مهندسی جهل 180
نام کتاب: مناقب شیخ صفی
نویسنده: نامعلوم
تاریخ نسخه برداری: سال (968) نهصد و شصت و هشت
نوع خط: دست نویس - خطی
عمر کتاب: چهارصد و هفتاد و نه (479) سال
زبان: تورکی
الفباء: الفباء تورکی-عربی
موضوع: زندگینامه و افکار شیخ صفی الدین اردبیلی و عارفان دیگر در موضوعات عرفانی
در این جلسه با کتاب دیگر دست نوشته خطی چهار صد هفتاد و نه (479) ساله تورکی، تخصصی، در مورد مباحث عرفانی و شناخت انسان، مراتب رشد روحانی و درونی انسان، آن هم در زبان تورکی آشنا شدیم.
گرچه، ظاهر کتاب، اندکی آسیب دیده است. در بخش هایی از بعضی از صفحات، یک یا چند کلمه قابل خواندن نیستند اما قلم و زبان نویسنده تورک، به قدری روان . ساده و صمیمی است که به راحتی می توان این کتاب را خواند. به آسانی می توان مطالب آن را به میزان درک و شعور، تجربه و آگاهی های لغوی، معنوی و عرفانی خود خواننده ادراک کرد.
در گذشته، نویسندگان، عرفا و علما بر ساختن انسان، به عنوان یک فرد دارای ارزش های انسانی همت می کردند. آن ها تلاش می کرده اند تا “فرد”ها را از طریق آموزش های میان فردی بین استاد و شاگرد، با آموزش های زبانی (تئوریک) و عملی، به درجاتی از رشد روانی و تخصصی (شغلی) برسانند که آن ها بتوانند در ساختن جامعه ای بهتر و حتی در ساختن جامعه آرمانی یا آرمان شهر، اگر نه رهبر که یاریگر و راهبر رهبر بشوند.
یعنی در سیستم آموزشی تئوریک-عملی، آموزشی و تجربی قدیمیتی و بومی تر، ملی تر، دارای ریشه در عرف و تاریخ و نیازهای اجتماع انسان شرقی، افراد را بر اساس ظرفیت ها و استعدادها، توانایی های دریافتی، تجربی و احساسی هر شخص، انتخاب کرده، آموزش داده، بر رشد همه جانبه فرد تاکید گذاشته می شده است.
در گذشته، علما و عرفای تورک که از بطن همین جامعه، تاریخ، آداب و سنن، نیازهای مختلف ملی-اجتماعی برخاسته بوده اند، به تجربه،^ به آزمون و خطا، به این نتیجه رسیده بوده اند که تغییر همه افراد و همه انسان ها، نه شدنی است، نه ممکن است و نه کاری عملی است.
در نتیجه، آن علماء و عارفان معتقد شده بوده اند که جامعه را برگزیدگان و متخصصانی، از میان همان جمعیت ها اداره می کنند و آن جامعه یا رهبران آن جامعه را به اهداف کوتاه مدت یا بلند مدت خود یا رهبران آن جامعه، یعنی به آرمان شهرهای مورد خود یا رهبران آن جامعه می برند.
یعنی آن ها، بر نقش و جایگاه فرد منحصر به فرد افراد ویژه در اجتماع و نقش رهبری افراد بسیار تاکید می کردند.
در نتیجه، آن ها، نه قصد داشتند و نه می خواستند که همه انسان ها را تحت آموزش های عمومی قرار داده و عمر همه آن ها را تباه بکنند.
چرا که به عقیده آن ها، یک پیغمبر، به عنوان یک رهبر، با افکار، احساسات، آموزش ها و تجارب ویژه، برای تغییر جهان بینی، و شیوه زندگی یک ملت کافی بوده و آن ها به تنهایی برای آغاز و بنیان تغییر اقدام می کرده اند.
در این مرحله، جامعه بشری سنت زده، و مدفون در دل حوادث انتخاب شده و بزرگ شده تاریخی، خفته در میان لالایی های آداب و سنن، و تامیگر منافع گروه های مسلط اجتماعی-اقتصادی، به دو بخش طرفداران تغییر و مخالفان تغییر تقسیم بندی می شده اند.
در راس هرم هر دو طرف اجتماع تقسیم شده، یک رهبر، یا افکار،آرمانشهر قرار داشتند و هموم انسان ها،هر کسی بر اساس نیاز و اهداف و منافع کوتاه مدت و بلند مدت، کدورت ها و رقابت ها در پی تامین منافع خود در پی یک رهبر حرکت می کرده اند. در نتیجه، جامعه ها به طرفداران رهبر تغییر خواه و همراهان رهبر تثبیت خواه تقسیم شده، جبهه می گرفته اند. هنوز هم به همان شکل عمل می کند.
جنگ و نزاع در میان این دو بخش از هر جامعه ای، جنگ در میان عوام طرفداران دو طرف نبود. بلکه نزاع بر سر افکار، اندیشه ها، آرمانشهرهای رهبران در راس هرم بوده و است.
عوام و توره های هر دو طرف، تسلیم قدرت در یک طرف و تسلیم اندیشه تغییر و عدالت خواهی در سوی دیگر می شده اند. آنها، منافعشان را همراهی در این، یا در آن می دیده اند.
عوام در هر دو جبهه، سیاهی لشگر رهبرانشان برای دستیابی به قدرت یا از دست ندادن قدرت و اهدافی که آن رهبران در سر داشته اند، بوده اند.
بر اساس همین دیدگاه بوده است که، آن علما و عرفا، علاقه مندان به آموزش را یا بر اثر تصادف و یا در اثر مجالست، بدون توجه و سن و سال طالب، با استعدادهای آن ها آشنا شده، آن ها را انتخاب می کرده اند یا طالبان را از خانواده خودشان یا از میان فرزندان رهبران اجتماع و اشراف انتخاب می کرده اند و به آن ها آموزش های تخصصی داده می شده است تا عمر آن ها بیخود و بی جهت صرف آموزش های غیر ضروری نشود.
این همان کار و شیوه ای که در سیستم غربی نادیده گرفته می شود. سیستم غربی در پی متخصص سازی و ساخت قدری که بتواند جهان را تغییر دهد، و تغییرات توسط افراد از هز طبقه ای باشد، نیست.
آموزش در سیستم غربی، آموزش نیست. آموزش، به تقلید از سیستم آموزش غربی، یک سیستم و شغل برای تولید بیسوادهای بسیار زیاد است که آموزش های پانزده- بیست ساله آن ها، در زندگی آن افراد کمترین تاثیر را دارند. در تغییر جوامع اصلا تاثیری ندارند.
مدارس، کالج ها و دانشگاه ها، بخشی های مختلفی از یک ماشین بسیار عظیک تولید کارگر ساده ارزان قیمت برای بخش های تولیدی هستند.
با این همه، همین محصولات آموزشی سیستم آموزشی هم در محل کار و تولید به درد تولید کننده استخدام گر نمی خورد.
این بیست سال آموزش دیده ها، باید برای ورود به بازار کار، دوباره در محل تولید و اشتغال، تحت آموزش قرار گیرند.
همین سیستم آموزش همگانی، نه تنها عمر میلیاردها انسان را به هدر می دهند، بلکه از این راه، میلیاردها دلار را به جیب می زند.
چرا که همه سیستم های آموزشی در همه کشورها، خود سیستم تولیدی هستند که ابزارهای لازم (کارگر ارزانی که نیازمند کار و درآمد است) را برای سیستم های تولید کالاهای مصرفی را تولید و به بازار عرضه می کنند.
در این سیستم های تولیدی و سیستم های ساخت پول و ثروت، در میان میزان تولید، میزان عرضه و میزان تقاضا برای تخصص ها، هیچ ارتباط عقلانی و آماری وجود ندارد.
برای این که این سیستم های تولید انسان به اصطلاح باسواد ادامه داشته باشد، صاحبان قدرت در این عرصه، "بر اساس خواسته و علاقه ات تحصیل بکن" را به عنوان یک شعار جذاب، بخورد انسان های جوان بدون تجربه می دهند تا آن ها را در این بنگاه های آموزشی جذب بکنند.
همین انسان جوان بدون تجربه ای که فریب آن شعار زیبا را خورد و فکر می کند که خواهد توانست جهان را تغییر بدهد، وارد سیستم می شود، به پیچ و مهره ماشین بدل می شود که مهمترین شعارش، زیاد کارکردن است اما وقتی همین جوان بعد از ده ها سال، به مرحله خودکفایی و اداره زندگی خودش می رسد، با آن که دیپلم دبیرستان را گرفته، کالج را تمام کرده یا در مقاطع مختلف دانشگاه مدرک گرفته است، اما نمی تواند در آن رشته کاری پیدا بکند. با انبوهی بدهی به بانک ها و دانشگاه ها و دولت، مجبور است در آن سن، دوباره تن به آموزشی دیگر، در تخصص دیگری داده، آموزش کوتاه مدتی را طی بکند که شاید بتواند درآمدی ایجاد بکند تا زندگیش را اداره بکند و بیش از آن در میان چم و خم دندانه های سیستم های استعداد کش اسیر نماند.
لذا، آموزش عمومی، یکی از ابزارهای کشتار استعدادها، بیهوده سازی عمر، تولید قربانیان مهندسی جهل، شستشوی مغزی-آموزشی توسط مهندسی جهل و جهالت پروری است که در اجتماع هم تاثیر چندانی نداشته و ندارند.
در این کتاب تورکی، بر آموزش فردی افراد، متناسب با وضعیت خانوادگی، استعدادهای فردی، تجربه ها، احساسات، گذشته افراد، به افراد آموزش های نظری و عملی داده می شود تا با تغییر فرد، جامعه و جهان تغییر یابد.
در حالی که در سیستم کنونی، مدرسه و دانشگاه، کارخانه تولید محصولات بی کیفیتی هستند که نمی توانند گرهی از گره های جامعه را باز بکنند. بلکه خود، به گرهی از گره های جامعه افزوده می شوند.
انصافعلی هدایت
١٦ ربیع الثانی ١٤٤٧
No comments:
Post a Comment