنم تا بشود "کل" انیانست من.

الهه عزیز، اگر سرزمینت، توسط بهترین انسان های روی زمین از تو گرفته شود و تو حق خودت بودن را نداشته باشی، انسان کامل نیستی. هر چه هستی، هستی اما در انسانیت تو شک است. برای این که یکی از عناصر اصلی انسان بودنت را از تو گرفته اند.
 
اگر وطنت را و زبانت را و بودنت را از تو بگیرند، انسانیت را در کجا معنی خواهی کرد؟ در چنین زمانی، دردی به غیر از این دردها نخواهی داشت و انسانیت بی این ها اگر برای شما معنی دارد، برایم توضیح بدهید. اگر بتوانید انسانیت را در خارج از این مفاهیم معنی کنید، ولی در خلاء نباشد، شاهکار خواهید کرد.
 
تو اکنون همه چیز جز دموکراسی، آزادی بیان، ... داری. برای این که وطنت را
 داری. زبانت را داری. تاریخت را داری. مدنیتت را داری. فرهنگت را داری. اما آنان که وطن من را، زبانم را، بودنم را، تاریخم را، شهرهایم را، و ... همه چیز و داشته هایم را از من گرفته اند، برای من از انسان بودن، رشد و نمو گیاهی را تعریف کرده اند. اما بر عکس گفته و تلقین استعماگرم، من دیگر انسان نیستم. درخت یا مرده ای هستم که در حرکتم و این ارزانی خودتان باد.
 
شما اگر مانند من محروم از همه این ها بودید،  آن وقت درد من را و درد بی درمان تجزیه طلبان را می فهمیدی که برای دفاع از انسانیت انسان های الینه شده، انسانیت تهی شده و انسانیت به یغما رفته انسان ها، به وطن، زبان، رابطه و فرهنگ و  تاریخ، احترام و حقوق انسانی که در این ها نهفته و در خارج از این ها حقوقی نمی توان یافت، نیاز داری.

در این حال، هم زبان های "فارس" و بخصوص روشنفکران ایران محور و مسخ شده این سرزمین نفرین شده شما، همه این  حقوق و نیازهای اولیه انسانیت را از من گرفته اند و من را منهای همه آنها و بدون حقوقی که تو داری می خواهند انسان بنامند و در این واژه تو خالی، باز هم تحقیرم کنند اما من چوب خشک نیستم و شما و امثال شما هنوز نتوانسته اید من و ما را از ریشه بخشکانید و این بحث روشنفکریتان، بوی سیه فکری و تاریکی می دهد.

 ما هنوز سبزیم. زنده ایم و برای انسانیت انسان هایی که شماها بودنشان و بهانه های بودنشان را به غارت برده اید، می اندیشیم. مبارزه می کنیم. جان فدا می کنیم و شاید طعم پیروزی را نچشیم.
 
کاش و ای کاش وطنت در اشغال بود و زبانت ممنوع، حق نامگذاری فرزندانت را نداشتی، به پدرانت توهین می شد و همه این ها را به نام خدمت به تو و پیشرفت تو برایت انجام می دادند تا درد من و ما تجزیه طلبان را بفهمی.


ساعت 02:34

تورنتو - کانادا

آذربایجانی جنوبی هم رفراندم می خواهد: خطاب به رهبر ایران و نمایندگانش در مجلس




http://gunaz.tv/index.php?id=2&vmode=1&sID=63123&lang=2#.UV3VGaUxhWY.facebook



جناب خامنه ای، نمایندگان مجلس، سیاستمداران و فعالان ایران محور(!)، شاید هنور ندانسته اید که "گذشته" در تاریخ مانده و ما در قرن 21 زندگی می کنیم و قرن بیست و یکم قواعد بین المللی خاصی دارد که باید به آن تن در دهید. 

می دانیم که خاک پر گهر آذربایجان، زمانی، چه در شمال و چه در جنوب رود خروشان آراز اشغال شده بود. فرقی برای ما نمی کرد که خاک ما را روسیه تزاری اشغال کرده باشد، یا اتحاد جماهیر سوسیالیستی و یا ایران اشغال کرده باشد.

به هر حال، اکنون، آذربایجان شمالی استقلال خود را در همه زمینه ها بدست آورده، حاکمیت و دولت خود را دارد. دولتی که همه کشورهای جهان موجودیت آن را پذیرفته  و به استقلالش احترام می گذارند. شما هم باید زانو زده و علیرغم خواست قلبی تان، به این کشور، پرچم و ملتش سر خم کنید و با این واقعیت کنار بیایید و گر نه، با ملت آذربایجان در شمال - جنوب از یک طرف، مردم و دولت های دموکرات دنیا از دیگر سو، مواجه خواهید شد.

اما متاسفانه مردم و سرزمین های آذربایجان شمالی در اشغال شماست. شما این ملت و سرزمین هایش را مستعمره کرده اید و چپاول می کنید. شمایی که نه خدا، نه انسانیت و نه حقوق بشر می شناسید و نه به خواست و اراده انسان ها احترام می گذارید. خواست و اراده ای که دهه ها است خود را به انواع و اقسام مختلف نشان داده و شما با گلوله، طناب دار و آتش زدن کتاب هایش، جوابش را داده اید.

چند روزی است که قیافه دموکرات به خودتان گرفته اید و نقشه می کشید که چگونه آذربایجان شمالی را به زیر استعمار خود بیاورید و می خواهید به آذربایجان شمالی پیشنهاد بدهید که برای پیوستن به ایران، در رفراندمی شرکت کنند.
 
مگر شما به رفراندم و نظر مردم هم اعتبار قایل هستید؟ کی این چرخش در اندیشه های شما پدیدار شده است و خواست مردم برایتان اهمیت پیدا کرده است؟

البته که ملت آذربایجان شمالی استقلال را نمی دهد تا استعمار را بپذیرد و به همین سادگی به شما "غلط زیادی موقوف!" می گوید و ایده یتان را به سخره می گیرد.
 
از طرف دیگر، آیا این افکار شما نشان نمی دهد که در شرایطی که توان نظامی داشته باشید، به اشغال نظامی آذربایجان اقدام خواهید کرد؟
 
آیا سال ها نیست که به جای واژه مقدس "آذربایجان" از کلمه "آران" استفاده نمی کنید؟ آیا شما در شهرهای مرکزی آذربایجان جنوبی، کنگره هایی در رابطه با شمال یا به قول خودتان "آران" برپا نمی کنید؟
اگر واقعا با آذربایجان و آذربایجانیان در دو طرف رود آراز دشمنی ندارید، چرا در باره ارمنستان و دیگر نقاطی که یک زمانی تحت اشغال حاکمیت ها و سلسله های تورک مسلط بر ایران بوده و سپس به اشغال روس ها در آمده، به صراحت سخن نمی گویید؟
 
مگر نه آن که همیشه نگران استقلال آذربایجان جنوبی و تحت استثمار خودتان هستید؟ و هر چه زمان برای استقلال آذربایجان جنوبی نزدیکتر می شود، فشار عصبی شما هم افزایش می یابد و عکس العمل های غیر عقلانی و عصبی تان هم بیشتر می شود.

مگر شما رهبر و نمایندگان ایران استعمارگر نیستید؟ و مگر ادعا نمی کنید که تاریخ واگذاری آذربایجان به روس های تزاری بسر آمده است؟ چرا اسناد ادعایتان را ارائه نمی کنید؟
 
از دیگر سو، مگر مهمتر از برسمیت شناخته شدن استقلال یک ملت-دولت، قرارداد بین المللی دیگری هم هست که شما می خواهید بر عکس اراده و خواست آن ملت-دولت و آن هم در صحنه بین المللی رفتار کنید؟
یا می خواهید آذربایجان شمالی را در سایه بمب اتم خیالی تان اشغال کنید؟

ملت آذربایجان جنوبی، گر چه تحت اشغال شماست اما ملتی صلح طلب و صلح جو هست و البته در شرایط بین المللی کنونی، نمی خواهد دست به سلاح برده و خون بریزد و گر نه این توان و قدرت را دارد.
 
اما آیا در گفتار و پیشنهاد سیاسی خودتان صادق هستید؟ 
آیا به حقوق ملت ها برای جدایی از یک کشور و پیوستن به کشور دیگر و یا کسب استقلال از یوغ استعمار دولتی، ایمان دارید؟
 
آیا به حق تعیین سرنوشت ملت ها بر اساس آرایشان، احترام می گذارید؟

 شاید در سایه همین تغییر نگرشی که در شما رخ داده، است که به ملت و دولت آذربایجان شمالی پیشنهاد کرده اید که در رفراندمی جهت پیوستن یا نه پیوستن به ایران شرکت کنند.
 
لکن، ما در آذربایجان جنوبی، این پیشرفت فکری و سیاسی در شما را به فال نیک می گیریم و پیشنهاد و خواستمان از دبیر کل سازمان ملل متحد را (اگر تا کنون ندیده و نخوانده اید را) به شما یاد آوری می کنیم. شاید "حق تعیین سرنوشت" را برای ملت آذربایجان جنوبی تحت اشغال ایران هم برسمیت بشناسید.

چه شما بپذیرید یا نپذیرید، ما ملت آذربایجان جنوبی، خودمان را ملتی تحت اشغال ایران می دانیم و برای استقلالمان از زیر یوغ ایران شما، فعالیت صلح آمیز می کنیم اما بر عکس شما، ما ملت آذربایجان جنوبی، واقعا، هم به حقوق انسان ها و هم به حق تعیین سرنوشت ملت ها بر اساس قوانین بین المللی اعتقاد داریم و می پذیریم و به اراده ملت ها هم احترام می گذاریم.

بر اساس همین احترام به اراده و خواست ملت ها برای "تعیین سرنوشت ملی خود"، تعدادی از احزاب و جمعیت های ملت آذربایجان جنوبی در تبعید از وطن، سندی را به رئیس کنونی سازمان ملل تقدیم کرده و از او خواسته اند تا برای تامین شرایط شرکت تک تک مردم آذربایجان جنوبی در رفراندمی برای استقلال از ایران تلاش بکند.
 
اگر شما در احترام به حقوق ملت ها، اراده و خواست آنان و حق تعیین سرنوشت از طرق صلح آمیز اعتقاد دارید، با جناب بان کی مون در همین زمینه همکاری کرده و اجازه بدهید که ملت آذربایجان جنوبی برای آینده خود و در مقابل چشمان میلیاردها انسان تصمیم بگیرد. ما به این تصمیم ملت آذربایجان جنوبی (هر چه باشد = ماندن در زیر استعمار ایران و یا استقلال از ایران) سر تسلیم فرود خواهیم آورد.

خلاصه نامه احزاب استقلال طلب آذربایجان جنوبی به جناب بان کی مون این است: ما می خواهیم از راه یک رفراندم آزاد، خواست ملت آذربایجان جنوبی برای استقلال از ایران را به رای همین ملت بگذاریم. ما را یاری کنید.
 
جناب آیت الله علی خامنه ای و نمایندگان ملت های ایران، آیا توان دارید که تن به یک رفراندم در راه حق تعیین سرنوشت ملت آذربایجان بدهید؟

آیا ما آذربایجانیان را هموطن می دانید؟




http://gunaz.tv/?id=4&vmode=1&sID=2561&lang=2


 سال های سال است که پان فارس ها و ایرانگرایان، ما آذربایجانیان تورک زبان را "هموطن" می نامند و به هنگام خطر نابودی ایران و اشغال آن توسط خارجی ها، می گویند که ما آذربایجانیان "سر ایران" هستیم اما از هموطنی با فارس زبانان نژادپرست تنها چیزی که نصیب ما آذربایجانی ها نشده، احساس سهیم بودن در این خاک و احساس هموطن بودن با آنان در ایران است.
 
پان فارس ها زبان خود را به همه ملت های ساکن ایران کنونی و بخصوص به ملت تورک آذربایجان جنوبی تحمیل کردنده اند. فارس ها، نه تنها به یادگیری زبان ما تورک ها اقدام نکرده اند، بلکه آموزش، خواندن و نوشتن زبان تورکی  ما را به خود ما هم روا ندانسته و ما را از آشنایی با زبان، فرهنگ و تمدن خودمان محروم کرده اند.

در همین 80 سال گذشته، فارس ها و مرکزگرایان، نه تنها به زبان تورکی به عنوان یک زبان "وطنی" فکر نکرده اند، بلکه آن را یک رقیب قدرتمند و یک خطر برای فرهنگ و زبان خودشان دیده اند و بشمار آورده اند و به هر شکلی که توانسته اند برای نابودی زبان تورکی ما کوشیده اند.
  
فارس گرایان ایران وطن، هیچ وقت نخواستند و نمی خواهند تا برابری حقوقی و زبانی ملت ها با خودشان را حس نمایند یا ما ملت های ساکن در ایران کنونی این برابری و تساوی را با همه وجودمان حس کنیم، بلکه زبان ما را به عنوان خطر برای تداوم حیات خودشان شناسایی کرده و بر از بین بردن ما کمر همت بسته اند.

 از زمان کودتای رضاخان قلدر تا کنون، مردم تورک آذربایجانی جنوبی، عرب های عربستان، کردها، ترکمن ها، بلوچ ها و ... بارها و بارها قیام و انقلاب کرده اند تا حقوقی برابر با فارس ها را در ایران به کف بیاوریم اما تاریخ سازان دورغ پرداز آن ها، ملت ها و رهبران ما (مردم تورک آذربایجانی جنوبی، عرب های عربستان، کردها، ترکمن ها، بلوچ ها و ... ) را نه تنها کشتار کره اند بلکه، خائن نامیده اند و عرصه زندگی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، جغرافیایی را هر چه بیشتر بر ما تنگ تر گرفته اند.

ما ملت ها، هزاران بار به شاه و فقیه، نامه نوشته و با مقام های ریز و درشت ایران ملاقات کرده ایم و از آنان خواسته ایم تا اگر ما را ایرانی می دانند، به حقوق برابر ما به عنوان یک ملت در کنار فارس ها اعتراف کرده و شرایط آموزشمان به زبان خودمان را فراهم نمایند اما آن ها هیچ وقت به زیر بار این خواسته نرفته اند. 

چرا که می دانند، "زبان" سمبل بودن و هستی یک ملت است و ملت آذربایجان تنها به حق آموزش به زبان خود قانع نخواهد شد و بر درخواست های خود برای احقاق دیگر حقوق ممنوع شده و دریغ شده اش ادامه خواهد داد. آن ها چون با حقوق انسانی ما مخالفند، نمی خواهند به آن یکی هم تن دهند.

این در حالی است که اگر استعمارگران دیگر ولی قدرتمندتر از ایران، سال ها و قرن های قبل به سرکوب زبانی، فرهنگی و تمدنی دیگر ملت ها اقدام می کردند و مثلا سرخ پوست ها، هندی ها و ... را از داشته های خود محرم می کردند، سال هاست که برای جبران ستم های خود اقدام کرده اند ودر این راه پیش می روند. 

سرخ پوستان آمریکای شمالی، بخش مهمی از حقوق انسانی و اولیه خود را باز پس گرفته اند. سفید پوستان نه تنها بر ظایع شدن حقوق آنان بیش از گذشته اعتراف می کنند بلکه علاوه بر جبران آن ظلم ها، برای باز پرداخت خسارت به آنان هم زبان می گشایند اما در ایران، روند مدرنیت، مدنیت، حقوق بشر و احترام به حقوق فردی و جمعی انسان ها، عقب گرد کرده و هر روز بد و بدتر می شود.

مردم تورک آذربایجانی جنوبی، عرب های عربستان، کردها، ترکمن ها، بلوچ ها و ... برای هزاران سال آداب، رسوم، فرهنگ، زبان، تمدن و تاریخ خود را در سرزمین پدری و مادری خودشان حفظ کرده بودند اما در کمتر از یک قرن گذشته، فارس زبانان همه داشته های آن ملت ها را از بین بردند. 

قرنی که دنیا به جبران ظلم ها و ستم هایی که بر ملت های دیگر و تحت ستم روا داشته بود، پرداخت و حقوق انسانی همه را به طور برابر و مساوی پذیرفت اما ایران از همین نطقه، به دوران تاریک و گذشته سیاه فرو رفت و در سایه جغد شوم "زبان و نژاد فارس" حقوق همه دیگر ملت ها را به غارت برد و همه را به برگی جمعی کشاند.

   از آن سری از تلاش های ملت ها و به عنوان آخرین آن ها، 596 تن از دانشجویان تورک آذربایجان جنوبی که از فریاد بر سر دولت و حاکمان جمهوری اسلامی خسته شده اند، نامه ای سرگشاده خطاب به مدیران و سردبیران مطبوعات فارسی زبان در ایران نوشتند و فریاد زدند: حال که دولت کاری برای زبان تورکی ما نمی کند، لااقل شما - هر روز- صفحه ای را به زبان تورکی منتشر کنید.

امید که فریاد این دانشجویان توسط صاحبان مطبوعات سراسری در ایران شنیده شود و این مطبوعات در راستای اعاده حقوق زبانی و جمعی ملت تورک آذربایجان جنوبی، بر دولت و حاکمیت در ایران پیشی گیرند. همان طور که مشبوعات در ایران و در طول تاریخ معاصر پیشرو بوده اند. این فریاد، در "روز  جهانی زبان مادری" از حلقوم این دانشجویان بیرون آمد. این دانشجویان با نام مستعار ننوشته اند بلکه فریادشان را با نام واقعی خودشان نوشته اند که در زیر متن نامه آنان دیده می شود.

همان طور که دراین متن دیده می شود، 77 تن از امضا کنندگان این نامه دانشجویان فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد بوده، بقیه ( 519 ) تن دانشجوی کارشناسی یا لیسانس هستند. 

این فریاد دسته جمعی و راهپیمایی مکتوب دانشجویان تورک، اولین این فریادها نیست و آخرین این نوع حرکت ها هم نخواهد بود. برای بیان همین یک خواسته ساده و انسانی، هزاران آذربایجانی طعم زشت و تلخ دستگیری ها، بازجویی ها، شکنجه ها، محاکمه ها و زندان شدن ها را چشیده اند و تعدادی، با روش های مختلف پلیسی، امنیتی و جنایی در شهرها، راه ها، روستاها، کوه ها و دره های این سرزمین قتل و غارت به قتل رسیده اند.

این جنایت ها و خودداری از احترام به خواست ها و حقوق اولیه انسانی آذربایجانیان در حالی ادامه دارد که 14 سال از تصویب جهانی "حقوق زبانی" در سازمان ملل متحد می گذرد، دولت و حاکمیت جمهوری اسلامی همچون پهلوی ها، تن به آن خواست داخلی و بین المللی نداده و همانند اپوزسیون و مخالفان خارج نشینش، بر تداوم این تبعیض آموزشی و کشتار فرهنگی اصرار می ورزد.



بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs