Wednesday, December 30, 2015

رابطه میان تعداد متفکران و میزان پیشرفت در غرب در قرون مختلف



در میان تعداد متفکران هر عصر و قرنی با میزان پیشرفت و توصعه اقتصادی، رفاهی، ،موزشی، علمی، اجتماعی همان عصر و قرن رابطه مستقیم و مثت وجود دارد.
یعنی هر چه قدر در یک قرن خاص، تعداد متفکران و فیلسوفان بیشتر بوده است، ترقی و توسعه در آن عصر و قرن هم رشد و سرعت بیشتری داشته است.
از طرف دیگر، در هر عصری و قرنی اگر تعداد متفکران و فیلسوفان کم بوده است، اثر توسعه و پیشرفت هم کمتر بوده است.
 به طوری که در لیست ویکی پدیا ملاحظه می فرمایید، در قرون اول تا چهارم میلادی تعداد متفکران بسیار اندک است. نتیجتن، در تاریخ هم توسعه و رفاه اندکی در آن جوامع و در اپپن قرون و اعصار دیده می شود و آزادی های اندکی هم وجود داشته است
در بین 400 میلادی تا 1700 میلادی تعداد متفکران در غرب مسیحی، از انگشتان یک دست هم کمتر دیده می شود. برای همین هم هست که ممالک و ملل غربی در قرون تاریک و غیر علمی و در ظلمت و تاریکی و ظلم و ستم زندگی می کرده ند.
در حالی که از قرن  تا قرن 19 و 20 بر تعداد متفکران بسیار افزوده شده است و برای همین هم میزان توسعه و پیشرفت در جوامع مسیحی غربی بسیار پرسرعت و 
آزادی ها هم بسیار بیشتر از قرون قبلی است.

در همان قرون وسطی در شرق و بخصوص در شرق اسلامی تعداد مدارس فلسفه بسیار زیاد بود و حتی در بعضی از شهرهای ریز و کوچک آذربایجان جنوبی که اکنون هم کم جمهیت هستند، مدارس فلسفه دایر بوده و اندیشمندان تورک آذربایجحان عقاید و نظریات خودشان را در آن ها می نوشتند و مطرح می کردند. طبیعتن نظریان آنان در در جوامع آن روز آزربایجان هم مطرح و بحث می شده است.




ویکی پدیا

فیلسوفان یونان باستان[ویرایش]

فیلسوفان رومی[ویرایش]

۱۰۰ – ۰ پیش از میلاد[ویرایش]

۰ – ۱۰۰ میلادی[ویرایش]

۱۰۰ – ۲۰۰ میلادی[ویرایش]

۲۰۰ – ۴۰۰ میلادی[ویرایش]

فیلسوفان غربی سده‌های میانه[ویرایش]

فیلسوفان سده ۱۷ میلادی[ویرایش]

جستار اصلی: ۱۶۰۰-۱۷۰۰

فیلسوفان سده ۱۸ میلادی[ویرایش]

جستار اصلی: ۱۷۰۰-۱۸۰۰

فیلسوفان سده ۱۹ میلادی[ویرایش]

جستار اصلی: ۱۸۰۰-۱۹۰۰

فیلسوفان سده بیستم[ویرایش]

جستار اصلی: ۲۰۰۰-۱۹۰۰

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C

Tuesday, December 29, 2015

کاست سوالگران و پاسخ نگویان






باید به انبوه سوال های روشنفکران و مردم عادی تورک از سیاهفکر فارس جواب داده شود ولی تجربه من، می گوید که فارس ها و ایرانچی ها خودشان را کر و کور خواهند کرد تا این گونه سوال ها را ندیده و پاسخ ندهند.
 بدین گونه تلاش خواهند کرد تا صورت مسئله را پاک کنند. غافل از آن که، هر سوالی که جواب نگیرد، با ده ها سوال دیگر، تقویت و تشدید خواهند شد و به اندازه ای از رشد و تنوع و تکثر و تزاید خواهند رسید که بین سوال کنندگان و پاسخ نگویان فرضی، فاصله ای نه بر حسب تعداد سوال ها که بر حسب میزان و عمق بی توجهی به سوالگران و سوال ها، ایجاد خواهد شد.
این بی توجهی به سوال و سوالگر، به همه و بخصوص به سوالگر نشان خواهد داد که پاسخ دهندگان مفروض، سوال گنندگان را لایق همنشینی، هموطنی، همفکری، همشهری، همریشه ای، همنژادی، همخاکی، و ... نمی دانند. 
چرا؟ 
در پاسخ، علل و ریشه ها را باید در نژادپرستی و تعلق به طبقه و نژاد برتر آنان که پاسخ نمی دهند، جستجو کرد. 
پاسخ نگویان، خودشان را در کاست و طبقه ای می بینند که نمی توانند با نجس های سوالگر همکلام شوند. 
نجس هم تو (!)  سوال کننده هستی، لابد!


مقایسه حقوق بشر و وضعیت اضطراری در اروپا و تورکیه

پیمان عارف در فیس بوکش با شادی فراوان از کشف یک خبر رسانه های تورکیه، نوشته است
:
كمال كيليچ داراوغلو امروز در سخنانى بى سابقه در نشست فراكسيون نمايندگان حزب جمهوريخواه خلق در مجلس ، 
رجب طيب اردوغان رئيس جمهور تركيه را ديكتاتور فساد و "آك ساراى" -كاخ رياست جمهورى تركيه- را 
"كاخ فساد" خواند!

و من: انصافعلی هدایت در پاسخ نوشته ام
:
طوری می نویسید و حرف می زنید که انگار در اروپا و آمریکا این قدر از آزادی وجود دارد. طبیعی است که در زمان صلح و آرامش و امنیت، همه کشورها حرف های قشنگ می زنندو از هم نقد می کنند.
 ولی شما توجه بفرمایید به فرانسه؛ مهد آزادی و دموکراسی در دنیا که تنها با یکی دو انفجار و کشتار 129 نفر، در حقیقت حکومت نظامی اعلام کرده است.
با فقط یکی دو عملیات تروریستی، مقام های سیاسی و حقوقی آن خواستار تغییر قانون اساسی شده اند تا بتوانند آزادی های اجتماعی و سیاسی و حتی حقوق شهروندی افراد را محدود سازند. 
به کشورهای پیشرفته ((اتحادیه اروپا)) توجه کنید که آن همه از حقوق بشر سخن می گفتند اما تنها با هجوم دسته محدودی از آوارگان و پناهندگان به اروپا، مرزهای ((اروپای متحد)) از هم پاشید. وحدت سیاسی و جغرافیایی اتحادیه اروپا به گذشته های دور و وجود ده ها کشور اروپایی با مرزهای دیواری و سیمخاردار برگشت. 
نیروهای نظامی و مسلح تک تک کشورهای اتحادیه حقوق بشر اروپایی از خوابگاه هایشان به لب مرزها آمدند. حتی رو در روی هم قرار گرفتند و عملن، اتحادیه اروپا پاشید.
با سرازیر شدن تعداد اندکی پناهنده (در مقایسه با تورکیه) به اتحادیه اروپا،سیم های خاردار از نو در مرزهای بتونی روییدند. قانون پاسپورت از نو در میان اروپای مسیحی برقرار شد. 
سیاست ها و شعارهای پیشرفته و اتهام های حقوق بشری اتحادیه اروپا که از بحران دور بود، با نزدیک شدن به بحران، از برنامه ها و سیاست های اتحادیه اروپا رخت بر بست. 
حال، اوضاع و احوال مجموعه کشورهای اتحادیه اروپایی را با تورکیه مقایسه بفرمایید که کردهای تروریست هر هفته چندین انفجار خونین و تروریستی ایجاد می کنند و هر هفته ده ها انسان بی گناه را به قتل می رسانند. 
در کنار این مجموعه ترورها، میلیون ها پناهنده سال های سال است که در تورکیه ساکن هستند و هر روز، ده ها هزار آوراده جدید بر تعداد پناهندگان مقیم تورکیه افزوده می شود. 
در حالی که اروپا از مرزهای مناطق بحران بسیار فاصله دارد، تورکیه هم مرز با مناطق بحران زا است و بالطبع تحت تاثیر بحران های همجوار قرار می گیرد. ولی با وجود همه این موارد و بسیاری از موارد دیگر، آزادی و دموکراسی در تورکیه را می توان با اروپا و آمریکا مقایسه کرد.
آیا در چنین شرایطی که تورکیه دارد و در همین حال و اوضاع که اتحادیه اروپا افتاده است، احزاب و جمعیت های بسیار دموکرالت اروپایی در تک تک کشورهای اروپایی می توانند، انتقادهایی در این سطح در دولت مردان خودشان بکنند و متهم نشوند؟ 

Saturday, December 26, 2015

برنامه ای برای انتخابات




من نظرم را در باره فعالیت های انتخاباتی فعالان ملی از گونآذ تی وی اعلام کرده ام.

همه می دانیم که جمهوری اسلامی فارسیستان، به فعالان ملی آذربایجان اجازه نخواد داد که "صلاحیت" این آقایان و خانوم های تورک آذربایجانی از طرف شورای نگهبان، تایید شود ولی چه تایید شوند یا نه، ملت تورک و فرزندان مام میهن، باید از این فرصت بدست آمده نهایت استفاده را کرده و به مباحث:
1- هویتی،
2- آموزش زبان تورکی،
3- رسمی شدن زبان تورکی به عنوان زبان دوم آموزشی، اداری و استخدامی و حقوقی در تمامی سطوح،
4- جبران عقب ماندگی های تحمیلی به مناطق تورک نشین،
5- نجات دریاچه اورومیه،
6- تاسیس رادیوها، تلویزیون ها و رسانه های مکتوب مستقل برای تورکان، نه تنها در شهرها و مناطقی که تورکان در اکثریت هستند بلکه برای تورکان در همه شهرها و ایالت هایی که تورکان در اقلیت هم دیده می شوند،
7- راه اندازی بحث های مربوط به توسعه انسانی، سیاسی، آموزشی، حرفه ای تورکان
8- تاسیس تشکیلات و احزاب بدون نیاز به اجازه دولت یا سلب هر نوع اختیار یا اجازه دولت در دخالت و یا نظارت به تاسیس هر نوع احزاب و تشکیلات،
9- تغییر قانون اساسی و تدوین مجدد آن بر اساس حقوق بشر و خواست های ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... هم همچنین اقلیت فارس،
10- یکی از مباحثی که باید به بحث گذاشته شود، معنی و مفهوم رفراندم یا اراده هر کدام از این مللی که فعلن در واحد سیاسی با نام عیران=ایران زندگی می کنند، است. این اراده باید به این شکل تجلی یابد که با اراده و خواست هر ملتی براسه، رفراندم تعیین حق سرنوشت برای آن ملت برسمیت شناخته و عملی شود تا هر ملتی با توجه به منافع خود تصمیم بگیرد که می خواهد در قالب عیران فعلی بماند یا می خواهد از آن جدا شده و کشوری مستقل شود.
11- ولایت فقیه، رهبری یا شورای رهبری، شورای نگهبان و به طبع آن ها اختیارات شورای رهبری و شورای نکهبان، باید از قانون اساسی حذف شوند.
12– باید به برتری زبانی، نژادی، دینی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی فارس زبانان در قانون اساسی باید پایان داد
13- باید برای جبران عقب نگه داشته شدگی عمدی ملل غیر فارس در همه زمینه ها و عرصه های سیاسی، اجتماعی، علمی، آموزشی، اقتصادی، فرهنگی، هنری، تگنولوژیکی، حقوقی، استخدامی، و ... در عیران، فرصت و امکانات بیشتری به ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... داده شود. یعنی باید تبعیض مثبت به نفع مللی که یک قرن توسط فارس ها استثمار شده اند ((حقوق جبرانی)) برای جبران ظلم های یک قرنی قوم فارس به ملل غیر فاری در عیران به آن ملل داده شود
14- حق داشتن سلاح و نیروی نظامی مستقل به ایالت هایی که از ایران جدا نشده اند یا نمی خواهند جدا شوند، داده شود تا از منافع خود در مقابل عهد شکنی های تاریخی قوم فارس، محافظت کنند،
15- سپاه پاسداران و اطلاعات باید تجزیه شده و به نیروهایی در اختیار ملت و تحت نظارت ملل قرار گیرند،
16- صدور انقلاب و تروریست متوقف شود،
17- به حاکمیت دیگر ملل و اراده آنان احترام گذاشته شود،
18- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از فیلم سازان ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت مادی شود،
19- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از نویسندگان تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت شود،
20- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از شاعران تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت شود،
21- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از محققان تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت شود،
22- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از روزنامه نگاران مستقل ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت شود،
23- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از مخترعان تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت شود،
24- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از تولید کنندگان تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت شود،
25- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از تجار تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت شود،
26- مراکزی تاسیس شوند که در آن ها از سرمایه گذاران بومی یا بین المللی در مناطق تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... حمایت شود،
27- قوانین طوری تغییر یابند که هر محقق بتواند به اسناد و مدارک مورد نیاز خود برای انجام تحقیق در اسناد محرمانه دسترسی داشته باشد،
28- باید تشکیلات مستقلی تاسیس شوند تا در باره جنایت ها و جنایتکارانی که در حق افراد و ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... ظلم روا داشته اند، تحقیق کنند،
29 - باید تشکیلات عدلیه و قضائیه مستقلی تاسیس شوند تا به جنایت ها و جنایتکارانی که در حق افراد و ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... ظلم روا داشته اند، رسیدگی  کنند،
30 – فرماندهی پلیس و نیروهای امنیتی در همه ایالت ها تحت فرمان رئسایی باشد که بطور مستقیم از طرف ملت و با اکثریت آرای ملت انتخاب می شوند،
31- نام کشور، زبان رسمی، پرچم آن، دین وکتاب مقدس آن، از قانون اساسی و قوانین عادی حذف شوند و تعیین مصادیق آن ها به عهده ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... گذاشته شود،
32- توهین و تحقیر به ملل و ادیان به هر شکل باید غیر قانونی شده و با هر نوع از این رفتارها، چه در گفتار و چه در نوشتار، برخورد قضایی شود، اما راه نقادی بدور از توهین و تحقیر باز گذاشته شود،



انصافعلی هدایت
تورنتو
26 دسامبر

2015 
من نظرم را در باره فعالیت های انتخاباتی فعالان ملی از گونآذ تی وی اعلام کرده ام. همه می دانیم که جمهوری اسلامی فارسیستان به فعالان ملی آجازه نخواد داد که "صلاحیت" این آقایان و خانوم های تورک آذربایجانی از طرف سورای نگهبان تایید شود ولی چه تایید شوند یا نه، ملت تورک و فرزندان مام میهن باید از این فرصت استفاده کرده و مباحث هویت، آموزش زبان تورکی، رسمی شدن این زبان به عنوان زبان دوم آموزشی، اداری و استخدامی و حقوقی در تمامی سطوح، جبران عقب ماندگی های تحمیلی به مناطق تورک نشین، نجات دریاچه اورومیه، تاسیس رادیوها، تلویزیون ها و رسانه های مکتوب مستقل برای تورکان، نه تنها در شهرها و مناطقی که تورکان در اکثریت هستند بلکه برای تورکانی در همه شهرها و ایالت هایی که تورکان در اقلیت هم دیده می شوند. بحث های توسعه انسانی، سیاسی، آموزشی، حرفه ای، تشکیلاتی و حزبی، تغییر قانون اساسی و تدوین مجدد آن بر اساس حقوق بشر و خواست های ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، لر، بندری، گیلانی، مازندرانی، و ... اقلیت فارس نوشته شود. یکی از مباحثی که باید به رای عمومی گذاشته شود، اراده هر کدام از این مللی که فعلن در واحد سیاسی با نام عیران=ایران زندگی می کنند است. این اراده باید به این شکل تجلی یابد که با اراده و خواست هر ملتی، رفراندم تعیین حق سرنوشت برای آن ملت برسمیت شناخته و عملی شود تا هر ملتی با توجه به منافع خود تصمیم بگیرد که می خواهد در قالب عیران فعلی بماند یا می خواهد از آن جدا شده و کشوری مستقل شود. ولایت فقیه، رهبری یا شورای رهبری، شورای نگهبان و به طبع آن ها اختیارات شورای رهبری باید از قانون اساسی حذف شوند. برتری زبانی، نژادی، دینی، اقتصادی، سیاسی، آموزشی فارس زبانان باید از بین رفته و حقوق بیشتری (حقوق جبرانی) برای جبران ظلم های یک قرنی قوم فارس به ملل غیر فاری در عیران به آن ملل داده شود.

Tuesday, December 8, 2015

اگر فارس ها در مقابل استعمارگر خوانده شدنشان "مرگ بر تورک" بگویند، چه خواهید کرد؟





دوست من! 
من و تو نه تنها تاریخ دور ملل خودمان را نمی دانیم بلکه همین تاریخ 38 سال اخیر را هم نمی دانیم. 
این فارس ها در 38 سال گذشته در همه جا فریاد می زنند، "مرگ بر ضد ولایت فقیه". 
منظور فارس ها از این شعار چه کسانی هستند؟ 
هااااا. منظور فارس ها، تورکان آذربایجان هستند. هدف این شعار تنها ملت آإربایجان است.
چرا متوجه نشدید و نشدیم؟ 
برای این که بازی خوردیم. فریبمان دادند. 
حالا، سوال را به این شکل بپرسیم که چه کسانی ضد ولایت فقیه هستند؟ 
برای پاسخ، باید به اول انقلاب 1357 برگردید، و به مراحل تصویب قانون اساسی توجه فرمایید. 
خواهید دید که در آن زمان، تنها نیرویی ک با تصویب قانون اساسی مخالت کرد، آذربایجان بود.
تنها ملت، گروه، حزب و جمعیتی که با اصل 110 قانون اساسی مخالفت کرد، و آن را دیکتاتوری نامید و به خیابان ها آمدند و برای ده ها روز فریاد زدند: "عمامه دن تاج اولماز، خمینی دن شاه اولماز" 
(عامه تاج نمی شه، خمینی شاه نمی شه)
یا فریاد زدند: 
"قانون اساسی ده اولان اصل 110 ضد بشردی / اصلاح اگر اولماسا باطل دی ، هدر دی" 
(اصل 110 قانون اساسی ضد بشر است/ اگر اصلاح نشود، باظی و هدر است)
این تنها تورکان آذربایجان بودند که مخالفت خود با دیکتاتوری فارس در قالب و فرم و لباس ملایان را اعلام کردند. 
هنوز هم که هنوز است، هدف این شعار، ما ملت آذربایجان هستیم. 
قدم بعدی ما، آگاهانیدن ملت خودمان برای رهایی از استعمار سرزمینی، فرهنگی و اقتصادی است. رهایی و آزادی از استعمارگر فارس!

آیا مردم آذربایجان هم مانند روشنفکرانش می اندیشند؟





آیا مردم آذربایجان هم مانند روشنفکرانش می اندیشند؟
جناب عسگری در فیس بوک پرسیده است:
آقای هدایت آیا مردم تبریز و اردبیل و زنجان و ... با این مطلب شما موافق هستند ؟
آیا موافق هستند مردم فارس زبان ضد بشری هستند ؟!

جناب عسگری، می دانید که در حکومت های استبدادی و حتی در جوامع دموکراتیک، صدای مردم کوچه و بازار شنیده نمی شود.
در جوامع دموکراتیک، احزاب و نهادهای غیر دولتی: کامیونی تی ها و اتحادیه ها، گروهای مردمی و خواست های آنان را نمایندگی می کنند.
در جوامع استعمارزده ای ماننده آذربایجان، نه احزاب وجود دارند و نه نهادهای یا کامیونی تی های اجتماعی و نه اتحادیه ها تا خواست و صدای ملت را نمایندگی کنند.
در این صورت، صدای این ملل استعمار زده را چه کسانی نمایندگی خواهند کرد؟
طبیعی است، در جوامع دموکراتیک، الیت ها یا نخبگان جامعه در راه پیشرفت انسانی یا اقتصادی و یا ... حرکت می کنند و بنام همه بخش های جامعه خود و گاهی بنام جامعه بشری (بدون مرز) سخن می گویند.

مثلن همه زنان در غرب فمنیست نیستند بلکه تعدادی از خانم ها، این بخش از جامعه (همه زنان و دختران) را مدافعه می کنند و از طرف همه زنان و دختران فریاد می زنند.
یا همه مردان جوامع دموکراتیک همجنسباز نیستند اما چند مرد، همجنسبازان را نمایندگی می کنند.
همان طور که همه مردان یا زنان آن جوامع هم معلول نیستند اما چند مرد و زن سالم یا معلول اما آگاه به دردها و مسایل معلولان، دردها و منافع این گروه اجتماعی را فریاد می زنند.
در جوامع استعمار زده ای مانند آذربایجان هم، این الیت و روشنفکر آذربایجانی است که صدای همه اقشار و طبقات جامعه اش است و البته که الیت های آذربایجانی و تورک هم درد و راه چاره دردهای همه مردم و گروها و طبقات مردم آذربایجان را فریاد می زنند
و صد البته که هزینه این پیشرو بودن و دفاع از وطن و ملتشان را هم با جان، مال و ویرانی آینده خود می دهند.
الیت و روشنفکر آذربایجانی مانند سیاهفکران فارس در پی تامین منافع شخصی خود و تامین منافع زندگی فردی و خانوادگی خود نیستند.
روشنفکر و الیت آذربایجان، چه بسا کار و تحصیلش را هم از دست می دهد. زندگیش فلج می شود. چرا؟ چون صدای ملت در زنجیر و استعمار زده اش است و صد البته که استعمار فارس آنان را مجازات می کند.
 اما آیا مردم تبریز و دیگر شهرها هم مانند الیت و روشنفکر آذربایجانی می اندیشند؟ یا من و دیگر روشنفکران آذربایجان چند تن بیشتر نیستیم؟
سوال اساسی همین است.
دقت بفرمایید که با وجود نبود تشکیلات و نهادهای مدنی و رسانه های آذربایجانی در آذربایجان، فقط در عرض 3-4 روز، میلیون ها مرد، زن، پیر و جوان آذربایجانی در تمامی شهرهای آذربایجان؛ نه تنها در تبریز، اورومیه، اردبیل، زنجان، و دیگر شهرهای تابع این پایتخت های ایلات بلکه در تهران، در قم، در کرج، در اصفهان و ... به خیابان ها آمدند. به مدت 10 روز، اعتراض های خیابانی به توهین تلویزیون فارس به ملت تورک آذربایجان دوام یافت.
آیا در اعتراض به این آن توهین شنیع، روشنفکر آذربایجان، تنها مانده بود؟
آیا حکومت و استعمار فارس که همه دستگاه های تبلیغاتی را در اختیار دارد و زور و اجبار برای راهپیمایی را هم دارد و استفاده می کند، می توانند در یک هفته، این همه شهروند را به خیابان ها بیاورد؟
آیا روز قدس یک هزارم این شکوه و عظمت را دارد؟
 آیا حضور میلیون ها مرد و زن در خیابان ها نشان آن نیست که مردم آذربایجان (نه همه بلکه اکثریت آذربایجان) مانند من و دیگر روشنفکران می اندیشند؟
 صحیح تر آن خواهد بود که بگویم، من و دیگر دوستان روشنفکرم، بلندگوی و صدای ملت آذربایجان هستیم و ما مانند مردم آذربایجان فکر کرده و رفتار می کنیم

بله، آذربایجان، ایران و فارس را استعمارگر می داند و برای رهایی و استقلال و بدست گرفتن قدرت در سرزمین های خود، فریاد می زند. ما همه با هم برای آزادی آذربایجان و استقلالش فریاد می زنیم و در پی آنیم که قدرت و حاکمیت آذربایجان را به دست بگیریم!






Monday, December 7, 2015

عاقلانه ترین تصمیم دولت استعماری عیران در یکصد سال اخیر




 وقتی تمامی برنامه های ایدئولوژیک یک قرن استعمار فارس، تحت نام آموزش "علوم انسانی" به نتیجه ای که می خواستند، نرسیده است، بهترین برای پایان دادن به میلیاردها دلار هزینه، توقف آموزش آن، در مدارس و دانشگاه ها استچرا سوال را غلط مطرح کرده و ذهن جامعه را به سمت ناراست رهنمون می شوید؟آیا طرح سوال غلط خود حاصل همین علوم انسانی نیست که افکار را مسموم کرده است؟سوال اساسی این است که، آن چه در کشوری به نام عیران=ایران ، تحت عنوان "علوم انسانی" آموزش داده می شد و می شود، واقعا علوم انسانی بود و علوم انسانی است؟آیا درس تاریخ در مدارس و دنشگاه ها، واقعا تاریخ آن مناطق و ملل ساکن در عیران استعماری را آموزش می داد یا آموزش های ایدئولوژیکی تحت لوای علوم انسانی و تاریخ بود؟آیا در مدارس و دانشگاه ها علوم سیاسی تدریس می شد یا در زیر نام علوم سیاسی، افکار و اندیشه های استعماری اما ناشیانه و ایدئولوژیک آموزش داده می شد و می شود؟اگر واقعا علوم سیاسی بوده است، تعریف آن از ملت شامل چه گروهی می شود؟چرا سیستم سیاسی، بعد از پایان امپرازوری قاجار، هر روز بیشتر به عمق دیکتاتوری سقوط می کند؟چرا حقوق ملت در هیچ زمینه ای مدون نشده است؟چرا احزاب سیاسی پدید نمی آیند؟چرا احزاب در آنجا، از حاکم و حکمران ریشه می گیرند و با حاکم و رئیس جمهور یا شاه، می میرند؟آیا آموزش جغرافیا در عیران بجز نابود کردن هویت سرزمینی ملل ساکن در آن بوده است؟آیا آموزش های جغرافیای جز مغشوش کردن مرزهای ملل ساکن آن سرزمین استعمارگر، نقشی داشته است؟آیا علوم جغرافیایی شما جز کاشتن تخم دشمنی و کدورت در دل ملل همسایه، دستاوردی داشته است و دارد؟آیا ادبیات آموزشی در مدارس و دانشگاه ها جز توهین و تحقیر به عرب ها و تورکان، و نفرت پراکنی علیه انسانیت، بوده است؟آیا ادبیات آموزشی در مدارس و دانشگاه ها جز ایجاد فاصله در میان ملل همسایه نقشی داشته است؟آیا ادبیات آموزشی جز سم برای نابودی فرهنگ ها و زبان های ملل ساکن، نقشی داشته است؟آیا زدودن هر نوع نقش و نگار فرهنگی غیر فارس ، تنها کارکرد ادبیات و زبانشناسی در دانشگاه ها و مراکز آموزشی بوده است؟آیا در علوم انسانی، وقتی سخن از ملت است، فقط قوم اقلیت فارس مد نظر نبوده است یا دیگر ملل هم "ملت" محسوب می شوند؟منظور از "قوم"، "قبیله"، سطح تحصیل و سواد، و ... چه بوده و کدام اهداف را تعقیب می کرده است؟آیا تاریخی که برای قوم ضد بشری فارس ساخته شده است، افسانه های دروغین برای موجود بودن هویتی به نام آریایی نبوده است؟ آیا، اصلا قومی به نام آریا بوده است؟در دوران ما قبل کوروش روسی، در این سرزمین ها مردمانی سکنا نداشته اند؟وقتی از حقوق انسانی سخن بمیان می آید، آیا جز ترجمه از عربی یا حقوق غربی، کار دیگری در دانشگاه ها کرده اند؟ در حالی که هدف در آموزش ایدئولوژیک، تحقیر هر دو منبع و منشاء بوده و هست؟آیا روزنامه نگاری در آن سرزمین توانسته است، مسایل اجتماع، سیاست، تجارت، عقب ماندگی و توسعه، حقوق انسانی و ... را به مردم خبر دهد؟آیا همه فعالیت های خبری ایدئولوژیک نبوده است؟آیا سینما و تاتر آن جز توهین و تحقیر و اشاعه قبح در اجتماع نقشی داشته است؟آیا کارکرد سینمای فارس، تنها روایج نفرت، کدورت، دشمنی در میان قوم فارس از یک طرف و ملل دیگر دز طرف دیگر نبوده و نیست؟آیا علوم انسانی توانسته اند در میان ملل ساکن در آن نواحی، انساندوستی، احترام متقابل، همزیستی، برادری، و ... را ترویج کنند؟آیا فلسفه و منطقی که در مدارس و دانشگاه ها درس داده اند، توانسته است، یکی از معضلات فکری، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، آموزشی، روابط فردی، خانوادگی و اجتماعی را حل کند؟و اگر ...آیا ...اگر همه آن چه تحت نام علوم انسانی در مدارس و دانشگاه ها در یک قرن اخیر آموزش داده اند، واقعا علوم انسانی بوده است، میلیون ها تعلیم و تربیت یافته آن همه آموزش ها، کدام یک از مسایل اجتماعی-انسانی جوامع تحت آموزش را حل کرده اند؟آموزش علوم انسانی و تربیت در آن همه رشته های دانشگاهی، چه نقشی، جز تامین معاش و کار برای تعدادی مربی آموزش مباحث غیر علمی اما ایدئولوژیک، داشته است؟ انصافعلی هدایتتورنتو8/12/2015  



اگر ارتش فارسیستان استعمارگر به آذربایجان حمله نکرده بود، اکنون شاهد چه تغییراتی بودیم؟



اگر نیروهای استعمارگر اقلیت قومی فارس، آذربایجان را به خاک و خون نمی کشیدند، ما صاحب سرنوشت خود نوشته یمان بودیم: خوب و بد سرنوشتمان را خودمان نوشته بودیم آن چه خودمان می خواستیم، به سرمان آمده بود و  

اول این که زبان خودمان را داشتیم و به آموزش زبان اجنبی و بیگانه قوم استعمارگر فارس مجبور نبودیم
ننگ نادانی زبان خودمان بر پیشانیمان حک نشده بود
تاریخ و فرهنگ خودمان را داشتیم و غرق دروغ های افسانه ای قوم ضد بشری فارس نشده بودیم  
پاسپورت و هویت خودمان را داشتیم و با هویت قوم استعمارگر فارس خودمان را نمی شناختیم و به دیگران نمی شناساندیم  
قوم اقلیت فارس مجبور بود، تساوی ما تورکان با خودشان را بپذیرد و از توهین و تحقیر ما خودداری کند
اکنون هفتاد سال می شد که به خاطر خطاهایی که کرده و ما را مجبور به استقلالخواهی کرده بود و سرزمین تاریخی تورکان را باز هم کوچکتر کرده بود، بر پدرانشان نفرین می کردند
استعمارگران فارس را مجبور کرده بودیم که به خاطر یک قرن توهین و تحقیر تورکان، سوزاندن کتاب های درسی، ادبی و علمی تورکان، از ملت تورک آذربایجان عذر بخواهند  
استعمارگر فارس را مجبور کرده بودیم تا غرامت یکصد سال استعمار ما را بپردازند
قوم اقلیت فارس استعمارگر ضد انسانیت، پذیرفته بود که آگاهانه و با برنامه ریزی عمدی، باعث عقب ماندگی ملت و سرزمین تورکان آذربایجان شده است  

ملت تورک آذربایجان، به خودشناسی ملی رسیده بود
ملت تورک آذربایجان دارای صنعت و تکنولوژی ملی شده بود
کشاورزی ملی آذربایجان توسعه یافته بود
در مراکز علمی و آموزشی آذربایجان، صنعتی و تجاری، اجتماعی و فرهنگی، و ...  برنامه های جبرانی عقب افتادگی های ناشی از یک قرن مستعمره فراس بودن  به اجرا در آمده بود
بنیان های آموزش علمی ملی پایه گذاری شده بود
ارتش دفاع ملی آذربایجان تشکیل شده بود
سرزمین آباد پدرانمان را آباد کرده بودیم
انسان تورک آذربایجانی، به خاطر تور و آذربایجانی بودنش و تلاش هایش برای اثبات آن، خوشبخت تر و ... شده بود  
سرزمینمان آذربایجان تحت اشغال قوم استعمارگر فارس ضد انسان قرار نداشت  

متخصصان تورک آذربایجان، همه واژه ها، علوم سیاسی، اجتماعی، اداری، حقوقی، برنامه ها و ... را برای خودمان و از نو تعریف کرده بودیم.
بجای خوردن تبلیغات رادیو تلویزیون و رسانه های استعمارگر فارس، مدیای مستقل تورک آذربایجان را داشتیم
در این هفتاد سال، خودمان را از تمامی ریشه های فراسیسم، ایرانیت، استعمار، استحمار و مستعمرگی فارس رها کرده بودیم
اکنون یکی از ملل آزاد بودیم  
دارای احزاب و جمعیت های خودمان بودیم
دموکراسی و آزادی در وجب به وجب کشورمان ریشه دوانده بود
حال و آینده خودمان را همان طور رقم می زدیم که می خواستیم و اراده کرده بودیم
مالیاتمان به نفع استعمار فارس و به ضرر خودمان خرج نمی شد
منابع زیر زمینی مان برای آبادانی اقتصاد استعمارگر فارس غارت نمی شد
همان طور که پدرانمان سرزمین "آزادیستان" روی کره خاکی را بنا کرده بودند، آزاد بودیم
 اگر برادران تورکمان در شمال رود آراز و در تورکیه هم مثل ما مایل به اتحاد بودند، متحد شده و کشوری فدرال تشکیل داده بودیم
 منافع مالی و اقتصادیمان بسیار گسترده تر شده بود
اقتصادی آزاد اما انسانی و نه افسار گسیخته، داشتیم که در خدمت منافع احاد شهروندان آذربایجان قرار داشت
بیکاری در کمترین حد ممکنش بود
چوانانمان به خاطر بیکاری خود کشی نمی کردند
زمینه ها و امکانات کار برای همه، نان برای همه، امکانات رفاهی برای همه، بیمه و درمان برای همه، آموزش علمی در سطح دنیای مدرن و پیشرفته اما رایگان برای همه، آزادی سرمایه گذاری برای همه، و ... را برای سرزمین و ملت مان مهیا کرده بودیم
 زنانمان نگران قوانین ضد انسانی استعمارگر فارس ها نبودند
نیازهای بچه یمان و پیرانمان، معلولانمان را در حد اعلا تامین می کردیم
دریاچه اورمیه و سرزمین آذربایجان در اثر سیاست های عامدانه و ضد تورک و ضد آذربایجانی فارس استعمارگر از بین نرفته بود
میلیون ها انسانی که مجبور به مهاجرت به فارسیستان و دیگر نواحی برای یافتن کار شده بودند، این خفت و خواری را تحمل نمی کردند و آنانی که در پی لقمه نانی مجبور به کوچ شده بودند، به مام میهنشان بر گشته بودند

Friday, December 4, 2015

شیوه های جنگ روانی: قوم اقلیت فارس، فارسی زبان، استعمار و فارس مسلک





انصافعلی هدایت
  تورنتو - کانادا
پنجم نوامبر 2015


در ادبیات سیاستمداران، فعالان سیاسی، حقوق بشری، مدنی، علمی، ادبی، هنری، حقوقی، حرفه ای، اداری، تبلیغاتی، مطبوعات و رسانه ها، ایران تحت حاکمیت نژادپرستان انسان ستیز فارس، به ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کورد و ... "قوم" و "اقلیت" گفته و بر این واژه ها تاکید موکد می شود.

یا به آن ملل، "تورک زبان"، "عرب زبان"، "کورد زبان" و "..." گفته می شود و تلاش آگاهانه همه اقشار با سواد و بی سواد، ملا و استاد دانشگاهیش، بر انکار "هویت فردی و جمعی آن ملل" به نفع قوم و اقلیت فارس است.

بنا بر این، من پیشنهاد می کنم تا همه دوستان در مقابله با سیاست های "فارس مسلکان" و نژادپرستان فارس و پان ایرانیست ها، در هر نوع از ادبیات و نوشتار خود واژه" ایران را به صورت "عیران" یا "آیران" بنویسند تا همه ما خودمان را در میدان جنگ روانی بدانیم که قوم و اقلیت فارس از 1304 به طور یک طرفه براه انداخته و می خواهد هویت های ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کورد، گیلک، مازنی و ... را نابود کرده و هویت "دروغین فارس و آریایی" را به آنان قالب کند.

پیشنهاد دیگر من آن است که هر روز و در هر نوع نوشته یمان، وقتی می خواهیم در باره زبان یا قوم فارس بنویسیم، آنان را با واژه های "قوم و اقلیت فارس" یاد کنیم و از تاکید بر آن ها خودداری نکنیم.

وقتی می خواهیم در باره هر کسی که اصل و نسبش فارس نیست اما الینه شده و منافع قوم و اقلیت فارس را بر منافع ملت خود و ملل دیگر ترجیح می دهد، بنویسیم یا حرف بزنیم، با واژه "فارس مسلک" مورد خطاب قرار دهیم و بر منفی بودن این واژه تاکید کنیم.

در نوشتن کلماتی که فارسی نیستند، آن کلمات را تا آنجایی که ممکن است با حروفی بنویسیم که مخرج آن ها در زبان قوم و اقلیت فارسی زبان سخت است. همچنان که در گذشته ها هم بجای تهران از "طهران" استفاده می شد. یا بجای تایر، از "طایر"، بجای هواپیما از "طیاره"، به جای ... بنویسیم و در این جنگ روانی، در نوشتار و فهم قوم و  اقلیت فارسی زبان از متون مختلف، تشطت ایجاد کنیم. 

تا آنجایی که ممکن است، نام شهرها، اماکن، رودها، کوه ها، دره ها، روستاها، راه ها، را ترجمه کرده و بکار ببریم. اقدام به ترجمه نام افراد و ... نه تنها بسیار جالب و خنده دار خواهد بود بلکه آنان را از کاربرد چنان نام ها و عناوین خنده دار، منع خواهد ساخت و با ضربه روحی و روانی بسیار سهمگینی رو برو خواهد کرد.

لازم به یاد آوری است که نویسندگان، شعرا، روزنامه نگاران، اندیشمندان، سیاستمدارن، استادان دانشگاه و معلمان، حقوق دانان و متخصصان قوم و اقلیت فارس، در طول یک قرن گذشته، همه این طرفندهای روانی را در باره ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن، کورد، لر، گیلکی، مازنی، و ... بکار برده اند. این ها همان روش های رایج جنگ روانی قوم و اقلیت فارس زبان بر علیه هویت دیگر ملل بوده و است.

کابرد واژه و صفت "استعمارگر"، "استعماری"، "ضدبشری"، "در کنار  و همراه با کلمات "عیران"، "قوم فارس"، "اقلیت فارس" و "نژادپرست" و "فارس زبان" صفات قبیح رفتار غیر انسانی آنان را به خودشان و به دیگر انسان ها، گوشزد خواهد کرد و با تکرار این کلمات به همراه آن صفت ها، بعد از مدتی، جدایی "صفت و موصوف" ناممکن خواهد بود و با نوشته و گفته شدن یکی از این ترکیب ها، دیگری هم به عنوان معنی مکمل آن کلمه، به ذهن خواننده و شنونده خطور خواهد کرد.








بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 378

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 378 https://youtube.com/live/sOawqByWO9o