Monday, November 12, 2012

Qoyma rüsva vo pərişan olam





Qoyma rüsva vo pərişan olam














Səni görən gündən ey  nazənin dilbər dilimi apardın mənim
vuruldum sənə bir ıldırım vuran yaralı biçarə kimi 

atəş tutub yandım gecəmi göndüzümü
qəlbi ürəyi alavlanmış aşiqi zar bimarə biçarə kimi

dedim dərdimi sənə gizlində daldada əyano aşıkarda
fəryad etdim aşqimi dəli bimar o fərhad kimi

aram o ram bir ahu kimi durdun baxdın
məni zarə cavab verdin giriftar olmayan kimi

dedin olmaz, bu xətadır, cəfəadır dostuma
aşq olsada içimdə dedin istəməm rüfəqa kimi

çarəm qalmadı qaçdım bu evdən bu həyatdan
qaşdım səni tutam səni bir uqabi tiz minqar kimi

mən nəqədər qaçdımsa sənə səndən daha uzaqlaşdım
fasilə açdın məni zarıdən ey bi vəfa ağyar kimi

səndən otrü, dili zarımın naləsionə gora
qaçdım xənemdən kaşanəmdən yurdumdan ğürəba kimi

tərk etdim tamam el obamı tənha sənin üçün
buraxdın məni suzi biyabanda getdin na aşina kimi

nifrin etsəm səni yandırar aşqımım odu kül edər
aşqım qoymur qılam nifrinə mübtəla səni bir bəla kimi

daha istəməm yanasan mənə tay aşqın yandıram oduna
istərəm tək qalasan omrünü ey bi vəfa səni bi vəfa kimi

dərdim bir uqyanusdur səndən bimar olmuşam
canı canınə dərd düşməsin bir qəlbi bimar yari zar kimi

səndə bir zərrə aşq ətri yoxumuş məni divanə eylədin
diyvanələr səri xod aşiq olarmış, aşıqa dolasan divanələr kimi

siratı eşq, qıldan nazıkış qılıcdan kəsər
kəsildim bu qılınca geçdım imtəhanidən, bir şahikar kimi

səni gözlər qəlbimin gözləri hər ləhzə vö an
ey nazi xabidə, qoyma yolda bu gözləri bir müntəziri zar kimi

ver qanadımı uçum sənilə aşqın səmasinə olum azad
yakı üzüm aşq dənizində sənilə bərabər bir uşaq val kimi

mən, sənə çatmaq arzısılə viran eylədim evimi, xanəmi
heç olmasa gəl abad et məndən qaçan ruhumu bir roya kimi

qoyma viranədə tək qalam zar o pərişan bundan sonra
heç olmasa istəmə zaro pərişan qalam Züleyxa vö Leyla kimi

mən dərdimin həkimiyəm dərdimə dərman busən dir
olsan, biymar olub dayıma busəni dərman istərəm tazə damad kimi

gəl ey vəfasız başımı al dizin üstə ver nuş daru mənə
mən biymarın səndən dayıma nuşı daru istərəm Zohrab kimi

qoyma fəryad edib ismini rusvayi cəhan eyliyəm
özümü özünü ey nazlı rüsva vo pərişan istəmə bir müsəlman kimi

mənə, halimə bax, dəli olmuşam, çöllərə düşməm qalır
istəmə bundan daha biş sakini biyaban olam Fərhad kimi

gəl yalvarıram ver dirdimin dəvasını qoyma nalan qalam
qoyma fazla pərişano zaro nalan olam bir yetimi tənha kimi

İnsaf ağlamaxdan əl çək rəhmi yoxdur bu nazlı zalımın
get başına çərə qıl ey binəva bir bir rüsva tariki dünya kimi.






* *   *   *   *   *   *   *

Thursday, August 23, 2012

یئنی حیاتیم گئتدی الدن


یئنی حیاتیم گئتدی الدن


نازلئم
...
من
یئنی بیر صحیفه 
آچمئشدیم
یئنه الوان اولموشدور، 
گئچمیشیم کیمی
گنج اولموشدوم
بیر اوشاق کیمی
 دالمیشدیم
شیرین خیاللارا،
یار خیالئنا...
طوفان گلدی 
بیردن بیره 
حیاتئما
اسدی سرین، قارانلیق یئل
قاسئرقالار کیمی
آپاردی رنگلی، الوانلی دوورانئمئ
یئنی دن سقوط اتدیم
ان درین ... قارانلیق لارا دالدیم
گوز آچدیم
کندیمی قوجالمئش
گوردوم.
...
یئنی صحیفه می
باغلادی بیر ال
.اولدوردو منی


انصافعلی هدایت
Friday 09 March 2012



Wednesday, August 22, 2012

ما حقوق انسانیمان را به صلح می خواهیم


 دوست خوب من!

در این همه سال ها که پان فارسیسم پدران ما (خیابانی، پیشه وری، ستارخان، باقرخان و ...) را متهم کرده و اجازه نداده تا آنان سرنوشت آذربایجان خودشان را خودشان بدست بگیرند، تجربه آنان به ما می آموزد  که برای گرفتن حقوق خودمان، باید شمشیر را از رو ببندیم.

 اما و با این حال، ما مردمان صلح، دوستی و انسانیت هستیم. حتی با فارس ها هم دشمنی نداریم و می خواهیم با آنان همسایه های خوبی باشیم. ولی این پان فارس ها هستند که در پشت واژه "ایران" پنهان شده اند و منافع پان فارسیسم و استعمار فارس را به نام همه ایران و ایرانیان تامین می کنند و حقوق اولیه و حقوق انسانی همه ما مستعمره ها (آزادیستان (آذربایجان)، کردستان، عربستان، بلوچستان، ترکمنستان، و ...  را از ما دزدیده اند.

 حالا که ما می خواهیم برای کسب دوباره حقوق اولیه و انسانی خودمان، به پا برخیزیم، شما جوانان ، در دفاع از حقوق انسانی کسانی که هموطنشان می نامید ( ما) ، در جبهه پان فارسیست ها و پان ایرانیست ها و استعمارگران قرار دارید.

شما نه از استعمارگر و ضد حقوق انسان ها بلکه از ما مظلومان و مستعمره شدگان روی زمین می خواهید، به ظلمی که بر ما می رود و رفته است، باز هم سر خم کنیم.

 چرا باید ما متحمل ظلمی باشیم که این همه سال در اعتراض به آن، یا سکوت کرده ایم و یا به طور مسالمت آمیزی حرف زده ایم؟
 در این مدت طولانی که صدای مردمان مستعمره ((آزادیستان (آذربایجان) ،عربستان، کردستان، بلوچستان، ترکمنستان و .... ) به آرامی در می آمد، شما کجا بودید؟
 کجا هستید؟
 چرا سکوت کرده اید؟
و چرا در جبهه ما و در کنار ما مظلومان که حقوق انسانی مان به غارت رفته است، قرار ندارید؟
 چرا در دفاع از حقوق انسانی ما مردمان مستعمره، روشنفکرانتان را محکوم نمی کنید؟
 و چرا از روشنفکرانتان نمی خواهید تا از حقوق انسانی و اولیه ما مردمانی که خودمان را مستعمره می دانیم، دفاع کنند؟
چرا روشنفکرانتان و اندیشمندانتان در باره تضییع حقوق جوامع غیر فارس در ایران و وضعیت سیاسی، فرهنگی واجتماعی و اقتصادی ما نمی نویسند؟
چرا رهبرانتان به حقوق دزدیده شده  ما اعتراف نمی کنند؟
 چرا از ما می خواهید تا از حقوق انسانی خودمان که همه کشورها و سازمان های بین المللی آن ها را پذیرفته اند ، باز هم برای مدت زمان بیشتری دست بکشیم؟ و باز هم سکوت کنیم؟
 آیا می توان پذیرفت که شما برای حقوق انسانی انسان هایی که در ایران زندگی می کنند، فعالیت می کنید؟
 از خودتان و ادعایتان شرمنده نیستید؟
چرا تا کنون، در دفاع از حقوق ما انسان های مستعمره ها (آزادیستان (آذربایجان)، کردستان، عربستان، بلوچستان، ترکمنستان، و ...، لال شده بودید؟
 آیا این زبونی و لالی شما نشان نمی دهد که شما در جبهه ظالم و ضد انسانی و ضد حقوق بشر و در جبهه استعمارگر قرار دارید؟
آیا شما هم سنگر آن ها و بر ضد حقوق انسانی خواهان، آزادی خواهان، دمکراسی خواهان، برابری خواهان و ... نیستید؟
 آیا شما خودتان را انسان های آزاده می دانید که از حقوق انسان ها و انسانیت و آزادی انسان ها در ایران یا در هر کجای جهان، حمایت می کنید؟
 احساس شرم چیزی است که باید به سراغتان بیاید تا مرحله اول بیدار شدن را طی بکنید.
چرا از ما می خواهید باز هم سکوت کنیم؟
چرا از خودتان، از روشنفکرانتان و از رهبرانتان نمی خواهید که حقوق انسانی  دزدیده شده ما را بدون نیاز به جنگ و خون ریزی تامین کنند تا ما نیازمند دست زدن به خشونت برای گرفتن حقوق خودمان نباشیم؟

 ما آذربایجانی ها مردمانی صلح دوست و صلح پرست هستیم. گر چه محققان آذربایجانی معتقدند که ارامنه در آذربایجان جنوبی به قتل عام دست زده اند اما ما تبریزی ها و آزادیستانی ها (آذربایجانیان) نه تنها ارامنه را بخشیده ایم بلکه در دل تبریز برای آن ها امان داده ایم که در بهترین منطقه از این شهر ساکن باشند.
ما با کردها، با عرب ها، با فارس ها ، با بلوچ ها، با ترکمن ها، با لرها، با بختیاری ها و ... با هیچ کس و هیچ ملتی دشمنی نداریم.
برای تحقق آزادی ها، برای گرفتن حقوق مان، برای کسب دمکراسی، و برای رفاه انسان ها ، دست دوستی برای دوستیشان دراز می کنیم.
سخن ما این است: هر کس به حقوق ما مردم ترک ایران دست درازی کرده و آن ها را از ما گرفته، باید تاوان آن جنایاتش را پس بدهد.
ما بهتر آن می دانیم که روشنفکران فارس و پان ایرانیست و فارس ها پیش قدم شوند و با اعتراف به حقوق دزدیده شده ما آذربایجانی ها و دیگر مللی که در ایران زندگی می کنند، راه را بر خصومت و دشمنی بین ما ملت ها ببندند.
بهتر آن است که روشنفکران فارس و مرکزگرا، با اذعان به حقوق انسانی و غارت شده ما و ارائه راه حلی برای جبران آن همه ظلمی که بر ما مردم آذربایجان در طول یک صد سال اخیر شده، از دشمنی در میان ملت ها جلوگیری کنند.
مسئولیت و پیامد هر نوع دشمنی با ما که مورد ظلم و ستم قرار گرفته ایم و طبق قوانین بین المللی حقوق اولیه و انسانیمان ضایع شده است، به عهده روشنفکران و احزاب و رهبران جامعه فارس زبان و کسانی است که در خدمت ایدولوژی برتری نژادی آریایی قرار دارند، نه ما.
ما مردمان صلح پرست، با دیگر ملت ها در سر میز مذاکره به توافق خواهیم رسید. چون ما با آنان، درد و سرنوشت استعمار زده و مشترکی داریم.
در این میان،  متاسفانه، بسیارند از فرزندان تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان عزیز من، فرزندان کردستان، عربستان، بلوچستان، ترکمنستان، فارسیستان و ... که در خدمت استعمار گر و پان فارسیزم قرار دارند و هنوز هم بیدار نشده اند و به نام فرزند آذربایجان، فارسیستان، کردستان، عربستان و ... به ما حمله می کنند.
 این فرزندان مام میهن من، در خدمت منافع ملت و سرزمین آذربایجان نیستند. در خدمت استعمارگر فارس و پان ایرانیسم هستند و امید دارم که بیدار شوند.
می دانیم و می دانید که عوامل استعمار در ستیز با ضد استعمارگران، از عوامل مستقیم خود استعمارگر، خشن تر عمل می کنند و می خواهند وفاداری و جدایی خود از وطنپرستان و ملت پرستان مبارز را به استعمارگر ثابت کنند.
گاهی ممکن است که فرزندانی از مستعمره، به ریاست کشوری مثل ایران برسند اما آنان تحت تسلط اندیشه استعمارگر و نژاد پرستانه فارسیسم مسلط قرار دارند و منافع استعمارگر را بر منافع ملت و همزبانان خود ترجیح می دهند.
خامنه ای و هزاران دیگر آذربایجانی  وجود دارند که در خدمت استعمارگر قرار دارند و مردمان آذربایجان مستعمره و دیگر مستعمره ها را لگد مال می کنند.
 این فرزندان سرزمین های مستعمره، برای ملت های مستعمره، خطرناکتر از ماموران مستقیم استعمارگر هستند.
خامنه ای یکی از این فرزندان ناخلف آذربایجان می تواند باشد. می توان او را خائن به آذربایجان و مردمش نامید وگر نه، باید با همراهی و هم دلی او، آذربایجان در راس هرم رفاه در ایران بود و حقوقش زایل نمی شد. فرهنگ و زبان و هنر و ادبش در راس هرم آموزشی قرار داشت.
 ولی هر آذربایجانی که از حقوق انسانی، فرهنگی، زبانی، آموزشی، اجتماعی، هنری، زیست محیطی، اقتصادی، سیاسی، اداری، فنی و  توسعه آذربایجان و آن هم بر اساس قانون اساسی ایران دم می زند، دستگیر، بازجویی، شکنجه و زندانی می شود.
آیا می توان پذیرفت که او تحت سیطره افکار استعمارگرانه قرار ندارد و به عنوان یک عامل اجرایی در سرکوب خواست های قانونی هموطنانش عمل نمی کند؟

 وقتی فرزندی، حقوق مردمش را نادیده می گیرد، آیا می توان او را فرزند همان مردم خواند؟





* * **     **                 *

Tuesday, August 21, 2012

افتخار به ترک بودن و نژاد پرستی

فردی با این
عنوان در فیس بوک من نوشته


 انصافعلی جان، شما آذری نیستی. وطنفروشی. آذربایجان در همیشه تاریخ قلب طپنده ایران بوده و از مرزهای این خاک مردانه دفاع کرده. (از اجداد زنباره قاجار تو بگذریم).
شما مامور هستی و معذور. کیست که نداند؟ 

من در پاسخ وی نوشتم

 من به قضاوت تو ارجی نمی نهم و ترک بودنم، برای من فخر و افتخار است و خوشحالم که مانند تو به عرب ها توهین نمی کنم و آنان را هم چون خودم انسان و برابر با خودم می دانم. همان طور که برای فارس ها ی غیر نژاد پرست هم بسیار احترام می گذارم. این در حالی هست که مدعی هستی ، عرب ها و سرزمینشان هم بخشی از وطن تو هستند

من نمی توانم متناقض گویی تو را بفهمم

این بیماری تو، نژاد پرستی است. همان بیماری که ایران شما را به باد خواهد داد و تو در بدترین وزنه و کفه ترازوی بین المللی نشسته ای. همه دنیا می بیند که چقدر نژاد پرست هستی

حقوق ملت ها در ایران و حق انتخاب



Amirhossein Bahrami

در فیس بوک در کامنتی نوشته اند
"‎1- 
اگر بپذیریم ملیت یک امر انسانی است پس انتخابی بودن آن را هم پذیرفته ایم و از این بابت هم که شما نمی خواهید ایرانی باشید هیچ بحث و مشکلی وجود ندارد چنانچه این مشکل را با اقامت در کانادا حل نموده اید.

اما مشکل اصلی شما و همفکرانتان اینجاست که می خواهید انتخاب فردی خودتان را بدون در نظر گرفتن حق انتخاب سایرین به ایشان تحمیل نمایید. کشور ایران از مجموعه ای از انسانهایی تشکیل شده است که خواهان زندگی در آن هستند. این کشور تنوع قومی و زبانی و فرهنگی و مذهبی دارد که اجزاء تشکیل دهنده آن ضمن پذیرش این تنوع به عنوان یک واقعیت انسانی بر محور منافع و ارزشهای مشترک جمع شده اند و ظاهرا آنچه که شما و همفکرانتان در تحلیل خود مد نظر نمی گیرید همین منافع و ارزشهای مشترک است.

‎2-
 در مورد مساءلی هم که به عنوان واقعیتهای تاریخی اشاره نموده اید با فرض صحت آنها) که در اکثر موارد می توان در رد آنها بحث نمود( سوال مجددی را می توان مطرح نمود: اگر یک کرور آذربایجانی توسط ارامنه در سال 1918 کشته شده باشند با جدایی آذربایجان از ایران این کشته شدگان زنده می گردند و مسببین آن واقعه به سزای اعمال خویش می رسند؟؟ یا اگر آذربایجان از ایران جدا شود میزان کمکهای جمع آوری شده در خارج از ایران به میزان کمکهای زلزله بم خواهد رسید؟؟ در صورتی که پاسخ این دسته سوالات واضح و مشخص بیان شود آنوقت "بهانه" بودن یا "درد" بودن 
این موارد مشخص خواهد شد. 

انصافعلی در پاسخ وی نوشته است

 دوست خوب! من هم می دانم که "ملیت بر اساس انسان و انتخاب انسانی است اما فارس های نژاد پرست هم این عقیده را می پذیرند؟

 آیا ملت های ساکن در ایران کنونی، حق و امکان شرکت در یک نظرسنجی عمومی و در زیر نظر سازمان های بین المللی را دارند تا به شما و من نشان بدهند که جدایی از ایران و تشکیل کشور مستقل و مخصوص خود را می خواهند و می پذیرند یا بودن با ایران را؟

من هم می پذیرم و برای 20 سال 
گذشته، با اندیشه فدرالیسم تلاش می کردم تا اقوام و ملت های ساکن در ایران فعلی را در کنار هم و بهره مند از حقوق انسانی و برابر و مساوی، در کنار هم نگه دارم.



 ولی سخن در این است که فارس های نژاد پرست این اندیشه را نمی پذیرند و آن را خیانت به ایران می دانند که همه ملت های ساکن ایران از حقوق مساوی برخوردار باشند



آیا شما می پذیرید و اعتراف می کنید که فارس ها، حقوق مختلف فردی و اجتماعی ملت های ساکن در ایران را غصب کرده و ربوده اند؟ و از دادن این حقوق به آنان طفره می روند؟ و من مجبور شده ام تا برای گرفتن این حقوق، از تجزیه ایران سخن بگویم؟ و برای تجزیه اش تلاش کنم؟



* * * * * 

مقایسه قاجاریه با پهلوی

فردی با نام
Tir Azarakhsh
به قاجارها حمله کرده و آنان را مردانی زن باره نامیده است که باعث اشغال بخش هایی از ایران شده اند

در پاسخ وی نوشتم

 باز آفرین به اجداد ترک من  که ایران کنونی را نگه داشتند. آن هم در مقابل امپراطوری روس تزاری. ایرانی که در آن زمان ضعیف بود و روسی که بسیار قدرتمند و ابر قدرت بود

 مگر فارس های آریایی و  سلسله پهلوی ها همه ایران را از دست ندادند؟ در زمان حکومت آن ها، حتی تهران هم اشغال نشد؟ آن هم در جنگ جهانی دوم!  در تهران پلیس ایرانی هم وجود نداشت

 بسی خجالت برای فارس ها. لااقل از تاریخ اشغال ایران در جنگ جهانی دوم خبری دارید؟  چیزی در کتاب های درسیتان خوانده اید؟ 
تاریخ نگاران شما در این باره چند جلد کتاب نوشته اند؟ یا سکوت کرده اند ؟ چون نمی خواهند آبروی آریایی و حکومت   
 فارس و دیکتاتوری رضاخان از بین برود و خدشه ای بر تاریخ جعلی ایرانی ساز وارد نشود ؟؟

من وطن فروشم یا شما خائن هستید؟


در فیس بوک من، فردی با نام
Midi Bafi
مطلبی را نوشته و من را به وطن فروشی متهم کرده است

در پاسخ به ویف دردمندانه نوشتم

 ، من هیچ ارزشی به ایرانتان نمی دهم و ایرانتان را به یک ریال (!) می فروشم. وطن من، آذربایجان است

می دانی که پدران من ترک، اصفهان و تهران را خلق کرده اند. اگر قاجارهای ترک نبودند، چیزی به نام تهران هیچ وقت بوجود نمی آمد؟ و اصفهان ساخته و پرداخته صفویه هست و شما به یادگارهای پدران من در اصفهان افتخار می کنید؟

 من وطن فروشم یا شما خائن هستید؟ آن هم به پدرانتان. نه به پدرانی مانند کوروش که از آن طرف قفقاز آمد و ایران را اشغال کرد بلکه به پدرانی که در این خاک به دنیا آمدند و در این خاک زندگی کردند و از این خاک با خونشان دفا کردند

 وطن، خاک و هموطنانی که مهمترین بخش ها و ملت هایش را از حقوق اولیه اش محرم کند، با نژاد پرستی حقوق آنان را انکار و همه داشته هایشان را از آنان بگیرد و کاری برای جبران و باز پس دادن آن حقوق انسانی نکند، ارزش خون پدران من را نداشته و بهتر ان که به پشیزی بفروشند

بهانه هایی برای تجزیه ایران

دوستانی که فکر می کنند من به دنبال بهانه ای هستم تا ایران را تجزیه کنم، درست فکر می کنند. هستم. 
بهانه های لازم را هم دارم. 
سوال این است که: چه کس یا کسانی این بهانه را به من داده اند و می دهند؟ 
بهانه هایی که من با توجه به آن ها تجزیه طلب شده و ایران را فاقد شرافت لازم برای در کنار خود داشتن آذربایجان می دانم، چه چیزهایی هستند؟ واقعی هستند یا ذهنی؟ خارجی هستند یا انتزاعی؟ کوتاه مدت بوده و هستند یا 
دراز مدت بوده اند و هستند؟

 ایرانیان برای این که این بهانه را از من و امثال من بگیرند، چه کار مثبتی کرده اند و می کنند؟ 

من لیستی از این بهانه ها را در نوشتارهایی که در وبلاگم و فیس بوکم نشان داده ام. 



آیا آن ها "بهانه" هستند؟ یا "واقعیت های دردناکی" هستند که دیگر نمی خواهم با شما مودب بوده و آن ها را کتمان کنم؟ 



دردتان از چیست؟ از این که واقعیت ها را به رختان می کشم یا آن ها را انکار نمی کنم؟ یا از این که لیاقت همکشور بودند با آذربایجان را ندارید؟

چرا از چیزی که نمی دانیم رخ داده یا نه، متعصبانه دفاع می کنیم؟

من نمی دانستم که در ایران، محققانی از  آذربایجان جنوبی در  باره قتل عام آذربایجانی توسط ارامنه تحقیقاتی را انجام داده اند و مانند اکثر مردم ایران هم نمی دانستم که چنین قتل عامی هم رخ داده است

 اما سوال این است که چرا ما دانش آموزان و دانشجویان در ایران که این همه در باره تاریح منحرف شده ایران می دانیم، در باره این حادثه ، هیچ چیزی (مثبت یا منفی) نمی دانیم و یک سطر هم در دانشگاه در این باره نخوانده ایم؟ 

و چرا از چیزی که نمی دانیم رخ داده یا نه، متعصبانه دفاع می کنیم؟
 این
 تعصب ما در چه ایدئولوژیئی ریشه دارد؟ 



ولی در آذربایجان من، روشنفکران تاریخ شناسی بوده اند و هستند که در این باره نوشته و تحقیق کرده اند. من در یکی از همین لیست ها در وبلاگم و فیس بوکم، نام بیش از 40 سند تاریخی را آورده ام



نمی دانم که جناب بایگان به آن منابع مراجعه کرده اند یا نه و اگر


مراجعه کرده اند، چرا خلاصه ای در باره نوشته های آن منابع، در باره این ادعای محققان در دو آذربایجان را نمی نویسند؟ من مخالفتی ندارم که نظر عنایت رضا چه بوده است اما لابد اولین و آخرین نظری نیست که در این موضوع نوشته شده
 است و چرا ایشان روی نظر یک نفر تعصب نشان داده اند و متوقف شده اند؟ آیا ایشان هم مانند بسیاری از عوام که کتاب نمی خوانند و اگر یک کتاب بخوانند، معتقدند (با توجه به یک منبع و کتاب) تحقیقات بسیار (!) کرده اند، هستند؟

تعصب، کور کننده است

دوستان گرامی!

نیازی به توهین و تحقیر هم نیست. من ادعا نکرده ام که این قتل عام ها را من و به تنهایی هم کشف کرده ام و اسناد آن را هم در دست دارم. 
همان طور که نوشته ام، من هم مانند تک تک شما دوستان در ایران، آموزش دیده ام که همه چیز را به صلاح سیاست و حکومت و با توجه به ایدئولوژی مسلط نژادی آموزش می دهند. 

من هم از حادثه قتل عام در آذربایجان جنوبی، خبر نداشتم. اما محققانی در آذربایجانی جنوبی (ایران) و در آذربایجان شمالی در این با
ره نوشته و کتاب هایی را منتشر کرده اند. تنها کار من مصاحبه بت این محققان بوده است. همه افتخار مال آنان است. خبرنگاری، کار من بوده و هست.

 من خبرنگار هستم نه محقق تاریخ. هر کجا هم اشتباه کرده ام، در کمال شهامت اشتباهم را به گردن گرفته و نه تنها در زیر همان مطلب، بلکه در پای 30 نوشته دیگرم، آن اشتباهم را گوش زد کرده ام تا همه بدانند که من چه قدر با خواننده ام صادقانه رفتار می کنم. 



ممکن است آقای بایگان از این کار صادقانه من، خوشش نیاید اما حسن بایگان مختارند که زندگی و جهان را از زاویه چشمان تنگ چند نفر ببینند. چند نفری که به چیزی به نام "ایران" (نمی دانم چرا) اما تعصب دارند. شاید تعصب علمی (!) دارند

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs