بزرگترین توطئه علیه مردم: شستشوی مغزی
سلام دوست محترم
A Journalist for South Azerbaijan's' independence! Güney Azerbaycan'ın İstiqlalı Üçün Gazeteçilik! !روزنامه نگاری برای ایستقلال آذربایجانی جنوبی
سلام دوست محترم
جامعه شناسی چیست و چه نوع فعالیتی را بررسی می کند؟
روانشناسی چیست و روانشناسی اجتماعی چه نوع فعالیت هایی را بررسی می کند؟
آیا روانشناسی فردی و اجتماعی قابل کپی و تقلید ار یک فرد به فرد دیگر یا از یک جامعه به جوامع دیگر است؟
از جامعه شناسی یک چنین تعریفی داده شده است.
Sociology is a Science: According to Auguste Comte and Durkheim, “Sociology is a science because it adopts and applies the scientific method. Sociology does make use of scientific methods in the study of its subject matter. Hence Sociology is a science.
بنا به تعریفی که "دورکهایم" و "آگوست کامت" از جامعه شناسی ارائه کرده اند، جامعه شناسی یک علم است. چرا که متدها و روش های علمی را بکار می گیرد. جامعه شناسی در موضوعات مورد مطالعه خودش از متدهای علمی استفاده می کند. چرا که سوسیالوژی یک علم است.
روانشناسی چیست؟
1. the scientific study of the human mind and its functions, especially those affecting behaviour in a given context.
2. the mental characteristics or attitude of a person or group.
دو تعریف هم از روانشناسی شده است: الف - روانشناسی عبارت از یک روش علمی برای مطالعه آنجه در ذهن (مغز) می گذرد و کارکردهای آن، بخصوص تاثراتی که در یک شرایط ویژه بر روی رفتار می گذارد است.
ب - روانشناسی خصوصیات ویژه ذهنی یا نگرش فرد یا گروه را بررسی می کند.
حال، روانشناسی اجتماعی چیست؟
he goal of social psychology is to understand cognition and behavior as they naturally occur in a social context, but the very act of observing people can influence and alter their behavior. For this reason, many social.
هدف روانشناسی اجتماعی درک نوع شناخت و رفتار است که بطور زبیعی در متن یک جامعه رخ می دهد ولی مشاهده رفتار افراد در متن جامعه، می تواند تحت تاثیر عمل مشاهده قرار گرفته یا آن رفتارها را اصلاح بکند.
جهل چیست؟
جاهیل کیست؟
آیا تحصیلکردگان و دانشگاهیان تحصیل کرده هم می توانند جاهل باشند؟
آیا دولت ها می توانند تحصیلکردگان را جاهل بپرورانند؟
آیا می توان از "عالم جاهل" سخن گفت؟
جهل عامدانه و سیستیماتیک چه فرقی با جهل ناآگاهانه و غیر عمدی دارد؟
در چه صورتی می توان از جهل رها شد؟
چرا تحصیل می کنیم؟
آیا داشتن مدرک تحصیلی مهم است؟
آیا مدرک بالای دانشگاهی برای ما رفاه، توانایی رهایی از جهل، درآمد مناسب، شخصیت اجتماعی، موقعیت اداری، روشنفکری، توان تحقیق در مسائل و مشکلات و ... اجتماعی و ... می آورد؟
می خواهیم تحصیل کرده باشیم، چه بشود؟
آیا تحصیلات می تواند و باید تحصیلکردگان را خوشحال بکند؟
آیا می توانیم با داشتن تحصیلات و در ایران در رفاه باشیم؟
آیا تحصیل می تواند به ثروتمند شدن تحصیل کردگان یاری بکند؟
هدف دولت ها در ایران، از آموزش اجباری ایرانیانچیست؟
آیا علم را بخاطر علم یاد می گیریم یا برای داشتن نام و پرستیژ اجتماعی؟
و علم در میان ایرانی ها ترقی و توسعه یافته است؟
نقش ایرانیان در تولید علم چقدر است؟
آیا نوعی از علم ستیزی و عقل ستیزی در میان ایرانیان و بخصوص ایرانیان تحصیلکرده جاری است؟
آیا محیط تحصیلی در مدارس و دانشگاه ها در ایران، محیطی علمی است یا ایدئولوژیک است؟
آیا فارغ التحصیلان در ایران با کوله پشتی از تفکر علمی، نگرش علمی و تخصصی بیرون می آیند یا به عنوان قربانیان سیستم ایدئولوژیک و با انبوهی از آموخته های ایدئولوژیک فارغ التحصیل می شوند؟
آیا عقب ماندگی ایران در همه زمینهها بخاطر عقب ماندگی و ایدئولوژیک بودن و غیر علمی بودن هم محیطهای آموزشی در ایران است؟
آیا سیستم آموزشی ایران توانسته است به مهمترین هدف از آموزش که آموزش زبانفارسی و ایجاد زبان مشترک و عام فارسی بوده است، دست یابد، یعنی آیا همه دانش آموزان و دانشجویان و گروهای آموزشی در هر زمینه ای توانسته اند به نوشتن و خواندن زبان فارسی موفق بشوند یا سیستمآموزشی در این هدفش هم ناکام بوده است؟
اهداف سیستم آموزشی در ایران چه چیزهایی بوده اند و هستند؟
مشکل عقب ماندگی تحصیلی و آموزشی و تخصصی مدارس و دانشگاه ها از کجا بر می خیزد؟
از کتاب ها و منابع درسی غیر علمی و پر از مباحث ایدئولوژیک و نژادپرستانه، از معلمان و اساتید غیر علمی و ایدئولوژیک، از اهداف سیستم ناکارآمد و ایدئولوژیک آموزشی یا از سیاست آموزشی یا از نویسندگان کتاب ها یا از ... هر چه باشد، بیانبفرمایید
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
یقینا ایشان، برای اینکه مقالهیشان کوتاه و مختصر باشد، به چند علامت از مجموعه علائم و نشانه های پان و پانفارسیسم اشاره کرده اند.
مینایی در نوشته اش به "تحمیل زبان فارسی"، "از خود بیگانه یا آسیمیله کردن ملل غیر فارس"، "دشمنی با زبانهای غیر فارس و بخصوص با تورکی"و "برتری نژادی فارسها بر دیگر ملل" انگشت گذاشته است.
گر چه در باره پان و پانفارسیسم صدها مقاله نوشته شده است، و خود من (انصافعلی هدایت) دهها مقاله و چندین برنامه تلویزیونی در این باره نوشته یا تهیه کرده ام اما مایلمچند نکته را بر نوشته های جناب سعید مینایی علاوه بکنم.
گر چه مطلب من، بسیار طولانی تر و احتمالا خسته کننده هم خواهد شد.
باید علاوه کرد که پان ها، ملل دیگر را دشمن فرض کرده و بر اساس همان فرض ذهنی و متوهمانه، با ملل دیگر و غیر فارس، دشمنانه رفتار کرده و می جنگند.
اما هنوز اکثریت ملل غیر فارس، تورکها، تورکمنها، قشقاییها، عربها، بلوچها، لورها و ... به دشمنی پانفارسیسم با خودشان پی نبرده و پاسخ لازم برای رفتار دشمنانه پانفارسیسم را نمی دهند.
لاکن این اتفاق خواهد افتاد و ملل غیر فارس بطور عکس العملی به رفتار دشمنانه پانفارسیسم پاسخ دشمنانه خواهند داد.
پانفارسها (افراد و سازمان ها) و پانفارسیسم (تفکر متمرکز بر محوریت پانفارس ها) نسبت به ملل، سرزمینها و ممالک دیگران ادعای ارضی و سرزمینی دارند.
پانفارس و پانفارسیسم بخاطر همین ادعای ارضیشان نسبت به دیگران، ملل غیر فارس دور و نزدیک به کویرستان پانفارسها را تحقیر می کنند.
پانهای فارسیست، زبان فارسی عقب مانده که تنها زبان فریب و اغوای شعری و شاعرانه است و ناتوان از پاسخگویی به نیازهای روز ، علمی و تکنولوژیک است را به زور، به دیگر ملل تحمیل می کنند تا بوسیله مفاهیم عقب مانده در چچزبان فارسی، نوع جهانبینی و قضاوت های پانفارسیسم را به دیگر ملل تلقیح و تحمیل کرده و آنان را همانند و همسان خودشان بسازند.
پانفارسها و پانفارسیسم تمامی تمدن و دستآوردهای تمدنی و فرهنگی دیگر ملل را مصادره کرده و به خود نسبت می دهند تا دیگر ملل غیر فارس را خالی از داشتههای تمدنی و فرهنگی نمایش داده اند تا در ظاهر هم که شده، ملل غیر فارس را بی تمدن و بی فرهنگ و با زبانی ضعیف نشان بدهند. این دروغ بزرگی است که پانفارس ها ساختهاند. آن ها به دروغ خودشان ایمان هم آورده آندو تلاش کرده اند و می کنند تا آن دروغ را به فرزندان و نسل های جدید ملل غیر فارس هم بپذیرانند.
پانها و بخصوص پانفارس ها برای خودشان تاریخ جعلی اما مشعشع درست می کنند و یا همان طور که از دوره رًا و محمدرضا پهلوی شروع شده است، به خارجی ها سفارش می دهند تا برای پانفارسیسم تاریخی پر افتخار جعل کرده و بسازند تا پانفارسیسم آن تاریخ تخیلی و توهمی را بپرستد.
پانها و پانفارس ها به واقعیت جاری تاریخی خودشان هیچ توجهی نمی کنند. آن ها در زیر خماری ایدئولوژیکشان، نمی خواهند بپذیرند که در یک هزار و چهارصد سال اخیر تاریخی خودشان، هیچ حکومت و کشور مستقلی به نام ایران نداشته اند.
پانفارسیسم نمی خواهد بپذیرد که در تاریخ، همیشه و دائما و در همه جنگ ها، از نیروهای خارجی شکست خورده اند. در مقابل هر نیروی خارجی تسلیم شده است.
پانفارس نمی خواهد این واقعیت را هم بپذیرد که اگر فارس ها سرزمینی هم داشتهاند، در اغلب اوقات تاریخ، تحت تسلط عرب ها و تورک ها و یونانی ها و ... بوده اند. استقلالی نداشته اند. در نتیجه آن شرایط بوده است که مدنیت، شهرسازی، تمدن، هنر و ... هم نداشته اند.
پانها و بخصوص پانفارسها ایدئولوژیک فکر کرده و جهان بینی آن ها بر اساس ایدئولوژی برتری نژاد فارس بر دیگران استوار است.
پانفارسیسم دارای جهانبینی و تفکر عقب مانده است. برای همینهم جزو عقب مانده ترین ملل هستند.
از همین روست که پانفارسها اجتماعات و ملل دیگر تحت سلطه صد اخیر خود را هم عقب مانده نگه می دارند.
چون آلترناتیو فکری و جهانبینی دیگری، نه برای خودشانو نه برای ملل دیگر ندارند و می خواهند از فرصت تاریخی بدست آمده تا آنجا که ممکن است، استفاده بکنند. انتقام تاریخ طولانی باختهایشان را می گیرند.
هدف اصلی پانفارس ها از حفظ مرزهای ایران، استثمار ملل غیر فارس تحت سلطه و اشغال پانفارسیسم است.
مثلا، پدر پانفارسیسم؛ محمدرضا پهلوی در باره بحرین گفته است "مروارید بحرین تمام شده است و دیگر به صرفه نیست که بحرین را نگه بداریم" و بدین وسیله، نگرش استعماری خود به ملل و سرزمین های تحت اشغالشان را علنی کرده اند.
تئوری ها، تفکر و رفتار سیاسی و غیر سیاسی پانفارسیسم، بر اساس دو روئی و تقیه بنا شده است. پانفارس ها به دین و اخلاق (از هر نوعی که باشد) اعتقادی ندارند و در دین و اخلاق مردمان دستکاری می کنند تا دین و اخلاق ملل را به عنوان ابزارهای جنگی، در خدمت اهداف پانفارسیستی خود در آورند.
پانفارسیسم آینده نگر نیست و نمی تواند منافع داراز مدت خود و منطقه و ملل را تشخیص بدهد و تنها به تامین حداکثر منافع کوتاه مدت خود، آنهم بخاطر چپاول و غارت منابع ملی ملل غیر فارس، متمرکز شده است.
پانفارسیسم نمی تواند (لااقل) به تجربه استعمار انگلیس بنگرد که برای تامینمنافع بلند مدت خود با مستعمرههایش چه رفتاری کرده و می کند.
مثلا، انگلستان به "حق تعیین سرنوست توسط ملل" و حق ملل برای استقلال از انگلستان معتقد است ولی چون رفتاری خیلی ضد انسانی با مستعمرههایش ندارد، آن مستعمرهها، در رفراندم ها، از انگلستان جدا نمی شوند.
پانفارسیسم هیچ تمایلی به شراکت منابع و منافع با دیگر ملل که تحت تسلط و اشغال پانفارسیسم هستند، ندارد.
عربهای الاحواز کمترین میزان از منافع منابع نفتی، گازی، پتروشیمی، صادرات و واردات از طریق بنادر در وطن خودشان را دارند.
تورک ها از منابع زیر زمینی خودشان هیچ سهمی نمی برند.
سیستم فکری، حقوقی، اخلاقی و دینی پانفارسیسم برخواسته از کویر و بر اساس خسیسی و خساست استوار است.
پانفارسیسم مانند کویر است، هیچ چیزی برای دادن به دیگران و مشارکت با دیگران ندارد.
پانفارسیسم به خاطر اشغال نظامی سرزمین ملل غیر فارس، هر چه در دست و خاک دیگر ملل است را با زور از آن ها گرفته و به تنهایی همه آن منابع و منافع را می بلعد.
پانفارسیسم مانند کویر گدا صفت است و چشم به دیگران دوخته تا داشته های آن ها را غارت بکند.
برای همین است که پانفارسیسم و تفکراتش، دیگر ملل را به ملل و سرزمینهای صادر کننده مواد خام و اکثرا تکمحصولی بدل کرده است. منابع و تولیدات خام دیگر ملل را به کویرستان پانفارس ها منتقل میکند. برای همین است که پانفارسیسم تمامی صنایع مادر و تولیدی را در کویرستان گنجانده است.
اگر روزی قدرت سلطه پانفارسیسم نابود بشود که خواهد شد، تمامی آن صنایع مادر از کار خواهند افتاد. چرا که کویرستان فارس، فاقد مهمترین عنصر تولیدی؛ یعنی آب است.
پانفارسیسم نه تنها در وطن ملل غیر فارس سرمایه
گذاری نمی کند، بلکه اجازه سرمایهگذاری در سرزمین های غیر کویری و غیر فارس را به ملل آن سرزمین ها هم نمی دهد.
پانفارسیسم در سرزمین ملل غیر فارس، کار و اشتغال ایجاد نمی کند.
پانفارسیسم، حق تاسیس بانکها و موسسات مالی و پولی را از ملل غیر فارس گرفته است.
پانفارسیسم با سیاست های پانفارسیستی خودش، نیروهای مالی (ثروت و سرمایه)، نیروهای فکری (مغزی) و نیروهای کاری (نیروی کار جوانان و بازوی کار ارزان) ملل غیر فارس را مجبور به فرار از وطن خودشان و کار و تولید در خدمت منافع و توسعه اقتصادی پانفارسیسم و کویرستان کرده است.
پانفارسیسم با انواع سیاست های علنی و پنهان خود، تمامی نیروی مولد را (فکر، سرمایه و انسان جویای کار) تشویق به فرار از وطن خودشان می کند.
در حقیقت، فرار مغزهای ملل غیر فارس، یکی از سیاستهای پانفارسیسم است تا ملل غیر فارس را در فقر دانش و فکری، در فقر تولیدی، در فقر مالی، در فقر اقتصادی، در فقر نیروی آبادگر کاری، در فقر تجربه مدیریتی، در فقر سیاسی، در فقر امنیتی و تامین امنیت، در فقر رسانه ای، در فقر تولید محتوای رسانهها، در فقر حزبی و تشکیلاتی، در فقر فلسفی و فکری، در فقر برنامهریزی، در فقر اداره سیستم و طراحی سیستم اداری، در فقر اداره صادرات و واردات، در فقر تجربه دولتمداری، در فقر داشتن تجربه روابط بین الملل، در فقر توسعه یابی، در فقر هنری و ... نگه بدارد.
انصافعلی هدایت
تورنتو-کانادا
پنجم (5) ژانویه 2021
hedayat222@yahoo.com
سلام و صد سلام جناب دکتر فرمان فرضی گرامی.
از خواندن این نوشته شما خیلی خوشحال شدم.
دلیل و برهان بسیار جالب و متینی را روی میز عقلا نهاده اید.
عقلای بشر در همین مسیر راه می پیمایند و متعصبان نژادپرست فرو رفته در لجنزار تاریخ جعلی (پانفارسهای پان ایرانیست) نمی توانند واقعیت های موجود و جاری در زمان و مکان (ایران قرن 21 ) را فهم کرده و هضم بکنند.
پانفارس هاس نژادپرست، برای همزیستی با همسایه ها از ملل دیگر هیچ آمادگی ذهنی و فکری و فلسفی و حقوقی و فرهنگی ندارند.
برای همین است که پانفارسیسم، با هر آنکس که تورک و عرب و ... است (چه در داخل مرزهای سیاسی ایران کنونی و چه در خارج مرزهایش) دشمنی می کند و بر علیه همه ملل در منطقه ادعاهای ارضی و تمدنی و فرهنگی بدون پشتوانه منطق و حقوق دارد.
تاکید شما بر "هیچ اصل حقوق بشری و هیچ منطق حقوقی اجازه نمی دهد، شما فرهنگ و تمدن عینی یک ملت را نابود و تمدن ذهنی خودتان را جایگزینی کنید." واقعا جای تقدیر و تشکر فراوان دارد.
من ساکن کانادا بوده و مایل هستم کتاب شما را مطالعه بکنم. از کجا و چگونه بدست بیاورم؟
سلام جناب ... گرامی
اگر ممکن است، یکبار دیگر در باره شیوههای ترجمه آثار قلمی نویسندگان خارجی و از زبان های دیگر به فارسی، سخن بگوئید.
لطفا توضیح بدهید که دخل و تصرف نویسندگان و مترجمان در مطالب کتاب ها و مقالات خارجی چقدر بوده و است؟
نویسندگان و مترجمان ایرانی در سلاخی افکار نویسندگان، فیلسوفان، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، تاریخی، اخلاقی، حقوقی و ... چقدر نقش داشته اند؟
نویسندگان و مترجمان ایرانی در ترجمه های خود به فارسی، چقدر امانت در ترجمه را رعایت کرده اند؟
اینان چقدر در حذف جملات، پاراگرافها، صفحهها و فصولی از متن اصلی کوشیده اند؟
این به اصطلاح نویسندگان، مترجمان و عالمان بر کتاب های خارجی چه نوع مطلبی را اضافه کرداند یا جملات، صفحه ها و فصولی را بر کتاب های خارجی افزوده اند؟
آیا همین نویسندگان و مترجمان در نوشتن و نشر کتاب هایی یا ترجمههایشان، کتاب ها و مقالاتی را به نام نویسندگان خارجی مشهور نوشته و منتشر کرده اند که بدون آن که نویسندگان خارجی، چنان کتاب هایی را نوشته باشند؟
فرایند تحریف و دروغپردازی در کتاب ها از چه زمانی آغاز شده است؟
در کدام زمینه ها تحریف و دروغپردازی و حذف در ترجمه بیشتر و گسترده تر بوده است؟ و چرا؟
چه اهدافی در ترجمه ها و در تحریف ها و دروغپردازی ها پیگیری می شده است؟
چرا جامعه کتابخوان و کتابنویس و مترجم ما، در این باره ساکت مانده اند؟
آیا حداقل بخشی از سیستم کتاب نویسی و ترجمه هم در زیر نظر نوعی از مافیا بوده و است و بر اساس اراده آن مافیای فلسفی، اجتماعی، حقوقی، سیاسی، تاریخی، نژادی و ... کتاب ها را تهیه و ترجمه و نشر می کرده اند و می کنند؟
آیا می توان مدعی سد که سیستم ترجمه، نوشتن و تدوین کتابهای درسی و غیر درسی، در ایران علمی است؟
اگر علمی نیست، برای نجات نسل های کتابخوان از دست نویسندگان و مترجمانی که کتاب ها را بر اساس دیدگاههای سیاسی، ایدئولوژیک و نژادپرستانه خود یا مافیای کتاب نوشته یا ترجمه کرده اند، چه باید کرد؟
آیا کتاب های درسی و غیر درسی موجود در بازار و کتابخانه ها، قابل اعتماد هستند؟
آیا مجموعه کتاب های موجود در ایران می توانند نسل جوان را رو به توسعه و رسیدن به کشورهای پیشرو یاری برسانند؟
نقش نویسندگان و مترجمان در عقب مانده نگهداشتن ملل در ایران چیست و چقدر است؟
چرا نویسندگان، مترجمان و روشنفکران قبل از مشروطه توانستند از جامعه 99% بیسواد فضائل و افکار توسعه یافته مشروطیت خواهی را بوجود بیاورند ولی افکار اکثریت تحصیل کرده جامعه امروزی و صد سال اخیر عقب تر برگشته است؟
بیسار متشکر خواهم بود
انصافعلی هدایت
چهارم (4) ژانویه 2021
hedayat222@yahoo.com
آیا از قرآن و فرهنگ قرآنی و تفاسیری که از قرآن شده و یا خواهند شد، می توان دموکراسی را بدست آورد یا دموکراسی و قرآن در تقابل با هم هستند؟
آیا دین اسلام و مذهب شیعه با دموکراسی توافق دارند و می توانند با هم همراه باشند؟
در صورت عدم توافق قرآن و مذهب تشیع با دموکراسی چه انتخابی داریم؟
آیا می توان از دین، قرآن و فرهنگ اسلام و قرآن تفاسیری ارائه کرد که خود قرآن و مذهب هم دموکراتیک بشوند؟
اگر اصل بر دموکراسی باشد، آیا می توان آیات غیر دموکراتیک و ضد دموکراسی را نادیده گرفت و تعطیل کرد؟
همان طور که آیات مربوط به برده داری، خرید و فروش اسیران جنگی، حقوق برابر زنان با مردان، حقوق والدین بر فرزندان و ... ربا، ازدواج و چند همسری و ... تعطیل شده یا تفسیر جدیدی از آنها ارائه شده است.
انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
دوم (2) ژانویه 2021
hedayat222@yahoo.com
بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 293 https://youtube.com/live/u147Qx6Hnkc