چرا تورک ها از حقوق ملی محروم هستند؟
دوست تورکمن، در سوسیال میدیا پرسیده است:
یک یادآوری با دو سوال برای تورکمن های افغانستان و ایران
رئیسجمهور سوریه زبان کردی را یک «زبان ملی» و «نوروز» را تعطیل رسمی اعلام کرد
این خبر برای تورکمن های ایران و افغانستان و دیگر کشورهای شرق خزر، دو سوال، با یک یادآوری را ناخودآگاه مطرح می کند
یادآوری: چند سال پیشتر در عراق و حالا در سوریه طبان کردی به زبان رسمی بدل می شود، اما اقلیت ترکمن آن دو کشور، در مقایسه با اقلیت کُرد، مورد تبعیض قرار گرفته است.
1-چرا در سوریه حقوق زبانی-فرهنگی شامل کردها شده، لکن با وجود نقش بزرگ تورک ها در تاریخ سوریه، همان حقوق زبانی-فرهنگی شامل ترکمن ها نشد؟
2-علت چیست؟ آیا عیب و اشکال در خود ترکمن های عراق و سوریه است و یا در ضعف حامیان تورکمن ها است و یا اشکال در هر دو طرف معادله تورک هاست؟
متن دوست تورکمنم را با کمی ادیت و تغییر نوشته ام.
پاسخ انصافعلی هدایت:
سوال کاملا بجا است و نیاز به کار تحقیقاتی بسیار زیادی دارد. تصور می کنم، برای پاسخ به چنین سوالی، نیازمند تحقیقات گسترده ای در جوامع تورک داخل ایران سیاسی، عراق، سوریه، افغانستان و … هستیم.
ابتدا باید وضعیت و چگونگی ذهنیت، خواست ها، اراده، تورک ها و تورکمن ها در آن کشورها بررسی بشود که آن ها، یک طرف معادله و ماجرا هستند.
تا فهمید که چه نوع توازن قوا در میان نیروهای ملل در آن ممالک ساری و جاری بوده و است؟ یعنی در میان آن ملل در آن کشورها، چه نوع از توازن قوا ملی-منطقه ای حاکم است؟
باید بر اساس روش های علمی بی طرفانه فهمید و ادراک کرد که الیت ها، روشنفکران و رهبران گروه های مرجع تورک ها و تورکمن ها در آن کشورها، به گروه های ملی-قومی رقیب چگونه نگاه می کنند؟ آن ها، چه تصوری از سیستم های سیاسی، اداری، نظامی، امنیتی، اقتصادی، زبانی، آموزشی و … در آن کشورها دارند؟
آیا الیت، روشنفکران و رهبران گروه های مرجع تورک و تورکمن در آن کشورها به این مسائل می اندیشیده اند؟ مسایل مبتلا به خودشان را تئوریزه کرده و به نظریه تبدیل کرده اند؟
آیا آن ها، برای هر کدام از مسائل مبتلابه ملت خود، راه حل هایی ارائه داده اند تا توازن قوا در میان ملل در آنجا ایجاد بشود؟
آیا خود مسئله توازن قوا را ادراک کرده اند؟
چه درکی از توازان قوا، در چه زمینه هایی از توازن قوا دارند؟
باید چه اقداماتی را برای ایجاد در درون ملت خود و در بیرون از ملت خود انجام می داده اند و نداده اند و کمبود وجود دارد؟
از طرف دیگر، باید به میان الیت، دولتمردان و سیاستمداران (تصمیم سازان و تصمیم گیران سیاسی)، روشنفکران، رهبران احزاب، جمعیت ها و گروه های مرجع در کشورهای مستقل تورک رفت. باید بر اساس تحقیقات بی طرفانه فهمید که آنان در کشورهای مستقل تورک، درباره نبود یا عدم توازن در میان حقوق قانونی و عملی تورک ها با دیگر ملل و گروه های ملی در سوریه، عراق، ایران، افغانستان و … کشورها چه فکر می کنند و چه تصوری دارند؟
یعنی باید فهمید و ادراک کرد که الیت، روشنفکران، رهبران گروه های مرجع و تصمیم سازان و تصمیم گیران سیاسی تورک کشورهای تورک و تورکمن، چه تصوری در مورد دنیای تورک، همزبانی و تورک بودن دارند؟
آیا آن ها مایل به انجام اقدامات تئوریک، رسانه ای و عملی (مالی، نظامی) برای به دستیابی تورکها به قدرت یا در کمترین شکل آن (چه مستقیم و چه غیر مستقیم)، برابری حقوقی توئرک ها با دیگر ملل در آن کشورها هستند؟
در این میان، توجه به عامل مهمی همچون تاثیر سرمایه و سرمایه داران در هر دو طرف معادله تورک ها فراموش شده است که نباید فراموش بشود.
چون می دانیم که در دنیایی واقعی، گردن همه چیزها و سیاست ها به پول، و سرمایه وابسته است.
باید وضعیت سرمایه دار و سرمایه داری ملی با تاکید بر هویت، حقوق و قدرت ملی تورک ها، در کشورهایی که تورک ها در آن ها نادیده گرفته می شوند و خود تورکم ها هم برای دیده شدن چندان فعالیت نمی کنند، بررسی بشود.
چرا که سرمایه داری ملی، با شعور و آگاهی ملی تورکیت، می تواند با پول وثروت خود، نوعی از اتحاد درونزا را در میان تورک ها ایجاد بکند اما روشنفکران تورک، به خاطر پس زمینه های فکری چپی، سوسیالیستی و ضد سرمایه داری، به این جنبه از توان و قدرت ملی تورک ها، نه تنها توجه نمی کنند، بلکه بطور عمدی، سرمایه و مسمایه داران ملی تورک ها نادیده می گیرند.
در این مسیر، ان ها چنان پیش رفته اند و می روند که سرمایه داران ملی را از روند مبارزاتی ملی، حقوقی، زبانی، سیاسی و اقتصادی ملی تورک ها حذف می کنند.
بسیار دیده شده که مبارزانی که از چپ آمده اند، در مباحث سیاسی، تئوریک و ایدئولوژیک خود، سرمایه داران ملی خود را به آغوش گروه های قومی مسلط در سوق می دهند تا توان مالی و نفوذ سیاسی، فرهنگی، حقوقی آن ها نه در خدمت ملت تورک تحت اشغال بلکه در خدمت گروه ها و ملل دارای هژمونی حاکم قرار بگیرند. این در حالی است که خود اغلب این مبارزان، برای تامین نان شب به کارهای کم درآمد تن می دهند. آن ها،در تجربه به اهمیت نقش ثروت و پول در پیشبرد اهداف ملی و سیاسی و حقوقی آگاه گشته اند اما تعصبات ایدئولوژیک آن ها را به دشمن سرمایه داری و سرمایه بدل کرده است.
جواب به چنین سوال های ساده اما بسیار پیچیده ای نیازمند تحقیقات میدانی و آنالیز داده ها است. با این وجود، می توان بر اساس تجربه و آگاهی های فردی که از اجتماع بدست آورده ایم، به این گونه سوال های، پاسخ هایی را داد که شاید بتوانند راه را برای انجام تحقیقات و طراحی سوال ها همواز بکنند.
لذا ما (انصافعلی هدایت) در اینجا به چند چنبه از این مسئله اشاره می کنیم:
الف - تورک ها در دوران پس از جنگ جهانی اول، شکست خورده و به شکل های گوناگون از هم جدا و تجزیه شده اند. این تجزیه، اگر آن ها را در مقابل هم و به مثابه دشمن قرار نداده باشد، نسبت به وضعیت هم، بی تفاوت گردانده است.
ب - در بعد از جنگ جهانی اول، نه تنها وطن و منابع سرزمین های تورک ها اشغال شده است، به خود تورک ها، به عنوان افراد و ملل، از نظر عقلی، فکری، هم به اشغال دشمنان درآمده اند.
ج - در دوران اشغال، تورک ها به بررسی همه جانبه و انواع اشغال، اشغالگری و اشغال شدگی نپرداخته و تاثیرات اشغال شدگی را بررسی نکرده اند. روشنفکران، الیت، سیاستمداران تورک به شناخت اشغال، اشغالگری، اشغال شدگی در زمینه های اشغال عقلی، اشغال فکری، اشغال اداری، اشغال وطنی، اشغال احساسی و عاطفی، اشغال اخلاقی، اشغال فلسفی و جهان بینی، اشغال ادراکی، اشغال شعور ملی، اشغال تفسیر و درک از جهان پیرامون، اشغال ادراک آینده و آینده نگری، اشغال برنامه ریزی و هدفگذاری ملی، اشغال فهم روابط بین الملل، اشغال ادرک جایگاه قدرت، اشغال درک انواع قدرت و چگونگی دستیابی به قدرت، اشغال جسارت ملی و تبدیل شدن به انسان ها و جوامع بی خطر، اشغال عدم ریسک پذیری سیاسی ملی-جمعی، اشغال تئوریک؛ به این معنی که به تئوری های دشمن ساخته که در جهت تامین منافع دشمنان تورک ها هستند، تسلیم شده اند، اشغال فهم استراتژیک از روش های مبارزه (تسلیم شدن به تئوری های مبارزه مدنی با تفسیری که اشغالگر ارائه داده است، پرهیز از خشونت)، اشغال قوانین و کنوانسیون های بین المللی مانند کنوانسیون ها و قوانین حقوق بشر، و …، اشغال آموزشی، اشغال در زمینه اعتقاد و اعتماد به نیروها و مجامع بین المللی و تبدیل شدن به اجتماعات ساده اندیش زود باور، تسلیمیت در مقابل نیرو یا قدرت هژمون و حاکم و … از این مجموعه اشغال هایی هستند که چون آن ها را بررسی و تئوریزه نکرده ایم، احماقانه دیده و ادراک می شوند.
د - روحیه شکست خوردگی و تسلیم، به نیروی محرکه و قوه رانش درونی تورک ها تبدیل شده است. این دسته از تورک ها که شکست خوردگی و شکست خوردن را سرنوشت حتمی و غیر قابل تغییر خود می دانند، شکست خوردگی را پذیرفته و آن را به عنوان "واقعیت غیر قابل تغییر، به متن زندگی روزمره خود وارد کرده اند و آن را زیست می کنند.
ح - این فردهایی که گاهی به شکل توده های موقتی دور هم جمع می شوند، در نتیجه قبول شکست خوردگی و تسلیم به آن، تن به پذیرش روابط یک طرفه ظالمانه، تبعیض آمیز، تحقیر آمیز داده اند. آنان، این روابط را هم به بخشی از زندگی عادی و روزمره خود بدل کرده و با آن ها انس گرفته اند.
لذا در مقابل چنان رفتارهایی، همانند شکست خوردگان عکس العمل نشان می دهند. یعنی در مقابل تحقیر، توهین، تبعیض و ظلم عکس العملی جر "قبول وضعیت موجود" نشان نمی دهند. اگر هم در درون آن ها، احساسات ضد تبعیض و ضد تحقیر و ضد ظلم وجود دارد، بسیار کم رنگ است.
در نتیجه، در راه برابری حقوقی،، برابری سیاسی، برابری اقتصادی، برابری آموزشی، برابری اداری-استخدامی، برابری در رسمی و آموزشی شدن تمامی هویت های ملی فا گروه و توده های اشغالگر، دست به سلاح برده، با اشغالگر مبارزه نمی کنند.
ص - ملتی که قوه عقلانی او اشغال شده است و به اشغال شدگی عادت کرده و آن را طبیعی می داند، دیگر جسارت تاریخی و انقلابی برای کشتن دشمن و کشته شدن در راه منافع ملی را از دست می دهد. یعنی جسارت سیاسی و جسارت جنگیدن، جسارت کشتن و کشته شدن در راه حقوق ملی، از جامعه فردی شده، اتمیزه، سلول های جدا از هم،، همچنین میان نخبگان و الیت های سیاسی، اقتصادی، اداری، نظامی و … از بین رفته است.
ض - از طرف دیگر، نیروهای اشغالگران، با بکار گیری شگردهای مختلف، از جمله استخدام متخصصان، وابسته کردن منافع الیت تحت اشغال به سیستم اشغالگری، افسار نامرئی فکری و اهداف تورده ها و افراد تحت اشغال را در دستان نامرئی خود متمرکز می کنند.
بدین ترتیب، افسار نامرئی اغلب الیت ها، رهبران گروه های مرجع، نه تنها در میان ملت اشغال شده، بلکه در کشورهای به ظاهر مستقل تورک هم در دستان مدیران اشغالگر است.
چ - این گروه های به ظاهر مستقل و دارای فکر و ایدئولوژی، چنان رفتار می کنند که در ضمن آموزش های عمومی، تخصصی و تاریخی به آنان تلقین شده است واز آن ها همان انتظار می رود که عقل تحت اشغالشان به آن ها فرمان می دهند. عقلی که فرمان آن، نه در دستان خود این افراد که در دستان مهندسان طراح سیستم های نگهدارنده اشغالگری قرار دارند.
در حقیقت، این اشغالگران پنهان شده در سطرهای سفید نوشتجات، تصمیم می گیرند که چه نوع از مطالب و چه نوع از اموزش ها برای سطوح مختلف و متخصصان زمینه های گوناگون لازم است. آن ها تصمیم می گیرند که چه نوع آموزش هایی روانی، ملی، اجتماعی، تاریخی، اعتقادی و … باید به افراد اتمیزه شده و توده های گسسته از هم داده بشود تا یک نوع ترس دایمی پنهان، ترس از مجازات، ترس از دستگیری در دل آن ها ریشه دوانده، آن ها را در مقابل هر گونه عمل اعتراضی و عصیان انقلابی علیه منافع اشغالگر فلج بکند.
خ - در جوامع تحت اشغال، اکثریت رهبران گروه های مرجع، به ملت خود، منافع ملی، روحیه و شعور ملی خود خیانت می کنند. آن ها، چنین وضعیت هایی را مخالف منافع ملی جامعه تحت اشغال نشان می دهند.
در حقیقت، الیت تحت اشغال، ماهیت هویت ها و حقایق ملت تحت اشغال را به شکلی تغییر می دهند که قابل پذیرش اکثریت دنباله روان گروه های مرجع جلوه بکنند.
چون الیت ها، شکل دهنده به افکار توده ها هستند. به خاطر همین نقش مهم اجتماعی است که روشنفکران و الیت جوامع تحت اشغال، به مدیران اشغالگر تبدیل شده، خواست های اشغالگران را در لباس محلی، زبان و مذهب محلی و حتی گاهی با ادبیات دفاع از منافع محلی و حمله به منافع اشغالگری، برای اشغالگران مدیریت می کنند.
ز - ملتی که تن به اشغال داده و به آن خو کرده باشد و با اشغالگران همکاری بکنند،دیگر نمی خواهند، با همان سلاح های گرمی که کشتار می شوند و اداره می شوند، با اشغالگران بجنگند. آنان برای دوری از این جنگ برای آزادی و استقلال دوباره، میلیون ها بهانه می تراشند. چرا که آن ها تسلیم روحیه تسلیم و زندگی مرفه یا حداقلی ممکن فردی شده اند.
ژ - چنین توره هایی، دستیابی به حقوق ملی خود را نه در لوله های تفنگ و توان جنگی خود می بیند، بلکه یاد گرفته است تا برای ذره بسیار کوچکی از آن همه حقوق در همه زمینه ها، به التماس و تضرع روی بیاورد و منتظر شفقت، عطایا، الطاف و مرحمت دشمن اشغالگر بماند. آن ها، حقوق ضایع شده خودشان را در لابه لای همان تحقیرها، توهین ها، تبعیض ها گدایی می کنند.
و - چرا چنین می کنند؟
چون توان و قوه عقلی او در اشغال، جسارت او نابود شده، توان تمایل به ریسک پذیری را ندارد. در نتیجه، همیشه، از قبل از آغاز مسابقه معلوم است که او داوطلب باختن شده است. عقل و توان فکری او، گزینه دیگری جز تسلیم و خشنودی اشغالگران را ندارد. مدل عقلانی دیگری برای رفتار و تفکر را نمی شناسد. همچنین توانایی ابتکار در او را نابود کرده اند. چرا که او متولد شده تا مصرف کننده تولیدات اشغالگر در همه زمینه ها زندگی باشد. حق تولید را از او سلب کرده اند. او یک مونتاژکار است. مونتاژ که در همه عرصه های زیستی فردی و جمعی جامعه تحت اشغال در جریان است.
در نتیجه، در اذهان تقلیدی و مونتاژکار اشغال شدگان، زندگی به همان شکل و گونه ای است که بوده است و بهتر از آن هم نمی تواند باشد.
ن - در جوامع و ملل تحت اشغال، روند زندگی طبیعی، از شکل اجتماعی جدا شده، به تمرکز بر روی زندگی فردی استورا می شود. فردیت (اندویدوالیزم) در این جوامع، برای کنترل افراد جدا از هم و جلوگیری از زندگی اجتماعی و هم-افزایی توان و نیروهای افراد جدا از هم در شکل اجتماعی و سازماندهی شده، به آن جوامع تزریق شده است و می شود.
ی - همه جوانب زندگی در جوامع تحت اشغال، در اشغال اشغالگر است. چرا که اشغال فرد جدا از هم را به راحتی می توان انجام داد ولی وقتی افراد به هم بپیوندند، اشغال آن ها با خاطر تولید "سنرجی" غیر ممکن و انفجاری است.
برای همین است که اشغالگران، در زیر عناوینی چون زندگی شهر، مدنیت، تمدن نوین، بافت های همبستگی ساز در قالب های سنتی-تاریخی همانند سلسله مراتبی نظامی وار قبیله، ایل را از میان برده است. در گذشته، عشزره، طایفه، قبیله و ایل نقش سازماندهی، سلسله مراتبی، اوردو-نظامی را ایفا کرده، به هم-افزایی توان افراد در مقابل رقبا و دشمنان می انجامید.
اشغالگران، آن بافت های سیاسی-نظامی (دفاعی-هجومی) سلسله مراتبی سنتی-تاریخی آن جوامع را از بین برده اند ولی چیزی به جای آن نگذاشته اند. چرا که آن ها با هر گونه احتمالی که منافع اشغالگران را حتی در دراز مدت مورد تعرض و تهدید قرار دهد، دشمنی می ورزند.
بدین گونه، اشغالگران، جوامع اشغال شده را از هر گونه فعالیت های جمعی-ملی دور کرده است. این دوری را هم به روش زندگی آن ها تبدیل کرده است تا انسان این جوامع نتوانند با هم به توافق و همکاری برسند. تاکید بر "استقلال فردی" و تبلیغ آن به عنوان تنها راه دستیابی به آزادی، به همین خاطر است. آزادی در همه فعالیت های فردی، مجاز است اما در فعالیت های جمعی هیچ تلرانسی وجود ندارد و خشونت اولین و آخرین پاسخ به فعالیت های جمعی است. در این جوامع ایدئولوژی هایی تبلیغ شده وئ به مد روز بدل می شود که بر آزادی ها و حقوق فردی متمرکز شده باشند.
در چنین جوامعی، فرد در پی "موفقیت هر چه بیشتر خود" است. او با فردها و همچنین با گذشته خودش رقابت می کند. رقابت با دیگران مفهومی جدی ندارد. تنها هدف و آرمان فرد در جامعه شکست خورده، تامین حداکثر منافع فردی است. تمامی راه ها، تا آنجایی که به منافع اشغالگر لطمه جدی وارد نکند، برای این منظور باز گذاشته می شود.
ش - بدین ترتیب، انسان اتمیزه، از دیگران و از جامعه تجزیه می شود. او انسانی است که می تواند در تمامی زمینه های فردی، مثل آموزش، شغل، تجارت، سیاستی که در خدمت اهداف اشغالگر باشد، مدیریت، و … رشد بکند. او حتی می تواند در مقایسه با دیگر فردهای تحت اشغال، نسبت به دیگران درا»د بیشتر، رفاه بیشتر، و مزیت های دیگر نسبی بیشتری داشته باشد اما حق ندارد در زمینه های حقوق ملی-جمعی نقشی داشته باشد. ایفای نقش ملی-جمعی با مجازات های شدیدی روبرو خواهد شد. این مجازات ها، با تکرار، افزایش یافته، با مرگ قانونی یا ترور خاتمه خواهد یافت.
س - دشمن و اشغالگر، ذهن و علاقه افراد تحت اشغال را چنان تربیت و آماده می کند که از زندگی اجتماعی و فعالیت های ملی-جمعی گریزان باشند ولی راه برای درخشیدن در فعالیت های فردی تا انتها باز است.
برای همین است که در میان تورک ها بدون دولت مستقر و ملی، فعالیت های جمعی، سازمان یافته، تشکیلاتی بسیار ضعیف هستند. چرا که فعالیت های سازمان یافته و جمعی، مقدمه شکوفایی آرزوهای ملی و دستیابی به تفکرات و رفتار های دولت محور و کریز از اشغال است.
انصافعلی هدایت
هفدهم ژانویه 2026

No comments:
Post a Comment