Thursday, June 27, 2013

آغاز پایان فصل یخبندان و استعمار ایرانی








 یکی از مقام های وزارت ارشاد  (سید محمد بهشتی: مدیر عامل اسبق بنیاد سینمایی فارابی) دوران هشت ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد را زمستانی ترین دوران جمهوری اسلامی ایران خواند ولی نگفت که چه زمانی در ایران زمستان  فرهنگی نبوده است؟ وی اطلاع هم نداد که زمستان مورد نظر وی به کدامین سمت می رود؟ یخبندان یا بهار؟

در همین حال، منابع خبری از داخل ایران خبر می دهند که هیات نظارت بر مطبوعات در ایران، وب سایت "دولت بهار" را متوقف کرده و به روزنا مه های "شهروند"، "ایران"، "هفت صبح" و "مردم سالاری" تذکر داده است.

چندی قبل وب سایت های "معیار نیوز"، "روشنایی"، "بهارنا"، "بهارآنلاین"، "برداشت نیوز"، "امتداد مهر"، "تفکر ایمانی"، "آرمانشهر" و وبلاگ "شفیعی کیا" که  در مجموعه طرفداران همین زمستان و مدافعان آن بودند هم مبتلا به فیلترینگ شدند.

در کنار این سخت گیری ها برای هر روزنه ای از آزادی بیان و آزادی در فارسیستان ایران، به حمایت گسترده از دستگاه پروپاگاندا و تبلیغاتی  در کشورهای خارجی پرداختند و به حدادعادل اجازه دادند تا "فصلنامه مطالعات اسلامی به زبان های اروپایی" را براه بیندازد.

ایران در چند سال گذشته، میلیون ها جلد کتاب فارسی را چاپ کرده و در مدارس کشورهای فارسی زبان همسایه و به رایگان، توزیع کرده است و می کند.

در روزهای اخیر، وب سایت "صراط" نیز فیلتر شده بود. مدیر مسئول این وب سایت، فرزند آیت الله مرتضی مطهری است. او به این فیلترینگ دولت اعتراض کرد اما خواستار رفع فیلترینگ نشد، بلکه از دولت خواست تا آن وب سایت هایی را فیلتر کند که هنوز از دولت ایران مجوز نگرفته اند و تن به زنجیرهای فکری دولت نسپرده اند.

بر اساس گزارش کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران، "ایران در ردیف چهارم  کشورهای سرکوب‌ کننده مطبوعات دنیا" قرار دارد و پس از کشورهای "اریتره"، "کره‌ی شمالی" و "سوریه" جای گرفته است.

کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران در گزارشی اعلام کرد: ۱۰ کشوری که توسط نظام‌های دیکتاتوری اداره می‌شوند، سانسور شدیدی را از طریق تعطیلی دفاتر رسانه‌های جهانی و همچنین سرکوب روزنا‌مه‌ نگاران داخلی اعمال می‌کنند. مقر کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران در نیویورک است.

این در حالی است که گزارش های چنین مجامعی، تحت تاثیرفارس ها و بقلم آن ها و از دید  منافع استعمارگران فارس تهیه و نوشته می شود. در آن ها به مردم دنیا گفته نمی شود که اوضاع آزادی ها در میان اکثریت ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، لر و ... که در مستعمره های ایران اسیر هستند، بسیار تاسف بارتر از فارسیستان هستند.

مردم دنیا نمی فهمند که ده ها میلیون انسان غیر فارس که در ایران زندگی می کنند، حق داشتن آزادی های ناچیزی که فارس ها دارند را هم ندارند. مردم دنیا نمی فهمند که این ملت ها به دنبال آزادی نیستند، بلکه به دنبال ذره ای از حقوق انسانی خود هستند که آزادی یکی از آن هاست که در میان آن حقوق، گم شده است.

این ملت ها، یک مدرسه، به زبان های خود و در سرزمین هایشان ندارند. دولت با پولی که از آنان می گیرد، برایشان و در زبان خودشان، یک کتاب هم چاپ و منتشر نمی کند. روزنامه ای که بتوان آن را روزنامه ای حرفه ای و قابل عرضه در دکه های مطبوعاتی دانست، در مستعمره های ایران وجود ندارد.

تمامی زبان های غیر فارسی: تورکی، عربی، لری، کردی، بلوچی، ترکمنی، بختیاری، گیلکی، مازنی و ... فارسیزه می شوند. هیچ اداره ای زبان های غیر فارسی را به عنوان زبان ملی آن ملت ها برسمیت نمی پذیرند. هیچ فردی به خاطر زبان مردم آن منطقه، در کارها و اداره های دولتی استخدام نمی شوند. اگر هم مستخدمی به زبان مادری مردم منطقه خود سخن بگوید، از کار و سمتش اخراج می شود.

تاریخ مردمان غیر فارس در ایران و بصورت رسمی و علنی انکار می شود. تاریخ این ملت ها که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می دهند، در کتاب های درسی جایگاهی ندارند. اگر هم در جایی سخن از تاریخ ملت های غیر فارس رفته است، در تحقیر آن ملت کوشیده شده است.

نام های جغرافیایی: شهرها، روستاها، ساختمان ها، کوه ها، دره ها، دشت ها، گیاهان و حیوانان عوض می شوند و همه آن نام ها فارسیزه می شوند. اگر هم مردم بخواهند از نام های معنادار در فرهنگ ملی خود استفاده کنند، چون توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران، ایرانی و فارسی شناخته نمی شوند، حق استفاده از آن نام ها برای همان ملت ها وجود ندارد.

اکثریت مردم ایران نمی توان در زبان خود، برای کار، تجارت و مغازه هایشان نام و نشان فرهنگی و تاریخی خود را انتخاب کنند.  آنان نمی توانند و حق ندارند، برای فرزندان خودشان نام دلخواهشان که برخاسته از فرهنگ و تاریخ خودشان است رابرگزینند.

  در عین حالی که اندیشه استعماری و حاکمیت استعماری در یک قرن گذشته در ایران، در تلاش بوده و است تا فرهنگ، تاریخ، زبان، موسیقی، ادبیات، پوشش و لباس، و حتی دین این مردمان را تغییر داده و "فارس رنگینه" کنند.

آن ملت ها، بوسیله فارس ها، در بی سوادی مطلق نگه داشته می شوند. حق تشکیل هیچ نوع گروه، انجمن، جمعیت و "ان جی او" های سیاسی، ادبی، مدنی را ندارند و همه جمعیت هایی که در سال های طولانی موجود بوده اند، توقیف شده و از بین رفته اند.
اگر گفته آقای بهشتی؛ یکی از مدیران ارشد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تهران صحت داشته باشد و هشت سال گذشته در ایران و برای فارس ها، زمستانی ترین سال بوده باشد، در آذربایجان، در ترکمنستان، در کردستان، در بلوچستان، در عربستان و ...  یک قرن یخبندان بوده است و بسیاری از آزادی ها و فعالیت های ادبی، هنری این ملت ها نه تنها مجال تولد نیافته اند، بلکه، تمدن، تاریخ و زبانشان در این یخبندان فارسیسم از بین رفته و در حال زوال هستند.

با آن که یخبندان فارسیسم هنوز دوام دارد، اما مبارزان ملت ها، با شعله هایی که در اینجا و آنجا برافروخته اند، آغاز فروپاشی عصر یخبندان فارسیسم را صدا می زنند.

زمانی که این یخبندان یکصد ساله فرو بریزد، اثری از ایران واستعمارش نخواهد ماند ولی عجیب آن است که سیاه فکران فارسیسم که خود را "روشنفکر" می نامند، به آغاز پایان فصل یخبندان و استعمار ایرانی ایمان نیاورده اند و  با انکار آن، آب در هاون می کوبند و صورت مسئله را نادیده می گیرند که بدست همین ملت های استعمار زده، حل خواهد شد. 





اعدام سیاسی فردی و اعدام سیاسی جمعی در میان ایرانیان







رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، آیت الله صادق لاریجانی "عدام زندانیان سیاسی درایران" را انکار کرد. او  گفت: "در ایران مطلقاً اعدام سیاسی نداریم و اعدام‌ها مربوط به کسانی است که به صورت مسلحانه اقدام به مقابله با نظام کرده‌اند و این کار سیاسی نیست."

سخنان ایشان رنگ و بوی بیسوادی سیاسی و نا آشنایی به سیاست می دهد. یا این حضرت آیت الله نمی دانند که اعدام چیست و چه تاثیری بر زندگی اعدام شونده و خانواده اش و جامعه، می گذارد؟ و یا اعدام سیاسی در ایران را اعدام  سیاسی حساب نمی کنند.
سوال این است که آیا به عقیده ایشان، نسل کشی فرهنگی و تاریخی و از بین بردن تمدن ملت ها هم جزو مجازات مرگ بوده و اعدام دسته جمعی اما در خاموشی و در سکوت، محسوب می شوند؟

سیاست معنای علمی و عملی بسیار متفاوتی دارد ولی آن چه در ایران به نام سیاست شناخته می شد و شناخته می شود، در ورای مرزهای سیاست علمی و عملی در دیگر کشورهاست.

اعدام، کشتن انسان یا انسان ها با استناد به قانون و حکم قانون رایج در یک مقطع زمانی خاصی است. نفس کشتن انسان، "مرگ و نابودی" انسانی را می آورد. کشتن انسان ها در سایه قانون، فرقی با کشتن انسان ها در سایه بی قانونی ندارد.

بگذریم که خرید و فروش و نگهداری مواد مخدر در مقاطعی از تاریخ ایران آزاد و قانونی بوده است و بنا به دلایلی، در اوایل انقلاب بهمن 1357 سیاسی شده و خریدار، فروشنده، مصرف کننده و نگه دارنده مواد مخدر به مرگ سیاسی محکوم شدند و همین مجازات مرگ ادامه هم دارد ولی در آینده، باز هم این مجازات ها عوض خواهند شد و این مجازاتگران و قانون و قانونگذاران، منفور تاریخ خواهند ماند.

پس مجازات اعدام برای جرایمی که در ایران کنونی به مواد مخدر مربوط است، سیاسی هستند. سیاست با تغییر سیاستمداران تغییر می کند و قوانین هم ابدی و ازلی نیستند و عوض می شوند.

اما ما به عنوان افراد جامعه و نه متخصص علوم سیاسی، از سیاست چه می فهمیم؟

لازم نیست همه ما متخصص علم سیاست باشیم تا بدانیم که چه چیزهایی سیاسی است و چه چیزهایی سیاسی نیست؟

همه ما به تجربه و با توجه به رفتار دولت های حاکم با مردم و مجازات هایی که برقرار کرده اند، با خطوط فکری و سیاست دولت ها آشنا هستیم.

در حقیت، دولت ها با وضع قانون و تعیین انواع مجازات ها، از خود و قدرتشان حافظت می کنند. پس قدرت و قانون، سیاست هستند.

بنا بر این، آن چه در این محدوده قرار می گیرد و مجازات می شود، موضوع علم سیاست و عمل سیاسی است. نام آن هر چه باشد و قوانین مرتبط با آن ها هر نامی داشته باشد، به اصل موضوع خللی وارد نمی کند.

دولت ایران و ایرانگرایان فارس محور، مرزهای سیاسی و جغرافیایی ایران را خدشه ناپذیر می نامند و هر کسی بخواهد این مرزهای سیاسی که در طول زمان هم بارها تغییر یافته است را بهم بزند، به اشد مجازات: اعدام، تنبیه می کنند. هر دوی این رفتارها، عملی سیاسی هستند. اگر کسی می خواهد این مرزها را از بین ببرد و در جهت مخالفت با دولت و سیاست های آن رفتار می کند، رفتاری سیاسی در پیش گرفته است.

مورد دیگر از سیاست در ایران، ولایت مطلقه فقیه و مخالفت با آن است. دولت با همه امکانات خود از این موضوع دفاع می کند ولی آنانی که با آن مخالف هستند، در عملی سیاسی با دولت و قوانین آن می ستیزند و این هم کاری سیاسی است.
نوع حکومت و حاکمیت در ایران هم موضوع کار سیاسی است و هر کس در رابطه با ثبات رژیم کنونی یا از بین بردن آن فعالیت کند و بخواهد اسلامیت آن یا جمهوریت آن را از بین ببرد، کار سیاسی می کند که با پاداش حکومتی  یا با مجازات رو برو می شود. هر دو هم سیاسی هستند.

انسان های که فکر می کنند، ایران کشوری استعمارگر است . تلاش می کنند تا وطن و هموطنان خودشان را از زیر یوغ استعمارگر نجات دهند هم کار سیاسی می کنند که با زندان و گلوله  مجازات شده و یا با آزادی وطنشان از چنگال استعمار، به قهرمان ملی بدل می شوند.

کسانی که فکر می کنند، در حق آنان تبعیض روا داشته می شود و مردم منطقه آنان از لحاظ هایی مورد تبعیض دولت یا سیستم سیاسی حاکم قرار می گیرند هم وارد کار و زار سیاسی شده اند.

اگر انسان هایی باور دارند که دولت مرکزی با سیاست های اقتصادی و فرهنگی خود به تغییر بافت جمعیتی یک منطقه اقدام کرده است، اندیشه سیاسی دارند و اگر در جهت تغییر این سیاست ها اقدام بکنند، کار سیاسی خواهند کرد.

افرادی که تصور می کنند، دولت در منطقه آنان سرمایه گذاری نمی کند و به مردم و سرمایه داران بومی هم اجازه نمی دهد تا در منطقه خود سرمایه گذاری کنند و به افشای این سیاست ها می پردازند هم کار سیاسی می کنند.

اگر جوانانی فکر می کنند که فکر و سیاست حاکم بر آن ها، به عمد به محیط زیست انسان ها لطمه می زند و می خواهد مردم را به طور نامحسوسی مجبور به کوچ از موطن خود کند، وارد گود سیاست شده اند.

اگر دسته ای در جامعه می اندیشند که دولت و ایدئولوژی حاکم، دین و اعتقادات آن ها را به سخره می گیرد و تلاش می کند تا باورهای دینی آن ها را تغییر دهد و این گروه نمی خواهند به زیر بار باورهای رسمی دولت بروند، عملی سیاسی کرده اند.

اگر ملتی خود را با هویت مشخصی می شناسد و تعریف می کند که دولت و سیستم مرکزی با این تعریف مخالف است، این ملت، در مقابل دولت ایستاده اند و کاری سیاسی می کنند.

اگر مردمی می گویند ما از فلان نژاد نیستیم یا به فلان نژاد تعلق نداریم و یا خاک و وطن ما جزو فلان کشور  سیاسی شناخته شده نباید باشد، رفتاری سیاسی می کنند.

اگر ملتی معتقد هستند که زبان آنان متفاوت از زبان حاکمان و نیروی مسلط سیاسی هستند و برای داشتن حقوق زبانی مساوی و برابر با رژیم و سیستم سیاسی مسلط مبارزه می کنند هم سیاسی هستند.

اگر قانونی، حقوقی را به ملت یا ملت هایی وعده داده است اما استعمارگر یا سیستم سیاسی حاکم اجازه نمی دهد تا آن ملت ها از آن حقوق وعده داده شده بهره مند شوند، و مثلا در زبان خود آموزش ببینند، یا از حقوق آموزشی در زبان خود بهره مند شوند، کسانی که در راستای اجرای آن قوانین مبارزه می کنند، فعالان سیاسی هستند. همان طور که مخالفان این حقوق هم افرادی سیاسی هستند.

از این دست مثال ها بسیار زیاد هستند اما این مثال ها برای اهداف این نوشته کافی هستند تا با معنا و مفهوم سیاست عملی، بخصوص در ایران آشنا شویم.

بسیاری از افراد در ایران یا خارج از مرزهای سیاسی آن زندگی می کنند ولی کشور ایران را کشوری استعمارگر و اشغالگر می شناسند که سرزمین آنان را اشغال کرده و مردمانشان را در مستعمره، به خدمت گرفته است. آنانی که در راه تجزیه ایران و تشکیل یک کشور جدید فعالیت می کنند، مانند عرب ها، تورک ها، بلوچ ها، کردها و ترکمن ها، و ... کار سیاسی می کنند.

 این رفتار آنان، در اوج فعالیت های سیاسی برای تغییر واحد سیاسی موجود و افزودن به واحدهای سیاسی در دنیا قرار دارد و همه می دانیم که اوج فعالیت سیاسی، ایجاد کشور و تاسیس یک سیستم  سیاسی جدید است.

این کار، ممکن است از طرف موافقان و مخالفان تفکر و رفتار استقلال طلبانه، اسامی متفاوتی داشته بگیرند اما در ماهیت موضوغ تغییری ایجاد نمی کنند.

کسانی که تجزیه طلبی و استقلال خواهی انسان ها را با مجازات مرگ و اعدام پاسخ می دهند، چه بخواهند، چه نخواهند، به رفتار سیاسی استقلال طلبی، پاسخی سیاسی همراه با جنایت می دهند.

این دسته، برای حفظ منافع خود، حق داشتن کشور برای تعدادی از انسان ها را از آنان می گیرند. به خودشان حق می دهند که حقوق دیگران را نادیده بگیرند. این دسته، مرزهای سیاسی موجود را مقدس می دانند و برای حفظ این مرزها، نه تنها حقوق انسان ها را انکار می کنند بلکه کشتن و اعدام آنان را برسمیت می شناسند. به دیگران حق نمی دهند که آن مرزهای سیاسی را از بین ببرند و مرزهایی را ایجاد کنند که حقوق و خواست ها انسانی و سیاسی آنان را تامین  کند.

در همین رابطه، به امر رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، عبدالمالک ریگی؛ رهبر گروهی از بلوچ ها دستگیر شده و به سرعت محاکمه و اعدام شد. همه به سیاسی بودن این اعدام معترف هستند. این سیستم فکری سیاسی حاکم بر ایران، حتی به او اجازه نداد تا وکیل داشته باشد و از خودش دفاع کند. حتی این رفتار دادگاه ها هم سیاسی بود.

سال هاست که مردمان آذربایجان، کردستان، عربستان (الاحواز) ترکمنستان و ... خود را قربانی سیستم سیاسی تبعیض آلود و نژادپرستانه با محوریت نژاد و فرهنگ فارس می دانند که همه حقوق انسانی آنان را از بین می برد. زبان این مردمان در حد محاوره روزانه آزاد است و حق ندارند در مدارس و دانشگاه ها به زبان خودشان تحصیل کنند.

زبان رایج در ادارات به غیر از زبان بومی آنان است. این ملت ها مجبور هستند، به جای زبان خود، در مدارس سرزمین شان، در زبان بیگانه آموزش ببینند.

در حالی که قانون اساسی همین سیستم فکری نژادپرستانه با آنان اجازه داده تا در سرزمین های خود، در زبان خود آموزش ببینند.

همین فرهنگ و تمدن مسلط فارس، فرهنگ و تمدن آن ها را نابود می کند. تلاش می کند تا آنان را از درون خودشان تهی کرده و کیستی جدیدی به غیر از آن چه بوده اند و هستند، به آن ها تحمیل کرده و بباوراند. آیا این قتل عام فرهنگی و عمومی نیست؟

سال هاست که مبارزان آذربایجان در مخالفت با سیاست های دولت در خشکاندن عمدی دریاچه اورومیه فعالیت می کنند. دولت و سیستم تبعیض گرای ایران، آنان را دستگیر و زندانی می کند. بسیاری از این جوان را توسط تیم های اطلاعاتی و عملیاتی دستگیر کرده و به دور از چشم همین قوانین تبعیض آلود خودشان، در ناکجا آبادها کشته اند و سوزانده اند یا به آب انداخته اند.

 این کشتارها، اعدام هستند اما نام حکومت در زیر تابلو آن ها دیده نمی شود. چرا که آنان به طور رسمی کشته نمی شوند بلکه به دست دولت در سایه، به مرگ گرفتار می شوند.

آیا انگار حقوق انسان ها، آیا مخالفت با خواست و اراده جمعی انسان ها هم مرگ و اعدام نامیده می شود؟

وقتی عظمت یک فاجعه انسانی بسیار گسترده است، انسان ها ترجیح می دهند، آن را نادیده بگیرند یا در باره آن سکوت کنند.

قتل عام فرهنگی، تاریخی، زبانی، اقتصادی، آموزشی و هویتی آذربایجانیان  و دیگر ملت ها، کمتر از اعدام جسمی انسان ها نیست. انسان ها، تنها با زنده بودن جسمشان، زنده نیستند بلکه با داشتن صفات و خصوصیات انسانی فردی و اجتماعی و فرهنگی زیادی هست که زنده هستند.

بهداشت ، سلامت جسمی و روحی، داشتن کار، حق آزادی بیان فردی و جمعی، حق راهپیمایی و اعتراض، حق داشتن رادیو و تلویزیون مخالف ایدئولوژی حاکم، حق داشتن سرزمین و زندگی در آن، حق دفاع از خود و جامعه ای که به آن تعلق دارند، حق آموزش به زبان خود در مدارس و دانشگاه ها، حق رایج بودن زبان اکثریت مردم یک محل در ادارات و نهادهای عمومی آن منطقه، حق حفاظت از میراث اجداد و نیاکان که به شکل زبان، خاک، هنر، ساختمان ها و بناها، کتاب ها و نوشته ها به آنان رسده است، حق داشتن اقتصاد و دینی که خود مردم منطقه می خواهند و باور دارند، حق داشتن روابط با همسایه ها، حق تعیین سرنوشت خود و سرزمین شان، و ... دست کمی از حق حیات و زنده ماندن انسان ها ندارد و تلاش در جهت کسب این حقوق یا پایمال کردن آن ها، در ایران و در جمهوری اسلامی ایران، سیاسی هستند.

رئیس قوه قضائیه ایران نمی تواند به مانند نژادپرستان فارس و ایرانگرایان، در این واقعیت سیاسی، خللی وارد سازد ولی می تواند خودش را بمانند بقیه، بفریبد.
    

استاندارد دو گانه حقوقی ایران در مقابل ملت های مستعمره و خارجی ها








ایران در حالی از 15 سال حبس برای  14 شیعه در بحرین شکایت می کند و علیه مقام های بحرین  تبلیغات به پا کرده است که 
رژیم استعماری ایران، برای 5 فعال سیاسی آذربایجانی جنوبی 45 سال زندان تجویز کرده است.
چرا ایران از حقوق شیعه های بحرینی دفاع می کند اما در مقابل خواست و حقوق ملت های مستعمره و ساکن در ایران کنونی و 
بخصوص ملت شیعه آذربایجان جنوبی مقاومت می کند؟

برای این که بحرینی ها در خارج از حیطه مستعمره های ایران قرار دارند و ایران برای آن که آن ها را به مستعمره  یا به حامی سیاسی خود در صحنه بین المللی بدل سازد، خود را حامی حقوق آن ها نشان می دهد اما وقتی که بتواند آن ها را مانند سرزمین های آذربایجان، عربستان (اهواز)، کردستان، بلوچستان و ... به مجموعه مستعمره هایش بیفزاید، با آنان هم به مانند شیعیان آذربایجان جنوبی و عرب های الاهواز رفتار خواهد کرد و همه حقوق انسانی آنان را هم منکر خواهد شد و اگر بحرینی ها هم در پی حداقل حقوق انسانی خودشان باشد، به اشد مجازات محکوم خواهند شد.

همان بلایی که هم اکنون بر سر عرب های عربستان (الاهواز) می آید و ایران، دسته دسته از آن عرب ها را اعدام می کند و به آنان اجازه نمی دهد، تاریخ، فرهنگ، زبان، ادبیات، موسیقی، دین، آداب و روسوم، اقتصادیات و ... خودشان را داشته باشند و حفظ کنند.

به نظر ایران، بحرینی هایی که با اشاره و حمایت مستقیم ایران دست به سلاح گرم برده و برای تشکیل دولت شیعه در بحرین و ساقط کردن حاکمان بحرین اقدام کرده اند، افراد سیاسی هستند که باید از حقوق بشر و مزایای  سیاسی بودن بهره مند باشند.
در مقابل اما کسانی که در ایران و با همان انگیزه ها ولی چه بطور مسلحانه با بطور مسالمت آمیز رفتار می کنند، سیاسی نیستند و نباید از حقوق فعالان سیاسی و زندانیان سیاسی بهره مند گردند.

ایران در حالی از حقوق بشر اسلامی بحرینی های شیعه دفاع می کند که آن شیعیان بنا به درخواست سران رژیم ایران به مبارزه مسلحانه در بحرین دست زده اند اما آذربایجانی های تورک شیعه در ایران، مسالمت آمیزترین راه مبارزه سیاسی را انتخاب کرده اند.

آذربایجانی هایی که به 45 سال زندان محکوم شده اند، تنها می خواستند در چهارچوب های قانون اساسی و قوانین جاری ایران و در راستای اجرای بخش هایی از قانون اساسی همین رژیم فعالیت کنند.

همان قانون اساسی که در سه -چهار اصلش، به مردمان غیر فارس زبان هم اجازه داده است تا به زبان های مادری خودشان هم تحصیل کنند اما اندیشه و ائدئولوژی فارسیسم و ملی گرایی فارسیسم، به رهبران سیاسی و اجتماعی این رژیم اجازه نمی دهد، به این ملت ها اجازه دهند تا در زبان های مادری خودشان هم تحصیل و کار بکنند.

معنی این نوع رفتار با ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، و ... تسلط استعمار فارس بر آن ملت ها و نگرش استعماری به این ملت ها است. از همین زاویه دید هم است که فارس ها خودشان و فرهنگشان را برتر از دیگر ملت ها می بینند و نمی خواهند تا آن ملت ها تمدن، فرهنگ، تاریخ و آموزش های خودشان را داشته باشند. 

چرا که در آن صورت، می توانند به مستعمره بودن خودشان در ایران پی برده و به مقابله با پدیده استعمار ایرانی برخبزند.
از طرف دیگر، استانداردهای فکری و سیاسی ایران برای اندازه گیری حقوق بشر دوگانه و بسیار متناقض است. اگر عراقی های، اگر لبنانی های شیعه، اگر عربستان سعودی های شیعه، اگر بحرینی های شیعه و ...  در راستای منافع ایران و تضعیف قدرت کشورهای عربی در مقابل ایران، سلاح گرم بدست بگیرند و ده ها و صدها انسان را بقتل برسانند، از حقوق بشر اسلامی خودشان دفاع و استفاده کرده اند و دنیا در مقابل جنایت علیه آن ها سکوت اختیار کرده است.

اما اگر تورک های آذربایجان، عرب های الاهواز، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها و ... برای کسب حداقل حقوق انسانی که در قوانین بین الملل و قوانین ایران آمده به کوه ها بروند، یا در خیابان ها و بطور صلح آمیر اقادام یا راهپیمایی کنند، علیه امنیت ایران اقدام کرده اند و جاسوس خارجی هستند که باید به اشد مجازات محکوم شوند.


در زیر، به خبر وب سایت انصار حزب الله ایران در باره محکومیت 14 شیعه بحرینی توجه فرمایید 
   



۱۵ سال حبس برای ۱۴ شیعه بحرینی

نهادهای قضایی بحرین ۱۴ تبعه شیعی بحرین را به اتهام دست داشتن درقتل یک شهروند پاکستانی به ۱۵ سال زندان محکوم کردند.

به گزارش تسنیم، سلطه قضایی بحرین حکم زندان ۱۴ شیعی بحرینی را به اتهام واهی مشارکت درقتل یک تبعه پاکستانی درمنامه به ۱۵ سال زندان محکوم کرد.

نهاد موسوم به دادگاه قضایی بحرین درباره حکم مذکور اعلام کرد؛ ۱۲ تن از شیعیان بحرینی درسال ۲۰۱۱ میلادی درجریان آغاز موج اعتراض‌ها دراین جزیره یک تبعه پاکستانی را مدعی شده است که به‌قتل رساند واین نهاد در ادامه ادعاهای خود معتقد است دو متهم دیگر کماکان از سوی نیروهای امنیتی بحرینی تحت تعقیب هستند.

براساس اطلاعات به دست آمده از بحرین؛ هر چهارده متهم شیعی از سوی نهادهای قضایی منامه به‌دست داشتن در قتل این تبعه پاکستانی دست داشته‌اند از این رو نهادهای قضایی هر ۱۴ مضنون را به ۱۵ سال زندان محکوم کردند.

در حکم صادره برضد این چهار ده تبعه شیعی بحرینی از سوی سلطه قضایی بحرین آمده است؛ هر ۱۴ متهم آغاز کننده درگیری با این تبعه پاکستانی بودند وبه اندازه ای وی را مورد ضرب قرارداده‌اند که وی کشته شد.

درسال ۲۰۱۱ نهاد موسوم به دادگاه نظامی قضایی بحرین درپی آغاز اعتراضات به حق مردم دراین کشور هر ۱۴ مضنون را به زندان ابد محکوم کرده بود، اما به‌دلیل اعتراض وکلای مدافع متهمان این پرونده حکم صادره مورد بازنگری قرار گرفت.

به گفته ۱۲ مضنون حاضر درجلسه محاکمه همگی ازسوی ماموران زندان وعمال رژیم آل‌خلیفه مورد تعرض وشکنجه قرارگرفتند.

İranın yeni seçilmiş perzidentinin xaricə siyasətləri nə olacaq






İranın Onbirinci rəyis cumhurluq seçgiləri 36 Milyon 700 min civarında səslə geçdi və molla Həsən Ruhani 18 milyon 613 min 329 səslə perezidentliyə seçildı.

Bunu bilməklə ki, İran qanunlarına və siyasət ənənələrinə dayanaraq, İranın böyük işlərində və xarici siyasətində perzidentin o qədərdə səhmi yoxdur və Əli Xaməneyi iranın lideri olaraq haq sahibidir və bu haqdan vaz geçən adam deyıl amma bilməliiyik, Həsən Ruhani xarici işlərə gora necə fikirləşir.

Ruhani "Əşşərqül Ovsət" qazetinə xarici siyasətlərinə dayir deyib: Əsasi Qanuna gora xarici siyasətlərdə rəhbərin himayəti lazim dir.

Ruhani Atom bombasına gora deyib: çaləşacağam beynalxalq arası güvən və etimadı qazanam. İranın milli təhlükəsizlik fikrində atom bombasına yer yoxdur. Bunla belə oraniyomu ğənilətmənin (zənginləmənin) fayızına gora digər ölkələrlə müzakirə aparacağam.

O əlavə edib: Amerika dövlətləri və onla müttəhid olanlar gərəkir ki, İran ziddinə tərsə propaqanda aparmaqdan əl çəksinlər və iranın atom işlərin təhlükə göstərməsinlər.

Ruhani, Suriyyə mevzusunda deyib: Suriyyədə bir tirajedi cərəyandadır və hamı gərək onun sona çatması üçün çalışsın. Suriyyə böhranı bəzi bölgə və beynəlmiləl dövlətlərin dixaləti nəticəsində pisləşib. İran yaxcı haramançı olabilər. 2014 də Əsədin qanunlanmış devranı başa çatır. Suriyyəlilər xarici quvvələrin dixalətindən kənarda bir azad və adil seçgidə iştirak edib və yeni dövlətlərin seçib və öz əmniyyətlərin əldə edəbilərlər.

Ruhani Filistin mevzusunda deyib: Biz filistinlilərdən himayət edəciyik və məncə Filistin xalqının haqların rəsmiyyətə tanımaq, bu böhranın həl yoludur.

Xatırlanmalıdır ki, Dr. Həsən Ruhani 30 il civarında iranın Milli Təhlükəsizlik Şurasının üzvü və habelə atom məsələsində müzakirə heyətinin üzvü olub.

İranda Uzun qışın hakimiyyəti və seçgilərdə verilən vədələr









Mən İnsafəli Hidayət, GünAz TVnin bu həftəki proqramında İranın Kültür və İrşad nazirliyinin müavini Seyid-Mədəmməd Behiştinin sözünə istinad edərək İranda kültür sahəsində uzun qışın hakim olması və Azərbaycanlıların yaradıcılıqlarilə bu qışdan geçmələri barədə mübahisə edirəm.

Xatırladıram ki, Fars yazar: Abbas Mərufi, öz tərəfdarlarından isteyib, Dr Riza Bərahini-nin ağzından təpiklə vursunlar.

Səbəb: Dr Bərahini, Beynalxalq İnsan Haqları Bəyanatəna istinad edərək "o adamlarki İranın rəsmi dilin Fars dili bilirlər, məhkum durlar" demişmiş dir.

Sonra  Hidayət, Mehdi Nuri (Elman), Mehdi Kuxiyan və Sadıq Feyzullanəjadın İttilaat tərəfindən tutulmaların söz konusu etdi və iranda Qışın davamın, Güney Azəebaycanlı Məhbuslara çətinliklər yaratmaqda və 5 ildən sonra Səyid Mətinpura ayiləsilə ziyarət imkanı verirməməkdən soz apardı.

Proqramın davamında İranda umumi pisikoloji ya rəvani xəstəliyə işarə edib və üç videyonu gostərərək, İranla Səudi Ərəbistanı müqayisə edib və İran hakimiyyət məmurlarında xəstəliyi numayişə qoydu.

İnsafəli proqramı Əliəkbər Vilayətidən bir qıssa vidyo ilə İranın prezident seçgilərinə sürdü və onun dilindən göstərdi ki, İran neftin satırsada, pulun alabilmir və ondan dolayı 60 milyar Dollar Çin və Hindistan devlətlərindən almalıdır amma alabilmir.

Sonra İnsafəli dedi ki, 8 prezidetlik namizədləri bəzi işləri söz versələrdə icra imkanları olmayacaq. Niyəki o işlər İranın ali lideri: Əli Xameneyinin ixtiyarlarından dır.

 Xarici ölkələrlə əlaqədar siyasətlər, Amerika və İsrayillə düşmənliyi ortadan qaldərmax, gonşu Ərəb ölkələrlər qonşu və dost kimi əlaqə qurmax və onların işlərində dixaləti dayandırmax, Türk və qonşu məmləkətlərlə qardaşlıq aparmaq və onların iç işlərində dixalər etməmək, dünya üzərə teror təşkilatlarına dəstək verməmək, atom bombası əldə etmək üçün çalışmamax, İranda yaşayan millətlərin İnsan Haqlarına hörmət göstərib və Onların tutulanların azad etmək və həmən millətlərin haqların vermək, İnsan Haqlarına siyasətdə və əməldə önəm vermək və İranın Əsasi Qanununun Millət bölümündəki qanunların icrası kimi mevzulardan söz etdi ki, əgər namizdələr söz versələrdə, icra edəbilməzlər, dedi.




İranda ən pislə pis arasında seçgi








GünAz Tvinin bu Cuma gününün canlı proqramı o halda gedir ki, İranda iki seçgi cərəyandadır: Kəndlər və Şəhərlər Şuralar Üzvlərinin seçməsi və İranın Onbir inci perezidentinin seçimi.

Əhmədinəjad və kabinə nazirləri Məşşayidən himayətdə küsmüş olan kimi gec gedib və səs verdilər amma digər tanınmış və adlım siyasilər sabah tezdən səs verdilər.

Ayətullah Cənnəti İran xalqlarından azadlıqlarından faydalanmağı istədi. Bu o haldaydır ki Cənnəti digər 11 nəfərlər birlikdə, Nigəhban Şurasının üzvləri olaraq, tamam namizədlərə "rəddi səlahiyyət" verib və namizədlərin arasında 8 nəfəri seçmişdirlər və xalqa onlardan birinin seçməsin tam azadlıq tanımış dırlar.

Bu arada İran Azadlıq Nehzıtinin adlı partinin lideri: İbrahım Yəzdi seçgini "ən pislə pis arasında bir seçgi" bildi və davam verdi: o qədər Tehranın Evin adlı zindanında dərs oxumuşam ki, bilirəm nəyi dilə gətirmiyəm.
İnsafəli Hidayət, bu proqramda telefunları Azərbaycanlıların üzərinə açıq qoydu və hamıdan istədi öz fikrin bu seçgilərə gora bildirsinlər. Telfunlar şəhərlərdə ən son durumu canlandırırlar.

İrana xərçəng sunamisi yolda dır






Xordad ayının 10 və Mayın 30-u dünya səviyyədə Siqaranın çəkməmək günüdür.
GünAz TV bu günə ayid qıssa proqram hazırladı. Azərbaycanlılara siqaranın təhlükəsindən əlavə, pullarının kimlərin ciblərinə axdığı və o pullarla nə işləri tamam etmək olar-dan sohbət etdi.

İran nufusunun 12.000.000-u siqaqra içənlərdən ibarətdir. Bu 12 Milyon insan hər gün 10 Milyar tümən siqara veribən tüstü edirlər və öz canlarına xəstəliklər alırlar.

Həkimlərin və mütəxəssislərin verdiyi məlumata əsasən bu xəstəliklərin dava dərmanı üçün hər gün 20.000.000.000 (20 Milyar) Tümən xərc olur. Bu miqdar pul hər ilin başında 3 Tirilyon 650 Milyar Tümənə qalxır.

Hər bir siqarin 1.2 ğəram ağırlığı var. İnsafəli Hidayət-in hesabatına əsasən, hər siqar çəkən İranlı il başına dək, üst üstə, 6 kilov 200 ğıram yəni 5.166 siqar yandırır və ən azı 258 Dollar pulun onlara verir. İranda kimsə siqar çəkə çəkmiyə, hər iranlının səhminə 1 kilov 55 ğıram siqar düşür.

Güney Azərbaycanlıların topraqlarında möhüm kərxana yoxdur. Siqar kərxanası əslən yoxdur və İranda siqaranı istihsal edən fabrikalar Farslara ayitdilər və min zəhmətlə qazandıqları pullar, farsların cibinə gedir.
İnsafəli, Beynəlmiləl təşkilatların verdiyi məlumata istinad edərək deyir, dünyada hər il 6.000.000 insan siqaradan törənən xəstəliklər səbəbinə canların əldən verirlər. Həmən 6 Milyon ölənlərin 600.000 (6 yüz mini) siqar çəkmirlər. Bəlkə ayilə üzvləri ya dostları yandıran siqarların tüstüsün nəfəsləmək vasitəsilə zəhərlənirlər.

Sazimani Miləl iddia edir ki, siqardan törənən mərizlıqların qabağın almax sadədir. Kafidir ki insanlar, siqardan törənən xəstəliklərlə tanış olub və bu etiyadı və narkomanlığı tərk etməyə cəhd etsinlər və siqara çəkən dost və famildən uzaq dursunlar ta birdə siqara geri gəlməsinlər.

Amerikanın əsil sahibləri, Qızıl Dərililər,  tutunla məşğulumuşlar və tutun onların arasında məxsus yerə malik və mevqe sahibiymiş. Amma Av-Urupalılar və Kiristif Kolomb bu zərərli maddəni öz məmləkətlərinə gətirib və pul dalıcan olan insanlar onla pul qazanmağa başlayıb və beləliklə dunyada siqarı yayılıb.

1970 inci illərdə siqar kərxanaları bu siqarı xanımların arasında da yaymağa çalışdı və elə təbliğat etdi ki, siğar çəkmək xanımların istiqlalı və öz ayaq üstündə durmaq nişanı dır və milyonlar xanımları bu yola çəkdir.

Bu gün amma Ğərb və Amerika ölkələrində mühacirlər ən çox siqara çəkən adamlar dırlar və nəsillər boyu bu ölkələrdə saqar çəkənlərin çağdaş evladları daha siqar çəkmirlər və onun ziddi üçün ağır təbliğatlar aparırlar və insanların sağlığın qorumaq amacilə ictimayi hərəkətlər yaranıb və siqarla mübarizə aparmaq, ziyalılıq nişanəsi olub.

1970 inci illərin ittifaqı amma indi və İranda, Türkiyyədə, Güney və Quzey Azərbaycanda gedir. Cavan qızlar və oğlanlar siqaranı çəkməyi istiqlal, pulluluq, boyüklük və möhüm ictimayı rola malik olmaq fikri kimi görürlər. Xanımlardan əlavə kiçik yaşlı gənclərdə onlar xəstəliyə pul verib və canlarına alırlar.

Rəsmi məlumata gora, iranda hər 24 sahat ərzində 22 adam Medə xərçəngi ya sərətanına tutulmaqdan dolayı ölürlər. Bu sərətan sadəcə siqardan türənir. Amma təkcə Medə xərçəngi deyil ki siqar yaradır bəklə Dodaq, Dil, Ağız, Burun, Boğaz, Ağ Ciyərlər, Medə və Bağarsaq xərçənglərində səbəb olur.

İranın Sağlıq rəsmiləri elan ediblər ki gələn 10 il içində milyonlar insan siqardan törənən xərçənglərə mübtəla olacaqlar və xərçəng Sunamisi iranda gələcək.

Dunyada siqara özərə təcrübə və elm sagibləri iddiya edirlər ki siqar etiyadın tərk etmək "çətin dir" amma əlavə edirlər "siqarı tərk etməmək daha çəti dir."

GünAz Tv tamam Azərbaycanlı - Güneyli quzeyli- bacı qardaşlarmızdan istir, Azərbaycan düşmənlərinin felinə və toruna düşməsinlər. Hər neçə Azərbaycanlı bir yerə toplanıb, bir qurup yaradıb və Azərbaycanlı insanları siqar törədən xəstəliklərdən qorumaq amacilə, bir birlərinə ürək-dirək verib və siqarı və digər etiyadları tərk etməyə çalışsınlar.

Hər Azərbaycanlı ki siqarı və digər etiyadları və narkumanlığı tərk edirsə, Azərbaycanın gələcəyinə xidmət edir və Azərbaycanımızı düşmənləri qabağında, öz sağlığilə qorur.

Yaşasın ETİYADla mübarizə aparan Azərbaycanlı gənc ürəkli xanımlar və ağalar.

GünAz TVinin bu poroqramın izleyin və fikrinizə çatan mevzuları və yolları OBALI@GUNAZ.TV yə yazın. Biz onları sizin adla yayarıq.


İran milləti hələ dimokrasi üçün hazır deyil








Mahmıd Sıriolqələm, Fars dilli yazar, yeni kitabında yazib: o zamana dək ki, bizlərin fikzimin islah olmaya və ictimada sevilməyən pis rəftarları tərk etməyək, inkişaf tapmayacayıq.

Bu yazar həmən fikri "Qacarlar devranında irançılıq iqtidarçılığı" adlı kitabda ortaya atıb və iddiya edib ki, biz indi Avurupanın 1640 inci illəri devrində yaşayırıq və mən inanıram ki, İranlılar Demokrasını əldə etmək istəmirlər və siyasi inkişaf İran xalqının birinci istəyi deyil.

O əlavə edir:  İndi hətta dinli ziyalılarda inanıblar ki, İslamla Demokrasi yola getməzlər və "demokratik islam" diyə bir imkan və mevzu yoxdur.

Bu soz o halda yazılır ki Seyidcavad Təbatəbayi, Azərbaycanlı yazar son kitablarında ki, iranda çap olub, İranın digər hissələrilə Azərbaycanı fərqləndirib və "Təbriz Məktəbi" adlı bir fikir və aydiyadan danışır.

Seyidcavad Təbatəbayi elan edir, İranın rəsmi tarixlərində yazılıb, iranlılar Məşrutəni tanımırdılar və İngilis səfərinin xanımı dediyi kimi Məşrutəni "toyuqla polovda" görürdürlər.

"Bu yalan və qondurma fikirdir. Azərbaycan və Təbriz, məşrutə üçün aylar ac qalıb və Məşrutə yolunda mübarizə aparıb. Olabilməz ki, bu xalq Məşrutənin nə olduğun bilməmiş və Məşrutədən nə əldə etməklərindən xəbərdar olmamış, 11 ay ac qalıb və istibdadla mübarizə aparsınlar."

Bu fikirlər o halda yayılır ki, Fars dilli və Fars mərkəzli fikir sahibləri irqçılığa və istibdada daha çox önəm verirlər. O cür ki, Abbas Mərufi adlı Fars yazar öz Fars tərəfdarlarından istir Dr. Riza Bərahini-nin ağzından təpiklə vursunlar.

Niyə ki Dr. Bərahini deyib: "İnsan Haqlarına dayanaraq, hər kimsə Fars dilin iranın rəsmi dili bilirsə, məhkum dur."

Bu o haldadır ki, Fars mərkəzli fikir sahibləri öz mali və sayasi iqtidarlıqların düşünürlər və bu ikisin əldə etmək amacilə hər cür cürm və cinayətə əl qoyurlar.

Numunə olaraq, Amerika devləti Fıransanın Total adlı neft şirkətin 400 milyon Dollar cərimə ödəməyə məhkum etdib. Niyəki bu şirkət 1995 inci ildən 2004 inci ilədək, iranın rəsmi və ali məqamlarına 60 Milyon Dollar rüşvət vermişimiş ta neft quyularının bir neçəsin fıransalı şirkətə versinlər.

Eyni halda ki, Fars devləti fəsadda boğulur, insanlar küçə bazarda, iqtisadi çətin günlər geçirirlər və bir neçə min tüməndən ötürü bir birlərin qətlə yetirirlər.

Numunə olaraq GunAz TVnin geçmiş və bu proqramında İnsafəli Hidayət iki xəbərin üstün açdı. Xəbırin birində bir kişi 100.000 Tümən borcun verməsin diyə 3 qonşusun öldürüb.

Bir ayrı vidiyoda göstərildi ki bir adam 8 Milyon Tümən pulun alabilmir və müsəlsəllə özün və iki ayrı adamı həlakətə yetirir.

Bu canlı proqram zəbt olub (yazılıb) və GunAz TVinin vebsaytında, Facebookunda və Youtube səhifəsində daha çox mevzularla görünməkdə dir.


Friday, June 7, 2013

İran liderləri və seçgiləri xalqların qanından geçirlər


Bu yazı GünAz Tvəyə yazılıb və onun maddi və mənəvi haqları GunAz TVyə ayitdit.




İran liderləri və seçgiləri xalqların qanından geçirlər


GünAz TV üçün: İnsafıli Hidayət


Bu günlər İranda rəsmi olaraq həm 3 gün tətil dir həmdə matəmlıq dır. Nədəni, Seyid Ruhullah Müstəəfəvi ki, özün xalqa Ruhullah Musəvi Xumeyni adilə tanıtdıran adamın ölüm gününün 24 inci ilinin münasibəti dır.

GünAz TVnin bu həftəki proqramı bu adamın kimliyinə və tökdüyü qanlara ayıtdir və proqramı İnsafəli Hidayət aparır.

Xumeyni kimdir?



Xumeyni, Xaməneyi dən əvvəl və İranın İslami İnqilabı adlanan qiyamı hamının əlindən udan və muxalifləri bir bir yolundan təmizləyən və Şah rejimi yerinə yeni istibdad rejimin qondaran din alimi və İranın Fars lideri dir.
Onun cəddidnin cəddi Hindustanlı və ordan irana gələn birisi dir. Bundan dolayı onun adı "Seyid Əhməd Musəvi Hindi" ki, türkcədə "Hindili"  səslənir, mış.

Bu mevzu Xumeyninin öz həyatına ayıd olan kitabda da yazılıb amma ingiltərəli bir tədqiqatçı "İdvard Dovilt" də bunu təsdiq edib və deyib: Xumeyninin cəddinin cəddi Hindustan məmləkətinin Ortarpıradeş iyalətinin kəndlərindən olan "Kintur" kəndindən dir.

İran lideri olab Xumeyni öz ayiləsinin ən kiçik evladı dır. Bundan beləki ondan böyük qardaşı iranın Qum adlı şəhərində ölüb və toprağa tapışırılıb, amma "Hindlı" adlı onun məzarının üstündə qalır. Bu məzar Qum şəhərinin "Çahar Mərdan" xiyavanının əski qəbristanındadır və "Seyid Nurəddin Hindi" adın daşır. Həmən adkı Xumeyn şəhərində onla tanınıblar və onla səslənirlər.

Onlar il əvvəl bu şəhərin müsəlman əhalisi din məsələlərin bilmək amacilə şəhərin adlım maliklərindən birini İraq məmləkətinin Nəcəf adlı şəhərinə göndərirlər.

Ayni zamanda, seyid Əhməd Musəvi Hindili, Hindustandan İraqın Nəcəf şəhərinə gəlib və müddətlər bu şəhərdə yaşırmış. O gündəki Xumeyndən gedən ərbab Nəcəf şəhərində bir din aliminin huzurundaymış, "Seyid Əhməd Musəvi Hindili" də ordaymış.

Nəcəfli din alımi Hindilidən istir ki, İrana və Xumeyn şəhərinə gedib və orda mollalıq etsin.

"Seyid Əhməd Musəvi Hindili" qəbul edir və Xumeyn şəhərinə gəlir və həmən xana qonaq olur və sonra onun qızilə evlənir və bir az zamandan sonra onun yerlərinə malik çıxır.

Ruhullah, İran lideri, özü iddiya edib ki, 15 yaşlarında ikən, tüfəng götürüb və rəqib xanların onlara hucumu qarşısında dayanıb və bəlkə adamda öldürüb.

Kiçik Xumeyni Qum şəhərinə köçüb və mollalıq dərslərin almağa başlayıb. Aynı zamanda Təbrizli Seyid Məhəmmədkazim Şəriətmədari-də Qum şəhərində din dərsi alır.

1945 inci illər yetir və Güney Azərbaycanlılar öz müqəddəratın əllərinə alırlar, yeni və mütərəqqi qanunlar insanlara o cümlədən qadınlara tanırlar. Qadınlar rəy və sas sahibi olurlar, parlımana seçmək və seçilmək haqqın qazanırlar, xanlar və ərbabların böyük yerləri əkinçilər arasında bölünür. Hamı uşaqların müftəsinə məktəbə gündırməli olurlar və Günüeydə, hər sahədə inkişaf başlanır. Bu inkişaf, İranda Məşrutə İnqilabilə başlanmışdır amma Riza Şahın istibdadılə dəfn olmuşdur.


İran şahı bir neçə il Pişəvərinin Dimukratik Hərəkatından sonra, Azərbaycanda gedən islahlardan ad çəkmədən amma Amerikalılar adına, "İnqilabi Sifid" ya Ağ İnqilabı yola salır və xanımlara parlımana seçmək və seçilmək haqqı verir və yerləri əkinçilər arasında bölmək istir. Məhəmmədriza şah, Güney Azərbaycan təcrübəsinin hamısın canlandırmaq istir amma Azərbaycan adına yox.

Kiçik Xumeyni, bu zaman bir xan, ərbabın Nəticəsi, balası və xandır və qadınlara heç haq verməyi qəbul etmir. 1342 ya 1963 inci ildə şahın bu islahlarına etiraz olaraq danışır və dinə inanan kəndliləri bu islahaların ziddinə həyəcanlandırır.

Üsyan olar olmaz, şahın adamları kiçik Xumeynini tuturlar və Mühakimə etmək istirlər.

Güüney Azərbaycanlı Seyid Məhəmmədkazım Şəriətmədarı, bu zaman adlım və tanınmış "Ayətullahül Uzma" və fətva sahibi dır. Bu Təbrizli din alımi İran şahılə görüşür və İranın Məşrutə qanununa istinad edərək, Xumeyni kimi bir Ayətullahın mühakimə olmamasın istir.


Şah cavab verir ki, Xumeyni Ayətullah deyil. Şəriətmədarı, orda və dər hal bir mətn yazır və xumeyninin ayətullah olmasına mohr basır.

Beləliklə şah onu mühakimə edib və öldürə bilmir və onu İraqa sürgün salır amma bu həmən bəla olur ki, Xumeyni gələcəkdə Azərbaycanı, Azərbaycanlıları və Ayətullahül Uzma Şəriətmədarini ayaqlıyə bilsin.

İllər sonra Amerikalılar, Fıransızlar və İngiltərəlilər İran şahın götürməyə və yeni hakim gətirmək qərarəna gəlirlər. Xumeyninin Mustafa adlı oğlunun İraqda ölməsi, Xumeynini gündəmə gətirir.

Batı midyası onu gündəmdə saxlırlar və batı devlətləri onu İraqdan Fıransiyə aparırlar və onun İrana dönməsinə yardımcı olurlar. Bu arada iranda xiyabanlar və xususilə Azərbaycan xiyabanlarında etiraz numayişıəri geçir.

Nəhayət Xumeyninin irana gətirdilər. Uçaqda müxbir ondan sordu: İrana gedirsən və xalq sənin üçün mübarizə aparır. Hissiyyatın nədir?
"Heç!" Xumeyni dedi.

Furudgah ya hava alanında Xumeyni ömrünün o yaşında birinci kərə qaçdı və Ayətullahül Uzma Şəriətmədariyə sarıldı. Bunun siyasi və din alimləri gözündən anlamı buyudur ki, o özün Şəriətmədaridən aşağada görürdü. Din sözündə "Ayətullahül Üzma Şəriətmədari-ni özünən ələm" görürdür.


Xumeyni Qum şəhərinə gedib və din dərslərin demək düşünürdü amma Avurupadan və Amerikadan yanıncan gələn siyasi amma pan Fars və ırqçı insanlar onu liderliyə təşviq etdilər ta onun kölgəsində, özləri vəzir vəkil olsunlar.

Xumeyni Müvəqqət dövlət qurdu və Mehdi Bazərgani, baş nazir etdi. Bazərgan, Müəssisan Məclisin topladı və ana qanunu yazdılar amma ortada Fars-panları və dimukrasi muxalifləri və istibdad axtaran inqilabçılar taclı şahın yerinə əmmaməli şahı yaratmağı düşündülər və Xumeyninin "Vilayəti Fəqih" ya Din Alımının Hakimliyyi teorisin Əsasi Qanunun 110-inci əsli adlı yerə yerləşdirlər və ona şahdan daha çox qudrət verdilər.

Farsların bu işlərinə etiraz olaraq, İnqilabdan sonra birinci və örnək olaraq, Ayətullah Şəriətmədari və Azərbaycan iyalətləri ayağa qalxəb və xiyavanlarda etiraz numayişlərində dedilər:

"Əmmamədən tac olmaz ------ Xumeynidən şah olmaz"
 ((عممامه دن تاج اولماز  ------ خمینی دن شاه اولماز
"Qanun əsasidə olan əsli 110 ziddi bəşər dir  ------------  İslah əgər olmazsa batil dir hədər dir"
 (قانونی اساسی ده اولان اصل یوزاون ضد بشردیر --- اصلاح اگر اولمازسا باطل دیر هدر دیر)



Xumeyni Güney Azərbaycan paytəxti olan Təbrizin bombarduman olmasının emrin verib və Ayətullah Şəriətmədaridən istədi Təbizi susdursun. Amma təbrizin susması kafi olmadı.

Xumeyni təhlükəni və Azərbaycanın gücün gördü. Ətrafında olan siyasilər və tarıxı yaxcı bilənlər: sağlı, sollu, Milli, Dinli, dinsiz, Mucahidlər və Tudələr, və onlar siyasi digər təşkilatlar Xumeynini Azərbaycanın yeni dimukratik hərəkatı ziddinə arxaladılar və İranda yeni istibdadı yaratdılar.

Taza qudrəti ələ geçirtmiş Xumeyniyə yaxınlaşma istiyən Təbrizlı mollalar Şəriətmədarinin Müsəlman Xalqı partısınə və özvlərinə həmlə edib və onları sünni və yalan pılanlar üzərə yaratdıqları ittihamlara məruz qoyub və bir neçə sahat içində divan tutub, edam edib və qanlar tökdülər.

Sonrada Reyşəhri adlı bir Fars molla Azərbaycanın dini liderinə İran TVsində tohin və təhqir etdi və Xumeyni əmrilə, bu Ayətullahül Uzmanı öz evində nəzarətə aldılar və azərbaycanlılardan uzaq saxladılar. Azərbaycana basqı dərinləşdi.

Ayətullah Müntəziri: Xumeyninin yerinə oturabilən din aliminin yazdığına gora, Şəriətmədari xəstələndi amma Xumeyni ona xariciyə səfərinə izin vermədi və onun ömrünün son zamanlarında onun evinə həkim gündərdi amma Şəriətmədari həkimi ciddi tutub, qəbul etmədi. "Çox gec olub" dedilər və İran tarixində görünməz və taysız, Azərbaycanın dimukrat Ayətullahül Üzması və din paltarındakı Səttar-Xanı qurbətdə və yalnızlıqda öldürüldü.

Xumeyni, Şəriətmədarinini öz yolundan qaldırandan sonra, əvvəl Bazərganı və Milliləri və sonra Mucahidləri və ondan sonra solçuları bir bir, ortadan götürdü və bir çoxunun başına Müsəlman Xalqı Partısının üzvlərinin başına gətirdiyi oyunları onların da başlarına gətirdi və  bir çoxunu qətli ama yetirdi.

Xumeyninin önündə heç bir rəqib və muxalif qalmadı. Hər kimi istədi iş üstə gətirdi və hər kimi istədi işdən atdı və Cumhuriyyət, sadəcə, Xumeynidən ibarət oldu.

İranın Fars xalqı, Xumeyni və Xumeyni istibdadı devranın Rizaşah devranının yerine gətirdi və Türk, Ərəb, Türkəmən, Bəluç, Kürd və digər xalqlara divan tutdu. Bəzilər dedilər "rəhmət Riza Şaha".

Xumeyninin onündə bir xarici quvvə: Səddam Hüsen" və bir az İran Xalq Mucahidləri vardır. İran uzun (8 illik) savaşda qayb etməyə başlarkən, Xumeyni "sülhün zəhərli şərbətin" başına çəkdi amma İran Xalq Mücahidləri İrana hucum edib, Tehrana tərəf sürdürlər.

Xumeyni qudrətin itirmək anlarınaydır ki, İran əhalisin yeni Cəhada çağırdı və İran Xalq Mücahidlərinin hucumun dəf etdi.

Xumeyni İran Xalq Mücahidlərinin hucumdan intiqam almaq fikrinə düşürkən, Ədliyyənin rəyisi: Seyid Əbdülkərim Musəvi Ərdəbiliyə bir məktub yazıb və İranın başa başənda tutulan və həbs olan mucahidlərın edamın əmr etdi. Xumeyni intiqam almaq istirdir.



Vaxtında Xumeyninin yerinə oturmağa seçilmiş Ayətullah Hüsenəli Müntəziri həm bu məktubun üstün açdı və həmdə özü ilə Xumeyni arasında gedən mevzu və cinayət məktublarının üstün açdı.

Xumeyni bu cinayət fətvalarında həm öncədən ölümə məhkum olanların edamın, həm mühakimə olanlar ki, həbsə və zindan cəzasına məhkum olanların edamın və həm mühakimə olanların kI həbs cəzalarından az qalanların edamın və həm mühakimə olmayanların edamın əmir vermişdir.

Bu Qətli Am fərmanından sonra 55 gün içində Ayətullah Müntəzirinin verdiyi məlumata əsasən, ən azı 2800 adam və ən çoxu 3800 gənc insan, zindanlarda edam olurlar.


Amma əvvəldə və İnqilabdan sonra Xumeyninin kənarında duran və Azərbaycanlılarla müxalifət edən və hala bu xalqın haqlı tələblərilə müxalifətlərinə davam verən qpruplar ki, İslam Cumhuriyyətilə müxalif dirlər, 4481 nəfərin qətlə yetirilməsinin topladıqları siyahə var.

Amma sonralar, Kanadalı "Muris Kapitorn" adlı İran üzərə nazirin, Birləşmiş Millətlər tərəfindən topladığı rapora dayanaraq ki, İran zindanlarından görüşdən sonra üstün açdı, 1879 siyasi insan xumeyninin əmri əsasına İranın başa başında, zindanlarda, edam olublar.


Seyidəli Xameneyi, Xumeyninin yerində oturub və həmən istibdadın atın sürür. Hər kimi istir cumhur başkanı edir və hər kimi sevmir ortadan qaldırır.

4 il əvvəlki prezidentlik seçgilərində Əhmədinəjadı işə almaq amacilə milyonlar etirazçı numayişçiləri görmədim tutdu və bir xeyli insanları qətlə yetirdi.

İndisə onun Sipahi Pasdaranın hər cür qətlə ama hazırlığı var və bir xəritə üzərə seçgiləri irəli aparırlar və xalqın səsinə ehtiyacları yoxdur. Çün doğru və kamil səs sahibi Seyidəli Xaməneyi dir və onun istibdadı irəli gedir. Xalqın səsinə yer yoxdur.





Thursday, June 6, 2013

چرا خامنه ای با غرب مذاکره نمی کند؟




همه حقوق این نوشته به گوناز تی وی تعلق دارد
و در این لینک قابل مشاهده است:


چرا خامنه ای با غرب مذاکره نمی کند؟




تنها کسی که توان و جایگاه قانونی مذاکره با کشورهای غربی را دارد، آیت الله علی خامنه ای است. هم اوست که می تواند به مذاکره با کشورهای غربی وارد شده، به غرب اطمینان دهد و جلو فعالیت های ایران برای دستیابی به بمب اتم را بگیرد
 فعالیت های دخالت جویانه سپاه پاسداران و اطلاعات را به داخل مرزهای ایران محدود کرده و فعالیت های آن ها را از تمرکز بر تروریسم به فعالیت برای گسترش صلح و ثبات منطقه ای و بین المللی ببرد اما خامنه نمی خواهد طرف این مذاکره ها باشد.
 
در حقیقت، کشورهای غربی در پی دستیابی به اهداف خود از طرق کم هزینه ترین راه ها هستند. این اهداف هم مدت هاست که بر ایران و همه فعالان سیاسی روشن شده است:
 
1. ایران نباید به بمب اتم دست یابد.
 
2. ایران باید از حمایت از تروریست های مذهبی و غیر مذهبی، با هر هدفی که باشد، دست بردارد.
 
3. ایران باید از تهدید دیگر کشورها و دخالت در امور داخلی آن ها دست بردارد.
 
4. ایران نباید در صدد نابودی اسرائیل بوده و برای ترویج چنان افکاری هزینه صرف کند.
 
5. ایران باید به حقوق بشر احترام گذارده، از شکنجه و اعدام دست بردارد.
 
 
کشورها و رهبران سیاسی آن ها، بعد از مدت ها و به تجربه، دریافته اند که طبق قانون اساسی و رسم سیاسی رایج در ایران، رئسای جمهوری ایران توانایی مذاکره در چنین مواردی را ندارند و تصمیم گیرنده نهایی در این موارد، شخص علی خامنه ای است.
 
الف: چرا خود علی خامنه ای نمی خواهد در مذاکرات با کشورهای غربی طرف مذاکره مستقیم آن ها باشد؟
 
علی خامنه ای به خود برتر بینی مبتلا هست و مانند خمینی و به مدد میلیاردها دلار پول مردم عرب خوزستان، خود را نه تنها رهبر ایران  که تنها و مهمترین و در عین حال، مشروع ترین رهبر کشورهای مسلمان می داند که در جایگاه پیغمبر و امامان معصوم نشسته است.
 
او می خواهد از خود تصویر یک معصوم را در اذهان عمومی تصویر کند. از طرف دیگر، می خواهد خود را دست نایافتنی نشان دهد. همان طور که اجازه نمی دهند تا تصویر و فیلم پیغمبر و امامان معصوم به دیده عموم در آیند.
 
رهبر دینی و سیاسی ایران، برای این نمی خواهد خود بطور مستقیم در مذاکره ها شرکت و حضور داشته باشد که :
 
 
 اولا: زمان لازم برای کش دادن به مذاکره ها را بدست بیاورد تا به بمب اتم دست یابد و غرب را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد که مجبور به پذیرش ایران اتمی باشند.
 
دوما: اگر خود او طرف مذاکره مستقیم باشد، نمی تواند وتو کننده  و دبه درآورنده باشد. باید به تعهدات خود در میز مذاکره پای بند بماند ولی در صورتی که نمایندگانی را به آن مذاکرات ارسال کند، هم خود و هم مجلس ایران می توانند همه توافق نماینده وی با غرب را باطل کرده و از نو، سری جدید مذاکره ها را در پیش بگیرند.
 
سوما: اکنون، توانایی سیاسی او در پشت پرده است و کسی نمی داند که او دارای چه مهارت های سیاسی، مدیریتی، چانه زنی سیاسی و ... است اما اگر به طور مستقیم با رهبران غرب مذاکره کند، همه توانایی ها و ناتوانایی های او در دید رهبران غربی قرار می گیرد. دستش رو می شود.
 
چهارم: در غیاب خودش در پشت میز مذاکره ها، او هیچ قول و قراری با غربی ها نمی گذارد و در نتیجه نمی تواند به عهدی متعهد بماند ولی در صورتی که خودش حضور داشته باشد، مجبور به پذیرش تعهدهایش و پای بندی به آن ها خواهد بود.
 
پنجم: اگر او در پشت میز مذاکرات حاضر شود،  خوبی و بدی، ناکامی و کامیابی مذاکرات، به پای او نوشته می شود و او می داند که اگر بازنده باشد، در طول تاریخ آینده از طرف همه، محکوم خواهد شد. تجربه ای که از قراردادهای سیاسی در طول تاریخ گذشته ایران آموخته است.
 
 
ب: آیا رهبران کشورهای غربی برای مذاکره با علی خامنه ای حاضرند؟
 
 
همه رهبران کشورهای غربی می دانند که اگر خامنه ای در پای میزه مذاکره حاضر شود، مذاکره ها با سرعت به نتیجه می رسند. در نتیجه، خواهان مذاکره مستقیم با او هستند. حتی به نظر می رسد که اگر خود خامنه ای در پای میز مذاکره ها حاضر شود، رهبران درجه یک غربی، امتیازهای بیشتر و  مهمتری به او خواهند داد تا او را راضی و در سر امور ایران نگه دارند.
 
از مجموعه اطلاعاتی که از رسانه های عمومی جهانی و منطقه ای بدست آمده است، می توان نتیجه گرفت که رهبران کشورهای غربی، عربی، اروپایی غربی، اروپای شرقی، آمریکا و کانادا هم در پی مذاکره مستقیم با خود خامنه ای هستند.
 
آنان، برای دست یابی به این خواسته، با واسطه و بی واسطه، پیغام و پسغام های فراوانی را توسط سران کشورهای مسلمان و غیر مسلمان برای آقای خامنه ای ارسال کرده اند اما او دست رد بر سینه مذاکره های مستقیم می زند.
 
شاید که خامنه ای رهبران غربی را زرنگ تر از خودش تصور می کند و پیشاپیش خودش را بازنده می یابد که نمی خواهد نامش در تاریخ ایران به عنوان رهبر بازنده، ثبت شود.
 
از طرف دیگر، او سیاستمداری نیست که به خود آن اندازه اطمینان داشته باشد و چنان جسور باشد که بر خلاف جریان آب سیاست در ایران و بر خلاف انتظار طرفدارانش از وی، رفتار سیاسی کرده و خلاق سیاسی باشد. جسارتی که خمینی داشت و کاسه زهر را به سر کشید.
 
علاقه رهبران غربی و بخصوص آمریکا برای مذاکره مستقیم با علی خامنه ای، موضوع پنهانی نیست. آن ها در عید هر سال و در پیام های نوروزی خود هم این علاقه را بزبان آورده اند. اخیرا هم "استیون هدلی"؛ مشاور امنیت ملی جورج بوش از علاقه جورج بوش و اوباما به مذاکره مستقیم با خامنه ای خبر داده است.
 
 
ج: اگر رهبران کشورهای غربی با علی خامنه ای مذاکره کنند، آیا به او امتیاز می دهند یا خامنه ای بازنده اصلی خواهد بود؟
 
 
این سری از مذاکره های غیر مستقیم (با مدیریت علی خامنه ای) طول زمان مذاکرات را بالا برده و نتیجه هم نداده است. نتیجه ای که هر رهبر غربی می خواهد آن را در کارنامه سیاسی خودش داشته باشد. برای همین هم، غربی ها خیلی مایل خواهند بود تا با خود وی مذاکره کرده و برای رسیدن به تفاهم با خود وی، امتیازهای بسیاری هم به او بدهند.
 
شاید اگر علی خامنه ای هم در پشت میز مذاکره بنشیند، بتواند تداوم سلطنت فرزندانش بر ایران را تا مدت ها تظمین کند اما علی خامنه ای به هیچ کس، ایرانی و غیر ایرانی، مسلمان و غیر مسلمان، اعتماد ندارد و نمی خواهد تصویر یک امام معصوم در ذهن خود را که دست نایافتنی و مقدس است را بشکند. او می خواهد امام معصوم جلوه کند.
 
 
 
 


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs