Thursday, February 8, 2024

افکار تورک‌ جدید و خطر ریسک الیت تورک قدیم

 


افکار تورک‌ جدید و خطر ریسک الیت تورک قدیم



بعضی‌ها، نوشته‌های من را خوانده، آن‌ها را با آنچه در مدارس، دانشگاه‌ها، کتاب‌ها و اجتماع آموخته‌اند و توسط آن‌ها شستشوی معزی-آموزشی شده‌اند، در تضاد می‌یابند. 

آن‌ها به جای این که به موضوع مطرح شده تمرکز کرده و از خودشان بپرسند که آیا این سخن، فکر و ادعا می تواند، درست باشد یا نه، چشمانشان را بسته، دهن را به فحش باز می‌کنند.


یعنی، آن‌ها در مقابل تغییر، فکر جدید، تجربه جدید و متفاوتی که به اجتماع ارائه می‌شود، موضع تدافعی و دشمنانه گرفته‌اند. 

متاسفانه، رفتار تدافعی و دشمنانه، به آن‌ها اجازه تفکر نمی‌دهد.


چرا که شنیدن و تحمل سخن و فکر جدید و متفاوت، بسیار سخت و مشکل است. 


چون، افکار جدید، هر چه ما در عمر خود آموخته‌ایم و با آن‌ها زندگی کرده‌ایم و آن‌ها، بخشی از عادات روزانه فکری، رفتاری، احساسی ما شده‌اند را به چالش می کشند. 


در واقع، افرادی، در مواجهه با افکار، سخنان و تجربه‌های جدید و ناشناخته، احساس می‌کننو که دیگران، با سخن و فکر جدیدشان، توانایی‌های عقلی آن‌ها را تحقیر می‌کنند.


 در نتیجه، بطور غیر محسوسی، در درونشان احساس ناراحتی و حقارت می‌کنند.


 آن‌ها در ناخودآگاهشان، به این نتیجه می‌رسند که اگر سخنان و افکار جدید درست باشند، باید بپذیریم که در طول عمرمان اشتباه می‌کرده‌ه‌ایم. 

اعتراف به اشتباه در زندگی، هم، کار بسیار دردناک و سختی است.


مهمتر از اعتراف به اشتباه، آن است که باید از آن‌ راهی که رفته‌اند، و به آن عادت کرده‌اند، منصرف شده، راه جدید، ناشناخته و آموزش نادیده‌ای را بروند.


 زندگی جدید و تلاش برای تغییر خود، دردناکتر از اعتراف به اشتباه است. چون، مسیری طولانی‌تر و از هر جهت هزینه‌بر است.


در حقیقت، سختی سخن و فکر جدید و متفاوت در آن است که صلاحیت‌ها، دانش‌ها، شخصیت، جایگاه اجتماعی، زندگی و من درون هر فرد را به زیر سوال می برد.


باید پذیرفت که تغییر همه جانبه، در چنان وسعتی، و تلاش برای ساخت مجدد و شکل دهی به خود جدید، کار هر کسی نیست.


در تاریخ فکری بشر و اجتماعات، در مقابله با تئوری‌ها، نظریه‌ها، افکار و تجربیات جدید، مقاومت‌های خونینی، شبیه جنگ در دو جبهه ایمانی شکل گرفته است.


مقاومت عوام یا توده، در مقابل افکار جدید و ناشناخته، چندان مهم نیست.‌ معمولا هم عوام، در مقابل سخن، فکر و تجربه جدید و متفاوت مقاومت نمی‌کنند. 


چون افکار جدید و ناشناخته، ربط فوری به منافع توده‌ها ندارند. توده‌ها هم شناختی با آن‌‌ چه جدید است، ندارند. 

در ننیجه، در اغلب موارد هم، توده، بی‌طرف می‌ماند.


معمولا مقاومت‌ها در مقابل هر چیز جدید و ناشناخته، از طرف رهبران و مراجع گروه‌ها و اقشار اجتماعی رخ می‌دهند.

 

چرا که افکار و تجربه‌های متفاوت و جدید، بطور مستقیم یا غیر مستقیم، با منافع آن‌ها در تماس یا در تضاد هستند.


 در عین‌حال، زنجیر عوام نیز، در دستان رهبران محله‌ای، منطقه‌ای، اقشار، صاحبان نفوذ اجتماعی و الیت‌ها است. 


همین رهبران هستند که در سطح نفوذ اجتماعی خود، به افکار عوام سمت و سوی بی‌طرفی، دوستانه یا دشمنانه می‌دهند.


لذا، همین رهبران‌ می‌توانند با سوء استفاده از نفوذ اجتماعی خود، عوام را در دفاع از منافع مادی یا جایگاه اجتماعی رهبران، به جنگ بر علیه افکار و تجربه‌های جدید تشجیع بکنند.


مقاومت‌ها در مقابل افکار و راه‌های جدید، موانع اصلی اصلاحات، توسعه فکری، علمی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی، اقتصادی، دینی، تکنولوژیک و ... در اغلب جوامع، بخصوص در جوامع جهان سومی و عقب مانده بوده‌اند و هستند.


جوامع غربی توانسته‌اند، در بین رقابت‌های میان هر چیز جدید و قدیمی، نوعی از تعادل ایجاد بکنند. 


لذا نوعی از مماشات، تساهل و تسامح در میان جامعه و رهبران‌ اجتماعی ظهور و رشد یافته است.


غربی‌ها توانسته‌اند، برای هر دو جبهه جدید و قدیم، جای تنفس کافی باز بکنند.

 در نتیجه توانسته‌اند رقابت افکار و تجربه‌ها جدید و قدیمی را مدیریت بکنند و اجازه ندهند تا رقابت‌های تخصصی-فکری، به دشمنی اجتماعی بدل بشوند.


البته، کسانی که تاب و توان شنیدن فکر و سخن‌های تازه را ندارند، خودشان را ترمز اجتماعی و عقب مانده فکری نمی‌دانند. بر عکس، ممکن است، خودشان را رادیکال و پیشرو هم‌ تصور بکنند.


 اما در نتیجه مقاومت آن‌ها در برابر تغییر، افکار جدید و متفاوت است که عقب‌ ماندگی‌های فیزیکی و ذهنی به آن جوامع تحمیل می‌شوند. 


اگر بخواهیم چرایی توسعه یابی علمی، تکنوِلوژیکی، اجتماعی، حقوقی، سیاسی و ... بعضی از ملل و عدم رشد ملل دیگر را بررسی بکنیم، باید با عامل جنگ بین جدید و قدیم و نزاع در میان‌ منافع الیت‌ها توجه بکنیم. 


این منافع مادی-روانی، در انحصار رهبران فکری و الیت‌ها هستند و توده‌ها کمترین بهره را از آن‌ها می‌برند.


بخصوص که قدیمی‌ها، هم دارای سیاهی لشکری از عوام هستند و هم جامعه با آن‌ها در ارتباط بوده و با قدیمی مانوس شده است.


 بدین سبب، هر چیز جدیدی می‌تواند برای جامعه، عوام، حتی برای رهبران و مراجع اجتماعی ترسناک هم باشند.


یکی از علل مخالفت با افکار و تجربیات تازه و متفاوت آن‌ است‌ که مراجع اقشار اجتماعی خود محور هستند.


 الیت‌ها، سال‌ها زحمت کشیده و برای افکار و شخص خودشان در اجتماع، جایگاهی را ایجاد کرده‌اند. بخشی از جامعه را به خودشان وابسته کرده اند. و از منافع آن‌ مستفید می‌شوند.  


در آن سال‌ها، الیت‌ها، فکر و تجربه های خود را به جامعه تحمیل کرده‌اند. جامعه حق و توان انتخابی در بیرون از هژمونی الیت‌های مسلط را نداشته است. 


در حقیقت، رهبران اقشار اجتماعی و الیت‌ها، جامعه را در سلطه و نفوذ انحصاری خود نگه داشته‌اند. ان‌ها، جامعه را به زندان تحت مدیریت الیت‌ها و مراجع گروهی بدل کرده‌اند 


الیت‌ها و گروه‌های مرجع، به عنوان یکی از بازوهای اصلی حاکمیت‌ها یا طبقات مسلط نیز عمل می‌کنند.


در چنان فضای حاکم، افکار نو، به منزله اعتراض و انقلابی در جهت مخالفت با هژمونی گروه‌های فکری-مادی-تکنولوژیکی حاکم هستند.


در چنان جوامعی، تنها صدای حاکمیت یا طبقه حاکم است که از گلوی الیت‌ها و رهبران گروه‌ها و اقشار اجتماعی شنیده می شود.


در چنان وضع اجتماعی انحصاری، الیت‌ها و مراجع گروه‌های اجتماعی، خود و منافعشان را به جای منافع جامعه و منافع ملی نشانده‌اند و آن تصور توهمی را هم به جامعه تحمیل و تزریق کرده‌اند.

 یعنی، در اثر شستشوی ذهنی و اعتماد به الیت‌ها و گروه‌های مرجع، توده و جامعه، منافع الیت‌ها و طبقه حاکم را به عنوان منافع ملی و اجتماعی تصور و ادراک کرده است.

 

جامعه‌ای هم که در بن بست اطلاعاتی بسر می‌برد یا تحت پمپاژ یک طرفه قرار دارد، به آن توهم تزریقی مبتلا شده و پذیرفته است که منافع توده که همان‌ منافع ملی است، بخطر افتاده است. 


در نتیجه، در چنان اجتماع متوهم و پمپاژ شده‌ای، منافع توده‌ها و منافع ملی معفول می‌مانند.

 حتی در اغلب موارد، از منافع و حقوق عوام، به نفع منافع طبقات حاکم و کاست پنهان، کاسته می‌شود.

در نتیجه فشارها و تبلیغات فرسوده کننده یک طرفه و فزاینده الیت‌ها و گروه‌های مرجع، عوان به پذیرش خواست آن‌ها تن می‌دهد‌. 


چرا که افسار فکری-ذهنی تواه‌های پراکنده گرسنه بیکار نگران از فردا در اختیار الیت‌ها و رهبران اجتماعی است.


یعنی، خطری که متوجه منافع و هژمونی الیت‌ها و رهبران‌ اجتماعی است و منافع آن‌ها در زمینه‌های مالی، حقوقی، اجتماعی و ... باشد را به عنوان خطر ملی و اجتماعی بخطر افتاده را به عنوان تهدید امنیت ملی به جامعه و توده پمپاژ می کنند و فکر، رفتار و نیازهای عوام را در مسیر مورد نظر و بشکل دلخواهشان سازماندهی می‌کنند و می‌سازند.


چرا که‌ تمامی کانال‌های ارتباطی در کنترل و اداره آن‌هاست. جامعه جز صدای الیت و رهبران اجتماعی، صدای دیگری را نمی شنود یا امکان شنیدن صداهای دیگر و ناشناخته برای توده و جامعه میسر نیست و یا برای دستیابی به افکار جدبد با هزینه های سنگینی مواجه می‌شوند.


از طرف دیگر، صاحبان فکر و تجربه جدید، با زبانی سخن می گویند که برای توده و عوام قابل ادراک و فهم‌ نیست.

 

لذا یک جامعه، زمانی توسعه خواهد یافت که عوام بتواند به کانال‌هایی در خارج از کنترل مراجع فکری قدیمی دست بیابد و زبان، فکر و تجربه جدید را هم ادراک بکند. 


بر این اساس، تورک‌ جدید در ایران استعماری، حرف، سخن و نظریه جدیدی را به مردم و عوام تورک ارائه می‌دهد.


 در عین حال، تورک‌ جدید، توان دسترسی و برقراری ارتباط با عوام و جوامع تورک را ندارد و نمی‌تواند نقش گروه‌های مرجع فکری و الیت‌ها را در این جوامع پر کرده و برای توده‌ها و جامعه تورک نقش جدیدش را ایفا بکند.


در طرف دیگر این نعادله اجتماعی، منافع مراجع و رهبران اقشار اجتماعی تورک قدیم در ایران استعماری (الیت تورک) در یکصد سال گذشته، به آن‌ چه، با چنگ و دندان بدست آورده‌اند، گره خورده است.


لذا منافع الیت و مرجع اجتماعی قدیم اقتضاء می‌کند که آن‌ها ریسک نکرده و خطر افکار و تجربه‌های نو و ناشناخته را بجان نخرند.


برای همین است که الیت تورک قدیم مایل نیست و نمی‌تواند آن منافع و هژمون اندک در دست را هم از دست بدهد. 


از طرف دیگر، آینده برای الیت‌ها و مراجع گروه‌های اجتماعی تورک قدیم روشن نیست. یعنی، آن گروه‌های دارای نفوذ اجتماعی قدیم، در چنان وضعیتی، به حداقل‌های ممکن در ایران انس گرفته‌ و عادت کرده‌اند.


اگر از زاویه دیگر بنگریم، آیا زبان، فکر و تجربه نوین تورک‌ جدید، برای عوام تورک در ایران قابل ادراک است؟


آیا تورک‌های جدید می‌توانند کانال‌های (فکری، احساسی و فیزیکی) قابل دسترسی برای عوام را ادراک و ایجاد بکنند؟


آیا تورک‌های جدید می توانند با الیت تورک قدیم ارتباط برقرار کرده، بر ترس‌های آن‌ها از آینده، نور بتابانند و با هم‌، همکاری سازنده و بدون دشمنی داشته باشند؟


باید بدانیم‌ که این دو جبهه تورک جدید و قدیم در اجتماع تورک در ایران فارسزده، بدون شناخت فکری از هم، بدون آشنایی به توان هم، بدون توجه به امکانات هم، و بدون تکیه بر اعتماد به هم دیگر نمی‌توانند با هم همکاری کرده و از تمامی پتانسیل‌های همدیگر و عوام تورک در راستای منافع ملی تورک‌ آینده بهره ببرند.


آیا بدون شناخت، همکاری و اعتماد تورک‌های جدید و الیت‌های تورک قدیم در ایران‌ بهدهمدیگر، می‌توان کاری را پیش برد؟


  آیا اگر توده‌ها، الیت، رهبران‌گروه‌های اجتماعی قدیم و تورک‌های جدید در تقابل با هم ایستاده و انرژی‌هایشان صرف خنثی کردن همدیگر بشود، هزینه‌های بیشتری را به تورک موجود تحمیل نخواهند کرد؟


آیا تقابل تورک‌های جدید و تورک‌های قدیم، به ضرر و زیان‌های عمیق‌تر و بیشتری به منافع ملی و سرزمین‌‌های تورک‌ها منجر نخواهد شد؟


باید به فکر راه حل‌های میانه و جدیدتری بود.


انصافعلی هدایت










رهبران و نسلی که از ملل در ایران‌ انتقام می گیرند

 


رهبران و نسلی که از ملل در ایران‌ انتقام می گیرند

رهبران و نسلی که برای برچیدن چند فاحشه خانه، در چند شهر انقلاب کردند، اما در عمل، فاحشگی را به شعلی قانونی، بدل کرده، تمامی شهرهای کشور را به فاحشه خانه تبدیل کردند. سن فاحشگی را به کمتر از سیزده سالگی رساندند و به صادرات فاحشه‌های جوان به کشورهای دنیا روی آوردند.

رهبران و نسلی که برای مبارزه با چند درصد ربای بانکی انقلاب کردند، ربای بانک‌های اسلامی را تا چهل درصد بالا بردند.‌جامعه را به ربای بالای هفتاد درصد در سال مبتلا کردند. 

رهبران و نسلی که برای نجات چند نفر از بی اخلاقی نامفهوم و گنگ انقلاب کردند، چون از مفهوم اخلاق تعریف روشن و قابل عمل نداشتند، کل جوامع در ایرات را  به بی اخلاقی سوق دادند و بی اخلاقی را به منبع زندگی تبدیل کردند.

 رهبران و نسلی که برای مبارزه با چند معتاد رسمی انقلاب کردند، معتادان را از چند صد نفر در ایران، به ده‌‌ها میلیون معتاد رسمی و غیر رسمی رساندند و به میلیاردها میلیارد  تومان ثروت دست یافتند.

 رهبران و نسلی که برای مبارزه با توزیع محدود تریاک و حشیش از طریق داروخانه‌ها انقلاب کردند، مصرف ده‌ها نوع مواد مخدر آزمایشگاهی و کارخانه ای را به تریاک‌ و حشیش افزودند. نه تنها میزان مصرف داخلی ایران را از چند کیلو گرم در روز، به بیش از سی تن رساندند، بلکه به صادرات مواد مخدر به دیگر کشورهای نزدیک و دور اقدام‌کرده و خودشان را به مافیای جهانی مواد مخدر بدل کردند.

  رهبران و نسلی که برای ریشه کن کردن فقر در جامعه قیام کردند، فقر را تا عمق استخوان جامعه برده، تعداد فقرا را هزاران برابر افزایش داده، فقر را به سبک زندگی ملی و استاندارد زیست در ایران مبدل کردند.

  رهبران و نسلی که برای مبارزه با رشوه  برخواسته بودند، رشوه را به کاری عادی در ادارات بدل کرده، اختلاس‌های میلیاردی را به رشوه‌های چند تومانی افزودند. 

رهبران و نسلی که برای تاسیس عدالت قیام کرده بودند، ظلم را پیشه، رسم و استاندارد حکمرانی خود ساختند. 

رهبران و نسلی که برای اجرای قوانین انقلاب کرده بودند، قانون ها را چنان مقدس یافتند که بوسیده، کنار گذاشته، با فعالیت‌های مافیایی جامعه را اداره کردند. 

رهبران و نسلی که برای ایجاد کار و اشتغال در جوامع قیام کرده بودند، پاسخ بیکاران و کارگران اعتراضی را با سلاح آتشین و خون‌ریزی دادند.

رهبران و نسلی که برای رفاه فقرا انقلاب کرده بودند، جوانان، دختران، مادران و پدران را به فروش اعضای بدن، برای تامین حداقل هزینه‌های زندگی مجبور ساختند.

رهبران و نسلی که می خواستند برای افراد بی  مسکن، خانه بسازند، کارتن‌ خوابی، گور خوابی، پارک خوابی و ... را به سبک و استاندارد زندگی تبدیل کردند.

رهبران و نسلی که می خواستند با زندان ها و قوانین جرم آفرین مبارزه کرده، آن‌ها را برچینند، خودشان، تعداد زندان‌ها را چهار-پنج برابر کرده، تمامی قوانینشان را در جهت جرم‌زایی و زندانی کردن انسان‌ها طراحی و اعمال کردند‌.

رهبران و نسلی که برای جلوگیری از شکنجه دستگیر شدگان سیاسی و غیر سیاسی انقلاب کرده بودند، خود به شکنجه‌گران بدل شده، تجاوز به دستگیر شدن سیاسی و غیر سیاسی را بر انواع شکنجه‌ها افزودند.

 رهبران و نسلی که خواستار پایان یافتن محاکمه‌های دستوری، بدون قانون و به فرمان ساواک بودند، اجازه ندادند تا پای قانون به دادگاه‌هایشان باز بشود و همه محاکمات سیاسی و غیر سیاسی در دوره آن‌ها، یا به فرمان واواک یا به فرمان سپاه و پلیس انجام‌ می‌گیرند.

رهبران و نسلی که می‌خواستند، محاکمات در دادگاه‌ها بر اساس قوانین و شرع باشد، احساسات و نظران شخصی و سازمانی را به جای قانون نشاندند و دادگاه‌ها، محاکمات و مجازات‌ها را به وسیله‌ای برای انتقام‌گیری از مخالفان تقلیل دادند.

رهبران و نسلی که برای مبارزه با  اعدام انسان‌ها به قدرت رسیدند، اعدام‌های غیر قانونی را به روش زندگی و سیاست خود بدل کردند. بحدی که یک روزشان بدون اعدام مخالفانشان نمی‌گذرد‌.

رهبران و نسلی که برای دینی‌تر کردن جامعه و رواج بیشتر ارزش‌های دینی، اخلاقی و مقدسات انقلاب کرده بودند، جامعه را از دین، اصول و رفتار اخلاقی و مقدسان پاکسازی کرده، تمامی ارزش های دینی، اخلاقی و تقدیس شده را به ضد ارزش‌ها بدل کردند و فاتحه زیست اخلاقی و دین را در ایران خواندند.

رهبران و نسلی که به نام دفاع از ناموس مردم در مقابل دولتمردان به قدرت رسیدند، تجاوز به نوامیس مردم در ادارات و محل کار را به شرط اشتغال زنان و دختران مردم تبدیل کردند.

رهبران و نسلی که انقلاب کردند تا شاه دیکتاتور بر مردم حکم نراند، خود به دیکتاتور و مستبدی شقی‌تر و به ولایت فقیه ملطق تبدیل شده، خودشان را خدای مطلق یافتند.

رهبران و نسلی که می خواستند، دل انسان‌ها را بهم نزدیکتر بکنند، ریشه اعتماد به هم را در خانواده‌ها و اجتماعات از بین بردند. همبستگی اجتماعی و خانوادگی را به زیست سلولی در ترس دایمی بدل کردند.

رهبران و نسلی که می‌خواست تا بنیان‌های خانواده را محکمتر بکند، با سیاست‌هایش، خانواده‌ها و ارزش‌های خانوادگی را از بین‌ برد. به گونه‌ای که دختران ازواج می‌کنند تا طلاق گرفته، مهریه دریافت کرده، شوهرشان را زندانی کرده و خود با چند دوست پسر همزمان عشقبازی بکنند. فاحشگی مردانه هم، دستکمی از زنان ندارد.

رهبران و نسلی که زیست حداقل‌ها را برای خود افتخار می‌دانست، به سلطان‌ها و مافیاهای قدرتمند و خشن اقتصادی، قاچاق، سیاسی، حقوقی و فرهنگی بدل شدند.

رهبران و نسلی که می‌خواستند ملل و جوامع را از چاله در بیاورند، جوامع و ملل را به چاه‌های عمیق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، عاطفی، اخلاقی، حقوقی، فکری و ... انداختند.

رهبران و نسلی که وعده ایجاد صلح و صفا در بین انسان‌ها و جهان می‌دادند، جز تخریب صلح، ایجاد جنگ و کشتار مسلمانان، تخریب کشورهای مسلمان، ترویج ترور و کشتار مخالفان در داخل ایران کار دیگری نکرده اند.

رهبران و نسلی که برای دفاع از حقوق ملل مستضعف انقلاب کرده بودند، به خواست‌های حقوقی و انسانی ملل تورک، عرب، بلوچ، کرد و ... با سلاح‌های جنگی، کشتار و اعدام‌های کور و دسته‌‌ جمعی پاسخ دادند.

رهبران و نسلی که مخالف برقرار حکومت نظامی و حاکمیت نظامیان بر ملل در ایران بودند، تنها به تمرکز تمامی امور اداری، سیاسی، حزبی، اجتماعی، حقوقی، فرهنگی، مالی و بانکی، اقتصادی، ساخت و ساز و شهرسازی، آب و سدسازی، واردات و صادرات، دارو و درمان، و  ... در دستان نظامیان متمرکز شدند.

رهبران و نسلی که در آرزوی اعمال قوانین به قدرت رسیدند، تمامی اصول قانون اساسی و بخصوص اصول مربوط به حقوق ملل و مردم را نادیده گرفتند و اجرا نکردند.

راستی، چه کسانی، با کدام اهداف چنان رهبران و نسل خونخواری را تربیت کرده و بر ملل در ایران مسلط کردند؟
 آن‌هایی که در پشت پرده تربیت و شستشوی ذهنی-آموزشی این رهبران و نسل بودند، انتقام‌ کدام رفتار ملل در ایران را از مردم و ملل این منطقه گرفتند و می گیرند؟
خطای شناختی و فکری ملل در ایران چه بود که از چاه به چاله افتاده و به این نسل گرفتار شدند؟
راه برون رفت از این وضعیت و جلوگیری از باز تولید چنان نسل و رهبرانی چیست؟
راه‌حل‌های غلبه بر صدمات جبران‌ناپذیر گسست‌های اجتماعی و دشمنی‌های به ثمر نشسته و مهندسی شده در ایران چیستند؟


انصافعلی هدایت










Tuesday, February 6, 2024

چیزی به نام "تمدن ایرانی" وجود ندارد



چیزی به نام "تمدن ایرانی" وجود ندارد


تعریف تمدن یا حضارة چیست؟

إن الحضارة كل ما يميز أمة عن أمة من حيث العادات والتقاليد وأسلوب المعيشة والملابس والتمسك بالقيم الدينية والأخلاقية ومقدرة الإنسان في كل حضارة على الإبداع في الفنون والآداب والعلوم. 


ترجمه: تمدن عبارت از مجموعه‌هایی که یک امت یا ملت را در زمینه‌های عادت‌ها، رسوم، اسلوب زندگی، لباس‌‌ها، رفتارها بر اساس اصول دینی و اخلاقی، توانایی‌هایی برای ایجاد هنرها، ادبیات و علوم از همدیگر متفاوت می‌کند.

 A civilization is generally defined as an advanced state of human society containing highly developed forms of government, culture, industry, and common social norms.

در انگلیسی، تعاریف مختلفی از تمدن شده است. در بالا با یکی از اآن تعریف‌ها روبرو هستیم.

ترجمه؛

تمدن و سیویلایزئیشن عبارت است از: مرحله‌ای توسعه یافته اجتماعی است که شامل توسعه یافتگی بسیار بالایی نوعی از دولت، فرهنگ، تکنولوژی نرم‌ها (هنجارهای) مشترک اجتماعی است.

با توجه با این در  تعریف، منظور از تمدن ایران، و دستاوردهای تمدنی ایران و فارسی چیست؟ چه مشخصاتی دارد؟ وجود و دستاوردهای خارجی تمدنی فاری چه چیزهایی هستند؟

واژه ایران، کلمه بسیار جدیدی است. در دوره صفری، در جنگ روانی و از طرف عثمانی‌ها، و برای تحقیر صفوی‌ها بکار گرفته شده و با کلمه ایران و زبان فارسی به تحقیر صفوی‌ها پرداخته است.

به درخواست و اراده فراماسون‌های انگلیسی، آلمانی و فرانسوی، رضا کودتاچی پهلوی، در سال هزار و سیصد و سیزده، مجبور به تغییر نام ممالک‌محروسه، به "ایران" شد اما کتاب ها و اسناد دولتی پنجاه سال آن دو پدر و پسر از خودبیگانه، نشان می دهند که نام ایران تا انقلاب پنجاه و هفت "دولت شاهنشاهی ایران" بود.

بعد از انقلاب اسلامی به "جمهوری اسلامی ایران" تغییر یافت. یعنی ایران، به تنهایی نام مجموعه ممالک محروسه نبوده و نیست.

همین چند مثال نشان می‌دهد که "ایران" نام هیچ جغرافیایی نبوده و نیست بلکه در زرتشتی مفهوم مذهبی داشته، در فردوسی مفهوم سیاسی بدون مکان بوده، در دوره صفویه مفهوم تحقیر داشته، در دوره پهلوی‌ها و ملاها هم مفهوم سیاسی بوده است.

اگر سیستم سیاسی حاکم تغییر بکند، کلمه ایران هم از بین خواهد رفت. چون کلمه ایران نام جعرافیا نبوده است.

همان طور که هیج دره ای، کوهی، دهی، سهدگری، صحرایی هم نام "فارس" را نداشته است. در دوره های قبل از تاسیس فرهنگستان فارسی در دوره رضا کودتاچی،  کلمه استان، شهر وجود نداشتند تا نام "استان فارس" هم وجود داشته باشد. استان فارس، نام جدیدی است که دولت پانفارس انتخاب کرده است.

در این منطقه، ملل تورک آزربایجان،  تورک قشقایی،  تورکمن‌ها، عرب‌ها، بلوچ‌ها و ... با زبان، تمدن، دستاوردهای تمدنی، سرزمین‌های معین، ادعاهای سرزمینی و دشمنی سرزمینی، تاریخ، گروه‌های انسانی، لباس و پوشاک، سیستم خوراک و غذایی، موسیقی و رقص و ... وجود داشته و دارند و هر کدام آن‌ها دولت‌هایشان را داشته و علائم و نمادهای تمدنی آن‌ها هنوز زنده هستند.

سرزمین تمدنی ایران کجاست؟ دلایل اثبات بر تعلق سرزمین‌های ادعایی به تمدن ایران-فارس چه چیزهایی هستند؟

چون تمدن‌ها زیر بنا و دستاوردهای تمدنی روبنا هستند. بنا بر این، هر تمدنی، بر روی یک مجموعه پیچیده از دین یا ایدئولوژی، فکر، اخلاق، رفتار، عبادات، آداب و رسوم  معماری‌ها، ارتباطات و تبادلات اجتماعی، هنرها، خرید و فروس، پاسخ به نیازهای اجتماعی، تولد، مرگ، اصولی برای متحد ساختن انسان‌ها و ملل و جوامع متضاد با هم، طراحی و ساخت سیستم و نهاد دولتی و اداری و ... است.

مثلا، زیربنای تمدن اسلامی افکار و اندیشه های پیچیده ای است که حصرت محمد آورده است.

بر اساس افکار حضرت محمد مدنیتی تاسیس شد که نهادهایی مثل مسجدها، حمام‌ها، سیستم قضایی و عدلیه، سیستم سیاسی، اداری خلافت و تطور و تکامل این نهاد سیاسی، سیستم عبادی و عبادات، سیستم جنگی و دفاعی،  سیستم تولید کتاب و کتابت خاص، تاکید بر زبان عربی، سیستم فکری، عرفانی، تشریعی، سیستم مالیات و جزیه، سیستم اخلاقی، سیستم ازدواج، طلاق، زن و شوهری و حقوق آن‌ها، سیستم زاد و ولد و مرگ، معماری شهری و روستایی با توجه و تمرکز بر قبله، سیستم تعیین دوست و دشمن و منافق، ختنه کردن و ... روبنایی تمدن اسلامی و ممیزه های این تمدن با دیگر تمدن ها هستند.

با توجه به این مثال ها از زیر بنای و رو بناهای تمدن اسلامی، زیر بنا و ممیزه های رو بنایی تمدن ایران-فارس چیست؟ روبناهای تمدن ایران-فارس، بر روی کدام دین یا ایدئولوژی بنا شده اند؟ خصوصیا فکری-فلسفی، دینی، سیاسی-دولتمداری، جنگ و صلح، عبادی-تشریعی، معماری و شهرسازی، اجتماعی، اصول اتحاد ملل و  اقوام آن، برای تولد و مرگ، ختنه و ازدواج چه سیستمی ارائه داده، چه کتاب ها و زبان و خطی را مطابق و برای پاسخ دادن به نیازهای اجتماعی طراحی و اعمال کرده است؟

فارس‌ها، با سر هم کردن مجموعه هایی از دروغ‌ها و جعلیاتی به نام ایران، مصادره ممیزه ها و مسخصات تمدنی دیگر ملل و تمدن‌ها، تخریب نمادهای تمدنی منحصر به فرد ملل و پاکسازی تمدنی مللی که دشمن فارس و فارسی تعریف کرده اند، می خواهند یک تمدن معرفی بکنند که هیچ چیز ممیزه و مشخصی ندارد که نشان بدهد  انسانیت با تمدنی به نام تمدن فارس-اسلام روبرو هستند.



در این رابطه، بحث جالبی با مثال‌های جالبی را با جناب طاهر علی ابو نضال الاحوازی داشتیم که می توانید در ویدئوی بالا مشاهده بفرمایید.


با احترام

انصافعلی هدایت 

 




زندگی دریاچه ارومیه را کنترل بکنیم






زندگی دریاچه ارومیه را کنترل بکنیم

پان‌ایرانیست‌ها، براحتی، فعالان ملی-مدنی را  فریب می‌دهند

دریاچه ارومیه، فقط در اطراف پل میان‌گذر نیست. 

اما دولت فارشیست ایران می‌داند که اطراف پل، راحت ترین محل برای جمع آوری اندکی آب و فریب مردم است. چون‌مردم از آن‌جا، بیشتر از سایر نقاط استفاده می کنند و با دریاچه در تماس هستند.

لذا دولت فارشیست ایران می‌تواند عمدا مقداری آب را در آنجا متمرکز کرده و افکار عمومی تورک‌ها را فریب بدهد.

چون دولت ایران می داند که اکثر مردم فقط از طریق پل میانگذر با مفهوم و زندگی دریاچه ارومیه در ارتباط و به حیات دریاچه حساس  هستند.
 لذا می تواند اذهان  مردم را مهندسی بکند.

لکن، اطراف دریاچه ارومیه، بیش از پانصد کیلومتر طول دارد.

 ده‌ها روستا و چند شهر در اطراف آن هستند.
کافی است که فعالان ملی-مدنی هر منطقه، وضعیت دریاچه در منطقه خودشان را زیر نظر بگیرند.

دیگر فعالان و مردم هم می توانند با سفر به اطراف دریاچه، زندگی دریاچه ارومیه آشنا شوند.

برای این که دولت پانفارس و فارشیست ایران نتواند ملت تورک و فعالان ملی را فریب بدهد، باید در میان فعالان ملی-مدنی تورک، نوعی از تقسیم کار حاکم بشود.

فعالان ملی-مدنی هر شهر و روستا، باید با هم همکاری کرده و مرکزی واحدی را برای تجمیع و انتشار اطلاعات از وضعیت دریاچه ارومیه تاسیس بکنند.

باید طوری سازماندهی کرد که فعالان ملی-مدنی هر شهر و روستا، از نزدیکترین نقطه به منطقه سکونت خود و به دور از پل میانگذر، از رندگی دریاچه ارومیه‌، فیلم و عکس و گزارش تهیه کرده و منتشر بکنند. 

یا با سفر به نواحی دورتر، از وضعیت زندگی دریاچه در مناطق دورتر آگاه بشوند و فعالان ملی-مدنی دورتر را از وضعیت در اطراف (360 درجه ای) دریاچه ارومیه آگاه بکنند.

با احترام به همه فعالان‌ملی-مدنی و ملت تورک

انصافعلی هدایت












دینله ایلگیلی‌ دوشونجه‌لریمین اوزتی






دینله ایلگیلی‌ دوشونجه‌لریمین اوزتی


سوردو:
بئی، دین حاقدا نه دوشونورسونوز؟

جاوابلادیم:

دین، چوخ اونملی, توپلومسال بیر مسئله دیر.
یعنی؛ توم توپلوم‌لاردا، دین مسئله‌سی واردیر. رنگی، آز چوخلوقو فرق ادیر.

منجه، دین و ایدئولوژی، هر ایکیسی ده، بیر شی دیر. بیر ایشی گورورلر. بیر آماجا خیدمت ادیرلر.

من، بولارین هر ایکی‌سین ده، ترازینین بیر کفه‌سینه-گوزونه قویورام.

چون کی یا دین  حکومتین اوزو دور یادا حکومت اونو اداره ادیر یادا دین، حکومته یاردیم ادیر.

یعنی؛ دین ده، ایدئولوزی کیمی، اوز قانون و اراده‌سین، میلتین بوینونا، باسیر، گچیردیر.

البتته، هر اینسان، اوزونون عاغلی ایله، دینی یا دینلری دوشونور؛ اینانیر، اینانماز، او، باشقا قونو دور.

هر اینسان، دینی یا اوزونون دینین، بیر باشقا جوره تعریف ادیر. هر کسین دیندن باشقا بیر آنلاییشی اولور.

 او اوزدن ده، فلسفه ده دییرلر کی هر بیر متنی اوخوماق، دوشونمک، آنلاماق و ایدراک اتمک، هر آدامدان، او بیری آداما فرق ادیر. 

یعنی؛ هر آدام، همن بیر بللی متنی، یازینی، سوزو، باشقا جور دوشونور کی یازارین، سوز صاحیبینین، ان باشدا کی دوشوندویون دن فرقیلی اولور.

بو آنلامدا، متن‌لرین، یازیلارین، سوزلرین فرقیلی دوشونمک ده، هانکی متنین اولوب اولماماسی، فرق اتمیر. فرقیلی دوشونمک حاقدا، متن‌لرین بیر بیری ایله فرقی یوخ دور. هر متن اولا بیلر.

 مثلن؛ سیزین بیر شعرینیز وار. سیز او شعری فولان زامان، فولان دویقو ایله، دوشونجه ایله، آماج ایله و یازدیقینیز بللی سوزجوکلر ایله یازمیسینیز.

 او شعری، سیز یازیبسینیز. اونو یازاندا، بیر جوره دویقو و دوشونجنیز وار‌ ایمیش.

 سونرالار، حتی اوزدنوز ده، اونو، هر سری اوخویارکن، اولا بیلر کی همن شعری فرقلی دوشونه‌سینیز. هر دفعه فرقیلی آنلایاسینیز. آیری جوره دویغولاناسینیز.

 فرض ادین کی او شعری، اون دفعه اوخویوبسونوز. او شعری، اون دفعه فرقلی دوشونوبسونوز.

 ایندی، بیر شاعیر اولاراق، قایئدین باخین، بیر شعریزه. 
عجبا او شعری، اون دفعه اوخویارکن، اون دنه فرقیلی دویقونوز اولور مو؟
 ان باشدا کی یازدیقینیز دویقو ایله فرقیله‌نیرمی؟

عجبا  او شعرینیزی، فرقیلی تفسیر الیه بولورسونوز مو؟
همن شعری، فرقله آنلایا بولورسونوز مو؟
 اونو، فرقیلی آنلادا بیلیرسینیز می؟

 منجه، دین‌لرده بوجور دور. چون، دین‌لرینده هامیسی، بیر متن، بیر سوز، بیر فیکیر و بیر دوشونجه توپلوسو دورلار.

 البته کی، من، الیمیزده اولان یازیلمیش متن‌لردن، دینلردن دانیشیرام. یعنی شفاهی لردن دانیشمیرام.

 چونکو، حدیث‌لر، ریوایت‌لر دینین متنی دئیرلر. حدیث دئدیک‌لری،دین دئیل. چون، حدیث‌لر، دینه اضافه اولونموش، بیر عیدده، ایسلام تاریخینده و گئچمیشینده کی عالیملرین، ملالارین باخیشلاری دیر. سوزلری دیرلر.
حدیث‌لر، ریوایت‌لر، هر نه قدر موقددس اولونموش اولسالار بئله، دینین و دین صاحیبی‌نین باخیشی، سوزو، دوشونجه‌سی، فیکیری و فرمانی دئیل.

ایسلامدا، ایکی قونونو، بیر بیریندن آیئرت اتمه‌لی دیر. آللاه و آللهین خبرچیسی یا سوزجوسو، یادا ائلچیسی، ایکی آیری و باشقا وارلیق دیرلار. 

اونون اوچونده، ایسلامدا، اسلامچیلیقدا ایکی آیری آیری شهادت گتیرمه‌لی دیر:
اشهد ان لا اله الا الله.
اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

یعنی، آللاه دین صاحیبی دیر و محمد (ص) حضرتلری، خبرچی و ائلچی دیر. ائلچینین ایشی، وظیفه‌سی، خبری، ددغرو دوزگون گتیریب، توپلوما یئتیرمک دیر. 

اگر همن ائلچی، خبری، آللاهین یوخ، کندی سوزله‌ری ایله آچیقلاییرسا، بو آچیقلاما، اونون کندی دوشونجه‌سی، آللاهین وئردی‌یی خبرلردن دیر. دین و آللاهین دینی، سوزو دئییل. بونلان دولایی دا اونا "حدیث" گ، تورکجه سی یئنی و تازه دئییلیر. چون، آللاهین سوزوندن سونرا دئییلمیش دیر.

بونلان بئله کی محمد حصرتلری، وحییه و آللاها هامیدان داها یاخین دیر، آمما محمدی حصرتلرینین سوزولری، آللاهین سوزو دئییل.

مثلن، حضرت محمدین (ص) قورآن اوزرینده، قورآن آیه‌لریندن علاوه سوزله‌ری و دانیشدیقی وارسا، او حضرتین اوز نظری و دوشونجه‌سی دیر. دین و دین صاحیبی‌نین نظری، سوزو دئیل.

دین صاحیبی‌نین نظری، هر نه‌دیرسه، قورآندا کی آیت‌لرده کی سوزجوک‌لرین تک به‌تکی دیر.
 
محمد حضرتلرینین، هر نه فرماییشی، او آیت‌لرده کی سوزجوکلرین اساسئندان علاوه اولورسا، او علاوه‌لر، دین دئییل. چون آللاهین و دین صاحیبی‌نین اوزونون سوزو دئییل. بلکه محمد حصرتله‌رینین او سوزجوکلردن و قاوراملاردان آنلادیقی انلائیش، باخیش، دوشونوش، فیکیر، تفسیر و ایدراکی دیر.

 دوزد دور کی محمد حضرتلری (ص) ایسلام دینین گتیریب. اما دین صاحیبی، اسلام دا، حضرت محمد (ص) دئیل دیر. الله دیر.

 اگر محمد حضرتلری، الله‌ین وحی ایله ویریلمیش سوزونه و دینینه، بیر سوز اوز یانیندان، علاوه ادیرسه، داها او سوز، وحی دئییل. او، وحی‌دن علاوه سوز، او حضرتین، شخصی دوشونجه‌سی، ایسلام و دینین صاحیبی‌نین سوزو حاقدا دیر. اونون شخصی و انسانلیقین او چاغدا کی دوشونجه چرچیوه‌سینده‌کی دوشونجه سی دیر.

نجه کی عیسی حصرتلرینین ده وحی دن علاوه، شخصی دوشونجه‌سی، آجیقلاماسی اولابیلر.
 موسی حضرتلرینین ده شخصی آچیقلانالاری اولا‌بیلر. 
او بیری پیغمبر‌لرین ده شخصی آنلایئشلاری اولابیلر.

اونلارین شخصی آنلایئشلاری، اونلارین دین‌دن اولان، اونلارین شخصی تحلیلی، دوشونجه‌سی دیر.
بیرده بو وار کی عاغیللی دوشمن‌لر، عاغیلسیز دوستلار، یالانچی‌لار، چیخارچی‌لار، دین دوشمن‌لری، و ... هر نه  یالان‌لاری، جعلیات‌لاری وار ایمیش، هامیسین حدیث‌لره ایله ریوایت‌لره یئرلشدیرمیش‌لر. 

اگر حدیث‌لر ایله ریوایت‌لری و یالان تاریخسل حیکایه‌لری، ابسلام دینین ذاتیندان آیئرساق، قورآنا ال آتساق، هم دینین یوکو آزالاجاق، هم دینله یاشام راحاتلاشاجاق، هم موسلمانلار خورافه‌لردین، یالانلارین و جعلیاتین چنبریندن قورتاراجاقلار. همده ایسلام، ان باشداکی اولگو ایسلام کیمی، دوستلوق، راحاتلیق، رحمت و شفقت دینی اولاجاق. اینسانلار اونا عشق ایله یاناشاجاق‌لار.
 بلکه‌ده مذهب ساواشلاری دا اورتادان قالخار و ایسلام دونیاسی یئنی شاهلانماق چاغین و اویقارلیقین یاشار.
 
هر حالدا، دین‌لر، توپلوملاردا،  بیر اجتماعی قانون و مقررات دیرلار.

 دین‌لر، جامعه وتوپلومون نظمی اوچون دورلر.

 عجبا، دین‌لر، بو گونلرده، بو چاغدا ایش وئریر؟ ایش وئرمیر؟

 بو سورولارا وئریلن جاوابلاری، هر چاغدا، او چاغین توپلوملاری ایله بیرئی‌لری و دوشونجه لری بویدا بللی ادرلر.

 مثلن، کانادا و آمریکادا، منیم ایندیکی یاشادیغیم یئرلرده، هابئله اروپادا دا، دین توپلومسال سونوجا وارا بیلمیر. یئتیشه بیلمیر. توپلومسال قونولاری چوزه بیلمیر.

اونون اوچون، دین ضعیفله‌سه یا آرادان گئتسه بئله، دییرلر؛ هر کس گئتسین، اوز عبادتین ایله‌سین.

یعنی؛ دین، توپلومون ایشینه دیخالت اتمسین، دئییرلر. اما بو سوزلر، بیر یالان سوزلر دیر.

 چون عینی حالدا، بو توپلارین بیر چوخوندا کیلیسالارین سایی، موسلمان ائولکه‌لرینده‌کی مچیدلرین ساییندان چوخ دور. 

هر حالدا، آداملار کیلیسایا گئدیرلر. دینچی دوشونجه‌لرین آل وئر ادیرلر. سونرا دا، او دوشونجه‌لری، ائولرینده قویوب، ایداره‌لرینه، سیاست و دوشونجه مرکزلرینه گئتمیرلر.

 بلکه همن دینچی دوشونجه‌لر ایله ایشلیر و او دوشونجه‌لر اوستوندن سیایت یاپیرلار.

 یعنی؛ دولایی‌سی ایله ده اولسا، دین و دینسال گوروشلر، توپلومون اوستونده کی سیاست‌لری بللندیریرلر.

اصلینده، ایسلام فیلسوفلارینا باخساق، دین و دینچیلیک حاقدا ایکی‌ دنه اونملی دوشونجه وار. یعنی؛ جیددی نظر، ایکی دنه دیر.

 بیری، عمر خیامین دوشونجه‌سی دیر کی دییر؛ الله یوخ دور. قیامت ده یوخ دور. یاشام بودور کی وار. بوندان سونرا بیر یاشام اولمایاجاق. اونون اوچون  یین. ایچین. کیفیزی چکین.

 فارسین یاشام و دونیایا باخشی یون‌لری، فلسفه‌سی، دین‌لری بودور.

 فارس دیللی، فارس دوشونجه‌لی توپلولوقلار، خیامین فلسفه‌سی یا دوشونجه‌سی اوستونده گیدیر.

 یعنی؛ فارس‌لار "دم را غنیمت دان" دوشونجه‌سینده دیرلر. فارسلارین دوشونجه سینده، گلجه‌یه یئر یوخ. اونلار  گلجه‌یه فیکیرلشمیرلر.

اوندان دولایی، گیچمیش، اونلارین خیاللاریندا دیر. گیچمیش، فارسلیق اوچون چوخ اونملی دیر. اونون اوچون‌ ده، فارس‌لارین ان گوجلو،  ان سئویملی چاغلاری، گئچمیشده دیر.‌ هپ اونا دونمک، اورایا چاتماق ایستیرلر.

فارسلارین حیات فلسفه‌سینده، صاباحا، گله جه‌یه یئر یوخ دور. هر نه وارسا  بو گون وار. آن‌دا، حالدا وار. صاباح و گله‌جک یوخ دور کی اونو دوشونسون‌لر، اونا برنامه توکسون‌‌لر. 

گله جه‌یی دوشونمه‌دیی اوچون، فیکیر ورمه‌دیی اوچون ده، ایستر-ایسته مز، هر ساحه‌ده دالیه، گئریه قالان توپلوم اولمایا محکوم دور. بو، باخیش، عمر خیامین باخیشی دیر.

بونون قارشیسیندا، تورک‌اولان؛ ابو حامد محمد غزالی‌نین دونیایا باخیشی دورور.

 غزالی دییر کی فلسفه و علمی ایله اللها یتیشماق اولماز.

بو آنلامدا، اللهی، عبادتینن، اورک ایلن، تعبد ایلن، تقلید ایلن تاپار، اونا ایله‌شیرسین. 
عزالی بویورور کی؛ گوزون یوماجاقسین. اوزون، اوزونه دیجکسین کی محمد (ص) حضرت‌لری، بو سوزلری بویوروب. من او حضرتی، دوغرو دوزگون تانیر و اونون سوزلرینه ان ایچیمدن اینانیرام. اوندان دولایی دا آللاهین وارلیقینا اینانیرام. اونا تسلیم اولورام.

تورک فیلسوفونون باخیشیندا، آللاه‌، علم ایله، دلیل ایله ثابیت اولماز. آللاه‌، اینانج و ایچدن قبول ایشی دیر.

بو باخیشدا، گئچمیشدن ال چکه‌جکسین. اوندا اولان پیس حتتا یاخجی بیلدیگین ایشلریندن توبه اده‌جکسین. اونلاردان داها یاخجیسین ایشله‌مک ایچین، قیام ادیب، صاباحی و گله جه‌گی یاراداجاقسین.

 چون سن یارادیجی و آللاهین روحونا صاحیب‌سین. آللها تای، سنینده خلق و ایجاد اتمک گوجون وار. 

دونیایا بو باخیش دا، گئچمیش، گیچیب گیدیب. گئچمیش الیمیزدن چیخمیش. داها، دوغرو، یانلیشلاریمیزی ایصلاح اتمک ایمکانی یوخ دور. 

لاکن، صاباحی و گله‌جه‌یی، ایندیدن و بوگوندن پیلانلامالی، ایشله‌مه‌لی و یاراتمالی دیر. 

چون، بیر تورک شاعیر ده دیمیش، ای موللا‌، آلداتما منی، اونلار کی اوددا یاناجاق‌لار، اودو بوردان آپارارجاق‌لار.

یعنی؛ تورکون دونیا باخیشیندا، یارین‌لار، صاباح‌لار، گله‌جک‌لر وار. 

موسلمان تورک اولاراق، او گله‌جه‌یه اینانمالیسین. او گله‌جه‌یی، ایراده‌ن ایله و ایسته‌دیین کیمی یاراتماق حاققین وار.

باشقا سوز ایله، تورکون باخیشیندا، گئچمیش و بوگون، اونم داشیمیز. 

گئچمیش ده، هر نه ایمیش‌سن، هر کیم ایمیش‌سن، داها و ایندی  اونملی دئییل.

 صاباحی، گله‌جه‌یی، نیجه تاسارلامان و یاراتمان اونملی دیر.

بو باخیشدا، بیر چوخ دوولت-میللت‌لردن، بیر چوخ ساحه ده گیری‌یه‌ قالمیش اولمامیزی قبول ادیب، توبه اتمک لازیم و صاباحی، او دوولتلردن و میللت‌لردن داها گوزل و سئویملی تیکمک و یاراتماق بیزیم الیمیزده دیر. 

بو بیزیم سئچیمیمیز دیر کی ایره‌لی گئدک، یا گئری قالاق.

چون، تورکون و ایسلامین دونیا گوروشونده، جننت هابیله جهننم، گلجک‌ده اولاجاقلار.

 بیز، تورک موسلمان‌لار اولاراق، بوگون، بو گونکو ایشیمیز، پیلان و تاساریلاریمیز ایله او گله‌جه‌یی، او جننتی، او جهننمی یارادیریق.

بوردان دیر کی من تورک ایله فارسین شیعه لیگینین سونوجلارینا و دیندن فرقیلی آنلایشلارینا واریرام.
 
منجه، بو آیریلیقلار، سونوجلار ایله دوشونجه‌لر، تورکلری فارسلاردا قئرماقا و آیئرماقا یئترلی دیرلر.

حورمتیم‌له
 انصافعلی هدایت










Monday, February 5, 2024

از خودبیگانگی، باخت زندگی و هویت‌های ملی به نفع هویت‌های مهاجم است

 


از خودبیگانگی، باخت زندگی و هویت‌های ملی به نفع هویت‌های مهاجم است


از خودبیگانگی؛ باخت هویت‌های ملی در دو جبهه جنگ خود علیه خود و جنگ با هویت‌های دیگری است و از خودبیگانگی، باخت زندگی و هویت‌های ملی به نفع هویت‌های مهاجم است. از خودبیگانگی، باخت زندگی و هویت‌های ملی به نفع هویت‌های مهاجم است.


امروز عکس حاج محمدرضا شاه پهلوی را در حین انجام مناسک حج دیدم.

 دوباره، با سوال‌هایی در باره زندگی متناقض و دو زیستی رهبران و الیت‌های ایرانی مواجه شدم.

آیا چون اعضای خانواده حاج محمدرضا پهلوی، رهبران و طبقه الیت ایران نیز قربانی نتایج وخیم از خودبیگانگی‌های رایج در ایران شده‌اند؟

ایرانی‌ها و رهبرانشان، در حالی مخالف تورک و عرب و دین هستند که به حج می‌روند، برای امامان، اما‌م‌زاده‌ها، برای هر کس و ناکسی زیارتگاه می‌سازند و به  تجارت دین مشغولند.

برایم این سوال دوباره مطرح شد: 
  • پهلوی‌ها چه آسیب‌هایی از نتایج حاصل از خودبیگانگی و آسیمیله دیده‌اند؟؟
  • آسیمیله‌گی چه تاثیری بر رفتار و دیدگاه انسان از خود‌بیگانه و الیت ایرانی گذاشته است؟
  •  آسیمیله شدن و از خودبیگانگی، چه رفتارهای متضادی را به انسان‌ها تحمیل می‌کند؟

به نظر من، اغلب افراد در ایران فارسزده، مانند تمامی اعضای خاندان پهلوی، رهبران سیاسی-دینی، طبقه الیت، اساتید دانشگاهی، نویسندگان، و .‌‌.‌. آسیمیله شده و از خود بیگانه شده‌اند.

 آسیمیله و از خودبیگانه، کس یا کسانی هستند که تحت تاثیر سیستم شستشوی مغزی، تبلیغات، مهندسی ذهنی، منافع مادی-روانی قرار داشته یا بخاطر رهایی از ترس از مجازات‌ها به آسیمیله شدن و از خودبیگانگی تن داده‌اند.
 افراد از خودبیگانه یا آسیمیله، اصالت، ریشه و هویت‌های ملی و حتی بخشی از هویت‌های فردی خودشان را یا فراموش کرده‌اند و یا بخاطر منافع مادی-روانی یا به دلیل ترس از انواع مجازات‌های وارده وانمود می‌کنند که هویت‌هایشان را از دست داده‌اند. 

آسیمیله‌ها برای حفظ آن منافع، امکانات، موقعیت و نقش اجتماعی، ایجاد دایره امن برای خود و برای اثبات وفاداری به قدرت مسلط، نه تنها هویت‌های ملی خودشان را انکار کرده اند، بلکه با آن‌ها در ستیز دایمی بوده و می‌جنگند و خون ملت خودشان را هم می ریزند.

اعمال خشونت و انجام جنایت، به طبیعت ثانوی آسیمیله‌ها بدل می‌شود. یعنی اگر مجال و فرصت انجام و اعمال خشونت، خونریزی و کشتار را داشته باشند و از مجازات‌های بعدی نترسند‌و ایمن باشند، به بدترین جنایت‌های ممگن دست می‌زنند.

اما چون از خودبیگانگان از مجازات می‌ترسندو دایره امنیت ان‌ها تامین نشده است یا فرصت انجام جنایت را ندارند، با خشونت کلامی و رفتاری در اجتماع ظاهر شده، خونخواری درونی خودشان را نشان می‌دهند.

اگر از این زاویه، به اعضای خانواده پهلوی‌ها، به عنوان ارشدترین رهبران ایران در یک دوره چند نسلی بنگریم، متوجه خواهیم شد که همه اعضای خاندان پهلوی از زنان تورک زاده شده‌اند. 

اگر آن‌ها شیر مادر خورده باشند، شیر تورک خورده‌ و در دامن تمدن تورکی بزرگ شده‌اند ولی طوری آسیمیله و از خودبیگانه شده‌اند که تورک و تورک زبان بودن را دون شان خود دانسته، به دشمنی با تورک‌ها، زبان و تمدن تورکی اقدام کرده، حتی چند بار دست به قتل عام‌ تورک‌ها زده‌اند.

برای همین است که ادعا می کنم؛ خاندان پهلوی، تورک‌، تورک زبان و تورک فرهنگ اما آسیمیله و از خودبیگانه هستند.

 متاسفانه، بخاطر منافع مالی-سیاسی بسیار زیاد فارس شدن، زبان فارسی، اراده و خواست قدرت‌های خارجی به عنوان ارباب آن‌ها، تن به آسیمیله‌‌شدن داده و فارس‌ها و فارسی را برتر از تورک‌ها و تورکی گرفته‌اند. 

همچنین بخاطر منافع سیاسی-مالی و فرمانبری از قدرت مسلطی که آن‌ها را بر اریکه تخت شاهی نشانده بود که سیاست‌های انکار هویت ملی-مادری خودشان: تورکی و تورک‌ها را انتخاب کرده‌اند و با هویت‌های اصیل، تاریخی و ملی خودشان دشمنی کرده‌اند و دشمنی می‌کنند.

 متاسفانه، حاصل از خودبیگانگی و آسیمیله شدن پهلوی‌ها، هیچ ثمره‌ای جز نام ننگین، بیماری‌های روانی، خودکشی ها، اعتیاد، فرار به غربت، مرگ در غربت از یک طزف و دشمنی ملل با آن‌ها از طرف دیگر و بی هویتی نداشت.

 البته که پاداش آن همه ستیز بل هویت‌های ملی، جز پول و ثروت چیز دیگری نبود.

  از میان‌ ملل تورک آزربایجان، تورک قشقایی، تورکمن، عرب، بلوچ، کرد، لور-بختیاری، گیلک، مازنی، طالش و توده‌های فارس بی‌هویت ملی، هیچ ملتی آن‌ها را از آن خود ندانست. 

هیچ ملتی آن خانواده را متعلق به هویت‌های ملی خود نیافت. هیچ ملتی آن‌ها را به عنوان بخشی از فرزندان ملتش نپذیرفت. هیچ ملتی، منافع آن خانواده را به عنوان‌ منافع خود ندید و هیچ ملتی پهلوی‌ها را برسمیت نشناخت.

تنها ملتی که پتانسیبی برلی حمایت از پهلوی‌ها داشت و می‌توانست از پهلوی‌ها حمایت و پشتیبانی بکند، تورک‌ها بودند. 

به هر حال، پهلوی‌ها هم‌ تورک و فرزندان ملت تورک بودند اما بخاطر دشمنی‌های آشکار و پنهان پهلوی‌ها با تورک‌ها و زبان تورکی، ملت تورک هم آن‌ها را از خود راند و از پهلوی‌ها هیچ حمایتی، در هیچ زمینه‌ای نکرد. 

اغلب حکام و رهبران در آسیا و جهان سوم و رهبران احزاب در اروپا و آمریکا، به حمایت ملتی پشت گرم هستند که در روز مبادا، آن ملت، از فرزند خود، با بذل جان و مال حمایت می‌کند. 

برای نمونه صدام‌ حسین، بشار اسد، و ... را در نظر بگیرید که وقتی تمامی ملل یا نیروهای مسلح به آن‌ها خیانت کردند، تنها ملت خودشان از آنها حمایت کردند.

 اما پهلوی‌ها بجای پشت گرمی به ملت تورک، به فارس‌ها، زبان فارسی، نیروهای مسلح و حمایت کشورهای غربی پشت گرم شدند.

لذا، پهلوی‌ها علاوه بر دشمنی و ضدیت با تورک‌ها و زبان تورکی، دستانشان را به خون قتل‌عام‌های چند باره تورک‌ها و دیگر ملل آغشته کردند.

در نتیجه سیاست‌ها و کشتار فجیع تورک‌ها و برپایی جشن و سرور در سراسری ایران بمناسبت سالگرد قتل عام تورک‌ها، این ملت هم از آن‌ها حمایت نکرد.

در پی بی پشتوانه ماندن پهلوی‌ها از سوی تورک‌ها بود که هر دو شاه این خانواده، چند بار مجبور به فرار از حکومت، مرگ و دفن در کشورهای بیگانه شدند.

 هیچ کشور غربی هم اجازه نداد که جسد آن دو شاه، در خاک آن‌ها دفن بشود.
گر چه بارها از ارتش، هیچ حمایت جدی ندیدند، اما باز هم تورک‌ها را انتخاب نکردند.

لذا به هنگام‌ بروز بحران‌های اجتماعی و انقلاب، راهی جز فرار بخارج نداشتند. 

این سرنوشتی است که خامنه‌ای، رهبران فعلی ایران، نیروهای اپوزیسیون، الیت‌ها، سرمایه داران، روحانیان و اساتید دانشگاه و اهالی قلم هم با همان وضع روبرو هستند. 

مناسفانه سرنوشت فرزندان و جوانان پهلوی هم نمی‌تواند سرمشقی برای جوانان در ایران فارسزده باشد.

 چرا که جوانان در ایران هم، کم و بیش به سرنوشت جوانان و اعضای خاندان پهلوی مبتلا شده‌اند.

جوانان بدون هویت چند نسل در ایران، به سرنوشت جوانان آسیمیله شده پهلوی، دچار شده، دست به خودکشی زده‌اند و می‌زنند یا به دامن اعتیاد افتاده‌اند. قداره بندی و قمه‌کشی، لات‌بازی رواج یافته و از همدیگر، انتقام چیزی را می‌گیرند که نمی شناسند چیست؟
 ولی هر دختر، پسر، زن و مردی می‌خواهد بسرعت و یک شبه سرمایه دار شده، تشخص مالی و امکانات زیادی داشته باشد و این‌، جز از راه فریب، دزدی، اختلاس و کشتار هم ممکن نیست. داشتن زندگی لوکس، به ایده‌آل هر بیکار، عاطب و باطلی بدل شده است. 

چرا که از خود بیگانگی و بریدن از هویت‌های ملی ملت خود، جنگ با ملت و هویت‌های ملی، باعث زیست دوگانه و چند گانه و رواج چند شخصیتی در داخل روح، عقل، رفتار، فکر، و عمل هر انسان آسیمیله شده و از خودبیگانه می‌شود.

فرد بریده از هویت‌های ملی ملت خود، در تضاد و جنگ دایمی روانی-درونی بین خود واقعی و خود بیگانه‌اش است. در درون فرد بی‌هویت، گفتگوی دایمی و نژاع روانی سنگینی در جریان است.

  • وقتی فرد از خود بیگانه، نتواند خود را از این جنگ بی انتها برهاند،
  •  اگر او نتواند بر فشارهای روانی تحمیل‌ ارزش‌های مصلحتی بیرونی فایق آید، 
  • زمانی که نتواند بین ارزش های متضاد درون خانه-خانواده و ارزش‌های تحمیلی و مصلحتی، یکی را آزادانه انتخاب بکند، 
  • هنگامی که نتواند با ارزش های سیستم شستشوی مغزی بجنگد، 
  • وقتی حق انتخاب از میان اجتماع اصیل و اجتماع مصلحتی را نداشته باشد،
  • و .‌.‌. 
طبیعی است که فرد بی‌هوبت ملی اصیل، توانایی تحمل زیست دوگانه یا چندگانه را نخواهد داشت و اگر نتواند از جامعه انتقام بگیرد، به خودش آسیب خواهد زد.

فرد از خود بیگانه، حتی در میان جمع خودی هم، تک و تنهاست. 

تنهایی به معنای واقعی، زمانی رخ می‌دهد که فرد از ریشه‌های اصیل ملی خود بریده و به هویت‌های ناسازگار، بیگانه و بدون ریشه در عمق وجود او پرتاب شده باشد.
فرد بی هویت یا فرد دارای چند هویت تحمیلی و در ستیز با هم، برای رهایی از تنهایی حاصل از جنگ خود علیه خود، 
  • عقده‌های انباشته شده درون خودش را با زور گویی، لات‌بازی، قمه‌ کشی خالی می‌کند
  •  یا با خرج زیاد پول، دادن پارتی و دادن رشوه‌های اجتماعی، جای خالی هویت‌های ملی را پر می کند.
  • یا در یک‌ مسابقه بی سرانجام مالی، چشم و همچشمی اسیر شده اند.
  • او تنهاییش را به افراد بی هویت دیگر تحمیل می‌کند 
  • یا تلاش می‌کند تا تنهاییش را با دیگران تقسیم بکند
  •  یا تنهاییش را برای چند لحظه فراموش بکند، روی به مواد مخدر می برد.
  • یا با جراجی‌های زیبایی و پلاستیک، تلاش می‌کند تا از حس تنفر و انتقام از جسمی و روحیش فرار بکند 
و همین‌ها، آغاز و سرمنشاء بزه و بزهکاری‌های افراد در اجتماعی می‌شوند. رفتارهایی که به مسابقه بی‌پایان بدل شده‌اند و می‌شوند.

چرا که فرد از خودبیگانه، در درون خود، با جنگی دایمی و ناشناخته و بدون منبع مواجه است. هیچ کس نیز قادر نیست او را درک کرده، به او یاری برساند.

تنهایی واقعی آن زمانی است که فرد بی‌هویت، چنان تنهایی عمیقی را تجربه می‌کند که می‌خواهد با پول، پارتی، الکل  یا مصرف مواد مخدر، آرایش غلیظ و عمل‌های زیبایی، آن عقده‌ها و تنهای‌ها، حس طردشدگی را فراموش بکند.

او می‌خواهد و تصور می‌کند که می تواند خودش را در جمع، در پارتی، در مسابقه چشم و همچشمی با در و همسایه‌ها، در انواع عمل جراحی‌های زیبایی و ... بیشتر گم و فراموش بکند. 

در حقیقت، فرد از خودبیگانه می خواهد و تلاش می‌کند تا خودش را به دیگران، با هویتی متفاوت بقبولاند و هم هویت با آنان دیده بشود اما نمی‌تواند.

ننایج این نوع رفتارهایی که ثمره جنگ هویت‌ها و بی‌هویتی‌های اجتماعی و تحمیلی با هویت‌های اصیل ملی هستند، در میان مهاجران، بخصوص مهاجران جوان نسل اول بیشتر دیده می شوند.

 چون ارزش‌های هویتی ملی ملت مهاجر، در جنگ دایمی با ارزش‌های تحمیلی جامعه مهاجر پذیر هستند.

 این جنگ‌های زیر پوستی و درونی، خودشان را به شکل افراط‌کاری، بزهکاری، نارضایتی از دضع موجود و ‌‌‌‌... در جامعه مقصد نشان می‌دهند.

از طرف دیگر، هویت‌های تحمیلی جامعه مهاجر پذیر می‌خواهد مهاجران و ارزش‌های هویتی ان‌ها را در خودش حل بکند. می خواهد آن‌ها را از آن چه هستند  خالی کرده، با ارزش‌های تحمیلی خودش پر بکند. رقابت سالم در میان این دو ارزش‌های هویتی اصیل و تحمیلی ممکن نیست.
 پیروزی ارزش‌های تحمیلی و باخت ارزش‌های هویت‌های اصیل از قبل مهندسی شده است.

بسیاری از بزه‌ها و افراط کاری‌ها، ناسازگاری‌ها، شورش‌ها، لات بازی‌ها، دزدی‌ها، اعتیادها، نفرت از خود، نفرت از زبان، نفرت از خانواده و فامیل، نفرت از ملت، نفرت از چهره و اندام‌های خود در جامعه، رواج عملیات جراحی زیبایی‌ها با هزینه‌های کلان، همشکل سازی با مد روز با هر هزینه روانی و مالی، تمارض به قبول تمام ارزش‌های هویتی جامعه مقصد، تقلید خنده‌دار لهجه جامعه مقصد و ‌‌... در اعتراض به این باخت اجباری و مهندسی شده رخ می‌دهند.

 متاسفانه، وقتی ناسازگاری‌ها عمیق تر می شود، تنها راه درمان این‌تضاد و جنگ درونی، جنگ هویت‌ها، جنگ ارزش های جامعه مهاجر و جامعه مهاجر پذیر و ‌‌... خودکشی یا اعتیاد یا فرار به جامعه کاملا متفاوت است تا فردی که با خود هم می‌جنگد، از جهان خارج  و واقعی قطع رابطه کرده، به انزوای درونی و یا توهم حل آن‌ تنازع دست یابد تا بتواند زندگی را تحمل بکند. 

به نظرم، می توان بر روی معتادان و خودکشی‌های موفق و ناموفق در ایران، تحقیقی علمی انجام داد و مشخص کرد که سهم از خودبیگانگی، آسیمیله‌‌ شدن‌ها، زیستن در میان پاندول‌های هویت تورکی اصیل و هویت تحمیلی فارسی در میان‌مهاجران و در میان کسانی که تحت فشار تحمیل ارزش‌ها و هویت‌های تحمیلی فارسی هستند، در میزان خودکشی‌ها، اقدام به خودکشی‌ها، اعتیاد و فرار از ایران به جهان خارج چند درصد است و چه نقشی در این رفتارهای در حال گسترش دارد؟


انصافعلی هدایت









Saturday, February 3, 2024

نام و امضای من، نشانه شخصیت و هویت‌های ملی من است

 



نام و امضای من، نشانه شخصیت و هویت‌های ملی من است

 نوشت:
چه کسی نوشته ای را می نویسد و زیرش هم نام خودش را می نویسد که تو دومیش باشی. این چه اداهایی است که در می آوری؟

نوشتم:

 تو و امثال تو و آدم‌هایی که بی هویت هستند، هویت فکری، سیاسی، ملی، حقوقی، فلسفی و ادارکی ندارند، خودشان، هویت‌هایشان را تعریف نکرده، پنهان می کنند.

من، هویت شخصی، هویت سیاسی، هویت فکری-فلسفی، هویت حقوقی و هویت‌های ملی تورکی خود را دارم و از آن‌ها دفاع می کنم.

 هویت‌هایم را خودم و بر اساس هویت‌های ملی تورک تعریف کرده ام. 
 لذا، دوست و دشمن هویت‌های ملی خودم و ملتم را می‌شناسم.
 
من هم انسانم و ترس‌هایی را داشتم و دارم ولی بخاطر ترس‌هایم، هویت‌هایم را مخفی نمی‌کنم.

من، از آن‌ افرادی نیستم که  از افشای هویت خود می‌ترسند.
 از آن‌هایی که دوست دارند قهرمان تاریکی‌ها باشند، نیستم. 
من از آن‌هایی که در تاریکی فحش و شعاری داده و در می‌روند، متنفرم. 
از افرادی که قدرت قبول مسئولیت حرف‌ها، کارها و نوشته‌های خودشان را ندارند، بیزارم.

من؛ انصافعلی هدایت، با هویت‌های ملی تورک، مسیولیت‌هایی را برای شخص خودم تعیین و تعریف کرده‌ام. پای مسئولیت‌هایم ایستاده‌ام و تک‌‌تک آن‌ها را امضاء می‌کنم. 

چرا که، هر جمله ای که می گویم یا می نویسم و رفتاری که آگاهانه انجام می‌دهم، بخشی از هویت‌های شخصی، فکری و ملی من هستند.

لذا، من، حتی نوشته‌ها و افکار تک جمله‌ای خودم را هم امضاء می کنم تا خواننده من، بداند که با یک سخصیت قدرتمند، با اعتماد بنفس و مشخصی طرف است که مسئولیت سخن، گفته‌ و دفتارش را می پذیرد.

چرا که اولین شرط روشنفکری و مسئولیت ملی و اجتماعی یک فرد با هویت تورک، پذیرش مسئولیت سخن، نوشته و اعمالش است و آن‌ها را بخشی از هویت‌های انتخابی خود می‌داند.

وقتی من و همفکران تورک و هویت طلب من،  سخنی را می گوییم، یا می نویسیم و یا کاری را انجام می دهیم یا از انجام دادن کاری خودداری می کنیم، مسئولین آن‌ها را حمل می‌کنیم و شهامت پاسخ دادن به آن‌ها را هم داریم.

با احترام
انصافعلی هدایت








بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs