Friday, September 28, 2018

چرا استانداردهای ایرانیان در مورد کشته شدگان، چندگانه و متغییر است؟

دوستی در فیس بوک، با ارسال بخشی از گفتگوی فردی با نام ایرج مصداقی با یکی از عوامل "ساواک" (کمیته مشترک ضد خرابکاری زمان شاه)، نتییجه گرفته است که کشتن نظامیان وابسته به حکومت، به ترویج خشونت منتج می شود وباید از آن ها جلوگیری کرد.او در بخشی از این نوشته آورده است:
" یعنی در آن روز 9 نفر نظامی و غیر نظامی توسط این قهرمان خلق!!! کشته می شوند. به عبارتی 9 زن بیوه می شوند و 25 کودک یتیم می شوند.
این قاتلان آموزش دیده در لیبی و لبنان قهرمانان یک مشت ابله می شوند که از ایشان استوره سازی کنند و پس از مرگ هم برایشان مرثیه سرایی کنند که این جوانان آرمان خواه توسط دژخیمان ساواک و مزدوران شهربانی در اوج مظلومیت برای آرمانهای خلق جان باختند!! انگار آن افسران یا پاسبانانی که توسط این اشرار ترور می شدند انسان بشمار نمی آمدند و یا آن رهگذران خانواده و جگرگوشه نداشتند."
من: انصافعلی هدایت، فکری که در پس این اندیشه "صلح خواهانه" را با چند سوال زیر به چالش کشیدم. امیدوارم که ایشان و تشکیلاتی که ایشان به آن وابسته هستند، به این سوال ها پاسخ بدهند تا من در وبلاگ و فیس بوک خود آن ها را منتشر بکنم.
آیا این داستان، این نتیجه را می دهد که برای تغییر رژیم و سرنگونی دیکتاتوری های مستقر، نباید هیچ کاری کرد؟
اگر رژیم، ده ها و صد و هزاران نفر را در دادگاه های فراقانونی و به نام قانون قتل بکند، نباید از آن ها پاسخ خواست؟
آیا ایادی رژیم باید از مجازات در امام باشند؟
آیا رژیم و ایادی آن باید در سایه این نتیجه اخلاقی آن داستان، برای اعمال هر گونه ظلم و ستم، خودشان را در امنیت احساس کنند و ممکن باشند که اعمال خلاف قانون آن ها بی پاسخ خواهد ماند؟
آیا آنانی که بدیل حکومت و عوامل حکومتی بقتل می رسند، خانواده ندارند؟
آیا این خانواده قربانیان حکومت، بیوه و یتیم و بی سرپرست نمی شوند؟
شما و من براحتی می توانیم کشتار افسران رژیم در اهواز را محکوم کنیم ولی آیا کشتار عرب ها را توسط همین افسران و نظامیان را هم به همان شدت و حدت محکوم می کنیم؟
آیا کشتار مردم فقیر و عقب نگه داشته شده بلوچستان توسط نظامیان و لباس شخصی های حکومتی را در همان روزهای بعد از ماجرا اهواز را هم به همان شدت و حدت محکوم می کنیم؟
آیا دستگیری های فله ای مردم کوچه و بازار عرب را هم به همان شدت محکوم می کنیم؟
راستی، چرا شما و من، ملل تحت ستم را بسیار راحت تر از حکومت مرکزی تا دندان مسلح محکوم می کنیم؟
اگر قصد شما و من، محکومیت کشتار است، چرا کشتارها روزانه مردمان عرب، بلوچ، کرد، تورکمن، تورک را محکوم نمی کنیم؟
اما وقتی دست انتقام ملل تحت ستم بیرون می آید و از نظامیان قاتل حکومتی انتقام می گیرد، خیلی بیشتر ناراحت می شویم؟
چرا وقتی رژیم و عوامل نظامی و لباس شخصی آن، ده ها تن از ملل حق طلب و خواستار حقوق انسانی را می کشند، سکوت می کنیم؟
آیا سکوت ما در قبال حمله به محله ها و افراد و خانواده ها، ایجاد ترس و ترور در جامعه، دستگیری های غیر قانونی، اعتراف گیری های غیر قانونی، زندان کردن های غیر قانونی، محاکمات غیر قانونی، محاکمات بدون وکیل، وکیل های حکومتی، محکومیت های طویل المدت، اعدام های انتقامگیرانه و دسته جمعی حکومت و محکوم نمی کنیم؟
آیا با محکوم نکردن حکومت و سکوت در مقابل تک تک کارهایی حکومت به نام قانون اما غیر قانونی، در کنار ظلم و ستم حکومتی نایستاده ایم و از ظالم وستمش حمایت نمی کنیم؟
چرا استانداردها ما در محکوم کردن ترور دولتی و غیر دولتی، واحد نیست و از موردی به مورد دیگر، عکس الملل ما متفاوت است؟
چرا کشته شدن نظامیان حکومتی را بشدت محکوم می کنیم اما در باره کشته شدگان ملل تحت ستم، نه تنها سکوت حمایت آمیز می کنیم بلکه خودمان را به کوری و نفهمی می زنیم تا نشان دهیم که کشته شدن بلوچ شورشی علیه بی قانونی و رفتارهایی ضد حقوق بشری دولت، برای ما هیچ اهمیتی ندارد؟ یعنی کشته شدن عرب ها و دیگران که در پی یک جرعه حقوق انسانی و تساوی حقوقی با فارسیسم هستند، هیچ ارزشی برای مفهوم انسانیت ذهنی ما ندارد.
آیا در فهم ما از انسانیت، هر کس علیه فارسیسم و حکومت و مرزهای ایران بشورد، مستحق مرگ نیست؟
چرا فهم ما از انسانیت این همه درجات بسیار متفاوتی دارد؟
چرا نمی توانیم ارزش انسانیت ثابتی برای اندازه گیری انسانیت و انسان ها و فجایع انسانی داشته باشیم؟
آیا قضاوت های ارزشئ- انسانی ایرانیان تحت تاثیر اولویت خاک و حاکمیت فارسیسم و مرزهای خاکی نیست؟
راستی، برای داوری در باره یک فاجعه مانند کشته شدن یک انسان و یا ترساندن (ترور) فردی یا جمعی، خاک واحد اندازه گیری و ارزشگذاری مهمی است یا انسان و اراده او مهم و حیاتی است؟
آیا در ماجرای قتل نظامیان رژیم در اهواز، نقش آن نظامیان و حکومت در رساندن جامعه عرب به آن مرحله از نارضایتی و عصیان را هم محکوم کرده ایم؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و هفتم (27) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Wednesday, September 26, 2018

آیا ایران، یک امپراتوری اشغالگر است؟

آقای دکتر هوشنگ امیراحمدی در فیس بوک، یک مقاله منتشر کرده و به نقد بخش کوچکی از سخنرانی دکتر حسن روحانی؛ رئیس جمهور ایران در سازمان ملل متحد (در 25 سپتامبر 2018) پرداخته اند. به نظر می رسد که این استاد محترم، بقیه سخنان روحانی را پذیرفته باشند.Image may contain: Hooshang Amirahmadi, smiling
ایشان اینگونه نوشته اند:
آقای روحانی در سخنرانی سازمان ملل خود در چهارم مهر ۱۳۹۷ گفت که ایران هم اکنون یک "امپراتوری" است و نیازی ندارد که بدنبال ساختن آن باشد.
این حرف ضد ایران است. مطمئنم که اقای روحانی معنی سیاسی "امپراتوری" را نمیداند. امپراتوری به کشورهایی گفته میشود که ملیت ها و اقوام مختلف را با "زور" بهم‌ میچسبانند و از آن یک کشور درست میکنند. ‌
در ادامه هم افزوده اند:
گفتن اینکه ایران امروز یک امپراتوری است یعنی که ایران "اقوام" یا "ملیت" های خود را با زور بهم چسبانده و یک کشور مصنوعی با زور ساخته است. تصادفا این همان ادعایی است که تجزیه طالبان و دوستان خارجی آنها سالهاست که میکنند. در این باره چند کتاب و مقاله هم نوشته اند.
من؛ انصافعلی هدایت در زیر نوشته ایشان کامنت زیر را گذاشته ام که امیدوارم، منصفانه پاسخ بدهند. گر چه ایشان در بخش پایانی نوشته یشان راه خودشان را انتخاب کرده و بر انکار امپراتوری ایران و اشغال خاک ملل در دوره رضاخان میر پنج، چشم بسته اند.
به هر حال، سوال و نظر من از این قرار هستند:
جناب امیراحمدی!
واقعیت آن است که روحانی، دیروز، خیلی تلاش کرد تا همه چیز را وارونه نشان بدهد. کاری که همه پانفارس ها خیلی خوب بلدند و عالی انجام می دهند و از واقعیات اجتماعی سر باز می زنند و توهمات ذهنی خودشان را واقعیات مورد قبول همه فرض می کنند.
روحانی در سازمان ملل خیلی تلاش کرد تا سخنانی خوبی را بگوید ولی چقدر وقیحانه در حالی که در چشم جهانیان و ایرانیان نگاه می کرد، دروغ گفت.
اما رئیس جمهور ایران نمی توانست تا ابد، دروغ بگوید و به تناقض گویی نیفتد. در نهایت هم تمایل درونی خود و پانفارسیسم را علنی کرد و تلاش از تلاششان برای بر پایی "امپراتوری" پانفارسیسم سخن گفت.
این سخن، بیماری فرهنگی و ایدئولوژیک تنها حسن روحانی و وزیر آموزش و پرورش نیست که با زبان های مادری مخالفت می کنند. بلکه یک بیماری همه گیر پانفارسیست های ایرانی است.
واقعیت هم همین است که ایران کنونی یک امپراتوری متشکل از اشغال سرزمین ها و ملل آزربایجان، تورکمنستان، عربستان، بلوچستان، لرستانات، قشقاییستان، گیلان و مازندران و ... است.
این گونه نیست؟ شما هم انکار می فرمایید؟
اگر ایران یک امپراتوری نیست و خود را میراثدار امپراتوری نمی داند و اگر با زور سر نیزه به حیات امپراتوری خود ادامه نمی دهد، پس چرا در ایران، هیچ ملتی به غیر از فارس ها، حقوق جمعی و اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، حقوقی و ... ندارند؟
آیا بلوچستان، عربستان، تورکمنستان، کردستان، آزربایجان، قشقائیستان، لرستانات و ... در یک صد سال گذشته در تحریم و محاصره اقتصادی بسر نبرده اند؟
آیا رئیس جمهور فارسیستان، دیرور و در سازمان ملل متحد نگفت که "محاصره و تحریم اقتصادی"، تروریسم است؟
آیا او "تکفیر و تحریم" را دو سوی تروریسم ننامید؟
پس، آیا فارسیسم و ایران، این مللی را که در بالا نام بردم در 93 یا 94 سال گذشته در تحریم و عقب ماندگی اقتصادی، سیاسی، فکری، تاریخی، آموزشی، بهداشتی، رفاهی، امنیتی، صنعتی، و ... نگه نداشته است؟
آیا پانفارسیسم در یک قرن گذشته، این ملل را در سایه تروریسم خفه نکرده و حقوق و ارادیشان را نابود است؟
آیا این ملل تحت اشغال توسط پانفارسیسم، اندک حقوقی بشری داشته اند؟
آیا صدای این ملل را می شنوید؟
این ملل چه می گویند؟
این ملل چه می خواهند؟
آیا شما هم مانند پانفارسیسم، حقوق و خواست ها و هویت های این ملل را انکارمی کنید و خودتان را به کوچه علی چپ می زنید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و ششم (26) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

چرا ایران به تروریستم متهم است؟


مقدمه ای برای ورود به بحث این هفته برنامه زنده تلویزیونی "دیالوگ" در "گوناز تی وی"، روز شنبه 29 سپتامبر 2018
ترور و تروریسم چیست؟

چه کس یا نهادی تروریست خوانده می شود؟

آیا شما به عنوان یک عضو فعال سیای و عضوی از یک تشکیلات سیاسی از ملت کرد، عرب و بلوچ، هر نوع عملیات نظامی را در هر شرایطی رد و محکوم می کنید؟

آیا ایران واقعا قربانی تروریسم است؟

فعالیت های تروریستی در کدام زمینه ها دیده می شوند که مورد اشاره سیاستمداران و فعالان اجتماعی  واقع شده اند؟ به عنوان مثال، رئیس جمهور ایران در سازمان ملل، از "تروریسم اقتصادی" سخن گفت.

آیا محاصره اقتصادی یک ملت و عقب نگهداشتن آن ملت، نوعی از اقسام تروریسم است؟ اگر هست، آیا ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... در یک قرن اخیر، در شرایط حاکمیت ترور اقتصادی و تحریم زندگی نکرده اند؟

تروریسم چه تاثیرهای روانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، آموزشی، حقوقی، توسعه ای و ... بر روی افراد و جامعه یا جوامع بشری می گذارد؟

منشاء فکری، ایدئولوژیک پیدایش تروریسم چیست؟

آیا فکر و جهان بینی ایرانی، در مدرسه و در مراسم های مختلف و با شعارهای مرگ بر این و مرگ بر آن، به بیماری تروریسم مبتلا نشده است و زورگوی و لاتگری در داخل و در منطقه را جزو حقوق ایرانی بودن نمی داند؟

آیا ترس از بیان آزادانه عقایدی که بر خلاف آن چه از طریق نهادهای رسمی و حکومتی بیان و آموزش داده می شود هم تروریسم نامیده می شود؟

آیا تروریسم باعث می شود که ملل و جوامعی، جسارت سخن گفتن از حقوق انسانی خودشان را از دست بدهند و برای یک قرن خفه خون بگیرند؟ و حتی مجبور بشوند در حمایت از تفکرات تروریسی حاکم همگرایی و همرایی نشان بدهند تا از خشونت هر چه بیشتر تروریسم در آمان بمانند؟

تروریسم در یک منطقه و در میان یک یا مجموعه ای از ملل تا چه مدتی می تواند دوام داشته باشد؟

می دانیم که تروریسم دشمنانش را از قبل می شناسد و برای از بین بردن آن ها هر کاری را مجاز می داند ولی اندیشه تروریسم با روان و اندیشه طرفداران خود چه می کند؟

می دانیم که ایران در یک قرن اخیر، تحت سلطه نوعی از تفکر ناسیونالیستی-ایرانی تروریستی بوده است که آن حکومت در پی حوادث 1357، از بین رفت ولی چرا هژمونی تفکر  تروریستی آن حکومت از بین نرفت و در قالب جدید ناسیونالیستی-اسلامی ادامه یافت؟

آیا می توان از انقلاب تروریست هایی از نوع اسلامی-ناسیونالیسی در سال 1357 و حاکمیت یافتن علنی تر تفکر تروریستی در ایران بعد از انقلاب سخن گفت؟

آیا ایران و نهادهای نظامی-انقلابی بعد از 1357 آن، به نهادهای رسمی تروریستی بدل شده اند؟

علایم تروریستی بودن حاکمیت ایران بعد از انقلاب 1357، چه چیزهایی هستند؟

آیا تحمیل جنگ هشت ساله به ملل ساکن در ایران و مردمان عراق توسط حکومت  انقلابی ایران، در پی دخالت های تروریستی ایران، در داخل عراق آغاز نشد؟

آیا فعالیت های کمیته های انقلاب و سپاه پاسداران، کشتارهای خیابانی، اعدام ها و زندان ها را می توان در تقسیم بندی حاکمیت تروریسم در ایران جای داد؟

آیا اعدام ها و محاکمات فراقانونی از 1357 تا همین روزها را می توان تروریسم نامید؟

جوامعی که مردمان آنها از بیان آزاد عقاید سیاسی، اجتماعی، دینی و زبانی خودشان در بیم هستند و هویت خودشان را پنهان یا انکار می کنند و تمایلی به بحث  سیاسی ندارند، در سایه وحشت از تروریسم زندگی نمی کنند؟

آیا حاکمیت سانسور و خودسانسوری در جامعه، به معنی ترس نخبگان جامعه از مجازات توسط گروهای رسمی و غیر رسمی، قانونی و فرا قانونی تروریستی نیست؟

آیا دستگری و زندانی کردن فعالان حقوق بشری، مدنی، فعالان زبان های مادری، فعالان محیط زیستی، طرفداران دریاچه اورومیه، حامیان و طرفداران اجرایی شدن اصل پانزهم قانون اساسی، آیا متهم کردن فعالان ملی-مدنی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... به پان... نشانگر حاکمیت تروریسم در ایران نیست؟

آیا کشتن مخالفان ایران و حکومت در زندان ها، محاکمه مخالفان دردادگاه ها بدون حضور وکیل مدافع بی طرف، یا کشتن مخالفان در کشورهای دور و نزدیک، توسط عوامل وابسته به ایران، تروریسم محسوب نمی شود؟

آیا استراتژی "صدور انقلاب" به دیگر کشورها، شعار رسمی تروریستی برای دخالت های تروریستی در دیگر کشورها نیست؟

آیا صدور فتوای قتل نویسندگان در جمهوری آزربایجان یا در اروپا، تروریسم دینی و دولتی نیست؟

آیا نادیده گرفتن خواست و حقوق ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ...، زندانی کردن فعالان آن ها، در انزوا قرار دادن و قتل طرفداران حقوق آن ملل غیر فارس در ایران تروریسم نیست؟

آیا تهدید به دستگیری و مجازات و اجبار به اعتراف فعالان ملی، ترور محسوب نمی شود؟

آیا کشتار نویسندگان و دگر اندیشان در داخل ایران که به "قتل های زنجیره ای" معروف شدند، ترور نبود؟
 آیا تشویق و تسلیح گروه های مذهبی تند رو برای کشتن رهبران کشورهای مسلمان تروریسم نیست؟ برای مثال، تروریستی به نام "خالد اسلامبولی" در مصر، انورسادات؛ رئیس جمهور مصر را به قتل رساند. ایران، آن تروریست را به عنوان یکم قهرمان عربی-مصری برسمیت شناخت و در حمایت از تروریست، نام "خالد اسلامبولی" را بر یکی از خیابان های تهران گذاشت. آیا این رفتاری سمبلیک در حمایت و ترویج تروریسم نیست؟

چرا هر کشور اسلامی -عربی که با ایران دارای روابط سیاسی-فرهنگی بوده و هست، مبتلا به ترور و جنگ داخلی و خونریزی است ولی هر کشور مسلمان-عربی که با ایران قطع رابطه دیپلماتیک کرده است، از تروریسم ایرانی-اسلامی در آمان مانده است؟ آیا این دو گانه، نشان نمی دهد که ایران با خود تروریسم را حمل کرده ومستقر می کند؟

آیا تشکیل گروه های جهادی و بسیجی در کشورهای مسلمان، نشانه تروریسم ایرانی نیست؟

ایران برای مبارزه با "تروریسم تحت لوای قانون" خودش در داخل ایران و تروریسم در منطقه خاورمیانه و جهان، چه اقدامی کرده است؟

چرا ایران نمی خواهد برای مبارزه با تروریسم، به سازمان بین الدول در قالب "اف ای تی اف" بپیوندد؟ آیا این خودداری ایران از الحاق به آن سازمان، به دلیل آن نیست که در صورت الحاق به آن، فعالیت های مالی ایران در حمایت از تروریسم جهانی 
قابل شناسایی می شوند؟
 (Financial Action Task Force  – FATF)

آیا تروریسم عبارت از آن نیست که کشورهای منطقه را تهدید به بستن تنگه هرمز بکنند تا آن ها را مجبور به تبعیت از سیاست های منطقه ای و جهانی خودشان بکنند؟

چرا هیچ کشوری در جهان به اندازه ایران متهم به حمایت از تروریسم و تجهیز گروه ها و سازمان های تروریستی نیست؟

آیا مللی که حقوق بشریشان، آزادی هایشان، هویت تاریخی و سرزمینی شان، دین شان، اقتصادشان، زبانشان در ایران  و در یک صد سال اخیر قدغن بوده است و برای بدست آوردن این حقوق و آزادی ها تلاش می کنند، تروریست هستند؟

می دانیم که حاکمیت ها در ایران، با حقوق و آزادی های ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... به بهانه حفظ مرزهای ایران مخالفت کرده اند ومی کنند. می دانیم که رفتار حاکگمیت ها در ایران، این ملل را مجبور کرده اند و مجبور می کنند تا هنجارها و ناهنجاری های قوم فارس را بپذیرند. حاکمیت خواست و حقوق آنان را نادیده می گیرد و آنان را برسمیت نمی شناسد. در چنین شرایطی، اگر بخشی از این جوامع برای بدست آوردن حقوق انسانی و تاریخی خود و هموطنانشان، سلاح به دست بگیرند، تروریست خواهند شد؟

آیا فرقی در بین مبارزه برای آزادی و حقوق انسانی در یک طرف و ایجاد ترس و کشتار برای اعمال سلطه وسرکوب آزادی ها و حقوق ملل در طرف دیگر، وجود   دارد؟ آیا باید این دو را در یک سطح واحد، متهم به تروریسم کرد؟ یا چون دولتی، قدرت، نیروی نظامی، پول و قانون را در اختیار دارد، می تواند ترور را تعریف کرده و همه ملل را مجبور به پذیرش آن تعریف از ترور و تروریسم بکند؟، 

آیا می توان نهضت های آزادیبخش در تاریخ بشر را به تروریسم متهم کرد؟ آیا با متهم کردن نهضت های آزادیبخش به تروریسم، بخاطر دفاع از حقوق و آزادی های ملل مستعمره و اجبار به دفاع از خود در مقابل ماموران اختناق، با آزادی و حقوق ملل مخالت نکرده ایم و خواهان ادامه استعمار و مستعمره و در اسارت بودن ملل و آزادی ها و حقوق ملل نیستیم؟

برای این که ملل بدون حق و حقوق و آزادی های انسانی در ایران، به حقوق خود برسند، چه راه هایی در پیش روی آن هاست تا متهم به ترور نشوند؟

آیا تهاجم بی سابقه نیروهای امنیتی و نظامی دولت ایران برای دستگیری فعالان در روزهای قبل از اجتماع مردم در قلعه بابک در آزربایجان، یا دستگیری های فعالان زبان مادری در روزهای قبل از روز جهانی زبان مادری و ... نمونه های بارزی و روشنی از تروریسم دولتی و قانوی در ایران نیست؟

ملل تحت ستم و بدون حقوق بشر در ایران، در مقابل انواع فعالیت های گسترده تروریسی رژیم، چه می توانند بکنند و چه باید بکنند؟

من؛ انصافعلی هدایت، به همراه آقایان

ناصر کرمی - از مردم فارس
جلیل آزادیخواه - از مردم کرد
صلاح ابوشریف الاحوازی -از مردم عرب
عبدالله بلوچ - از مردم بلوچ

در برنامه "دیالوگ"، با موضوع "تروریسم: چاه چهل ساله ایرانی"، تلاش خواهیم کرد تا به بخشی از این دست از سوال ها پاسخ بدهیم.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و ششم (26) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

Monday, September 24, 2018

دوئلی با دکتر حسن کیانزاد؛ سخنگوی پان ایرانیست های برون مرزی

جناب دکتر سحن کیانزاد، در صفحه "دیالوگ و در زیر نوشته من با عنوان " مدرسه یا پادگان هایی برای شستشوی مغزی و تربیت سرباز برای استعمار پانفارسیسم" که در همین وبلاگ و در آدرس زیر منتشر شده است (https://ensafali.blogspot.com/2018/09/blog-post_22.html)
کامنی نوشته اند:
Image may contain: 1 person, smiling, eyeglasses
جناب هدایت، این گونه مدارس و یا دگان هایی را جمهوری اسلامی از آغاز موجو.دیت اشغال گزاش برای ستیز با زبان و فرهنگ هزاره ای ایرانیان ، بر پا ساخته و در این میان با شکست روبرو گشته است..با واژه سازی های خود من نربیاری چونان "پان فارسیسم> و یا "قوم فارس" آفرینی های ناوارد تنها خود را نا باور و بی اعتبار میسازید. مردم ایران بزبان فارسی و دیگر گویش های قومی و تباری ملی خود سخن میگویند و گرامی میدارند. شما خود را همراه و هم آوای حکو.متگران جمهوری اسلامی نسازید....کیان زاد

واقعیت آن است که سخن ایشان من را بر آشفت و من چنین متنی را برایشان نوشتم که در زیر و با رنگ شرخ، البته، با اندکی تصحیح و یکی دو جمله اضافه بر متن فیس بوک، منتشر می کنم.
کاش ایشان به سوال های من در فیس بوک جواب می دادند تا راه برای بحث های بیشتر و روشن شدن ذهن هم سن و سال های من و تاریخ، باز می شد.
کاش روشن می گشت که آیا منظور "پان ایرانیست"هایی همچون ایشان و تشکیلاتشان، تورکان، تورکمنان، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، کردها، گیلک ها، مازنی ها، سنی ها، یعودی ها، مسیحی ها و ... و فارس ها را هم جزو ایران و ایرانی می دانند؟ 
اگر همه را با هم ایرانی می دانند، این ملل غیر فارس زبان با هویت های دینی، نژادی، زبانی، تاریخی، جغرافیایی و ... را چه می نامند؟  قوم؟ قبیله" اقلیت؟ ملت؟
آیا این ملل در ایران، حقوقی صد در صد مساوی با فارس ها داشته اند و دارند؟ 
اگر در یک قرن اخیر فارس ها برتر بوده اند و این ملل حقوقی برابر و مساوی با فارس ها نداشته اند، چرا نداشته اند و چرا ندارند؟ 
آیا ایشان قبول می کنند که این ملل و مذاهب و جریان ها، باید با فارس ها برابر و آن هم "صد در صد برابر و در همه جهات سیاسی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، توسعه ای، رفاهی، زبانی، آموزشی، اداری و ...  باشند؟ 
آیا می پذیرند که باید زبان همه این ملل در ایران، رسمی، آموزشی، اداری و درآمدزا باشند؟ 
کاش دکتر پاسخ می دادند تا بدانیم که چرا در یک قرن گذشته ایشان، و همقطارانشان، به نام "پان ایرانیسم" سکوت کرده اند؟ 
چرا ایشان جزو "پان ایرانیست ها" است؟
آیا پان بودن برای همه آزاد است یا فقط پان مورد نظر ایشان آزادی مورد نظر وی را دارا  هستند؟
آیا تورکان، عرب ها، بلوچ ها، تورکمن ها، و ... حق دارند پان خودشان را داشته باشند؟
آیا او در این بیش از هشتاد سال از عمرش، تورکان را به پان تورکیسم متهم نکرده؟ از پان تورکیسم متنفر نبوده است؟ علیه پان تورکیسم ننوشته؟ علیه پانتورکیسم سخنرانی نکرده؟ و علیه پانتورکیسم توطئه نچیده است؟
و کاش می دانستیم که منظور از "پان ایرانیسم" ایشان، دقیقا چیست؟ ایا منظور ایشان و حزبشان از پان ایرانیسم، "پانفارسیسم" است؟
 یا واقعا هر کس و هر زبان و هر دینی در ایران باشد، ایشان مدافع سرسخت حقوق آنان بوده است و خواهد بود؟ 
آیا برای ایشان و همرزمان پیر و جوانشان که اخیرا به غرفه کتاب های ناشران تورک درنمایشگاه مصلای تهران حمله کرده اند یا همسالان ایشان در سال 1325 و بعد از تسخیر نظامی و قتل عام مردم تورک آزربایجان، کتاب های زبان تورکی را آتش زده اند، چه می گویند؟
آیا برای ایشان ... ایران، بسیار مهمتر از زبان و نژاد فارس است؟ یا منظوز ایشان از ایران و پان ایرانیسم مترادف با فارس و پانفارسیسم و منافع فارس ها است؟
راستی، عمر ایشان در حدود یک قرن است و می توان ادعا کرد که شاهد اکثر وقایع 80 سال گذشته بوده اند ولی باید پرسید، چه جوابی به من و به تاریخ دارید که بدهید؟

آما انچه در فیس بوک نوشته ام به قرار ذیل است:

Image may contain: 1 person, smiling, suit
جناب کیانزاد، چه زود به شما بر خورده است؟
کمی تحمل بفرمایید!
یکصد است که پانفارس ها، هر روز، ده ها بار به ما ملت تورک، "قوم" گفتند و نام مارا نه "تورک" که آذری" نامیدند و هر وقت خواستیم از حقوق ملی و انسانی و وطنی خود سخن بگوییم، "پان تورکیست"مان نامیدند.
چرا در این یک قرن، یکبار اعتراض نکردید که چرا به هموطنان تورک ما "آذری" می گویید؟
چرا یکبار نیاشفتید که تورکان، یک ملت هستند و حق ندارید آنان را "قوم" و "اقلیت" بنامید تا بدین وسیله تورکان را از حقوق ملی خودشان محرمشان بکنید؟
چرا دست به قلم نبرده و یکبار ننوشتید که چرا حق خواهان و زبان خواهان تورک را به اتهام واهی "پان تورکیست" می نامید تا در بیدادگاه هایتان، دهانشان را بدوزید؟
چرا حالا که پانفارس های فاشیست متهم هستند و با حقوق ملی، انسانی و بین الملل میلیون ها انسان مخالفت می کنند، زبان باز کرده و اعتراض می کنید؟
چرا زبانتان تا به حال، یارای سخن گفتن نداشت؟
البته خیلی خوشحالم که فرد جهان دیده ای چون شما، چنین اعتراضی سر دهد ولی وقتی که ما تورکان را به حیوان تشبیه می کردند، کجا بودید؟
وقتی به ما توهین می کردند و جوک می گفتند، چرا ساکت بودید؟
شاید هم جزو همان طیف بودید که ما را تحقیر می کردند و جوک می گفتند؟
وقتی یک قرن اجازه ندادند که زبان تورکی در ایران و سرزمین های تورک رسمی و زبان آموزشی شود، چرا زبانتان یارای چرخیدن نداشت؟
چرا با ما تورکان، هم صدا نیستید و نمی خواهید که زبان تورکی در ایران، رسمی بشود و حداقل زبان رسمی و سراسری دوم همه ایرانیان باشد؟
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

فرق نوحه خوانی برای حسین(ع) در کشور سنی مذهب و شیعه مذهب



نوحه سرایی یک بانوی تورک برای حضرت ابوالفضل العباس؛ علمدار کربلا را با نوحه خوانی ها در ایران مقایسه بفرمایید.
مرثیه خوانی فوق العاده "عباس علمدار" توسط خانم "نئشه دمیر" از علویان ترکیه!
همراه با زیرنویس

دهه فستیوال عزاداری محرم

من (انصافعلی هدایت) حدود 17-18 سال قبل، در چند گزارش از عزاداری در شهر تبریز، از رادیو فردا اعلام کردم که مراسم عزاداری محرم، دیگر عزاداری نیست و به فستیوالی برای تفریح دسته های مختلف مردم و لذت بردن از موسیقی و نذری (انواع خوراکی و نوشیدی ها) بدل شده است. 
امروز، در کانال تلگرامی "زیر سقف آسمان" ده ها عکس و چندین ویدئو منتشر شده است که همه را در زیر نام "کارناوال عاشورا" منتشر کرده اند و از" کارناوال" عاشورا و از یک تحقیقی که در باره "کارناوالی بودن عاشورا" انجام شده است، سخن می گویند. گرچه، محقق آن تحقفیق، اعلام کرده است که ارگان های سانسوز و امنیتی ایران اجازه نمی دهند تا آن کار تحقیقی منتشر بشود.
این عکس ها، واقعا جنبه فستیوالی محرم را بسیار بیشتر از 17-18 سال قبل به نمایش می گذارد.
دهه اول محرم، یک نوع جشن مذهبی با "کاستوم" (لباس) سیاه پوشانه، برای لذت بردن از وقت و در انبوه مردم گم شدن و هر کاری را انجام دادن شده است.
دیگر توضیحی نمی دهم.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و یکم (21) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com
Image may contain: 3 people, people smiling

No automatic alt text available.

No automatic alt text available.

Image may contain: one or more people and text

Image may contain: 1 person, standing and outdoor

Image may contain: dog

Image may contain: 2 people, people standing and text

Image may contain: one or more people, people sitting and indoor

No automatic alt text available.

Image may contain: car and outdoor

Image may contain: text

Image may contain: car

Image may contain: 1 person, dancing, standing and on stage

Image may contain: car and outdoor

Image may contain: car and outdoor

No automatic alt text available.

Image may contain: one or more people, people standing and outdoor

Image may contain: car


عمق پستی پانفارسیسم را باور نمی کنید



باور نمی کنید

ادعای یک "جامعه شناس ملت گرا"(!؟) می گوید:
همان گونه که جهان با حاکمیت ایران آغاز می شود باید با حاکمیت ایران هم تداوم یابد تا به پایان برسد...
سیاوش موسوی رکعتی؛ جامعه شناس که ضد حقوق ملل و خواهان کوچانیدن سیاسی-شغلی ملل غیر فارس از سرزمین های تاریخی شان است، علاوه بر تکرار نظریه شوونیستی خود در باره کوچ اجباری ملل تورک، عرب، بلوچ و کرد، این بار ادعا کرد: "تاریخ، با ایران آغاز می شود و باید با تلاش
کنشگرانش با ایران نیز به پایان برسد."
وی بلافاصله افزود: "منطقی است که همان گونه که جهان با
حاکمیت ایران آغاز می شود باید با حاکمیت ایران هم تداوم یابد تا به پایان برسد..."
به نظر می رسد که نژادپرستان و پانفارس ها خودشان را اول و آخر تاریخ بشر و انسانیت می دانند . با ایم حال، توانایی آن را ندارند که راه حلی عاقلانه برای رهایی از ترس دایمی د نگرانی کشنده خودشان پیدا کرده و با به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت برای همه ملل و برابری خود با حقوق آنان، از نگرانی تجزیه ایران راحت بشوند.
این در حالی است که افراد و جریان ها و افکاری همچون او با راهکارهای افراطی خود و انکار حقوق ملی آن ملل، تورکان، تورکمانان، عرب ها، بلوچ ها، کردها و ... را به تجزیه مجبور می کنند و راهی جز تجزیه در جلو این ملل نمی گذارند.
من (انصافعلی هدایت) معتقد که هر چقدر بر تعداد این گونه افراد و این نوع تفکرات ضد حقوق انسانی افزوده شود، با نفع آزادی و رهایی و استقلال ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ و ... خواهد بود. چرا که این افراد آبروی داخلی و بین الملل باقی مانده برای ایران و فارسیسم را هم نابود کرده و استقلال خواهی این ملل را قابل قبول تر از گذشته خواهند کرد.
انصافعلی هدایت

تورنتو-کانادا
بیست دوم (22) سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

در زیر متن کامل نظریه او آورده می شود.
امنیت پایدار ایران در کجاست؟!Image may contain: 1 person, plant
از حدود صد سال پیش تا کنون که افکار تجزیه طلبی شکل گرفته است، جامعه ی ایران همواره در یک التهاب و تشویش
به سر برده است!!
زیرا روز به روز تجزیه طلبها جری تر و بی باک تر می شوند و مردم بی گناه را به خاک خون می کشند!!
گروهک تروریستی الاهوازیه نمونه ی بارز گروه های تجزیه طلب است که با تکیه بر قوم گرایی به فکر امیرنشینی بر یکی از استانهای ایران است!!
البته نباید فراموش کرد که افکار قوم گرایانه فقط مختص خوزستان است بلکه استانهای آذربایجان شرقی، کردستان و سیستان و بلوچستان هم پتانسیل بسیار بالایی برای قوم
گرایی دارند، که اگر الان و هم اکنون فکر اساسی به حال این قوم گرایی نشود چه بسا در آینده ی نزدیک اساس ایران به مثابه ی تمامیت سرزمینی آن به خطر بیفتد. به نظر می رسد که برای رسیدن به امنیت پایدار در ایران باید ارتباط قوم گراها و تجزیه طلب ها را با مراکز خارج قطع کرد که این امکان پذیر نیست جزء با یک ترکیب جدید در ایران.
ایران برای امنیت پایدار خودش نیازمند یک ترکیب جدید است و آن ترکیب جدید عبارتست از، یک جابجایی قومیتی. در واقع هیچ استانی نباید هویت قومی داشته باشد بلکه هر استانی باید مجموعه ای از اقوام باشد.
تا با ترکیب آنها، نسل آینده، یک نسل وطن پرست شود و دست از تفکر منحط قوم گرایی که جزء عقب ماندگی نتیجه ای ندارد، بردارند.
فلذا یکبار برای همیشه باید ارتباط آذربایجان ایران با آذربایجان شوروی(باکو)، کردستان ایران با کردستان عراق، بلوچستان ایران با بلوچستان پاکستان، و اعراب خوزستان با
اعراب حاشیه ی خلیج فارس قطع شود، که این امر امکان پذیر نیست جزء با یک کوچ سیاسی و یک جابجایی کاری و شغلی.
بنابراین باید گفت تا سیاست ترکیبی جدید در ایران پیاده نشود، نه تنها امنیت ملی پایدار نخواهد بود بلکه مهم تر از آن بحران هویت ملی در ایران برای همیشه لاینحل
باقی خواهد ماند.
به نظر می رسد برای حل امنیت پایدار ملی و حل هویت پایدار ملی به یک کوشش جابجایی ملی اقوام نیازمندیم....
اگر این تلاش صورت نگیرد چه بسا در آینده ضد این تلاش صورت بگیرد و قوم گراها به آرزوی خود برسند و تجزیه طلبی را عملیاتی کنند و این تجزیه طلبی آن قدر ادامه یابد تا ایران از نقشه ی جهان حذف شود!
به راستی که اگر هر قوم در ایران یک کشور تشکیل دهد دیگر ایرانی وجود نخواهد داشت!
که این مساله عبارت خواهد بود از مرگ تک تک کنشگران ایرانی!....
به زعم من آنچه برای یک وطن دوست مهم است حفظ وطن و رسیدن به دموکراسی است. اگر هر بخش از وطن تجزیه شود و شبیه یک کشور عربی حوزه خلیج فارس شود و یا شبیه یکی از جمهوری های جدا شده از شوری شود، دیگر کشور و جامعه نخواهد بود و چه بسا که کشورهایی که
با شکست یک ایدءولوژی و یا یک جنگ جهانی بوجود آمدند، این امکان وجود دارد که با یک ایدءولوژی جدید و یا جنگ جهانی جدید نیز از بین بروند.
قطعا همان گونه که بوده است، یعنی؛ تاریخ، با ایران آغاز می شود و باید با تلاش کنشگرانش با ایران نیز به پایان برسد..
منطقی است که همان گونه که جهان با حاکمیت ایران آغاز می شود باید با حاکمیت ایران هم تداوم یابد تا به پایان برسد...
@siavashmousavirakati

این دو عکس، مدرکی دال بر ابطال نظریه دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی ادعا می کرد که آلات و ادوات فستیوال محرم، توسط تورکان صفوی (شیعه صفوی) وارد این منطقه شده است.
لطفا به این دو عکس زیر دقت فرمایید.
دوستی با نام "کامران" آن ها را منتشر کرده است. به نوشته او، هر دو عکس، به دوره قاجار تعلق دارد و محرم را نشان می دهد.Image result for ‫دکتر علی شریعتی‬‎
یکی از عکس ها، به عزاداری مردمان بومی و مسافر از اقصا نقاط دیگر در حرم امام هشتم شیعیان در خراسان تعلق دارد.
عکس دیگر، به عزاداری مردم تورک در شهر تبریز و در همان دوره قاجار متعلق است.
لطفا در هر دو عکس دقت فرمایید، آیا از ادوات طبل، قمه، زنجیر، انواع آلات موسیقی ریز و درشت، علم و کتل و ... در آن دو شهر، در آن مقطع تاریخی دیده می شود؟
آیا پانفارسیسم عزاداری محرم را به فستیوالی متنوع، برای لذت بردن از خورد و خوراک و موسیقی و ... نساخته است؟
آیا این آلات و ادوات فستیوالی محرم، در دوره پهلوی و رژیم ملاها ساخته و پرداخته شده، تکامل یافته و به این شکل نهایی در نیامده است؟
اگر عزاداری در دوره حاکمیت تورکان قاجار، این همه ساده و به دور از آن چه دکتر علی سریعتی ادعا می کند، بوده، در دوره صفویه چه رنگ و بویی می توانسته داشته است؟
انصافعلی هدایت
تورنتو-کانادا
23 سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com
Image may contain: text
مراسم عزاداری مردم تورک تبریز در دوره قاجار
Image may contain: one or more people and text
مراسم عزاداری زیارت کنندگان حرم امام هشتم در مشهد، در دوره قاجار
می دانیم که شهر مشهد، در همیشه تاریخ شیعه و بخصوص در ماه محرم، مشهد و خراسان نیست بلکه ملی برای عزاداران همه نقاط دیگر بوده و است. یعنی مشهد محرم، مشهد و نماینده همه شهرهای ایران بوده و است. همه شهرها با تمامی امکانات عزاداریشان عازم آن جا می شدند و با سلام و صلوات مخصوص در حرم حاضر می کشتند.

من از تغییر نمی ترسم.


دوستی در فیس بوک و در زیر یک پایینی نوشته است:
Image may contain: 1 person, outdoor

هدایت!!!
شما وقتی ایران بودی و زندان می‌رفتی و میگفتی خبر نگار بدون مرز هستی اینقدر فارسیست نمی‌کردی.
یادت هست روم یار دبستانی من در پال تالک.

در اون زمان نه ترکیه ، نه آذربایجان شمالی و نه دوستان جدایی طلب جنوبی کمکت کردن.
یه سری فارسیست که کمر بستی همه چیزشون رو نفی کنی.
واسه این هم سند مدرک هست.
زمانی که به قول خودت همسر و دو دخترت در یک اتاق زندگی میکردند.

پاسخ من: انصافعلی هدایت:
حرفتان درسته. ولی در آن زمان، من در ایران بودم و نمی توانستم این حرف ها را بزنم. خودم را سانسور می کردم.
چون برای آن حرف هایی که تازه، می توانستم در آن زمان و در ایران بزبان بیاورم، آن همه شکنجه می شدم.
اگر همه عقایدم را در آن زمان فاش می کردم و از حقوق بشر تورکان و ظلمی که پانفارسیسم می کند هم سخن می گفتم ...
در عین حالی که من انسان هستم و انسان به خاطر این که در زمان و شرایط تغییر بکند، انسان است.
من هم در شرایط، باید تغییر می کردم که انسانیت من هم معنی بیابد.
از سخن و کنایه شما بر می آید که تغییر انسان و افمارش، چیز بدی و منفی است. اگر تغییر عقاید و دیدگاه ها منفی است، بگذارید من انسان باشم اما از دیدگاه بعضی ها منفی باشم.
من تغییر را بر جمودی ترجیح می دهم . تلاش می کنم تا بطور دائم در حال تغییر خودم باشم. من از تغییر نمی ترسم.
Ensafali Hedayat
دوست عزیز، من، بازهم حاضرم در برنامه های شما یا در منظرات شما شرکت بکنم و در باره دیدگاه هایک سخن بگویم.انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا بیست و چهارم (24) سپتامبر 2018hedayat222@yahoo.com

چطور می توان انسداد راه های حقوقی و سیاسی در ایران را شکست؟

همان طور که در عکس مشاهده می فرمایید، از اول مهر 1397، حدود 14 میلیون کودک و نوجوان در ایران مجبور خواهند بود تا برای یادگرفتن زبان فارسی و زبان استعمار راهی مدارس بشوند.
بنا براین، چند سوال حیاتی قابل طرح هستند که باید به آن ها پاسخ اده بشود.
آیا ایرانیان و روشنفکران ایرانی، آنقدر رشد کرده اند که برای جلوگیری از گسترش خشونت بر علیه مردمان فارس زبان در داخل ایران، حقوق زبانی، سیاسی، اجتماعی، آموزشی، اقتصادی و ... ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... را برسمیت شناخته و همراه با این ملل بر رسمی شدن زبان های آنان و تعیین حق سرنوشت آن ملل تاکید بکنند؟
Image may contain: text
آیا روشنفکران ایرانی و توده های مردمی احساساتی شده و با تروریسم دولتی همراه خواهند شد تا برای نابود کردن هویت و حقوق این ملل تحت ستم های مضاعف همه جانبه، تبلیغ کرده و مظلوم نمایی خواهند کرد؟
آیا عدم حمایت از حقوق و خواست ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، قشقایی، کرد و ... از طرف مردمان و روشنفکران فارس، باعث گسترش روز افزون جنگ و خونریزی مسلحانه در داخل مرزهای ایران نخواهد شد؟
آیا همراهی مردم و روشنفکر پانفارس و پان ایرانیست با ظلم ها و ستم های برنامه ریزی شده بر علیه ملل تحت ستم مضاعف، باعث رشد گرایش به راهکارها و راه حل های مسلحانه نخواهد شد؟
آیا انکار حقوق ملل تحت ستم مضاعف در ایران، راهی جز خشونت و خونریزی در مقابل خشونت، زندان، اعدام، ترور دولتی، در پیش پای این ملل تحت ستم می گذارد؟
آیا فدرالیست های این ملل، سازمان ها و افرادی که بر حق تعیین سرنوشت این ملل تاکید می کنند، تنها و آخرین شانس ایران و پان ایرانیست ها برای مذاکره و حل مسایل میان پانفارسیسم و ملل تحت ستم مضاعف، آن هم به سود این ملل در مقابل یک قرن استعمار این ملل، نیستند؟
آیا دگماتیسم پانفارسیست ها و پان ایرانیست ها برای مسدود نگهداشتن را های مذاکره سیاسی و حل بحران های میان ملل تحت ستم مضاعف و پان ایرانیست ها، جز به جنگ و خونریزی در میان ملل ایران ختم خواهد شد؟
اگر ملل تحت ستم مضاعف نتوانند به حقوق ملی، دموکراسی، آزادی و برابری صد در صدی با فارس ها در ایران برسند (همان طور که تا کنون بوده است)، آیا راهی جز بدست گرفتن سلاح، در پیش رو خواهند داشت؟
آیا یک قرن صبر، سکوت، تلاش مدنی، درخواست و التماس این ملل به پان ایرانیسم و پانفارسیسم برای بهره مندی از حقوق ملی برابر با فارس زبان ها در ایران کنونی، زمان کافی برای توقف ظلم بر این ملل نبوده است و آیا باید از این ملل بخواهیم که باز هم بر تداوم ظلم و ستم پانفارسیسم و پان ایرانیسم بر این ملل صبر پیشه بکنند تا شاید پانفارسیسم بر سر عقل آمده و قدرت انحصاریش را با این ملل تقسیم بکند؟ چنین امیدی، تا چه حدی در تاریکی آینده، قابل تصور است؟
چرا به جای محکوم کردن ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... پانفارسیسم و پان ایرانیسم تقدیس شده در ابران را محکوم نمی کنیم که چرا با تساوی حقوقی صد در صدی خود با این ملل مخالفت می کند؟
ایران و مرزهای آن، برای پانفارسیسم و پان ایرانیسم چقدر مهم است؟ چرا پانفارسبسم و پان ایرانیسم همه منابع و منافع حکومت، سیاست، آموزش، اقتصاد، و ... را بطور انحصاری در اختیارشان گرفته اند و نمی خواهند آن ها را با این ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، و ... در ایران سهیم شوند؟
اگر فارس زبان ها مانند ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، کرد و ... از همه حقوق اجتماعی و جمعی محروم بودند و زبان، هویت، تاریخ، اقتصاد و سرزمین هایشان مستعمره ملت دیگری بود، کدام راه را در مقابل استعمارگر انتخاب می کردند: تداوم تسلیم و مستعمرگی یا عصیان مسلحانه و جنگ برای آزادی و دموکراسی و بهره مندی از حقوق بشر؟
آیا می توان جنگ برای حقوق بشر، دموکراسی، آزادی و استقلال از استعمار را با تروریسم و تروریسم دولتی ایران در یک کفه ترازو قرار داد و مبارزه برای حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و استقلال را "تروریسم" نامید؟
انصافعلی هدایت
تورنتو-کانادا
24 سپتامبر 2018
hedayat222@yahoo.com

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs