Monday, April 27, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 7

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


راهی بسوی رنسانی

صادق زیباکلام، در ادامه همین سطور می نویسد: وقتی «تاریخ مصرف»ش به پایان رسید، انگلیسی‌ها او را از قدرت برکنار کردند و به کمک یکی از عوامل دیگرشان به نام فروغی، فرزندش محمدرضا پهلوی را جای وی آوردند.
این جمله، در پی جمله‌های قبلی، چنان آورده می‌شود که گویا فروغی از عوامل انگلیس نبوده و یا محمدرضا را انگلیسی‌ها، شاه این مملکت نکردند؟
البته هنوز زود است که در باره این جمله‌ها نظر بدهم. در صفحه های آینده، بیشتر با قصد نویسنده آشنا خواهم شد اما همین جمله می‌رساند که او می‌خواهد در مورد این دو مسأله ایجاد شک بکند. البته بسیار عالی خواهد بود که او و ما بخواهیم در مورد هر چه به ما گفته شده و به باور بدون چون و چرای جامعه، نخبگان و الیت ما قرار گرفته است را شک بکنیم و بدین وسیله، در باره آموزه های دولت ها شک کرده و به آن ها اعتماد نکنیم و بدانیم که حکومت ها ممکن است، برای تأمین منافع کوتاه مدت و بلند مدتشان، ما را فریب بدهند.
لذا، شک و تردید در درستی و نادرستی هر آنچه گفته و یاد داده و به صورت سیستماتیک به ما آموزش داده اند، یکی از بهترین سیستم‌های آموزشی است که می‌تواند به نوعی از بیداری یا رونسانس را در این منطقه جغرافیایی ایجاد بکند. رنسانسی که ریشه در این منطقه داشته و وارداتی، کپی-پیست نباشد.


متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست و هفتم (27) آوریل 2020
تورنتو – کانادا


Saturday, April 25, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 6

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


عمران و آبادانی رضاشاهی

چند سطر پایین‌تر، زیباکلام می نویسد: «اگر رضاشاه راه آهن کشید، اگر دانشگاه تاسیس کرد، اگر صنایع جدید آورد، اگر ارتش مدرن ایجاد کرد، اگر قرارداد نفتی جدید با شرکن نفت انگلیس بست و ...»
حتماً در صفحه های آینده، او در مورد هر کدام از «خدمات عمرانی رضاشاه» توضیحات مفصلی خواهد داد ولی در همین جا دیده می‌شود که «اگر» او در آغاز هر ادعایش، شرطی نیست بلکه نه تنها ایجابی است، در عین حال تاکیدی موکد بر انجام آن فعالیت از طرف رضاشاه، آن هم بطور انحصاری است. یعنی نویسنده، اصل را بر قبول انجام شدن مطلق آن فعالیت‌ها از طرف رضاشاه گذاشته و این دیدگاه تعصبی خودش را هم در قالب آن جمله ها به خواننده تحمیل می‌کند. چرا که خود او در باره آن ها، هیچ شک و تردیدی ندارد و نمی‌خواهد هم خواننده در باره آن‌ها به شک و تردید بیفتد.
باید پرسید؛ آیا قبل از رضاشاه، شاهان تورک قاجار، راه آهن نکشیده بودند و رضاشاه موجد راه آهن در ایران بوده است؟
آیا دانشگاهی در دوران قبل از رضاشاه نبوده است و رضاشاه دانشگاه را به ملل ممالک محروسه مرحمت فرموده است؟ در این صورت معنای دانشگاه و کارکرد آن چیست؟
اگر معنای آن، تاسیس نهادی آموزشی برای تربیت متخصصان در رشته‌های مختلف است، جایگاه دانشگاه‌هایی که «دارالفنون» نامیده می‌شده اند و در چند شهر ممالک محروسه، به تربیت متخصصانی که دانشگاه‌های امرزین هم به تربیت همان تخصص ها اشتغال داشته اند، در دیدگاه شما و رضاشاه در کجاست؟
راستی، دستاوردهای دانشگاه رضاشاهی در یک‌صد سال اخیر و بویژه در علوم انسانی و مدیریتی، چه بوده است؟
آیا دستاوردهای دانشگاه‌های رضاشاهی با دستاوردهای دانشگاه‌های قاجاری قابل مقایسه هستند؟
دانشگاه‌های قاجاری، دموکراسی، آزادی، روسنفکری، قانون، قانونخواهی و مشروطیت را آورده‌اند و دانشگاهیان رضاشاهی و محمدرضاشاهی، انقلاب 1357 و بازگشت به عقب را آورده اند. دیکتاتوری را تئوریزه و مورد قبول گردانده اند. سانسور را بر جان و فکر مردمان مسلط کرده اند.
به عقیده من، بیش از آنکه نام و عنوان یا کلمه مهم باشد، مفهوم و کارکرد و نتیجه مهم است. کارکرد و نتیجه دارالفنون و دانشگاه چه بوده اند؟
اگر فرض را بر این بگیریم که همه اعمال و اقدام‌ها رضاشاه، بدون سابقه قبلی بوده و ابداعی و مدرنیزاسیون توسط شخص او صورت گرفته است و او بوده که ایران را از درون تاریکی عقب‌ماندگی قاجار و تورک ها به بیرون کشیده و وارد دوران مدرنیته و پانفارسیسم کرده است و بپذیریم که همه این اقدام‌ها نه تنها ضروری بوده‌اند و هیچ عیب و ایرادی هم نداشته اند، عامل روس و انگلیس هم نبوده است، مردی وطن پرست بوده و … با این وجود، باید به چند سؤال ساده پاسخ داد:
آیا آن نوع فعالیت‌های عمرانی مهم‌تر بوده اند یا محافظت از دستاوردهای دموکراتیک، آزادیخواهانه و قانونمدار مشروطه؟
آیا رضاشاه نتیجه یک قرن فعالیت و تلاش برای مشروطه و اصلاحات پایه‌ای را پاس داشت یا آن‌ها را نابود کرد؟
آیا رضاشاه، قوانین مشروطه را به اجرا درآورد یا کان لم یکن پذاشت؟
آیا دموکراسی ای که در دوره اصلاحات قاجاری شکل گرفته بود و مردم از موقعیت رعیت به شهروند ارتقاع یافته بودند، با حضور رضاشاه نابود نشد؟ و آن همه تلاش و اصلاحات اساسی، در حرکتی پاندول وار به عقب برنگشت؟
آیا با مدرنازیسیون(!) رضاشاهی، دیکتاتوری بر جان، مال و سرنوشت ملل و انسان‌های ساکن در ایران حاکم نگشت؟
آیا می‌توان به سلطه و بازگشت مجدد دیکتاتوری و حاکمیت دیکتاتوری پانفارسیسم بر ملک ذهنی و سرزمینی ممالک محروسه افتخار کرد؟
آیا همه بنیان های نو رسته آزادی‌های فکری، قلمی، بیانی، تجمعی، تحزبی، مطبوعاتی، نگرش های
انتقادی و .. که در دوره قاجار و جنبش اصلاحی مشروطه، شکل گرفته بودند، با رضاشاه نابود نشدند؟

آیا رضاشاه کاری با دستاوردهای فکری، سیاسی، اجتماعی، حقوقی و آزادی‌های بدست آمده قاجار نکرد که حتی روشنفکران پانفارس هم بعد از یک صد سال، در حسرت و نوستالوژی دستیابی به بخش کوچکی از آن‌ آزادی‌های شهروندی، حقوقی، سیاسی، حاکمیت ملل و پاسخگویی حاکمیت به ملت در مجلس و ... می سوزند؟
آیا رضا شاه نخبه و الیت کشی را باب روز نکرده و نسل نخبه ها را از بین نبرد و نوعی از الیت های درباری بله قربان گوی، مجیزگوی را به میدان نیاورد؟
آیا رضاشاه، ممالک و ملل ساکن در گوشه گوشه ممالک محروسه قاجاری را به «ایران مدرن» بر اساس تسلط مطلق پانفارسیسم، با تمرکز اداری-سیاسی، شیعه شعوبیه (شعوبیه = نژادپرستانه) و بر محور شخص رضاشاه ایجاد نکرد؟
آیا هم او نبود که حقوق ملی، سرزمینی، تاریخی، فرهنگی-زبانی، هویتی و ... ملل غیر فارس که در طول تاریخ چند قرن قبل، حفظ و حراست شده بودند را نابود کرده و همه آن ملل را به مستعمره پانفارسیسم و به دشمن فارس بدل نکرد؟
آیا با مدرنیته رضاشاهی و محمدرضاشاهی، فکر و روش مونتاژ کاری و کپی سازی صنعتی و فکری و علمی بر ما حاکم نشد؟
آیا ما به تولید کننده و طراح بدل شده‌ایم یا به مصرف کننده تولیدات خارجی مبدل گشته ایم؟
گرچه، با مدرنیزاسیون رضاشاهی و گذشت یک صد سال از آن تاریخ، میزان افراد بظاهر باسواد و دانشگاهی از کمتر از یکی دو درصد دوره قاجار، به بیش از نود درصد رسیده است که باید ثمرات آن توسعه آموزشی و تحمیل زبانی را در توسعه سیاسی، مدنی، حقوقی، تکنولوژیک و … دید ولی آیا درک، فهم، شعور و آگاهی های سیاسی-اجتماعی ایرانیان هم به همان میزان افزایش یافته است؟
آیا رهبران، دانشگاهیان، روشنفکران، نویسندگان و افکار عمومی سازان در ایران کنونی، شناختی واقعی و صحیح از جهان خارج (خارج از ذهن خودشان) و از ملل غیر فارس زبان در ایران دارند؟
در عرصه شعور و شناخت، نسبت به دوره کم سوادی قاجار، در کجا هستیم؟ و چرا؟ پیشرفت داشته‌ایم یا پسرفت کرده ایم؟
چرا تنها دانشگاه رضاشاهی، البته با چند دانشکده محدود در دانشگاه تهران، به اتفاق مجموعه دانشگاه‌هایی که در دوره محمدرضا، خمینی و خامنه ای تاسیس و گسترده شده اند، نتوانسته اند به اندازه نقش دارالفنون قاجاری، بر توسعه فکری، سیاسی، اجتماعی، حقوقی، و نوآوری ها و ...، تأثیر موفقی گذاشته باشند؟

متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست وپنجم (25) آوریل 2020
تورنتو – کانادا


سرآغاز عصر جدید: آیا ما به ماراتن توسعه می پیوندیم؟



سرآغاز عصر جدید: آیا ما به ماراتن توسعه می پیوندیم؟


بعضی‌ها معتقدند که کورونا ویروس باعث توقف صنعت، تکنولوژی، تحقیق، تولید، توزیع و اکثر بخش‌های خدماتی در همه دنیا شده استهمچنین، به انسان و اجتماعت بشری شوک جدیدی را وارد کرده و به فکر فرو برده است.
در نتیجه، باعث تغییرات گسترده و عمیقی در سیستم‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تولید، توزیع، خدمات، تحقیقات و تکنولوژی ها خواهد شد.
کورونا ویروس باعث آغاز عصر جدیدی در جنبه‌های جدید و تازه‌ای در همه زمینه ها، به روی بشر و جوامع خواهد شدبشر و جوامع با همه تولیدات فکری، صنعتی و اجتماعیش، به سر خط یک دور از مسابقه ماراتن توسعه و پیشرفت رسیده استهمه، در سر خط شروع جدید و تازه‌ای از توسعه هستیم.
آیا ملل در ایران، آمادگی دارند تا وارد مسابقه‌ای که دور قبلی آن که در چند صد سال قبل آغاز شده بود و ما باخته بودیم، بشوند؟
آیا آمادگی برنده شدن و توسعه یافتگی را دارند؟
آیا توانایی فکری و تحمل تازه های فکری که تا کنون انسان در ادوار قبلی تجربه و تخیل نکرده بوده را دارند؟
آیا ایرانیان می خواهند، بخوابند و از قافله تمدن که در حال آغاز حرکتش است، عقب بمانند و دیگران را متهم به عقب‌ماندگی خود در آینده بکنند؟

برای پاسخ به این قبیل از سؤال ها، آقایان
دکتر محمدحسین یحیایی، اقتصاددان
دکتر فرهاد صباغی؛ ایمونولوژیست
احمد هاشمی؛ کارشناس امنیت بین الملل

مهمان دیالوگ خواهند بود

انصافعلی هدایت؛ تهیه کننده و مجری دیالوگ
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم (25) اپریل 2020
hedayat222@yahoo.com

Arab Golf is Arabian's right

Dear friends
It is Arabs legal right to do so and call it Arab Golf.
Why?
Distortion (Tahrif in Persian) of local names to Persian from other nations languages and cultures, such as Turks Turkmens, Qashqaies, Arabs, Balochs, Lors, Gilaks, Mazanies and Kords are a usual and accepted normal official and political daily activities in Iran.
Not only the government of Iran but also majority of Persian's elites and intellectuals do not listen to above mentioned nations voices and denied their legal and lawful voices as well.
If the Persian are doing so in last one hundred years in all parts of Iran, then it should be the right of others do the same and change the name as they wish.
Because, If you do some thing for a long period of the time, it becomes equal right for everyone too.
Changing the names by officials, is not an acceptable action by Turks, turkamans, qashqaeis, and other nation in Iran but in the silence of elites and intellectuals, the officials are changing the names of the lakes, rivers, mountains, hills, villages, towns, cities and even the name of counties and provinces regardless of those nations protest.

Sincerely Yours
Ensafali Hedayat
Journalist and live tv show host
Toronto, Canada
25 April 2020

در چشم دیگران مو را دیدن و در چشم خود تنه درخت را ندیدن، حکایت ماست


دوستی ویدئویی را منتشر کرده که در آن‌محمدرضا پهلوی، ظاهرا در حال مصاحبه با یک خبرنگار است. صدای هیچکدام شنیده نمی شود و یک موسیقی جای صدای آن دو را گرفته است اما ویدئو دارای زیر نویس فارسی است که در آن محمدرضا پهلوی می گوید که "در زمان قاجار، نخست وزیر را انگلستان منصوب می کرد و ... ما عامل هیچ کس حتی آمریکا نیستیم."

پاسخ انصافعلی هدایت:
مثل این که خود محمدرضاشاه را انگلیسی‌ها بعد از این که رضاشاه را برداشتند، بعد از سه روز مذاکره و با حیله‌های سیاسی فروغی به شاه گذاشتند. وقتی خودش نوکر و غلام حلقه بگوش انگلیس بود، نیازی نبود که وزیرانش را انگلستان انتخاب و به وی تحمیل بکند.
حالا، نباید انتظار داشته باشید که در مصاحبه با یک خبرنگار خارجی بگوید که من منتخب انگلیسی ها هستم. 
نباید بگوید که در دوره مصدق، دو بار از کشور فرار کرده ام و با کودتا به کشور برگشته ام.
کودتا را چه کسانی برات انداختند و محمدرضاشاه را دوباره به ایران آوردند؟ 
نباید می گفت که ملل ساکن ایران و از جمله قوم فارس در سال ۱۳۵۷ علیه من عصیان و شورش کردند و من ایران را ترک کردم و ایرانی ها بخاطر رفتن من، بزرگترین جشن تاریخ را گرفتند.
باید حقایق را دید و پذیرفت.
این که جمهوری اسلامی بدتر از پهلوی ها با جنایت ها و دزدی های بی انتهایش روی سیه محمد رضا شاه را سفید کرده و مردم را به بیماری بازگشت به گذشته و نوستالوژیک برای دوران محمدرضاشاه مبتلا کرده، شکی نیست اما جنایت ها و خیانت های خمینی و خامنه ای نمی تواند جرم و جنایت و دست نشاندگی رضا شاه و محمدرضا شاه را بشوید.

انصافعلی هدایت
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم (25) اپریل 2020
hedayat222@yahoo.com

سرآغاز عصر جدید: آیا ما به ماراتن توسعه می پیوندیم؟


دیالوگ 25 اپریل 2020

موضوع:
سرآغاز عصر جدید: آیا ما به ماراتن توسعه می پیوندیم؟
بعضی‌ها معتقدند که کورونا ویروس باعث توقف صنعت، تکنولوژی، تحقیق، تولید، توزیع و اکثر بخش‌های خدماتی در همه دنیا شده است. همچنین، به انسان و اجتماعت بشری شوک جدیدی را وارد کرده و به فکر فرو برده است.
در نتیجه، باعث تغییرات گسترده و عمیقی در سیستم‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تولید، توزیع، خدمات، تحقیقات و تکنولوژی ها خواهد شد.
کورونا ویروس باعث آغاز عصر جدیدی در جنبه‌های جدید و تازه‌ای در همه زمینه ها، به روی بشر و جوامع خواهد شد. بشر و جوامع با همه تولیدات فکری، صنعتی و اجتماعیش، به سر خط یک دور از مسابقه ماراتن توسعه و پیشرفت رسیده است. همه، در سر خط شروع جدید و تازه‌ای از توسعه هستیم.
آیا ملل در ایران، آمادگی دارند تا وارد مسابقه‌ای که دور قبلی آن که در چند صد سال قبل آغاز شده بود و ما باخته بودیم، بشوند؟
آیا آمادگی برنده شدن و توسعه یافتگی را دارند؟
آیا توانایی فکری و تحمل تازه های فکری که تا کنون انسان در ادوار قبلی تجربه و تخیل نکرده بوده را دارند؟
آیا ایرانیان می خواهند، بخوابند و از قافله تمدن که در حال آغاز حرکتش است، عقب بمانند و دیگران را متهم به عقب‌ماندگی خود در آینده بکنند؟

برای پاسخ به این قبیل از سؤال ها، آقایان
دکتر محمدحسین یحیایی، اقتصاددان
دکتر فرهاد صباغی؛ ایمونولوژیست
احمد هاشمی؛ کارشناس امنیت بین الملل

مهمان دیالوگ خواهند بود

انصافعلی هدایت؛ تهیه کننده و مجری دیالوگ
تورنتو - کانادا
بیست و پنجم (25) اپریل 2020
hedayat222@yahoo.com

Friday, April 24, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 5

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک

رضاشاه و روایت رسمی حکومتی

دکتر زیباکلام در همان سطر اول، می نویسد: «نگاهم به رضاشاه کم و بیش همان روایت رسمی حکومتی بود.”
بنا بر این، این حکومت ها هستند که روایت های تاریخی را ترسیم می‌کنند و بر اساس آن، یکی را خائن و دیگری را خادم و «کبیر» جلوه می دهند. آیا این نوع نگاه حکومتی، فقط در دوران جمهوری اسلامی اعمال شده و رضاشاه و محمدرضاشاه، مغبون و خائن و مزدور تعریف و تحریف شده‌اند یا این اتفاق در دوره رضاشاه و محمدرشا و خمینی شاه و خامنه ای شاه هم اتفاق افتاده است؟
آیا شاهان تورک و قاجارها، تحت روایت رسمی حکومتی، بیعرضه، نالایق، پول پرست، عیاش، زنباره، ترسو، احمق و … ترسیم نشده اند؟
آیا مهر تجزیه طلبی، لعن و نفرین رهبران ملل از این قاعده مستثنی بوده‌اند یا حاکمیت ها، برای تأمین منافعشان، در باره هر کس و هر جریان سیاسی-اجتماعی، تصویر و حکایتی رسمی می‌سازد و بخورد جامعه می دهد؟
آیا روایت رسمی حکومتی فقط شامل دولتمردان قبلی می‌شد یا شامل تعریف تحریف هویت و تاریخ ملل ساکن در ایران کنونی هم می‌شده است و می شود؟
آیا نگاه و تعریف خاصی از ملت، به همه افراد در ایران تحمیل نمی شود؟ آیا نمی‌خواهند همه را فارسیزه کرده و هویت تورکی، تورکمنی، عربی و … را از آن‌ها بگیرند و هویتی ساختگی و تقلبی را به آن‌ها نسبت بدهند؟
آیا تاریخ تورک ها، تورکمن ها و عرب‌ها تحریف نمی شود؟ آن‌ها را مهاجم و غیر بومی نشان نمی دهند؟ آیا آن ملل را عامل و مسبب انهدام تمدن ایران نمی شمارند؟ آیا ایران گذشته را عصر طلایی جلوه نمی‌دهند؟ آیا تمدن و فرهنگ ملل غیر فارس را انکار نمی کنند؟
از این دسته سؤال‌ها بسیار فراوان است. سخن این است که چرا جناب زیبا کلام در باره تصحیح نگاه رسمی حکومتی رضاشاهی و محمدرضاشاهی به تورک ها و تورکمن ها و عرب‌ها و … کتاب مستقلی ننوشته است؟
آیا رضاشاه به عنوان یک فرد در تاریخ، مهم است یا ده‌ها میلیون تورک، تورکمن، عرب، قشقایی و … که در حال حاضر زنده هستند و درک ما از آن‌ها، بلکه درک ما از تاریخ و هویت آن ملل، درکی از داده های رسمی و حکومتی است که قطعا بیطرفانه هم نیستند؟
راستی «روایت رسمی حکومتی» را جز امثال شما، در زمان رضاشاه، محمدرضاشاه، خمینی شاه و خامنه ای شاه، چه کس یا کسانی، کدام محققان و دانشگاهیان، با کدام ویژگی ها نوشته‌اند و می‌نویسند و ترویج می دهند؟
قطعا، حکومت، یک شخصیت و فرد حقیقی نیست که توانایی تحصیل، تحقیق و تحریف تاریخ را داشته باشد تا بتواند دست به چهره سازی و قهرمانسازی بزند یا چهره، تاریخ، ملت و قهرمانی را ترور بکند. این، امثال شما هستند که نگرش ایدئولوژیک خود یا نگرش سفارشی دستگاه یا افرادی را به نام علم و تاریخ (برای بدست آوردن پول و قدرت) به رهبران یا سازمان ها ارائه داده و افکار و نگرششان را به آن ها تحمیل کرده‌اند و به یاری دستگاه پروپاگاندا، رسمی می کنند.
مردم کوچه و بازار که این کارها را نکرده اند. امثال من هم که دست به افشای این نوع از جنایت های بظاهر علمی، دانشگاهی و تحقیقی زده ایم، به زندان هایی که حقوق زندانیشانشان را هم امثال شما تدوین کرده‌اند روانه می‌شویم و یا به تبعید فرستاده می رویم.
آیا اگر شخص، جریان، حاکمیتی و … بر وفق مراد و خواست امثال شما نیست، آن را بدلخواه خودتان، از نو بازسازی و رنگرزی کرده و به جامعه به عنوان یک حقیقت انکار ناپذیر ارائه نمی کنید؟
این، امثال شما هستند که معانی، مفاهیم را به دلخواه تعریف، بازتعریف و تحریف یا تحدید کرده و بوسیله آن معانی و مفاهیم تحریفی، افکار عمومی، بخصوص افکار عمومی برای دانشجویان، تاریخ نویسان و محققان نسل های بعدی می سازند و آن‌ها را فریب می دهند. جریان می آفرینند.
همچنین جامعه، روشنفکران، احزاب و سیاستمداران را مجبور به قبول و انتخاب آن چه امثال شما بعنوان علم، تاریخ درست یا نادرست جلوه داده اند، می کنند. چرا که جامعه در پی دستیابی به حقیقت است و با اعتماد به شماها به عنوان روشنفکران، اساتید، دانشپاهیان، محققان، حقیقت را در نوشته و افکار شما می جوید. شما هم حقیقت‌ها را به همان رنگی در می آورید که ایدئولوژی خودتان یا ایدئولوژی و اراده منبع مالی ار امثال شما می خواهد.
آیا در روایت رسمی حکومتی، شما به عنوان دکتر زیبا کلام نقشی نداشته اید؟ آیا سکوت و عدم اعتراض به تحریف تاریخ توسط حکومت یا استادان و محققان، به معنا و مفهوم اعمال تحریف توسط سکوت کنندگان نیست؟ اگر هم شما چنان تصویرهای تحریف شده‌ای از جریانات، اشخاص و ... نساخته اید، اما زیباکلام های دانشگاهی، محقق، نویسنده و ... بوده‌اند که آن‌ها را ساخته اند.
وگرنه، رضاشه، محمدرضاشاه، خمینی شاه و خامنه ای شاه، جز در زمینه‌ای بسیار محدود، آگاهی خاصی نداشته اند. آگاهی‌های آن‌ها را هم امثال شما ساخته و به شخصیت سیاسی، ایدئولوژیک و رهبری آن‌ها شکل داده اند.
یکی نظامی ساده بوده است و دیگری آن هم نبوده و تخصصی هم در هیچ زمینه‌ای نداشته است. آن دو آخری هم ملا بوده‌اند و جز چند حکم شرعی، آن هم احکام بسیار قدیمی و از دور خارج شده، چیزی نمی دانستند. آن ها چه می‌دانسته اند که روایت رسمی بنویسند و ترویج بکنند یا به شما و ملل تحمیل بکنند.
قطعا، این همکاران شما در دانشگاه‌ها، مراکز تحقیق، تدوین و ذهن شویی ها بوده‌اند و هستند که روایت های رسمی و حکومتی را می نویسند. بعضی‌ها را قهرمان و بعضی ها را خائن نقاشی می کنند. بعضی‌ها را به مهر تجزیه طلبی منکوب و فاقد حقوق انسانی می کنند. بعضی‌ها را مبدع ایران مدرن و صاحب همه حقوق و مزایای و حاکم بر سرنوشت همه افراد و ملل در ایران می کنند. آزادیخواه را دشمن و خائن به ملل را خادم جلوه می دهند.
این، همکاران شما بوده و هستند که در آن مراکز و برای تأمین رفاه خود و یا برای استحکام نوع نگرش سیاسی، اجتماعی و تاریخی خود در این منطقه و در سرزمین های ذهنی انسان ها، روایات رسمی را ساخته و آماده مصرف نیازمندان می کنید. نه؟
چرا که می دانیم، آنچه ملاها و حاکمیت ساخته است، دیگر مورد قبول اجتماع و عوام هم نیستند. چه برسد به روایت های ملاها از تاریخ. حتی تاریخ دینی، افراد دینی و تقدیس شده توسط ملاها دیگر دستمایه جک و خنده عوام شده است. اما و شاید، به این زودی ها، نوشته‌های غیر علمی امثال زیباکلام در مراکز تحقیقاتی هم مایه مضحکه عوام شوند.

متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست وچهارم (24) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

Thursday, April 23, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 4

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام

انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


نقد پیشگفتار

دکتر زیباکلام، «پیشگفتار»ش را با چند بیت حسرتگرایانه و نوستالوژیک از فصیح الزمان شیرازی رضوانی آغاز می‌کند ولی وی امانتدار نبوده است. بر اساس تحقیقی که من در گوگل انجام دادم، بیت اول زیباکلام، بیت نهم شاعر، بیت دوم او، بیت پنجم و بیت سوم او، بیت هشتم شاعر بوده است. شاید هم دیگران، ابیات شعر را پس و پیش و منتشر کرده‌اند.
همه موسم تفرّج به چمن روند و صحرا 
تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار چنگی 
 من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت 
 سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
با توجه به معنا و مفهوم این سه بیت و پس و پیش کردن ابیات توسط نویسنده (تحریف برای ایفاد معنا و قصد مورد نظر)، پیشگفتار برای تلقین مفاهیمی خاص، جهت القای نوعی حسرت و نوستالوژی نسبت به رضاشاه و آه و فغان و قربان صدقه برای او، آغاز می شود. بهتر است من هم با چند سؤال، رضا شاه و نوع نگرش نوستالوژیک زیباکلام به او را به زیر دشنه های سؤال ببرم:

رضاشاه کیست؟
پدر و مادرش چه کسانی بوده اند؟
در چه نوع خانواده‌ای با چه فرهنگی متولد شده است؟
دوستان و همسالان او چه کسانی و از کدام طبقه های اجتماعی بوده‌اند؟
دوستان و همسالان یا هم‌محله‌ای ها او، چه تأثیری بر شکل گیری شخصیت رضاه شاه آینده گذاشته اند؟
آیا رضا کوچولو به مدرسه رفته و آموزش‌هایی دیده است؟
آموزش‌های غیر رسمی او توسط چه کسانی شکل گرفته است؟
دوستان و هم‌محله‌ای های او در کودکی، نوجوانی، جوانی و میانسالی، چه نسبتی با او داشته و او در این سلسله مراتب دوستی‌ها و همبازی ها، چگونه عمل و رفتار می‌کرده است؟
او در هر کدام از دوره های حیات اجتماعیش، با کدام تیپ های اجتماعی حشر و نشر داشته و از آن‌ها چه چیزهایی را آموخته و سرمشق فعالیت‌های خود قرار داده است؟
اخلاق و رفتار او چگونه و تحت تأثیر چه شرایط، شخصیت‌ها و عواملی شگل گرفته است؟
آیا دارای اخلاق انسانی بوده است یا یک لمپن تمام‌عیار بوده است؟
آیا رضاشاه بعدی، با توجه به شرایط پیش آمده، اپورتونیستی (فرصت طلبانه) عمل می‌کرده یا مانند یک عالم یا سیاستمدار یا یک انسان باشرف رفتار می‌کرده است؟
رضاشاه بعدی، در مراحل مختلف زندگی فردی، انسان دینی بوده و نگاهش نسبت به دین چگونه بوده است؟
نگرش دینی و اخلاقی او چگونه و بر اساس کدام اصول و منابع شکل گرفته بوده است؟
آیا رضا، فردی دیندار بوده یا ضد دین بوده است؟
بر چه اساس و معیاری، رضا را می‌توان دینی یا ضد دین دانست؟
آیا رضا به طبقه روشن‌فکر متعلق بوده است؟
آیا رضا فردی ایده آلیست و آرمانگرا بوده و برای ایران و ایرانیان ایده‌آل‌هایی داشته است؟
آیا رضا لمپنی کوچه بازاری و لات محله بوده است؟
رضا از کدام دسته و صنف عوام بوده است؟
آیا رضا در جوانی و نوجوانی، کار و پیشه ای داشته یا محتاج نان شبش بوده است؟
ایده‌آل‌های رضا چه بوده اند؟
آیا رضاشاه تعریفی از روشنفکری، توسعه، ترقی، پیشرفت دنیا و … در ذهن داشت؟ یا غافل ازمفاهیم توسعه، آزادی، دموکراسی، قانون، و … و بوده است؟
رضا در چه شرایطی، چرا و چگونه وارد ارتش شد؟
رضا در ارتش چگونه رشد کرد؟
ارتش در هنگام ورود او، در چه شرایطی بود؟
آیا روس ها و انگلیسی‌ها در ارتش آن زمان نقش و جایگاه مهمی داشتند؟
فرماندهان ارتش آن زمان، چه روابط مستقیمی با فرماندهان ارشد روسی و انگلیسی داشته اند؟
آیا رضاخان در زیر نظر و فرمان روس ها یا انگلیسی‌ها قرار داشته است؟
آیا رضا میرپنج با انگلیسی‌ها در ارتش دیدار می‌کرده است؟
رضا میرپنج، چگونه و در چه شرایطی کودتا کرد؟
رضامیرپنج چرا کودتا کرد؟
آیا عوامل انگلیس در کودتای رضا کودتاچی نقش داشته اند؟
رضا میرپنج، از انگلیسی‌ها چه نوع کمک، راهنمایی و حمایت در جهت کودتا گرفته است؟
آیا رضا میر پنج قانون اساسی مشروطیت و دستاوردهای مشروطه را زیر پا گذاشت؟
آیا از بین بردن مشروطه، کم اهمیت‌تر از نفس کودتا بوده و است؟
آیا از بین بردن اهمیت استراتژیک مجلس و طویله نامیدن آن مهم است یا اقدام‌ها عمرانی پهلوی؟
آیا بی توجهی به مجلس قانون گذاری که تجلی اراده ملل ایران است، زمینه‌های لازم برای تشکیل مجالس فرمایشی و بدون تأثیر در دوران بعد از رضاشاه را فراهم نکرد؟
آیا کارهای عمرانی رضاشاه مهمتر است یا نابودی دستاوردهای دموکراتیک و قانونی مشروطیت توسط رضاشاه؟
کودتا چه اهدافی را تعقیب می کرد؟
آیا کودتا به نفع ملل ایران بود؟
آیا کودتا منافع ملی ملل ایرانی را تأمین می کرد؟
ملل ایرانی چه منافع و مضاری از آن کودتا برده اند؟
آیا ضررهای کودتای در یک صد سال گذشته، اکنون، قابل جبران است؟
آیا رضاشاه بنیانگذار دانشگاه در ایران بوده است؟
رضا شاه چه تعداد دانشگاه و دانشکده تاسیس کرده است؟
رضا شاه چه رابطه‌ای با زنان و چه نگرشی نسبت به زن و حقوق زن داشت؟
رفتار رضاشاه با همسر و مادرش چگونه بود؟
رابطه رضاشاه با حقوق ملل غیر فارس زبان در ایران آن زمان چگونه بوده است؟
آیا از زمان رضا شاه، پروسه صنعتی کردن ایران آغاز شده یا قبل از او، بخشی از راه صنعتی شدن ملل در ایران بوسیله قاجارها طی شده بود؟
در زمان رضا شاه، بر سر نخبگان و روشنفکران، نویسندگان، رونامه نگاران، شعرا، مخالفان سیاسی او، احزاب و جمعیت ها چه آمد؟
در دوران رضاشاه، سرنوشت متفکران و آزادیخواهان و مشروطه طلبان چگونه رقم خورد؟
آیا در دوره رضاشاه، خبری از آزادی مطبوعات و افکار بود؟
رضاشاه چرا همه مطبوعات را توقیف کرد؟
آیا اداره کنترل افکار (سانسور رسمی و علنی نشریات، کتاب‌ها و تلگرافات) در دوره رضاشاه بوجود آمد؟
وضعیت هنر و هنرمندان در دوره بیست ساله حکومت رضاشاه چگونه بود؟
چرا رضاشاه، عمارت ها، بناها، و … اماکن تاریخی قبل خود (بخصوص اماکن دوره قاجار) را ویران کرد؟
آیا راه آهن در دوره رضاشاه به ایران آمد یا قبل از اوهم، ایران شاهد راه آهن بوده است؟

تلاش خواهم کرد تا در طول صفحه های آتی کتاب رضاشاه دکتر صادق زیباکلام، به صدها سؤال از این دست، پاسخی در خور بیابیم و ببینیم که آیا این کتاب و دکتر زیباکلام، نسبت به کودتا، مشروطه، توقف مشروطیت، نابودی آزادی و دموکراسی نوپا و اقدام‌های مثبت و منفی رضاشاه چه نگرشی داشته است؟
آیا دکتر زیباکلام بیطرف بوده است؟ یا نگاهی ایدئولوژیک به رضاشاه و ایران و تاریخ داشته و یکطرفه راه رفته است؟
آیا نویسنده کتاب، یک سلطنت طلب است؟ طرفدار دیکتاتوری است؟ طرفدار رضاشاه و بازگشت دیکتاتوری همچون رضاشاه است؟ آیا طرفدار دیکتاتوری نظامیان در ایران است؟
خواهیم دید که دکتر زیباکلام در پی پایه ریزی چه بنیان‌هایی برای آینده ایران و ایرانیان بوده است؟ او در بررسی گذشته و رضاشاه، در پی چه چیزی در آینده این منطقه بوده است؟ با نوع نگرش و قضاوت های زیباکلام و همچنین با رضاشاه و شاهان قاجار آشنا خواهیم شد.
درخواهیم یافت که آیا او، همه شاهان قاجار را هم با همان کلمات و جملاتی مورد خطاب و قضاوت قرار می‌دهد که رضاشاه را با آن‌ها قضاوت می کند؟
آیا زیباکلام، در نقد افراد و شخصیت های تاریخی قبل رضاشاه، برای هر کس، استاندارد جداگانه ای داشته یا استانداردهای او برای همه افراد، ثابت و غیر قابل تغییر بوده است؟
به این قبیل از سؤال‌ها نیز در صفحه های آینده پاسخ خواهیم یافت.


متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست و سوم (23) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

Wednesday, April 22, 2020

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام - 3

نقد کتاب «رضا شاه»؛ نوشته دکتر صادق زیبا کلام


انصافعلی هدایت؛ روزنامه نگار، تحلیلگر و شکاک


پیشینه این موضوع

از چند روز قبل، به فایل صوتی «رضاشاه» با صدای خود دکتر زیباکلام گوش می‌دادم ولی او پس از سیزده جلسه، از ادامه قرائت کتابش خودداری کرد. مجبور شدم تا فایل «پی دی اف» کتاب او را یافته و با پرینت آن، به خواندن و نقد کتاب بپردازم.
مدت‌ها بود که با نام این کتاب آشنا شده بودم و تمایلی هم برای خواندنش داشتم اما خیلی هم تشنه نبودم. در تلویزیون گوناز تی وی هم چندین برنامه به زبان تورکی و بعدها، چندین برنامه با حضور افراد سرشناس از ملل مختلف ساکن در ایران، در برنامه «دیالوگ» و به زبان فارسی، در باره رضاشاه ساخته ام. در طول این برنامه‌ها، مهمانانم، چندین کتاب در باره رضاشاه را به من معرفی کرده اند.
همان‌طور که گفتم، من به داستان «بی طرفی» هیچ اعتقادی ندارم. آن هم در مسایل تاریخی، سیاسی، اجتماعی، دینی، و … البته علوم و تحقیقات در بعضی از زمینه‌ها را باید استثناء کرد که می‌توانند بی‌طرف باشند اما شاید در آن‌ها هم نوعی از طرفداری دیده بشود ولی من بی خبرم.
برای همین هم، باید اعتراف بکنم که من در باره رضاشاه، هیچ نکته و نقطه مثبتی نمی‌بینم و او را پوسته بیرونی ایدئولوژی نژادپرستانه پانفارسیسم و آریائیسم می بینم.
چرا پوسته؟
چون خود او، درک و اندیشه‌ای در باره چنان مسایلی نمی‌توانسته داشته باشد، بلکه دیگرانی که مشاوران او بوده اند، این مسایل را به او تلقین، تزریق و تدریس کرده اند.
با این وجود، کتاب حاضر را خواهم خواند. در مورد هر سطر آن خواهم اندیشید و سؤال پیچش خواهم کرد و هر چه پیش برویم، با زاویه دید، میزان بی‌طرفی و نگرش نقادانه دکتر زیباکلام، به عنوان صاحب اثر و خالق این کتاب، بیشتر آشنا خواهم شد.

اگر چه، همان‌طور که پیشتر نوشته ام، انتخاب این موضوع برای تحقیق و نوشتن، خود نشانگر آن است که زیبا کلام، بیشتر طرفدار رضاشاه است تا اینکه منتقد سیاست‌های رضاشا. یعنی فکر می کنم؛ فیل زیباکلام بعد از چهل سال تجربه ناخوش جمهوری اسلامی، یاد هندوستان سلطنت و دیکتاتوری رضاشاهی و نظامیان را کرده است.
البته او در وادی بازگشت به دیکتاتوری و تبرئه دیکتاتوری از خیانت های سترگ و سنگین، تنها نیست، بلکه اکثر روشنفکران فارس، به این حرکت «پاندولی» و عمومی ایرانیان مبتلا شده اند. خستگی و ناامیدی از اصلاح امور مملکت و مقاومت دینداران و دین سالاران و رهبران، در مقابل اصلاح مملکت در همه امور و ساحه ها، مصلحان را نیازمند آرزو به ظهور دیکتاتوری کرده است که شاید هم مصلح باشد
آن‌ها راه خروج از این نوع بن‌بست ها را نه در تلاش بیشتر و تغییر شیوه‌های نگرش و مبارزه خودشان که در ظهور فرد مستبد پر قدرت و فرمانده و … می یابند.
بر اساس فرضیه «پاندولی»، همان‌طور که در ساعت‌های پاندول دار دیده ایم، عقربه ساعت در هر ثانیه، از یک سمت صفحه ساعت، به سمت دیگر آن می‌رود ولی دوباره، همان مسیر را به نقطه آغازین، بر می گردد.
بر اساس فرضیه پاندولی، ایرانیان و بخصوص روشن‌فکر تربیت شده در سیستم پروپاگاندایی صد سال اخیر، زود خسته می‌شود وهم بعد از مدتی به نقطه آغازین بر می گردد که "دیکتاتوری" است. برای همین هم روشنفکر ایرانی در پی راه حل دیگری برای رسیدن به اهدافش نمی گردد
مثلا، در شرایطی، جنبش و حرکت سیاسی یا اجتماعی خاصی آغاز می‌ شود. بعد از مدتی، آن جنبش اجتماعی، به نهاد و سیستم مستقر بدل شده و جایگاهش در اجتماع را تثبیت می‌کند ولی روشن‌فکری که به خواسته ها و ایده‌آل هایش نرسیده است، سعی می‌کند تا در ساختارها تغییر «آرام» ایجاد بکند. اگر موفق نشود که معمولاً هم موفق نمی شود، به دنبال خروج از آن بحران و بن‌بست می گردد.
در همین جاست که به جای پیدا کردن آلترناتیوهایی که البته کاری سخت و ملتزم آشنایی با دنیا است، به بن‌بست دیگری از جنس تفکر می‌رسد و برای خروج ازاین بن بست، فیلش به یاد دوران قبل از این جنبش می افتد و به همان نقطه قبل از آغاز جنبش متمایل می شود.
برای همین است که بعد از گذشتن چهل سال از عمر جمهوری اسلامی، او پاندول وار به عقب بر می‌گردد و نجات جامعه اش را نه در راهی که آمده است و اصلاح خطاهایش که در بازگشت رضاشاه می جوید. یعنی تاریخ نمی نویسد و تاریخ را تحلیل نمی‌کند، بلکه راه خروج از بن‌بست را می جوید و راه را در رضاشاهی جدید که نامش را «دیکتاتور» مصلح می گذارد، می بیند.
یعنی بعد از تلاشی طاقت فرسا، در نیمه راه خسته می‌شود و وقتی به عقب و پشت سر تاریخی خود می نگرد، عاشق خاطرات شیرین اما اندک تاریخی خود می شود. همه بدی‌ها و دردناکی های گذشته را عمداً می‌خواهد فراموش بکند. در حالی که اغلب تاریخ و خاطراتش در تاریکی و سردی روزگار سپری شده بوده است و او، برای رهایی از آن تاریکی و سردی، جنبشی را براه انداخته بوده است اما حالا که خسته و درمانده شده و نمی‌تواند ادامه بدهد، به عقب می نگرد و در پشت سرش، روشنایی‌هایی محدود و کورسوهایی را می بیند.
همین چند نقطه نیمه روشن در دل تاریکی گذشته، او را شیفته بازگشت به گذشته می کند. می‌خواهد بجای اصلاح وضع موجود و سعی بیشتر برای اصلاح و پیدا کردن آلترناتیوهای بیشتر برای خروج از بن بست، می خواهد، تجربه‌های ناروشن را از نو تجربه بکند.
می‌بینیم که روشن‌فکر ایرانی دایما در مرز میان «نوستالوژی» و واقعیت‌های اجتماعی در نوسان و در حرکتی پاندولی عقب و جلو می رود. او در نوعی از نوستالوژی، نفرت و انزجار از وضع موجود هروله (رفت و آمد) تاریخی می کند.
اکنون که ایرانیان از اصلاح فکر، نگرش، سیاست، اجتماع و … خسته و درمانده شده اند، دل به نجات وطن، ملت (فارسیسم) از طریق پناه بردن به حاکمیتی دیکتاتوری بسته اند.
متاسفانه، دل بستن به رهایی در زیر سایه دیکتاتوری و استبداد، حتی مصلحش، بیماری عمومی مردمان عادی کوچه و بازار نیست، بلکه بیماری قشر تحصیل کرده و روشن‌فکر ایرانی، بخصوص «قوم فارس» زبان یا فارس اندیشان است.
حال این سؤال ها پیش می‌آیند که روشن‌فکری چیست یا روشن‌فکر کیست؟ و چه باید بکند که روشن‌فکر بماند؟ فرق روشن‌فکر با متخصص یا افراد با تجربه و حتی با معترضان و ناراضیان چیست؟
این‌ها سؤال‌هایی هستند که اگر در کتاب حاضر به آن‌ها برسیم، سعی در پاسخگویی به آن‌ها خواهم کرد.
کلمه «قوم فارس» را عامدا در داخل «گیومه» گذاشتم تا بر نکته‌ای تأکید کرده باشم. تا اشاره بکنم که در ایران، از هیچ واژه ای، عملی، رفتاری سیاسی و اجتماعی، تعریفی روشن، واضح و عمومی و مورد قبول عموم ارائه نشده است و تلاشی هم برای باز تعریف واژه‌ها و مفاهیم نمی‌شود تا همه ملل ساکن در ایران و منافع و حقوق آنان را دربر بگیرد.
وقتی هم برای باز تعریف مفاهیم تلاشی می کنند، متاسفانه، بجای گسترده‌تر کردن میدان نفوذ واژه‌ها و کلمات و تفسیر موسع و نوسازی مفاهیم، برای پاسخ به خواست ها و نیازهای روز، دایره معنایی واژه‌ها را محدودتر و منقبض تر از گذشته می گیرندیعنی ارتجاعی تر از گذشته، عمل و رفتار می‌کنند و این نگرش ارتجاعی خودشان را هم به زور رسانه‌های تک صدایی که در انحصار و اختیار دارند و ابزار پروپاگاندایی رژیم های طرفدار آن‌ها بوده است را به جامعه تزریق و تحمیل می کنند.

ایران، ملت، دولت، قوم، کشور، مملکت، قانون، حقوق، آزادی ها، اختیارات دولت، آزادی های ملل، آزادی‌های اجتماعی، فکری، اقتصادی، دینی، عقیدتی، مذهبی، دموکراتیک و دموکراسی، حقوق بشر، حقوق شهروندی (از جمله اختراعات ایرانیان برای مقابله با حقوق بشر) سیستم اداری، مدیریتی، کارمندی (همه رهبران و مقامات، در ایران رئیس هستند و صاحب اختیار همه افراد و اموال. در حالی که باید کارمند ملل باشند و به ملت و نهادهای برخواسته از ملل حساب پس بدهند) سیستم آموزشی، سیستم اجتماعی، حقوقی، امنیتی، نظامی و … تورک، تورکمن، قشقایی، عرب، بلوچ، لور، کرد، گیلک، مازنی، و … نیازمند باز تعریف مفهومی و نو هستند تا بتوان به خواست ها و نیازهای روز ملل در ایران جواب داد و از شکاف های روز افزون در میان ملل و منافع آن‌ها را کاست.
باز تعریفی که شامل همه افراد ملل در ایران بشوند، ولی گر چه درایران، به هر مجموعه‌ای از انسان ها، نام تورک، تورکمن، قشقایی، عرب و …. داده‌اند و آن‌ها را «اقلیت» و «بومی» و «محلی» می نامند تا حقوق انسانیشان را نادیده بگیرند، اما از جایگاه اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی، رفاهی، امنیتی، نظامی، انتظامی، مالی، پولی، اداری و … چیزی یا موجودی یا کسانی یا هستی ای به نام «فارس» سخن نمی گویند.
راستی، فارس کسیت؟ یا چیست؟ که در همه جا حضور دارد و در هیچ کجا نیست؟ در جایی که باید پاسخگو باشد، پیدایش نیست ولی آنجا که منافعی دارد، پیدایش می شود؟ جایگاهش کجاست؟ ملت است؟ قوم است؟ موجود است؟ موهوم است؟ کشور است؟ ناحیه است؟ دین است؟ مذهب است؟ تاریخ است؟ جغرافیا است؟ فرهنگ است؟ زبان است؟ امپراطوری است؟ نژاد است؟ خون است؟ سرزمین تاریخی است؟ سرزمینی فرهنگی است؟ و … چیست؟ ناروشن است.
چرا ملل و اقوام دیگر تعریف می‌شوند اما فارس، مستثناء از تعریف است؟ چرا حقوق دیگر ملل و اقوام توسط دولت، مجلس و دادگستری هر روز محدودتر می‌شود اما در باره حقوق فارس، دولت، سیستم ها، نهادها، حقوق و ... محدودیتی وجود ندارد ومحدوده ای هم اعمال نمی‌شود و سکوت حاکم است؟
چرا ملل و اقوام دیگر، همسنگ و هموزن فارس نیستند؟ فارس دارای کدام مشخصات و ویژگی های زبانی، تاریخی، دینی، مذهبی، جغرافیایی، حقوقی، حکومتی، و … بوده و است که دیگران باید فاقد آن ویژگی‌ها باشند یا هستند؟
امیدوارم که در طول این کتاب و از منظر رضاشاه دکتر زیباکلام و من؛ به عنوان منتقد کتاب، به این نوع سؤال‌ها پاسخ بدهیم.
ممکن است بپرسید که بحث ایران، تورک، فارس، قوم، ملت، دین و … چه ربطی به رضا شاه دارند؟ 
اتفاقا، ربط های وسیعی در میان این مفاهیم با رضا شاه و دوران او بوده و است و دکتر زیبا کلام هم باید در باره آن‌ها سخن رانده باشد ولی این همه را به آینده و به حدود سیصد (300) صفحه کتاب واگذار می کنیم
چرا که همه این مباحث، در دوران رضاشاه و از طریق مشاوران او که از آلمان و از مجله «کاوه» آمده بودند و همه هم شوونیست ناسیونالیست آریاپرست بودند، به رضاشاه تحمیل و تلقین می‌شد و او فرمان اجرا آن دیدگاه‌ها و خواست های سیاسی و حقوقی مشاورانش را صادر می کرد.
وگرنه، خود رضاشاه، نه فردی دنیا دیده بود، نه فردی تحصیل کرده و نه تجربه‌ای در چنان مواردی داشته است. نه غرب را می شناخت و نه با مکاتب فکری و سیاسی یا فرهنگی غربی آشنا بود. نه از فلسفه و نه از فیلسوفان غربی چیزی می دانست. اما همه این مفاهیم در دوره او بازسازی و باز تعریف شده و به زور پوتین و گلوله و توقیف اندیشه و نشر، ترویج شده و بطور عملی، سر لوحه کار اداری و سازمانی و آموزشی و … در سراسر ایران نوین رضاشاه قرار گرفت.
رضاشاه و بحث‌های اطراف او، ظرفی را برای بررسی تاریخ یک‌صد سال اخیر فراهیم ساخته است. چرا که سیاست‌های رضاشاه در زمینه‌های حیات فردی و اجتماعی همه ایرانیان، تأثیرات عمیقی گذاشته است که آن تاثیرات به دوران حیات سیاسی او ختم نشده اند، بلکه آن لوحه های تقدیس شده، به عنوان ده فرمان پانفارسیسم، از او، به محمدرضا شاه و از او، به خمینی و از او هم به خامنه ای به ارث رسیده اند. البته، آن سیاست‌ها و تعاریف مفهومی دوران رضاشاه، در دوران بعد از او، با حدت و شدت بیشتر و محدود تری باز تعریف و اجرا شده و می شوند.


متشکرم
انصافعلی هدایت
بیست و دوم (22) آوریل 2020
تورنتو – کانادا

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 312 https://youtube.com/live/6JgZoEzKT6k