Thursday, April 13, 2017

چرا ایرانیان از هر چیز تازه می هراسند؟



انصافعلی هدایت

دوستی مقاله کوتاهی نوشته و به چامسکی، شاملو و حصوری به خاطر متفاوت فکر کردن و در آرزوی نظم و جهانی دیگر زیستن و اندیشیدن و ... حمله کرده و افکارشان را  "بد" خوانده است
البته که نام چامسکی تورک نیست ولی مخالفت با عقاید شاملو و حصوری که از قضا هر دو تورک هستند و هر دو علیه سیستم نژادپرستانه و بر اساس  "قاسدان نامه فردوسی" شوریده اند، عامل مستقیم و غیر مستقیم "بد" نامیده شدن افکارشان است.
من در زیر نوشته آن دوست فیس بوک خودم سطور زیر را تاپیدم. شاید سبب شود تا روزنه ای برای ریختن ترس هایمان باز کنیم


تا آن جایی که من می دانم، چامسکی مخالف وضعیت حاکم نه تنها بر آمریکا بلکه بر جهان است و در امید زایش و تولد نیرویی گریز از دایره سلطه جهانی، زندگی می کند. به نظر من او بعضی از حرکت های سیاسی را بخاطر آن می ستاید که در آن ها بویی از "متفاوت بودن" از فرهنگ سلطه و استعمار انسان که جهانی است را در درونش می پرورد.
متاسفانه با عقاید جناب حصوری تورک آشنا نیستم.
  دروغ هایی که به نام حماسه و اسطوره و حتی به نام تاریخ دانشگاهی به من و شما داده بودند و 99 درصد ما آن ها را به عنوان وقایعی تاریخی قبول کرده ایم و بر اساس آن ها ملیت فارس را ساخته ایم و حق و حقوق دیگر ملل را در سایه واقعی پنداشتن اسطوره ها، نپذیرفته ایم اما تورکان بافته های فردوسی را "قاسدان نامه" (دروغ نامه) می دانستند و این باور در زمانی بود که برای فردوسی هزاره ها می گرفتند و در ایران مکان ها را به نامش می نامیدند. در ایم میان بوده که احتمالا و البته قطعا، جناب حصوری و شاملوی تورک اسطوره ها را دروغ می نامیدند و با باورهای رایج امثال شما مبارزه می کردند.
راستش، من هم از موسیقی سنتی فارسیسم چیزی نمی فهمم و تاثیری هم در مسیر حرکت جامعه ایجاد نکرده است که از آن دفاع کنیم.
جالب اینجاست که نویسنده تلاش می کند تا هر چه متفاوت از عقاید رایج در ایران و جهان است را به خاطر این که اکثریت قبول نکرده اند و یا به آن عقاید امکان بسط و توسعه نداده اند، "بد" می داند و من فکر می کنم که اگر بجای نظریات مورد حمایت طبقه حاکمه افلاطون و سقراط و ارسطو، عقاید آنارشیست ها میدان دار شده و در چند هزاره گذشته رشد کرده بود، شاید، اکنون در دنیایی بسیار متفاوت تر و انسانی تر و بدون اشغال سرزمین ها و کشتار انسان ها و ... زندگی بهتری در روی کره خاکی داشتیم.
اگر جناب حصوری و شاملو تورک نبودند فارس بودند و آن سخنانی را که نقل می کنید، بر زبان می آوردند، شاید به عنوان پیشروان و رهبران افکار انقلابی برای نجات بشر ایرانی از خرافات و باتلاق دروغ، نام می گرفتند.
درد آور این که مخالفان آنان کمتر از قوم فارس بوده اند و بیشتر از ملت تورک بوده اند. چرا؟ برای این که ملتی که با روحیه مستعمرگی زیست می کند، اعتماد بنفس برای همسنگ شدن با استعمارگر را ندارد. برای این که خودش را به هم سطح اجتماعی ذهنیش با فارس برسد، به افکار انقلابی تورک و هموطن و همخون حمله می کند تا قربتا الی الآقا و الی رئیس عمل کرده باشد.
این رفتاری است حاکی از خودباختگی و تلاش برای اثبات خود به استعمارگر تا با کشتن یک دشمن استعمارگر، "سرباز وفادار" و "شورشی نبودن" خود را اثبات کند.
چرا با افکار جدید و متفاوت ار نرم و قبول عام یافته جامعه، مخالفت می کنیم؟
افکار مورد پذیرش عام قرار گرفته چه گلی بر سر این جامعه زده اند؟ الا این که بر میخ عقب ماندگی می کوبند تا بیشتر بر عمق رسوخ کند.
چرا از نظریات انقلابی می ترسیم؟
راستی، چرا از هر چیز نو و تازه (نه مد روز) می ترسیم؟



13.04.2017

Tuesday, April 11, 2017

گوناذ تی وی تنها خط مقدم جنگ


 انصافعلی هدایت



جناب احمد اوبالی! شما و گوناذ تی وی با قدرت تمام، بافته های یک قرنی به ظاهر علمی و تاریخی پانفارثیسم را پنبه کرده اید و می کنید.


یعنی شما و گوناذ تی وی، به تنهایی و یک تنه ولی به اندازه یک قرن تلاش سازمان یافته و مهندسی شده پانفارثیسم در هزاران رسانه اش، ده ها هزار مهدهای کودکش، صدها هزار مدارسش، در هزاران دانشگاه هایش، در صدها میلیون جلد کتاب هایش، در صدها مدارس دینی اش، در همه حوزه های علمیه اش، در بینهایت سمینارهایش و جلسات اتاق های فکریش، و ... صدای پانفارثیسم صدا کرده اند و صدا دارند، صدای رسا دارید. صدایتان رساتر و قدرتمندتر از یک قزل تلاش پانفارشیسم است.
طبیعی است که عوامل دشمن قسم خورده آزربایجان و گوناذ تی وی، علیه شما و کار بزرگتان، اقدام کنند. آیا طبیعی تر از این وجود دارد که پانفارثیسم شما و گوناذ را نشانه رود؟

شما و آزربایجان جنوبی در تنهایی و بدون داشتن کمک های مالی که پانفارثیسم که از آخور هر قماشی تغذیه می کند تا ملل را بیشتر از گذشته در باتلاق تاریخ سازی و ذهن شویی دروغین غرق سازند، تنها جبهه علنی جنگ جاری برای آزادی و استقلال آزربایجان هستید.

آن ها و در جبهه مقابل شما، تا حال ترفندها و حیله های کثیف زیادی بکار برده اند تا شما را از میدان تلاش برای استقلال آزربایجان جنوبی و رهایی ملت تورک آن، دور سازند تا به تداوم استعمار و استحمارشان ادامه بدهند.

 از طرف دیگر، در این زمان که همه چیز در سطح بین الملل، ایران را هدف اصلی و بعدی قرار داده است و از طرف دیگر، استراتژی گوناذ تی وی در انتخابات شوراها و ریاست جمهوری بر تسخیر شوراهای همه شهرها توسط تورکان قرار گرفته است، این تبلیغات علیه گوناذ و شخص شما معنایی دیگر و عمیق تر می یابد.
  شاید هدف استراتژیک اما کوتاه مدت پانفارثیسم آن باشد تا هر چند ناچیز اما بخشی از انرژی شما را از خدمت هر چه بیشتر به آزربایجان منحرف کنند تا مقاصد سیاسیش در داخل را به پیش ببرند.

من و ملت تورک آزربایجان به یاری و کمک شما و همکارانتان از دام دروغ های تاریخی پانفارثیسم رهانیده ایم. این رهایی از زیر خروارها کتاب بظاهر علمی بود که به خورده من و میلیون ها امثال من داده بودند.

من بشخصه، در سایه همکاری با شما، مسیر مطالعاتم تغییر کرد. چه بسیار نکته ها که در سایه گوناذ تی وی برایم روشن شد و چه مجموعه گره های بافته شده در دانشگاه ها و حوزه های علمیه، برایم مکشوف گشت.

ما در تبعیت از خط قرمز و اخلاقی شما در گوناذ تی وی، با توهین به افراد و ادیان و مقدسات مورد احترام مردم خودمان مخالفت کردیم و شاید تنها خط قرمز گوناذ تی وی رعایت حرمت و ادب بوده و است که حتی با دشمنان آزربایجان هم نه از راه توهین که از راه ادب و متانت پاسخ گوییم.



ما در گوناذ تی وی به مقدسات مورد احترام ملت دست تعدی دراز نکردیم و شما این اجازه را به ما ندادید و آن را غیر اخلاقی و غیر انسانی اعلام کردید.

در حالی که پانفارثیسم قرآن را آتش می زد و به رهبران دینی شیعیان اهانت می کردند و خانواده رسول الله را در آماج حملات وقیحانه لایق خودشان قرار داده بودند و حتی در حوزه های علمیه یشان به هنر توهین و خرافات فارث ساخته، رنگ دین و شیعه زده بودند، با علم و منطق نزدیک شدیم.
صدها ساعت به نقد شیعه تحریف شده به دست پانفارثیسم پرداختیم و این، به خرمن دروغ های دینی و شیعه ساسانی پانفارثیسم آتش زد. همان طور که به سیاست هایش و تاریخش و اقتصادش و ... آتش زده بودید.

شما و تلویزیونتان، در مدت کوتاه اما به بلندای تاریخ صد ساله دروغ بافی پانفارثیسم، دروغ های تاریخی، سیاسی، ادبی، دینی، اقتصادی، آموزشی و ... همه حساب و کتاب های پانفارثیسم را بهم ریختید. در سایه رسانه ای به نام گوناذ تی وی تاریخ از نو تعریف و نوشته می شود.

طبیعی است که دشمن شما و گوناذ تی وی، تمام شگردهای دروغ بافی های تاریخیش را برای بد نام کردن شما بکار گیرند اما هر چه آن ها در دروغ خانه هایشان علیه شما و گوناذ تی وی ببفافند، در هاون و سندان نقد گوناذ از بین خواهند رفت.

بدانید که بر عکس لافه های چند تن از مخالفان، دعاهایی مردم تورک آزربایجان در دورترین نقاط هم به همراه شماست.
موفقیت و آینده روشن هم از آن شما و ملت تو ک آزربایجان است.

شما و همکارانتان، تنها سنگر دفاع و حمله و خط مقدم جبهه آزربایجان جنوبی در مقابل همه هزاران میلیارد دلار سرمایه، و میلیون ها کارمند و مزدور پانفارثیسم هستید.

جبهه ای به گستردگی یک قرن و به فراخی ده ها میلیون دشمن و هزاران میلیارد دلار سرمایه در مقابل شما و گوناذ تی وی قرار دارد.اهدافتان بزرگتر از آن است که در اذهان خرد مغزان جای گیرد. در این نبرد نابرابر، پیروزی با ملت تورک آزربایجان جنوبی، با گوناذ و با شما است و ما در کنار شما هستیم.



1

Wednesday, March 8, 2017

نقش فارث در ساختن تمدن و مدنیت بشری



انصافعلی هدایت
هشتم مارچ 2017
تورکییه

قوم فارث، در تاریخ تمدن و فرهنگ بشری، چه چیزی به میراث های بشری افزوده است؟

کدام ملت در ایران کنونی، استقلال تاریخی-فرهنگی نداشته و بر میراث دیگر ملل نشسته است و ادعای مالکیت دارد؟

کدام ملت، تاریخ را جعل کرده و مصادره به مطلوب می کند و بر دزدی هایش،  ادعای تملک می کند؟

برای بررسی این موضوع، نگاهی به نوع و طرز لباس و پوشش زنان و مردان هر قوم و ملتی می اندازیم.

لباس و پوشش هر ملت و قومی، مقیاسی برای نشان دادن تلاش تاریخی آن ملت در زمینه های فرهنگی، صنعت رایج زمان، هنر و ظرافت فکری و وسواس هنری، شیوه تولید و مصرف اجتماعی، زندگی و سطح زندگی اجتماعی، رفاه و سطح رفاه اجتماعی، استقلال از دیگر ملل همسایه و مهاجمان دور و نزدیک، نوع جهان بینی و نگاه به زندگی فردی و جمعی و رفاه و ثروت و فقر، نگرش سیاسی و سیاست مداری و جهانگیری و اداره جهان، استفاده از خلاقیت های فکری و ذهنی و صنایع و نو آوری های بشری، گستره جغرافیایی یا امپراطوری صاحبان آن نوع پوشش و لباس، سطح مدنیت و  شهرسازی و شهرنشینی و فرهنگ و اقتصاد شهرنشینی و ... تجربه های خوب و بد آن ملت را نشان می دهد.

به تصویری که همراه این نوشتار است، دقت بفرمایید. اغلب ملل ساکن در محدوده مرزهای ایران کنونی، لباس منحصر بخود را داشته است.

بعضی از ملل پوشش های تاریخی خودش را هنوز هم حمل می کند و جدایی و استقلالش از دیگر ملل را با طرز پوشش زنانه و مردانه اش، فریاد می زند: "من از تو نیستم. تو از من نیستی. ما با هم فرق داریم. تو می خواهی تحت نام ایران من را استعمار بکنی."

ولی بعضی از ملل، لباس و پوشش تاریخیشان را از دست داده اند.
چرا فارث تلاش کرد تا پوشش زنان و مردان را در همه نقاط ایران و بخصوص در میان تورکان، یکسان و همشکل بکند؟ چون، می خواست تا هویت هایی را که لباس های ملل فریاد می زدند را لال کند و چشمان و ادراک ظاهری انسان ها را برای دیدن و درک کردن،کور سازد تا همه را همرنگ خود کند تا بتواند تاریخ دیگران را تصاحب کرده و ادعای مالکیت بکند.

راستی، فارث ها چه نوع لباس و پوششی برای زنان و مردان قوم خودش داشته است؟

علایم پوششی متمایز کننده طبقات اجتماعی فارث ها از همدیگر، چه نوع و طرز پوششی بوده است و طبقات اجتماعیون چه طرز پوششی داشته اند؟

لباس و پوشش هایی که نشانگر هویت تاریخی، تولیدی، هنری، صنعتی یا تکنولوژیکی زمانه خود، نوع مدنیت شهر یا روستایی،  استقلال و قدرت فکری، ساکن یا مهاجر و کولی بودنشان چه نوع بوده است؟ اصلا، داشته است؟

پیغمبرشان زرتشت تورک است.
دینشان اسلام عربی است.
 رسولشان محمد عربستانی است.
حکومت های تاریخی در سرزمین های ادعایی شان، یونانی و عرب و تورک بوده اند.
سرزمینشان های ادعایی شان، بنا بر تاریخ مورد تصدیق خودشان، هزاران سال در اشغال ملل دیگر بوده و خودشان بسان مستعمره بوده اند.
 بیش از 70 درصد زبان فارثی، عربی است و از 30 درصد باقی مانده هم، درصد بالایی را کلماتی از زبان های دیگری مانند تورکی، فرانسوی، انگلیسی، روسی و ... تشکیل می دهند
آیا چنین زبانی به فقر در نداشتن کلمات برای گفتگوی روز مره هم مبتلا نبوده است؟
 فارث و زبان فارثی، کلمات ضروری برای زندگی و بیان آن چه برای زیستن به عنوان انسان ضروری بوده، فاقد نیست؟

فارث ها برای رفع نیازهای روزمره و نیازهای ساده زندگی کلمات لازم را نداشته اند و مجبور شده اند از زبان های دیگر قرض بگیرند و دزدی بکنند.
در  زبان و فرهنگ فارثی، چیزی به نام فلسفه و منطق دیده نمی شود.
ریاضی و هندسه هیچ قرابتی با فرهنگ و ذهنیت فارث نداشته و ندارند.
شیمی، همان "کیمییای" عربی است و دست آورد فرهنگ و تمدن و مدنیت عرب هاست.
فیزیک هیچ رابطه ای با فارث نداشته و فارث به عنوان یک قوم و اجتماع بشری، کمترین نوآوری در فیزیک ارائه کرده است.
  مهندسی و معماری ادعایی فارث ها یا هلنی (یونانی)، یا اسلامی و یا تورکی هستند.
فارث ها می توانند کمتر اثری که نشانگر معماری و مهندسی خلاق فارث باشد، را نشان دهند. آثاری که در حد "عدم" است.
فارث به عنوان یک قوم و مجموعه انسانی، هنر جنگ و استراتژی برای جنگ و دفاع نداشته اند.
قلاع و خندق های دفاعی اطراف محل اسکان او هم متعلق به مللی غیر از فارث است و معماری تدافعید هم نداشته اند و برای همین هم، در همیشه تاریخ، مغلوب ملل دیگر بوده اند.
حتی نیرویی متشکل از 300 نفر، لشکر چند ده هزار نفری آنان را در هم کوبیده است. چرا که با سپاهیگری و جنگ در راه ملت و جامعه خود و فداکاری در راه منافع ملی خود، بیگانه بوده و شعور اجتماعی نداشته اند. درکی از منافع ملی دراز مدت نداشته و هنوز هم ندارد. تنها تکیه گاه فارث، انبوه کشته هایی است که در راه فرماندهی که نمی داند برای چه می جنگد، بمیرند، است.
در زمینه موسیقی مستقل هم، فارث ها چیزی قابلی برای ارائه به تمدن بشری نداشته و ندارند.
رقص فارث، از رقص های برگرفته از  رقص عربی است که نتوانسته اند، ظرافت و لطافت رقص عربی را هم حفظ کنند و رقص مستقلی، به نام رقص فارث موجود نیست.
نام غذاها و ظروف غذاخوری فارث، تورکی و عربی است. فارث ها در مطبخ های عربی و تورکی (شاید بعنوان خدمتکار) و با آلت های عربی و تورکی، غذایشان را می خوردند و می خورند. برای همین هم، نام این بخش از تمدن فارث ها هم به هنر و صنعت و داشته های  تورکان و اعراب تعلق دارد: فرهنگ خدمتکاری
تنها داشته ی فارث که مایه و پایه مباهاتشان در تاریخ بشری است، شعر است.
پایه ها و اساس شعر فارسی هم بر گرفته از عروض و صنایع بدیعی و ادبی و صرف و نحو عربی است.
شعر فارسی، چیزی چیز چیدن کلمات تکراری، در قالب های پیش ساخته و مخصوص اشعار عربی نیست
فارث، با همه ادعاهایش، برای خودش تاریخ دینی، سیاسی، جغرافیایی ندارد و ننوشته است.
فارث نیز برای نوشتن، نیازمند الفبا بوده است.
 این قوم بی خبر از تمدن بشری، نه تنها در گذشته برای نوشتن و ایجاد فرهنگ نوشتاری برای خودش و متناسب زبان و اصوات خودش الفبایی نداشته است، در عصر انفجار اطلاعات، تکنولوژی ارتباطات، رادیو، تلویزیون، تکنولوژی فضایی، ماهواره و اینترنت هم الفبایی مخصوص زبان فارثی ندارد و هنوز هم الفبایی اختراع نکرده است و هنوز هم بر سر سفره ای می نشیند که عرب ها ترتیب داده اند
یعنی فارث و فرهنگ و ذهنیت و نگرش و جهان بینی فارث نمی توانسته است و نمی تواند بنویسد.
برای همین هم نیازی به اختراع الفبا نداشته است و ندارد اما ادعایش در اتمسفر زمین و زمان جا نمی گیرد.
الفبایی که فارث، امروزه با آن تاریخ و تمدن دیگران را جعل و کپی کاری می کند و ادعای مالکیت بر دزدی هایش از دیگر ملل (نه تجمع انسانی ) گوش جهان را کر کرده است، الفبای متعلق به عرب ها است.
همان عرب هایی که فارثی که داشته هایش را به داشته های همان اعراب مدیون است اما زبان تشکر و قدردانی از اعراب و از تورکان را ندارد. تنها زبانی که فارث دارد، زبان تحقیر دیگران است تا حقارا تاریخی خودش را پنهان سازد و برتری اعراب و تورکان را نبیند.
 فارث، پس از 1400 سال، فعالیت، گفتن و نوشتن علیه اعراب و تورکان، هنوز نتوانسته، خطی برای نوشتن زبان فارثی ابداغ و اختراع کند تا استقلال فکری خودشان از عرب ها را نشان دهد.
نمی توان انکار کرد که چند کتاب، آن هم به زبان فارسی از گذشته های نه چندان دور  مانده است که همه آن ها ثمره دوره بعد از اسلام است که به یاری حکمرانان عرب و تورک نوشته شده و نگه داری شده است
باز هم نباید هم انکار کرد که اگر کتابی بفارسی نوشته شده بوده است و از گذشته مانده است، به همت عرب ها و تورکان نوشته شده اند و نگه داری شده اند.
 همه آن کتاب ها در زمان تسلط و استعمار عرب و تورکان بر فارث ها نوشته و تدوین شده اند که تعداد آن کتاب های فارسی هم چندان زیاد و قابل شمارش (آن هم در کنار کتاب های دیگر زبان ها ) نیست.
اگر فارث ها چند کتاب قدیمی دارند، ترجمه و دزدی از هندی ها است و خود فارث، هیچ محصول فکری، فرهنگی، و .. . نیافریده است و نساخته است و خلق و ایجاد و ابتکار نکرده است و فکری و تجربه ای را توسعه نداده است.
آیا این شیوه جهان بینی و نگرش جمعی، به آن معنا نیست که بنیان نگرش و نگاه فارث ها، ضد تمدن و مدنیت بشری و ضد فرهنگی و ضد فکر بوده و است؟
حال سوال این است که این قوم جاعل فارث، به عنوان یکی از شاخه های انسانی و در تاریخ انسانیت و تمدن بشری، چه چیزی قابل عرضه ای به موزه تاریخ بشری و در تاریخ  بشری افزوده است؟
به نظر می رسد که تنها توانایی فکری فارث ها دزدی، کپی کاری و جعل داشته های دیگران و ادعای مالکیت بر داشته های دیگران بوده است.
چرا فرهنگ فارث جعل می کرده و هنوز هم جعل می کند؟
چون فارث مجبور بوده تا برای پنهان کردن نداشته های خود و ادعا برای خدمت به بشریت و مدنیت، کاری که می توانسته را بکند ولی حالا

که قدمی برای بشریت پیش نگذاشته است، جعل تاریخ دیگران، برای فارث ضروری شده است تا آن تحقارت سنگین تاریخی خودش را در پس جعل و ادعاهای کذب پنهان کند. برای همین است که فارث، با بی حیایی تمام بر دزدی هایش از دیگران، ادعای مالکیت می کند و هنوز هم حق مالکیت را برسی نمی شناسد





Sunday, March 5, 2017

از بردگی عادات تا آزادی و آزاد زیستن من و تو





قبل از همه چیز، من به نوع نگرش و نگاه شما به مسایل, نیاز دارم تا اندیشه های شما را بشناسم. چرا که من، به گوشت و پوست و مدرک تحصیلی، نژاد، رنگ، دین و ... آدم ها، اهمیت چندانی نمی دهم.
مهم، آن چیزی است که در افکار انسان هاست. همان اندیشه هایی که حتی در برخی از مواقع، از نزدیکترین افراد به خودمان هم پنهان می کنیم.

یعنی "انسانیت" ما، زندانی قفس های(نگرانی ها، ترس ها، امیدها، منافع، مضرات، طمع ها،  آداب، رسوم،  دین، عرف، قوانین، قصاوت دیگران، تعصب هاو ... ) درون ماست. آن چه می تواند آن را از زندان و شر من زندانبان آزاد کند، سخن گفتن، نوشتن و رفتار ماست ولی در اغلب موارد، سخنان، نوشته های سانسور شده و رفتارهای محتاطانه و منفعت طلبانه ما هم نمی توانند انسانیت ما را از زندانی که خودمان و مصلحت اندیشی ها و تحدیدات و ترس های اجتماعی به ما تحمیل کرده اند، آزاد سازند و ما به تدریج، انسانیت خودمان را قربانی روزمره و زندگی در مثلا رفاه و کمی از بهره مندی اقتصادی، می کنیم.
مگر این که اراده کرده و خود  خودمان آن را با بیان و قلم خودمان رها کنیم. تسلیم سانسور و خود سانسوری ها و محدودیت های تحمیلی از طرف اجتماعمان نشویم.
انسانیتمان، تنها در این شرایط است که رشد می کند و جامعه انسانی به پیش می رود. در تاریخ بشر، تنها چنان انسان های تا حدودی به آزادی و آزادگی دست یافته توانسته اند به پیشرفت بشر در هر کدام از جوانب حیات بشری کمک کنند.

اگر جسارت "خود بودن" و "خود زندگی کردن" را داشته باشیم و خود را قربانی منافع کوتاه مدت خود نکنیم، خود را همان طور که در خلوت درونی خودمان هستیم، نشان و نمایش خواهیم داد.
در این صورت هم انسان ها ما را همان طور که واقعا و در درون خودمان هستیم و بدون نیاز به ماسک های مورد قبول اجتماعی، زندگی می کنیم، خواهند شناخت و تصمیم خواهند گرفت که آیا دوست، شریک و همسر ما، همراه و همسفر ما باشند یا نه؟

در این صورت است که ما هم اسیر زنجیرهای دینی، اجتماعی، عرفی، قراردادی و قانونی و حتی تاریخی نخواهیم شد. آزادی انسان در این صورت، تامین خواهد شد و تا زمانی که انسان به این مرحله از امنیت فکری و اجتماعی نرسیده است، سخن گفتن از آزادی و آزادگی حرف و حدیث خالی، بیش نیست که برای فریب دیگر انسان هایی که آن ها هم به نوبه خود دیگران را فریب می  هند و این سلسله تداوم می یابد، گفته می شود.

من تصور و فکر می کنم، باید برای آزادی در مفهوم حقیقی آن تلاش کنیم. این تلاش می تواند از خود هر فرد برای خود زیستن وی، آغاز شود و به کل جامعه سرایت کند و دولت و تشکیلات دولتی را هم به خواست و اراده انسان برای "آزاد بودن انسان" و "آزاد زیستن انسان" مجبور کند. چون دولت ها، تافته جدا بافته ای از افراد جامعه نیستند. اگر چه رفتار و تصمیمات دولت ها  حیطه نفوذ بسیار گستر ه ای دارند. لذا باید من و تو تلاش کنیم تا در این شرایط بدون آزادی، تا حد ممکن و حداقل برای خودمان، زندگی در آزادی و آزادی در زندگی را تجربه و زیست نماییم.

من برای شخص شما و دوستانم که این سطور را می خوانید، این قدر ارج و قیمت قایلم که افکارم را لخت و مادر زاد، تقدیمتان می کنم. خودم را اسیر قیود و منافع فردی و یا اجتماعی نمی کنم تا بتوانید در باره منی که جز اندیشه ها و رفتارهایم نیستم و پس از مرگم هم به نیستی ابدی خواهم پیوست، قضاوت کنید و من را همان طور بشناسید که هستم و تلاش می کنم تا خودم را نشان دهم.

گر چه  واقعیت آن است که ما انسان ها، در طول زندگی چند ساله خودمان، به خیلی از چیزها، رفتارها و افکار ضد آزاد زیستن، بطور غیر قابل تصوری عادت کرده ایم و آن رفتارها و اندیشه ها را قبول و عین وجود خودمان تصور کرده ایم و به آن ها تعصب داریم.
چرا که ما انسان ها، محصول تاریخ و تغییر و تحول تاریخ و عادت های فردی و اجتماعی خودمان و جامعه هستیم و به دشواری می توانیم پیله هایی را که دیگران: خانواده، دوستان، همسالان، آموزش های رسمی و غیر رسمی، کتاب ها و روزنامه ها و رسانه های رنگارنگ، گروه های مرجع رسمی و دانشگاه ها و رهبران فکری و اداری و اجتماعی ایجاد کرده اند و حتی ما را به زور سرنیزه قانون و ترس از تنبیه، به آن ها عادت داده اند، رها شویم.
شاید تا چنان آزاد زیستنی، نتوانید مرا و انسان  را بطور کامل و لازم و شایسته انسانیش بشناسید ولی تا حدودی هم که شده، شما من را با افکار و اندیشه ها و رفتارم بهتر  خواهید شناخت.

من هم بنده و برده مقید به انواع قیود و شروط عادت و تعصب به عادات هستم ولی باز هم تلاش می کنم تا آن جایی که می توانم، انفجار نور و افکارم در تاریکی های درونی و بیرونی را در افق های دور دست انجام دهم تا عادات و رفتارهای ضد آزاد زیستنم و ضد انسان زیستنم را روشن کند تا صریح و روشن باشم تا هم خودم از آزاد زیستن خودم لذت ببرم و هم شناخت من برای هر کسی که بخواهد، سهل و آسان شود.

برای همین هم، تصور می کنم که شناختن من که فرزند زمان و مکان و شرایط این دو هستم و هر لحظه هم در تلاش تغییر خودم از گذشته ام هستم، از همه انسان های روی زمین، ساده تر و راحت تر خواهد بود.
چرا؟
چون تلاش می کنم، بخاطر منافعم، آزاد زیستن خودم را نابود نکنم. برای همین هم خودم را مخفی نمی کنم و دنبال منافع خاصی هم که دیگران هستند، نیستم.

نه پول و پله ای برای از دست دادن دارم که نگرانش باشم و نه دست طمعی برای گرفتن پول و پله دیگران دراز کرده ام. با این حال اعتراف می کنم که من هم برده ام. برده افکار خویشم. من، افکارم را تغذیه می کنم و افکارم برای هر چه آزادتر زیستن  من و عمیق تر شدن آزادی واقعیم، کار می کنند. تا زمانی که من و افکارم، زنده ایم، برای زنده ماندن هم، کار و تلاش خواهیم کرد تا بین من به عنوان انسانی که می تواند و باید آزاد زندگی کند و گیاهان که بنا به دانش امروزین ما نمی توانند آزادگی را مانند ما تجربه کنند, فرق باشد.

نظر شما چیست؟

اگر مطمئن بودم که واقعا آزاد و برای آزاد شدن خودتان تلاش می کنید، و حداقل، درصد اندکی هم که شده، اراده کرده اید تا من را بشناسید و تلاش بکنید تا با شناخت من، تصمیم نهایی مثبت یا منفی خودتان را بگیرید، می توانستیم در باره همه چیز زندگی انسان در روی کره زمین، با هم افکار و اندیشه هایمان را مبادله کنیم اما مطمئن نیستم که شما چه قصدی دارید و در زیر کدام نقابی حرکت می کنید؟

در ضمن، من از کسانی که افکار انسان های خوبی که تسلیم اندیشه های غلط پدر، مادر، دوست، همکار، شریک، همسر، رئیس، معلم و استادان و ... و خودشان را به دیگران وقف کرده اند و با افتخار هم تصدیق می کنند و نشان می دهند که خیلی "توافق" فکری و "اخلاقی" دارند، ابدا خوشم نمی آید و بیزار هستم.
آن ها را برده های منافع خودشان می دانم که داوطلبانه می خواهند آزادی های واقعی انسانی خودشان را به مذبح و قربانگاه تاریخی و مقدس آزادی های بشری ببرند.

از آدم ها و بخصوص زنان جسور پر از اندیشه و جسارت اندیشیدن و جسارت بیان اندیشه هایشان خوشم می آید که تلاش می کنند تا "خود آزادانه یشان" را فریاد بزنند. آن زنان و مردانی که با فریاد بلند و حتی با عصبیت و ناراحتی،  خودشان را فریاد می زنند، از این دسته عصیانگران، خوشم می آید و آنان را می ستایم.
چون خود من، شخصیتی عصیانگر و شورشی هستم و همه عقاید دیگران (هر مقامی و رتبه ای داشته باشند) را حلاجی و جراحی و نقد ظالمانه می کنم.
یعنی در نقد  اندیشه های افراد، بسیار جسور و بی رحم هستم و اگر دوستان اندکی هم دارم، از همین قماش هستند. برای همین هم دوست چندانی ندارم تا به آنان ضرر برسانم.



انصافعلی هدایت
ترکیه
 05.03.2017

Saturday, March 4, 2017

Seni yaşamak istiyorum su gibi



Salam ...


Ordamısın? 
Hala bekliyormusun, gelmeyebileni? 
Bende şurda aynı kadari paylaşiyoruz yanlızlıkla? 
Ben "Ya Allah" dedim. 
Sen daha bekleme acı intizarı! 
Geri dön! Şu yana!  
Getmək istemem, senden. 
Gedirsem, dönüş yolu kapalı olabilir. 
İntizarda şehzade beklemekten ise, hayal atından inelim ve yaşayalım topraklar üzerine, bir çift kumruyu, şeherın göbeyinde. 
Hay haaaay! 
Bir vakit ayır, kendi heyatına. 
Kendine yaşa tek kalmış kümrum. 
Etrafındakı insanlar koy keçsin, ... getsin. 
Sen onlarla yürümeyi boşla. 
Kendi atlımlarınla yürüyüceksinmi? 
Bekleme! Senin şehzaden, ben olabilirim. 
Benim melikem olmakmı sana yakışmiyor?
Hayatı yaşamak yerine beklemekte geçirmekmi? 
Su kibi akiyor heyat. Şu bardak bir gün hasratta kırılır. İçsende, içmesende. 
Ben seni, ... seni susuzluk sehrada bir avuc su kibi ariyorum. 
Yaşadıkım su olurmusun? Yoksa ben sensizlikte yolumu deyişim; ölümemi, ayrılıkamı ay benim ruhumun camı?  
Gel senle dünyaya göz açalım, yeniden, beraber!
Gel! Bekleme artıq! Benim, senin beklediyin. Bakmiyorsun bele kendi alın yazına.  
Nokta koy ve yaşamağı dene şü andan. Beni yaşa, bende sanı doya doya yaşayım. Seni piyalemde içib, sermet olmak istiyorum hayatı. 


Ensafali Hedayat
Türkiye, ES
04 March 2017
11:25

Friday, February 24, 2017

آیا رنگ اقتصاد ناسیونالیستی نیست؟


انصافعلی هدایت


، پول، سرمایه، ایجاد اشتغال و ... مباحثی هستند که بطور مستقیم با وطن،  نژاد، زبان مرتبط نیستند اما هر گونه فعالیت اقتصادی که انسان انجام می دهد، به قضاوت هایی و پیش فرض ها، آموزش های رسمی و غیر رسمی، ذهنیت سازی های مثبت یا منفی در باره خاک، ملیت، زبان، نژاد و مذهب در ارتباط است.

چرا که انسان موجودی است که تحت تاثیر آموزش ها و تعصبات و رفتارهای اجتماعی و اقتصادی قرار می گیرد و همین آموخته هایی که در اغلب موارد آمیخته به تعصبات دینی، نژادی، زبانی، برتری قدرت سیاسی، برتری توان اقتصادی-نظامی و ... هستند، در جلب یا دفع سرمایه ها به سمت یک ناحیه، مردم، نژاد و زبان و  ... نقش اساسی را بازی می کنند.

حال سوال این است که چرا سرمایه های اقتصادی خودی و بیگانه از آفریقا، از آسیای مسلمان، و حتی از آزربایجان خود ما، گریزان است؟

چون آموزش های رسمی و غیر رسمی، ذهنیت تک تک انسان ها را مسموم و آلوده به انواع تعصبات کرده است که شناخت آن نوع تعصبات در دانشگاه ها و مدارس ایران تدریس نمی شود ولی در غرب و حد اقل در دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی تدریس می شود تا تحقیقات علمی، به دور از رسوبات تعصب ها انجام گیرند.

این که سرمایه و پول در جایی جمع می شود و از جایی فرار می کند -هر دلیلی که داشته باشند- ریشه در آموزش های رسمی و غیر رسمی دارند و برای آن نوع رفتار اقتصادی زمینه چینی می کنند.

بعد عقیده من، سرمایه و پول، بذاته، قضاوت نمی کند و تصمیم نمی گیرد، بلکه صاحبان سرمایه و پول و سیاست گذاران هستند که بر اساس رسوبات ذهنی و قضاوت هایی که در اغلب موارد، با آنچه بزبان می آورند، در تضاد است، مسیر حرکت فراری یا جذبی سرمایه را تعیین می کنند و تعیین این مسیر دو بانده اقتصادی، به قضاوت های ذهنی افراد بستگی دارد که توسط آموزش های رسمی و غیر رسمی سازمان می یابند.

به عقیده من، پول و اقتصاد بدون صاحب یا صاحبان آن معنا ندارد و در ارتباط با صاحب پول (انسان و جامعه) دارای ماهیت و اعتبار است.

از طرف دیگر، چون انسان ارزش های اجتماعی و ضد اجتماعی و همچنین ارزش های مثبت یا منفی ذهنی را خلق می کند و آموزش می دهد و بر اساس آن ها آمل می کند هم، بدور از قضاوت انسانی نیستند.

ما انسان ها، بدون این که ریشه قضاوت های اجتماعی خودمان را بدانیم، قضاوت می کنیم.

تقسیم اولیه ما از موجودات زنده، تقسیمی نژادپرستانه و ارزشی و در عین حال ضد ارزشی هستند. ما بنام "علم"  و یادگیری آسان مطالب بظاهر علمی در مدارس و دانشگاه ها، ارزشها و داوری های ذهنی و متعصبانه خودمان را وارد آن مطالب علمی کرده و به ترویج علمی تعصبات مان هم همت می گذاریم.

تمامی مباحث علم اقتصاد و اقتصاد سیاسی، هم ارزشی و در همان حال، هم ضد ارزشی هستند. یعنی دو لبه و دو تیغه هستند: هم مثبت و هم منفی.

چون پول و سرمایه با صاحب آن و انسان هم با ارزش ها و قضاوت های مثبت و منفی ذهنی که حاصل آموزش های جهتدار و پیشداوری های ذهنی هستند، عمل و رفتار می کنند، در نتیجه اقتصاد صرف و به دور از گرایش های مثبت و منفی وجود ندارد.

اقتصاد و سرمایه با صاحب یا صاحبان آن و قضاوت ها و لذات که  پیشداوری های آن (ها) معنی پیدا می کنند و تحقق می یابند.

و چون، انسان ها -چه اعلام بکنند و چه انکار بکنند- با پیشداوری ها و قضاوت ها پر شده اند، اقتصاد رنگ افراد و قضاوت ها و پیشداوری های آن ها را بخود می گیرد و به همان سمتی می رود که سیاست و سیاستمداران، پیشداوری ها و قضاوت های ارزشی و ضد ارزشی را مهندسی و دستکاری کرده اند.

از طرف دیگر، سرمایه و پول عامل رفاه مردمند.  همان مردمی که در باره همدیگر یا جوامع دیگر، قضاوت و پیشداوری های مثبت و منفی انجام می دهند.

در نتیجه، سرمایه و پول، سلاحی در دست صاحبان سرمایه و پول هستند تا بر اساس قضاوت ها و پیشداوری ها و تعصبات خودشان بکار بگیرند.

و چون انسان -خواهی نخواهی- به یک محدوده مرزی سیاسی، جغرافیایی، دینی، زبانی، نژادی، رنگی، جنسیتی و ... تعلق دارد و بر اساس آموزش های رسمی و غیر رسمی آن محدوده تربیت می شود و قضاوت ها و پیشداوری هایش بر اساس آن جامعه، زبان، نژاد ... شکل می گیرد، سرمایه و پول هم رنگ ناسیونالیستی و نژادی، زبانی، دینی، جنسیتی، رنگی و خاکی (وطنی) و ... می گیرد.

اقتصاد رفتاری است که در خلع ذهنی انجام نمی گیرد بلکه اقتصاد در واقعیت اجتماعی انباشته از منافع و ایدئولوژی های رنگارنگ عمل می کند.

و منافع فردی و اجتماعی هم، بر اساس آموخته های رسمی و غیر رسمی آغشته با رسوبات و تعصبات ذهنی ارزشدار و ضد ارزش، تعریف و تبیین می شوند.

پول و سرمایه اصلی ترین سلاح اعمال همان سیاست های رسمی و غیر رسمی و ارزش ها و قضاوت های مثبت و منفی هستند.

پول و ثروت و سرمایه و سرمایه دار هر جامعه ای، سلاح هایی، با ارزش های مثبت یا منفی هر جوامعی، برای از پای درآوردن رقیب و یا دشمن هستند.

سلاح های جنگی، چون خون می ریزند و کشتار می کنند، دارای ارزش های ذهنی و بیرونی منفی هستند و همه انسان ها بسادگی در مقابل آن ها جبهه می گیرند و اگر آن سلاح ها منشاء خارجی هم داشته باشند که به طرفشان نشانه رفته اند، "دشمن خارجی" نامیده می شوند و برای مقابله با آن ها آماده می شوند حتی اگر دست خالی باشند.

ولی سرمایه، نقش "عامل نفوذی" و با شعار "تامین رفاه" را بازی می کند. بعلت آن که ثروت، پول و صاحبان سرمایه، با سلاح نمی آیند،  انسان ها در مقابله با آن ها جبهه گیری هم نمی کنند. همه جوامع (پیشرفته یا عقب مانده ) خواهان رفاه بیشتر از آن چه دارند هستند و اقتصاد و پول و ثروت و سرمایه و سرمایه دار پیغمبری هستند که تامین رفاه و خوشبختی انسان ها را وعده می دهند.

این وعده ها به مذاق همه ما انسان ها خوش می آید و عامداً می خواهیم واقعیتها اقتصادی و تجارب تاریخی را نادیده بانگاریم و  خودمان را فریب بدهیم.

همان طور که می دانیم، اقتصاد زیر بنا و فرهنگ، تاریخ، ادبیات، زبان، موسیقی، معماری، علوم و فنون، صنایع، دین و تربیت، ارزش های اجتماعی و ضد ارزش های اجتماعی و ... رو بنا هستند که متاثر از وضعیت زیربنا یعنی اقتصاد هستند.

انسان ها و جوامع انسانی، روابستگی بین زیر بنا و روباه و رابطه زیر بنا و روبنا یک جامعه با روابط زیر بنایی و رو بنایی جوامع دیگر و درون جامعه خود را بررسی و تجارب شان را قلمی کرده اند تا درک این روابط را برای ما سهل و آسان بکنند.

تجربه های زیربنایی و روبنا درون و برون جامعه ای (نسیم نال و انترناسیونال= ملی و بین المللی ) در قالب واژه ها و ایدئولوژی ها به ما منتقل شده است تامل خودمان را فریب ندهیم و گول شعارهای اقتصادی و رفاهی داخلی و بین المللی را نخوریم.

خروارها واژه ها به ارث برده ایم: استعمار، استعمارگر، استحمار، استحمارگر، استثمار، استثمارگر، مستعمره، مستعمره نشین، امپریالیسم، فاشیسم، شوونیسم، فمینیسم، ریسیسم، سکسیسم، کمونیسم، سوسیالیسم، لنینیسم، مارکسیسم، ماکیاولیسم، و ... و در مقابل همه این ها "آنتی" یا ضد آن ها بوده اند و هستند.

همه این ها و هزاران برابر این کلمات که حاوی و حامل تاریخ و تجربه زیر بنایی و روبنایی جوامع بشری هستند را ارث برده‌ایم تا بدانیم که گول شعارها را نخوریم.

تجربه هر فرد و هر اجتماعی در هر ساحه و زمینه ای باشد، آجرهایی علم را تشکیل داده اند تا ما با تکیه به آن تجارب تلخ و شیرین که انسان ها طارم ون  و خطا کرده اند، عالم شویم و علم یعنی همین که منجر به پیدایش شاخه های بسیار متنوع علمی شده است.

حال، باید معادله هایی ریاضی وار بسازیم و رابطه فارشیسم و تورکیسم آزربایجانی را در دل آن معادله ها قرار بدهیم تا به وضعیت اقتصادی و اجتماعی خودمان آگاه شویم و فریب شعارهای رنگی را نخوریم.

رابطه سیاسی ایران-آزربایجان،
رابطه فرهنگی فارسیسم (فارشیسم )-آزربایجان (تورکیسم )،
رابطه زبانی فارشیسم- آزربایجان،
رابطه اقتصادی فارشیسم-آزربایجان،
رابطه توزیع ثروت در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه میزان تولید در فارشیستان- آزربایجان،
رابطه میزان مصرف در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه مونتاژ در فارشیستان- آزربایجان،
رابطه تمرکز صنایع در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه تمرکز ثروت و پول در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه تمرکز رفاه در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه تمرکز مراکز تحقیقات توسعه ای در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه ایجاد اشتغال در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه صادرات فارشیستان-آزربایجان،
رابطه واردات فارشیستان-آزربایجان،
رابطه فرار ثروت از فارشیستان-آزربایجان،
رابطه فرار مغزها و افکار از فارشیستان-آزربایجان،
رابطه فرار پول و ثروت از فارشیستان-آزربایجان،
رابطه فرار یا مهاجرت نیروی کار از فارشیستان-آزربایجان، رابطه میزان جذب سرمایه، پول، ثروت، تحصیل کرده، نیروی کار به فارشیستان-آزربایجان،
رابطه تعداد دانشگاه در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه رشته های تخصصی آموزشی در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه زبان فارشیسم- زبان تورکیسم در آزربایجان،
رابطه هزینه های صرف شده برای آموزش زبان فارشیسم-زبان تورکی در آزربایجان،
رابطه قوانین و حقوق در تظمین منافع همه جانبه فارشیسم-  ،منافع آزربایجان
میزان مالیات در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه اشتغالزایی در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه شهرسازی در فارشیستان-آزربایجان،
 رابطه توسعه فرهنگی در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه بهداشتی در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه عمرآنی در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه محیط زیست در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه انسانی در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه سیاسی در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه حزبی در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه رسانه ای در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه توسعه هنری در فارشیستان-آزربایجان،
رابطه استعمار فارشیستان-مستعمره آزربایجان،
رابطه استحمار فکری و علمی در فارشیستان-مستحمره آزربایجان،
رابطه استثمار فارشیستان-مستثمره آزربایجان،
رابطه امپریالیستی فارشیستان-آزربایجان،
رابطه فاشیستی فارشیسم-آزربایجان،
رابطه شوونیستی فارشیسم-آزربایجان،
رابطه ریسیستی فارشیسم-آزربایجان،
رابطه سکسیستی فارشیسم-آزربایجان
 و ... و

و شما هر چه را که می توانید تصور بکنید را به آن مجموعه از معادلهدها علاوه بفرمایید و به تحلیل تک تک هر کدام از آن ها بنشینید.

کدام یک از معادله ها به نفع مردم و ملت آزربایجان است؟

کدام یک از این همه معادله هایی که می توانیم بسازیم، منافع فارشیسم را تامین می کند؟ و برای تامین منافع فارشیسم تهیه و مهندسی شده است؟

و کدام یک از آن ها برای تامین و تظمین منافع تورک در ایران، تهیه شده و اجرا می شود؟

آیا می توانیم انکار کنیم که این معادله ها در ارتباط با اقتصاد نیستند؟ و سرمایه، پول، ثروت و سرمایه دار را تحت تاثیر قرار نمی دهند؟

من: انصافعلی هدایت، به عنوان نویسنده این مقاله، مخالف گردش آزاد اطلاعات و چرخش آزاد سرمایه در روی کره خاکی برای تامین رفاه هر چه بیشتر بشر و دیگر موجودات نیستم اما آیا در واقعیت خارجی و در خارج از تصورات ذهنی ما، چنان گردش آزاد اطلاعاتی، علمی، مالی وجود دارد یا ما تحت توهم قرار داریم و تصور می کنیم که در دنیایی با آزادی گردش مالی و ثروت زندگی می کنیم که پول، ثروت، و سرمایه داران به دور از قضاوت ها و پیشداوری ها و سیاست های انقباضی و انبساطی، سرمایه ها در حرکت هستند؟

گر چه چنین جهان آزادی آرزوی من هم هست، اما وجود مرزهای سیاسی، ارتش ها، گمرکات، سیستم سیاسی، ریاست جمهوری ها، پارلمان ها، قوانین محدود کننده صادرات و واردات، رفت و آمد محدود و کنترل شده، و ... دلایل نبودن چنان ایده آلی در واقعیت خارجی هستند.

در چنین شرایطی که واقعیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، و ... که همه بر مبنای منافع فردی- ملی، به جای منافع جمعی-بین المللی عمل می کنند،  تورکان آزربایجان جنوبی و اقتصاد و سرمایه و رفاه آن ملت تورک در کجای افکار و اندیشه های ما جا دارد؟

آیا ما مردم تورک آزربایجان، می توانیم با تکیه بر تئوری های اقتصادی، بانکی، مالی، پولی، فرهنگی، سیاسی، و ... فارشیسم در مرکز یا دیگر الگو های توسعه ای، برای آزربایجان خودمان و ملت تورک، الگوی توسعه طراحی کنیم؟

می دانیم که الگوهای توسعه ای، بر مبانی شرایط ملت، باورها، تاریخ، فرهنگ، موقعیت جهرافیایی، منابع، و ... طراحی شده اند. برای همین هم الگوهای توسعه اقتصادی  هر ملت و کشوری جدای از دیگری طراحی شده اند تا آن ملت را با مجموعه داشته ها و نداشته هایش به سوی توسعه و رفاه عمومی پیش ببرند.

آیا ما در جریان هستیم که موقعیت ملت تورک آزربایجان جنوبی و وطنمان آزربایجان، متفاوت از فارشیستان و دیگر کشورها است؟
و ما در شرایط مشابه با هیچ ملت و کشوری نیستیم و نمی توانیم از دیگر ملل و ممالک الگوبرداری کرده، سرزمین و ملتمان را به توسعه برسانیم.

چون هر الگوی توسعه ای، با توجه به مجموع شرایط و جوانب یک جامعه و کشور مد نظر قرار گرفته و بکار رفته است که جواب مورد انتظار را داده یا نداده است.

حال، آیا ما روشنفکران سیاسی و اقتصادی آزربایجان، نباید ، با توجه به همه معادله های موجود و در روی میز آزربایجان ، به تئوری سازی برای حرکت به سمت توسعه و تامین حداکثر رفاه اجتماعی حرکت کنیم؟

آیا نباید تعاریف و نگرش های اقتصادی و توسعه ای ما متمایز از انواع دیگر و از جنس دیگری باشد که پاسخگوی نیازهای توسعه ای آزربایجان ما با همه شرایط ویژه اش باشد؟

به این منظور، آیا نباید نقشه های راه و الگوهای توسعه ای ویژه آزربایجان و آزربایجانیان در رابطه با فارشیسم و ایران را از نو تعریف بکنیم؟

آیا تعریف اقتصاد و منافع اقتصادی آزربایجان تورک، بر اساس مفاهیم و تعاریف رایج در فارشیستان و دانشگاه های آن، دردها اقتصادی ما را درمان خواهد کرد؟
یا ما و آزربایجان را در ورطه عمیق تر وابستگی و ورشکستگی اقتصادی غرق خواهیم ساخت؟

آیا راه حل های توسعه اقتصادی، فرهنگی، علمی، صنعتی، تکنولوژیکی، ادبی، هنری، انسانی، حقوقی، تاریخی، شخصیتی، خانوادگی، اداری، اشتغالی، و ... آزربایجان باید از فارشیستان و کشورهای دیگر کپی و الگوبرداری شود؟
 یا باید بخاطر شرایط و موقعیت خاص آزربایجان و مردمش، تئوری های جدید و مخصوصی برای توسعه آزربایجان طراحی کنیم؟
کدام کشورها با کپی کاری و الگوبرداری از الگوهای توسعه ای کشور ها یا ملل دیگر به توسعه اقتصادی و اجتماعی درونی نایل آمده اند؟
آیا شرایط ویژه، راه حل های ویژه را ایجاب و طلب نمی کند؟

آیا ما آماده طراحی تئوری های خاص، برای اقتصاد و بیکاری ویژه برای آزربایجان هستیم؟
چه می توانیم کرد؟


 چه باید بکنیم؟

Wednesday, February 22, 2017

عیدی روز زبان مادری فارشیسم به تورکان ایران: 45 سال زندان، 8 سال تبعید



فقط در ایران است که "زبان مادری" را با زندانی کردن فعالان این عرصه جشن می گیرند

 به مناسبت روز جهانی زبان مادری، چهار فعال ملی–مدنی آزربایجان به تحمل 45 سال زندان و 8 سال تبعید محکوم شدند

به گزارش وبسایت  ٥٠ ميليون، هر چهار فعال مدنی تورک در   21 فوریه 2017  (سوم اسفند ماه 1395) محکوم شده اند:
1- اکبر آزاد؛ به تحمل 10 سال حبس تعزیر و 2 سال تبعید به شهرستان دره شهر از توابع استان ایلام؛

2- علیرضا فرشی؛ به تحمل 15 سال حبس تعزیر و 2 سال تبعید به شهرستان باغملک از توابع استان خوزستان؛

3- بهنام شیخی؛ به تحمل 10 سال حبس تعزیر و 2 سال تبعید به شهرستان مسجد سلیمان از توابع استان خوزستان،

4- حمید منافی؛ به تحمل 10 سال حبس تعزیر و 2 سال تبعید به شهرستان ازنا از توابع استان لرستان

دادگاه استان تهران (بهارستان) به اتهام "تشکیل جمعیت غیر قانونی با هدف برهم زدن امنیت کشور" بر طبق ماده 498 قانون مجازات اسلامی به تحمل 10 سال حبس تعزیر (درجه چهار) و با حسب مجازات تکمیلی تبعید 2 ساله مصرحه در ماده 24 قانون مجازات اسلامی بعلت "تشکیل مراسم نکوداشت و بزرگداشت روز جهانی زبان مادری در مورخه 2/12/1392 " امروز؛ سوم اسفند ماه 1395 مجموعا به تحمل 45 سال حبس تعزیر و 8 سال تبعید محکوم گردیدند. 

علیرضا فرشی، در  1393 به جمع آوری امضا برای کسب مجوز از وزارت کشور، برای برگزاری مراسم روز جهانی زبان مادری اقدام کرده بود.
وی در آن تاریخ توسط مامورین امنیتی – اطلاعاتی تهران به اتهام "اجتماع و تبانی جهت بر هم زدن امنیت داخلی و خارجی"  متهم گریده بود، نیز به تحمل 5 سال حبس تعزیر محکوم شده است که مجموعا 15 سال حبس تعزیر و 2 سال تبعید داده شده است.

و نیز قابل اشاره می باشد ، مجازات تکمیلی هر کدام از فعالین ملی و مدنی طبق قید دادنامه صادره شده در صورت تکرار اعمال بزه کارانه در محل اقلامت اجباری به حبس یا جزای نقدی (درجه هفت)افزایش خواهد یافت.








Wednesday, February 15, 2017

بهادری و یارادیلان فورصتلردن ان چوخ فایدالانماقی دوشونک




بیز، بهادری یارادان فورصتدن داها چوخ  فایدالانابیله ریک. چالیشاق، باشقا تورک نوماینده لری و  تورک فراکسیونون دا بو یولا گتیرک و بو کیچیک قار توپونو، بویوک شه په یه چئویرک.
پبیز، بیز اولورساق، بو فورصتدن، بیر تاریخی اینقیلاب یارادیب و تاریخی بیر سونوج آلمالییق.
اگر بهادری نین بو ایشینه باشقا نوماینده لری و شهر شورا نامیزدلرینده قوشابیلسک، میللت و وطنیمیزین تاریخی طلب لریندن بیرینی، یئرینه گتیرریک.
دوستلاریم، ایستیراتژیک دوشونک.
ایستیراتژیک عمل ادک.
ایستیراتژیله ری، تاکتیکله ره و قیسسا و کیچیک فیکیرله ریمیزه فدا اتمییک.
روشنفیکری و ضیالیلیقا بنزر سورولار و دوشونجه لری دیله گتیرمک ایله، خالقیمیزی ظفردن و ظفره یورومک و حرکت اتمکدن ساخلامایاق.
بونون اوچون دور کی گرک، میللتیمیزی داها ایره لی آپارماقا و آتتیملاماقا تشجیع و جسارتلندیرک.
همیشه بیز اوزوموز، تاریخی فورصتلری یارادانماریق.  بعضی زامانلار، دوشمن لر و بعضی زامانلاردا، بیزدن اولمالاریندا شک اولانلار، فورصتلری یارادارلار، بیز واختی میزی اونلارین نییتلرین آرئدیب، آختارمییاق.
یارادیلان فورصتلردن ان چوخ فایدالانماقی دوشونک!  



یاشاسین آزربایجانیمیزین تورک خالقی

Saturday, February 11, 2017

حرکت های سیاسی در تاریکی و خاموشی




سلام آغا مجید گرامی
من با خواندن نوشته شما فقط خندیدم. خدا به شما سلامتی بدهد. بعد از یک هفته بیماری سخت، امروز حسابی خندیدم.
 خودت به نوشته هایت باور داری؟
فکر می کنی مشکل ملل تورک، عرب، بلوچ، تورکمن و ... حکومت های فارث هستند یا روشنفکرنماهای سیاه فکر فارث و فارسیزه بدتر از حکام و حکمرانی هستند که در انکار حقوق ملی اقوام مصرتر از حکامشان هستند؟
اگر هر سیستم سیاسی، قبل از بر پایی آن، درست تعریف شود و بر روی تک تک اصول و پایه های سیاسی آن سیستم، بحث ها و نقدهایی جدی و طولانی و در همه جهت ها رخ دهد، آن سیستم در زمانی که حیات بیابد، نمی تواند تخلف چندانی از آن چه نشان و قول داده بود،  بکند. ولی  بشرطی و باید آن سیستم را بی رحمانانه نقد کرد و شکافت. نباید عاشق نام آن سیستم و افراد مدافع آن سیستم شد.
خمینی وقتی با جمهوری اسلامی آمد، همه بخاطر مخالفت با شاه، مسلمان بودن و عاشق اسلام بودن، مقدس دانستن اسلام و عدم نقد و انتقادها تند از قوانین اسلام و سیستمی که خمینی نشان می داد، چشم بسته آن را پذیرفتند.
این یک خطای ادراکی ، رفتاری، تعصبی و جهل در جهل بود که همه ما را با فاجعه سیستم خمینیسم رو برو کرد.
اگر ما و پدران ما بی رحمانانه و در همان زمان قبل از قدرت یابی خمینیسم،  اسلام و خمینی را نقد کرده بودیم و نقد کرده بودند، حداقل، با این طرز از جمهوری فارثیسم اسلامی روبرو نمی شدیم و حتی ممکن بود  سیستم اسلامی بهتر از این را پیاده می کردیم.
آیا ما در آن زمان نمی دانستیم که در اسلام اعدام و رجم هست؟
نمی دانستیم که در اسلام اقلیت های دینی از حقوق مساوی برخوردار نیستند؟
نمی دانستیم که زن نیمه انسان است؟
نمی دانستیم که اقتصاد بسیار مهم است و مال انسان هم هست؟
نمی دانستیم که نژادپرستی فارثیسم در تک تک اصول و مواد قانون اساسی گنجانده شده و حقوق ملل انکار شده است؟
و .... ولی عاشق و شیفته بودیم و همه چیز از جمله فارثیسم و خمینیسم را مقدس می دانستیم که نباید نقد کنیم. برای همین هم، رفتارمان نکره و منکرانه و خود پسندانه بود.
فکر می کردیم، ما بهترین انسان های روی زمین با بهترین اندیشه ها و بهترین مردمان و صادقترین و ... هستیم اما وقتی با واقعیت های اجتماعی و سیاسی جامعه خودمان روبرو شدیم، دیدیم همه چیز بر عکس از آب در آمده است.
همین حالا هم عیرانیان و بخصوص سیاستمداران و رهبران و احزاب و جمعیت های سیاسی و علمی، در شرایط دوره قبل از قدرت یابی همان خمینیسم هستند. از سیستم سیاسی و اداری و حقوقی آینده فارسیستان یا منطقه هم بحث نمی کنند. تعیین سیستم  سیاسی مورد نظر فردی و تشکیلاتی خودشان را هم به فردا محول می کنند. چرا؟
چرا رفتاری روشن نشان نمی دهند؟
آیا فاقد سیستم سیاسی-اداری و حقوقی برای فردا هستند؟ یا می خواهند مقدس بمانند و مورد نقد قرار نگیرند؟

بنا بر این متوجه می شویم که همه سیه فکر هستند و تلاش می کنند روشنفکر جلوه کنند. برای همین است که پوپولیست و مردم فریب تشریف دارند. در پشت پرده "بعد از این رژیم خود مردم انتخاب خواهند کرد" پنهان شده اند.
 نه! فراموش نکرده اند بلکه عمدا نمی خواهند به بحث و بررسی سیستم سیاسی-اداری و حقوقی مورد نظر خودشان برای آینده بپردازند.
چرا؟
چون همه آن افراد و احزاب و جمعیت ها، چراغ راهشان را تجربه خمینی قرار داده اند. آنان در پی رفتن از راهی هستند که خمینی در آن راه موفق شد.
می خواهند، در آینده و در سایه روشن پوپولیسم و "مردم هر چه بگویند"، سیستم ناشناخته خودشان را سر کار بیاورند.

شاید هم در مغز آنان و تشکیلاتشان، افکار و اندیشه هایی در رابطه با آینده کشور، مردم و حکومت و حقوق اجتماعی چیزی وجود ندارد.
شاید خود آن ها در تاریکی فکری راه می روند و چیزی برای عرضه به جامعه برای نقد و بررسی و انتخاب یکی از ده ها سیستم حکومتی ندارند.
شاید خمینی هستند و نمی خواهند بت شخصیتی شان در نقدها بی رحمانه اجتماعی، شکسته شود.
در هر صورتی، کسانی که امروز سیستم فکرشان برای فردا را عرضه نمی کنند تا مورد نقدهایی بی رحمانه قرار بگیرند، دیکتاتورهایی بی قدرت امروز هستند که مانند هیتلر در پشت کلمات فریب دهنده، پنهان شده اند تا در فرصتی که ممکن است فردا بدست بیاورند، دیکتاتوری فکریشان را عملی سازند.
اگر سیه فکر فارث، افکار و سیستم مورد نظرش برای فردا را روی میز بگذارد، همانند روشنفکران ملل تورک و عرب، بلوچ و تورکمن و قشقایی و ... هر فردی، هر جمعیتی، هر تشکیلاتی، هر سرمایه داری، هر تولید کننده ای، هر مصرف کننده ای، هر کارگری و ... هر دینی و زبانی و نژادی و ... از هر منظر، نگاه، زاویه ای و منافع فردی، حزبی، گروهی، اجتماعی، دینی، شغلی، تخصصی، و ... نقد و بررسی می شود.
آن سیستم سیاسی-اداری-و حقوقی را به چالش می کشد. نقاط قوتی که برای آن سیستم تعریف شده بود را به عنوان نقاط ضعف همان سیستم نشان می دهد که چگونه می تواند به عنوان چاقوی یا تیغ دو لبه عمل کرده و سیستم را به ضد سیستم و از درون خود، بدل کند.
روشنفکر پانفارثیسم در یک قرن گذشته، در تاریکی فریب اما در زیر پرچم پوپولیسم حرکت کرده است و هنوز در تاریکی قرار دارد.
ما، سیستم های استقلال طلب، با این سیستم به پیش نمی رویم. بلکه عقاید و برنامه های سیاسی-اداری-حقوقی مورد نظرمان برای فردا را امروز برای نقد و بررسی روی میز می گذاریم تا نه تنها از طرف هر نوع گرایش سیاسی و اجتماعی و اقتصادی نقد و بررسی شود، بلکه سطح انتظارات و توقعات مردم عادی را هم بالا ببریم تا مذاق توده و ملت یا عوام هم تغییر یابد و به حداقل ها راضی نشود.
در حالیکه شما فارث های حقه باز سیاسی-فکری، می خواهید با عدم ارائه افکارتان به جامعه، از تیغ نقد و بررسی جان سالم بدر ببرید تا بتوانید سطح توقع و انتظارات جامعه و ملت را در سطح اندیشه بسته و اما مقدس شده خودتان نگه دارید و کنترل کنید.
شما سیه فکر روشنفکرنمای قرن بیست و یکم، خودتان را مطلق، معصوم و بهترین و بری از خطا فرض می کنید و بر نسبیت افکار و عقاید بشری اعتقادی ندارید.
برای همین، سقف افکارتان را اعلای اندیشه می نامید که بهتر از آن وجود ندارد. برای همین، نباید نقد شود.
 ما چنین نیستیم یا تلاش می کنیم که از بند های تعصبی و خود محوری آموزش های سیستم فارث، رها شویم و افکار خودمان را آزادانه به بوته نقد و بررسی قرار دهیم.
اما در مورد جزیره صحرایی شما و فارثیستان!
شما در فردای استقلال سیاسی و  اداری و حقوقی ملل عرب در جنوب فارثیستان، بلوچ در شرق، تورکمن و گیل و مازنی در شمال، تورکستان در غرب و شمال غرب و کوردستان در غرب، در محاصره قرار می گیرید. مجبور به زیستن در منطقه محدود کویری و صحرایی بی آب، بدون دسترسی به دریا، با کمترین منابع طبیعی برای تغذیه فارث ها، با کمترین منابع زیر زمینی و ... و محدود، در محاصره خواهید ماند. شبهه جزیره عربستان در شرایط اب و هوایی صد بار بهتری از فارثیستان خواهد داشت که قرن ها تحقیرشان کرده اید و تحقیرشان می کنید.
باران کافی هم برای تامین آب آشامیدنی نخواهید داشت. برای تامین آب و مواد غذایی مورد نیاز مردمان تنبل سرزمین های کویری و نمکیتان، آبی برای سیری و غذایی برای شکم هایتان نخواهد داشت.
چوب نژادپرستی و اندیشه های ضد انسانی و رفتارهای سیاسی نکره و تاریک امروزتان را در فردای روشن استقلال ملل، خواهید خورد و ...
نگران ما نباشید. ما بسان شما و هیتلرتان، نژادپرست نبوده ایم و نیستیم. اگر اکنون، در ایالت آزربایجان غربی بین تورک و کورد مسایلی رخ می دهد، نه بخاطر تورک بودن و کورد بودنشان است، نه به خاطر نژادپرست بودنشان. بلکه بخاطر سیاست های تفرقه افکنانه پانفارثیسم و پانعیرانیسم بوجود آمده است.
رفتار ضد نژادی در این منطقه، ذاتی منطقه و ملل آن نیست. تخمی است که فارشیسم کاشته است و البته تقسیمات جغرافیایی تدریجی و موذیانه فارشیسم، راه بر اینگونه تنازع ها را باز کرده است.
این آب را فارشیسم گل آلوده کرده است تا ماهی اختلاف میان کورد و تورک بگیرد که در سایه مباحث رهبران عاقل سیاسی و اجتماعی دو ملت همسایه، کاهش خواهد یافت و راه حل های خود را خواهد ساخت.
در کنار این، باید اعتراف کنیم که بحث اصلی در اختلاف در آزربایجان غربی، در دوران حکومت حزب دموکرات آزربایجان  به رهبری پیشه وری و شیخ محمد خیابانی وجود نداشته  است.
اکنون هم که چنان اختلاف هایی دیده می شود و شما انگشت روی آن گذاشته اید، پیامد سیستم سیاسی-اداری-حقوقی ملل مستقل تورک و کورد نیست که به حساب این ملل نوشته شود. بلکه پیامدهایی سیستم سیاسی-اداری-حقوقی -استعماری فارشیسم و عیرانیسم است و مسئولیت هم با فارشیسم است نه با تورک و کورد. گر چه ما مللی که در پی استقلال هستیم، باید برای چنین معضلاتی که منافع پانفارثیسم پانفارثیسم و فارشیسم را تامین می کند، چاره ای بیندیشید و هزینه ها را کاهش بدهیم. یا اگر بتوانیم، هزینه ها را به پانفارثیسم و عیران تحمیل کنیم.
شما با خطای در ادراک و فهم مسئله، چیزی که به حکومت مستقل ملل تورک و کورد مربوط نیست و به فارثیسم ربط دارد را به ما می چسبانید.
این بخش از اندیشه های شما هم بخشی از افکار ضد انسانی و تاریک شما است که نمی خواهید پیامدهایی افکار و اندیشه ها و رفتارهای سیاسی-اداری و حقوقی سیستم سیاسی و آموزشی خودتان را به گردن بگیرید و به اصلاح سیستمتان بیندیشید.
این فرافکنی و فرار از مسئولیت پذیرش اعمال اعمال نتایج اعمال و سیاست های سیستم حکومتی و سیاسی خودتان است.
ما ملل هنوز سیستم های سیاسی-اداری-حقوقی آموزشی و تربیتی خودمان را برپا نکرده ایم که مسئولیتی را هم به گردن بگیریم.
لطفا با خودتان و جامعه تان رو راست باشید و مسئولیت  افکار و اعمال خودتان را بپذیرید و به دیگران منتسب نکنید. هنوز آمریکا و اسرائیل را مسبب و عامل رفتار و پیامدهایی سیاست های خودتان اعلام می کنید.
بپذیرید که اشتباه فهمیده اید.  اشتباه عمل کرده اید و اشتباه نتیجه گرفته اید.
سیاست های شما برای تامین منافع فارشیسم در آینده، موجب نزاع موجود در آزربایجان غربی و کوردستان است، نه کوردها کوردستان و نه تورکان تورکستان.












Friday, February 10, 2017

استراتژی اشتباه در برند سازی: کفش تبریز یا کفش ایران؟؟!



کفش تبریز یا کفش ایران؟؟!

به عقیده من، ما در برند سازی های اقتصادی و غیر اقتصادیمان اشتباهات بسیار شدید را مرتکب می شویم که منافع آن عاید خود ما و برای شناساندن کالاهای خود ما و محصولات خود ما تورکان آزربایجان و شهرهای مختلف آزربایجان نمی شود بلکه منافع احتمالی اغلب برند سازی های ما عاید دیگر نقاط ایران و بخصوص فارس ها می شود.

مثلا در حالی که "کفش تبریز" یا "کفش آزربایجان" می تواند برندی برای صنعت بسیار گران و شیک کفش دستی تبریز یا آزربایجان باشد و نام ملت و منطقه ملی ما تورکان آزربایجان را در دنیا مطرح سازد و راه را برای جلب و کسب اعتماد جهانی به نفع تبریز و آزربایجان و تورکان باز کند، ما برندمان را "ایران" انتخاب می کنیم. منافع این اشتباه های ما به معرفی کدام ملت، کالا، بازار، اقتصاد، زبان، فرهنگ، تاریخ و ...منجر می شود: ایران یا تزربایجان؟

علاوه براین که برند ایران (با اشتهار ایران به تقلب، کیفیت بسیار پایین کالا و خدمات، ضد انسان بودن، حمایت از تروریسم و ...) منافع کوتاه مدتی برای تورکان تبریز و آزربایجان ندارد، در بلند مدت، همه منافع احتمای حاصل از تلاش برای برند سازی ما را به اسم ایران مصادره خواهد کرد. ما صدها میلیون تومان سرمایه و وقت خودمان را صرف ساختن برندی کرده ایم که نه در خدمت خود ما که در خدمت رقیب و حتی در خدمت منافع دشمن ما خواهد بود.

همان طور که اشتباه بسیار فاحشی مرتکب شده و با ارائه فرش تبریز و آزربایجان با برند "پرشین"، در دنیا کسی فرش دستی آزربایجان را نمی شناسد. همه منافع این همه سال برای برندسازی به جیب فارسیستان می رود و نه تنها ما، تاریخ، فرهنگ، زبان و ... نمی شناساند بلکه در خدمت معرفی فارسیسم است. همه منافع فرش دست بافت ما، عاید ایران فارس می شود و راه را برای پذیرش برندهای تازه پرشین باز می کند.

شاید، دوستانی بگویند که ما با ناسیونالیسم مخالفیم.
مخالف باشید. چه اشکالی دارد که شما در افکار خودتان و در محدوده درونتان، با ملت، زبان، تاریخ، فرهنگ و ... یک ملتی مخالف باشید، ولی چه قبول بفرمایید یا قبول نفرمایید و در مقابل خورشید تابان اقتصاد و برندسازی در روز روشن، مخالفت کرده و شب بانگارید، واقعیت اقتصاد و برند سازی و خود اقتصاد، خودش را به دنیا و روابط اقتصادی شما تحمیل می کند و تحمیل خواهد کرد.
باید قبول کنیم و بدانیم که چاره ای جز این نداریم که بپذیریم که اقتصاد یک پدیده شدیدا ناسیونالیستی و ملی است.
لذا برند، ابتدا برای جلب اعتماد و اطمینان مصرف کننده محلی و برای شناساندن فرهنگ و زبان و جغرافیایی محلی ساخته می شود تا با استفاده از حس ناسیونالیسم و احساسات محلی و ملی، با هزینه حداقلی، کالا را بدست مصرف کننده برساند و از نفوذ کالاها و برندهای رقیب در بازار داخلی یا منطقه بومی برند و کالا، بکاهد.
در مرحله بعدی، همان برندی که حامل زبان، فرهنگ، اعتماد و اطمینان داخلی یا منطقه ای یا ملی هست، بازارهای نزدیک را هدف قرار می دهد. 
در مرحله پایانی هم به مانند پرچم ملی عمل می کند و به "برند ملی" همان ناحیه یا منطقه جغرافیایی و بومی در منطقه گسترده و حتی در جهان، بدل می شود.

دکتر مهدی محسنیان راد در فصل انگلیسی کتابش که مورد تایید یونسکو واقع شده است، می گوید: هر کالای مصرفی، یک نمونه از فرهنگ و تاریخ یک ملت است و آن ملت را به مصرف کننده معرفی می کند. 
یعنی هر یک نمونه از هر کالایی، سفیر و سفارتخانه یک ملت است.
اگر بازار اقتصادی خودمان را در کمپین ها، اخبار و رسانه ها، با یک اشتباه محاسباتی در برندسازی هایمان، در اختیار ملل و نواحی و فرهنگ های رقیب آزربایجان و تورکان قرار بدهیم، ده ها سال باید زحمت بکشیم تا برند جدیدی با همان اعتباری که به برند اولیه و رقیب خودمان داده ایم، بسازیم.

در این مدت هم آن برند قوتش را حفظ خواهد کرد و بر نفوذش و رقابتش با ما خواهد افزود و منافع ما را به جیب خودش سرازیر خواهد کرد.

در حقیقت، اقتصاد تنها رشته مرتبط با حیات انسانی است که در صورت جهانی شدن هم، برندهایش، رنگ و بوی ناسیونالیستی و بومی می دهند و حامل زبان، تاریخ، فرهنگ، جغرافیا یا وطن برند است. پرچم و سمبل های اقتصادی یک ملت و کشور هستند.
برای همین هم، نباید برندی بسازیم که منافع مادی و معنوی آن به جیب رقیب یا دشمن (در کوتاه مدت یا در دراز مدت) برود.

اگر در محاسبات برندسازی خودمان، اشتباه های استراتژیک بکنیم، اگر روزی رقیب یا دشمن ما، در بازارهای منطقه‌ای و بین المللی، تحت تحریم های مالی و اقتصادی قرار بگیرد، برندی که برای تامین منافع کوتاه مدت و در حمایت از رقیب ساخته بودیم و هدفمان را تسخیر بازار رقیب یا دشمن قرار داده بودیم، به ضرر ما عمل خواهد کرد. در حالی که می توانستیم از زیر ضربه‌هایی تحریم اقتصادی رد شویم و کمتر ضرر ببینیم، بخاطر استفاده از برندی که در معرفی رقیب و دشمن فعال بوده است، ضرر اصلی را ما متحمل می شویم که باید از این شرایط، بیشترین بهره را می بردیم.

اگر کفش دست ساز تبریز، آزربایجان و تورک را با نام "ایران" برندسازی بکنیم (همان اشتباهی که در حال انجام دادنش هستیم)، کفش تورکان، آزربایجان و تبریز شناخته نخواهد شد و بازار را به نفع کفش فارس آماده خواهیم کرد. کالا، زبان، ملت، سرزمین، تاریخ، اعتماد و اطمینانی که ما با کفش تولیدی خودمان: "تبریز"، ساخته ایم را به دشمن ملت و اقتصاد خودمان تقدیم می کنیم.

آیا این استراتژی: "کفش ایران" به جای کفش "تبریز"، بدترین حمله به اقتصاد کفش تورکان، آزربایجان و تبریز نیست؟

آرتیرما:

1.
ولی کفش آزربایجان صدها بار بهتر و پر منفعت تر از کفش ایران است و خود همین موضوع نشان می دهد که اقتصاد عین سیاست است و سیاست اگر بدون اقتصاد پیش برود، بیش از ورشکستگی نیست. مثال بارزش: ایران و رورشکستگی اقتصادی آزربایجان جنوبی. چون اقتصاددانان و مدیران اقتصادی و سرمایه داران ما از سیاست پرهیز می کنند و دشمن آنان را به هر کجا که می خواهد می برد: ورشکستگی اقتصادی ولی اگر سرمایه داران آزربایجان در صف ملت و منافع ملی تورکان آزربایجان می ایستادند، هم از نظر اقتصادی و مالی قوی بودند و هم بدن هایشان نام و آوازه قابل اطمینان در عرصه بین المللی آورده بود و هم آزربایجان و خود سرمایه داران و مدیران اقتصادی ورشکسته نشده بودند نظر من، ابتدا باید تولید کنندگان را بیدار کرد تا بدانند که برند و کارکرد برند چیست تا مدافع برند خودمان باشند. دولت فارث نمی توانند تولید کننده را مجبور به استفاده‌ای برندهای غیر ملی و غیر بومی و غیر آزربایجانی کند. مشروط بر این که تولید کنندگان و بازرگانان و سرمایه داران آزربایجان بدانند که چه سود و زیان هایی در کوتاه مدت و بلند مدت از نتخاب برندهایشان عاید خودشان و ملتشان می شود.

2.
یعنی باید سرمایه داران، تولید کنندگان و بازرگانان ما بدانند که اقتصاد و برند، بر عکس آنچه دولت و اساتید دانشگاهی می گویند، کاملا ناسیونالیستی و ملی است.
حتی اقتصاد جهانی و شرکت های فراملیتی  یا چند ملیتی هم ناسیونالیستی هستند


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs