Wednesday, November 11, 2020

آیا در دوره قاجاریه دختران را می فروختند؟



دوستی در فیس بوک پیامی را برای من ارسال کرده و به نقل از ناظم الاسلام کرمانی نوشته است که در دوره قاجار سیصد دختر تورکمن را از والدینشان گرفته و هر دختر را به قیمت سی و هشت کیلوگرم گندم فروخته اند.

و اما جواب من (انصافعلی هدایت) به قرار زیر است

 دوست من

همین الآن در ایران شما و در سایه حاکمیت یکصد ساله پانفارسیسم، نه تنها دختران را می فروشند، بلکه مردمانی در قبرها زندگی می کنند، مردمانی اعضای بدنشان را می فروشند و دولت پانفارس برای ایجاد درآمد ارزی، زنان و دختران ایرانی را به کشورهای دیگر برای بردگی سکس و فاحشگی ارسال می دارد . 

یعنی پانفارسیسم خودفروشی و فاحشگی در ایران را به یک شغل تمام وقت (فاحشگی در خارج) و پاره وقت (صیغه در داخل) بدل کرده است. 

شهرهای مهم ایران از جمله تهران، قم، مشهد و شیراز به مرکز فاحشگی بدل شده است. در حدود سه-چهار هزار فاحشی شیدایی در شهر "دنیزلی" تورکیه به عنوان‌پناهنده اجتماعی زندگی می کنند و پرونده آن ها فاحشگی، برای گرفتن پناهندگی از دیگر کشورهاست.

فروش بچه ها و جنین در شکم مادران هم به یک نرم و رفتار اجتماعی بدل شده است.

انسان ها بخاطر فقر، به دزدی روی آورده اند. بخاطر دزدیدن یک گوشواره، دخترکان کوچک را بقتل می رسانند. زباله گردی برای بدست آوردن یک لقمه نان در قرن بیست و یکم، به یک رفتار عادی بدل شده است. 

خودکشی، فرزند کشی و خانوادگی کشی یا خودکشی دسته جمعی در دوران حاکمیت پانفارسیسم بسیار رایج شده است.

حاکمیت پانفارسیسم با کار کردن طبقات فقیر به عنوان دستفروش و کسب درآمد اندک مردم در کوچه و بازار مخالفت می کند. دستفروشانی را که در تلاش  بدست آوردن لقمه نان و جلوگیری از فاحشگی در خانواده، یا دزدی، یا فروش اعضای بدن و .... هستند را بطو علنی مجازات می کند. بساط و اندک اجناس آن ها را از بین می برند یا آن ها را مصادره می کنند. 

بسیاری از مردمان در نقاط مختلف ایران، در کوچه ها و خیابان ها و بدون سرپناه زندگی می کنند.

اگر برگردیم به آن چه از تاریخ و از ناظم الاسلام‌کرمانی نقل می کنید. شاید دروغ باشد و شاید هم راست باشد. نمی دانم ولی باید بدانیم که همه آن تواریخ را یا در دوره رضا و محمدرضا پهلوی و در ضدیت با تورک ها و قاجارها نوشته اند یا در دوره ملاها که همگی پروپاگاندا هستند و یا  مراکز و افراد پانفارس به اصلاح و تغییر متون نوشته شده اقدام‌کرده و آن ها را به نفع پهلوی ها و پانفارسیسم تحریف کرده اند.

 این کتاب هایی که در صد سال گذشته نوشته شده یا تنقیح و تصحیح شده یا در متون آن ها بازنگری شده و اصلاحاتی اعمال شده است، همه این اعمال در راستای پروپاگاندا بر علیه تورک ها و قاجارها و مشروعیت بخشیدن به پانفارسیسم، کودتای رضا میرپنج، از بین بردن مشروطیت، توجیح دیکتاتوری و برای تقلیل ارج و قیمت دموکراسی و آزادی های اجتماعی و سیاسی دوره قاجار طراحی و اجرا شده است.

اگر به آن‌پروپاگانداها باور داشته باشید، یا شما روشنفکر نیستید و از توانایی نگرش و قرائت انتقادی کتاب های تاریخی پر از پروپاگاندا بی بهره هستید و یا قربانی پروپاگانداهای حکومتی یک صد ساله هستید.

طبیعی است که یک صد سال پروپاگاندا اذهان همه اقشار و سطوح تحصیلی، آموزشی و تحقیقی و همچنین ‌همه سطوح مشاغل و کارکنان دولتی یا وابسته به دولت را بطور کامل تسخیر کرده و به نوع نگرش و نگاه مردم، رسانه ها، آموزش های عمومی و تخصصی سمت و سوی ضد تورک و ضد عرب و پانفارسیسم داده است. 

در همین راستا تمامی کتاب ها و نوشته ها و آثار هنری هم پروپاگاندایی طراحی، نوشته و تصحیح شده اند تا مردم را به زشتی و غیر قابل قبول و افتخار به تورکها و عربها و قاجاریه قانع بکنند. 

شما جزو منتقدان هستید یا جزو قربانیان پروپاگانداهایی یک ضد ساله؟

ممکن است بپرسید که همه این منابع و اطلاعات در کتاب ها آمده اند و نویسندگان هم یا تورک هستند و یا احتمالا از خانواده قاجار هستند و نمی بایستی ضد تورک و قاجار نوشته باشند. 

باید بدانیم‌که رضا شاه بعد از کودتا، اغلب روشنفکران را به اشکال مختلف بقتل رساند و جامعه را از وجود روشنفکر و سنت روشنفکری و نویسندگان و فعالان سیاسی مستقل خالی کرد. جامعه از وجود روشنفکر و متفکر و نویسنده مستقل سترون و نازا شد.

عین همان سیاست در سال های بعد از انقلاب 1357 در ایران بده افتاد. رژیم جدید که نوعی انقلاب و کودتا بود (چون رژیم را تغییر داده بود) ده ها هزار نویسنده، روزنامه نگار، دانشجو، فعال سیاسی، اعضای تحصیل کرده و مدیران طبقه متوسط و طبقه سرمایه دار و ثروتمندان و مدیران را یا اعدام کرد یا به فرار از ایران مجبور کرد و یا به زندان ها افکند و نوعی از حکومت نظامی را استوار ساخت. هیچ کس، فرد و حزبی توان تنفس و سخن گفتن از سیاست را نداشت. اگر کسی جرات می کرد، مجازات می شد. تا جایی که صحبت های عامه در قهوه خانه ها هم‌ممنوع شد و همه از ترس تابلوها و نوشته آیی زا عنوان "بحث سیاسی ممنوع" را نوشته و در محل کار و اجتماع خود نسب کردند تا در امان‌بمانند.

در نتیجه، هر کسی که سوادی و قلمی در دست داشت، درک کرد که اگر می خواهد زنده بماند و درآمدی هم داشته باشد، باید با دیکتاتوری و سیاست های او همراهی بکند. نمی توانست بر سر درست نویسی و مرگ یا فقر شدید ریسک کرده یا قمار بکند. آن ها مجبور بودند تا دولت و ملل مقهور پانفارسیسم در ایران را تحقیر و زشتی ها و بدی ها و نا ممکن ها را به آن ها منتسب بکند.

 چرا این کار را کردند؟

 چون نه حکومتی بود که از قاجاریه دفاع کرده و دروغ ها را آشکار کند و نه کسی جرات می کرد که بر خلاف رضا و محمدرضا و خمینی و خامنه ای بنویسد. 

همان دم و دستگاه های پروپاگاندایی که در دوره رضا و محمدرضا پهلوی قاجارها را تخریب می کردند و تمامی زشتی ها و بدی ها را به قاجارها نسبت می دادند، همان‌ پروپاگاندا و سیاست های تخریبی را در دوره خمینی و خامنه ای به دوره پهلوی ها نسبت دادند. به همان سیاهی و به همان سبک و سیاق.

 آیا کسی در داخل و تا این اواخر می توانست در باره تاریخ واقعی و بدون پروپاگاندای پهلوی چیزی بنویسد و مجازات نشود؟

خودتان را از سیطره پروپاگانداهایی دو سلسله پهلوی و ملت های پانفارس رها کنید تا افکارتان پرواز بگیرد.


انصافعلی هدایت

یازدهم (11) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Friday, November 6, 2020

بررسی خیانت های هنری هنرمندان در ایران


اخیرا، حدود یکصد و بیست هنرمند پانفارس ضد انسان غیر فارس در ایران و یکی دو فیلسوف، بیانیه ای سیاسی و سراسر مغرضانه ای را بر علیه تورک ها و آزربایجان را صادر کرده اند. در این بیانیه آمده است: دهه‌هاست خاورمیانه جولانگاه قدرت‌های غارتگری شده است که با شیوه‌های گوناگون از آن جمله تفرقه ‌افکنی و جنگ افروزی، کشورها را چپاول می‌کنند؛ آن‌ها، همزیستی و صلح، میان ملت‌ها و اقوام را سدی در برابر طمع سیری‌ناپذیر خود می‌دانند. 

اینک، بار دیگر استثمارگران، ملت‌های قفقاز و اقوام گوناگون منطقه را که در گذر سالیان کنار یکدیگر با صلح و آرامش زندگی می‌کردند به جنگ واداشته‌اند. جنگ‌افروزان با نقشه‌ای قدیمی و با تحریک احساسات ملی، قومی و مذهبی، میان ارمنی‌ها، آذری‌ها، کردها و دیگر اقوام، تفرقه‌افکنی می‌کنند و زمینه‌های تجزیهٔ کشورها را برای غارت منابع طبیعی و ثروت‌هایشان فراهم می‌سازند. 

سرمایه‌سالاری این‌بار آتش جنگ را میان کشورهای جمهوری ارمنستان و جمهوری آذربایجان به بهانه قره‌باغ برافروخته و می‌خواهد دامنه‌ی آن را به کشورهای پیرامون و همسایه، به‌ویژه ایران که در درازنای تاریخ، بستر همزیستی و همبستگی اقوام گوناگون بوده است، گسترش دهد. اکنون فجایع این جنگ، روز به روز فراگیر شده و گروه‌های تروریستی به منطقه گسیل شده‌اند تا با جنایت و نسل‌کشی، راه چپاول ملت‌ها هموار شود. 

ما کنشگرانِ گستره‌ی فرهنگ و هنر، از ملت و اقوام گوناگون ایرانی و کشورهای همسایه می‌خواهیم که خود را از آتش جنگ دور کرده و هوشمندانه و با اتحاد، نقشه‌ی جنگ‌افروزان را برهم زنند. از سوی دیگر لازم است دولت‌های داعیه‌دار حقوق بشر و سازمان‌های جهانی، از آن جمله سازمان ملل متحد، تنها به انتشار بیانیه‌های تکراری اکتفا نکنند و برای پایان دادن به این جنگ که بی‌گمان هزاران کودک و زن و مرد، قربانی آن خواهند شد، اقدامی عملی و فوری را در دستور کار خود قرار دهند. 

بر همه‌ی وجدان‌های بیدار است که به حرمت انسان، این جنگ را محکوم کرده و طرفین را به گفت‌وگو و صلح دعوت کنند و اجازه ندهند بار دیگر تمدن‌های با شکوه منطقه، خُرد و نابود شده و مردم این سرزمین‌ها قربانی منافع سرمایه‌داری و جنگ‌طلبان شوند.

آن ها در این بیانیه، نه به حقوق بین الملل، نه به چهار قطعنامه سازمان ملل متحد، نه به اشغال سرزمین های آزربایجانتوسط ارمنستان در 28 سال قبل، نه به حق دفاع مشروع تورک ها و آزربایجان برای آزادیبخشی سرزمین هایشان از اشغال، و ... اشاره نمی کنند. بلکه این بیانیه را صادر کرده اند تا جنگ آزادیبخش وطن تورک ها را محکوم بکنند. بدون این که اشغالگری، اشغالگران ارمنی و حامیان منطقه ای اشغالگران را محکوم بکنند.
در اصل، این جماعت هنرمند نیستند. آن ها مزدوران پولساز حاکمیت های ایرانی بوده و هستند. آن ها هم از آخور حاکمیت ها خورده اند و می خورند و هم از سفره ملل. مگر نه این که روشنفکر و هنرمند، مسئولتی هایی در قابل جامعه و مردمانش دارد؟
این به اصطلاح هنرمندان و اسلافشان چه دغدغه ای برای توسعه فرهنگ و هنر، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر، رفاه عمومی، حقوق کارگران، حقوق ملل غیر فارس، احترام به حقوق انسانی و ملیی ملل و اقوام غیر فارس، دفاع از حقوق اقلیت ها و ... داشته اند و دارند؟
آیا بیش از صد سال فعالیت هنرمندان ایرانی در صحنه های تاتر و موسیقی و سینما، آگاهی و منافع جوامع مختلف در ایران را به پیش برده است؟
آیا هنرمندان ایرانی نهضتی انسانگرایانه و بر مدار حقوق انسانی راه انداخته اند یا به آن حرکت ها پیوسته اند؟ نه؟ چرا؟ اشکال در کجای کار است؟ آیا اشکال در سیستم آموزشی هنرمندان است؟ اشکال در خود هنر است؟ اشکال در سیستم فکری-هنری هنرمند ایرانی است؟ اشکال در جامعه هنرمندان ایرانی است؟ اشکال در فرهنگ و تمدن پرورش دهنده هنرمندان ایرانی است؟ اشکال در شخصیت جمعی و صنفی هنرمندان ایرانی است؟
چرا اغلب هنرمندان ایران، فاسدترین، زنباره ترین، نژادپرست ترین، توهین کننده ترین، تحقیر کننده ترین، بد دهان ترین، ضد حقوق بشری ترین، ضد حقوق انسانی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوج، لور، لیلک، مازنی و ... ترین بخش ها و اقشار و اصناف جوامع و جزو عقب مانده ترین بخش های ضد اجتماعی در ایران هستند؟
آیا هنرمندان ایرانی با معنا و مفهوم آزادگی، انسانیت، حقوق بشر و شهروندی، برابری انسان ها و ملل و اقوام آشنا نیستند؟
چرا هنرمندان ایرانی جزو عقب مانده ترین بخش های جوامع ایرانی هستند؟
چه چیزها، کدام منافع، هنرمندان ایرانی را از قافله تمدن و هنر بشری عقب نگه داشته است؟ چرا آن ها این همه نژادپرست هستند و چرا بر قبح نژادپرستی هایشان واقف نیستند؟
چرا هنرمندان در تمامی جوامع، پیشروان و پیشگامان اصلاحات جوامع و توسعه دهندگان افکار و سطح توقع و خواست حقوقی، سیاسی، اجتماعی و فکری جوامع هستند اما در ایران، هنرمندان ماموران پروپاگاندای ایدئولوژی هاکم هستند و عقب ماندگی ها را توجیه می کنند؟
چرا هنرمندان ایرانی، خودشان را از جامعه و خواست انسان ها و ملل در ایران جدا کرده و برای خود قلعه ای ضد انسانی ساخته اند؟
چرا هنرمند ایرانی برای اسکار فیلم می سازد اما برای مردمش فیلم و آثار هنری تولید نمی کند؟
آیا در ایران، گروهی، صنفی، اقشاری از جوامع هستند که به اندازه هنرمندان سینما، تاتر، انسان ها، جایگاه انسانی مخاطبانشان، ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، گیلک، مازنی و کرد را تحقیر کرده باشند و تحثیر بکنند؟
چرا سطح فرهنگی هنر و هنرمندان در ایران از کمر به پایین است؟
چرا زبان هنر و هنرمندان ایرانی جز برای توهین و تحقیر، بخصوص ملل غیر فارس باز نمی شود؟
آیا هنرمندان ایرانی، هنرمندان انسان ها، ملل و جوامع در ایران هستند یا تولیدکنندگانی ضد هویت انسانی، تاریخی، فرهنگی و زبانی انسان های ساکن در ایران؟
چرا هنرمندان ایرانی، اعدام های اوایل انقلاب را محکوم نکرده اند؟
چرا هنرمندان ایرانی، اعدام های روزانه فعالان سیاسی و مدنی ملل عرب، بلوچ، کرد، و ... در ایران را محکوم نکرده اند و محکوم نمی کنند؟
آیا آن ها از اعدام های روزانه در ایران بی خبر هستند؟
چرا از فعالان مدنی، هویتی، سیاسی، زبانی، تاریخی، هنری، نویسندگان و روزنامه نگاران ملل غیر فارس دفاع نکرده اند؟ آیا آن ها در ایران و با این ملل زیست نمی کنند؟
چرا در باره جاسوسی ها و سانسورهای رسمی و علنی دولت ایران در مطبوعات و رسانه ها سخن نمی گویند؟
چرا دشمنی با زبان ملل غیر فارس از جمله، دشمنی با زبان ها تورکی و عربی در ایران را محکوم نکرده اند؟
چرا هنرمندان ایران، توهین و تحقیر زبان ها و ملل تورک و عرب را مسئولیتی تاریخی برای خودشان می دانند؟
آیا آن ها نمی دانند که ملل تورک و عرب و بقیه ملل خواهان رسمی شدن زبان های مادریشان به موازات زبان فارسی در ایران هستند؟ چرا به این گونه نهضت های انسانی نپیوسته اند؟ چرا بیانیه نداده اند؟
چرا هنرمندان، در سینما و تاتر، رها و نقش های منفی، پست و تحقیر آمیز را به ملل غیر فارس می دهند و همه نقش های پرپرستیز . کلاس بالا، به فارس ها تعلق دارد؟
نقش و جایگاه تبعیض نژادیو افکار نژادپرستانه در سینما، هنر و هنرمندان ایرانی در کجاست؟
چرا نقش های منفی و تحقیر شده و مسخره را به تورک، عرب، بلوچ و تورکمن و قشقایی و ... می دهند؟ مگر هنرمندان فارس، معلولیت هنری یا ذهنی دارند که نمی توانند آن نقش های پست و حقارت آمیز را بازی بکنند؟
چرا اکثریت مطلق آثار هنری هنرمندان ایرانی به زبانی فارسی است؟
آیا هنرمندان ایرانی، زبان های ملل غیر فارس را به عنوان زبان یک ملت در ایران برسمیت نمی شناسند؟
چرا هنرمندان پانفارس با هنرمندانی که آثارشان را در زبان های تورکی، عربی، بلوچی و ... خلق می کنند، دشمنی می کنند؟
آیا هنرمندان ایرانی، تنها هنرمندان قوم فارس هستند و یا هنرمندانی هستند که مزدوری پانفارسیسم را کرده و به نفع پانفارسیسم پروپاگاندا راه می اندازند؟
چرا هنرمندان ایرانی از تروریسم سپاه پاسداران در جهان و منطقه سخن نمی گویند و خواهان پایان تروریسم ایرانی در منطقه و جهان نیستند؟
آیا هنرمندان ایرانی نمی دانند که ایران تولیدکننده و صادر کننده همه گروه های تروریستی در سوریه، عراق، لبنان، فلسطین، کشورهای همسایه و ... است؟
چرا هنرمندان ایرانی، دخالت های ایران در امور داخلی دیگر کشورها را محکوم نمی کنند؟
چرا هنرمندان ایرانی، ادامه جنگ ایران بر علیه عراق و تحمیل جنگ هشت ساله به ملل در ایران و عراق را محکوم نکرده اند؟
چرا هنرمندان ایرانی، از حقوق زنان، کارگران، معلمان، مال باختگان، و ... دفاع نمی کنند؟
چرا هنرمندان ایرانی در باره ریشه های فقر، فحشاء، رشوه، ناکارآمدی سیستم سیاسی در ایران سکوت کرده اند؟
چرا هنرمندان ایرانی در باره اشغال سرزمین های تورک ها در 30 سال گذشته از طرف ارمنی ها بیانیه ای نداده اند؟
چرا در باره عدم اجازه به ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور و ... برای داشتن احزاب مستقل و ملی خودشان بیانیه نداده اند؟
چرا از غارت منابع و ذخایر ملل غیر فارس توسط پانفارسیسم سخن نمی گویند و تبعیض های اقتصادی بر علیه تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب، بلوچ ها و .... را محکوم نمی کنند؟
چرا از نبودن روزنامه و نشریات به زبان مادری ملل تورک، تورکمن، عرب، بلوچ، ورد و ... سخن نگفته اند و دولت های شاه و ملا را به خاطر تبعیض زبانی محکوم نکرده اند؟
اگر قوانین ایران، اعتراف به تجاوز را، جرم علیه قربانیان تجاوز اعلام نمی کرد و اگر قوانین ایران از قربانیان تجاوز هنرمندان حمایت می کردند و اگر زنان عرصه هنر، زبان به افشای هنرمندان متجاوز به ناموس مردمان در ایران باز می گشودند، معلوم می شد که شما هنرمندان، از کدام قماش هستید و با نوامیس مردمان چه می کنید؟ چه دغدغه های هنری، مالی و هوسرانی دارید؟
آزربایجان، تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، لورها، گیلک ها و مازنی ها و ... شما را هنرمند نمی شناسند. شما هنرمندان این جوامع و این ملل نیستید. شما نوکران سیستم های پروپاگاندا در ایران هستید و زمینه را برای حفقان، نابودی آزادی ها، نابودی دموکراسی، نابودی حقوق بشر، محو تساوی حقوقی و شهروندی و سیاسی و اقتصادی در میان ملل در ایران آماده می کنید.
ملل غیر فارس و انسان های آزاد اندیش فارس، از شما متنفر هستند. وقتی شیرها در قفس و زنجیر هستند، شغال های هنری و هنرمند، در میدان ها، قدر خواهند دید اما آن روزی که دهان های قربانیان هنر و هنرمندان در ایران باز و آرشیوها آشکار شوند، ارزش واقعی شخصیتی، انسانی و هنری شما خودش را نشان خواهد داد و معلوم خواهد شد که مردم چقدر شما را می شناخته اند. در زمانی که مردم در تاریکی قرار دارند که شما آن را تورپزدازی کرده اید، شما به عنواتن هنرمند و قهرمان دیده خواهید شد اما اگر پرده ها کنار بروند، چه خواهید کرد؟

برای پاسخ به این گونه سوال ها و بررسی وضعیت فکری، سیاسی و هنری هنرمندان در ایران، سه مهمان از سه ملت، در برنامه این هفته دیالوگ حضور خواهد داشت.

جناب مجید رحیمی؛ نویسنده، شاعر، آهنگساز و بنیانگذار مجموعه آشنا - فارس

جناب مهیم سرخوش؛ نویسنده و مسئول روابط خارجی و عضو شورای مرکزی حزب بلوچستان راجی تِپاکی یا حزب ھمبستگی ملی بلوچستان - بلوچ

جناب احمد هاشمی؛ تحلیلگر مسایل سیاسی و کارشناس سابق وزارتخارجه ایران - تورک

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
ششم (06) اکتبر 2020
hedayat222@yahoo.com

Tuesday, November 3, 2020

خامنه ای برای فریب تورک ها سخن گفت

فریب خامنه ای را نخوریم

باید گفت: آمدی جانت به قربان سربازان آزربایجان ولی دیر و با حیله آمدی

حدود چهل روز از جنگ آزادیبخش سربازان دلیر آزربایجان با اشغالگران ارمنستان می گذرد. در این مدت خامنه ای در سکوت مطلق بود. به فرمان او،  همه رسانه های ایران بر علیه آزربایجان پروپاگاندا براه انداخته بودند.

به فرمان‌مستقیم خامنه ای، تمامی توان سیاسی، اقتصادی، فنی، تکنولوژیکی، نطامی، لوجستیکی، ترابری، دارویی، غذایی، سوخت و الکتریکی و ... ایران در خدمت تقویت ارمنستان در مقابل آزربایجان بود.

خامنه ای می خواست وضعیت اشغال قره باغ و سرزمین های تورک های آزربایجان توسط ارمنستان ادامه یابد تا روحیه شکست خوردگی در میان تورک های ایران ادامه داشته باشد.

تا تورک های ایران به توان خودشان پی نبرند

تا بیداری تورک های در ایران سرعت نگیرد

تا پیوندی همه جانبه شما و جنوب آزربایجان رخ ندهد

تا احساسات ملی و برادری شما و جنوب آزربایجان غلیان نکند

تا احساسات وطن پروری و وطن پرستی در تورک های زیر سلطه پانفارسیسم ظهور نیابد و ... ولی هیچکدام از آرزوهای پانفارسیسم عملی نشد.

با وجود کمک های همه جانبه ایران به ارمنی ها، رزمندگان دلیر تورک ارمنی ها را عقب راندند و سرزمین های اشغالی را آزاد کردند.

در ایم میان، ایران به تورک و ضد تورک کامل بدل شد. ایران صحنه جنگ روانی، ملی، احساسی بین تورک و فارس شد.

تورک ها در حمایت از بخش شمالی وطن خود و در حمایت از آزادی فره باغ از اشغال ارمنستان به خیابان ها آمدند. 

در این حرکت های حمایتی در خیابان های تهران و تبریز و اردبیل و اورمیه و زنجان و قزوین و ... صدها جوان و پیر، زن و مرد توسط نیروهای پانفارس حامی ارمنستان دستگیر و زندانی شدند.

جبهه جنگ تاریخی پانفارس علیه تورک، شفافتر از گذشته عریان و صریح خود را نشان داد.

آنگاه ویدئو های زیادی کمک های ایران به ارمنستان را ثابت کردند و این بار مردمان تورک در سراسر ایران خواستار بسته شدن همه مرزهای هوایی و زمینی ایران به ارمنستان و توقف کامل حمایت همه جانبه پانفارس از ارمنستان شدند.

شکاف در میان تورک و فارس و تجزیه ایران به دو بخش سیاسی، روانی، احساسی و نژادی و زبانی کاملا آشکار شد. پانفارسیسم ایران را تا آستانه جنگ داخلی بده بود. جدایی تورک ها از ایران در عمل، در فکر، در احساسات ملی رخ داده است.

دستگاه دیپلماسی و سیاست ایران به فرمان خامنه ای بکار افتاد. نتیجه تحقیقات مراکز تحقیقات استراتژیک به دست خامنه ای رسید و خطر جنگ داخلی و تجزیه ایران را به او گوشزد کردند.

به دستور خامنه ای وزارتخارجه ایران یک تورک را به باکو اعزام کرد تا با چند جمله تورکی، تورک های ایران را خام و تسلیم بکند. ولی مردمان تورک در سراسر ایران مانند گذشته های چهل و دو سال، فریب چند کلمه و جمله تورکی را نخوردند.

اقدام وزارتخارجه ایران، از افزایش شکاف میان تورک و فارس نکاست بلکه بر شدت آن افزود.

چاره رهایی ایران از احتمال جنگ داخلی و تجزیه ایران، در به صحنه آمدن شخص خامنه ای بود. چرا که بزرگترین متحد فارس ها در مقابل عرب ها، بلوچ ها، کردها، لورها، مازنی ها، گیلک ها و ... تورک ها هستند. اگر این اتحاد بین فارس و تورک تحت نفوذ شیعه پانفارس (شعوبیه) شکسته بشود که شکسته شده است، ایران خود بخود تجزیه می شود. فارس ها نمی توانند کش تنبان ایران را ببندند.

خامنه ای می توانست با چند جمله تورکی، به تحقیر و تمسخر تورک ها ادامه بدهد ولی او زیرکترین راه را در پیش گرفت تا تورک ها را بفریبد. گر چه او در اول جمله اش، گفت که این جنگ در بین آزربایجان و ارمنستان برای ایران خطرناک است و باید هر چه زودتر تمام شود ولی ناچارا و مجبورا و برای جلب حمایت تورک های شما و جنوب آزربایجان و برای وصله کردن اتحاد بین تورک و فارس در ایران، اعلام کرد که باید تمامی سرزمین های تحت اشغال ارمنستان آزاد شده و به آزربایجان داده بشود‌

خامنه ای در این گفتار خود صادقانه رفتار نکرد. اگر راست می گفت، باید به صراحت اعلام می کرد که ایران برای آزادی فره باغ از اشغال ارمنی ها، نه تنها در جبهه آزربایجان است بلکه مانند تورکییه، از دادن هیچ نوع کمک و حمایت از آزربایجان دریغ و کوتاهی نخواهد کرد.

می توانست بگویند که در شورت درخواست آزربایجان، تمامی توان نظامی ایران در خدمت آزربایجان خواهد بود.

نگفت. چرا؟ چون برای فریب افکار عمومی تورک های جنوب آزربایجان و همه تورک های ساکن در وجب به وجب ایران سخن گفت.

فریب تاکتیک حیله خامنه ای را نخوریم.


انصافعلی هدایت

  تورنتو - کانادا

سوم (03) نوامبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Friday, October 30, 2020

بررسی نقش پانفارسیسم در تحمیل تجزیه به ملل در ایران

تجزیه هر امپراطوری، در اثر ظلم و ستم به ملل تحت اشغال و جان به لب رسیدن ملت ها رخ می دهد. 

به عقیده من، کلید تجزیه طلبی در هر امپراطوری، ابتدا از طرف حاکمان و قوم یا ملت حاکم زده می شود. قوم حاکم، به خاطر غلبه بر ملل دیگر، خودش را از نظر روانی و هژمونیک دررتبه ای بالاتر از دیگر ملل می بیند. 

همین نگرش، هر امپراطوری را به دو دسته "برترها و زیر دست ها" تقسیم می کند. همین تقسیم بندی اعلام نشده هم، سنگ های بنیانی تجزیه را می چیند. 

در ادامه این روند، در سیستم های اداره امپراطوری، سیاست های حقوقی، اجرایی، اداری، تجاری و اقتصادی، بانکی و پولی، سیاسی و حزبی، درسی و آموزشی و تاریخی، هویتی، تمدنی و ... خودش را به ملل تحت اشغال تحمیل می کند.

هر چقدر قوم حاکم بر گسترش برتری ها و امتیازات خود بر دیگرملل، اصرار بورزد، به همان میزان، از هر نوع احتمال تداوم اتحاد دینی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیایی، احساسی و ملی-آئینی در بین آن ها بیشتر کاسته می شود و بر انشقاق و جدایی ها در میان آن ها افزوده می شود.

آیا این روند در امپراطوری شعوبی پانفارسیسم اتفاق افتاده است؟ آیا پانفارسیسم با اصرار بر گسترش برتری های خود ساخته اش، کلید تجزیه ملل و سرزمین ها در ایران را زده است؟ آیا نوع نگرش دینی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، بهره کشی، استعماری، تاریخی، تمدنی، هنری، آموزشی، حزبی، سلب اختیارات زبانی به نفع زبان فارسی و فربه سازی پانفارسیسم و قوم مسلط،و ... تجزیه را ابتدا در ذهن پانفارس ها و سپس در اذهان دیگر ملل زده است؟ آیا می توان از این روند جلوگیری کرد؟ یعنی: 

تجزیه چیست؟

در تجزیه، چه اتفاقی در فکر و چه اتفاقی هایی در عمل رخ می دهد؟

آیا تجزیه کشورها و امپراطوری ها، ابتدا در اذهان انسان ها اتفاق می افتد و سپس به عمل در می آید یا ابتدا در عمل خودش را نشان می دهد؟

آیا تجزیه ایران در اذهان ایرانیان اتفاق افتاده است؟

از چه زمانی، تجزیه ایران، در افکار و اندیشه ها آغاز شد؟

چه کسانی فتیله تجزیه ایران را آتش زدند؟

آیا پانفارسیسم، آگاهانه و عامدانه دست به تجزیه ایران زد؟

 تجزیه ایران بیشتر به ضرر کدام قوم یا ملت خواهد بود؟

آیا ملل تورک، تورکمن، قشقایی، غرب، بلوچ، لور، و ... ازتجزیه ایران متضرر خواهند شد؟

اگر امپراطوری ایران تجزیه بشود، احتمال می رود فارس ها از کدام منافع بهره مند بشوند؟

آیا اگر شما ملت های درون امپراطوری را خارجی و مهاجر و مستاجر بنامید و زبان و منافع و هویت و ملیت آن ها را را تهدیدی برای خود و در صدد کشتار دسته جمعس آن ها یا آسیمیله کردن آن ها باشید، تجزیه در چه مرحیه ای است؟

اگر ملتی، به خواست ها، حقوق و احساسات ملی و برادرانه بخشی از ملل و سرزمین هایش با همسایه هایش دهن کجی کرده و با دشمنان آن ها علیه همان ملت در بخش دیگری از همان چغرافیا متحد شود، احتمال تداوم سیاسی آن امپراطوری چقدر است؟

پانفارسیسم دایما تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، لورها و ... دیگر ملل را تهدیدی علیه فرهنگ، تاریخ، زبان و هویت و منافع ملی و اقتصادی خود می داند و آن ملل را به اخراج از وطنشان که اشغال کرده است، تهدید می کند، آیا تجزیه اتفاق افتاده است؟ عامل تجزیه کدام طرف است؟ آیا بهتر است چنین مجدوده جغرافیایی سیاسی تجزیه بشود یا تداوم آن نوعی از سود و منافعی برای همه ملل تشکیل دهنده آن را دارد؟

در شانزده سال گذشته و در چهار دوره از مجلس، نمایندگان برگزیده حاکمیت، دم از حقوق ملی و زبانی ملل تورک، تورکمن؟، عرب، بلوچ و ... زده اند اما همان نمایندگان هیچ لایحه ای را به مجلس برده و بتصویب نرسانده اند. آیا این سیاست ضد و نقیض و دوگانه حاکمیت، دلیلی بر تلاش حاکمیت و قوم مسلط برای فریب ملل و تداوم حالت بلاتکلیفی و به عقب انداختن تجزیه عملی ایران نیست؟

برای بررسی نقش پانفارسیسم در تحمیل تجزیه به ملل در ایران، سه مهمان از سه ملت تورک، عرب، ولور در برنامه این هفته "دیالوگ" شرکت کرده و دیدگاه هایشان را بیان خواهند کرد.

 فرامرزخان بختیار؛ خان و رهبر حزب اتحاد لورستانات و بختیاری

جناب احمد هاشمی؛ تحلیل گر و کارشناس سابق وزارت خارجه ایران

جناب محمد المدحجی الاحوازی؛ تحلیلگر مسایل عرب الاحواز

انصافعلی هدایت

تورنتو -کانادا

سیم (30) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Friday, October 23, 2020

آیا یک دلیل برای عدم استقلال ملل غیر فارس از ایران وجود دارد؟

  بسیاری از پان ایرانیست های پانفارس قبول ندارند که ایران کشوری کثیرالمله است.  آن ها ایران را کشوری موزائیکی در زیر پای قوم فارس می دانند. آن ها ایران را یک کشور با یک ملت ایرانی می دانند. مرداشان از "ایرانیت" هم، یک ملت با زبان و تمدن فارسی است. 

آن پان ایرانیست های پانفارسی هم که واقعیت تکثر را می پذیرند، به تساوی حقوقی ملل موجود در این سرزمین ها سر خم نمی کنند. آن ها به هر دلیلی دست می یازند تا نشان بدهند که رعایت عملی حقوق صددرصد برابر همه ملل در ایران ان ها غیر ممکن است و نمی توان آن را اجرایی کرد. چرا که از منافع آن ها کاسته می شود.

پانفارس های پان ایرانیست، نه تنها به تساوی حقوقی ملل احترام نمی گذارند، بلکه به خواست ها و حقوق ملل هم احترام هم نمی گذارند و بطور علنی با احساسات و حقوق آن ملل مخالفت کرده، آن ها را سرکوب می کنند.

یک نمونه آشکار و غیر قابل انکار چنان بینشی در ایران، در جریان است. تمامی سیستم های سیاسی، حقوقی، رسانه ای، اقتصادی، ملی و بانکی پانفارسیسم در خدمت حمایت از ارمنستان در مقابل آزربایجان قرار گرفته است. آن ها تا آن جا که ممکن است، با تورک دشمنی می کنند، در مقابل احساسات ملی و منافع ملی تورک های آزربایجان ایستاده اند، از ارمنی ها، رد همه زمینه های نظامی، لجستیکی، خوراکی، دارو و درمان، سوخت رسانی، برق رسانی، نفت و گاز رسانی و ... حمایت کرده اند.

 در ایران تحت کنترل پانفارس های پان ایرانیست، ارمنی هایی که جمعیتشان کمتر از 130 هزار نفر است، دارای حقوقی هستند که ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، و ... فاقد آن حقوق هستند.

پانفارس های پان ایرانیست در مقابل حمایت مردم تورک در جنوب آزربایجان، از برادران و خواهران خودشان در شمال آزربایجان، نه تنها ایستادند بلکه صدها تن از این افراد را بخاطر ابراز عقیده و حمایت از برادرانشان در شمال و حمایت از آزادی سرزمین های تحت اشغال ارمنی ها، دستگیر و زندانی کرده اند. پانفارس ها از ادامه اشغال وطن و سرزمین های متعلق به تورک ها حمایت می کنند.

در حالی که طبق اصول متعدد قانون اساسی ایران، همه ملل در داخل ایران از حقوق مساوی برخوردارند. همچنین احاد ملت حق دارند بدون حمل سلاح به راهپیمایی مسالمت آمیز بر علیه دولت و سیاست های آن دست بزنند. همچنین 

طبق اصل نهم

در جمهوری اسلامی ایران، آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت اراضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است. هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.

اصل یازدهم

به حکم آیه کریمه «ان هذه امتکم امة واحدة و أنا ربکم فاعبدون» همه مسلمانان یک امت‌اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ایتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش به عمل آورد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.

اصل نوزدهم

مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

اصل بیست و هفتم

تشکیل اجتماعات و راه‌پیمایی‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است. ‏

 اما این حقوق از آن ها دریغ می شود.

وقتی پانفارسیسم به اصول متعدد قانون اساسی خود عمل نمی کند، وقتی پانفارسیسم خودش را برتر از دیگر ملل می بیند، وقتی سیاست های فارسیسزم محو ملل غیر فارس یا آسیمیله کردن آنان است، وقتی به حقوق ملی ملل  تن نمی دهند، وقتی برابری حقوقی وجود ندارد، وقتی به خواست ها و احساسات ملل غیر فارس در ایران، نه تنها بی توجهی می کند، بلکه به آن احساسات ملی دهن کجی هم می کند، وقتی چند هزار ارمنی را بر میلیون ها تورک ترجیح می دهند، وقتی اتحاد و همبستگی با ارمنی ها و ارمنستان را بر منافع تورک های شمال و جنوب آزربایجان، تورکیه و جهان تورک ترجیح می دهد، وقتی حقوق زبانی و فرهنگی ارمنی ها در ایران هزاران برابر بیشتر از ده ها میلیون تورک است، وقتی ملل تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، و ... از منابع طبیعی خودشان بهره مند نمی شوند، وقتی ثروت ملل غیر فارس توسط مرکزنشینان به غارت می رود و آن ها در بیکاری و فقر مطلق زیست می کنند، وقتی رابطه ملل غیر فارس با فارس ها رابطه مستعمرگی و استعمار است، چرا باید ملل غیر فارس در چهارچوب مرزهای ایران بمانند؟ چرا نباید ملل غیر فارس برای دست یابی به استقلال خودشان از ایران همت نکنند؟ چرا نباید با هم برای از بین بردن مرزهای ایران همکاری نکنند؟

آیا یک دلیل برای عدم استقلال ملل غیر فارس از ایران وجود دارد؟

چرا همه دلایلی که برای حفظ مرزهای ایران ارائه می شوند، تنها منافع قوم فارس را تامین می کنند؟

آیا ایران کنونی، منافع ملل غیر فارس هم  به اندازه منافع فارس ها تامین بکند؟

چرا ایران منافع ملل غیر فارس را تامین نمی کند؟

در چهارچوب سیاسی که منافع ملل غیر فارس تامین نمی شود، چرا باید در آن چهارچوب بمانند؟

دلایل استقلال ملل غیر فارس از ایران چیست؟

آیا استقلال ملل غیر فارس از ایران، به منافع کنونی آن ملل در چهارچوب ایران لطمه خواهد زد؟

چرا متفکران و روشنفکرانی، با پیله و وصله هزار وصله ناجور به هم، می خواهند ثابت بکنند که حفظ مرزهای این و عدم استقلال ملل غیر فارس از ایران، منافع همه ملل را تامین می کند؟

آیا این ملل غیر فارس بوده و هستند که فتیله جدایی ملل داخل آن را آتش زده اند یا سیاست های تک بعدی پانفارسیسم و پان ایرانیسم تجزیه را به ایران و استقلال ره به ملل غیر فارس تحمیل کرده است؟

آیا کشورهایی که به مراتب کوچکتر از هر یک از ملل داخل ایران هستند ولی دارای استقلال هستند، وضع بهتری نسبت به ملل غیر فارس در ایران ندارند؟

اگر عرب های الاحواز، یا بلوچ ها، یا لورها، یا تورکمن ها و یا تورک ها از ایران کنونی مستقل بشوند، کدام منافع را از دست داده و متضرر خواهند شد؟


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

بیست و سوم (23) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Wednesday, October 21, 2020

لماذا تقف ایران مع ارمینیا المسیحیه ضد آزربایجان؟


لماذا تقف ایران مع ارمینیا المسیحیه ضد آزربایجان؟

چون فارس ها فکر می کنند که اگر آزربایجان بر ارمنستان پیروز بشود، روحیه تورک های جنوب آزربایجان که در اشغال ایران هستند، غلیان خواهد کرد و حرکت های استقلال خواهانه تورک ها اوج بیشتری خواهد رفته و استراتژی حفظ مرزهای ایران از طرف فارس ها ظربه خواهد خورد. چرا که اگر تورک ها که بیشترین نفوس جمعیتی در ایران را دارا هستند، از رژیم پانفارس شیعه جدا بشوند، فارس ها به تنهایی نمی توانند هم در مقابل تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها، عرب ها، بلوچ ها، لورها، کردها و ... بایستند و تجزیه ایران حتمی خواهدشد.

ایران فارسی یا پارسی در طول تاریخ، خودش را مجزا و نژاد برتر از مردمان این منطقه می دانسته اند و دیگران را مهاجر فرض می کرده اند. در حالی که ایران کنونی متشکل از ملل مختلف تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد، لیلک، مازنی و فارس ها هستند.

فارس ها، تورک ها و عرب ها را دشمن هویت، تاریخ و سرزمین خودشان می دانند. چرا که این دو ملت، در برهه هایی از زمان، سرزمین های آن ها را تحت بیرق حکومت های عرب و تورک در آو.رده اند/ ایرانی ها احتمال می دهند که روزی، تورک ها و عرب ها بتوانند، دوباره ایران را از دست فارس ها بیرون بیاورند و یا توانایی استقلال سرزمین های خودشان از استعمار امپراطوری فارس را دارند.و لی ارمنستان را از نظر نژادی و قومی "آریایی" و متحد دیرینه خودشان در این منطقه می دانند. برای این که هم فارس ها و هم ارمنی ها در این جغرافیای وسیع در اقلیت هستند. فارس ها و ارمنی ها در تاریخ متحد هم بوده اند. برای همین است که ارمنی ها در ایران از حقوق زبانی و فرهنگی در کنار زبان فارسی برخوردارند ولی تورک ها و عرب ها از چنان حقوقی محروم هستند.

سوال الثانی:

هل تقدم ایران مصالحها القومیه علی مصالحها الشیعیه؟

بله. از قدیم معلوم بوده است و نویسندگان عرب و مسلمان منطقه، ایرانی ها را "شعوبیه" یا ناسیونالیست می نامیده اند. حتی ایرانی ها مذهب شیعه را هم بر اساس قومیت و نه بر اساس دین و قران محمد ساخته اند تا ایدئولوژی دینی و ناسیونالیستی خودشان را در میان مسلمانان به پیش ببرند. در اصل، ایرانی ها به اسلام اعتقادی ندارند و در هر فرصتی با اسلام و مسلمانان ضدیتشان را نشان می دهند. آیا ایرانی ها از اشغال خارک شیعیان تورک توسط ارمنی مخالفت کرده اند؟ آیا در مقابل کشتار چچن های مسلمان به روسیه اعرتاض کرده اند؟ آیا در مقابل اشغال کریمه مسلمان توسط روس ها مخالفتی نشان داده اند؟ آیا در مقابل کشتار و قتل عام مسلمانان روهینگینیا عکس العملی نشان داده اند؟

آن ها مدت هاست که به نام اسلام در حال تسخیر کشورهای مسلمان عربی و کشتار مسلمانان هستند ولی یک سرباز اسرائیلی را هم نکشته اند. برای همین است که می گویم و معتقد هستم که مصالح و مناقع ملی و قومی فارس ها بر حول محور فریب دینی استوار است و با تورک ها و عرب ها دشمن هستند. شیعهگری برای آن ها یکی از سلاح های لازم برای کشتار و ایجاد تفرقه در میان مسلمانان بوده و است. ما تورک ها هم در مقطعی از تاریخ، فریب دینی فارس ها را خورده ایم. شیعه شده ایم . همین باعث شده است تا مستعمره فارس ها بشویم.

سوال بعدی:

این ذهبت شعارات "نصره المستضعفین" التی یتغنی بها نظام املالی منذ اربعه عقود؟


شعار حمایت از مستضعفین، بزرگترین شعار فریب در این قرن بوده است. خمینی با آن خدعه کرده بوده است تا طبقاتی را که مستضعف می نامیده اند، حول رهبری خودش جمع بکند. وقتی حکومت را در دست گرفت، پشت به همه طبقات اجتماعی ضعیف کرده و حقوق آن ها را بیش از گذشته نادیده گرفت و از بین برد. اخیرا هم خامنه ای از مستضعفان معنای دیگری و ضد معنای ضعیف، فقیر، تحت ظلم و ستم حاکمان ارائه داده و آن را رهبران جامعه که باید شناخته شده و مطیعشان بشویم، تعریف کرد.


سوال:

الا یودی انتصار ازربایجان لاعلاء نزعه النفصال لدی آزیی ایران؟

 ملت تورک آزربایجان، آزری نیستند. تورک هستند. فارس ها با ابداء این مفهوم، می خواهند تورک های آزربایجان جنوبی و مستعمره ایران را از جهان اسلام و تورک تجزیه بکنند ولی تورک ها در یکصد سال اخیر به این تئوطئه فارس ها آگاه شده اند و بارها برای رسیدن به استقلال سیاسی و رهایی از استعمار فارس ها حکومت های خودشان را تاسیس کرده اند اما قتل عام شده و دباره اشغال شده اند. تورک های آزربایجان در انتظار آن هستند تا در فرصتی تاریخی، از ایران جدا شده و به استقلال برسند. برای همین است که هیچ شعاری در مورد تداوم رابطه تورک های آزربایجان یا تداوم حضور سیاسی آزربایجان در متن ایران دیده نمی شود. تورک ها در شعارهای خود در شهرها و روستاها، خودشان را مستقل از ایران و در نوعی اتحاد با جهان تورک می بینند. فارس ها هم با این خواسته تورک ها بسیار آشنا هستند و می دانند که بزرگترین خطر برای ثبات سیاسی ایران، تورک ها هستند. با غلبه روزانه تورک ها بر ارمنی در قره باغ مسلمان، روحیه جدایی و استقلالخواهی تورک ها افزونتر از روز قبل می شود . امیدوار هستند که به آزادی جنوب ازربایجان از اشغال ایران و فارس منجر بشود. این هم خواهد شد. اما دیر یا زود دارد.

سوال:

الیس من حق طهران الحفاظ علی مصالحها الاستراتیجیه؟

مهمترین استراتژی ایران جلوگیری از استقلال ملل تورک، عرب، بلوچ و ... از ایران است. تمامی تلاش آن ها بر آن است که مرزهای ایران از هم نپاشد. چرا که می دانند، این ملل دارای حقوق انسان و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و ملی هستند که ایران آن حقوق را برای یک قرن از آن ملل دریغ کرده است. این ملل در خیابان ها و بطور علنی آن حقوق ملی را خواستار هستند. برای کسب آن حقوق مکبارزه می کنندو زندان می روند و شکنجه می شوند و به قتل می رسند آما دست از طلب آن حقوقششان برنمی دارند. اکر من هم به جای فارس ها بودم، همین استراتژی را با اندکی تغییر در آن اعمال می کردم. همه حقوق این ملل را در قالب نوعی از کنفدراسیون به آن ها می دادم تا به جای اسقلال صد درصدی از ایران، با آن بمانند ولی ایرانی ها در تله و دام برتری نژادی وجمود ذهنی حاصل از خیالات منتج آن گرفتار شده اند. آن استراتژی منجر به تجزیه ایران خواهد شدو برای این که خود فارس ها در افکار و اعمال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ... ایران را تجزیه کرده اندو. در فکر فارس ها، همه ایرانی ها یا فارس هیتند و یا ایرانی نیستند و این یعنی ذعنیت فارس ایران را تجزیه کرده و حقوق غیر فارس ها را به عنوان انسان و شهروند برسمیت نمی شناسند.


امروز، یک قصبه و سیزده روستای دیگر از توابع استان زنگیلان، از اشغال ارمنی ها آزاد شدند

 Bu gün bir qəsəbə və 13 kəndimiz Erməni işğalından azad oldu

lham Əliyev, Azərbaycan Cumhur başkanı Tweeter,də yazıblar:

Rəşadətli Azərbaycan Ordusu Zəngilan rayonunun Mincivan qəsəbəsi, Xurama, Xumarlı, Sarıl, Babaylı, Üçüncü Ağalı, Hacallı, Qırax Müşlan, Üdgün,

Turabad, İçəri Müşlan, Məlikli, Cahangirbəyli, Baharlı kəndlərini işğaldan azad etmişdir. Eşq olsun Azərbaycan Ordusuna! Qarabağ Azərbaycandır!


امروز، یک قصبه و سیزده روستای دیگر از توابع استان زنگیلان، از اشغال ارمنی ها آزاد شدند


  رئیس جمهور آزربایجان؛ جناب الهام علی‌یف در توئیتی نوشت:

نیروهای توانمند آزربایجان در استان "زنگیلان" قصبه مین‌جیوان و روستاهای خورامان، خومارلی، سارئل، بابایلی، اوچونجو آغالی، حاجاللی، قئراخ موشلان، ائودگون، تورآباد، ایچه‌ری‌موشلان، ملیکلی، جاهانگیربیلی، و باهارلی کندی را از اشغال تجاوزگران آزاد کرده است. 

عشق اولسون آزربایجان اوردوسونا!!

قاراباغ آزربایجان دیر!!


آزادی تبریز از دیشب نزدیکتر است

انصافعلی هدایت



Thursday, October 15, 2020

بررسی مسئولیت اجتماعی افراد و مسئولیت تورک ها در قبال آزادی قره باغ از اشغال

 مسئولیت چیست؟


آیا تک تک افراد، فارغ از جنسیت و سطح سوادشان، در قبال جامعه و دولت مسئول هستند؟

چرا در ایران، بیشتر افراد از سیاست، و در نتیجه، از بر دوش گرفتن مسئولیت اجتماعی در قبال جامعه و ملت خودشان و در قبال سیاست های دولت حاکم دوری می کنند؟

ریشه های مسئولیت گریزی افراد و سازمان های و تشکل ها ،در ایران چیست؟

آیا تک تک افراد ملل غیر فارس، باید در مقابل سرنوشت جامعه و ملت خودشان مسئولیت احساس بکنند؟

آیا احساس مسئولیت ملی و اجتماعی افراد در جوامع ملل تحت ستم در ایران، باید نسبت به دیگر مللی که سرنوشت خودشان را در دستان رهبران ملی خودشان هستند، بیشتر باشد؟

چرا دختران، پسران، زنان و مردان جوامع ملل غیر فارس در ایران باید مسئولیت های اجتماعی را بر عهده بگیرند؟

مسئولیت افراد جوامع و ملل غیر فارس در ایران در قبال مردم ملل خود و رفتارهای سیاسی-اجتماعی دولت های حاکم چگونه باید باشد؟

عکس العمل و رفتار ابتکاری افراد (نه انفعالی) جوامعی مانند تورک ها، تورکمن ها، قشقایی ها و دیگر تورک ها در قبال اشغال سرزمین هایشان توسط دشمن ها چه باید باشد؟

در مرحله ای که هموطنان و برادران تورک ها در سمت شمالی آزربایجان، به جنگ با اشغالگران سرزمین هایشان پرداخته اند، مسئولیت اجتماعی برادرانشان و خواهرانشان در سمت جنوبی و در ایران چگونه باید باشد؟

چرا تعدادی از تورک ها در ایران، در قبال مسایل سیاسی-اجتماعی و حقوقی ملت تورک بی تفاوت شده اند و احساس مسئولیت نمی کنند؟

آیا طبیعی، اخلاقی، حقوقی و انسانی است که تورک های ایران و ملل غیر فارس دیگر، باید در قبال آزادی وطن تورک های آزربایجان از اشغال ارمنستان احساس مسئولیت بکنند؟

احساس مسئولیت، چه پیامدهایی و علایمی دارد و افراد را به چه نوع رفتارهای اجتماعی سوق می دهد؟

آیا ترسیدن از دستگیری و زندانی شدن توسط رژیم استعماری و حاکم بر ملل غیر فارس، و رفتار مبتنی بر نقیه، می تواند گریز از مسئولیت ملی و اجتماعی را از گردن ما افراد بیندازد؟

برای این که به مسئولیت های ملی و اجتماعی خودمان در قبلا .طن، مردم و ملت خودمان عمل بکنیم، آیا باید منتظر رفتار دیگران باشیم یا باید ما حرکت بکنیم و دیگران را به حرکت وادار بسازیم؟

آیا ما حق داریم که همرنگ جماعتی باشیم که در قبال جامعه و ملت خودشان احساس مسئولیت نمی کنند یا می هراسند و مسئولیت را بر عهده نمی گیرند و به دیگران حواله می کنند؟

آیا ادای مسئولیت اجتماعی و ملی را می توان تعطیل کرد و بر عهده دیگران گذاشت؟

تورک ها (بخصوص تورک هایی که در ایران هستند) در قبال جنگ آزادیبخش قره باغ چه مسئولیتی هایی را بر عهده یشان دارند؟

اگر رژیم پانفارس با دشمنان تورک ها در ادامه اشغال وطن تاریخی تورک ها همکاری می کند، تورک ها حق استفاده از چه ابزارها و امکاناتی برای ضربه زدن به حاکمیت پانفارس در ایران و همچنین به ارمنستان را دارند؟

آیا تورک ها حق دارند تا راه ها، منابع، خطوط لوله نفت، گاز، برق، کامیون ها و تریلر های نظامی و غیر نظامی و بخش خصوصی که به دشمن تورک ها خدماتی را ارائه می دهند را نابود کرده یا از کار بیندازند؟

برای ادای مسئولیت های ملی، چه ریسک هایی را باید به تن خرید و کدامین فداکاری ها را باید انجام داد؟

برای پاسخ به این قبیل از سوال ها، سه مهمان از سه ملت، در برنامه این هفته "دیالوگ" حضور خواهند داشت.

جناب دکتر محمدحسین یحیایی، نویسنده و اقتصاددان تورک

 جناب صلاح ابوشریف الاحوازی، سیاستمدار و مسئول روابط خارجی جبهه ملل برای حق تعیین سرنوشت

جناب دکتر محمدحسن حسین بر؛ سیاستمدار و حقوقدان آمریکایی- بلوچ

انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

پانزدهم (15) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Friday, October 9, 2020

بررسی پیامدهای روانی-اجتماعی آزادسازی قره باغ اشغالی بر تورک ها در ایران

می دانیم که حرکت های سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصاد، در هر کجای دنیا رخ بدهد، بر شیوه نگرش، رفتار  سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی دیگر انسان ها در دورترین نقاط دنیا هم تاثیر می گذارد. 

با چشم پوشی از این که عاقبت جنگ آزاد سازی قره باغ اشغالی چگونه رقم خواهد خورد، نمی توان از تاثیرات آن بر ملل غیر فارس در ایران و بخصوص بر ملت تورک و بالاخص بر تورک های آزربایجان جنوبی سخنی نگفت و آن را مورد بررسی قرار نداد.

اگر در پی این جنگ و فداکاری ها، قره باغ اشغالی آزاد بشود، طبیعتا، روحیه ملت تورک در دنیا بشدت تغییر خواهد کرد. اعتماد بنفس ملی و عمومی در ملت تورک بشدت افزایش خواهد یافت. موقعیت سیاسی-اجتماعی، روانی-فرهنگی تورک ها در منطقه و جهان تغییر یافته و تحکیم خواهد شد. غرور ملی در وجود، روان، خون و پوست تک تک تورک ها غلیان خواهد یافت. احساسات وطن پرستانه و ملی شکوفا خواهد شد. 

علاقه و تمایل به تشکیل اتحادیه های مختلف، در زمینه های مختلف، در میان کشورها و ملت جدا از هم تورک ها اوج خواهد گرفت. پیمان های سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی، آموزشی، هنری، تجاری، بانکی، نظامی، الی، پولی، رسانه ای و ... در میان کشورهای تورک بیش از گذشته اهمیت خواهد یافت. شکوفایی اقتصادی تورک ها بیشتر از گذشته  رونق خواهد گرفت و احتمالا، موجب پیدایش قطب جدید سیاسی، نظامی-امنیتی و اقتصادی جدیدی در جهان خواهد گشت.

در مقابل، دشمنان و مخالفان تورک ها در منطقه و جهان، مجبور به عقب نشینی خواهند شد. اعتماد بنفس دشمنان و مخالفان تورک ها بشدت افت خواهد کرد. امتیازهای سیاسی، اقتصادی، و .. به ملت تورک و دولت هایی که با هم اتحادیه هایی را تشکیل داده اند، خواهند داد و احتمالا پول جدید و معتبری که در میان همه تورک ها معتبر خواهد بود، به میدان خواهد آمد.

همه این اتفاقات، با اندگی شدت و ضعف، در درون ملت تورک در ایران هم رخ خواهد داد. تورک هایی که با اسامی مختلف و در یکصد سال گذشته و با تبلیغات زهرآگین پهلوی ها و ملاها از هم جدا شده بوده اند و نسبت به هم بی تفاوت شده بوده اند، به هم گرایش خواهند یافت. اتحاد ملی در بین آن تورک های جدا از هم ایجاد خواهد شد. به رابطه خونی و زبانی و فرهنگی و برادری در میان خودشان و دیگر تورک های در دنیا، بیش از گذشته پی خواهند برد. 

روحیه و توان روانی تورک ها در مقابل زور و هژمونی سیاسی-امنیتی پانفارسیسم بیشتر خواهد شد. اعتماد بنفس عموم تورک ها رشد خواهد کرد. به توان جمعی و ملی خودشان در مقابله با دشمنی به نام پانفارسیسم ایمان خواهند آورد. با تورک های خارج از مرزهای ایران، روابط زبانی، تاریخی، فرهنگی، آموزشی و ... بیشتری برقرار خواهند کرد. در راه تحقق همه حقوق ملی خودشان و رهایی از سیطره قوم مسلط فارس، کوشاتر از گذشته خواهند شد. برای کسب تمامی حقوق ملی که در یکصد سال گذشته از تورک ها و دیگر ملل غصب شده است، جسارت بیشتری خواهند یافت. در مبارزه با پانفارسیسم، از تقیه خارج شده، خود را سازماندهی سیاسی خواهند کرد. تشکیلات سیاسی و اجتماعی مختلفی در بین تورک ها بوجود خواهد آمد. تورک ها در ایران بیش از گذشته متوجه خواهند شد که فارس ها دوست و برادر یا همشهروند آن ها در ایران نیستند، بلکه دشمنی هستند که یکصد سال آن ها را وادار و مجبور به زندان و تبعید زبانی، تاریخی، فرهنگی، اقتصادی، مالی و پولی و ... در وطن خودشان کرده و با تمام توان، در محو و نابودی تاریخی و سرزمینی تورک ها کوشیده است.

این خود آگاهی تاریخی، اکنون هم وجود دارد اما با آزادسازی و حتی در صورت ادامه اشغال قره باغ توسط دشمنی به نام ارمنی ها هم، عمق این فاصله در میان تورک و فارس در ایران بیش از گذشته عمیق تر شده و  دشمنی ها علنی تر خواهند شد. آثار دشمنی پانفارسیسم با تورک ها خودش را بیشتر از گذشته نشان خواهد داد. 

در این صورت، یا هژمونی روانی تورک ها، پانفارسیسم را به عقب نشینی مجبور خواهد کرد. همان طور که هژمونی تورک های ایران، در هفته گذشته باعث شد تا ایران ارسال تجهیزات نظامی، دارویی، خوراک و حمایت های لجستیگی به ارمنستان را متوقف کرده و موضعگیری رسمی و سیاسی ایران را، حداقل در ظاهر هم که شده، تغییر داد. یا ایران به سمت جنگ داخلی، کشتار و ویرانی خواهد رفت. انتخاب با پانفارسیسم خواهد بود.

چرا که نه تنها تورک ها که پانفارسیسم هم با حقیقت جدید در منطقه روبر شده است. پانفارسیسم هم با با هژمونی روانی تورک های در ایران، در دوره پسا جنگ آزاد سازی قره باغ روبرو شده است. 

در مقابل پانفارسیسم مسلط، بیش از دو راه وجود ندارد. یا باید به دشمنی و ضدیت یکصد ساله با تورک ها ادامه بدهد و یا با رشد فزاینده احساسات تورک ها بطور عقلانی مقابله کرده و برای آرام کردن تورک ها، به بخش اعظمی از حقوق و خواست های سیاسی، آموزشی، تاریخی، اقتصادی، بانکی و پولی و سرزمینی تورک ها تن بدهد. 

این امر ممکن نخواهد بود الا آن که پانفارسیسم به حداقل های مورد درخواست تورک ها که عبارت از برقراری فدرالیسم است، تن بدهد. در غیر این صورت، تشکیل کشور مستقل آزربایجان جنوبی  از طریق جنگ داخلی غیر قابل اجتناب خواهد بود.

چه پانفارس ها به این حقوق و خواست های تورک ها، تن بدهند یا ندهند، اعتماد بنفس و خودآگاهی عمیق تورک ها و آگاهی تورک ها به دشمنی پانفارسیسم با تورک ها، به اتحاد و آگاهی ملل غیر فارس در ایران با تورک ها و متاثر شدن آن ها از تورک ها  خواهد انجامید و ایران را با یک بحران و مشکل سیاسی روبرو خواهد کرد.

جنگ آزادسازی قره باغ چه تاثیرات سیاسی، اجتماعی، روانی، حقوقی، مالی، پولی، اقتصادی و تقسیم قدرت در ایران خواهد گذاشت؟

آیا تورک ها همچنان نادیده گرفته خواهند شد؟

آیا ایران در آستانه یک جنگ ویرانگر داخلی قرار خواهد گرفت؟

انتخاب های عقلانی ایران برای پرهیز از چنین بحرانی چیست؟

آیا تورک ها بر تداوم ظلم و ستم تاریخی بر خودشات از طرف پانفارسیسم ساکت خواهند ماند؟

ایران در مقابل تورک ها تا کجا می تواند عقب نشینی بکند؟

عقب نشینی پانفارسیسم در مقابل تورک ها، چه تاثیری بر دیگر ملل تحت اشغال و ستم پانفارسیسم خواهد گذاشت؟

ایران برای گذار از این مرحله چگونه رفتار خواهد کرد؟ 

سوال هایی هستند که پاسخ ایران به آن ها در آینده نه چندان دور رونمایی خواهد شد. ولی ما برای بررسی ابعاد این تاثیرات، با چند فعال سیاسی از ملل مختلف در ایران گفتگو خواهیم کرد.

جناب دکتر ضیاء صدرالاشرافی؛ از محققان، نویسندگان و فدرالیست های تورک

جناب صلاح ابوشریف الاحوازی؛ از رهبران ملت تحت اشغال عربستان 

جناب مهیم سرخوش؛ از رهبران ملت بلوچ

جناب احمد هاشمی؛ از تحلیگران و فعالان سیاسی تورک


انصافعلی هدایت

تورنتو - کانادا

نهم (09) اکتبر 2020

hedayat222@yahoo.com

Tuesday, September 29, 2020

بازنده اصلی نه ارمنستان که ایران خواهد بود

 آزربایجان وطن من است!1

وطن، شمال و جنوب ندارد!1

وطن، شرق و غرب ندارد!1

وطن، یا در اشغال دشمن است و یا دارای آزادی و استقلال است!1 

در این مفهوم، وطن من سه پارچه شده است. دو پاره از وطن من در اشغال دشمن است.

پاره ای در اشغال پانفارسیست-پان ایرانیست است و سیاستمداران آن را "آزربایجان جنوبی" می نامند. تا کنون خیلی ها متوجه این اشغال و دشمنی نشده بودند.

بخش دیگری از وطن من، در اشغال ارمنستان است و نام آن "قره باغ" اشغالی است. 

بخش دیگر وطن من، دارای دولت مستقل، آزاده، سرفراز، نیروی مسلح و ... دارای پرچم سه رنگ، با ماه و ستاره است. 

افتخار می کنم که این پرچم، پرچم وطن من است. باکو، پایتخت وطن آزاد و مستقل من است. 

 در نتیجه، ایران، وطن من نیست. دولت ایران، دولت من نیست. نیروهای مسلح ایران،  نیروی مسلح وطن من نیست. آن ها مدافع منافع، وطن و ملت من نیستند. نیروهای مسلح ایران، تروریست هایی هستند که با دشمن من، برای ادامه اشغال وطن من، همراهی و همگامی می کنند. 

تروریست های ایرانی، من را به جرم همراهی و همصدایی با سربازان وطنم، دستگیر و زندانی می کنند. دادگاه های ایران، من را به جرم حمایت از آزادی وطنم از اشغال محاکمه و محکومم خواهند کرد. 

اگر، ایران، وطن من بود، با من، برای آزادی وطنم همراهی می کرد یا در جبهه دشمن من و وطنم بوده و با من مقابله می کرد؟ و برای کشتن سربازان وطن من، به دشمن وطن و ملت من، غذا، مهمات،  وسایل نقلیه، سوخت، و ... می داد تا دشمن در ادامه اشغال وطن من، توانا باشد و بتواند سربازان وطن من را بکشد؟

آیا ایران دشمن من و وطنم نیست؟ اگر نیست، دشمن چه می کند که ایران و ایرانی با ما و وطنمان نمی کند؟

در جنگ آزادی وطن از اشغال، این وطن، جز آزادی راهی ندارد. یا آزاد می شود و یا آزاد می شود. چرا که دیر یا زود، از اشغال آزاد خواهد شد. آزادی وطن حتمی است.

در این نبرد برای آزادی وطن، ارمنستان مجبور به عقب نشینی خواهد بود. دیر و زود دارد اما عقب نشینی از سرزمین های من حتمی است. 

قره باغ از اشغال آزاد خواهد شد. این هم حتمی است. قره باغ متعلق به ارمنستان نبوده و نخواهد بود. ارمنستان، چیزی را از دست خواهد داد که متعلق به ارمنستان نبوده است. پس، زیاد هم بازنده نخواهد بود.

بازنده اصلی، ایران و پان ایرانیست ها و پان فارسیست ها خواهند بود. آن ها با حمایت از دشمن من و وطنم، با کمک به دشمن ملت تورک، دشمنی خودشان با ملت تورک را آشکارتر و علنی تر کرده اند. صف های دوست و دشمن، آشکاتر شده است.

همه ما متوجه شده ایم که ایران، وطن ما نبوده و نیست. ما در یک اشتباه تاریخی، ایران را وطن و ایرانی را هموطن می دانسته ایم. اشتباه می کرده ایم.

الآن، متوجه شده ایم که ما تورک ها در اشغال ایران پانفارس هستیم. متوجه شده ایم که باید برای آزادیمان از اشغال، با ایران بجنگیم. 

چون ایرانی ها و پانفارس ها با ما می جنگند. آن ها ما را می کشند. با وطن و ملت ما دشمنی می کنند. 

چرا ما باید ایران و پانفارس ها را هموطن بدانیم؟ چرا باید با آن ها همراهی بکنیم؟ چرا نباید در مقابل دشمنی آن ها با ما، ما با آن ها دشمن باشیم؟ چرا نباید آن ها را شکار نکنیم؟

ایران، می توانست، مانند گذشته ها، با انتخاب استراتژی "فریب"، از آزادی قره باغ اشغالی حمایت بکند. بجای کمک به ارمنستان و تسلیح ارمنستان، انتقال سلاح، مهمات و ادوات جنگی به ارمنستان، آن ها را به آزربایجان بدهد و یا حداقل، بی طرف بماند ولی ایران این بار عجله کرده، یک اشتباه در انتخاب استراتژی انجام داد و چهره دشمنانه خود با ما تورک ها را بطور علنی به نمایش گذاشت.

قره باغ آزاد خواهد شد و ارمنستان به خاک های خودش برخواهد گشت و ممکن است، به همسایه ای خوب برای همه تورک ها بدل شود.

اما ایران، خواهد باخت. به ما تورک های در اشغال ایران خواهد باخت. همان طور که در این چند روز، ما را باخته است. در آینده نه چندان دور هم، وطن ما را خواهد باخت و ملت تورک، به آزادی وطنش از اشغال ایران و پانفارس؛ به استقلال و آزادی خواهد رسید و رابطه ما با ایران و پانفارسیم، هرگز رابطه ای دوستانه نخواهد بود.

برای بررسی این مسئله، موضوع دیالوگ شنبه آینده:

در جنگ آزادی وطن از اشغال: ایران دو سر بازنده است

برنامه این هفته دیالوگ را به "در جنگ آزادی وطن از اشغال: ایران دو سر بازنده است" خواهد بود.
یعنی، بخاطر حمایت علنی و پنهان ایران از ارمنستان، در جنگی که تورک ها برای آزادسازی سرزمین های اشغالی خودشان وارد جنگ شده اند، ایران نه تنها دوستی و اعتماد کشورهای تورک را از دست خواهد داد، بلکه دوستی و همراهی و اعتماد اندک تورک های داخل ایران را هم از دست خواهد داد و رابطه بین تورک و فارس از وضعیت موجود خارج شده و به دشمنی آشکار خواهد گرایید.
به عقیده من، نه تنها محاسبات سیاسی -استراتژیک ایران در صحنه سیاست منطه ای غلط است بلکه استراتژی داخلی ایران در نادیده گرفتن خواست ملل تورک، تورکمن و قشقایی و دیگر تورکان هم اشتباه سنگین استراتژیک است.
در هر صورت، در جنگ آزادی وطن از اشغال، ایران از هر طرف بازنده خواهد بود.
با احترام
انصافعلی هدایت
Aysha Baloch
Like
Comment
Share

Comments

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs