Thursday, June 27, 2013

خسارت های سنگین در مشگین‌شهر، اهر، سلماس و مرند







صدا و سیمای ایران، تمام توان تبلیغاتی خودش را بر روی باران در آمریکا و کانادا زوم کرده، دولت ایران برای کمک به سیل زدگان کانادا اعلام آمادگی کرده است، سیل زدگان استان های آذربایجان در ایران، در گل و لای سیل مانده اند و مسئولان کار چندانی برایشان نمی کنند.

 بارش شدید باران به همراه تگرگ، موجب جاری شدن سیل در همه نقاط استان اردبیل شده و خسارت های شدیدی را به تأسیسات عمومی، واحدهای مسکونی، واحدهای تجاری و  زیرساخت‌های شهری زده است ولی خسارت سیل در شهرهای مشکین شهر، اصلاندوز، گرمی، پارس‌آباد و اردبیل بسیار بیشتر از سایر مناطق است.

در اثر این باران و سیل در بخش مرکزی مشگین‌شهر، چند روستا از 30  تا 80 درصد خسارت دیده و چهار نفر زخمی شده اند.  صدها راس دام تلف گشته و به تاسیسات متعدد روستایی خسارت سنگینی وارد شده است. همچنین تعدادی از خانه های روستایی، اسطبل احشام، جاده‌های بین مزارع، باغات میوه، مزارع گندم، جو و بوستان‌های روستایی از بین رفته و راه های ارتباطی 10 روستا مسدود شده است.

سید حمید عباداللهی؛ فرماندار مشکین شهر در این باره گفت: بارش‌های دو روز گذشته علاوه بر آبگرفتگی معابر، طغیان رودخانه‌ها، تخریب واحدهای مسکونی روستایی و استبل دام‌ها را بهمراه داشته و به باغات و کشتزارها نیز خسارت عمده‌ای وارد کرده است. به طوری که میزان دقیق این خسارت هنوز برآورد نشده است.

در مشگین‌شهر 41 ، در پارس‌آباد 39 ، در گرمی 36  و در شهر اردبیل 26 میلی‌متر باران باریده و دمای هوا نیز از 8 تا 14 درجه سانتی گراد کاهش یافته است.

فرماندار شهر نیر هم از اختصاص 150 میلیون تومان برای ساماندهی رودخانه آغلاقان خبر داد . با این پول نمی توان امکانات لازم برای ساختن ساختمان 100 متری در دو طبقه را تهیه کرد. فرماندار نیر چگونه خواهد توانست این رودخانه را ساماندهی کند؟ جزو عجایب مدیریتی ایرانگرایان خواهد بود.

خسارت باران های سیل آسا و تگرگ تنها به استان اردبیل محدود نشد بلکه به ده ها روستا در استان آذربایجان شرقی هم خسارت زد. در این میان،  فرمانداراهر اعلام کرد: در اثر بارش باران‌های سیل‌ آسا، به باغات و زمین‌های زراعی در بیش از 18روستا، با بیش از 400 هکتار  مساحت، خسارت های سنگینی  وارد شده است. به گفته وی؛ میزان خسارات بیش از 150 میلیارد ریال است.

رضا صدیقی شدت باران را این گونه توصیف کرد: در اثر شدت باران، تنه درختان از زمین کنده شده است.  در درختانی که حاصل دسترنج کشاورزان بود، نه تنها میوه‌ای نمی‌ماند، بلکه درختان هم از بین می‌روند که باید در این زمینه علاوه بر پرداخت بیمه محصولات، تسهیلات ویژه‌ای نیز  از سوی دولت در نظر گرفته شود تا جبران ضرر کشاورزان شود.

خبرگزاری فارس اعلام کرده است: به علت بارش شدید باران و جاری شدن سیل و نبود جاده دسترسی مناسب، مسئولان شهرستان اهر برای رسیدن به باغات و عبور از رودخانه، پرآب مجبور به استفاده از تراکتور شدند ولی اعلام نکرده است که چرا از هلیکوپتر استفاده نکرده اند.

در این حال، دبیر شورای مدیریت بحران شهر سلماس هم گفت: 15 میلیارد ریال خسارت به اراضی کشاورزی سلماس بر اثر تگرگ و باران وارد شده است.
   
عارف خدرلو افزوده است: براثر بارش تگرگ و جاری شدن سیل در سلماس، 1000 هکتار از اراضی این شهرستان  خسارت دیده است.

او میزان خسارت  براثر جاری شدن سیل و بارش تگرگ  را 15 میلیارد ریال اعلام کرد و افزود: روستاهای جمال‌آباد، سراب، سیلاب، لشگران، کانیا، شکریازی، چوژان‌ لو، حبشی، صدقیان، وردان و مافی‌کندی خسارت دیده اند.
از شهر مرند هم خبر می رسد که در اثر بارش باران همراه با تگرگ، بیش از 2 هزار و 500 هکتار از باغات شهرستان مرند خسارات دیده اند.
  
مدیر جهاد کشاورزی شهرستان مرند گفت: به باغ های مرند از 40 تا 50 درصد خسارات وارد شده است. این در حالی است که به گفته وی درآمد کشاورزان از تولید محصولات باغی تأمین می‌شود. او نگفت که کشاورزان در تامین نیازهای زندگیشان در یکسال آینده با مشکل عمده رو برو خواهند شد.

طبق اعلام اداره هواشناسی شهرستان مرند، در دو روز گذشته بیش از 35 میلی‌متر باران باریده است.

حسن روحانی در باره سیاست خارجی ایران چگونه می اندیشد









طبق قانون اساسی ایران و سنت 34 ساله، با وجود آن که رئیس جمهور، وزیر خارجه را انتخاب می کند اما سیاست خارجی این کشور در دستان پر قدرت رهبر قرار دارد و او کسی نیست که از این قدرت صرف نظر کرده و آن را در اختیاز رئیس جمهور قرار دهد.

با این همه، بد نخواهد بود که از زاویه دید رئیس جمهور تازه منتخب خامنه ای هم به مسایل بین المللی و راه حل های احتمالی آن ها دقیق شویم. این در حالی است که روحانی در جرگه اصلاح طلبان حکومتی بوده و جزو نزدیکان اکبر هاشمی رفسنجانی است. 
گر چه آن ها در نزاعی مستمر بر سر کسب قدرت بوده اند اما اراده ای برای مخالفت با خواست خامنه ای در آن ها دیده نمی شود. همان طور که هاشمی رفسنجانی حتی نخواست به رد صلاحیت خودش از طرف شورای نگهبان اعتراض کند.

روحانی در مورد اختیارات رئیس جمهور و قدرت رهبر در سیاست خارجی در ایران و با بی اعتمادی به آینده، به روزنامه الشرق الوسط گفته است: در تصمیم گیری های کلان سیاست خارجی، جلب نظر رهبر شرط است. من تلاش خواهم کرد تا با جلب رضایت و اعتماد ایشان در سیاست های خارجی موفقیت هایی را داشته باشم.


روحاني در مورد  فعالیت های اتمی ایران، مو به مو، بمانند علی خامنه ای می اندیشد. روحانی گفته است: ايران برنامه هسته اي قدرتمندي دارد و تحت قوانين بين المللي و به صورت قانوني به فعاليت هاي هسته ای خود ادامه مي دهد. با این حال، سعي خواهم کرد تا اعتماد بين المللي را جلب نمايم. از طرفی، سلاح هسته اي هيچ گونه نقشي در دکترين امنيت ملي ايران ندارد. از طرف دیگر، ايران هيچ چيزي براي پنهان کردن ندارد. با اين حال در مورد ميزان غني سازي اورانيوم، مي توانيم با ساير کشورها مذاکره نماييم. باید، دولت آمريکا و متحدانش از تلاش در جهت ارايه چهره اي وارونه از ايران، دست بردارند. آنان مي بايستي از تهديد نشان دادن برنامه هسته اي ايران خودداري نمايند.

رئیس جمهور تازه منتخب خامنه ای خواهان بر سر کار ماندن بشار اسد در سوریه است و در این در مورد گفته است: تراژدي انساني در سوريه در شرايط وخيمي قرار گرفته است.  بحران سوريه با مداخله برخي کشورهاي منطقه اي و بين المللي شدت گرفته است. از ديدگاه من ايران مي تواند ميانجي اي مناسب براي رفع بحران سوريه و رسيدن آن کشور به حکومتي کارآمد و مردم سالار باشد. سال ۲۰۱۴ سالي مهم براي سوريه است. چرا که مدت قانوني رياست جمهوري اسد به پايان مي رسد. سوري ها با برگزاري انتخاباتي عادلانه و آزادانه و به دور از دخالت قدرت هاي خارجي مي توانند دولت جديد خود را تشکيل داده و امنيت کشورشان را تضمين نمايند.

موضعگیری روحاني در مسئله فلسطين با خامنه ای فرق ندارد و گفته است: ما همچنان به حمايت از ملت فلسطين ادامه خواهيم داد. از ديد من تنها راه حل رفع مسئله فلسطين برسميت شناختن حقوق ملت فلسطين است. 


جگر خواری و دختر فروشی سوری ها








جنایت علیه بشریت نه تنها در نبرد میان ارتش و جنگجویان سوری بلکه در کمپ های پناهندگان سوریه در حال رشد است. بنا بر تصاویری که تلویزیون های غربی از پناهندگان سوریه نشان داده اند، خانواده های سوری پناهنده به دیگر کشورهای عربی، برای تامین نان و نیازهای خانواده یشان، مجبور شده اند تا دختران کم سن و سال خودشان را بفروشند.

پناهندگان سوری: مردان، زنان، دختران و پسران، مسلمان هستند که به دنبال امنیت و تامین جانی خود و اعضای خانواده یشان، سوریه را ترک کرده و تعدادی از آنان در کشور عرب و مسلمان اردن، پناه گرفته اند.

همان طور که در اغلب کشورها رایج است، دولت اردن هم به این پناهندگان اجازه نداده تا کار کرده و هزینه های خانواده هایشان را از راه کار تامین کنند. برای همین، خانواده ها، بخصوص مادران تنها، مجبور شده اند تا دختران کم سن و سال خودشان را در قبال دریافت پول اندکی به شوهری بفروشند.

عمده مشتری این دخترکان باکره و کوچک، مردان عرب و مسلمانی هستند که در حاشیه خلیج زندگی می کنند. حداکثر مبلغی که تا کنون برای یک دختر 13 یا 14 ساله و باکره پرداخته شده، بین 3500 تا 5000 دلار در نوسان بوده است.

بعضی از زنان، به دلالی این دخترکان در کمپ ها مشغولند. آنان گر چه محجبه هستند و در مواجهه با خبرنگار زن غربی صورتشان را می پوشانند تا شناخته نشوند اما می گویند: "راه چاره ای برای مادران سوری و پناهنده در کمپ نمانده است. آنان نمی توانند خودفروشی یا دزدی کنند و مجبورند تا دخترانشان را بفروشند"

 خبرنگاری که این موضوع را پیگیری کرده است، عنوان می کند که این ازدواج ها زیاد دوام نمی آورد و حداکثر تا دو هفته ادامه می یابد و این دختران، بعد از آن، به مانند زنان بیوه و مطلقه، به نزد مادر پس فرستاده می شوند و چاره ای جز ادامه تن فروشی دینی ندارند.

ولی آیا راه نجات این خانواده ها و دختران از چنگال بی عدالتی، جنایتی که بشار اسد در حق آنان اعمال کرده و می کند و از مصایب پناهندگی، این است که جامعه بشری به تداوم این نوع جنایت علیه بشریت تماشاگر باشد؟

کجایند آن آیت الله های با غیرت که چنگ به صورت بیندازند و خودکشی کنند از شنیدن تن فروشی دخترکان مسلمان سوری؟
این آیت الله ها چه طور نشسته اند و آرام می خوابند و به آیت الله علی خامنه ای، سپاه و بسیج اجازه می دهند تا بر تداوم جنایت علیه بشریت و انسان ها در سوریه ادامه دهند تا جامعه بشری شاهد تداوم این فجایع علیه انسانیت باشد؟

چاره چیست؟ آیا چاره در آن هست که هر مسلمانی رفته و دختر جوانی را با مقداری پول خریده و مانند برده جنسی با وی رفتار کند؟ و زمانی که عطش سکسش آرام شد، دخترک را به خانواده اش برگرداند؟ یا می توان راه حل انسانی (نه مسلمانی) برای این بحران اندیشید؟

کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد در باره حمایت از پناهندگان مسئولیت دارد اما شمار و سیل پناهندگان در اندازه هایی است که این سازمان و کشورهای همسایه سوریه نمی توانند در کوتاه مدت از عهده تامین نیازها و اسکان آنان برآیند.

به نظر می رسد که انسان ها و مسلمانانی که هنوز انسانیت در درون آنان و به جای سکس، زنده است، آستین بالا زده و اندکی پول به کمیساریای عالی سازمان ملل متحد یاری کنند و از آن تشکیلات بخواهند که در اسکان و تامین نیازهای انسانی این زنان و کودکان سریعتر اقدام کنند.

راه دیگر آن است که مردم کشورهای مسلمان، خود دست بکار شده و تشکیلات جدیدی برای حمایت از پناهندگان مسلمان، در گوشه و کنار جهان خلق کنند و زندگی و نیازهای آنان را تامین کنند.

درد دختر فروشی پناهندگان سوری کمتر از جگر خواری یک سوری نیست که مخالفی را زخمی کرده و با آن که مخالف زخمیش هنوز زنده است، دست در شکم وی کرده و جگر او را بیرون کشیده و می خورد. این اتفاق، داستان خیالی نیست. زندگی و واقعیت مسلمانان در سوریه است. سوری های مسلمان، به نام دین و مسلمانی، همدیگر را می خورند و دخترانشان را می فروشند. مسلمانان، انسانیت کجاست و به نام دین، به کجا می روید؟


پایان راه خامنه ای ها و سپاه رسیده است








در حکومت های استبدادی حدود یک قرن اخیر، چه در دوران  پهلوی ها و چه در دوران ولایت فقیه ها در ایران، فساد اداری، مالی و سیاسی از یک طرف و فساد اخلاقی از طرف دیگر برای رهبران سیاسی و اداری هر دو رژیم آزاد و مباح  بوده و است و هیچ فرد و تشکیلاتی حق نداشته و ندارد که فساد و بی اخلاقی های حاکمان را به زیر سوال برده و در باره صلاحیت رهبران ارشد و مدیران زیر فرمان  او، علامت سوال بگذارد. 

گر چه در طول تاریخ معاصر در ایران، انتخابات صوری بوده و هستند اما گاهی به بعضی از مهره های خود حکومت، اجازه و فرصت می داد تا برای رسیدن به حکومت یا تحکیم موقعیت خود و اطرافیانش در حاکمیت، به افشای فسادهای رقیب اقدام کنند.

این روش هنوز پا نگرفته، محکوم بشگست است. چرا که دیگر این رفتار به صلاح حاکمیت نیست و نمایندگان  رهبر ایران در تشکیلات ها و نهادهای مختلف می خواهند تا آن جا که ممکن است، پرده بر روی فسادها بکشند تا مردم عادی در کوچه ها و خیابان ها را در بی خبری نگه دارند تا لااقل، مردم عادی به رهبر و مدیران زیر فرمان وی اعتماد کنند.

اکنون که تنور انتخابات شوراها و ریاست جمهوری داغ می شود، انتظار می رود که جناح های مختلف حاکمیت؛ یاران علی خامنه ای، تیم محمود احمدی نژاد، باند و اطرافیان هاشمی رفسنجانی، از این فرصت بدست آمده استفاده خواهند کرد تا  خود را خادم ملت نشان داده و با افشای رقیب، او را در چشم مردم خوار کنند و از صحنه رقابت ها بیرون برانند.

 از طرف دیگر، با بکار گیری همین روش، در مردم هیجان کاذب ایجاد کرده و آن ها را به پای صندوق های رای ببرند تا نشان دهند که سیاست های آن ها و بخصوص علی خامنه ای مورد حمایت چند میلیون ایرانی است.

تجربه افشاگری محدود دوره قبل ریاست جمهوری در ایران، به نفع احمدی نژاد ثمر داد. این روش، به عنوان روشی موثر، می تواند به استراتژی افشاگرانه همه جناح های حکومتی تبدیل شود.

اما علی خامنه ای و وفاداران به وی می دانند که در صورت افشاگری های گسترده و انتقام گیرانه، شاید نتوان دهان همه را بست و شاید سخنانی به زبان آیند که اعتماد عمومی مردم عادی که ممکن است بخواهند تحت امر و فرمان خامنه ای خود را قربانی اراده او کنند، شکسته شود و دیگر کسی برای اوامر خامنه ای تره خرد نکند. همان اتفاقی که در سطح مدیران ارشد خامنه ای رخ داده است.

از یک طرف، احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی از این فرصت استفاده خواهند کرد تا قداست تنیده شده به دور "ولایت فقیه" را از بین ببرند. چرا که تیم احمدی نژاد، به ولایت فقیه اعتقاد درونی و ایمانی ندارند و در پی امام زمان می گردند و ولایتی غیر از ولایت امام زمان را برسمیت نمی شناسند.

از طرف دیگر، هاشمی رفسنجانی، با از بین بردن و بی اعتبار کردن "ولایت فقیه" با علی خامنه ای تسویه حساب خواهد کرد. او، خامنه ای را به همان ذلتی  خواهد نشاند که خامنه ای، هاشمی را در پای احمدی نژاد نشاند تا بدین وسیله، از او انتقام بگیرد و  بتواند، قدرت خود را در مقابل خامنه ای تحکیم کرده و جایگاه خود برای رهبری در دوران پس از خامنه ای را تحکیم بخشد.
احمدی نژاد و کسانی که شیوه افشاگرانه "بسیار جزئی و خرد" وی را الگو گرفته اند، از این روش بیش از گذشته در تاریخ عمر جمهوری اسلامی استفاده خواهند کرد. احمدی نژاد با همین روش توانست، رقیبان سر سخت و سمجی مانند لاریجانی ها را تا قبل از آغاز رقابت ها رسوا کرده و از صحنه سیاسی و رقابت های انتخاباتی بیرون براند و دایره رقیبان تیمش را اندکی تنگ تر کند.
این در حالی است که همه بازیگران سیاست در ایران، در افشاگری های جزئی گذشته، توان و شدت عکس العمل خامنه ای را هم سنجیده اند و می دانند که تا کجا می توان پیش رفت و افشاگری کرد.

به همین منظور است که حجت‌الاسلام محمد جعفر منتظری؛ رئیس دیوان عدالت اداری، گفته است: افشاگری و عدم رعایت اخلاق انتخاباتی، خلاف قانون بوده و جرم است.

به گفته این فرد که منصوب غیر مستقیم علی خامنه ای است، اگر اتهامی به کسی منتسب بوده اما به اثبات نرسیده باشد، افشاگری آن، خلاف قانون است.

او تاکید کرده:  حتی اگر خلاف فرد به اثبات هم رسیده باشد، باز هم  خود افشای جرم، تخلف و جرم محسوب می‌شود.
اما به نظر می رسد که در این دور از رقابت های انتخاباتی، افشاگری های درون سیستمی و انتقام گیرانه، عمق بیشتری خواهند گرفت و میراث خواران حکومت به افشای هم خواهند پرداخت.

در این میدان، بیش از همه، علی خامنه ای و طرفداران سرسخت وی، پسرش؛ مجتبی خامنه ای و سپاه پاسداران ضربه خواهند خورد و همه جناح هایی که از خامنه ای، مجتبی و سپاه پاسداران ناراضی هستند، از آن ها انتقام خواهند کشید.

ای بسا با پایان این انتخابات ریاست جمهوری در ایران، موقعیت خامنه ای، فرزندانش و سپاه پاسداران همانی نخواهد بود که اکنون در آن جایگاه قرار دارند و بازنده اصلی این دوره از انتخابات در ایران سه ضلع همین مثلث شوم قدرت مطلقه خواهند بود.






پان فارسیسم - پان تورکیسیم : دو قضاوت







روزی نیست که فرزندان آذربایجان جنوبی به اتهام "پان تورکیسم" در حاکمیت پان فارسیسم، محاکمه و به مجازات محکوم نشوند. چند روز قبل بود که تعدادی از فرزندان این ملت و هر کدام به 9 سال زندان محکوم شدند.

بحث بر سر خوبی و بدی "پان فارسیسم" یا "پان تورکیسم" نیست که اگر "پان" بد است، تورک و فارس نباید بشناسد و بد است و اگر خوب است، نمی تواند برای فارس ها خوب و برای تورک ها بد باشد.

اما در ویران خانه ای به نام "ایران" همه واحدهای اندازه گیری و قیاس ها، دو گانه اند. آن چه در راستای منافع استعماری فارس ها است، خوب و مورد قبول است ولی آن چه به نفع آن ها نیست و ممکن است به ضرر آن ها هم نباشد، مهر زشت و بد و ضد انسانی "پان" می خورد.

نمونه این نوع ذهنیت و قضاوت که در زیر سقف ایران، به سود یک قوم و به ضرر اقوام دیگر انجام می گیرد، همین گونه فعالیت های "پان فارسیسم" است. نه تنها مردم کوچه و بازار، نویسندگان، روزنامه نگاران، فعالان سیاسی و اجتماعی، ادبی یا باستان گرا می توانند در هر جایی به دور هم جمع شده و در راستای فرهنگ، تمدن، هنر، سیاست، حتی کشور گشایی در قرن بیست و یکم سخن بگویند، آزاد هستند و تشویق هم می شوند.

مثلا خرازی، رئیس حزب الله ایران که کاندید ریاست جمهوری هم است، در سخنرانی های خود از بازگشت ایران به دوران کوروش سخن می گوید. معتقد است که اگر رئیس جمهور شود، جمهوری آذربایجان،  جمهوری ترکمنستان، افغانستان، پاکستان و چند کشور دیگر را به آغوش ایران باز خواهد گرداند و ایران کنونی را به امپراتوری تاریخی گره خواهد زد.

این نوع سخنان و فعالیت های پان فارسیسم، گر چه با معیارهای سیاست بین الملل قابت مجازات است، اما در میان پان فارس ها، بد و گناه و قابل مجازات نیست. چرا که در خدمت "پان فارسیسم" است. 

در مقابل اما اگر یک تورک در گوشه ای از خاک و وطن خود: آذربایجان جنوبی، مقاله ای بنویسد یا از حقوق انسانی خود و جامعه اش دم زند، یا اگر بپرسد که چرا در ایران شما، تورک ها حتی یک مدرسه ندارند و چرا شما تلاش می کنید آنان را در بیسوادی مطلق نگه دارید یا چرا دریاچه اورومیه ما را می خشکانید اما به کویر خودتان آب عربستان و الاهواز را می آورید، به "پان تورکیسم" متهم شده و بشدت مجازات می شود.

در صورتی که ما تورک ها در ایران، حق آموزش و داشتن یک کلاس درس در زبان تورکی خودمان نداریم و باید در زبان و فرهنگ خودمان بیسواد بمانیم و نتوانیم برای کسب موقعیت های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی با فارس ها رقابت کنیم و در نتیجه، بازنده خواهیم بود، ایران و پان فارسیسم، "سازمان فرهنگی هنری کشورهای فارسی زبان" را تاسیس می کند.


این است نتیجه آن چه ما آذربایجانی ها از آن با نام نژادپرستی و پان فارسیسم یاد می کنیم. خبر زیر را بخوانید تا ذهنیت پان فارس ها بیشتر آشنا شوید
   



با حضور وزرای فرهنگ ایران و تاجیکستان
سازمان فرهنگی هنری کشورهای فارسی‌زبان آغاز به کار کرد
با حضور وزرای فرهنگ ایران و تاجیکستان، سازمان فرهنگی هنری کشورهای فارسی‌زبان کار خود را آغاز کرد.
پارسینه-گروه فرهنگی: براساس این گزارش، سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران و میرزا شاهرخ اسراری وزیر فرهنگ تاجیکستان، ضمن امضای تفاهم‌نامه‌ای آغاز به کار این سازمان فرهنگی هنری را اعلام کردند.

حسینی ضمن اشاره به روابط دوستان میان دو کشور ایران و تاجیکستان ، اظهار داشت: با کشورهای فارسی‌زبان رابطه صمیمی و نزدیکی داریم ، طبیعی است مشترکات فراوانی هم بین دو کشور وجود داشته باشد، این مشترکات هم میان مسئولان و هم میان مردم است چرا که مردم دو کشور نویسندگان و شاعران علاقه بسیار به یکدیگر دارند و از جهت در شمار کشورهایی هستیم که تفاهمات فراوانی داریم.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران تصریح کرد: بحثی که امروز مطرح می‌شود درباره سازمان فرهنگی هنری کشورهای فارسی‌زبان است ، این سازمان میان کشورهای تاجیکستان، افغانستان و جمهوری اسلامی ایران فعال خواهد بود چرا که هر سه کشور فارسی زبان علایق مشترک فراوانی دارند. از این رو از امروز حجت اله ایوبی مسئولیت این سازمان را برعهده خواهد داشت. سازمان فرهنگی هنری کشورهای فارسی زبان آغاز به کار می‌کند چرا که این سازمان در دولت تصویب شد.

حسینی ضمن اشاره به اینکه سه کشور دوست، برادر و همسایه کارهای این سازمان را دنبال خواهند کرد و در آینده آثار و برکات فراوان خواهند داشت به سال 2015 اشاره و تصریح کرد: پیشنهاد دادیم سال 2015 که مصادف با هفتصدمین سالگرد میرسیدعلی همدانی است او شخصیتی است که پیوندی میان ایران، تاجیکستان، افغانستان، پاکستان و کشمیر بوجود آورده پیشنهاد دادیم تا در یونسکو به نام این شخصیت ثبت شود.

در ادامه این مراسم، وزیر فرهنگ تاجیکستان در جملاتی ابراز داشت: خوشحالم به نمایشگاه کتاب تهران آمدم، این نمایشگاه از بزرگترین نمایشگاه‌های جهان است، مردم ما علاقه بسیار به کتاب دارند و کتابهای بسیاری می‌خوانند، روزهای فرهنگی ایران در تاجیکستان برگزار شده و امیدواریم روزهای فرهنگی تاجیکستان هم در ایران برگزار شود.

به گفته وی خجند با تبریز و طولاب با همدان خواهر خواندگی دارند و در این راستا برنامه‌هایی برگزار خواهند شد.

شاهرخ اسراری افزود: اطمینان دارم که با این سازمان و آغاز به کار آن، به روابط فرهنگی میان کشورهای فارسی زبان اضافه خواهد شد؛ ایجاد اتحادیه فرهنگی بین کشورهای فارسی‌زبان را در فضای فرهنگی منطقه سازنده می‌دانم و امیدوارم اتحاد فرهنگی کشورهای فارسی زبان، نزدیکی ما را بیشتر و گسترده کند، ما ظرفیتهای بزرگی داریم، امیدوارم این اتحادیه به رونق فرهنگی کشورها اضافه کند.

در پایان این امضای تفاهم، وزرای دو کشور از نمایشگاه کتاب بازدید کردند.









مجلس قانونگذاری ایران می خواهد بعد از دوازده سال سکوت در تعریف جرم سیاسی و عدم تصویب قانون جرایم سیاسی، دوباره در این راستا حرکت کند.

مجلس دوران اصلاحات تلاش کرد تا در سال 1380 جرم سیاسی را تعریف کرده  و قانون جرایم سیاسی را تصویب کند. این تلاش مجلس، با هیجده بهانه شورای نگهبان مواجه و اجرایی نشد. در آن زمان، این لایحه برای بررسی و تصمیم گیری به شورای مصلحت نظام ارجاع داده شد.

دوازده سال از این ارجاع می گذرد و شورای مصلحت نظام، مانند اغلب لوایح که به این شورا رفته، این لایحه را هم در سکوت و خاموشی رها کرده است تا گذر زمان، چاره ساز درد جرایم سیاسی باشد.

این کوتاهی مراجع قانونگذار در ایران در حالی جریان دارد که صدها فعال سیاسی و مدنی، بدون برخورداری از حقوق سیاسی و مزایای احتمالی فعالیت های سیاسی در راستای منافع جمعی بخشی از مردم، در زندان های ایران شکنجه، زندانی، اعدام یا پیر می شوند.

در روزهای اخیر، "مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی" خیزی دوباره ، برای تعریف  جرم سیاسی و تهیه قانون جرایم سیاسی برداشته است.

"معیارهای شناخت جرم سیاسی" را معاونت پژوهش های سیاسی-حقوقی این مرکز سفارش داده و منتشر کرده است. این مطالعه، تعریف جرم سیاسی را "یکی اصول مهم قانون اساسی" می داند که تا کنون "معطل" مانده است.

در این نوشته، برای کمک به نمایندگان برای تشخیص جرم های سیاسی، چهار معیار در نظر گرفته شده است. معیار اول "شخصی یا ذهنی" است که جرم "با انگیزه خاص سیاسی" رخ می دهد.  در "معیار مادی یا عینی" جرم، "نتایج زیانبار جرم" مد نظر است که در آن "ساختارهای حکومت، نظم عمومی، کلیت نظام سیاسی و یا ارکان آن" هدف مجرم سیاسی است.

در ضابطه "ذهنی-عینی، هر کس با انگیزه سیاسی به ساختارهای حکومت، مصلحت سیاسی کشور و آزادی های مردم لطمه وارد سازد" مجرم سیاسی خواهد بود. اما بر اساس معیار آخر: "حمایت افکار عمومی"، هر گاه جرمی مورد حمایت قشری از توده مردم جامعه بود و احساسات عمومی را جریحه دار نکرد" جرم سیاسی است.

نویسنده این پیشنهاد که در مطالعه خود، تنها به مطالب دو کتاب که در جمهوری اسلامی منتشر شده، مراجعه کرده است، در معیارهای سه گانه اخیر، همه آزادی های سیاسی را از مردم و روشنفکران گرفته است و به آنان حق نمی دهد تا در باره ساختارهای سیاسی حکومت، نظم عمومی، کلیت نظام سیاسی و ارکان آن و همچنین ساختارهای حکومت و مصلحت سیاسی کشور را نقد کرده یا بر ضد آن ها اقدامی هر چند صلح آمیز انجام دهند.

مرکز پژوهش های مجلس، جرم سیاسی را "واقعیتی خارجی" نمی داند بلکه آن ها را "واقعیت های اعتباری" می نامد. با این حال، جرایم سیاسی را به "درون سیستمی" و " برون سیستمی" تقسیم می کند.

جرایم برون سیستمی یا "خارجی" را تلاش برای "واژگونی نظام سیاسی یا ضربه زدن با ارکان اصلی سیستم سیاسی حاکم" می داند و به اصل 177 قانون اساسی ایران استناد می کند که نظام سیاسی و ارکان آن، بر "ولایت مطلقه فقیه، اسلامیت و جمهوریت" استوار شده و این ارکان را "غیر قابل تغییر" می داند.

این پیشنهاد تا آنجا پیش می رود که می گوید: نمایندگان مجلس به همراه شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، شورای خبرگان رهبری، حکم حکومتی و رفراندوم هم نمی توانند این ساختارها و ارکان را تغییر دهند.

در حالی که همه این ارکان و ساختارها با اراده مردم و نمایندگان آن ها بوجود آمده اند و به اراده مردم هم قابل تغییر هستند و هیچ موضوع سیاسی و حکومتی، ابدی نیست.

این نوشته، جرایم سیاسی را به "جرایم سیاسی درون سیستمی" محدود می سازد و در تعریف آن می گوید: هر گاه رفتاری با انگیزه نقد حاکمیت یا کسب یا حفظ قدرت واقع شود، بدون آن که مرتکب قصد ضربه زدن به اصول و چهار چوب های بنیادین نظام را داشته باشد، جرم، سیاسی محسوب می شود. در ادامه و باز هم، چهار چوب های نظام را " ولایت مطاقه فقیه، اسلامیت و جمهوریت" می نامد.

این نوشته، در ماده دوم، جرایم سیاسی را به "توهین، افترا و نشر اکاذیب" بر علیه مقام های ارشد رده های مختلف حکومتی محدود می سازد. اما توهین به رئسای کشورهای خارجی و نمایندگان آن ها در را هم در این ماده می گنجاند. سپس از جرایم ذکر شده در قوانی دیگر سخن به میان می آورد. در نهایت، جرایم مرتبط با حدود، قصاص، دیه، جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی، جرایم خشونت بار، آدم ربایی و ... را از شمول قانون جرایم سیاسی مستثنا می سازد.

پیشنهاد حجت اسلام جلیل محبی و شهید شاطری پور اصفهانی برای تعریف جرایم سیاسی، در عمل، حیطه فعالیت سیاسی را به "توهین" به جند مقام کاهش می دهد و مسایل "سیاسی" را نادیده می انگارد یا مستثنا می کند.

بدین ترتیب، بهتر آن خواهد بود که پیشنهاد مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی به لایحه تبدیل نشده و برای تصویب به مجلس نرود تا لکه تاریکی بر پیشانی مجلس در تاریخ و آینده نباشد.

   


بعد از اردبیل، خوزستان هم بی نان ماند






مدت ها بود که نان کافی در چند شهر اردبیل پیدا نمی شد. مردم در شهرها برای خریدن نان، از نیمه شب در جلو نانوایی ها صف می کشیدند اما دولت آرد کافی برای پاسخ به نیازهای غذایی مردم به نانوایی ها نمی داد و نمی دهد. نانوایی ها مجبور بودند، مدت زمان اندکی را در نانوایی هایشان کار کنند. از این رو، بسیاری از نانوایی ها به علت نبودن آرد کافی، در مغازه هایشان را بستند. 
مردم تورک چند شهر اردبیل در هر کجا که می شد، به کمبود نان اعتراض می کردند. گر چه این اعتراض ها ادامه دارد اما بشکل اعتراض عمومی درنیامده و شهرها را تعطیل نکرده است.

نان، در حالی  در این شهر ها کم پیدا می شود که دولت و مقام های ایران از توان اداره دنیا سخن می گویند اما توانایی آنان در تامین نان روزانه مردم در چند شهر اردبیل، صفر است.

دولت ایران، نه توانسته و نه می خواهد بر درد کمبود نان در چند شهر اردبیل درمانی بگذارد بلکه به نظر می رسد، اپیدمی بی توجهی به کمبود نان در شهرهای آذربایجان در حال گسترش به عربستان یا خوزستان است و چند شهر عربستان با کمبود نان مواجه شده اند و مردم فقیرش هم نبود نان در نانوایی ها و سر سفره هایشان را تجربه می کنند.

این در حالی است که دولت احمدی نژاد، در آغاز حکومت هشت ساله خود، به مرم وعده داده بود که پول نفت را بر سر سفره های مردم خواهد برد.

 عربستانی ها (خوزستانی ها)  در حالی گرسنه می خوابند که بر روی انبوه مخازن نفت و گاز می خوابند. شهرهای فارس با پول ثروت آنان آباد می شوند. نفت و گازشان به وسیله فارس ها به غارت می روند و نان، به وفور در فارسیستان یافت می شود.
محسن رضایی: یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری؛ در دیدار با تعدادی از حزب اللهی های کوچیده به استان خوزستان و جایگزین شده ها با عرب ها، وعده داده که در صورت تکیه زدن بر صندلی ریاست جمهوری، دو درصد از درآمد نفت را به رونق خوزستان اختصاص خواهد داد.

این وعده در حالی به مردم داده شده است که خبرهای رسیده از چند شهر این استان نبود نان کافی برای مصرف روزانه شهروندان را تایید می کنند.


در زیر متن خبر خیرکزاری فارس را ببینید  


کمبود آرد و نان در اردبیل و خوزستان منجر به اعتراض ساکنان برخی شهرهای این دو استان شده است.

به گزارش استان بان، خبرگزاری فارس روز یک‌شنبه (پنجم خرداد) گزارش کرده که کمبود آرد در برخی شهرهای خوزستان مردم و نانوایان را با مشکل مواجه کرده است.

این خبرگزاری نوشته کمبود آرد «موجب شده تا مردم در برخی مناطق با مشکلات عدیده‌ای برای تهیه نان مواجه شوند و صف‌های طولانی در برخی نانوایی‌ها ایجاد شود.»

آن طور که این خبرگزاری گزارش کرده است: «مشکل کمبود آرد هنوز در کل استان همه‌گیر نشده و فقط در تعدادی از شهرها وجود دارد.»

در پیوند با این گزارش٬ سایت محلی «نیریمیز» نوشته که از چند روز پیش به دلیل کمبود نان٬ صف‌های طولانی در مقابل نانوایی‌های شهر «نیر» در استان اردبیل تشکیل شده است.

این سایت از «عدم اختصاص سهمیه کافی»٬ «افزایش قیمت گندم»٬ «فروش غیرقانونی آرد» و «قاچاق گندم به کشورهای همسایه از جمله عراق» به عنوان مهم‌ترین عوامل کمبود نان در این شهر نام برده است.

در یک ماه گذشته اخبار فراوانی درباره کمبود نان در شهرهای مختلف ایران گزارش شده است.


ایران، نه در آذربایجان که در عراق اتومیبل تولید می کند






در حالی که میلیون ها آذربایجانی در ایران بیکارند و برای پیدا کردن کار، وطن خودشان را ترک کرده و به مناطقی می روند که با زبان، آداب و روسم آن ها بیگانه اند، دولت ایران سرمایه های ملی مردم را نه در مناطق آنان که در دیگر کشورها سرمایه گذاری می کند.

آقای عبدالعزیز سعیدیان: معاون صادرات ایران خودرو اعلام کرده است که کارخانه ای برای تولید اتومبیل در شهر اسکندریه عراق تاسیس کرده است که توانایی تولید 30 هزار اتومبیل در هر سال  را دارد.

این کارخانه، تا یک ماه دیگر براه خواهد افتاد. چرا که ایران از سه سال قبل، مقدمات تاسیس این مجتمع عظیم صنعتی را مهیا کرده است.

این در حالی است که بنا به آمارهای پزشکی قانونی، سالانه بیش از 3000 نفر در سرزمین های حاصلخیز آذربایجان جنوبی، به علت بیکاری، خودکشی می کنند. سهم جوانان با تحصیلات فوق دیپلم، لیسانس، فوق لیسانس و دکترا در میان آنان بسیار چشمگیر است.

دولتمداران ایران بجای ایجاد اشتغال برای مردم سخت کوش آذربایجان، در عراق و دیگر کشورها سرمایه گذاری می کنند.
چرا که این دولتمردان، دو ایدئولوژی و سیاست اصلی "فارس محوری" و "اتحاد سیاسی در خارج از ایران با گروه های هم هدف" را در پیش گرفته اند.

این ایئولوژی ها، گر چه ممکن است منافع ملت فارس در ایران را تامین کند اما منافع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی  ملت های غیر فارس و بخصوص تورک های آذربایجان جنوبی ساکن ایران را تامین نمی کنند.

برای مقابله با این اوضاع، ده ها سرمایه دار آذربایجانی؛ شمالی و جنوبی، چه در داخل ایران و چه در کشورهای دیگر، برای سرمایه گذاری در سرزمین های آذربایجان جنوبی وارد آنجا شده اند و توانایی خود برای ایجاد اشتغال را به مسئولان ایرانی ارائه کرده اند  اما ایدئولوژی فارس محور مدیران ارشد ایران، به این سرمایه داران اجازه نداده است تا در خاک های آذربایجان سرمایه گذاری کنند.

مقام های ایرانی به این دسته از فرزندان کار آفرین آذربایجان پیشنهاد داده اند تا برای سرمایه گذاری و دریافت امتیازهایی مانند زمین مجانی، تخفیف مالیاتی و ... به دیگر مناطق ایران و بخصوص به مرکز کویری ایران بروند.

از طرف دیگر، طبق آمارها، رشد جمعیتی اذربایجانیان در ایران منفی است و جمعیت این سرزمین هر روز، کمتر می شود. دلیل این امر، علاوه بر سیاست های کنترل جمعیت و داشتن فرزند کمتر، فشارهای اقتصادی، بیکاری و نا امیدی از آینده است.

از دیگر سو، نیروهای فعال و مولد آذربایجانی برای تامین زندگی خود و خانواده یشان، مجبور به مهاجرت می شوند که این موضوع هم بر شدت رشد منفی جمعیت ترک های آذربایجانی در ایران تاثیر مستقیم دارد.

فرزندان و مدیران با تجربه و دارای توان مالی و اقتصادی آذربایجان تلاش کرده اند تا بدون تحمیل هزینه مالی بر بانک ها و موسسات مالی  ملت های ساکن ایران، شرکت ها و کارخانه های تولید خودرو را در شهرهای آذربایجان  براه بیندازند اما با گذشت 16-17 سال از آغاز این پروژه ها، هنوز فارس محوران پان ایرانیست به آذربایجانیان که ثروت و مدیریت لازم را دارند، اجازه قدم برداشتن در این مسیر را نداده اند.

در نتیجه، توانایی های مالی، اقتصادی، مدیریتی، وقت و انرژی آنان در مقابله با مانع تراشی های مخالفان آذربایجان، بهدر رفته است.

می توان حجم سرمایه گذاری ایران در عراق را با عظیم ترین سرمایه گذاری های ایران در آذربایجان جنوبی مقایسه کرد و متوجه شد که در تاریح ایران و مدیریت سیاسی، اقتصادی فارس ها بر آذربایجان،  کدام صنعت در آذربایجان راه اندازی شده است که بتواند در هر سال 30.000 اتومیبل را مونتاژ کند؟

مهمترین کارخانه تولید صنعتی در آذربایجان جنوبی، تراکتور سازی تبریز هست که دو شعبه دیگر در کردستان و شهر اورومیه دارد.

بگفته مهندس ابوالفتح ابراهیمی؛ مدیر عامل این کارخانه، تراکتور سازی آذربایجان در سال گذشته 17.795 تراکتور تولید کرده است. ولی همه این ها در تبریز یا اورومیه رخ نداده است. بلکه به گفته همین منبع "15.410 تراکتور در تبریز، 1500 تراکتور در کردستان و 855 تراکتور در اورومیه ساخته شده اند.

می توان حجم و تفاوت سرمایه گذاری ها و ایجاد اشتغال در آذربایجان را با مناطق فارس نشین یا عراق را مقایسه کرد. می توان از این مقایسه پی برد که آذربایجان مستعمره ای در دستان فارسگرایان است که باید عقب مانده نگه داشته شود تا مردمان آن مجبور به جلای وطن شوند.

این در حالی است که مدیر صادرات ایران خودرو اعلام نکرده است که سرمایه گذاری دلاری و ریالی ایران برای پروژه اسکندریه در عراق چقدر بوده است و آیا این سرمایه به ایران برگشت پذیر است یا نه؟

سرمایه گذاری ایران در هر کدام از کشورهای  سودان، سومالی، نیجریه، لیبی، عراق، زیمباوه، ونزوئلا و ... ، در چند سال اخیر، ده ها برابر بیشتر از سرمایه کذاری ایران در یک صد سال اخیر در آذربایجان بوده و هست.

 در حالی که می دانیم، تراکتور سازی آذربایجان نه در دوران بعد از انقلاب 1357 که قبل از آن ساخته شده است.
می دانیم که در تراکتور سازی تبریز کمتر از 5000 نفر (بطور مستقیم) کار می کنند. در حالی که برای تولید 30.000  اتومبیل در عراق، بیش از 10000 نفر (مستقیم) کار خواهند کرد.

این در حالی است که تبریز، صنعتی ترین و پیشرفته ترین شهر آذربایجان و قلب تپنده آذربایجان و پایتخت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این سرزمین است. اوضاع اقتصادی و کاری در دیگر شهرهای آذربایجان به مراتب عقب مانده از این ابر شهر آذربایجان هستند.

برای مثال، عقب ماندگی اقتصادی در شهر اهر، بشدت نمود اجتماعی پیدا کرده است. تنها، در حدود 2000 نفر در این شهر بیش از 100.000  نفری در کارگاه های کوچک  مشغول بکار هستند.

به خاطر بیکاری گسترده در اهر و اطراف آن، آمار خودکشی ها ده ها برابر نقاط دیگر ایران، بخصوص مناطق فارس نشین است.

آمار خودکشی مردان در اهر به مراتب از مناطق بلوچستان، کردستان و عربستان عمیق تر و بیشتر است. 
چرا که مردمان آن مناطق می توانند با قاچاق کالا به دیگر کشورها یا از دیگر کشورها به سرزمین های خود، زندگی مناسبی را برای خود تهیه کنند

اما مردم آذربایجان هم به خاطر باورهای عمیق دینی، هم به خاطر اتهام هایی سنگینی که به آنان زده می شود و هم به دلیل حضور نظامی و امنیتی ایران در مرزهای این منطقه و نوع رابطه ایران با همسایگان آذربایجان جنوبی، نمی توانند از راه قاچاق کالا هم زندگیشان را تامین کنند.

 در نتیجه،  مردان باسواد آذربایجان خود را می کشند تا عار بیکاری را بر پیشانی خود حمل نکنند. اما همه این جنایت ها در حالی اتفاق می افتد که دولت مرکزی و ایران، مسئول ایجاد اشتغال برای مردم آذربایجان از یک سو  و ایجاد شرایطی برای مردم و علاقه مندان آذربایجان است تا در این سرزمین ها سرمایه گذاری و اشتغال ایجاد کنند.



ایران رو به زوال می رود، آماده باش برای نیروهای سرزمین های تحت استعمار







رهبران ایران، این کشور را رو به نابودی و زوال می برند. در چنین شرایطی، به تهاجم دشمن خارجی برای ضربه زدن به این مملکت نیازی نیست. گر چه علی خامنه ای و روح الله خمینی برای حفظ حاکمیت و تسلط خود بر ملت های ساکن این سرزمین، به دشمن خارجی نیاز داشتند و دارند تا حواس ملت ناراضی را از مسایل داخلی و حقوق بشری انسان ها به مسایل خارجی و دشمن ساخته خود، منحرف کنند.

شاهد این سخن، سخنان اخیر اکبر هاشمی رفسنجانی؛ رئیس جمهوری سابق ایران و نامزد احتمالی برای ریاست جمهوری آینده است که در جمع دانشجویانی که به دیدارش دعوت شده بودند تا از او برای حضور در مسابقه کاندیداتوری برای ریاست جمهوری رژیم، دعوت کنند. بنا به اخبار منتشره هاشمب رفسنجانی  با "تاکید بر این که دشمنان ما نیاز به جنگ با ما ندارند گفت: متاسفانه اکنون شرایطی بوجود آمده است که ما خود به طرف انحطاط می رویم."

این انحطاط هم از نظر سیاسی در درون ایران و هم در صحنه بین المللی رخ داده و در حال سرعت گیری است. در داخل، نه تنها ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... به این رژیم و شعارهای او دلبسته نیستند، بلکه بسیاری از احاد این ملت ها در تقابل با  رژیم و سیاست های ضد انسانی و نژاد پرستانه و ضد حقوق بشری آن ایستاده اند. مبارزه مسلحانه، برای مبارزه با این رژیم پذیرفته شده است.

هر کس در باره حقوق انسانی ملل ساکن در ایران سخن می گوید یا به خیابان ها می آید، طعم شکنجه و زندان را می چشد و اعدام در انتظارش است. مدتی قبل تعدادی از عرب ها در اهواز اعدام شدند و انتظار می رود که در روزهای آینده هم تعدادی عرب در همان منطقه اعدام شوند.

ده ها آذربایجانی تورک، ده ها کرد، عرب، بلوچ، ترکمن و حتی ناراضیان فارس در زندان هستند و از ضایع شدن حقوق فردی و جمعی خود و اجتماع در ایران به تنگ آمده اند. در همین روزها، تعدادی از فعالان سیاسی و مدنی آذربایجانی، به زندان های طولانی مدت محکوم شده اند که در میان زندانیان فارس، احکام زندان 9 سال برای هر فرد سیاسی و فعال مدنی بسیار نادر است.
   
اگر اکنون اقتصاد ایران در بحران قبل از فرو پاشی قرار دارد، به خاطر آن است که نظامیان سپاه پاسداران با تکیه بر تفنگ هایشان، بر گلو گاه های اقتصاد این سرزمین ها چنگ انداخته اند. همان سپاهی که به جان انسان ها هیچ ارج و احترامی قایل نبود و جنگ هشت ساله اش برای صدور انقلاب را  روی سرهای گلوله خورد  جوانان نگه داشت و امروز هم با همان بی تجربگی و لجبازی هایش، سیاست اقتصاد مقاومت براه انداخته است تا هر چه ملل ساکن در ایران اندخته اند را خرج تجربه اندوزی های بی پایانش کند و به هدر بدهد.

در سایه همین سیاست های اقتصادی ناشیانه سپاه و محرمان خامنه ای، اقتصاد  مردم 77 میلیون نفری هر روز بیشتر از روز قبل رو به سقوط می رود. هر لحظه کارخانه ای بسته و سرمایه داری ورشکسته می شود. روزانه انبوهی از کارگران کار خود را از دست می دهند. اعتساب های کارگران بدون انقطاع دوام دارد. قیمت ها افسار گسیخته و غیر قابل کنترل هستند و دولت هم می خواهد مرحله دوم هدفمندی یارانه ها را اجرا کرده و شوک نهایی و مرگ زا  را بر اقتصاد نحیف جامعه ایرانیان وارد سازد. ارز های خارجی و معتبر برای تامین دارو و درمان بیماران اختصاص داده نمی شود و نارضایتی های اقتصادی مردم هر لحظه عمیق تر می شود.

بجای کار و تولید محصولات مورد نیاز ملل ساکن در ایران و ایجاد و گسترش رفاه عمومی بخصوص در میان قشر جوان و تحصیل کرده، تولید و توزیع انواع مواد افیونی گسترده تر می شود. میلیون ها جوان از چرخه تولید و اندیشه خارج شده اند و در گوشه های اعتیاد پیر افتاده اند. میلیون ها زن و دختران جوان در سایه این حکومت، قوانین و سیاست های انسان ستیزانه اش، فحشا را تجربه کرده اند و می کنند. زندان ها از دانشجویان و آزاد اندیشان و طرفداران حقوق بشر و آزادی پر شده است. دزدان هزاران میلیارد تومانی آزادانه به نام خدمت به ملت، مردم را چپاول می کنند.

این تنها سپاه نیست که اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی را در دست گرفته و کار سیاسی و اقتصادی و مدیریت بحران می کند. بلکه فرماندهان ارتش هم وارد همین فاز شده اند و سر لشکر فیروز آبادی هر از گاهی در سیاست های خارجی ایران دخالت کرده و به کشورهای همسایه و دور، اولتیماتم می دهد و آن ها را تهدید می کند. کاری که موقعیت ایران را در صحنه بین المللی بیش از گذشته دشوار می سازد و به آرامی پای ارتش را هم به سیاست باز می کنند تا این نیرو هم اندک محبوبیت خود را از دست داده و به مانند سپاه پاسداران مورد تنفر ملت ها قرار گیرد. گر چه فرماندهان ارشد این نیروی نظامی، سال هاست که با قرار گرفتن در کنار خامنه ای، جایگاه خود و ارتش را متزلزل کرده اند.
  
در صحنه بین المللی، ایران در میان کشورهای قدرتمند سیاسی و اقتصادی، دوست و متحد قابل اعتمادی ندارد که بتواند در روز سخت بر روی پشتیبانی  سیاسی آن ها حساب کند. تنها متحد عربش، سوریه است که رهبران این کشور، مدت ها است که در زیر ضربه های سیاسی و نظامی محالفان سوری در داخل و کشورهای عربی و غربی قرار دارد.

چین و هند خرید نفت از ایران را کاهش داده اند. تحریم های بین المللی هم شدت گرفته است. نفت ایران در انبارها و در عرشه های کشتی ها مانده و مشتری های خریدار نفت، آن ها را نمی خرند.

همین روزها بود که در کویت و کلمبیا چهار تن از ایرانیان و عوامل وزارت اطلاعات ایران به جرم جاسوسی و به اتهام توطئه برای ایجاد انفجار، به زندان های طویل المدت محکوم شدند. کوس تروریست پروری ایران نه تنها در میان ایرانیان شنیده شده و همه به راستی این اتهام ایمان دارند، بلکه کشورهای دیگر هم نمی خواهند اعمال تروریستی ایران را لای پوشانی کنند و در پشت پرده، با بده و بستان ها، فیصله دهند و آن ها را علنی می کنند تا صحنه بین المللی و افکار عمومی جهانی بر علیه ایران را شکل و سامان دهند.

از طرف دیگر، همان طور که رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفته است: "این که  می گویند ما به سمت استقلال می رویم، دروغ می گویند."

ایران از روزی که "جهاد سازندگی" را تاسیس کرد، مدعی بوده و است که در تولیدات باغی، زراعی، دامی، علوفه، و ... به خودکفایی و استقلال رسیده است اما  برای چند دهمین بار و همین چند روز قبل هم اعلام کردند که صدها هزار تن گندم از آلمان خریداری شده است.

مشاهده می کنیم که ایران هنوز هم نمی تواند بدون نفت زنده بماند. نفت و دیگر زمینه های اقتصاد ایران به کشورهای خارجی و بخصوص به غرب وابسته است. می توان ادعا کرد که با روند داخلی و خارجی و موقعیت سیاسی ایران در صحنه بین المللی، استقلال سیاسی ایران از بین رفته است و با اندک تلنگوری در صحنه بین المللی، ایران از درون و بیرون فرو خواهد ریخت.
در این میان، سوال اساسی این است که نیروهای سیاسی و مدنی ملت های گرفتار در چنگال سیاست های استعماری ایران، چگونه می توانند خودشان را سازمان دهی کرده و برای فروپاشی ایران و تاسیس کشورهای خود آماده باشند؟


آیا سران رژیم های پهلوی و ولایت فقیه به خاطر نقض سیستماتیک حقوق انسانی ده ها میلیون انسان ساکن ایران محاکمه خواهند شد؟






آیا سران رژیم های پهلوی و ولایت فقیه به خاطر نقض سیستماتیک  حقوق انسانی ده ها میلیون انسان ساکن ایران محاکمه خواهند شد؟ 

این روزها دادخواست نامه محاکمه آیت الله سیدعلی خامنه ای و محمود احمدی نژاد (هر دو فارس نژاد)  در رسانه ها منتشر شده است. "سازمان گزارشگران بدون مرز" این دادخواست را تنظیم کرده است اما نویسندگان بیانیه سازمان گزارشگران بدون مرز، تحت تاثیر فارس هایی که در آن جا کار می کنند و یا تحت نفوذ پان ایرانیست ها، تنها چند اتهام را متوجه رهبر دینی و سیاسی ایران و رئیس جمهور دست نشانده وی کرده اند و ستم ها و جنایت های هولناکی که تا کنون در حق ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... در ایران انجام گرفته است و ادامه دارد را به نفع فارس ها و مرکزنشینان و به زیان این ملت ها نادیده گرفته اند.

در بیانیه و دادخواست سازمان گزارشگران بدون مرز، چندین اتهام متوجه علی خامنه ای از جمله؛ نقض آشکار آزادی اطلاع رسانی، تحکیم سرکوب و سانسور، زندانی کردن صدها روزنامه نگار و شکنجه آنان، نقش وی در اعدام ها و قتل های زنجیره ای، توقیف بیش از 300 نشریه و شکنجه و زندانی کردن بیش از 500 روزنامه نگار و ... شده است.

در همین بیانیه که تا کنون در صحنه بین المللی بی سابقه بوده، اتهام هایی هم به محمود احمدی نژاد؛ رئیس جمهور کنونی ایران وارد شده و او را متهم به تشدید سرکوب مطبوعات و  روزنامه نگاران، مسئول تعطیلی بیش از 200 روزنامه، مسئولیت مستقیم در دستگیری و شکنجه بیش از 300 روزنامه نگار، ناقض حق آزادی اطلاع رسانی و ناقض اصل 19 حقوق بشر معرفی کرده اند.

در همه این اتهام ها، منافع یا ظلم هایی که بر مرکز گرایان و فارسگرایان روا رفته، محور دادخواست قرار گرفته است. نویسندگان این بیانیه، به حقوق و آزادی های همه ملت های ساکن در ایران کنونی التفات نکرده اند و تنها متمرکز نقض حقوق بشر و آزادی های مصرح در قوانین بین المللی در تهران و مناطق فارس نشین ایران شده اند وعمدا نخواسته اند تا در باره نقض سازمان یافته حقوق ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن، کرد و ... در ایران سخن بگویند و نخواسته اند در این بیانیه و دادخواست، جایی به نقض سیستماتیک و مستمر حقوق این ملت ها در یک قرن اخیر بدهند.

سازمان گزارشگران بدون مرز، عمدا نخواسته است صدها زندانی سیاسی و مدنی در مناطق غیر فارس نشین در ایران را ببیند و صدای آنان را هم بشنود. این نهاد بین المللی واقعا  (آگاهانه یا نا آگاهانه) نخواسته است تا اعدام ها در این مناطق را با چشمان باز بنگرد و مسئولیت رژیم در این اعدام ها را نشان دهد. آیا خود این کم کاری، مشارکت اینگونه سازمان های بین المللی در این جنایت ها محسوب نمی شود؟ چرا این نهاد بین المللی نتوانسته است اعتراض های صدها هزار نفری ملت های غیر فارس در خیابان ها را بشنود؟

 این در حالی است که اپوزیسیون رژیم  کنونی هم دست در دستان رژیم ملاها، در نقض آشکار و علنی حقوق انسانی ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن ، کرد و ... گذاشته اند و در باره حقوق این جوامع سخن نمی گویند و با نادیده گرفتن آنان و حقوقشان، همسنگر رژیم اسلامی و رژیم پهلوی شده اند.

دادخواست نویسان، خامنه ای، رفسنجانی و همه رئسای جمهوری سابق و کنونی ایران و همچنین  محمدرضا و رضاشاه پهلوی  را متهم به نقض حقوق اولیه میلیون ها انسان تورک، عرب، بلوچ، ترکمن ، کرد و ...  نکرده اند که در گذشته و حال، به ده ها میلیون انسان اجازه نداده اند تا در زبان خودشان آموزش ببینند.

نه تنها زبان این ملت ها در مدارس و دانشگاه ها آموزش داده نشده است که گفتار و نوشتار در زبان آن ملت ها قدغن بوده و هر کس در ادارات، سازمان ها و نهادهای دولتی به زبان مادری خویش سخن می گفت، هم تحقیر می شد و هم مورد ماخذه و پرداخت جریمه نقدی قرار می گرفت. هنوز هم هر از گاهی دیده می شود که برای کودکانی که در مدارس به زبان مادری خویش سخن می رانند، جریمه مادی و تحقیر اجتماعی تحمیل می شود.

نویسندگان بیانیه سازمان گزارشگران بدون مرز فراموش کرده اند بگویند که آن میلیون ها انسان تورک، عرب، بلوچ، ترکمن ، کرد و ...  حق نداشته اند و ندارند در زبان خود آموزش ببینند و در حقیقت بیسواد نگه داشته شده اند تا نتوانند همپای فارس ها در جامعه ایرانی و بین المللی رشد کرده و مشاغل و مناصب اداری ، سیاسی، حقوقی ، آموزشی و ... را اشغال کنند و بدینسان ، قربانی اندیشه های نژاد پرستانه شده اند و می شوند و این، عین تبعیض نژادی در قرن بیستم و قرن بیست و یکم است.

این دادخواست نویسان، همان نژادپرستی را (پر چه ملایم) در نوشته های خود مد نظر داشته اند که حاکمان ایران زمین در قریب یک صد سال اخیر در دام آن نژاد پرستی گرفتار بوده و تلاش می کرده و می کنند تا ایران و ساکنان آن را از یک زبان و نژاد بشناسانند و فرهنگ و تاریخ فارس ها را بر همه تحمیل کرده و غیر فارس زبانان را به باتلاق خودفراموشی تاریخی رهنمون باشند .

این نژادپرستان، حقوق انسانی دیگر نژادها را نادیده گرفته اند و آنان را شهروند درجه آخر و بدون حقوق انسانی نگه داشته اند و نگه می دارند. وضع دسته جمعی این ملت ها نه مانند ملل آزاد، بلکه مانند ملت برده در دوران برده داری است و هنوز که در سده بیست و یکم قرار داریم، بر طبل برتری نژاد فارس یا آریایی می کوبند و این نژاد را برتر از بقیه نژاد ها می دانند و فرهنگ و تمدن و زبان فارس ها را بر همه ملت های ساکن ایران تحمیل می کنند.

آنان اعلام نکرده اند که سیاست های فارسیسم و پان ایرانیسم باعث شده تا اقتصاد مناطق غیر فارس نسبت به مناطق فارس نشین و بطور عامدانه، عقب نگه داشته شود. آیا خوزستان نمی توانست، کویتی دیگر باشد؟ آیا آذربایجان جنوبی نمی توانست، مانند جمهوری آذربایجان و مانند ترکیه در مسیر رشد و شکوفایی اقتصادی و فرهنگی قرار بگیرد؟

شوونیست های فارس، سیاست های کوچاندن اجباری ملت های غیر فارس از سرزمین های اجدادیشان و جایگزینی  فارس ها و وفاداران به فارس ها (از دیگر ملت ها) در سرزمین های این ملت ها را نادیده گرفته اند.

سازمان گزارشگران بدون مرز نخواسته خامنه ای و پان فارس ها را به پای میز محاکمه بخواهد که در کویری کردن عمدی سرزمین های سرسبز آذربایجان و خشکاندن دریاجه ها و تالاب های این کشور (آذربایجان جنوبی) در راه تغییر جغرافیا و در پی آن، تغییر بافت جمعیتی مناطق مختلف آن، نقش بسیار مهمی دارند و یکی از نمایندگان فارس زبان در مجلس ایران از تورک ها خواسته تا از سرزمین های اجدادیشان کوچ کنند تا نگران پیامدهای سونامی 10 میلیارد تنی نمک دریاچه اورومیه نباشند.

نویسندگان بیانیه سازمان گزارشگران بدون مرز به فعالان زندانی محیط زیست و فعالان اجتماعی آذربایجانی اشاره قابل توجهی نکرده اند که تنها به خاطر اصرار  بر عملی شدن چند اصل غیر معین قانون اساسی فارس ها در باره آموزش زبان مادری و نجات دریاچه اورومیه، در زندان ها می پوسند.

این در حالی است که فعالان سیاسی، اجتماعی، نویسندگان و روزنامه نگاران آذربایجان جنوبی جزو اولین قشرهایی بودند که سال ها قبل و با انتشار بیانیه ای و امضای طوماری در شبکه های اجتماعی، خواستار محاکمه علی خامنه ای و دیگر رهبران ایران به خاطر ضایع کرده حقوق بشری و اولیه میلیون ها انسان در ایران شده اند.

چرا که به گفته سیدمحمد خاتمی؛ رئیس جمهور سابق ایران که در دوران وی، طرح کوچاندن اجباری عرب های الاهواز علنی شد و ده ها عرب اهوازی در اعتراض به این نوع سیاست های دولت او در اعتراض های خیابانی کشته شدند، خود را "تدارکاتچی" نامیده بود که اختیاری ندارد.

در نتیجه، در تمامی جنایت های فردی و جمعی که در حق ملت های تورک، عرب، بلوچ، ترکمن ، کرد و ...  رفته است و می رود، علی خامنه ای و تدارکاتچی های وی مسئولیت مستقیم دارند و مقصرهای اصلی هستند و باید محاکمه شوند.


بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292

  بئیین موهندیسلیگینه قارشی تورکجه اسکی کیتابلار 292 https://youtube.com/live/3iyA9DZwBYs