Thursday, June 27, 2013








مجلس قانونگذاری ایران می خواهد بعد از دوازده سال سکوت در تعریف جرم سیاسی و عدم تصویب قانون جرایم سیاسی، دوباره در این راستا حرکت کند.

مجلس دوران اصلاحات تلاش کرد تا در سال 1380 جرم سیاسی را تعریف کرده  و قانون جرایم سیاسی را تصویب کند. این تلاش مجلس، با هیجده بهانه شورای نگهبان مواجه و اجرایی نشد. در آن زمان، این لایحه برای بررسی و تصمیم گیری به شورای مصلحت نظام ارجاع داده شد.

دوازده سال از این ارجاع می گذرد و شورای مصلحت نظام، مانند اغلب لوایح که به این شورا رفته، این لایحه را هم در سکوت و خاموشی رها کرده است تا گذر زمان، چاره ساز درد جرایم سیاسی باشد.

این کوتاهی مراجع قانونگذار در ایران در حالی جریان دارد که صدها فعال سیاسی و مدنی، بدون برخورداری از حقوق سیاسی و مزایای احتمالی فعالیت های سیاسی در راستای منافع جمعی بخشی از مردم، در زندان های ایران شکنجه، زندانی، اعدام یا پیر می شوند.

در روزهای اخیر، "مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی" خیزی دوباره ، برای تعریف  جرم سیاسی و تهیه قانون جرایم سیاسی برداشته است.

"معیارهای شناخت جرم سیاسی" را معاونت پژوهش های سیاسی-حقوقی این مرکز سفارش داده و منتشر کرده است. این مطالعه، تعریف جرم سیاسی را "یکی اصول مهم قانون اساسی" می داند که تا کنون "معطل" مانده است.

در این نوشته، برای کمک به نمایندگان برای تشخیص جرم های سیاسی، چهار معیار در نظر گرفته شده است. معیار اول "شخصی یا ذهنی" است که جرم "با انگیزه خاص سیاسی" رخ می دهد.  در "معیار مادی یا عینی" جرم، "نتایج زیانبار جرم" مد نظر است که در آن "ساختارهای حکومت، نظم عمومی، کلیت نظام سیاسی و یا ارکان آن" هدف مجرم سیاسی است.

در ضابطه "ذهنی-عینی، هر کس با انگیزه سیاسی به ساختارهای حکومت، مصلحت سیاسی کشور و آزادی های مردم لطمه وارد سازد" مجرم سیاسی خواهد بود. اما بر اساس معیار آخر: "حمایت افکار عمومی"، هر گاه جرمی مورد حمایت قشری از توده مردم جامعه بود و احساسات عمومی را جریحه دار نکرد" جرم سیاسی است.

نویسنده این پیشنهاد که در مطالعه خود، تنها به مطالب دو کتاب که در جمهوری اسلامی منتشر شده، مراجعه کرده است، در معیارهای سه گانه اخیر، همه آزادی های سیاسی را از مردم و روشنفکران گرفته است و به آنان حق نمی دهد تا در باره ساختارهای سیاسی حکومت، نظم عمومی، کلیت نظام سیاسی و ارکان آن و همچنین ساختارهای حکومت و مصلحت سیاسی کشور را نقد کرده یا بر ضد آن ها اقدامی هر چند صلح آمیز انجام دهند.

مرکز پژوهش های مجلس، جرم سیاسی را "واقعیتی خارجی" نمی داند بلکه آن ها را "واقعیت های اعتباری" می نامد. با این حال، جرایم سیاسی را به "درون سیستمی" و " برون سیستمی" تقسیم می کند.

جرایم برون سیستمی یا "خارجی" را تلاش برای "واژگونی نظام سیاسی یا ضربه زدن با ارکان اصلی سیستم سیاسی حاکم" می داند و به اصل 177 قانون اساسی ایران استناد می کند که نظام سیاسی و ارکان آن، بر "ولایت مطلقه فقیه، اسلامیت و جمهوریت" استوار شده و این ارکان را "غیر قابل تغییر" می داند.

این پیشنهاد تا آنجا پیش می رود که می گوید: نمایندگان مجلس به همراه شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، شورای خبرگان رهبری، حکم حکومتی و رفراندوم هم نمی توانند این ساختارها و ارکان را تغییر دهند.

در حالی که همه این ارکان و ساختارها با اراده مردم و نمایندگان آن ها بوجود آمده اند و به اراده مردم هم قابل تغییر هستند و هیچ موضوع سیاسی و حکومتی، ابدی نیست.

این نوشته، جرایم سیاسی را به "جرایم سیاسی درون سیستمی" محدود می سازد و در تعریف آن می گوید: هر گاه رفتاری با انگیزه نقد حاکمیت یا کسب یا حفظ قدرت واقع شود، بدون آن که مرتکب قصد ضربه زدن به اصول و چهار چوب های بنیادین نظام را داشته باشد، جرم، سیاسی محسوب می شود. در ادامه و باز هم، چهار چوب های نظام را " ولایت مطاقه فقیه، اسلامیت و جمهوریت" می نامد.

این نوشته، در ماده دوم، جرایم سیاسی را به "توهین، افترا و نشر اکاذیب" بر علیه مقام های ارشد رده های مختلف حکومتی محدود می سازد. اما توهین به رئسای کشورهای خارجی و نمایندگان آن ها در را هم در این ماده می گنجاند. سپس از جرایم ذکر شده در قوانی دیگر سخن به میان می آورد. در نهایت، جرایم مرتبط با حدود، قصاص، دیه، جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی، جرایم خشونت بار، آدم ربایی و ... را از شمول قانون جرایم سیاسی مستثنا می سازد.

پیشنهاد حجت اسلام جلیل محبی و شهید شاطری پور اصفهانی برای تعریف جرایم سیاسی، در عمل، حیطه فعالیت سیاسی را به "توهین" به جند مقام کاهش می دهد و مسایل "سیاسی" را نادیده می انگارد یا مستثنا می کند.

بدین ترتیب، بهتر آن خواهد بود که پیشنهاد مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی به لایحه تبدیل نشده و برای تصویب به مجلس نرود تا لکه تاریکی بر پیشانی مجلس در تاریخ و آینده نباشد.

   


بعد از اردبیل، خوزستان هم بی نان ماند






مدت ها بود که نان کافی در چند شهر اردبیل پیدا نمی شد. مردم در شهرها برای خریدن نان، از نیمه شب در جلو نانوایی ها صف می کشیدند اما دولت آرد کافی برای پاسخ به نیازهای غذایی مردم به نانوایی ها نمی داد و نمی دهد. نانوایی ها مجبور بودند، مدت زمان اندکی را در نانوایی هایشان کار کنند. از این رو، بسیاری از نانوایی ها به علت نبودن آرد کافی، در مغازه هایشان را بستند. 
مردم تورک چند شهر اردبیل در هر کجا که می شد، به کمبود نان اعتراض می کردند. گر چه این اعتراض ها ادامه دارد اما بشکل اعتراض عمومی درنیامده و شهرها را تعطیل نکرده است.

نان، در حالی  در این شهر ها کم پیدا می شود که دولت و مقام های ایران از توان اداره دنیا سخن می گویند اما توانایی آنان در تامین نان روزانه مردم در چند شهر اردبیل، صفر است.

دولت ایران، نه توانسته و نه می خواهد بر درد کمبود نان در چند شهر اردبیل درمانی بگذارد بلکه به نظر می رسد، اپیدمی بی توجهی به کمبود نان در شهرهای آذربایجان در حال گسترش به عربستان یا خوزستان است و چند شهر عربستان با کمبود نان مواجه شده اند و مردم فقیرش هم نبود نان در نانوایی ها و سر سفره هایشان را تجربه می کنند.

این در حالی است که دولت احمدی نژاد، در آغاز حکومت هشت ساله خود، به مرم وعده داده بود که پول نفت را بر سر سفره های مردم خواهد برد.

 عربستانی ها (خوزستانی ها)  در حالی گرسنه می خوابند که بر روی انبوه مخازن نفت و گاز می خوابند. شهرهای فارس با پول ثروت آنان آباد می شوند. نفت و گازشان به وسیله فارس ها به غارت می روند و نان، به وفور در فارسیستان یافت می شود.
محسن رضایی: یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری؛ در دیدار با تعدادی از حزب اللهی های کوچیده به استان خوزستان و جایگزین شده ها با عرب ها، وعده داده که در صورت تکیه زدن بر صندلی ریاست جمهوری، دو درصد از درآمد نفت را به رونق خوزستان اختصاص خواهد داد.

این وعده در حالی به مردم داده شده است که خبرهای رسیده از چند شهر این استان نبود نان کافی برای مصرف روزانه شهروندان را تایید می کنند.


در زیر متن خبر خیرکزاری فارس را ببینید  


کمبود آرد و نان در اردبیل و خوزستان منجر به اعتراض ساکنان برخی شهرهای این دو استان شده است.

به گزارش استان بان، خبرگزاری فارس روز یک‌شنبه (پنجم خرداد) گزارش کرده که کمبود آرد در برخی شهرهای خوزستان مردم و نانوایان را با مشکل مواجه کرده است.

این خبرگزاری نوشته کمبود آرد «موجب شده تا مردم در برخی مناطق با مشکلات عدیده‌ای برای تهیه نان مواجه شوند و صف‌های طولانی در برخی نانوایی‌ها ایجاد شود.»

آن طور که این خبرگزاری گزارش کرده است: «مشکل کمبود آرد هنوز در کل استان همه‌گیر نشده و فقط در تعدادی از شهرها وجود دارد.»

در پیوند با این گزارش٬ سایت محلی «نیریمیز» نوشته که از چند روز پیش به دلیل کمبود نان٬ صف‌های طولانی در مقابل نانوایی‌های شهر «نیر» در استان اردبیل تشکیل شده است.

این سایت از «عدم اختصاص سهمیه کافی»٬ «افزایش قیمت گندم»٬ «فروش غیرقانونی آرد» و «قاچاق گندم به کشورهای همسایه از جمله عراق» به عنوان مهم‌ترین عوامل کمبود نان در این شهر نام برده است.

در یک ماه گذشته اخبار فراوانی درباره کمبود نان در شهرهای مختلف ایران گزارش شده است.


ایران، نه در آذربایجان که در عراق اتومیبل تولید می کند






در حالی که میلیون ها آذربایجانی در ایران بیکارند و برای پیدا کردن کار، وطن خودشان را ترک کرده و به مناطقی می روند که با زبان، آداب و روسم آن ها بیگانه اند، دولت ایران سرمایه های ملی مردم را نه در مناطق آنان که در دیگر کشورها سرمایه گذاری می کند.

آقای عبدالعزیز سعیدیان: معاون صادرات ایران خودرو اعلام کرده است که کارخانه ای برای تولید اتومبیل در شهر اسکندریه عراق تاسیس کرده است که توانایی تولید 30 هزار اتومبیل در هر سال  را دارد.

این کارخانه، تا یک ماه دیگر براه خواهد افتاد. چرا که ایران از سه سال قبل، مقدمات تاسیس این مجتمع عظیم صنعتی را مهیا کرده است.

این در حالی است که بنا به آمارهای پزشکی قانونی، سالانه بیش از 3000 نفر در سرزمین های حاصلخیز آذربایجان جنوبی، به علت بیکاری، خودکشی می کنند. سهم جوانان با تحصیلات فوق دیپلم، لیسانس، فوق لیسانس و دکترا در میان آنان بسیار چشمگیر است.

دولتمداران ایران بجای ایجاد اشتغال برای مردم سخت کوش آذربایجان، در عراق و دیگر کشورها سرمایه گذاری می کنند.
چرا که این دولتمردان، دو ایدئولوژی و سیاست اصلی "فارس محوری" و "اتحاد سیاسی در خارج از ایران با گروه های هم هدف" را در پیش گرفته اند.

این ایئولوژی ها، گر چه ممکن است منافع ملت فارس در ایران را تامین کند اما منافع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی  ملت های غیر فارس و بخصوص تورک های آذربایجان جنوبی ساکن ایران را تامین نمی کنند.

برای مقابله با این اوضاع، ده ها سرمایه دار آذربایجانی؛ شمالی و جنوبی، چه در داخل ایران و چه در کشورهای دیگر، برای سرمایه گذاری در سرزمین های آذربایجان جنوبی وارد آنجا شده اند و توانایی خود برای ایجاد اشتغال را به مسئولان ایرانی ارائه کرده اند  اما ایدئولوژی فارس محور مدیران ارشد ایران، به این سرمایه داران اجازه نداده است تا در خاک های آذربایجان سرمایه گذاری کنند.

مقام های ایرانی به این دسته از فرزندان کار آفرین آذربایجان پیشنهاد داده اند تا برای سرمایه گذاری و دریافت امتیازهایی مانند زمین مجانی، تخفیف مالیاتی و ... به دیگر مناطق ایران و بخصوص به مرکز کویری ایران بروند.

از طرف دیگر، طبق آمارها، رشد جمعیتی اذربایجانیان در ایران منفی است و جمعیت این سرزمین هر روز، کمتر می شود. دلیل این امر، علاوه بر سیاست های کنترل جمعیت و داشتن فرزند کمتر، فشارهای اقتصادی، بیکاری و نا امیدی از آینده است.

از دیگر سو، نیروهای فعال و مولد آذربایجانی برای تامین زندگی خود و خانواده یشان، مجبور به مهاجرت می شوند که این موضوع هم بر شدت رشد منفی جمعیت ترک های آذربایجانی در ایران تاثیر مستقیم دارد.

فرزندان و مدیران با تجربه و دارای توان مالی و اقتصادی آذربایجان تلاش کرده اند تا بدون تحمیل هزینه مالی بر بانک ها و موسسات مالی  ملت های ساکن ایران، شرکت ها و کارخانه های تولید خودرو را در شهرهای آذربایجان  براه بیندازند اما با گذشت 16-17 سال از آغاز این پروژه ها، هنوز فارس محوران پان ایرانیست به آذربایجانیان که ثروت و مدیریت لازم را دارند، اجازه قدم برداشتن در این مسیر را نداده اند.

در نتیجه، توانایی های مالی، اقتصادی، مدیریتی، وقت و انرژی آنان در مقابله با مانع تراشی های مخالفان آذربایجان، بهدر رفته است.

می توان حجم سرمایه گذاری ایران در عراق را با عظیم ترین سرمایه گذاری های ایران در آذربایجان جنوبی مقایسه کرد و متوجه شد که در تاریح ایران و مدیریت سیاسی، اقتصادی فارس ها بر آذربایجان،  کدام صنعت در آذربایجان راه اندازی شده است که بتواند در هر سال 30.000 اتومیبل را مونتاژ کند؟

مهمترین کارخانه تولید صنعتی در آذربایجان جنوبی، تراکتور سازی تبریز هست که دو شعبه دیگر در کردستان و شهر اورومیه دارد.

بگفته مهندس ابوالفتح ابراهیمی؛ مدیر عامل این کارخانه، تراکتور سازی آذربایجان در سال گذشته 17.795 تراکتور تولید کرده است. ولی همه این ها در تبریز یا اورومیه رخ نداده است. بلکه به گفته همین منبع "15.410 تراکتور در تبریز، 1500 تراکتور در کردستان و 855 تراکتور در اورومیه ساخته شده اند.

می توان حجم و تفاوت سرمایه گذاری ها و ایجاد اشتغال در آذربایجان را با مناطق فارس نشین یا عراق را مقایسه کرد. می توان از این مقایسه پی برد که آذربایجان مستعمره ای در دستان فارسگرایان است که باید عقب مانده نگه داشته شود تا مردمان آن مجبور به جلای وطن شوند.

این در حالی است که مدیر صادرات ایران خودرو اعلام نکرده است که سرمایه گذاری دلاری و ریالی ایران برای پروژه اسکندریه در عراق چقدر بوده است و آیا این سرمایه به ایران برگشت پذیر است یا نه؟

سرمایه گذاری ایران در هر کدام از کشورهای  سودان، سومالی، نیجریه، لیبی، عراق، زیمباوه، ونزوئلا و ... ، در چند سال اخیر، ده ها برابر بیشتر از سرمایه کذاری ایران در یک صد سال اخیر در آذربایجان بوده و هست.

 در حالی که می دانیم، تراکتور سازی آذربایجان نه در دوران بعد از انقلاب 1357 که قبل از آن ساخته شده است.
می دانیم که در تراکتور سازی تبریز کمتر از 5000 نفر (بطور مستقیم) کار می کنند. در حالی که برای تولید 30.000  اتومبیل در عراق، بیش از 10000 نفر (مستقیم) کار خواهند کرد.

این در حالی است که تبریز، صنعتی ترین و پیشرفته ترین شهر آذربایجان و قلب تپنده آذربایجان و پایتخت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این سرزمین است. اوضاع اقتصادی و کاری در دیگر شهرهای آذربایجان به مراتب عقب مانده از این ابر شهر آذربایجان هستند.

برای مثال، عقب ماندگی اقتصادی در شهر اهر، بشدت نمود اجتماعی پیدا کرده است. تنها، در حدود 2000 نفر در این شهر بیش از 100.000  نفری در کارگاه های کوچک  مشغول بکار هستند.

به خاطر بیکاری گسترده در اهر و اطراف آن، آمار خودکشی ها ده ها برابر نقاط دیگر ایران، بخصوص مناطق فارس نشین است.

آمار خودکشی مردان در اهر به مراتب از مناطق بلوچستان، کردستان و عربستان عمیق تر و بیشتر است. 
چرا که مردمان آن مناطق می توانند با قاچاق کالا به دیگر کشورها یا از دیگر کشورها به سرزمین های خود، زندگی مناسبی را برای خود تهیه کنند

اما مردم آذربایجان هم به خاطر باورهای عمیق دینی، هم به خاطر اتهام هایی سنگینی که به آنان زده می شود و هم به دلیل حضور نظامی و امنیتی ایران در مرزهای این منطقه و نوع رابطه ایران با همسایگان آذربایجان جنوبی، نمی توانند از راه قاچاق کالا هم زندگیشان را تامین کنند.

 در نتیجه،  مردان باسواد آذربایجان خود را می کشند تا عار بیکاری را بر پیشانی خود حمل نکنند. اما همه این جنایت ها در حالی اتفاق می افتد که دولت مرکزی و ایران، مسئول ایجاد اشتغال برای مردم آذربایجان از یک سو  و ایجاد شرایطی برای مردم و علاقه مندان آذربایجان است تا در این سرزمین ها سرمایه گذاری و اشتغال ایجاد کنند.



ایران رو به زوال می رود، آماده باش برای نیروهای سرزمین های تحت استعمار







رهبران ایران، این کشور را رو به نابودی و زوال می برند. در چنین شرایطی، به تهاجم دشمن خارجی برای ضربه زدن به این مملکت نیازی نیست. گر چه علی خامنه ای و روح الله خمینی برای حفظ حاکمیت و تسلط خود بر ملت های ساکن این سرزمین، به دشمن خارجی نیاز داشتند و دارند تا حواس ملت ناراضی را از مسایل داخلی و حقوق بشری انسان ها به مسایل خارجی و دشمن ساخته خود، منحرف کنند.

شاهد این سخن، سخنان اخیر اکبر هاشمی رفسنجانی؛ رئیس جمهوری سابق ایران و نامزد احتمالی برای ریاست جمهوری آینده است که در جمع دانشجویانی که به دیدارش دعوت شده بودند تا از او برای حضور در مسابقه کاندیداتوری برای ریاست جمهوری رژیم، دعوت کنند. بنا به اخبار منتشره هاشمب رفسنجانی  با "تاکید بر این که دشمنان ما نیاز به جنگ با ما ندارند گفت: متاسفانه اکنون شرایطی بوجود آمده است که ما خود به طرف انحطاط می رویم."

این انحطاط هم از نظر سیاسی در درون ایران و هم در صحنه بین المللی رخ داده و در حال سرعت گیری است. در داخل، نه تنها ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... به این رژیم و شعارهای او دلبسته نیستند، بلکه بسیاری از احاد این ملت ها در تقابل با  رژیم و سیاست های ضد انسانی و نژاد پرستانه و ضد حقوق بشری آن ایستاده اند. مبارزه مسلحانه، برای مبارزه با این رژیم پذیرفته شده است.

هر کس در باره حقوق انسانی ملل ساکن در ایران سخن می گوید یا به خیابان ها می آید، طعم شکنجه و زندان را می چشد و اعدام در انتظارش است. مدتی قبل تعدادی از عرب ها در اهواز اعدام شدند و انتظار می رود که در روزهای آینده هم تعدادی عرب در همان منطقه اعدام شوند.

ده ها آذربایجانی تورک، ده ها کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و حتی ناراضیان فارس در زندان هستند و از ضایع شدن حقوق فردی و جمعی خود و اجتماع در ایران به تنگ آمده اند. در همین روزها، تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی آذربایجانی، به زندان های طولانی مدت محکوم شده اند که در میان زندانیان فارس، احکام زندان 9 سال برای هر فرد سیاسی و فعال مدنی بسیار نادر است.
   
اگر اکنون اقتصاد ایران در بحران قبل از فرو پاشی قرار دارد، به خاطر آن است که نظامیان سپاه پاسداران با تکیه بر تفنگ هایشان، بر گلو گاه های اقتصاد این سرزمین ها چنگ انداخته اند. همان سپاهی که به جان انسان ها هیچ ارج و احترامی قایل نبود و جنگ هشت ساله اش برای صدور انقلاب را  روی سرهای گلوله خورد  جوانان نگه داشت و امروز هم با همان بی تجربگی و لجبازی هایش، سیاست اقتصاد مقاومت براه انداخته است تا هر چه ملل ساکن در ایران اندخته اند را خرج تجربه اندوزی های بی پایانش کند و به هدر بدهد.

در سایه همین سیاست های اقتصادی ناشیانه سپاه و محرمان خامنه ای، اقتصاد  مردم 77 میلیون نفری هر روز بیشتر از روز قبل رو به سقوط می رود. هر لحظه کارخانه ای بسته و سرمایه داری ورشکسته می شود. روزانه انبوهی از کارگران کار خود را از دست می دهند. اعتساب های کارگران بدون انقطاع دوام دارد. قیمت ها افسار گسیخته و غیر قابل کنترل هستند و دولت هم می خواهد مرحله دوم هدفمندی یارانه ها را اجرا کرده و شوک نهایی و مرگ زا  را بر اقتصاد نحیف جامعه ایرانیان وارد سازد. ارز های خارجی و معتبر برای تامین دارو و درمان بیماران اختصاص داده نمی شود و نارضایتی های اقتصادی مردم هر لحظه عمیق تر می شود.

بجای کار و تولید محصولات مورد نیاز ملل ساکن در ایران و ایجاد و گسترش رفاه عمومی بخصوص در میان قشر جوان و تحصیل کرده، تولید و توزیع انواع مواد افیونی گسترده تر می شود. میلیون ها جوان از چرخه تولید و اندیشه خارج شده اند و در گوشه های اعتیاد پیر افتاده اند. میلیون ها زن و دختران جوان در سایه این حکومت، قوانین و سیاست های انسان ستیزانه اش، فحشا را تجربه کرده اند و می کنند. زندان ها از دانشجویان و آزاد اندیشان و طرفداران حقوق بشر و آزادی پر شده است. دزدان هزاران میلیارد تومانی آزادانه به نام خدمت به ملت، مردم را چپاول می کنند.

این تنها سپاه نیست که اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی را در دست گرفته و کار سیاسی و اقتصادی و مدیریت بحران می کند. بلکه فرماندهان ارتش هم وارد همین فاز شده اند و سر لشکر فیروز آبادی هر از گاهی در سیاست های خارجی ایران دخالت کرده و به کشورهای همسایه و دور، اولتیماتم می دهد و آن ها را تهدید می کند. کاری که موقعیت ایران را در صحنه بین المللی بیش از گذشته دشوار می سازد و به آرامی پای ارتش را هم به سیاست باز می کنند تا این نیرو هم اندک محبوبیت خود را از دست داده و به مانند سپاه پاسداران مورد تنفر ملت ها قرار گیرد. گر چه فرماندهان ارشد این نیروی نظامی، سال هاست که با قرار گرفتن در کنار خامنه ای، جایگاه خود و ارتش را متزلزل کرده اند.
  
در صحنه بین المللی، ایران در میان کشورهای قدرتمند سیاسی و اقتصادی، دوست و متحد قابل اعتمادی ندارد که بتواند در روز سخت بر روی پشتیبانی  سیاسی آن ها حساب کند. تنها متحد عربش، سوریه است که رهبران این کشور، مدت ها است که در زیر ضربه های سیاسی و نظامی محالفان سوری در داخل و کشورهای عربی و غربی قرار دارد.

چین و هند خرید نفت از ایران را کاهش داده اند. تحریم های بین المللی هم شدت گرفته است. نفت ایران در انبارها و در عرشه های کشتی ها مانده و مشتری های خریدار نفت، آن ها را نمی خرند.

همین روزها بود که در کویت و کلمبیا چهار تن از ایرانیان و عوامل وزارت اطلاعات ایران به جرم جاسوسی و به اتهام توطئه برای ایجاد انفجار، به زندان های طویل المدت محکوم شدند. کوس تروریست پروری ایران نه تنها در میان ایرانیان شنیده شده و همه به راستی این اتهام ایمان دارند، بلکه کشورهای دیگر هم نمی خواهند اعمال تروریستی ایران را لای پوشانی کنند و در پشت پرده، با بده و بستان ها، فیصله دهند و آن ها را علنی می کنند تا صحنه بین المللی و افکار عمومی جهانی بر علیه ایران را شکل و سامان دهند.

از طرف دیگر، همان طور که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفته است: "این که  می گویند ما به سمت استقلال می رویم، دروغ می گویند."

ایران از روزی که "جهاد سازندگی" را تاسیس کرد، مدعی بوده و است که در تولیدات باغی، زراعی، دامی، علوفه، و ... به خودکفایی و استقلال رسیده است اما  برای چند دهمین بار و همین چند روز قبل هم اعلام کردند که صدها هزار تن گندم از آلمان خریداری شده است.

مشاهده می کنیم که ایران هنوز هم نمی تواند بدون نفت زنده بماند. نفت و دیگر زمینه های اقتصاد ایران به کشورهای خارجی و بخصوص به غرب وابسته است. می توان ادعا کرد که با روند داخلی و خارجی و موقعیت سیاسی ایران در صحنه بین المللی، استقلال سیاسی ایران از بین رفته است و با اندک تلنگوری در صحنه بین المللی، ایران از درون و بیرون فرو خواهد ریخت.
در این میان، سوال اساسی این است که نیروهای سیاسی و مدنی ملت های گرفتار در چنگال سیاست های استعماری ایران، چگونه می توانند خودشان را سازمان دهی کرده و برای فروپاشی ایران و تاسیس کشورهای خود آماده باشند؟


آیا سران رژیم های پهلوی و ولایت فقیه به خاطر نقض سیستماتیک حقوق انسانی ده ها میلیون انسان ساکن ایران محاکمه خواهند شد؟






آیا سران رژیم های پهلوی و ولایت فقیه به خاطر نقض سیستماتیک  حقوق انسانی ده ها میلیون انسان ساکن ایران محاکمه خواهند شد؟ 

این روزها دادخواست نامه محاکمه آیت الله سیدعلی خامنه ای و محمود احمدی نژاد (هر دو فارس نژاد)  در رسانه ها منتشر شده است. "سازمان گزارشگران بدون مرز" این دادخواست را تنظیم کرده است اما نویسندگان بیانیه سازمان گزارشگران بدون مرز، تحت تاثیر فارس هایی که در آن جا کار می کنند و یا تحت نفوذ پان ایرانیست ها، تنها چند اتهام را متوجه رهبر دینی و سیاسی ایران و رئیس جمهور دست نشانده وی کرده اند و ستم ها و جنایت های هولناکی که تا کنون در حق ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... در ایران انجام گرفته است و ادامه دارد را به نفع فارس ها و مرکزنشینان و به زیان این ملت ها نادیده گرفته اند.

در بیانیه و دادخواست سازمان گزارشگران بدون مرز، چندین اتهام متوجه علی خامنه ای از جمله؛ نقض آشکار آزادی اطلاع رسانی، تحکیم سرکوب و سانسور، زندانی کردن صدها روزنامه نگار و شکنجه آنان، نقش وی در اعدام ها و قتل های زنجیره ای، توقیف بیش از 300 نشریه و شکنجه و زندانی کردن بیش از 500 روزنامه نگار و ... شده است.

در همین بیانیه که تا کنون در صحنه بین المللی بی سابقه بوده، اتهام هایی هم به محمود احمدی نژاد؛ رئیس جمهور کنونی ایران وارد شده و او را متهم به تشدید سرکوب مطبوعات و  روزنامه نگاران، مسئول تعطیلی بیش از 200 روزنامه، مسئولیت مستقیم در دستگیری و شکنجه بیش از 300 روزنامه نگار، ناقض حق آزادی اطلاع رسانی و ناقض اصل 19 حقوق بشر معرفی کرده اند.

در همه این اتهام ها، منافع یا ظلم هایی که بر مرکز گرایان و فارسگرایان روا رفته، محور دادخواست قرار گرفته است. نویسندگان این بیانیه، به حقوق و آزادی های همه ملت های ساکن در ایران کنونی التفات نکرده اند و تنها متمرکز نقض حقوق بشر و آزادی های مصرح در قوانین بین المللی در تهران و مناطق فارس نشین ایران شده اند وعمدا نخواسته اند تا در باره نقض سازمان یافته حقوق ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... در ایران سخن بگویند و نخواسته اند در این بیانیه و دادخواست، جایی به نقض سیستماتیک و مستمر حقوق این ملت ها در یک قرن اخیر بدهند.

سازمان گزارشگران بدون مرز، عمدا نخواسته است صدها زندانی سیاسی و مدنی در مناطق غیر فارس نشین در ایران را ببیند و صدای آنان را هم بشنود. این نهاد بین المللی واقعا  (آگاهانه یا نا آگاهانه) نخواسته است تا اعدام ها در این مناطق را با چشمان باز بنگرد و مسئولیت رژیم در این اعدام ها را نشان دهد. آیا خود این کم کاری، مشارکت اینگونه سازمان های بین المللی در این جنایت ها محسوب نمی شود؟ چرا این نهاد بین المللی نتوانسته است اعتراض های صدها هزار نفری ملت های غیر فارس در خیابان ها را بشنود؟

 این در حالی است که اپوزیسیون رژیم  کنونی هم دست در دستان رژیم ملاها، در نقض آشکار و علنی حقوق انسانی ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن ، کرد و ... گذاشته اند و در باره حقوق این جوامع سخن نمی گویند و با نادیده گرفتن آنان و حقوقشان، همسنگر رژیم اسلامی و رژیم پهلوی شده اند.

دادخواست نویسان، خامنه ای، رفسنجانی و همه رئسای جمهوری سابق و کنونی ایران و همچنین  محمدرضا و رضاشاه پهلوی  را متهم به نقض حقوق اولیه میلیون ها انسان تورک، عرب، بلوچ، ترکمن ، کرد و ...  نکرده اند که در گذشته و حال، به ده ها میلیون انسان اجازه نداده اند تا در زبان خودشان آموزش ببینند.

نه تنها زبان این ملت ها در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده نشده است که گفتار و نوشتار در زبان آن ملت ها قدغن بوده و هر کس در ادارات، سازمان ها و نهادهای دولتی به زبان مادری خویش سخن می گفت، هم تحقیر می شد و هم مورد ماخذه و پرداخت جریمه نقدی قرار می گرفت. هنوز هم هر از گاهی دیده می شود که برای کودکانی که در مدارس به زبان مادری خویش سخن می رانند، جریمه مادی و تحقیر اجتماعی تحمیل می شود.

نویسندگان بیانیه سازمان گزارشگران بدون مرز فراموش کرده اند بگویند که آن میلیون ها انسان تورک، عرب، بلوچ، ترکمن ، کرد و ...  حق نداشته اند و ندارند در زبان خود آموزش ببینند و در حقیقت بیسواد نگه داشته شده اند تا نتوانند همپای فارس ها در جامعه ایرانی و بین المللی رشد کرده و مشاغل و مناصب اداری ، سیاسی، حقوقی ، آموزشی و ... را اشغال کنند و بدینسان ، قربانی اندیشه های نژاد پرستانه شده اند و می شوند و این، عین تبعیض نژادی در قرن بیستم و قرن بیست و یکم است.

این دادخواست نویسان، همان نژادپرستی را (پر چه ملایم) در نوشته های خود مد نظر داشته اند که حاکمان ایران زمین در قریب یک صد سال اخیر در دام آن نژاد پرستی گرفتار بوده و تلاش می کرده و می کنند تا ایران و ساکنان آن را از یک زبان و نژاد بشناسانند و فرهنگ و تاریخ فارس ها را بر همه تحمیل کرده و غیر فارس زبانان را به باتلاق خودفراموشی تاریخی رهنمون باشند .

این نژادپرستان، حقوق انسانی دیگر نژادها را نادیده گرفته اند و آنان را شهروند درجه آخر و بدون حقوق انسانی نگه داشته اند و نگه می دارند. وضع دسته جمعی این ملت ها نه مانند ملل آزاد، بلکه مانند ملت برده در دوران برده داری است و هنوز که در سده بیست و یکم قرار داریم، بر طبل برتری نژاد فارس یا آریایی می کوبند و این نژاد را برتر از بقیه نژاد ها می دانند و فرهنگ و تمدن و زبان فارس ها را بر همه ملت های ساکن ایران تحمیل می کنند.

آنان اعلام نکرده اند که سیاست های فارسیسم و پان ایرانیسم باعث شده تا اقتصاد مناطق غیر فارس نسبت به مناطق فارس نشین و بطور عامدانه، عقب نگه داشته شود. آیا خوزستان نمی توانست، کویتی دیگر باشد؟ آیا آذربایجان جنوبی نمی توانست، مانند جمهوری آذربایجان و مانند ترکیه در مسیر رشد و شکوفایی اقتصادی و فرهنگی قرار بگیرد؟

شوونیست های فارس، سیاست های کوچاندن اجباری ملت های غیر فارس از سرزمین های اجدادیشان و جایگزینی  فارس ها و وفاداران به فارس ها (از دیگر ملت ها) در سرزمین های این ملت ها را نادیده گرفته اند.

سازمان گزارشگران بدون مرز نخواسته خامنه ای و پان فارس ها را به پای میز محاکمه بخواهد که در کویری کردن عمدی سرزمین های سرسبز آذربایجان و خشکاندن دریاجه ها و تالاب های این کشور (آذربایجان جنوبی) در راه تغییر جغرافیا و در پی آن، تغییر بافت جمعیتی مناطق مختلف آن، نقش بسیار مهمی دارند و یکی از نمایندگان فارس زبان در مجلس ایران از تورک ها خواسته تا از سرزمین های اجدادیشان کوچ کنند تا نگران پیامدهای سونامی 10 میلیارد تنی نمک دریاچه اورومیه نباشند.

نویسندگان بیانیه سازمان گزارشگران بدون مرز به فعالان زندانی محیط زیست و فعالان اجتماعی آذربایجانی اشاره قابل توجهی نکرده اند که تنها به خاطر اصرار  بر عملی شدن چند اصل غیر معین قانون اساسی فارس ها در باره آموزش زبان مادری و نجات دریاچه اورومیه، در زندان ها می پوسند.

این در حالی است که فعالان سیاسی، اجتماعی، نویسندگان و روزنامه نگاران آذربایجان جنوبی جزو اولین قشرهایی بودند که سال ها قبل و با انتشار بیانیه ای و امضای طوماری در شبکه های اجتماعی، خواستار محاکمه علی خامنه ای و دیگر رهبران ایران به خاطر ضایع کرده حقوق بشری و اولیه میلیون ها انسان در ایران شده اند.

چرا که به گفته سیدمحمد خاتمی؛ رئیس جمهور سابق ایران که در دوران وی، طرح کوچاندن اجباری عرب های الاهواز علنی شد و ده ها عرب اهوازی در اعتراض به این نوع سیاست های دولت او در اعتراض های خیابانی کشته شدند، خود را "تدارکاتچی" نامیده بود که اختیاری ندارد.

در نتیجه، در تمامی جنایت های فردی و جمعی که در حق ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن ، کرد و ...  رفته است و می رود، علی خامنه ای و تدارکاتچی های وی مسئولیت مستقیم دارند و مقصرهای اصلی هستند و باید محاکمه شوند.


چرا خامنه ای با غرب مذاکره نمی کند؟






تنها کسی که توان و جایگاه قانونی مذاکره با کشورهای غربی را دارد، آیت الله علی خامنه ای است. هم اوست که می تواند به مذاکره با کشورهای غربی وارد شده، به غرب اطمینان دهد و جلو فعالیت های ایران برای دستیابی به بمب اتم را بگیرد. فعالیت های دخالت جویانه سپاه پاسداران و اطلاعات را به داخل مرزهای ایران محدود کرده و فعالیت های آن ها را از تمرکز بر تروریسم به فعالیت برای گسترش صلح و ثبات منطقه ای و بین المللی ببرد اما خامنه نمی خواهد طرف این مذاکره ها باشد.

در حقیقت، کشورهای غربی در پی دستیابی به اهداف خود از طرق کم هزینه ترین راه ها هستند. این اهداف هم مدت هاست که بر ایران و همه فعالان سیاسی روشن شده است:

1. ایران نباید به بمب اتم دست یابد.

2. ایران باید از حمایت از تروریست های مذهبی و غیر مذهبی، با هر هدفی که باشد، دست بردارد.

3. ایران باید از تهدید دیگر کشورها و دخالت در امور داخلی آن ها دست بردارد.

4. ایران نباید در صدد نابودی اسرائیل بوده و برای ترویج چنان افکاری هزینه صرف کند.

5. ایران باید به حقوق بشر احترام گذارده، از شکنجه و اعدام دست بردارد.

کشورها و رهبران سیاسی آن ها، بعد از مدت ها و به تجربه، دریافته اند که طبق قانون اساسی و رسم سیاسی رایج در ایران، رئسای جمهوری ایران توانایی مذاکره در چنین مواردی را ندارند و تصمیم گیرنده نهایی در این موارد، شخص علی خامنه ای است.

الف: چرا خود علی خامنه ای نمی خواهد در مذاکرات با کشورهای غربی طرف مذاکره مستقیم آن ها باشد؟
علی خامنه ای به خود برتر بینی مبتلا هست و مانند خمینی و به مدد میلیاردها دلار پول مردم عرب خوزستان، خود را نه تنها رهبر ایران  که تنها و مهمترین و در عین حال، مشروع ترین رهبر کشورهای مسلمان می داند که در جایگاه پیغمبر و امامان معصوم نشسته است.

او می خواهد از خود تصویر یک معصوم را در اذهان عمومی تصویر کند. از طرف دیگر، می خواهد خود را دست نایافتنی نشان دهد. همان طور که اجازه نمی دهند تا تصویر و فیلم پیغمبر و امامان معصوم به دیده عموم در آیند.

رهبر دینی و سیاسی ایران، برای این نمی خواهد خود بطور مستقیم در مذاکره ها شرکت و حضور داشته باشد که :

 اولا: زمان لازم برای کش دادن به مذاکره ها را بدست بیاورد تا به بمب اتم دست یابد و غرب را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد که مجبور به پذیرش ایران اتمی باشند..

دوما: اگر خود او طرف مذاکره مستقیم باشد، نمی تواند وتو کننده  و دبه درآورنده باشد. باید به تعهدات خود در میز مذاکره پای بند بماند ولی در صورتی که نمایندگانی را به آن مذاکرات ارسال کند، هم خود و هم مجلس ایران می توانند همه توافق نماینده وی با غرب را باطل کرده و از نو، سری جدید مذاکره ها را در پیش بگیرند.

سوما: اکنون، توانایی سیاسی او در پشت پرده است و کسی نمی داند که او دارای چه مهارت های سیاسی، مدیریتی، چانه زنی سیاسی و ... است اما اگر به طور مستقیم با رهبران غرب مذاکره کند، همه توانایی ها و ناتوانایی های او در دید رهبران غربی قرار می گیرد. دستش رو می شود.

چهارم: در غیاب خودش در پشت میز مذاکره ها، او هیچ قول و قراری با غربی ها نمی گذارد و در نتیجه نمی تواند به عهدی متعهد بماند ولی در صورتی که خودش حضور داشته باشد، مجبور به پذیرش تعهدهایش و پای بندی به آن ها خواهد بود.

پنجم: اگر او در پشت میز مذاکرات حاضر شود،  خوبی و بدی، ناکامی و کامیابی مذاکرات، به پای او نوشته می شود و او می داند که اگر بازنده باشد، در طول تاریخ آینده از طرف همه، محکوم خواهد شد. تجربه ای که از قراردادهای سیاسی در طول تاریخ گذشته ایران آموخته است.

ب: آیا رهبران کشورهای غربی برای مذاکره با علی خامنه ای حاضرند؟

همه رهبران کشورهای غربی می دانند که اگر خامنه ای در پای میزه مذاکره حاضر شود، مذاکره ها با سرعت به نتیجه می رسند. در نتیجه، خواهان مذاکره مستقیم با او هستند. حتی به نظر می رسد که اگر خود خامنه ای در پای میز مذاکره ها حاضر شود
،
 رهبران درجه یک غربی، امتیازهای بیشتر و  مهمتری به او خواهند داد تا او را راضی و در سر امور ایران نگه دارند.
از مجموعه اطلاعاتی که از رسانه های عمومی جهانی و منطقه ای بدست آمده است، می توان نتیجه گرفت که رهبران کشورهای غربی، عربی، اروپایی غربی، اروپای شرقی، آمریکا و کانادا هم در پی مذاکره مستقیم با خود خامنه ای هستند.

آنان، برای دست یابی به این خواسته، با واسطه و بی واسطه، پیغام و پسغام های فراوانی را توسط سران کشورهای مسلمان و غیر مسلمان برای آقای خامنه ای ارسال کرده اند اما او دست رد بر سینه مذاکره های مستقیم می زند.

شاید که خامنه ای رهبران غربی را زرنگ تر از خودش تصور می کند و پیشاپیش خودش را بازنده می یابد که نمی خواهد نامش در تاریخ ایران به عنوان رهبر بازنده، ثبت شود.

از طرف دیگر، او سیاستمداری نیست که به خود آن اندازه اطمینان داشته باشد و چنان جسور باشد که بر خلاف جریان آب سیاست در ایران و بر خلاف انتظار طرفدارانش از وی، رفتار سیاسی کرده و خلاق سیاسی باشد. جسارتی که خمینی داشت و کاسه زهر را به سر کشید.

علاقه رهبران غربی و بخصوص آمریکا برای مذاکره مستقیم با علی خامنه ای، موضوع پنهانی نیست. آن ها در عید هر سال و در پیام های نوروزی خود هم این علاقه را بزبان آورده اند. اخیرا هم "استیون هدلی"؛ مشاور امنیت ملی جورج بوش از علاقه جورج بوش و اوباما به مذاکره مستقیم با خامنه ای خبر داده است.

ج: اگر رهبران کشورهای غربی با علی خامنه ای مذاکره کنند، آیا به او امتیاز می دهند یا خامنه ای بازنده اصلی خواهد بود؟
این سری از مذاکره های غیر مستقیم (با مدیریت علی خامنه ای) طول زمان مذاکرات را بالا برده و نتیجه هم نداده است. نتیجه ای که هر رهبر غربی می خواهد آن را در کارنامه سیاسی خودش داشته باشد. برای همین هم، غربی ها خیلی مایل خواهند بود تا با خود وی مذاکره کرده و برای رسیدن به تفاهم با خود وی، امتیازهای بسیاری هم به او بدهند.

شاید اگر علی خامنه ای هم در پشت میز مذاکره بنشیند، بتواند تداوم سلطنت فرزندانش بر ایران را تا مدت ها تظمین کند اما علی خامنه ای به هیچ کس، ایرانی و غیر ایرانی، مسلمان و غیر مسلمان، اعتماد ندارد و نمی خواهد تصویر یک امام معصوم در ذهن خود را که دست نایافتنی و مقدس است را بشکند. او می خواهد امام معصوم جلوه کند.


آغاز پایان فصل یخبندان و استعمار ایرانی








 یکی از مقام های وزارت ارشاد  (سید محمد بهشتی: مدیر عامل اسبق بنیاد سینمایی فارابی) دوران هشت ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد را زمستانی ترین دوران جمهوری اسلامی ایران خواند ولی نگفت که چه زمانی در ایران زمستان  فرهنگی نبوده است؟ وی اطلاع هم نداد که زمستان مورد نظر وی به کدامین سمت می رود؟ یخبندان یا بهار؟

در همین حال، منابع خبری از داخل ایران خبر می دهند که هیات نظارت بر مطبوعات در ایران، وب سایت "دولت بهار" را متوقف کرده و به روزنا مه های "شهروند"، "ایران"، "هفت صبح" و "مردم سالاری" تذکر داده است.

چندی قبل وب سایت های "معیار نیوز"، "روشنایی"، "بهارنا"، "بهارآنلاین"، "برداشت نیوز"، "امتداد مهر"، "تفکر ایمانی"، "آرمانشهر" و وبلاگ "شفیعی کیا" که  در مجموعه طرفداران همین زمستان و مدافعان آن بودند هم مبتلا به فیلترینگ شدند.

در کنار این سخت گیری ها برای هر روزنه ای از آزادی بیان و آزادی در فارسیستان ایران، به حمایت گسترده از دستگاه پروپاگاندا و تبلیغاتی  در کشورهای خارجی پرداختند و به حدادعادل اجازه دادند تا "فصلنامه مطالعات اسلامی به زبان های اروپایی" را براه بیندازد.

ایران در چند سال گذشته، میلیون ها جلد کتاب فارسی را چاپ کرده و در مدارس کشورهای فارسی زبان همسایه و به رایگان، توزیع کرده است و می کند.

در روزهای اخیر، وب سایت "صراط" نیز فیلتر شده بود. مدیر مسئول این وب سایت، فرزند آیت الله مرتضی مطهری است. او به این فیلترینگ دولت اعتراض کرد اما خواستار رفع فیلترینگ نشد، بلکه از دولت خواست تا آن وب سایت هایی را فیلتر کند که هنوز از دولت ایران مجوز نگرفته اند و تن به زنجیرهای فکری دولت نسپرده اند.

بر اساس گزارش کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران، "ایران در ردیف چهارم  کشورهای سرکوب‌ کننده مطبوعات دنیا" قرار دارد و پس از کشورهای "اریتره"، "کره‌ی شمالی" و "سوریه" جای گرفته است.

کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران در گزارشی اعلام کرد: ۱۰ کشوری که توسط نظام‌های دیکتاتوری اداره می‌شوند، سانسور شدیدی را از طریق تعطیلی دفاتر رسانه‌های جهانی و همچنین سرکوب روزنا‌مه‌ نگاران داخلی اعمال می‌کنند. مقر کمیته حمایت از روزنامه‌نگاران در نیویورک است.

این در حالی است که گزارش های چنین مجامعی، تحت تاثیرفارس ها و بقلم آن ها و از دید  منافع استعمارگران فارس تهیه و نوشته می شود. در آن ها به مردم دنیا گفته نمی شود که اوضاع آزادی ها در میان اکثریت ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، لر و ... که در مستعمره های ایران اسیر هستند، بسیار تاسف بارتر از فارسیستان هستند.

مردم دنیا نمی فهمند که ده ها میلیون انسان غیر فارس که در ایران زندگی می کنند، حق داشتن آزادی های ناچیزی که فارس ها دارند را هم ندارند. مردم دنیا نمی فهمند که این ملت ها به دنبال آزادی نیستند، بلکه به دنبال ذره ای از حقوق انسانی خود هستند که آزادی یکی از آن هاست که در میان آن حقوق، گم شده است.

این ملت ها، یک مدرسه، به زبان های خود و در سرزمین هایشان ندارند. دولت با پولی که از آنان می گیرد، برایشان و در زبان خودشان، یک کتاب هم چاپ و منتشر نمی کند. روزنامه ای که بتوان آن را روزنامه ای حرفه ای و قابل عرضه در دکه های مطبوعاتی دانست، در مستعمره های ایران وجود ندارد.

تمامی زبان های غیر فارسی: تورکی، عربی، لری، کردی، بلوچی، ترکمنی، بختیاری، گیلکی، مازنی و ... فارسیزه می شوند. هیچ اداره ای زبان های غیر فارسی را به عنوان زبان ملی آن ملت ها برسمیت نمی پذیرند. هیچ فردی به خاطر زبان مردم آن منطقه، در کارها و اداره های دولتی استخدام نمی شوند. اگر هم مستخدمی به زبان مادری مردم منطقه خود سخن بگوید، از کار و سمتش اخراج می شود.

تاریخ مردمان غیر فارس در ایران و بصورت رسمی و علنی انکار می شود. تاریخ این ملت ها که اکثریت جمعیت ایران را تشکیل می دهند، در کتاب های درسی جایگاهی ندارند. اگر هم در جایی سخن از تاریخ ملت های غیر فارس رفته است، در تحقیر آن ملت کوشیده شده است.

نام های جغرافیایی: شهرها، روستاها، ساختمان ها، کوه ها، دره ها، دشت ها، گیاهان و حیوانان عوض می شوند و همه آن نام ها فارسیزه می شوند. اگر هم مردم بخواهند از نام های معنادار در فرهنگ ملی خود استفاده کنند، چون توسط فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایران، ایرانی و فارسی شناخته نمی شوند، حق استفاده از آن نام ها برای همان ملت ها وجود ندارد.

اکثریت مردم ایران نمی توان در زبان خود، برای کار، تجارت و مغازه هایشان نام و نشان فرهنگی و تاریخی خود را انتخاب کنند.  آنان نمی توانند و حق ندارند، برای فرزندان خودشان نام دلخواهشان که برخاسته از فرهنگ و تاریخ خودشان است رابرگزینند.

  در عین حالی که اندیشه استعماری و حاکمیت استعماری در یک قرن گذشته در ایران، در تلاش بوده و است تا فرهنگ، تاریخ، زبان، موسیقی، ادبیات، پوشش و لباس، و حتی دین این مردمان را تغییر داده و "فارس رنگینه" کنند.

آن ملت ها، بوسیله فارس ها، در بی سوادی مطلق نگه داشته می شوند. حق تشکیل هیچ نوع گروه، انجمن، جمعیت و "ان جی او" های سیاسی، ادبی، مدنی را ندارند و همه جمعیت هایی که در سال های طولانی موجود بوده اند، توقیف شده و از بین رفته اند.
اگر گفته آقای بهشتی؛ یکی از مدیران ارشد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در تهران صحت داشته باشد و هشت سال گذشته در ایران و برای فارس ها، زمستانی ترین سال بوده باشد، در آذربایجان، در ترکمنستان، در کردستان، در بلوچستان، در عربستان و ...  یک قرن یخبندان بوده است و بسیاری از آزادی ها و فعالیت های ادبی، هنری این ملت ها نه تنها مجال تولد نیافته اند، بلکه، تمدن، تاریخ و زبانشان در این یخبندان فارسیسم از بین رفته و در حال زوال هستند.

با آن که یخبندان فارسیسم هنوز دوام دارد، اما مبارزان ملت ها، با شعله هایی که در اینجا و آنجا برافروخته اند، آغاز فروپاشی عصر یخبندان فارسیسم را صدا می زنند.

زمانی که این یخبندان یکصد ساله فرو بریزد، اثری از ایران واستعمارش نخواهد ماند ولی عجیب آن است که سیاه فکران فارسیسم که خود را "روشنفکر" می نامند، به آغاز پایان فصل یخبندان و استعمار ایرانی ایمان نیاورده اند و  با انکار آن، آب در هاون می کوبند و صورت مسئله را نادیده می گیرند که بدست همین ملت های استعمار زده، حل خواهد شد. 





اعدام سیاسی فردی و اعدام سیاسی جمعی در میان ایرانیان







رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، آیت الله صادق لاریجانی "عدام زندانیان سیاسی درایران" را انکار کرد. او  گفت: "در ایران مطلقاً اعدام سیاسی نداریم و اعدام‌ها مربوط به کسانی است که به صورت مسلحانه اقدام به مقابله با نظام کرده‌اند و این کار سیاسی نیست."

سخنان ایشان رنگ و بوی بیسوادی سیاسی و نا آشنایی به سیاست می دهد. یا این حضرت آیت الله نمی دانند که اعدام چیست و چه تاثیری بر زندگی اعدام شونده و خانواده اش و جامعه، می گذارد؟ و یا اعدام سیاسی در ایران را اعدام  سیاسی حساب نمی کنند.
سوال این است که آیا به عقیده ایشان، نسل کشی فرهنگی و تاریخی و از بین بردن تمدن ملت ها هم جزو مجازات مرگ بوده و اعدام دسته جمعی اما در خاموشی و در سکوت، محسوب می شوند؟

سیاست معنای علمی و عملی بسیار متفاوتی دارد ولی آن چه در ایران به نام سیاست شناخته می شد و شناخته می شود، در ورای مرزهای سیاست علمی و عملی در دیگر کشورهاست.

اعدام، کشتن انسان یا انسان ها با استناد به قانون و حکم قانون رایج در یک مقطع زمانی خاصی است. نفس کشتن انسان، "مرگ و نابودی" انسانی را می آورد. کشتن انسان ها در سایه قانون، فرقی با کشتن انسان ها در سایه بی قانونی ندارد.

بگذریم که خرید و فروش و نگهداری مواد مخدر در مقاطعی از تاریخ ایران آزاد و قانونی بوده است و بنا به دلایلی، در اوایل انقلاب بهمن 1357 سیاسی شده و خریدار، فروشنده، مصرف کننده و نگه دارنده مواد مخدر به مرگ سیاسی محکوم شدند و همین مجازات مرگ ادامه هم دارد ولی در آینده، باز هم این مجازات ها عوض خواهند شد و این مجازاتگران و قانون و قانونگذاران، منفور تاریخ خواهند ماند.

پس مجازات اعدام برای جرایمی که در ایران کنونی به مواد مخدر مربوط است، سیاسی هستند. سیاست با تغییر سیاستمداران تغییر می کند و قوانین هم ابدی و ازلی نیستند و عوض می شوند.

اما ما به عنوان افراد جامعه و نه متخصص علوم سیاسی، از سیاست چه می فهمیم؟

لازم نیست همه ما متخصص علم سیاست باشیم تا بدانیم که چه چیزهایی سیاسی است و چه چیزهایی سیاسی نیست؟

همه ما به تجربه و با توجه به رفتار دولت های حاکم با مردم و مجازات هایی که برقرار کرده اند، با خطوط فکری و سیاست دولت ها آشنا هستیم.

در حقیت، دولت ها با وضع قانون و تعیین انواع مجازات ها، از خود و قدرتشان حافظت می کنند. پس قدرت و قانون، سیاست هستند.

بنا بر این، آن چه در این محدوده قرار می گیرد و مجازات می شود، موضوع علم سیاست و عمل سیاسی است. نام آن هر چه باشد و قوانین مرتبط با آن ها هر نامی داشته باشد، به اصل موضوع خللی وارد نمی کند.

دولت ایران و ایرانگرایان فارس محور، مرزهای سیاسی و جغرافیایی ایران را خدشه ناپذیر می نامند و هر کسی بخواهد این مرزهای سیاسی که در طول زمان هم بارها تغییر یافته است را بهم بزند، به اشد مجازات: اعدام، تنبیه می کنند. هر دوی این رفتارها، عملی سیاسی هستند. اگر کسی می خواهد این مرزها را از بین ببرد و در جهت مخالفت با دولت و سیاست های آن رفتار می کند، رفتاری سیاسی در پیش گرفته است.

مورد دیگر از سیاست در ایران، ولایت مطلقه فقیه و مخالفت با آن است. دولت با همه امکانات خود از این موضوع دفاع می کند ولی آنانی که با آن مخالف هستند، در عملی سیاسی با دولت و قوانین آن می ستیزند و این هم کاری سیاسی است.
نوع حکومت و حاکمیت در ایران هم موضوع کار سیاسی است و هر کس در رابطه با ثبات رژیم کنونی یا از بین بردن آن فعالیت کند و بخواهد اسلامیت آن یا جمهوریت آن را از بین ببرد، کار سیاسی می کند که با پاداش حکومتی  یا با مجازات رو برو می شود. هر دو هم سیاسی هستند.

انسان های که فکر می کنند، ایران کشوری استعمارگر است . تلاش می کنند تا وطن و هموطنان خودشان را از زیر یوغ استعمارگر نجات دهند هم کار سیاسی می کنند که با زندان و گلوله  مجازات شده و یا با آزادی وطنشان از چنگال استعمار، به قهرمان ملی بدل می شوند.

کسانی که فکر می کنند، در حق آنان تبعیض روا داشته می شود و مردم منطقه آنان از لحاظ هایی مورد تبعیض دولت یا سیستم سیاسی حاکم قرار می گیرند هم وارد کار و زار سیاسی شده اند.

اگر انسان هایی باور دارند که دولت مرکزی با سیاست های اقتصادی و فرهنگی خود به تغییر بافت جمعیتی یک منطقه اقدام کرده است، اندیشه سیاسی دارند و اگر در جهت تغییر این سیاست ها اقدام بکنند، کار سیاسی خواهند کرد.

افرادی که تصور می کنند، دولت در منطقه آنان سرمایه گذاری نمی کند و به مردم و سرمایه داران بومی هم اجازه نمی دهد تا در منطقه خود سرمایه گذاری کنند و به افشای این سیاست ها می پردازند هم کار سیاسی می کنند.

اگر جوانانی فکر می کنند که فکر و سیاست حاکم بر آن ها، به عمد به محیط زیست انسان ها لطمه می زند و می خواهد مردم را به طور نامحسوسی مجبور به کوچ از موطن خود کند، وارد گود سیاست شده اند.

اگر دسته ای در جامعه می اندیشند که دولت و ایدئولوژی حاکم، دین و اعتقادات آن ها را به سخره می گیرد و تلاش می کند تا باورهای دینی آن ها را تغییر دهد و این گروه نمی خواهند به زیر بار باورهای رسمی دولت بروند، عملی سیاسی کرده اند.

اگر ملتی خود را با هویت مشخصی می شناسد و تعریف می کند که دولت و سیستم مرکزی با این تعریف مخالف است، این ملت، در مقابل دولت ایستاده اند و کاری سیاسی می کنند.

اگر مردمی می گویند ما از فلان نژاد نیستیم یا به فلان نژاد تعلق نداریم و یا خاک و وطن ما جزو فلان کشور  سیاسی شناخته شده نباید باشد، رفتاری سیاسی می کنند.

اگر ملتی معتقد هستند که زبان آنان متفاوت از زبان حاکمان و نیروی مسلط سیاسی هستند و برای داشتن حقوق زبانی مساوی و برابر با رژیم و سیستم سیاسی مسلط مبارزه می کنند هم سیاسی هستند.

اگر قانونی، حقوقی را به ملت یا ملت هایی وعده داده است اما استعمارگر یا سیستم سیاسی حاکم اجازه نمی دهد تا آن ملت ها از آن حقوق وعده داده شده بهره مند شوند، و مثلا در زبان خود آموزش ببینند، یا از حقوق آموزشی در زبان خود بهره مند شوند، کسانی که در راستای اجرای آن قوانین مبارزه می کنند، فعالان سیاسی هستند. همان طور که مخالفان این حقوق هم افرادی سیاسی هستند.

از این دست مثال ها بسیار زیاد هستند اما این مثال ها برای اهداف این نوشته کافی هستند تا با معنا و مفهوم سیاست عملی، بخصوص در ایران آشنا شویم.

بسیاری از افراد در ایران یا خارج از مرزهای سیاسی آن زندگی می کنند ولی کشور ایران را کشوری استعمارگر و اشغالگر می شناسند که سرزمین آنان را اشغال کرده و مردمانشان را در مستعمره، به خدمت گرفته است. آنانی که در راه تجزیه ایران و تشکیل یک کشور جدید فعالیت می کنند، مانند عرب ها، تورک ها، بلوچ ها، کردها و ترکمن ها، و ... کار سیاسی می کنند.

 این رفتار آنان، در اوج فعالیت های سیاسی برای تغییر واحد سیاسی موجود و افزودن به واحدهای سیاسی در دنیا قرار دارد و همه می دانیم که اوج فعالیت سیاسی، ایجاد کشور و تاسیس یک سیستم  سیاسی جدید است.

این کار، ممکن است از طرف موافقان و مخالفان تفکر و رفتار استقلال طلبانه، اسامی متفاوتی داشته بگیرند اما در ماهیت موضوغ تغییری ایجاد نمی کنند.

کسانی که تجزیه طلبی و استقلال خواهی انسان ها را با مجازات مرگ و اعدام پاسخ می دهند، چه بخواهند، چه نخواهند، به رفتار سیاسی استقلال طلبی، پاسخی سیاسی همراه با جنایت می دهند.

این دسته، برای حفظ منافع خود، حق داشتن کشور برای تعدادی از انسان ها را از آنان می گیرند. به خودشان حق می دهند که حقوق دیگران را نادیده بگیرند. این دسته، مرزهای سیاسی موجود را مقدس می دانند و برای حفظ این مرزها، نه تنها حقوق انسان ها را انکار می کنند بلکه کشتن و اعدام آنان را برسمیت می شناسند. به دیگران حق نمی دهند که آن مرزهای سیاسی را از بین ببرند و مرزهایی را ایجاد کنند که حقوق و خواست ها انسانی و سیاسی آنان را تامین  کند.

در همین رابطه، به امر رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران، عبدالمالک ریگی؛ رهبر گروهی از بلوچ ها دستگیر شده و به سرعت محاکمه و اعدام شد. همه به سیاسی بودن این اعدام معترف هستند. این سیستم فکری سیاسی حاکم بر ایران، حتی به او اجازه نداد تا وکیل داشته باشد و از خودش دفاع کند. حتی این رفتار دادگاه ها هم سیاسی بود.

سال هاست که مردمان آذربایجان، کردستان، عربستان (الاحواز) ترکمنستان و ... خود را قربانی سیستم سیاسی تبعیض آلود و نژادپرستانه با محوریت نژاد و فرهنگ فارس می دانند که همه حقوق انسانی آنان را از بین می برد. زبان این مردمان در حد محاوره روزانه آزاد است و حق ندارند در مدارس و دانشگاه ها به زبان خودشان تحصیل کنند.

زبان رایج در ادارات به غیر از زبان بومی آنان است. این ملت ها مجبور هستند، به جای زبان خود، در مدارس سرزمین شان، در زبان بیگانه آموزش ببینند.

در حالی که قانون اساسی همین سیستم فکری نژادپرستانه با آنان اجازه داده تا در سرزمین های خود، در زبان خود آموزش ببینند.

همین فرهنگ و تمدن مسلط فارس، فرهنگ و تمدن آن ها را نابود می کند. تلاش می کند تا آنان را از درون خودشان تهی کرده و کیستی جدیدی به غیر از آن چه بوده اند و هستند، به آن ها تحمیل کرده و بباوراند. آیا این قتل عام فرهنگی و عمومی نیست؟

سال هاست که مبارزان آذربایجان در مخالفت با سیاست های دولت در خشکاندن عمدی دریاچه اورومیه فعالیت می کنند. دولت و سیستم تبعیض گرای ایران، آنان را دستگیر و زندانی می کند. بسیاری از این جوان را توسط تیم های اطلاعاتی و عملیاتی دستگیر کرده و به دور از چشم همین قوانین تبعیض آلود خودشان، در ناکجا آبادها کشته اند و سوزانده اند یا به آب انداخته اند.

 این کشتارها، اعدام هستند اما نام حکومت در زیر تابلو آن ها دیده نمی شود. چرا که آنان به طور رسمی کشته نمی شوند بلکه به دست دولت در سایه، به مرگ گرفتار می شوند.

آیا انگار حقوق انسان ها، آیا مخالفت با خواست و اراده جمعی انسان ها هم مرگ و اعدام نامیده می شود؟

وقتی عظمت یک فاجعه انسانی بسیار گسترده است، انسان ها ترجیح می دهند، آن را نادیده بگیرند یا در باره آن سکوت کنند.

قتل عام فرهنگی، تاریخی، زبانی، اقتصادی، آموزشی و هویتی آذربایجانیان  و دیگر ملت ها، کمتر از اعدام جسمی انسان ها نیست. انسان ها، تنها با زنده بودن جسمشان، زنده نیستند بلکه با داشتن صفات و خصوصیات انسانی فردی و اجتماعی و فرهنگی زیادی هست که زنده هستند.

بهداشت ، سلامت جسمی و روحی، داشتن کار، حق آزادی بیان فردی و جمعی، حق راهپیمایی و اعتراض، حق داشتن رادیو و تلویزیون مخالف ایدئولوژی حاکم، حق داشتن سرزمین و زندگی در آن، حق دفاع از خود و جامعه ای که به آن تعلق دارند، حق آموزش به زبان خود در مدارس و دانشگاه ها، حق رایج بودن زبان اکثریت مردم یک محل در ادارات و نهادهای عمومی آن منطقه، حق حفاظت از میراث اجداد و نیاکان که به شکل زبان، خاک، هنر، ساختمان ها و بناها، کتاب ها و نوشته ها به آنان رسده است، حق داشتن اقتصاد و دینی که خود مردم منطقه می خواهند و باور دارند، حق داشتن روابط با همسایه ها، حق تعیین سرنوشت خود و سرزمین شان، و ... دست کمی از حق حیات و زنده ماندن انسان ها ندارد و تلاش در جهت کسب این حقوق یا پایمال کردن آن ها، در ایران و در جمهوری اسلامی ایران، سیاسی هستند.

رئیس قوه قضائیه ایران نمی تواند به مانند نژادپرستان فارس و ایرانگرایان، در این واقعیت سیاسی، خللی وارد سازد ولی می تواند خودش را بمانند بقیه، بفریبد.
    

استاندارد دو گانه حقوقی ایران در مقابل ملت های مستعمره و خارجی ها








ایران در حالی از 15 سال حبس برای  14 شیعه در بحرین شکایت می کند و علیه مقام های بحرین  تبلیغات به پا کرده است که 
رژیم استعماری ایران، برای 5 فعال سیاسی آذربایجانی جنوبی 45 سال زندان تجویز کرده است.
چرا ایران از حقوق شیعه های بحرینی دفاع می کند اما در مقابل خواست و حقوق ملت های مستعمره و ساکن در ایران کنونی و 
بخصوص ملت شیعه آذربایجان جنوبی مقاومت می کند؟

برای این که بحرینی ها در خارج از حیطه مستعمره های ایران قرار دارند و ایران برای آن که آن ها را به مستعمره  یا به حامی سیاسی خود در صحنه بین المللی بدل سازد، خود را حامی حقوق آن ها نشان می دهد اما وقتی که بتواند آن ها را مانند سرزمین های آذربایجان، عربستان (اهواز)، کردستان، بلوچستان و ... به مجموعه مستعمره هایش بیفزاید، با آنان هم به مانند شیعیان آذربایجان جنوبی و عرب های الاهواز رفتار خواهد کرد و همه حقوق انسانی آنان را هم منکر خواهد شد و اگر بحرینی ها هم در پی حداقل حقوق انسانی خودشان باشد، به اشد مجازات محکوم خواهند شد.

همان بلایی که هم اکنون بر سر عرب های عربستان (الاهواز) می آید و ایران، دسته دسته از آن عرب ها را اعدام می کند و به آنان اجازه نمی دهد، تاریخ، فرهنگ، زبان، ادبیات، موسیقی، دین، آداب و روسوم، اقتصادیات و ... خودشان را داشته باشند و حفظ کنند.

به نظر ایران، بحرینی هایی که با اشاره و حمایت مستقیم ایران دست به سلاح گرم برده و برای تشکیل دولت شیعه در بحرین و ساقط کردن حاکمان بحرین اقدام کرده اند، افراد سیاسی هستند که باید از حقوق بشر و مزایای  سیاسی بودن بهره مند باشند.
در مقابل اما کسانی که در ایران و با همان انگیزه ها ولی چه بطور مسلحانه با بطور مسالمت آمیز رفتار می کنند، سیاسی نیستند و نباید از حقوق فعالان سیاسی و زندانیان سیاسی بهره مند گردند.

ایران در حالی از حقوق بشر اسلامی بحرینی های شیعه دفاع می کند که آن شیعیان بنا به درخواست سران رژیم ایران به مبارزه مسلحانه در بحرین دست زده اند اما آذربایجانی های تورک شیعه در ایران، مسالمت آمیزترین راه مبارزه سیاسی را انتخاب کرده اند.

آذربایجانی هایی که به 45 سال زندان محکوم شده اند، تنها می خواستند در چهارچوب های قانون اساسی و قوانین جاری ایران و در راستای اجرای بخش هایی از قانون اساسی همین رژیم فعالیت کنند.

همان قانون اساسی که در سه -چهار اصلش، به مردمان غیر فارس زبان هم اجازه داده است تا به زبان های مادری خودشان هم تحصیل کنند اما اندیشه و ائدئولوژی فارسیسم و ملی گرایی فارسیسم، به رهبران سیاسی و اجتماعی این رژیم اجازه نمی دهد، به این ملت ها اجازه دهند تا در زبان های مادری خودشان هم تحصیل و کار بکنند.

معنی این نوع رفتار با ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد، و ... تسلط استعمار فارس بر آن ملت ها و نگرش استعماری به این ملت ها است. از همین زاویه دید هم است که فارس ها خودشان و فرهنگشان را برتر از دیگر ملت ها می بینند و نمی خواهند تا آن ملت ها تمدن، فرهنگ، تاریخ و آموزش های خودشان را داشته باشند. 

چرا که در آن صورت، می توانند به مستعمره بودن خودشان در ایران پی برده و به مقابله با پدیده استعمار ایرانی برخبزند.
از طرف دیگر، استانداردهای فکری و سیاسی ایران برای اندازه گیری حقوق بشر دوگانه و بسیار متناقض است. اگر عراقی های، اگر لبنانی های شیعه، اگر عربستان سعودی های شیعه، اگر بحرینی های شیعه و ...  در راستای منافع ایران و تضعیف قدرت کشورهای عربی در مقابل ایران، سلاح گرم بدست بگیرند و ده ها و صدها انسان را بقتل برسانند، از حقوق بشر اسلامی خودشان دفاع و استفاده کرده اند و دنیا در مقابل جنایت علیه آن ها سکوت اختیار کرده است.

اما اگر تورک های آذربایجان، عرب های الاهواز، کردها، بلوچ ها، ترکمن ها و ... برای کسب حداقل حقوق انسانی که در قوانین بین الملل و قوانین ایران آمده به کوه ها بروند، یا در خیابان ها و بطور صلح آمیر اقادام یا راهپیمایی کنند، علیه امنیت ایران اقدام کرده اند و جاسوس خارجی هستند که باید به اشد مجازات محکوم شوند.


در زیر، به خبر وب سایت انصار حزب الله ایران در باره محکومیت 14 شیعه بحرینی توجه فرمایید 
   



۱۵ سال حبس برای ۱۴ شیعه بحرینی

نهادهای قضایی بحرین ۱۴ تبعه شیعی بحرین را به اتهام دست داشتن درقتل یک شهروند پاکستانی به ۱۵ سال زندان محکوم کردند.

به گزارش تسنیم، سلطه قضایی بحرین حکم زندان ۱۴ شیعی بحرینی را به اتهام واهی مشارکت درقتل یک تبعه پاکستانی درمنامه به ۱۵ سال زندان محکوم کرد.

نهاد موسوم به دادگاه قضایی بحرین درباره حکم مذکور اعلام کرد؛ ۱۲ تن از شیعیان بحرینی درسال ۲۰۱۱ میلادی درجریان آغاز موج اعتراض‌ها دراین جزیره یک تبعه پاکستانی را مدعی شده است که به‌قتل رساند واین نهاد در ادامه ادعاهای خود معتقد است دو متهم دیگر کماکان از سوی نیروهای امنیتی بحرینی تحت تعقیب هستند.

براساس اطلاعات به دست آمده از بحرین؛ هر چهارده متهم شیعی از سوی نهادهای قضایی منامه به‌دست داشتن در قتل این تبعه پاکستانی دست داشته‌اند از این رو نهادهای قضایی هر ۱۴ مضنون را به ۱۵ سال زندان محکوم کردند.

در حکم صادره برضد این چهار ده تبعه شیعی بحرینی از سوی سلطه قضایی بحرین آمده است؛ هر ۱۴ متهم آغاز کننده درگیری با این تبعه پاکستانی بودند وبه اندازه ای وی را مورد ضرب قرارداده‌اند که وی کشته شد.

درسال ۲۰۱۱ نهاد موسوم به دادگاه نظامی قضایی بحرین درپی آغاز اعتراضات به حق مردم دراین کشور هر ۱۴ مضنون را به زندان ابد محکوم کرده بود، اما به‌دلیل اعتراض وکلای مدافع متهمان این پرونده حکم صادره مورد بازنگری قرار گرفت.

به گفته ۱۲ مضنون حاضر درجلسه محاکمه همگی ازسوی ماموران زندان وعمال رژیم آل‌خلیفه مورد تعرض وشکنجه قرارگرفتند.

İranın yeni seçilmiş perzidentinin xaricə siyasətləri nə olacaq






İranın Onbirinci rəyis cumhurluq seçgiləri 36 Milyon 700 min civarında səslə geçdi və molla Həsən Ruhani 18 milyon 613 min 329 səslə perezidentliyə seçildı.

Bunu bilməklə ki, İran qanunlarına və siyasət ənənələrinə dayanaraq, İranın böyük işlərində və xarici siyasətində perzidentin o qədərdə səhmi yoxdur və Əli Xaməneyi iranın lideri olaraq haq sahibidir və bu haqdan vaz geçən adam deyıl amma bilməliiyik, Həsən Ruhani xarici işlərə gora necə fikirləşir.

Ruhani "Əşşərqül Ovsət" qazetinə xarici siyasətlərinə dayir deyib: Əsasi Qanuna gora xarici siyasətlərdə rəhbərin himayəti lazim dir.

Ruhani Atom bombasına gora deyib: çaləşacağam beynalxalq arası güvən və etimadı qazanam. İranın milli təhlükəsizlik fikrində atom bombasına yer yoxdur. Bunla belə oraniyomu ğənilətmənin (zənginləmənin) fayızına gora digər ölkələrlə müzakirə aparacağam.

O əlavə edib: Amerika dövlətləri və onla müttəhid olanlar gərəkir ki, İran ziddinə tərsə propaqanda aparmaqdan əl çəksinlər və iranın atom işlərin təhlükə göstərməsinlər.

Ruhani, Suriyyə mevzusunda deyib: Suriyyədə bir tirajedi cərəyandadır və hamı gərək onun sona çatması üçün çalışsın. Suriyyə böhranı bəzi bölgə və beynəlmiləl dövlətlərin dixaləti nəticəsində pisləşib. İran yaxcı haramançı olabilər. 2014 də Əsədin qanunlanmış devranı başa çatır. Suriyyəlilər xarici quvvələrin dixalətindən kənarda bir azad və adil seçgidə iştirak edib və yeni dövlətlərin seçib və öz əmniyyətlərin əldə edəbilərlər.

Ruhani Filistin mevzusunda deyib: Biz filistinlilərdən himayət edəciyik və məncə Filistin xalqının haqların rəsmiyyətə tanımaq, bu böhranın həl yoludur.

Xatırlanmalıdır ki, Dr. Həsən Ruhani 30 il civarında iranın Milli Təhlükəsizlik Şurasının üzvü və habelə atom məsələsində müzakirə heyətinin üzvü olub.

بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs