Wednesday, November 25, 2015

شرط آزاد بودن





شرط آزاد بودن

جناب بایگان اگر انگلیسی نوشتید که ما متوجه گفته های شما نشویم، بیراهه رفته اید!

ادبیاتی که شما در متن انگلیسی نوشته یتان بکار برده اید، همان ادبیات رژیم فاشیستی حاکم بر ایران خراب شده و نا مشروع شما هست

حال که کار بر فرمان سقوط هواپیمای روسی بر فراز خاک سرزمین مقدس تورکیه به میان آمده است، شما به عنوان یک "عیرانی=ایران" از همان ادبیات فاشیسم فارس و ادبیات کمونیسمی (مرحوم ورشکسته) علیه تورکیه صحبت می کنید

کدام علامت و نشان را بدست داده اید که ارتش و بخصوص فرماندهان و ژنرال های ترکیه تحت فرمان و نفوذ "صهیونیسم" و "اسرائیل" هستند؟ 

اگر منظور شما از صهیونیسم و اسرائیل، عضویت در "پیمان ناتو" هست، گفته شما متین اما از بیخ و بن نادرست استیا شما مامور مخفی ایران هستید یا هنوز معتقدید که تبلیغات ضد اسرائیلی و ضد صهیونیستی ایران سلاح برنده ای برای پروپاگاندای شماست؟ برای همین، به آن نوع و شیوه از پروپاگاندا وفادارید.

هنوز و بعد از 38 سال، خودتان را از تبلیغات و پروپاگاندای ایران و فارسیسم رها و آزاد نکرده اید؟ 

آزادی، در مرحله اول، آزادی فکر از اسارت و بندگی تمامی آموزش ها، تربیت ها، تجربه های فردی و جمعی است

فرار . پناهندگی از یک خاک اما با همان اندیشه های پوسیده، آزادی به ارمغان نمی آورد

می توان در زندان فارس ها در زندانی به نام "عیران" ماند، اما آزاده بود.

یا می توان در زندانی اختصاصی تر در "عیران" ماند اما در فضای فکر و اندیشه زندانی نبود. آزاد بود و رها
تو اگر خودت را زندانی نمی دانی و آزاد فرض می کنی، بدان که در زندان هستی و زندانی. اصلا بو و وزش آزادی به اندیشه ، نگرش و مغز شما نوزیده است

زمانی طوفان های آزادی به اندیشه شما خواهد رسید که خودتان را از زندان اندیشه هایی که کتاب ها، رادیو تلویزیون و رسانه ها، بولتن ها، شب نامه های و آتمسفر حیاتی و اجتماعی و آموزشی و علمی عیران، رها کرده باشی

اگر هنوز هم درتعصب به عیران و عیرانیت زندگی می کنی و به آن چه در خانواده، جمع دوستان، مدرسه، دانشگاه و زندگیت در ایران یا در بیرون از ایران اما در رابطه با ایران آموخته ای و به آن چه آموخته ای تعصب داری، مرده ای بیش نیستی. آزاد نیستی! رها نیستی

تو یک زندانی خود خواسته هستی

تو نمی توانی در برپایی یک جامعه آزاد بدون تعصب شرکت بکنی

تو فقط می توانی سرباز یک رژیم دیکتاتوری اما سربازی بسیار وفادار و امربر شایسته ای باشی

که اگر از تو کلاه بخواهند؟، سر برایشان بیاوری

چه کسی است که نداند که تورکیه عضو پیمان ناتو هست؟ 

اما تلاش شما بر تحقیر تورکیه . مقام های آن و. تلاشتان برای ارائه تصویری مالیخولیایی از تحولات منطقه و جهان به عیرانیان، نمی تواند به عیرانیان برای درک روشن از اوضاع جهان ارمغانس جز تداوم زندگی در تاریگی و سیاهی و کوری، بیاورد

نگرش شما! مانند آن است که بگویید، آمریکا، کانادا، انگلستان، فرانسه، آلمان، ایتالیا، بلژیک و ... یعنی 28 کشور عضو پیمان ناتو، هیچ کدام اراده ای از خودشان ندارند و همه آن ها بازیچه "ضهیونیسم و اسرائیل" هستند.

اما در رابطه با پیمان های دفاع دسته جمعی مانند ناتو سا مرحوم سنتو:

طبیعی است که هر کشوری نمی تواند مانند عیران، خطرات "تنها ماندن در مقابل حمله های احتمالی" دیگران را افتخاری برای خود بداند

اندیشه حماقت وار "استقلال" و "تنهایی" از دنیا بریده و مالیخولیایی تنها برازنده عیران شماست

چون نمی توانید واقعیت ها را همان طور که رخ می دهند و هستند دیده و به همفکرانتان از آن ح.ادث تحلیل و تصویری واقعی رائه دهید، به همین زودی، عیرانتان به چند کشور تحزیه خواهد شد! منافع بسیاری از دستتان خواهد رفت. اولین آن، اعتماد بنفس کاذبتان خواهد بود. تسلیت بر شما! بگریید!

مبارک باد بر ما استقلال طلبان!


We should not think it was Erdugan who order to attack Russian Airplane. Turkye has no own nationalist government. There are maney countries has power and inflouece in Turkey. Most of power in Turkey nad specialy in Militery (as well as most of powerfull Generals) ais belong to Israel and Zionist. This attack should consider in taht way. Mostly all war in the world ( 1.st and 2.nd world war and alla war USA involved) are zioniste behind them. Now becouse Russia started to destroy ISIL which belongs to Israel then Ziosnist order to do that. Zionist and Israel they are most criminell in the world but they never shpw themself and allways send some popet ( like USA) infront.Hassan Baygan:https://www.facebook.com/ensafali.heda…/…/10153245468455
 

Thursday, November 19, 2015

یونس شاملی جنابلارئندان بیر مقاله و من دن بیر نئچه سورو



چرا بعضی از نخبگان غیرفارس به خدمت پان ایرانیسم در می آیند؟

 یونس شاملی

پرسش و پاسخ: دلیل اینکه یک ترک و یا یک کورد و یا یک عرب و ... به "پان فارس" تبدیل میشوند، روشن است، این اشخاص (سید جواد طباطبایی ها) عوامل سیادت و سیطره فرهنگی و سیاسی دولت و ملت حاکم هستند و همواره به مثابه ابزار سرکوب دولتی در تمامی سطوح مورد استفاده (به بیان بهتر سوء استفاده) قرار میگیرند
در ادامه بحثهایی در بررسی سخنان سیدجواد طباطبایی (در مهرنامه) در تحقیر و توهین به ملت ترک ساکن در ایران، تاریخ و ادبیات آن خلق، فکری و پرسشی نیز از یک زاویه دیگر مطرح شده است که من بصورت مختصر به آن میپردازم.
پرسش: نمیدانم چرا هیچ وقت یک کورد زبان ، فارس زبان یا عرب زبان پان ترک نمی شوند و یا چرا ترک زبان ها پان کورد یا پان بلوچ نمی شوند، اما تا دلتان بخواهد ترک و کورد و عرب و.... پان فارس!!!! پیدا می شود. کسروی و ارانی و تقی زاده در گذشته و داریوش فروهر همین چند سال پیش، سید جواد طباطبایی هم که امروز، محمد ارسی را هم که چند وقت پیش پنبه اش را زدید کاظم موافق هم که در همین سایت است و عرب پان فارس!!! است. واقعا که عجب پدیده ایست این پان فارسیسم!!!

پاسخ: جملات فوق خیلی خوب جمعبندی شده و بجا پرسشی را در میان گذاشته مبنی بر اینکه، چرا از میان ملتهای محکوم به "پان فارسیسم" روی می آورند اما برعکس آن صادق نیست؟ این پدیده البته اشل های مختلفی دارد. جنبه های روانشاسانهء ایی که تفکرات شخص در یک جامعه استعمارزده را به این سو و آنسو میکشاند. حتی به نظام تحصیلی در ایران که کودک را از روز اول مدرسه با زبان و تاریخ خود بیگانه میکند و دنیای خیالی از ادبیات و تاریخ ملت حاکم را در ذهن دانش آموزان میکارد. و یا تحقیر و تبعیض ها علیه ملتهای غیرفارس در عرصه های فرهنگی و اجتماعی که در بخش آگاه جامعه حس مقاومت و مبارزه را برمی انگیزاند، اما در بعضی دیگر که آگاهی در این زمینه ن دارند شرایط را برای "نفرت از خود" را در نزد عناصری دامن میزند. و یا صدمات بسیاری که از سیاست استعماری و استحماری متوجه جامعه و افراد آن میشود. من با این جنبه های مسئله در این کوتاه سخن کاری ندارم. بلکه جملاتی را در خصوص این مسئله از زوایه نیاز استعماری دولت- ملت حاکم قلمی میکنم.

در اشل کلی و گذرا برای من "پان" های متعلق به ملتهای غیرفارس در واقع وجود خارجی ندارند. اگر وجود دارد، هیچ چیزی نیست، لاف و گزاف است. یا چیزی در حد یک واکنش شفاهی از سوی یک غیرفارس که شاید چیزی به عصبیت بر زبان رانده است. حتی میتوان گفت که "پان" مربوط به ملتهای محکوم را حرف و حدیثی بیش نیست. چون "پان" از سویی ایدئولوژی استعماری قدرت حاکم و از سوی دیگر تفکر برتری جویانه در نزد بخشی از نخبگان سیاسی متعلق به ملت حاکم (فارس) در ایران است.

در واقع "پان" صاحب اش بخشی از نخبگان ملت حاکم است. اساسا ایدئولوژی دولت- ملت (استبدادی و استعماری) حاکم و برای سرکوب ملتهای محکوم است. پان های مربوط به ملتهای غیرفارس در ایران داستان است، خیالبافی است، بهانه تراشی بخشی از نخبگان سیاسی ملت حاکم است. وگر نه بی معنی است. ملتی که هنوز وجودش به رسمیت شناخته نشده، و هنوز برای خودش دولتی ندارد. حتی از ابتدایی ترین امکانات برای بیان بی حقوقی خود محروم است، چگونه میتواند "پان" اندیش باشد؟ "پان" متعلق به ملتهای محکوم فلسفه ایی برای شدن ندارد. چون هنوز در اسارت یک دولت استعماری است. "پان" خود یک اندیشه استعماریست. در نتیجه نمیتواند انگیزه فکری یک ملت یا فعال سیاسی متعلق به آن ملت اسیر باشد. اما به راحتی میتواند به آرمان یک نخبه سیاسی ملت حاکم تبدیل گردد.

بنابراین حتی میتوانم بگویم که اساسا سخن گفتن از "پان" ملتهای محکوم هم خنده دار و هم گریه آور است. خنده دار برای بی معنی بودنش، غیرواقعی بودنش و گریه آور برای اینکه همین "پان"ی که ظاهرا متعلق به ملت محکوم است، باطنا محمل و بهانه برای سرکوب حرکتهای سیاسی همان ملت محکوم است. لذا پاسخ منطقی پرسش مطرح تبارزاش در وجود "ملت حاکم" و "پان فارسیسم" نهفته و باطنا نهان در "پان ایرانیسم" است. ملتی (فارس) که صاحب دولت (ایران) است و بخشی از نخبگان سیاسی آن "پان فارسیسم" (پان ایرانیسم) را برای سرکوب و سیطره بر ملتهای محکوم  به باور خود تبدیل کرده اند. تاریخ "پان فارسیسم" در ایران به تاسیس دولت فارسی یعنی به زمان رضا شاه در ایران باز میگردد. وگر نه هر عاقلی بسیار روشن میداند که "پان" های مربوط به ملتهای محکوم ترک، کورد و... تنها و تنها برای سرپوش گذاشتن به پان فارسیسم دولتی و غیردولتی حاکم است که میخواهد برای فریب اذهان عمومی بگوید که "نگاه کنید فقط ما نیستیم که به "پان" باورمندیم، بلکه آنها نیز دارند!! اما از هر کس پنهان باشد برای یک ناظر بی طرف آشکار است که مقصود از "پان" متعلق به ملتهای محکوم چیست! از نظر "پان ایرانیسم" و در واقع "پان" ملت حاکم، اگر یک ترک آموزش به زبان مادری خودش را طلب کند، "پان ترک" است، حق تعیین سرنوشت بخواهد پان ترک است، اداره منطقه خودش را طلب کند پان ترک است، به رسمیت شناخته شدن هویت ملی خودش را در کشور مطرح کند پان ترک است! و در این میان تنها چیزی که واقعا وجود ندارد "پان ترک" یعنی همان "پان" متعلق به ملت محکوم است. چون خلق ترک هنوز حاکم نیست که بخشی از نخبگان آن به این مبانی فکری نزدیک شوند.

نتیجه؛ دلیل اینکه یک ترک و یا یک کورد و یا یک عرب و ... به "پان فارس" تبدیل میشوند، روشن است، این اشخاص (سید جواد طباطبایی ها) عوامل سیادت و سیطره فرهنگی و سیاسی دولت و ملت حاکم هستند و همواره به مثابه ابزار سرکوب دولتی در تمامی سطوح مورد استفاده (به بیان بهتر سوء استفاده) قرار میگیرند.

و همانطوری که پیشتر مطرح کردم، شرایط عینی برای ملتهای محکوم و غیرفارس در ایران وجود ندارد که یک ترک "پان ترک" یا یک کورد "پان کورد" و یا یک عرب "پان عرب" بشود. اما دولت و نخبگان سیاسی ملت حاکم و وابستگان آنان در میان ملل محکوم "پان"های مربوط به ملتهای محکوم و غیرفارس را در تبلیغاتشان با بوق و کرنا از "پان" ملتهای محکوم داد سخن میدهند و ظاهرا با شدت تمام هم آن را محکوم میکنند و به مردم غیرفارس نصحیت میکنند که "واویلا نگذارید که این پان ها شما را از راه بدر کرده و تمامیت ارضی کشور را به خطر بیاندازند". بدون اینکه به این حقیقت تلخ اشاره کنند که "پان ایرانیسم" از پنجاه سال پیش در این کشور حزب سیاسی از نوع نژادپرستی عریان (سومکان و حزب پان ایرانیست ایران) را داشته و بر این کشور حکم رانده است و در اغلب موارد مهمترین تاثیر را بر سیاست دولتی ایران در هشتاد و اندی سال اخیر داشته است. اما کسی به درستی معترض آنها نیست! یکی از سرکردگان پان فارسیست به من میگفت که ما با افتخار میگوییم که "پان ایرانیست" هستیم، اما شما همیشه از اعتراف به "پان ترکیسم" هراس دارید! این جناب علت افتخارش به پان ایرانیسم را چنین توضیح میداد که؛ "پان ایرانیسم" افتخار آفرین است اما "پان ترکیسم" و یا "پان عربیسم" نفرت انگیز است! و میگفت، به این خاطر شما نمیتوانید از آن دفاع کنید. شما با این چند جمله میتوانید به ذکاوت یک "پان ایرانیست" پی ببرید.

علت وجودی گرایش فکری پان فارسیسم بسیار روشن است.  چون آنها "پان" متعلق به ملت حاکم اند و پشتشان به قدرت دولتی گرم است و دقیقا میدانند که دولت (استبدادی و استعماری) حاکم برای سرکوب ملتهای محکوم به این نیرو با خوی وحشی اش نیاز دارد. دقیقا علت اساسی پان ایرانیست شدن طباطبایی ها، نیاز دولت به عواملی از میان ملتهای محکوم و تبدیل کردن آنها به ابزار سرکوب همان ملتهاست. این تمامی حقیقت است و نه نیمهء آن.

نقد کوتاه یک جزوه منتشره درباره پان ترکیسم:
در جزوه ایی که اخیر تحت عنوان " نقد و شناخت  پانتورکيسم و ... در جنبش رھائی بخش و دمکراتيک  آذرباﯾجان جنوبی" در اینترنت منتشر شده "پان ترکیسم" را موضوع نوشته خود قرار داده است. درهم ریختگی اطلاعاتی که تحیلل پان ترکیسم بر آن استوار شده و سطحی نگری در این جزو بقدری وسیع است که من تنها با آوردن دو نقل قول از این جزو برای نشان دادن صوری، سطحی و ساختگی بودن آن کافی میدانم.
جزوه مذکور ایده پان ترکیسم در آذربایجان جنوبی را امری وارداتی خوانده و در صفحه 82 خود مینویسد: "اﯾده ھای گرگ گرایی و پانتورکيستی از بطن جامعه آذرباﯾجان پدﯾد نيامده است ، بلکه آنھا سوغاتی دانشجویان و کار وارداتی تاجران آذربایجانی است که در سالھای اخير به ترکيه و آذربایجان شمالی رفت و آمد داشته اند . در دوره جمھوری اسلامی اﯾران، اخذ وﯾزا ما بين اﯾران و ترکيه برداشته شد و رفت و آمد مردم به ترکيه آسانتر شد و موج وسيعی از مردم آذربایجان برای تجارت، تحصيل، گردش و پناھندگی به ترکيه رفت و آمد داشته اند. از طرفی دیگر تخفيف در اخذ شھریه تحصيلی دانشجوﯾان آذربایجانی در ترکيه، دانشجویان آذری را به رفتن و تحصيل در ترکيه تشویق و ترغيب کرد و ھزاران دانشجوی آذری در مکتبھای پانتورکيستی به آموزش پرداختند . بسياری از مردم آذربایجان بخاطر نفرت از برنامه ھای مذھبی و خسته کننده تلوﯾزﯾونھای اسلامی اﯾران ، ھر روز تماشاگر دھھا کانال "تورک ست "بودند و تحت تاثير آنھا قرار گرفتند. ھمه این عوامل امکان تبليغ و رشد اندﯾشه ھای پانتورکيستی را در ميان آذربایجانيھا آماده ساختند." (پایان نقل قول/ تاکید در متن نقل قول از من است).
هر کسی این پاراگراف را بخواند، ترکیه را مترادف پان ترکیسم، مردم ترکیه را پان ترک، دانشگاههای ترکیه را مدرس پان ترکیسم، دولت ترکیه را دولت پان ترکیستی، تلویزیون و فیلمهای سینمایی در ترکیه را پان ترکیستی بدانند!! این دروغ ها چگونه میتواند سرهم شود تا به اصطلاح تئوری نویسنده جزوه به کام برسد. این نویسنده حداقل بایستی اندکی از "جنبش مدرن گزی پارکی" در ترکیه که به یک خبر در سطح جهان تبدیل شد با خبر میبود. اما ظاهرا نویسنده دوست ندارد به این مقوله ها وارد شود تا قصد نفرت پراکنی علیه ترک و ترکیه را مخدوش کند. نفرت نویسنده این جزوه از ترکیه از تک تک واژه ها و جملات مستتر در آن موج میزند. جدا از اینکه این پاراگراف ترکیه را در تمامی ابعاد آن "پان ترک" میخواند! اما حتی یک جمله نقل قول نه از منابع دولتی، نه دانشگاهی و نه هنری و سینمایی مبنی بر "پان ترک" بودن این مراجع آورده نشده است و این برای بی اعتباری جزوه مذکور کافی است. این جزوه حتی به شعور دانشجویان، تجار و حتی توریستهایی آذربایجانی که به ترکیه در رفت و آمدند نیز توهین میکند. چرا که ورود تجار، توریستها و دانشجویان آذربایجان به ترکیه را مترادف به "پان ترک" شدن آنها قلمداد میکند. و به زعم نگاه سطحی جزوء مذکور "پان ترکیسم" از طریق فیلمهای تلویزیونی ترکیه، دانشگاههای ترکیه و توریسم و تجار آذربایجانی به این منطقه راه باز کرده است!
اطلاعات نادرست دیگر این پاراگراف در این است که عنوان کرده است ترکیه با تخفیف در شهریه تحصیلی برای دانشجویان آذربایجان زمینه های افزایش تعداد دانشجویان در ترکیه را فراهم ساخته است. در صورتیکه این تخفیف برای دانشجویان آذربایجان نیست، بلکه برای دانشجویان ایران است. اما تقلب نویسنده جزوه در تغییر نام "دانشجویان ایرانی" به "دانشجویان آذربایجانی" در واقع برای فریب و اقناع سطحی و صوری خوانندگان خویش است.
در باب افول "پان ترکیسم" در آذربایجان جنوبی و در صفحه 83 از همین جزوه میخوانیم که: "بيست سال بعد از انقلاب اسلامی، ھيچ اثری از وجود مباحث اسطوره ای، توتم بوزقورد و گروه ھای سياسی پانتورکيست در آذربایجان نبود . زوزه ھای بوزقوردھای پانتورکيست در جنبش ملی آذرباﯾجان در دوره اصلاح طلبان و محمد خاتمی بگوش رسيد. این جریان در مدتی کوتاه در ميان تعدادی از جوانان جوانان رشد نمود و در آذربایجان مطرح شد ولی بسرعت بی اعتبار شده و اکنون ستاره بخت پانتورکيستھا رو به افول است". (پایان نقل قول)
بایستی از نویسنده جزو فوق الذکر پرسید که اگر پان ترکیسم " به سرعت در آذربایجان بی اعتبار شده" و همین ایده  "ستاره بخت اش در آن سرزمین افول کرده" چه نیازی به نوشتن جزوه ایی با دویست صفحه وجود داشت؟ به بیان دیگر یا نویسنده صادق نیست و جزوه اطلاعات نادرستی در مورد بی اعتباری و افول ایده به اصطلاح پان ترکیسم مطرح کرده است و یا اینکه علت داستانسرایی در مورد "پان ترکیسم" همان حکایت فراهم کردن شرایط برای شدت بخشیدن به سرکوب دولت جمهوری اسلامی علیه جنبش رهایی ملی خلق ترک در آذربایجان جنوبی و ایران است.


Ensafali Hedayat یازئر:

چوخ گوزل مقاله دیر. من هئچ بو آچئدان موضویا باخمامئشدئم
بو حاقدا داها چوخ فیکیرلشمه لی دیر
و سورو سورمالی و جاوابلار آلمالی دئر
اگر محکوم میللتلرده "پان" فیکری تورنمز، بو میللتلر نئجه آزادلئغا یورورلر؟
بو میللتلرین "میللی" حرکتلری نه له ره دایاناز؟
بو محکوم میللتلر آزادلقی الده اتمک اوچون، خاریجی ایدئولوژی لره احتیاجلاری وار؟
عجبا خاریجی ایدئولوژی لر کی خاریجی و بیگانه لرین خیدمتینده اولمالی دیر و حاکیم میللتلرین دردلرینه و استعماری ایستکلرینه درمان وئریر، محکوم میللتلری آزاد اده رمی؟
محکوم بیر میللتی حرکته گتیرمک اوچون، داخیلی و یئرل ایدئولوژی خلق اتمه لی دیر؟
بو ایدئولوژی نی هانکی اوضوللار و اساسلار و پایالارا دایاناراق یاراتماق لازیم دیر؟
بیر ایدئولوژی نین اوضوللارین توکمک، اونو یاراتماق، خالق ایچینده یایماق، بیر حاکیم فیکره و جریایانا و اینانجا چئویرمک کی بیر خالقی حرکه ته گتیره، اونلار ایل زامان طلب اده ر، بیزیم و بیر محکوم میللتین قورتارماسی اوچون بو قدر زامانا احتیج وارمی دئر؟
یوخسا بیر میللتی حرکته گتیرمک اوچون و استعماردان قورتارماق اوچون ایدئولوژی یه احتیاج یوخ دور؟
 یوخ دورسا، هانکی اینانجین اطرافئندا توپلانار؟
بو اینانج دا هانکی فاکتورلار وار یا اولمالی دیر کی بیر خالقی حرکه ته گتیرسین؟
یوخسا، دیگر محکوم میللترینین ایدئولوژی له رین بورج آلماق اولار؟
یا ایدئولوژی لری یئرلی اتمک مومکون دور؟
هانکی فاکتورلارلا بیر خاریجی و ائوزگه ایدئولوژی بومی و یئرلی اولوب، بیر میللته حرکت گوجو وئرر؟
یوخسا، آزادلئغی الده اتمک اوچون، ایدئولوژی یه احتییاج یوخ دور؟




Monday, November 16, 2015

بیر موعللیم دار باشئندا اسیر



من بویوک آغا موحیببی ایله زیندان دا تانیش اولدم. گوز گوزه تانیش اولدوم. دئمک ایسته رم، من هله زیندانا دوشمه میشدیم، اونلا تلفون واسیطه سی ایله دانئشاردیم و خبرلرین آلئب، رادیولاردان یایاردیم. او زینداندای دیر، من ایسه اشیکده.
چوخ ایسته ردیم اونلا یاخین دان تانئشام، دانیشام و گوزلرینه باخام.
"آرزئن هارا، یولون اورا!" دئمیشلر، تجروبه صاحیبلری.
سونرا، منده همن زیندانا دوشدوم. بیر اینجی فورصت ده، اونا خبر یوللادیم. ایکی - اوچ گون چک دی آمما گلدی.
زیندان خسته خاناسئنئن گیچیک حیه تینده، گیلاس آغاجئنئن دیبینده، تخته اوچ نفرلیک صندلین اوستونده اوتورموشدوم.
منیم ذهنیمده یاراتدیغیم آدام دئییل دیر. چوخ یئکه پر بیر آدامی دی. ساققال دا باسمیش دیر. بیر قورخماز پهلوان کیمی گورونور دور. خسته خانا دوکتورلریندن منی سورموشدور. دوکتورلر ده اونا درین حورمت قویاردیرلار.
سرباز گل دی، منیم قولاغئما یاواش دئدی: بیوک آقا موحیببی سیزی گورمک ایستیر.
سرباز باخان یئره باخدیم.
گورر- گورمز، قورخو جانیما دوشدو. چوخ هئیبتلی بیر اوجا، بویلو بوخونلو بیر کیشی، قاپی آغزیندا، باشئن آشاغا سالئب، دورموش دور.
منه بیر یوموروق وورسایدی، یئره گیرردیم، یقین. یالان دئمهسم، فیکریمدن گئچ دی
گوزله ری و دوداقلاری، آمما اوتانقاج، گولوردولر. گئنه ده، ایچیمده، اینانیردیم کی اوندان منه ضرر گلمز. بلکه منه یاخجی دوست اولا بیلر. هم ده زیندان کیمی یئرده، بیر بئله دوستا احتیاج اولار.
دوردوم. اونا ساری گئتدیم. قوللارئن آچدی. بیر دریا بویوکلوک ده اولدو. او دریا منی بیر قایق، یوخ ... بیر یارپارق کیمی باغرئنا باسدی. اوپدو. اییله دی. مندن آیرئلمادی. یاواش یاواش، پئچئلدییه پئچئلدییه من ایله دانیش دی. گوزلریندن یاش آخئر کیمی ذهنیمده، گوردوم اونون اوزون.
اوزون زاماندان سونرا بیر ایتیردیگی، عاییله عوضوون، بیر محرمین، بیر اورگینده کی دردین سویلویه بیله جک دوستون تاپمئش دی.
ایچی دولو دئییلمه مه لی سوزلرله. منیم اللریم، زورلا اونون بئلینده بیر بیرینه چاتیر دی. باشئم دا، اونون دوشلرندن ده آشاغادا دورموشدو.
اوتورماق ایسترکن، منی قوللارینئن آراسئندان اوتوررکن، دومبه لن دوز دوروب، دیواردا اولمایان آینایا باخئب، گوزلرین سیلدی: "دوشمانلار، گوز یاشئمئزی گورمه سینلر." دئدی.
اوتوردوق و بیر نئچه کیچیک دقیقه دانئشدیق. چوخ یاواش، صمیمی،  اورک دن، دانئشئر دی. ایکی، مین ایللیک دوست کیمی. اونون سسین ائشیتمه گه منیم قولاقلاریمئن، درجه سی آزی دیر. او نه قدر یاواش دانئشئردی، من او قدر قئسئلئردیم تا دونیانئن سس سیزلیگینین درینلیگینه گیرم و اونون آغزئندان توکولن هر سوزو، توتام. قویمایام بیریسی ده، فیکریمین آچئلمئش بارماقلارئمئن آراسئندان زویولدئییب، قاچسئن. آخی، زیندانا دوشمه میشدن قاباخ، اونو گورمه ک و ائوز دیلیندن ماجرانی کشف اتمک ده منیم ژورنالیست اولاراق، پئشه آرزئمی دیر.
زامان نه قدر گئچمیش دی، بیلمیرم. سرباز گلدی. آمما حورمت و ادب ایله، موحیببی نی من دن آیئر دی. بویوک آغا سوز وئردی "هله هلبت گلیب سیزی گوره جاغام."
او بیر زامان بو شهرین معللیمی دی. دبیریستاندا درس وئریر دی: اینگیلسجه. سونرا، ساوادلی اولدوغوندان دولایی، موعللیم تربیه دانیشگاهئندا درس وئریب و اوستاد اولماغا، تعلیم و تربیت ایداره سی طرفیندن سئچیلمیش دیر آمما رییسلر، پارتا بازلیق ادیب، اونون یئرینه  باشقاسئن؛ ائوز فامئلین، سوخ موش دور. بویوک آغانی اوستاد اولماقدان، آتمیشلار. آمما بویوک آغا اومودون الدن وئرمه میش میش. صولح طلب اولدوغو اوچون، گوذشته گئچمیشمیش. ائوز ائوزونه دئمیش "اولان اولوب. قانئوی موندار اتمه گه دئیمز."
گئدیر تعلیم تربیه ایداره سینه واونلاردان ایستیر، اونون قاباخکی اینگیلیس دیلی موعللیملیگینه گئری آلسئنلار آمما اونلار اونو موعللیملیگه ده آلمئرلار. بو گئت گل 2-3 ایل چکیر.
همن 2-3 ایلده، بویوک آغانئن الینده-جیبینده اولان وار یوخو، خرج اولور گئدیر. منجه، ایته ده بیر چورک بوشلو دوشور آمما اومودون ایتیرمیر کی "بیر گون ایشیمی آلارام، یادا گئری وئررلر. مملکت بو قدر ده قانونسوز دئییل."
نازیرلیگه بئله گئدیر. هامی اونون حاقلی اولدوغون سوئلورلر. آمما سویله دیکلری هامان حاققئن اونا گئری وئرمیرلر. بوندان یالوارماق، اونلاردان اونو ایکی-اوچ ایل سوروندورمک داوام ادیر.
زامان مجبور ادیر، گئدیر ائوز شاگیردلرینین یادا دوستلارئنئن بیرینین خوصوصی ایلگیلسی دیل مدرسه سینده درس وئریر. ...
بیلیردیم. سوز وئرمیش دی. منی گورمک اوچون، دانیشماق اوچون، هر نه جور اولور اولسون، گله جک دی. بیر آخشام باشی، خلوت اوتاق دا کیتاب اوخور دوم. من اولان اوتاغئن قاپئسئ آچئلدی. بیر قوجامان قوجاق منیم اوزومه آچئلدی. او قوخدان داها بویوک، بیر گولوش، ساققللارئن آراسئندان، منه داشئب، ائوزوم آشاغا آخئر دیر... گلدی.
او گونلرده، او اووزون گونلرده، دوستسوز گونلرده، یالنئزلئق گونلرده، ... هر شئیدن دانیشدیق. فیکیر آل وئری اله دیک. سیاست دن، آذربایجاندان، میللی حرکت دن، آذربایجان لیدرلریندن، آذربایجانلی سیاسی محبوسلاردان، کله جکدن، گئده جکدن، ایراندان، ایستیقلال دان، خودموختارلئقدان، فئدرالیسمدن، آزادلئقدان، مطبوعاتدان، اونون کیتابلارئندان، منیم اوشاقلارئمدان، اونون قاچماغا اولان پئلانلارئندان، حیاتی نه قدر سئودیگیندن، منیم ائولادلارئمدان، و ... دوستلاردان، دوشمانلاردان و ... چوخ چوخ دانئشدیق. نه او مندن چکینیردی، نه ده من اوندان. آدام زینداندا هئچ، هر یئرده، یوزده، دوخسان دوققوز آداملاردان چکنیر. نه قدر دوست اولالار یا فامئل اولالار، اونلارا هر فیکیرین سویلییه بیلمز. بیر گون آدامی "سئغار گولونه ساتارلار" زیندانیلر دئمیشلر.
منیم خئردالئغئما باخمایاراق، دونیانئن حورمتین منه گوسته رردی. اوبیری زیندانی لرین هامئسی اوندان حساب آپارادئلار. مندن و بیر اورتاق دوستوموزدان سونرا هئش کیمین الیندن بیر شئی آلئب یئمز دیر. حتتا بیر گون گوردوم کی مندن آلدئغیندا یئمئییب. او قدر احتیاط اهلی دیر. دوشمانی چوخو دور.
اونون اولدوغو یئرده، کیمسه نفس چکه بیلمز دی. چوخ باشی اوجا، غورورلو یئریر دی. دوشون قاباغا وئریب، یول گئده ر دی. هئچ زامان قبول اتمه دی کی "سرهنگ بدلی"؛ شرقی آذربایجان پولیسینین آگاهیسی نین رئیسین عمدی اولدوروب.
اینکار اده ردی.
بویک آغادا آزادلیغا و زینداندان آزادلیغا قاچماغا، بو فانی دئدیگین دونیانئن همن بئش گونون یاشاماغا، دونیا قدر ماراغئ واریدی. او یارانمئش دیر؛ یاشاماغا. آمما مودورلر، اوندان بیر موعللیم کیمی یاشاماغی آلمئشدئرلار. اونون حیاتئنا، باتلاق و بورروغانلار سالمئشدئرلار. ایللر بویو چالئشمئش دئر، همان باتلاقدان و بورروغانلاردان، هئش کیمه ضرر وئرمه دن چئخسئن آمما هر ده فه چئخماق ایسترمیش و یا چئخماخ اوچون سون چابانئ ادئرمیش، اونو بیر یئنی باتلاغا ایته لرمیشلر.
یاشاماخ اوچون، زینداندان تامام قاچماق یوللارینین بیر به بیرین گئتمیش. ساققالیدا اونا گورا قویموشدور، بلکه بیر گون اونو قورخاراق، ساققالسیز، کیمسه تانئمادان، زینداندان یاشایئشا قاچار.
من بویوک آغا موحیببی حاقدا بیر رومان یازماغی هم ده زینداندا ایکن ذهنیمه قویموشام و او رحمتلیگین ائوزونه ده دئمیشم. گولوب، باشئن آشاغا سالئب. زیندان ندان چئخاندان ایندیکه دک، اونون حاققئندا بیر نئچه دوستدان سونرا بیر کیمسه ایله دانئشمامئشام.  ایسته مه میشم اونون حیاتا قاچماق یوللارئن باغلییم.
من اونون گوناهسیز اولدوغونا اینانئرام. بلکه آدام الدوروب، آمما 4-5 ایل حاققئن آلماخ یولوندا فارسلارئن بوتون قانون و سیستیملرینده قویولان یوللارئن هامئسئن گئدیب دیر تا ائوز حاققئنا چاتسئن. هر کیم اونون یئرین ده اولسای دیر، او گئتدیگی یوللاری گئتسئی دیر، او آلان سونوجو آلاردیر. قانون اگر بیر اینسانئن حاقلارین اونلار دفعه قبول ادیرسه و او حاقلارئن وئریلمه سینه قرار وئریرسه، آمما او حاقلار، هر نهدن ایله همن اداما وئریلمه زسه، عوصیان، سون یول دئییلمی؟
اینصافعلی هیدایت
تورنتو
2015 ایلین نوامبرین 16

Saturday, November 14, 2015

ای هنرمند، با احساسات و عواطف میلیون ها تورک معترض همراه شو!




آی ... مرثیه خوانان فارس بر جنازه متعفن فتیله، آیا شعاری بر ضد کادر فتیله از زبان آذربایجانیان تورک شنیده اید؟ 

آذربایجانیان تورک می دانند و باور دارند که کادر فتیله هم قربانی سیاست های ضد تورکی سیستم حاکم فارس است. همان سیستمی که "تورک" را "آذری" می خواند و نمی خواهد بقبولاند که این همه مردم آذربایجان سال هاست فریاد می زنند: "هارای هارای من تورکم" یعنی، "ای داد، ای فریاد، من تورکم."
یعنی همان ملتی که با متر دوگانه فارس سنجیده می شود: وقتی برایش جوک می گویید و می خندید، "تورکش" می کنید اما وقتی بحث سیاست و حقوقشان بمیان می آید، "آذری" یا "تورک زبان"ش می نامید.
همین شمایی که برای فتیله ای ها، این همه ناله می کنید و شکایت، برای تحقیرها و توهین هایی که در 90 سال گذشته، به طور رسمی و سیستیماتیک وار بر تورکان وارد کرده اند و سیستم سیاسی و مدیریتی کشور آن ماشین تحقیر را اداره می کرده، اعتراض نکردید، بماند که مرثیه بسرایید.
چرا این 4-5 نفر به عنوان انسان (فتیله ای ها) برای شما بسیار مهمتر از میلیون ها انسان تورک بوده و هست؟ مهمتر از احساس و عواطف و درک مخاطبان همان برنامه بوده و هست.
آیا شما به مخاطبان هر نوع برنامه و پیام، حق می دهید که در باره آن چه که می بیند و می شنود، قضاوت کند؟
یا اصلا مخاطبان را نمی بینید و مخاطب پیام شما، ادم محسوب نمی شود و حق اعتراض به محتوای پیام تولیدات نژادپرستانه را ندارد؟
چرا صدای ما تورکان و عرب ها و لرها و بلوچ ها و تورکمن و رشتی ها و ... را نمی شنوید؟
چرا احساسات انسانیتان برای ما ملل تحت ستم و توهین و تحقیر سیستم فارس، گل نمی کند؟
همین شمایی که برای فتیله ای ها، این همه ناله می کنید و شکایت، برای تحقیرها و توهین هایی که در 90 سال گذشته، به طور رسمی و سیستیماتیک وار بر تورکان وارد کرده اند و سیستم سیاسی و مدیریتی کشور آن ماشین تحقیر را اداره می کرده، اعتراض نکردید، بماند که مرثیه بسرایید. چرا این 4-5 نفر به عنوان انسان (فتیله ای ها) برای شما بسیار مهمتر از میلیون ها انسان تورک بوده و هست؟ مهمتر از احساس و عواطف و درک مخاطبان همان برنامه بوده و هست. آیا شما به مخاطبان هر نوع برنامه و پیام، حق می دهید که در باره آن چه که می بیند و می شنود، قضاوت کند؟یا اصلا مخاطبان را نمی بینید و مخاطب پیام شما، ادم محسوب نمی شود و حق اعتراض به محتوای پیام تولیدات نژادپرستانه را ندارد؟چرا صدای ما تورکان و عرب ها و لرها و بلوچ ها و تورکمن و رشتی ها و ... را نمی شنوید؟ چرا احساسات انسانیتان برای ما ملل تحت ستم و توهین و تحقیر سیستم فارس، گل نمی کند؟
آیا خود همین ندیدن ظلمی که از طرف سیستم سیاسی و اداری و حقوقی و قضایی و اقتصادی، دینی، آموزشی، و ... بر ملت تورک وارد می شود، کافی نیست که شما (فرقی نمی کند که فارس باشی یا تورک یا عرب یا بلوچ یا تورکمن یا کورد و یا ...) نژادپرستی باشید که تحقیر شدن و توهین شنیدن و کشتار و قتل عام فرهنگی تورکان را می بینی و سکوت می کنی تا (در حداکثر خود) فقط هم صدای توهین کنندگان نباشی اما با همان سکوتت، از قتل عام کنندگان، توهینگران، تحقیر کنندگان حمایت می کنی. چون اعتراض نمی کنی. چون با اعتراض کنندگان تورک به یک قرن توهین و تحقیر هم صدا نمی شوی.
پس، به من تورک اجازه بده که مرثیه تو برای "فتیله ای" ها را نژادپرستانه ببینم! اگر نه، نشانم بده که با من تورک فریادگر بر علیه ستم 90 ساله فارس هم صدایی. درد من تورک و عرب و ... را می فهمی و تنها نگران درامد میلیونی چند برنامه ساز فیتیله ای نیستی؟
اگر دلت برای فرهنگ و هنر می سوزد، مرثیه ای هم برای فرهنگ و هنر تورکان که به سلاخ خانه فرهنگ فارس برده شده است، بسرای! بیا و با احساسات و عواطف مخاطبان همراه شو!


این استاندارد دوگانه درونی شما و جامعه فارس از کجا سرچشمه می گیرد؟ 

Tuesday, November 10, 2015

عقب مانده ترین کشور و ملت: چرا؟




در دنیای کنونی حدود 200 کشور وجود دارند که بیش از 170 کشور سابقه تاریخی کمتر از یک قرن دارند ولی ملت - دولت هستند و همه دنیا آن ها را قبول کرده است و برسمیت شناخته است اما شما وصله ناجور این دنیا هستید و برسمیت نمی شناسید. چرایش را خودتان بررسی کنید.

 شما چه کاره این دنیا هستید که بر اساس تازه و کهنه بودن یک ملت و کشور، آن ها را تنقید می کنید. 

شما که با کوروش روسی تاریخ 2500 ساله دار شده اید، در یم قرن اخیر جز سد راه ترقی ملل شدن و مخالفت با حقوق ملل، چه گلی بر سر ملت فارس و دیگر ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، و ... زده اید؟ 

در این 2500 سال، کدام آثار قابل رقابت با کشورهای دور و نزدیک را خلق کرده اید؟ 

کدام فلسفه، کدام روش و منش سیاسی، کدام سیستم مترقی اداری، کدام سیستم آموزشی، کدام سیستم، تربیتی، کدام سیستم احترام به حق و حقوق انسانی را به بشریت داده اید؟ 

با آن تاریخی که غربی ها به خواست رضا پالانی برایتان تدوین کرده اند، اگر عرب ها و تورکان نبودند، همین چند مسجد و منبر، بازار و کاروانسرا و حمام را هم نداشتید. 

اگر عرب ها نبودند، شعر نداشتید. علم شعر شما بر اساس زبان عربی شکل گرفته است. ادبیات شما ریشه و شاخه اش عربی و تورکی است. ریاضیات، هندسه، موسیقی، عرفان، فقه، فلسفه، کلام، نجوم، شیمی و کیمیاگری، حساب و چرتگه، سیستم اداری و مالیات، حقوق عمومی و حقوق خصوصی، حقوق جزا، ازدواج و طلاق، تولد و مرگتان، همه را به عرب ها و تورکان مدیون هستید. 

به بشریت چه داد ه اید که این همه طلب کارید؟ حتی کشاورزی شما هم عقب مانده ترین است. باغ داریتان متعلق به دوران انسان های اولیه است. دامداریتان هم سنتی و بسیار ناکار آمد است. در چه زمینه بر سر بشریت گل زده اید؟ آیا از جهلتانف خود را برترین نمی دانید؟

بر سر درختی که ریشه و تنه اش عربی و تورکی است، نشسته اید و فخش شان می دهید؟ نان خوری و نمکدان شکنی؟ 

چرا خودتان را نقد نمی کنید؟ 

چرا  از نظر شما همه دنیا، به غیر از شما، معیوب است اما همه آن ها کیلومترها از شما جلوتر و پیشرفته ترند؟ 

آن ایران ویرانتان را با کدام کشور می توانید مقایسه کنید که برتری داشته باشید؟ 
حتی مردم ایران هم از هر نظر که تصور بفرمایید، عقب مانده تر از اکثر نقاط دنیا هستند. با هر نوع متد و شیوه ای محاسبه کنید، عقب مانده هستید. با انکار عقب ماندگیتان و اصرار بر ترقی و تعالی و برتری بر دنیا، در جهلتان عمیق تر غرق می شوید و راه بازگشت و پیشرفت را می بندید.

ایرانی (فارس) تنها ملتی هست که "عقب ماندگی را عین ترقی و توسعه" می داند و بر جهلش افتخار می کند.

 هیچ ملتی این قدر خودش را بی عیب نمی داند. این در حالی است که هر ملتی با نقد خودش، راه به آینده را می گشاید ولی فارس و ایرانی،  مانند کشیشان قرون وسطا، خودشان را مرکز دنیا می دانند و همه را منحرف و معیوب می شمارند. 

واقعیت آن است که اگر عقب مانده ترین ملت و فرهنگ و تمدن بشری روی زمین نباشد، جزو عقب مانده ترین های تاریخ بشری است. 

آخر شما به عنوان قشر تحصیل کرده آن مردم، چرا خودتان را غرق خودپرستی می کنید؟ 

این ایدئولوژی خودپرستی و خود کامل و بی نقص بینی را چه کسی بر شما قالب کرده که نمی توانید خودتان را از تار و پورد آن رها کرده و دنیای مترقی و مدرن و پیشرفته را دیده و لمس کنید؟ 

قافله تمدن و توسعه دنیا پیش می رود و نمی خواهد شما را همراه خود ببرد. یا بیدار می شوید و به نقد خودتان می پردازید یا در همان جا می مانید و می پوسید!





Monday, November 9, 2015

هر انقلابی تورک آذربایجان باید بداند: شرایط اعتراض و انقلاب





اعتراض کنندگان، برای دستیابی به خواست هایی اساسی انسان ها، جان و مال خودشان را به خطر می افکنند. پس این خطر معطوف به هدف و آماجی است. برای تفریح به خیابان ها نمی رویم. برای کسب نتیجه راهی میدان های مبارزه می شویم. درگیر یک مبارزه علنی شده ایم و در پی کسب امتیاز هستیم. اگر هدفمان کسب امتیاز نباشد، بدون شک و شبهه، خواهیم باخت ولی ما حق نداریم ببازیم. چون باختن ما، به بهای زندگی ده ها انسان تمام می شود 
:اما شرایط اعتراض عمومی و انقلاب 
1.
  اعتراض، زمان و مکان مشخصی ندارد. 
دشمن نباید بداند که ما در کجا و در چه زمانی اجتماع خواهیم کرد. این یک تاکتیک بسیار قدیمی است که دشمن را فریب می دهند تا اگر در مرکز شهر اجتماع خواهیم کرد، تصور بکند که در دور دست ها اجتماع خواهیم کرد یا اصلن قصد اجتماع و اعتراض نداریم تا دشمنمان آماده سرکوبی ما نباشد. 
اگر دشمن بداند ما در کجا جمع شده ایم یا کجا اجتماع خواهیم کرد، همه توان خود را در آن مناطق جمع کرده و به خاطر بهره مندی از سلاح ، تکنولوژی و سازماندهی، براحتی خواهد توانست به ما ضربه بزند. ما باید اقداماتی بکنیم که کمترین ضربه را از دشمن دریافت داریم.
2.
 باید نیروهای متشکل و سازمان یافته دشمن را متفرق کرده و نفرات آن ها را به کمترین حد ممکن، برسانیم تا نفر وکافی و روحیه لازم برای مقابله با ما را نداشته باشند. تا جسارت روانی رویا رویی با ما را از دست بدهند. برای این کار، باید از اجتماع در یک منطقه مشخص خود داری کنیم. باید همه نقاط شهر را به تسخیر خود در بیاوریم. همه محله ها، محل راهپیمایی ماست و همه جای شهرمان، برای ما و برای دشمن ما مهم و استراتژیک است. ستارخان از محله "امره قئزی" شروع کرد.
اگر تنها در یکی دو نقطه شهرها اجتماع کنیم، دشمن همه نیروهای خود را از دیگر شهرها و مناطق به آن چند نقطه سرازیر می کند و کشتار ما حتمی است. 
اگر اعتراضات ما در همه شهرها و به طور همزمان باشد، دشمن نمی تواند همه نیروهایش را برای سرکوب ما به یک شهر اعزام کند و چون تعداد نیروهای دشمن در شهرهای ما و در کلانتری ها و پادگان ها بسیار کمتر از مردم آن شهرها است، نمی توانند نیروی اضافی به دیگر شهرها بفرستند. نیروی لازم برای رو در رویی با ما را نخواهند داشت. 
برای همین باید تلاش کنیم تا در همه شهرهای دور دست، در دیگر استان ها هم شهروندان آن مناطق به حمایت از ما به خیابان ها بیایند تا نیروهای دشمن در آن شهرها برای سرکوب ما به شهرهای ما اعزام نشوند. 
این مثال در مورد محله های شهرهای خودمان هم صدق می کند. در هر کلانتری محل چند مامور موجود است؟ چند محله زیر نظر آن چند مامور قرار دارد؟ طبیعی است که کلانتری ها نمی توانند نیروی کافی برای پوشش همه محله ها داشته باشند و نمی توانند، به دیگر مناطق شهری نیرو بفرستند.
اما اگر در یکی دو نقطه از شهر اجتماع کنیم، دشمن نیروهای خودش را از همه کلانتری ها و پادگان ها، به آن دو منطقه سوق می دهد و براحتی می تواند به سرکوب ما نایل آید. 
پس باید اعتراض ها را نه در مرکز شهرها که به همه محله ها گسترش داد.
3.
 در صورت گسترش اعتراضات به محله ها، تعداد زنان و مردانی که به اعتراضات ملی ما ملحق می شوند، چندین برابر افزایش خواهند شد و روحیه ملی خواهند گرفت. مبارزه عملی، به آنان انگیزه شرکت در برنامه های آتی را خواهد داد. مردم از هم روحیه خواهند گرفت.
4.
 پلیس محله ها، به خاطر شناخته شدن در محله ها، از شدت عمل خودداری خواهد کرد. ولی اگر در مراکز شهرها اجتماع بکنیم، پلیس خواهد توانست، نیروهای محلات را در گمنامی نگه دارد. دشمن برای گمنام نگه داشتن نیروهایش، از نقاب استفاده می کند.  بدین ترتیب، دشمن خواهد توانست از همه توان نظامی و سرکوب خود استفاده بکند.
5.
 ما هم می توانیم از نقاب و رو پوش استفاده کنیم تا شناخته نشویم ولی باید تا می توانیم فیلم و عکس بگیریم و به رسانه های مورد شناخت خودمان ارسال کنیم تا آن رسانه ها صدای ما را نه تنها به مردم و دول دنیا بلکه به مردم شهرهای دیگر در همسایگی ما برسانند. با گسترش خبر اعتراض ها،  فکر همه گیر شدن انقلاب، افراد بیطرف را به عمل وادار می کند.
6. 
 هدف از اعتراض خیابانی و رو در رویی با پلیس و نیروهای امنیتی دشمن، نشان دادن توان خودی در مقابل دشمن است. نشان دادن توان و قدرت مردم به دشمن، با حضور ساده و شعار دادن در خیابان، معنایی ندارد. باید اماکن متعلق به دشمن و ساختمان های حساس دشمن را تسخیر کرد. رادیو تلویزیون، کلانتری ها، ساختمان های دولتی، دادگستری ها، استانداری ها و فرمانداری ها، بانک ها، اداره های بازرگانی، اداره های پست و تلگراف و تلفن، و هر بنایی که اشغال آن ها قدرت ما را به رخ دشمن بکشد، باید اشغال شوند تا دشمن در عمل فلج شده و خلع سلاح شود.
7.
 وقتی برای بدست آوردن هدف بسیار مهمی به خیابان ها رفته ایم، نباید برای استراحت به خانه هایمان برگردیم. باید شبانه روز در خیابان ها بمانیم. تا نیروهای دشمن، از نظر روانی و جسمی فرسوده شده و توان مقابله با ما را از دست بدهند. اگر به خانه هایمان بیاییم، دشمن هم نه تنها استراحت و تجدید قوا خواهد کرد، بلکه فرصت خواهد داشت تا تاکتیک ها و استراتژی هایش را بررسی کرده و نقایص آن ها رفع کند.
8.
 باید تا می توانیم رئسای ادارات، سازمان ها، نهادهای دولتی را به اسارت بگیریم و اجازه ندهیم، برای مقابله با ما، تجدید سازمان بدهند. باید اجازه ندهیم که بتوانند با دیگر مسئولان شهری و استانی رابطه برقرار بکنند. 
9. 
باید رابطه مقام های نظامی، سیاسی و امنیتی دشمن را به هر وسیله ممکن قطع کرد. همان طور که باید در وسایل ارتباطی نیروهای دشمن اخلال ایجاد کرد تا واحدهای نظامی و غیر نظامی دشمن نتوانند با هم هماهنگی کرده و سیر و جریان حرکت های ما را بدانند و علیه ما استفاده کنند. یکی از اولین محل هایی که باید به تسخیر در بیاید، مراکز دوربین های نصب شده در خیابان ها است. با تسخیر آن ها ما از حرکت دشمن مطلع می شویم.
10.
 اشغال مخابرات دولتی و غیر دولتی، تسخیر مراکز مخابرات نظامی و امنیتی، از کار انداختن وسایل حمل و نقل دشمن، موتورسیکلت ها و اوتومبیل ها، از بین بردن توان استفاده از بیسیم و موبایل از جمله آن هاست.
11.
 هدف اعتراض و وادار و مجبور کردن دولت و دوشمن به تغییر سیاست و قبول خواست های ما است. ما نمی خواهیم در شهرها و مناطق زندگی خودمان، به تخریب ساختمان ها و اسناد، دفاتر و کتاب ها دست نزنیم. آن ها اموال عمومی و متعلق به همه مردم شهر ما هستند ولی می توانیم از اشغال آن ها به عنوان سلاح برای مقابله با توانایی دشمن استفاده کنیم. 
12.
 می توانیم اسناد دولتی بدست آمده را بسرعت منتشر کنیم. می توانیم از طریق اشغال رادیو و تلویزیون ها با مردم خودمان در روستاها و شهرها سخن بگوییم و آن ها را به الحاق شدن به مبارزه خودمان دعوت کنیم.
13.
 اگر دولت و دشمن برای شکست دادن ما، از فرزندان و برادران و خواهران ما در پلیس و بسیج استفاده بکنند، باید ابتدا آن ها را به صلح و بیطرفی دعوت کنیم یا به تسلیم فرا بخوانیم. 
14.
 ما نمی خواهیم به شهر و شهروندانمان و به پلیس و نیروهای امنیتی خسارت مالی یا جانی وارد کنیم اما اگر مجبورمان کنند، نباید نگران استفاده از زور باشیم. این همان کاری است که خود آن ها با ما می کنند. ما تغییر سیاست دولت را می خواهیم ولی آن ها می خواهند همین سیاست و دولت ادامه بیابد. 
15.
 دشمن از رسانه های خود به ما و اعتراضاتمان حمله کرده و برچسب های بسیار بدی به ما خواهد زد. دشمن ما را متهم به همه ناشایستگی های اخلاقی خواهد کرد. باید بدانیم که او دشمن ما است و کارهای دشمن همان گونه بوده و است و خواهد بود. باید خود را آماده مقابله با جنگ روانی دشمن بکنبم.
16. 
ترس و نگرانی از استفاده از سلاح و زور بر علیه دشمن کلید واژه اولیه شکست ما است که منجر به باختن ما می شود و ما نیروهای انقلابی، حق باختن نداریم. 
هدف ما مشخص است. اما اگر دشمن، به سمت و سوی ما آتش گشود، راهی جز "دفاع از خود" برایمان نمی ماند. ما برای اعتراض و تغییر دولت یا سیاست های دولت به خیابان ها رفته ایم نه برای کشته شدن اما اگر دشمن بخواهد خون ما را بریزد، ایستادن و تسلیم شدن، بی عملی، فرار کردن ما، به دشمن برای کشتن ما جسارت می دهد. دشمن در شلیک به ما و کشتن ما شک نخواهد کرد. 
اگر لازم باشد، ما هم در کشتن دشمن و نیروهای وفادارش، نباید شک بکنبم! باید به دشمن حمله کرده و افراد دشمن را خلع سلاح کرد و آماده دفاع از شهرها در مقابل حملات بعدی دشمن برای باز پس گیری مناطق آزاد شده باشیم.  تا سیستم سیاسی به خواست های ما تن بدهد یا ما سیستم سیاسی را تغییر بدهیم.
17. 
اگر دشمن از سلاح گرم برای خونریزی استفاده بکند، طبق تمامی قوانین بین المللی، ما حق استفاده متقابل از سلاح را داریم و طبق شرع و قانون و اصول حقوق بشر، می توانیم خون دشمن را بریزیم و او را در تنگنای روانی و نیروی جنگنده قرار داده و به تسلیم وادار سازیم.
18.
 ما در هر حال باید "جدی بودنمان در راه تغییر" را به دشمن نشان دهیم. اگر دشمن تصور و خیال کند که ما در خواست هایمان چندان جدی نیستیم، همه ما را از دم تیغ می گذراند. جدی بودنمان را با مقابله به مثل با دشمن، در نبردهای خیابانی نشان می دهیم. ما به خیابان ها نمی رویم که تسلیم شویم. ما به خیابان ها می رویم تا دولت و دشمن تسلیم ما بشوند. اگر آن ها تسلیم اراده ما نشدند، ما ناچاریم در مقابل خشونت، خشونت بخرج بدهیم.
19.
 امروزه وسایل ارتباطی و خبرگیری در انحصار دشمن نیست بلکه ما هم از موبایل، تلفن، انواغ سایت ها و شبکه های اجتماعی می توانیم برای تماس با هم و خبر گیری ار حرکت نیروهای دشمن، استفاده بکنیم.
20.
 از انتقامگیری و استفاده از زور علیه افراد غیر مسلح، مانند کارگران و کارمندان غیر مسلح در خدمت دولت و دشمن خودداری می کنیم و اجازه نمی دهیم به اعضای خانواده دولتمردان، تعرض شود.  در صورت کنترل شهرها و آزاد سازی آن ها، باید امنیت زنان و فرزندان کارکنان دولت را تامین کنیم. شاید لازم باشد، برای آزادی دستگیر شدگان نیروهای انقلابی، از اسرای گرفته شده از دولت استفاده کنیم و مبادله انجام دهیم.
21.  
مجبور هستیم، در هر منطقه و محله، رهبری محله ای درست کنیم و بر اعمال همدیگر نظارت بکنیم تا اجازه ندهیم افرادی به نام ما و نیروهای انقلاب، به قتل و غارت دست بزنند. 
باید از پس از انجام کوچکترین حرکت نظامیدر مناطق آزاد شده، گزارش دقیق آن را هر کس که در آن عملیات حضور و شرکت داشته است، بنویسد و به رهبری محله و یا رهبری حرکت در همان نزدیکی تحویل بدهد تا آنان به بررسی موارد احتمالی خشونت علیه شهروندان و دولتیان بدون سلاح بپردازند و در صورت تخلف، به دادگاه قانونی تحویل بدهند. نیروهای انقلابی برای انجام اعمال غیر انسانی و غیر قانونی تشکیل نشده اند و اجازه نمی دهند تا زیر نام و نشان آنان، اعمال غیر انسانی انجام بگیرد.
22. 
نظارت بر اعمال هم، دلیل بر بی اعتمادی انقلابیون نسبت به هم نیست بلکه برای جلوگیری از سوء استفاده های نیروهای دشمن است که صد البته در صفوف ما رسوخ خواهند کرد تا حرکت ما را منحرف کنند. برای ندادن فرصت به نفوذی های دشمن، باید مراقب رفتارهای نیروهای انقلابی و خودمان باشیم.
انصافعلی هدایت
11 نوامبر 2015 
تورنتو - کانادا




Ölüm olsun farsa ya yox?


İnsafəli Hidayət

Toronto, Kanada

11 Noyabr 2015


Riza Azadliq yazıb:
 İnsafəli bəy Ölüm olsun Farsa şuari bizim Milli Hərəkətin xeyrinə deyil
Mən öz fikrimə biylə açıqladım:
Farsa Ölüm deməklə müvafiq ya müxalif olmağın nə önəmi var.
 Əgər farslar bizim insani və siyasi, ictimayi, ədəbi, cografiyayı və ... haqlarımızı danırsa, bizim qan və can süşmanımız dır. Əgər haqlarımızı danmırsa, ya tərəfsiz dir ya bizim və insanlığın tərəfində dir.
Əgər bizim can və qan düşmanımızsalar, olum olsun onlara!
Bizim bəzi dostlarımız bu şüarla niyə müxalif dirlər?
Cün fikir edirlər ki bu şüarı verirsək, bizdə nəjadpərəst görünərik və dünya və Bəşər Haqları gözündə məhkum olarıq.
Amma söz burda dır ki zəyif insanlar bunları özlərinə bahana edərlər. Bunların arxasında gizlənərlər və çalışarlar öz zəyifliklərində gizləsinlər.
Bəşər Haqları, bundan ötür deyil ki insanlar zülmə dözsünlər və haqların almasınlar. İstimar ziddinə şüar veməsinlər və isloqanlar çəkməsinlər.
 Tərsəsinə, Bəşər Haqlıarında izin verilib ki düşmanı tanıyasan. Hiylələrin biləsən. Onun qarşısında durmaq amacilə, silahlanasan. Və özündən müdafiyə edəsən.
Bəşər Haqları adda bir şey yoxdur ki durub gəlib sənin və mənim haqqımızı alıb, versin.
Haq dediyin söz, qanunlarda və din ya ürf-də açıqlanar və tərif olar.
 Bilirik ki qanunlar, dinlər və ürf-lər fərqili dirlər. Nədən fərqili dirlər?
 çün hər ictimanın və millətin mənafetin təmən etmək üçün tərif olub dur.
Zorlu millətlərin tərifi, daha çox yayqın olar.
Zəyif millətlərin tərifi ya olmaz, yada olursada, yayqın olmaz.
Çün zəyif, insanı və onun mənafeyin qorumağa gücü yoxdür. Başına vur, əlindən al, demişlər.
Hər halda, Bəşər Haqlarında, insan öz və ictimasının mənfəətlərindən difa etməsi məşru dur və qəbul olunub dur.
Çün insanların və ictimaların m

ənfəətləri fərqili dir, mənfəətlər üçün, hər kimin zoru çoxdur, o qazanır və haqlı çıxır və haqlı görünür.
 Darvin demiş və inanax ya özümüzü alladax, bu həqiqi və rial dünyada təkcə qanun dur ki insanları məcbur edir yaşayışda boyun eysinlər.
Mənfəətlərin ixtilafı, düşmanlıq yaradar. Hər kim düşmanın tanımazsa ya tanırsa amma özün vura o yola ki tanımır və başın qar altına soxa, ölümə məhkum dur.
Biz Güney Azərbaycanlılar niyə 100 il farsların müstəmirəsi olmuşuq?
Niyə haqqımız üçün farslara yalvarırıq?
Çün zorsuzuq və silahsızıq!
Farslar, silahdan istifadə edib bizi öldürəndə, zəyifliyimizi örtmək amacilə, insan haqlarından çox danışırıx.
Amma bu gün zorumuz olursa, silahımız və ordumuz olursa, genədə farslara yalvararıx?
əlbəttə ki yox. Onda, dostu və duşmanı tanırıq və qarşısında göz qırpmadan dayanarıq və ihtiyac olan zaman, düşmanın qanın tökərik.
Bəyəm, dünyanın ən demokrat ölkələrində, düşmanların tanımırlar?
 və ya tanırsalarda, ona dost deyirlər?
 Ya düşmanın ziddinə "Ölüm Olsun" demirlər? Və sonrada öldürmürlər?
Təbii ki "Rəvani Cəng" və pisikolojik savaş, yanı "ölüm Olsün Düşmana" demək dir.
Bizim, bir millət olaraq, düşmanımız kim dir?
Düşmanımızın ziddinə təbliğat aparmaq haqqımız var ya yox?
Bəşər Haqıarı qanunları, düşmanı tanımığa və onu qanına bulamağa, müxalif dir mi?
 Məncə biz, zəyif olduğumuzdan dolayı, Milli Mənafeimizin qıblasın itirmişik və ağız dolduran şüarlarla, dünyanı yox, özümüzü səririk!
 Ayılax və düşmanımızı taniyax!
Təbii ki düşmanın başına dolanmazlar.
Bizdə düşmanımızın başına dolanmiyəcəyik!




İnsafəli Hidayət

Toronto, Kanada

11 November 2015


Sunday, November 8, 2015

دشمن شناسی: کدام فارس دشمن تورک نیست؟



دشمن شناسی: کدام فارس دشمن تورک نیست؟

فارس ها دشمن ما تورکان هستند، الا این که تنفر خود را از فارس های نژادپرست و ضد تورک اعلام دارند

آن که من را تحقیر می کند، دوست من نیست! دشمن من است!
 از نامیدن فارس های نژاد پرست به عنوان "دشمن" نترسیم. فارس ها دشمن ما هستند. اگر دشنمی فارس ها با خودمان را انکار کنیم، خودمان را فریب داده ایم. 
آگاه باشیم و از دشمنان خود فاصله بگیریم.
اگر یک فرد فارس، دشمن ما نیست، باید با موضعگیری صریح، روشن و علنی در این جریان، صف خود را از دشمنان ما (فارس های دشمن) جدا کند. 
هر کس سکوت کند یا رفتار دشمنان ما را توجیه کند، دشمن ماست!
هر کس ما را به شکوت و آرامش دعوت کند، یا دشمن ماست یا با دشمن ما همکاری می کند و دانسته و ندانسته در خدمت منافع دشمن ملت تورک آذربایجان است.

آیا تا حال دیده اید که پدری، مادری، خواهری یا برادری، یا حتی همسایه شایسته ای، همسر، فرزند، خواهر یا برادر و یا همسایه خود را تحقیر کند تا مایه ریشخند دیگران شود؟ 
اگر کسی به نزدیکان خود، توهین روا دارد، مورد شماتت دیگران قرار نمی گیرد؟ و رفتارش دشمنی قلمداد نمی شود؟
پس، چه کسی به دیگری توهین و تحقیر روا می دارد تا مایه شادی دیگران شود؟
 - کسی که از او متنفر است 
- کسی که خود را بالاتر ار تحقیر شونده می داند 
- کسی که تحقیر شونده را پایین تر از خود می بیند. 
برای همین، به خودش حق می دهد تا دیگری را تحقیر کند، به او توهین روا دارد. 
چون او را پست می شمارد.
آیا  می توان باور کرد که توهین کننده و تحقیر گر، دوست، همسایه، فامیل و ... صادق تحقیر شونده است؟
ابدا. ممکن نیست. اگر رفتارش تکرار شود، قطعا دشمن است و دشمنانه رفتار می کند.

آیا رابطه آن دو (حتی اگر به زبان نیاورند) جز رابطه دشمنی است؟ 

طبیعی است که تحقیر کننده و توهین گر، رابطه دشمنی را انکار خواهد کرد. چون منافع زیادی از قبال توهین شونده دریافت می کند که عبارتند از:
1. خود را برتر می یابد.
2. خود را مرکز عالم می بیند.
3. عقده های خود را خالی می کند.
4. کسی هست که او خود را در مقابل آن، صاحب قدرت و نفوذ می یابد.
5. او را تابع و وابسته بخود می کند تا به قویتر از خود بگوید که من اگر قوی و قدرتمند نیستم اما کسانی را در خدمتم دارم که می توانم از آن ها بر علیه تو استفاده کنم.
6. کسانی را در خدمتش دارد که اگر لازم باشد، در راه منافع مالی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی خودش قربانی می کند.
7. ...
طبیعی است که تحقیر کننده، بخاطر منافعش، رابطه بین خود و تحقیر شده و توهین شده را "صمیمانه"، "خیلی محبت آمیز"، "جان جانی"، "و ..." عنوان می کند تا تحقیر شونده را قاتع کند که رابطه آن دو، دشمنانه نیست.
ولی این خود آن کسی است که تحقیر شده و توهین را شنیده است که باید از خود بپرسد، آیا این رابطه "دشمنانه نیست؟"
باید از خود بپرسد: دشمن من کیست؟
دشمن با آدم چه می کند؟
دشمنی یعنی چه و چه کس یا گروهی؟
ریشه این نوع رفتار تحقیر آمیز، دشمنی و نادانی نیست؟
آیا دشمن عاقل، این رفتار را با دشمن خود می کند؟
آیا دوست نادان، بدتر از دشمن نیست؟
آیا این بظاهر دوست، اعتماد بنفس من را نابود نمی کند؟
آیا خودش را ارباب و من را زیر دست و نوکر نمی شناسد؟
از اتحاد من و توهین کننده، جه منافعی عاید من شده است یا چه منافعی به من می رسد؟
ضررهای دوستی و اتحاد با تحقیرگر، برای من کدامند؟
و در نهایت باید تصمیم بگیرد که
آن که من را تحقیر می کند، دوست من است یا دشمن؟
شناختن دشمن و دفاع از خود و جامعه بشری در برابر او، در همه قوانین بین المللی برسمیت شناخته شده است.
حقوق بشر مانع از آن نیست که دشمن ملت خود را بشناسیم و در مقابلش ایستادگی کنیم؟
حقوق بشر مانع از آن نیست که اگر ملتی با تو دشمنی می کند، با او نجنگی. حقوق بشر تایید می کند که باید در مقابل دشمن و حقوق انسانی ایستادگی کرد.
ما به نام "حقوق بشر" نمی توانیم و حق نداریم، توجیه گر ظلم دشمن ملت تورک آذربایجان بوده و تورکان را به تحمل ظلم بیشتر تشویق کنیم. خود این توجیه گری، دشمنی با مظلوم و ملت تورک مظلوم آذربایجان است.
باید با توسل به حقوق بشر، انسان آذربایجانی را به شورش و عصیان برای کسب حقوق انسانی خود، برای بدست آوردن آزادی خود، برای رهایی از ظلم و ستم، تشویق کرد.
بنا بر این:
 از نامیدن فارس های نژاد پرست، به عنوان "دشمن" ملت تورک آذربایجان نترسیم. 
فارس ها دشمن ما تورکان هستند. 
اگر این دشمنی را انکار کنیم، خودمان را فریب داده ایم. 
آگاه باشیم و از دشمنان، بخصوص تورکانی که در خدمت دشمن ملت آذربایجان است، فاصله بگیریم.
اگر هر فرد فارسی، دشمن ما تورکان نیست، باید با موضعگیری صریح، صف خود را از دشمنان ما جدا کند. 
هر کس (تورک، فارس، عرب، بلوچ، تورکمن، و ...) سکوت کند یا رفتار دشمنان ما را توجیه سازد، دشمن ماست!
هر کس ما را به سکوت و آرامش دعوت کند، یا دشمن ماست یا با دشمن ما همکاری می کند و دانسته و ندانسته در خدمت منافع دشمن ملت تورک آذربایجان است.

سکوت و دعوت به سکوت به معنای دشمنی با تورکان آذربایجان است!









بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312 https://youtube.com/live/6JgZoEzKT6k